دل مردم جايى بود و دل دولتمردان جايى ديگر . مردم به ايرانيت و اسلاميت دل بسته بودند و رهبران پايتخت نشين در انديشه كنارآمدن با غرب بودند. مسأله اين است : معيارهاى متفاوت.
شعله ورشدن شراره هاى قيام
مشروطه خواهى مردم جنوب ايران، خاصه با گرايش هاى استقلال خواهانه براى دولت استعمارى انگلستان كه بوشهر را در تصرف ظالمانه خود داشت، بسيار گران ارزيابى شد و چهره هاى برجسته آن خيزش ملى و آزاديخواهانه همچون آيت الله برازجانى و رئيسعلى جوان و دلاور دلوار، نگرانى هاى آن را افزون تر ساخته بودند و به همين دليل به بهانه هاى گوناگون، از آن ميان به بهانه مبارزه با راهزنان، بسيارى از مجاهدان ضد انگليس را دستگير كردند و در زندان بوشهر به بند كشيدند.اين حركت ضد ايرانى، خود انگيزه تازه اى در جهت واكنش و به پاخاستگى مردم منطقه شد و چند عامل ديگر نيز از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹ هـ. ق (۱۹۱۴- ۱۹۲۱ م) بر شدت آن افزود:
۱- گفت وگو درباره قرارداد ۱۹۰۷ م (۱۳۲۵ هـ. ق) بر سر تقسيم ايران به سه منطقه؛
۲- پيدايش روحيه جديد پس از پيروزى مشروطه خواهان و فتح تهران و پايان «استبداد صغير» محمدعلى شاهى؛
۳- آغاز جنگ در اروپا و بى توجهى دولت هاى اروپايى به اصل «بى طرفى» ايران؛
۴- قرارداد پنهانى روس و انگليس در سال ۱۹۱۵ ميلادى در تقسيم ايران به دو منطقه تحت الحمايه؛
۵- تشكيل پليس جنوب (S.P.R)، همسان قزاقان روسى در شمال به سال ۱۳۳۵ هـ. ق.
سرانجام انگليسى ها و قشون مجهز آنان در سال ۱۳۳۳ هـ. ق (۱۹۱۵م) بوشهر را كاملاً اشغال كردند و پرچم ايران را از بام «دارالحكومه» برداشتند و به جاى آن پرچم انگلستان را قرار دادند! اين امر كه به معناى تصرف و تسلط بيگانگان برخاك ايران بود واكنش شديدى در ميان مردم بوشهر پديد آورد. نظاميان استعمار و استيلا، بر خلاف اصول ديپلماسى، متعرضان را دستگير كردند و به هندوستان تبعيد كردند. گسترش خبر دستگيرى ها و ضرب و شتم مبارزان در سراسر تنگستان و دشتستان پژواك قيام آفرينى پديد آورد. برخى از حاكمان و كدخدايان محلات، خوانين ايلات و عشاير و بزرگان منطقه، هماهنگ با عالمان دينى زبان به اعتراض گشودند و با آن كه اختلاف هايى از گذشته ها با يكديگر داشتند، همزبان دست به عمل هاى تند و حاد زدند:
- از روحانيان بزرگ و دست اندركار اين قيام بايد از آيت الله بلادى و آيت الله برازجانى نام برد كه باورمندانه و مصمم در رأس قيام قرار گرفتند و مردم به دنبال آنان به صحنه آمدند؛
- از سران ايلات و عشاير بايد از صولت الدوله قشقايى، خان و رئيس ايلات قشقايى نام برد كه با روش هاى ملى و ميهن دوستانه در خدمت قيام قرار گرفت و سرانجام در زندان رضاخان جان سپرد و به روايت هايى كشته شد؛
- از سرشناسان منطقه بايد از محمدخان غضنفر السلطنه براز جانى، شاعر و فرهنگ پرور، اهل حكومت و ضد انگليس ياد كرد كه سرانجام به دست شيخ عبدالرسول خان سالار معظم چاهكوتاهى به قتل رسيد.
از بزرگان منطقه و سرداران و كدخدايان بايد به نام هاى زير اشاره كرد:
- شيخ حسين چاهكوتاهى (سالار اسلام)، با سابقه اى ممتد در مبارزات ضدبيگانه، تند و گاه با رفتارهاى خشونت آميز و كمابيش ناهمگون با رئيسعلى دلوارى؛
- احمد خان انگالى، ضد شيخ حسين چاهكوتاهى؛
- زاير خضرخان (امير اسلام) بدگمان، جاه طلب، تندخو و گاه ناهماهنگ با شيخ حسين چاهكوتاهى و ناهمگون با رئيسعلى دلوارى؛
- خالو حسين برد خونى، همسو و هماهنگ با رئيسعلى دلوارى؛
- ناصر ديوان كازرونى و فرزند ارشد وى حسنعلى امير عضدى؛
- ضرغام السلطنه زيارتى، اهل سياست و طرفدار سازش با انگليسى ها؛
- اسمعيل خان شبانكاره اى، محمدعلى خان شبانكاره اى و شبانكاره هاى ديگر؛
- زاير محمدخان دلوارى (معين الاسلام) پدر رئيسعلى دلوارى؛
- و سردار دريا، رئيسعلى دلوارى، كه به گونه اى اسطوره مانند، مقاومت و نامش با قيام تنگستان عجين شده است.
اينان و شخصيت هاى ديگرى كه همراه با دلاوران خودجوش و گمنام منطقه وارد صحنه نبرد رهايى بخش شدند، با بينشها و روش هاى گوناگون و گاه متضاد، نهضت را راهبرى كردند. برخى از آنان در آغاز همگام بودند، اما در نيمه راه از صف مردم جدا افتادند و برخى ديگر از آغاز تا پايان برعهد خود پافشردند و تلاش هاى آنان براى همه ايرانيان در سراسر ايران زمين افتخار آفرين گرديد.قيام مردم تنگستان وعواقب آن بر روى هم ۷سال به درازا كشيد. در اين مدت جنگ هاى جهانگير اول، انقلاب بلشويكى روسيه، گفت و گوهاى تحميل قرارداد شوم ۱۹۱۹ ميلادى، هنگامه تشكيل پليس جنوب و عمليات آن، كودتاى مبتنى بر «موازنه مثبت» سيد ضياء و رضاخان تحقق يافتند و هر يك از اين حوادث به گونه اى در سرنوشت ساكنان جنوب اثراتى باقى گذاشت.
در چگونگى آغاز اين نهضت و پايان آن بيش و كم سخن ها گفته شده است اما هنوز اسناد و مدارك جديدى براى تحليل و شناخت اين جنبش پربار تاريخى، آنسان كه بايد، مورد بررسى قرار نگرفته اند.خواست هاى بنيادى جوانان تنگستان، صرف نظر از اختلاف ها و برداشت هاى گوناگون- كه گاه خصلت «ولايت نشينان» كشور ماست- به تحقيق داراى حوالت تاريخى بوده و پايه بر منطق اجتماعى- ملى داشته است و در دو بند قابل تبيين است:الف- پاسدارى از بوشهر و دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سكونت (= دفاع از سرزمين هاى خاندانى و اجدادى).ب- جلوگيرى از حركت قشون خارجى به درون مرزهاى ايران (= دفاع از استقلال و كليت وطن).
وقايع و رويدادهاى قيام
رئيسعلى دلوارى، كدخداى منطقه دلوار، كه در سال ۱۲۹۹ هـ. ق تولد يافته بود و در عصر انقلاب مشروطيت ايران، جوانى ۲۴ ، ۲۵ ساله بود، اينك در سال ۱۳۳۲ هـ. ق ۳۲ تا ۳۳ بهار از عمرش مى گذشت و با رفتارها و منش هاى اخلاقى و ملى و دينى خود، پهلوانى هاى احمدخان تنگستانى، فرزند باقر خان، را در حمله به قشون انگلستان در ماجراى هرات (۱۲۷۳ هـ. ق۱۸۵۶/ م) به ياد مى آورد. او به عنوان معترض آگاه و پرشور، وارد صحنه نبرد شد و چنان رفتار كرد كه دوست و دشمن از مردانگى و عيارى و غيرت دينى و حميت ملى و خصايل مردمى او تمجيد كرده اند.
وى در يكى از شب هاى اشغال بوشهر، با يورش بر سپاهيان انگليسى، حضور سلحشورانه خود را اعلام كرد. انگليسى ها كه از پيش او را شناسايى كرده بودند، با قشونى مجهز كه از تحريكات احمدخان دريابيگى نيز مايه مى گرفت، روستاى دلوار را زير آتش سلاح هاى سنگين خود گرفتند. آيت الله سيد عبدالله بلادى بوشهرى، براى دفاع از ايران و استقلال وطن، حكم جهاد عليه متجاوزان را صادر كرد و اين فرمان مقدس نه تنها به رئيسعلى و سران قيام قوت قلب داد بلكه مبارزان بيشترى را وارد پهنه نبرد ساخت و رئيسعلى خود نامه اى براى آيت الله برازجانى ارسال كرد و جوابى دريافت نمود كه انتشار آن همزمان با فتواى آيت الله سيد عبدالحسين لارى، به گونه اى نداى بسيج همگانى و خود جوش، چهره منطقه را دگرگون كرد.
انگليسى ها كه اين هيجان مردم را به تحريكات آلمانى ها منتسب مى كردند، و گويى براى اعمال شوم خود تعاقبى نمى ديدند و تصور نمى كردند كه مردم تمام منطقه واكنش نشان دهند، بيرحمانه روستاى دلوار را بمباران كردند و نخلستان را بريدند و خانه هاى ساكنان روستا را ويران ساختند و از سوى دريا، با چهار ناو جنگى و صدها سرباز، بوشهر را كاملاً اشغال كردند. كنسول بريتانيا در بوشهر، در اين باره چنين آورده است: «همان گونه كه در گزارش سال پيش خاطرنشان گرديد، نواحى داخلى بوشهر در آغاز سال به نحو چشمگيرى آرام بود. از همان مراحل اوليه سال وضع روبه دگرگونى نهاد. كنسول آلمان از همان سپتامبر ۱۹۱۴ (شوال و ذيقعده۱۳۳۳ قمرى) با رئيسعلى تنگستانى و ديگر رؤسا وارد تحريك و توطئه شده بود، و اندك زمانى پس از شروع سال جديد اين تحريكات به ثمر نشست. در ژانويه /۱۹۱۴ ربيع الاول- ربيع الاخر ۱۳۳۳(قمرى) آقاى «واسموس»، كه تا اوايل ژوئيه ۱۹۱۴ (شعبان ۱۳۳۲) كفالت كنسولگرى آلمان را برعهده داشت و سپس به اروپا رفته بود، در شوشتر پديدار شد. وى سرپرستى هيأتى را برعهده داشت كه مى بايست ايران و افغانستان و در صورت امكان نواحى مرزى هندوستان را بر ضد بريتانياى كبير بشوراند.»
همو در جاى ديگر اين گزارش آورده است كه: «اسنادى كه در كنسولگرى آلمان كشف شد، ثابت كرد كه دكتر «ليسترمن» (كنسول آلمان در بوشهر) با رئيسعلى [دلوارى] و ديگر خوانين ناراضى منطقه در توطئه بوده است. علاوه بر اين اسناد مزبور از توطئه گسترده اى پرده برداشت كه از سوى آقاى «كاردوف» وزير مختار آلمان براى يك حمله سراسرى در بهار به نمايندگان و مجامع انگليسى در ايران ترتيب يافته بود.»
وى همچنين درباره برخى از سران جنوب نوشته است: «ميرزا محمدخان غضنفر السلطنه، خان برازجان كه گرايش هايش كاملاً شناخته شده و از سال ۱۹۰۹ م (۱۳۲۷ هـ. ق) به بعد بارها آشكار شده بود، با شركت شيخ حسين چاهكوتاهى، رئيسعلى دلوارى و زاير خضرخان اهرمى ائتلافى از خوانين محلى بر ضد انگليسى ها تشكيل داد. آنها تهديد كردند كه به بوشهر حمله خواهند كرد. علاوه بر اين، نگارش نامه هاى موهن وتهديد آميزى را نيز به حاكم و كفيل سركنسولگرى آغاز كردند كه با وقفه هايى چند تا پايان سال ادامه يافت.»
قشون مجهز دريادارى استعمار از يك سو، و مردم «يك لاقبا»ى دلوار و روستاهاى اطراف از سوى ديگر در برابر يكديگر قرار داشتند. زنان جنوب هم همگام شوهران و برادران خود، شايستگى خود را در دفاع از «هستى ملى» نشان دادند و سرسختانه با دشمن جنگيدند. با آن كه دشمن انواع نيرنگ هاى نظامى را به كار مى بست اما اين سلحشوران جنوب بودند كه پيروزى هاى پى در پى كسب مى كردند و آوازه فتح و دلاورى آنان نه تنها سراسر بوشهر را فرا گرفته بود بلكه در استان فارس نيز نام قهرمانان اين نبرد شنيده مى شد. واسموس، كه انگليسى ها او را محرك اين به پاخاستگى دانسته اند، و البته عليه انگليسى ها تلاش هايى از خود نشان داده است، خود در روستاى دلوار پناهنده ايرانيان شد و گزافه گويى انگليسى ها كاملاً روشن گرديد.دليران تنگستان كه خود به پاخاستگان شرايط اجتماعى و سياسى منطقه بودند، سوگند نامه اى برپايه ارزش هاى دينى و ملى خود به شرح زير تهيه كردند و تعهد نمودند كه تا آزادى كامل سرزمين خود از پاى ننشينند: «اى كلام الله، گفتار مرا شاهد باش. من به تو سوگند ياد مى كنم كه اگر انگليسى ها بخواهند بوشهر را تصرف و به خاك وطن من تجاوز نمايند، در مقام مدافعه برآيم و تا آخرين قطره خون من بر زمين نريخته است، دست از جنگ و ستيز با آنان نكشم و اگر غير از اين رفتار كنم، در شمار منكرين و كافرين به تو باشم و خدا و رسول از من بيزار باشند.»حاكم نظامى انگليس نيز اعلاميه اى به شرح زير صادر كرد:
اعلان
«دولت بهيه انگليس اوامر صادر فرموده اند كه قواى دولت بهيه انگليس كه حال در بوشهر است، فوراً شهر و جزيره را تصرف كنند و حكومت بوشهر را به عهده گرفته، گمركخانه را در ضبط بياورند. اين اقدام برخلاف ميل ايشان به جهت مهاجمه تأسف انگيز طوايف بر بوشهر است كه در ضمن [آن] دو صاحب منصب و سه نفر سپاهى كشته شده اند. اين وضعيت را دولت انگليس نمى تواند تحمل كند و لازم مى داند كه اقدام هايى را كه براى مصالح خود واجب مى داند به عمل آورد و مداومت بدهد تا دولت ايران تنبيه كامل از مقصرين به عمل بياورد و ساير مطالب دولت انگليس را اجابت كند. هيچ اقدام خصمانه برخلاف مأمورين و اهالى بوشهر نمى شود.»بسيارى از كتاب هاى تاريخ كه در آنها از جنگ جهانگير اول و نبردهاى جنوب سخن به ميان آمده است، چگونگى نبرد دلاوران دلوار را باقشون انگليسى بيان كرده اند. «كريستوفر سايكس»، كه دشمن «رئيسعلى» بود و «واسموس» را به گونه يك «جاسوس» محرك تنگستانى ها مى دانست، درباره رئيسعلى دلوارى نوشته است: «به قرارى كه شنيده مى شود، رئيسعلى از جنگجويان دلير اين منطقه بوده است. شخصاً با همه قبايل و تيره هاى مختلف تنگستان تماس گرفته و همگى به او قول داده اند كه در پيكارهاى بعدى با او همكارى نمايند. رئيسعلى يكى از دليرترين سواران تنگستان بوده كه تا به امروز هم شرح شجاعت هاى بى سابقه او در همه جاى جنوب و در تمام قهوه خانه ها ورد زبان است.»
رفتارهاى انسانى به پاخاستگان جنوب نه تنها از خونريزى و ستمگرى به دور بود، بلكه آموزش هاى اخلاقى و اسلامى آنان حتى دشمنان را بر آن داشت تا واقعيت را بيان نمايند و اين امر كه سند اخلاق وفضيلت پيكار اسلامى در فرهنگ ايران است، به وسيله بسيارى از دست اندركاران بيگانه، كه آتش جنگ را در آغاز شعله ور ساختند، بر ملا گرديده است.
رئيسعلى در كشاكش مبارزه، زمانى كه آيت الله بلادى در شهر بوشهر، در محاصره انگليسى ها بود، خود را به وى رساند و با دقت و ممارست تمام، مراد خود را از شهر خارج كرد و به شيراز اعزام داشت، تا در معرض خطر قرار نگيرد. دليران جنوب به سوگندنامه عمل كردند، اما زمانى كه آمادگى كامل براى حمله به بوشهر فراهم گرديد، رئيسعلى به وسيله يك مزدور خائن، در روز بيست و سوم شوال ۱۳۳۳ (سوم سپتامبر ۱۹۱۵ م) از پشت سر مورد اصابت گلوله اى قرار گرفت و شهيد شد و مبارزه اش ناتمام ماند.
پس از شهادت آن سردار خليق، زاير خضرخان به اتفاق شيخ حسين خان چاهكوتاهى و غضنفرالسلطنه و خالوحسين بردخونى، مبارزه ضدانگليسى را ادامه دادند. لكن نبود رئيسعلى در جبهه نبرد رهايى بخش اندوه فراوانى پديد آورده بود، بوشهر و فارس و سراسر منطقه سوگوار از دست دادن مردى بودند كه از تبار اصالت جنوب ايران برخاسته بود و اثربخشى او در همه جاى ميهن جنگ زده پژواك داشت.
سرگرد «نيلستروم» افسر سوئدى ژاندارمرى ايران كه براى گردآورى اطلاعات از جنوب ايران مأموريت داشت، در پايان روزهاى اقامت خود در شيراز، واقعه اى را بيان مى دارد كه نه تنها نشان دهنده عمق نهضت جنوب است، بلكه استمرار و تداوم مبارزات ضداستيلاى خارجى را در ايران در طى نسل هاى بعد، نشان مى دهد. وى نوشته است: «امروز به آرامگاه حافظ رفتم و تمام عصر را به تنهايى در آنجا نشستم. به هنگام بازگشتن در ميدانى چند بچه ديدم كه در پى هم مى دويدند، به هم مى رسيدند و دست به گريبان هم انداختند. شنيدم يكى مى گفت: «اى كارو ول كنيم، بريم رئيسعلى بشيم. پس رئيسعلى زنده است.»
حاصل سخن
جامعه بزرگ ايران، در پهنه اى گسترده، از هزاره هاى پيش شكل گرفته است و با ادغام واحدهاى اجتماعى - زيستى، حيات خود را به دوران معاصر رسانده است. در اين جامعه - كه منطقه جنوبى ايران نيز بخشى از آن است - تحولات و دگرگونى هاى بسيار پديد آمده و براى دفاع از بقاى آن «قيام هايى» رخ داده است و قيام مردم تنگستان، يكى از درخشان ترين حركت هاى ايرانى در دفاع از استقلال ملى و تماميت ارضى كشور به شمار مى آيد.
جاى تاريخى اين جنبش تحقق يافته در دوره معاصر، در پيوند با سياست «موازنه ها» قابل تبيين است، به زبان ديگر، استيلاى دو قدرت بزرگ آن روزگار، انگليس و روس، شيوه هاى سلطه گرى هاى آنان از يك سو، سرنوشت سياسى و اجتماعى در منطقه دوردست كشور (هرات و بوشهر) را به هم گره زد و از سوى ديگر، بوشهر را به گونه نخستين سنگر دفاع از ايران درآورد. اين امر خود، ساكنان بنادر جنوب را نه تنها با سياست استيلاطلبانه انگلستان آشناتر كرد، بلكه آموزش هايى را براى آنان فراهم آورد تا در مقابله با دشمن توانمندى بيشترى داشته باشند، به طورى كه در عصر مشروطه خواهى از خود شايستگى ها نشان دادند.
نهضت ملى مشروطيت كه استقلال كشور، وحدت تام، آزادى فردى، اجتماعى و عدالت در جامعه ايرانى را هدف قرار داده بود، نه تنها مردم سراسر ايران را به خود جلب كرد، بلكه مردم در تحقق اين خواسته ها و پايان دادن به «ناتمامى ها»، جنبش ها و كوشش هاى خود را استمرار دادند و اين امر در تنگستان و دشتستان به علت رويارويى مستقيم و سلطه طلبى بريتانيا، صبغه خاص پيدا كرد. در اين به پاخاستگى كه گروه هاى مختلف جامعه، پيشوايان دين، خوانين ايلات و عشاير و بزرگان منطقه شركت داشتند، پاسدارى از سرزمين اجدادى (=تنگستان و دشتستان) و دفاع از استقلال و يكپارچگى كشور (=كليت وطن) هدف مشترك و اساسى مردم بود.در بسيج مردمى كه ايمان و استمرار پيكار نقش بنيادى در آن داشت، قهرمانان جنوب گروه گروه شركت كردند و مقاومت آنان شور استقلال طلبى را به ديگر مناطق كشور سرايت داد. با آنكه بسيارى از پيشوايان اين جنبش، به زندان افتادند يا كشته شدند، سرانجام بوشهر آزاد شد و آزاد ماند.درباره اين قيام خونين و پربار، انواع تحليل ها و قلمفرسايى ها شده است و با پيدا شدن سندهاى جديد و نشر و توضيح آنها، تبيين هاى ديگرى نيز ارائه خواهد شد. اما آنچه برپايه منابع كنونى پژوهش مى توان ارائه داد، چنين است:
* قيام تنگستان ريشه تاريخى داشته است. تا آن روزگار هيچ ايرانى متعلق به جنوب جنايت انگليسى ها را در جدايى هرات از ايران همراه با سركوبى مردم بى گناه بوشهر و خرمشهر فراموش نكرده بود و از سوى ديگر مردم بوشهر به اين واقعيت پى برده بودند كه به علت قدرت نظامى بريتانيا در خليج فارس و پايگاه بودن پاره اى جزاير و بنادر آن درياى ايرانى، بوشهر به صورت دروازه نفوذ قدرت بيگانه درآمده است. از اين رو براى دفاع از سرزمين هاى خود و ميهن نياكان بايد رسالت تاريخى و ملى خود را مردانه به منصه ظهور مى رساندند و اين كردار فرهنگ ساخته را با همه معضلات و سليقه هاى گوناگون و شكست ها و پيروزى ها انجام دادند.
* قيام تنگستان ريشه در ديانت و مليت و روحيه ميهن دوستى داشته است. اين قيام از غيرت و حميت مردم پديد آمده بود و باورمندى هاى اسلامى و شركت عالمان دينى جنبش را داراى صبغه مذهبى نيز كرد و به همين لحاظ با تكيه بر بخشى از واقعيت ها، نبايد بخش يا بخش هاى ديگرى از واقعيت از نظرها دور ماند. درست اين است كه به سان همه جنبش هاى تاريخى ايران، اين قيام نيز جامع و مبتنى بر كليت واقعيت هاى اجتماعى (ملى - مذهبى) بوده است.
* قيام تنگستان از دولت مركزى بريده بود. در آن زمان دولت هاى مركزى از همه قيام ها و نهضت هاى محلى، بريده بودند و با آنها رفتارى محتاطانه و سياستگرانه داشتند. در اين امر سياستگران پايتخت، گاه منافع خود را در نظر گرفته اند و گاه بيش و كم، به منافع ملى هم انديشيده اند. اما قيامگران محلى برپايه غيرت و حميت و بينش هاى منطقه اى - كه گاه زيانبخش نيز بود - با آن كه در تنگنا قرار گرفته اند، از خواست هاى «مركزنشينان» دورى كرده اند و همين امر تقدس قيام آنان را افزون تر ساخته است.
* قيام تنگستان از قيام هاى محلى ديگر دور افتاده بود. در ايران قيام هاى بريده از كل جامعه آسيب پذيرند و سركوب آنها آسان تر انجام مى گيرد و به همين دليل دشمنان قيام بوشهر و بدانديشان، شرايط پيوند اين قيام را با ديگر نقاط كشور از ميان بردند و حتى آن سان كه بايد، امواج رهايى بخش آن با شيراز كه نزديكترين كانون جوشان ملى بود، تلاقى پيدا نكرد.
* قيام تنگستان، داراى مايه و آثار اخلاقى و فضيلت دينى بود. در اين قيام، خاصه در جبهه اى كه رئيسعلى رهبرى آن را برعهده داشت، جنگيان از ديانت و پرهيزكارى و اخلاق و فضيلت برخوردارى داشتند. پاره اى حركت هاى چشمگير، همچون مدارا با هنديان و جدا كردن حساب فريب خوردگان و اسيرشدگان اعزامى به جنگ از حساب جنگ افروزان انگليسى و مهربانى به زخميان و آسيب ديدگان جبهه دشمن، نشانه هاى بارز آن است.
* قيام تنگستان بر ايمان مبتنى بود. كمبود شمار كشته شدگان جنگى و دلاورى هاى آنان، نشان دهنده اين امر است. انگليسى ها از كشتى هاى خود انواع سلاح ها، آذوقه، خوردنى ها، نوشيدنى ها براى سپاهيان خود مى رساندند، با اين همه توان مبارزاتى آنان به علت نداشتن ايمان در برابر ايرانيان اندك بود، لكن ايرانيان كه با همه ايمان و عقيده نبرد مى كردند، در برابر كمبود سلاح ها و آذوقه و خوردنى ها و نوشيدنى ها اندك اندك تحمل طبيعى خود را از دست مى دادند و متأسفانه از جايى نيز به آنان كمك نمى رسيد. اين امر خود نشان مى دهد كه قيام هاى منطقه اى بايد با كليت جامعه در پيوند كارساز قرار گيرند.
* قيام تنگستان متكى به «خود» بود. بى انصافى است اگر در اين قيام خودجوش و مبتنى بر ايمان، پاى خارجيان به ميان آورده شود. انگليسى ها كه براى مردم مشرق زمين حتى «استعداد» قيام عليه بيگانه را تصور نمى كردند، و نژادگرايى و تفرعن اروپايى همه وجود آنان را از انديشه درست دور كرده بود (به همان سان كه قيام درخشان تحريم تنباكو را هم به روس ها نسبت داده اند!) درباره اين قيام نيز تصور مى كردند كه آلمانى ها دست اندركارند و با مطرح كردن نام و نشان «واسموس» آلمانى و دادن لقب «لارنس آلمانى» به او، نامبرده را كه روزى كنسول آلمان در بوشهر بود، از عامل هاى قيام شناختند. البته وى گرايش ضدانگليسى داشت و در اين راه فعاليت هايى هم كرده بود، اما پس از شروع قيام و پيشرفت انقلابيون ضداستيلا، به صورت يك پناهنده به قيامگران ملتجى شد و حتى از غضنفرالسلطنه پول قرض مى كرد. لكن نويسندگان انگليسى قيام تنگستانى ها را معلول «پول هاى آلمانى» دانسته اند!
قيام مردم تنگستان با آنكه هر لحظه بيشتر به مرزهاى پيروزى مى رسيد، لكن انگلستان و سياست استيلاگرانه آن به هيچ وجه حاضر به ترك مخاصمه و بازگرداندن نيروهاى نظامى خود از جنوب ايران نبود و به علت افشا شدن معاهده سرى ۱۹۱۵ ميلادى در تقسيم ايران به دو منطقه، به دولت مركزى فشار مى آورد. در بهار سال ۱۹۱۶ ميلادى پليس جنوب را رسماً تشكيل داد، در سال ۱۹۱۷ ميلادى كه انقلاب بلشويكى روسيه به ثمر رسيد و استعمارگران بريتانيا، فرصت را مناسب دانستند تا قرارداد ۱۹۱۹ ميلادى را بر دولت وثوق الدوله تحميل نمايند و قيموميت ايران را از همه لحاظ (سياسى، اقتصادى و نظامى) به دست آورند، توسعه فعاليت هاى پليس جنوب نيز چشمگيرتر گرديد.
كودتاى سياه (سيدضياء و رضاخان) كه در چارچوب «موازنه مثبت» يعنى همكارى انگليس و روسيه بلشويكى، در تهران به وقوع پيوست، اندك اندك، رضاخان سوادكوهى و سردار سپه آينده و رضاشاه بعد را در جريان هاى سياسى جنوب ايران قرار داد و در ورود احمدشاه از طريق بوشهر و شيراز به تهران، وى را كاملاً با منطقه آشنا كرد و نشان داد كه غضنفرالسلطنه چگونه از احمدشاه استقبال مى نمايد و ديگر خوانين جنوب - از آن ميان اسماعيل خان صولت الدوله قشقايى - داراى چه قدرتى هستند. اين امرها و واقعيت ها كه به ظاهر در آن روزگار ناشناخته بودند، در سال هاى بعد اثرات شوم خود را نشان دادند.
قيام تنگستانى ها به ظاهر پايان يافت، پليس جنوب برچيده شد، اما سلطنت رضاخان به گونه مرحله عملى قرارداد ۱۹۱۹ ميلادى بنيان يافت. بدين صورت كه سيدضياءالدين آن را باطل اعلام كرد، اما محتواى قرارداد به صورت ديكتاتورى رضاخان بر سراسر كشور سايه افكند و نه تنها استوانه هاى قيام تنگستان، بلكه كليه رهبران مذهبى، ملى، منطقه اى، ايلى و محلى يكى پس از ديگرى چنان سر به نيست شدند كه در جنگ جهانگير دوم، در برابر قشون خارجى، كوچكترين صدايى از جايى و كسى برنخاست!
اما صداى رئيسعلى دلوارى - قهرمانى كه از ميان مردم برخاست - و با نيرومندترين قدرت استعمارى آن زمان دليرانه دست و پنجه نرم كرد، از اعماق قرون و اعصار همچنان و هر چه رساتر به گوش مى رسد. باشد كه گوش ها را نبنديم.قيام تنگستان كه گاه با پيروزى و گاه با شكست توأم بود، نزديك به ۶ سال طول كشيد و سرانجام به سبب ضعف دولت مركزى و خيانت برخى از دولتمردان با شكست مبارزان به پايان رسيد. آنان شكست خوردند، اما نگذاشتند كه پاى سربازان انگليسى به اصفهان و شيراز و تهران برسد. وانگهى چراغ مقاومت در برابر اشغالگران و استعمارگران را پرفروغ تر ساختند. البته در بخش اعلام و اسامى خاص لغت نامه هاى ايرانى نبايد به دنبال نام آن شهيدان گمنام بگرديد، چون كه پيدا نمى كنيد. (البته تا بخواهيد نام «السلطنه» و «الدوله»ها هست!) نام قهرمانان راستين مردم را مى بايد در دل مردم جست. خوشبختانه، بعد از ده ها سال فراموشى و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، در فروردين ماه ۱۳۷۳ شمسى، كنگره بزرگداشت هشتادمين سالگرد قيام تنگستان و شهادت رئيسعلى دلوارى در بوشهر برگزار شد. خانه او اكنون به موزه تبديل شده و مجسمه او نيز در يكى از ميدان هاى بوشهر قد برافراشته است.