پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۸۶ - ۸ رمضان ۱۴۲۸
Thu, Sep 20, 2007
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
شهرى براى هيچ كس
315600.jpg
فاطمه اميرى

يك جاهايى اصلاً پياده رويى نيست. آسفالت سياه و يكدست تابيخ ديوار آمده و راه سواره و پياده را يكى كرده است. يك جاهايى هم پياده رو باتكه تكه آسفالت و كاشى هايى با هر شكل و اندازه، بى هيچ نظم و ترتيبى فرش شده است. بعضى كاشى ها لب پريده اند و لق مى زنند و با پا گذاشتن روى آنها، آب ميانشان به اطراف پخش مى شود. جوى هايى هم هستند با آب سياه و كدر داخل آنها كه جا به جا در طول يك خيابان تنگ و گشاد مى شوند وانگار طلسم شده اند در جاهايى هميشه پناهگاه موش ها و جمع شدن زباله ها باشند و قوطى هاى خالى نوشابه هاى خانوادگى و انرژى زا داخل شان با جريان آب قل بخورند و بالا و پائين بروند. مى شود از اين مناظر چشم پوشى كرد و موقع راه رفتن در پياده رو، به پائين نگاه نكرد، در عوض سر را بالا گرفت و به روبه رو نگاه كرد. اين طورى مى شود تابلوهاى نئون زرد و سفيد، كوچك و بزرگ و نو و كهنه را ديد كه خودشان را جلوى چشم مردم تا وسط پياده رو كشانده اند كه يا تابلوى ساختمان پزشكانى اند كه به زور مردم را به داخل مطب دعوت مى كنند يا تابلوى دفتر اسناد رسمى، ازدواج و طلاق، تعمير و ساخت قفل و كليدمنزل و اتومبيل و يا تست شنوايى و سمعك هستند! همه اينها را بايد به ساختمان هاى از ريخت افتاده و به جلو شكم داده اى اضافه كرد كه نماى بيرونى آنها با دوده ها و كثيفى هوا و تكه پاره هاى اعلاميه هاى كاغذى به جا مانده رويشان، تابلويى را خلق كرده كه شايد لازم باشد سال ها درباره تركيب رنگ و طرح آنها تحقيق كرد! بى دليل نيست كه مى گويند تهران را فقط بايد شب ها ديد؛ شب ها وقتى در تاريكى از نظمى كه براى بى نظمى و هرچه زشت تر كردن آن به كار رفته، خبرى نيست.


خيلى از شهرهاى بزرگ دنيا هم تميز نيستند. پياده رو هايى پر از زباله و حتى موش هايى به مراتب بزرگ تر از موش هاى تهران دارند. اما چيزى در تهران هست كه آن را با همه موارد مشابه، متفاوت مى كند. تهران آلودگى هوا، بى سر و سامانى رفت و آمد، بدقوار گى ساختمان ها، همهمه و شلوغى خيابان ها، سردرگمى ساكنان و كج سليقگى مديرانش را همزمان با هم دارد. ساختمان هاى نيمه كاره در هر محله اى از شهر كه انگار محكوم اند تا ابد در حبس ساخته نشدن و نيمه كارماندن باقى بمانند. ريسه هايى كه جلوى مغازه ها، شركت ها و ساختمان هاى ادارى دولتى و خصوصى نصب شده و ماه ها پس از گذشت مناسبت مورد نظر، همچنان يكى در ميان سوخته و خاموش، بر سردر ساختمان ها آويزان مانده اند. از طرفى با وجود اين همه انواع تابلوى اطلاعات، تراكت، اطلاعيه هاى كاغذى و كارت هاى دعوت، باز هم شهردارى براى اطلاع رسانى به مردم محله ها، به تابلو هاى پارچه اى متوسل شده و مأموران خود را براى نصب شان بالاى هر تير چراغ برق و درختى مى فرستد. تابلوهاى پارچه اى كه گاه تا ماه ها بعد از نياز به نصب شان در همان جا باقى مى مانند تا خود به خود پاره پوره، سياه و كثيف شده و از بين بروند. كارى كه مردم هم به خوبى آنرا از شهردارى آموخته اند و براى تبريك هر موفقيت، بازگشت از سفر اعضاى خانواده و فاميل خود و اعلام تسليت از دست دادن عزيزى به همين پلاكاردهاى پارچه اى متوسل مى شوند. و اصرار عجيبى هم دارند كه مردم گذرى و غريبه كوچه و خيابان را در حادثه اى كه براى خانواده و فاميل شان رخ داده، سهيم كنند.
* نخل هاى وارداتى
همه اين موارد چنان به شكل غير طبيعى با هم جفت وجور شده اند كه تمام محله هاى تهران در غرب و شرق، شمال و جنوب آن را در بر مى گيرند. انگار الگويى كليشه شده، همه مديران شهرى و مردم را به تقليد و پيروى كردن وادار كرده است. حتى آنجا كه تصميم براى به كار بردن معيارهاى زيبايى شناختى در سطح شهر تهران شده باز هم كارشناسان موارد جالبى را مطرح مى كنند. چنانچه مهندس اميد فاتحى كه سال هاست عضو هيأت مديره يك شركت شهرسازى است، مى گويد: «گاهى تزئين هاى به كار رفته در شهر فاقد ضوابط زيبايى شناختى، از فرط تكرارى و بى هويت بودن در آدم نوعى حالت دافعه، دلزدگى و خستگى ايجاد مى كند. هنوز هم در شهرهاى بزرگى مثل تهران، بيشترين تزئينى كه به فكر اداره كنندگان شهر در روزهاى جشن مى رسد، استفاده از ريسه هاى رنگى لابه لاى شاخ و برگ هاى درخت هاست. البته اين كار، شب ها با روشن شدن چراغ ها، زيبايى دارد. اما در طول روز آويزان ماندن چراغ هاى خاموش از درخت هاى شهر حس بد و خسته كننده اى را در مردم به وجود مى آورد. تا مدت ها اوج هنر مديران و طراحان هنرى شهر، طراحى و ساختن درخت نخل با ريسه هاى رنگى بود. حال آن كه كسى نمى داند درخت نخل از چه وقت نماد شهر تهران بوده كه تا اين حد در همه ميدان ها و مراكز تفريحى به كار برده مى شد و بيشتر يك تقليد از كشورهاى عربى بود. اين مشكل بيشتر از همه ناشى از اين است كه متأسفانه در اداره شهرهاى بزرگ، كمتر از دانش به روز شده و علمى استفاده مى شود و هر مدير شهرى طبق سليقه، تجربه و ديدگاه خودش عمل مى كند. تا بهره گيرى از دانش و فناورى روز كه در آن بخش عظيمى از تجربه كشورهاى ديگر هم در نظر گرفته شده است. به عنوان مثال سال ها پس از جنگ جهانى دوم در كشورهاى اروپاى غربى، باز هم گرايش غالب به تزئين فضاى شهر، استفاده از رنگ هاى تيره و خاكسترى بود اما بعد از گذشت چند سال، نتيجه مطالعه ها و تحقيق ها نشان داد كه براى جلوگيرى از افسردگى مردم بايد به سمت استفاده از المان هاى روشن و شادى بخش رفت.»
* مجسمه هاى كج و معوج از نماد هرشهر
در اداره تمام شهرهاى بزرگ دنيا، تلاش مديران و طراحان فضاهاى شهرى ايجاد شادى و نشاط در محيط زندگى و كار مردم است. اتحاديه اروپا در دستورالعملى به كشورهاى عضو اين اتحاديه، خواستار استفاده از رنگ هاى شاد در محيط كارخانه هاى صنعتى كه كارگران به طور دائم با آهن، سرب و فولاد سرو كار دارند، شده است. اما آيا اصلاً چنين تلاشى در كشور ما آغاز شده است و شناخت كافى درباره اين موضوع وجود دارد. وقتى در شهر تهران به عنوان پايتخت كشور و مركز توجه ها وضع طراحى فضاى داخلى شهر از يك شكل علمى، منسجم و به روز شده اى تبعيت نمى كند در شهرهاى ديگر هم نهايت استعداد طراحان و مديران فضاى شهرى به ساختن مجسمه هاى كج و معوج از نمادهاى هر شهر مانند خوشه انگور و ماهى و قورى به نشانه مزارع چاى و نصب آن در ورودى شهر خلاصه مى شود.
نكته ديگرى را هم كارشناس يك شركت مديريت و برنامه ريزى شهر در سخنان خود پيرامون معيارهاى زيبايى شناختى شهر تهران يادآورى مى كند. محمود آصفى مى گويد: «حتى حالا همين كار شهردارى براى نصب سطل هاى بزرگ پلاستيكى زباله در سر هر كوچه، گذر و خيابان جاى تأمل و بازبينى دارد. البته در كل چنين اقدام شهردارى قابل ستايش است، اما همين رنگ سياه و كدر و استفاده از پلاستيك نامرغوب براى ساختن سطل هاى بزرگ زباله تا حد زيادى به تيرگى و كدرى تصويرهاى پيش روى مردم در شهر تهران اضافه كرده است. شايد نصب اين سطل ها با همين شكل، اندازه و رنگ در برخى شهرهاى بزرگ دنيا چندان موجب آزاررسانى و ايجاد مزاحمت در ديد بصرى مردم ساكن در آن شهرها نشود. چون در ساختن و نما و تزئين اين شهرها به قدرى به وجود رنگ هاى شاد، روشن و نماهاى باز و وسيع توجه شده كه وجود چند سطل سياه رنگ به چشم نيايد. اما در شهر تهران با اين خفگى خيابان ها و معابر، وفور رنگ هاى تيره و خاكسترى در نماى ساختمان ها، رنگ اتومبيل ها و حتى پوشش مردم وجود اين سطل ها موجب بار آلودگى تصويرى مضاعفى براى مردم و ساكنان شهر مى شود. محيط اطراف ما در شهرى مانند تهران بيشتر خاكسترى و كدر است. از آسفالت هاى كف خيابان گرفته تا در و ديوار ساختمان ها و تزئين هاى به كار رفته در شهر. در حالى كه رنگ خاصيتى فراتر از معيارهاى صرفاً زيبايى شناختى دارد و بر تقويت روحيه، افزايش كيفيت روانى و ذهنى زندگى مردم، اميدبخشى و هوشيارى آنها تأثير مستقيم مى گذارد. تحقيقات نشان داده، در محيطى كه بيشتر از رنگ هاى مات، سياه و سفيد و كدر استفاده شده افراد خموده تر، خسته تر و با سطح هوشيارى پائين ترى هستند و در محيطى كه رنگ ها روشن و شاد است، مردم احساس بهتر و سطح هوشيارى بالاترى دارند.»
* ساختمان هاى بى هويت
ساختمان هاى تهران هم بى هويتند. در حالى كه معمارى هر شهرى بايد از يك قانون و نظام مشخص پيروى كند. در تهران ساخت و سازهاى دلبخواهى و سليقه اى سبب شده، از نظم و ترتيب در محله ها و خيابان هاى شهر خبرى نباشد. در هر منطقه و محله شهر هركس هرطور دوست دارد نماى بيرونى خانه اش را مى سازد و تزئين مى كند، به همين خاطر در خيلى از محله ها هم نشينى ساختمانى نيمه كاره يا با نمايى سيمانى با ساختمانى با نماى سنگ مرمر شايد اصلاً تعجب برانگيز نباشد. مهرداد رادمنش مهندس معمارى معتقداست: «اغلب شهرهاى بزرگ دنيا به هنگام ساخت از يك اصول مشخص و قانونمندشده اى پيروى كرده اند. در نتيجه در هر بخش شهر، هركس اقدام به ساخت و ساز كرده ناچار بوده ضوابطى را از لحاظ شكل، اندازه، تعداد طبقه ها و رونماى ساختمانى كه قصد ساختش را داشته، رعايت كند. اين قوانين هم ثابت بوده و براساس تغيير مديران شهرى و ميل و سليقه آنها تغيير نمى كرده. به همين خاطر در هنگام ورود به خيلى از شهرهاى بزرگ دنيا شما ناخودآگاه با اين نظم در ساخت و ساز روبه رو مى شويد. مثلاً در بيروت كه شايد به لحاظ جغرافيايى به ما نزديك هم باشد، ساختمان ها تقريباً يك اندازه از لحاظ تعداد طبقات بوده، نمايى مشترك دارند و شهر به شكلى افقى در سطح ساخته شده است. يا در نيويورك شهر به شكل عمودى و در ارتفاع ساخته شده و اين را به هنگام تماشاى تصاوير هوايى شهر كاملاً حس مى كنيد. اما در تهران اين فراز و فرود و بالا و پائين رفتن تعداد طبقه هاى ساختمان ها به قدرى است كه در كنار يك برج ۲۰ طبقه خانه اى ۲طبقه قرارگرفته است. از طرفى برخى ساختمان ها در اروپا قدمت ۵۰۰ ساله دارند و هنوز هم با كمى بازسازى از آنها استفاده مى كنند. اما عمر مفيد ساختمان ها در تهران ۴۰ سال است. حتى اگر ساختمانى را به شكل مدرن همين الآن بسازند، نهايت قوام و دوام آن را براى ۳۰ ، ۴۰ سال ديگر در نظر مى گيرند. اين است كه هرچه در شهر ساخت و ساز مى شود باز هم از تعداد ساختمان هاى كلنگى كم نمى شود.»
كارشناسان معمارى، طراحان فضاهاى شهرى و بسيارى از كارشناسان روان شناسى براين باورند كه بسيارى از هيجان هاى عاطفى، احساس شادمانى يا افسردگى در ارتباط مستقيم با سبك معمارى و تزئين و طراحى فضاهاى داخلى و بيرونى ساختمان هايى است كه يا مردم زير سقف هاى آنها زندگى مى كنند يا هر روز از كنارشان عبور مى كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |