|
ادبيات دفاع مقدس در گفت وگو با على اصغر شيرزادى، نويسنده
نوشتن از جنگ در واويلاى روزمرگى
|
|
|
يزدان سلحشور
على اصغر شيرزادى متولد ۱۳۲۳ است و در شيراز. وى روزنامه نگار است؛ درواقع روزنامه نگارى بازنشسته است كه هنوز ادامه مى دهد. وى را با «غريبه و اقاقيا» - كتاب برگزيده ۲۰ سال ادبيات داستانى ايران-، «طبل آتش» و «هلال پنهان» مى شناسيم و اين اواخر هم با «يك سكه در دو جيب». نخستين مجموعه داستانى اش در ۴۳ سالگى منتشر شده است. يعنى «غريبه و اقاقيا» وى نامى آشنا در داستان نويسى پس ازانقلاب است كه با انتشار «هلال پنهان» توانست به ادبيات جنگ هم حال و هواى ديگرى بدهد. انتشار ادبستان هم خود تحولى بود در عرصه عرضه داستان كوتاه و تيراژ قابل توجه و پخش خوب آن در سطح شهرستان ها، آنقدر تأثيرگذار بود كه طى يكى، دوسال بعضى از نويسندگان شهرستانى را به نويسندگان شناخته شده اى در تهران بدل كرد. او از اين نظر و نظاير آن، هم پيشكسوت است و هم مشوق و هم صاحب خرقه! آشنايى او با ادبيات جنگ، شايد بيش از هركس ديگرى دراين حوزه باشد.
* جناب شيرزادى! حتماً قبول داريد كه پيش از انتشار «نخل هاى بى سر» قاسمعلى فراست، ما چيزى به نام داستان جنگ نداشتيم. حتى آثارى كه در ارتباط با دوران جنگ جهانى دوم و اشغال ايران نوشته شد درباره حواشى جنگ بود، نه خود جنگ. اين اثر، عده قابل توجهى از نويسندگان را قانع كرد كه مى شود در اين حوزه دست به قلم برد. به نظرتان از مقطع شروع جنگ تا قبول قطعنامه ،۵۹۸ چقدر نويسندگان ايرانى توانستند از اين فرصت كم نظير [جنگ در هر كشورى فرصتى كمياب است براى رسيدن به ادبيات خالص و پيشرو] استفاده كنند و آثارى مانا خلق كنند؟ بگذاريد جواب را از بخش آخر سؤال تان شروع كنم. گفتيد كه جنگ فرصتى كم نظير است براى نويسندگان. بله! جنگ به دليل «فراگير» بودنش همه را درگير مى كند حتى خيلى ها را كه به دليل سن وسال يا ديدگاه شان نسبت به جنگ، گمان مى كنند كه اين پديده ارتباطى با آنها ندارد و آنها راه خودشان را مى روند و دنيا همراه خودش را! اين فرصت كم نظير نويسندگان را به سمت خود جذب مى كند. بعضى به دليل اداى فريضه و عشق به آب و خاك، در اين باره مى نويسند و بعضى ديگر به دليل بهره ورى از شرايط خاصى كه حاصل اين فرايند است و درآن آدم ها، ذات خودشان را به نمايش مى گذارند. انگيزه ها متفاوت است اما تجربه اين ساليان به من آموخته كه كسانى دراين عرصه موفق بوده اند كه انگيزه شان قوى و خالص بوده است. در ادبيات جهان اگر گردشى كنيم مى بينيم كه «موفق ها» آنهايى هستند كه هم انگيزه ملى و ميهنى دارند و هم خودانگيختگى هنرمندانه. پس نتيجه مى گيريم كه پيروزى دراين عرصه، هم اين مى خواهد و هم آن. «آن» مى خواهد به دليل قوى بودن «ديد» و امتزاج اين «ديد» با احساس و عاطفه و گوشت و خون نويسنده و «اين» مى خواهد براى عبور از بيراهه هاى روزمر گى و سفارشى نويسى- حتى در نوع خوب اش كه سفارش جامعه است-. در ايران - همان طور كه گفتيد- اين نوع نوشتن با «نخل هاى بى سر» شروع شده و اين اثر، موفق هم بوده؛ گرچه پيشگام بودن هميشه مشكلاتى دارد اما مى بينيد كه به چاپ هاى متعدد هم رسيده و از استقبال مخاطبان عام هم بهره مند شده است. در موفق بودن اين اثر در دوران اش هيچ ترديدى نيست. البته خيلى ها خواستند كه ناديده انگارند اين كتاب را، چنان كه در مورد آثار ديگر هم در عرصه هاى ديگر چنين كردند. به هر حال باندهايى هستند چه در حوزه ادبيات جنگ و چه در حوزه ادبيات ـ به شكل عام و خاص كلمه ـ كه خودشان را «تيول دار» مى دانند و بايد هر اثرى در چارچوب نظر ايشان بگنجد تا مهر «مقبوليت» بزنند كه اگر هم نزنند، چه خواهد شد؟ تاريخ ادبى ما نشان داده است كه آثار موفق راه خودشان را باز مى كنند. عده اى هستند در صحنه ادبى ما كه به عنوان پدرخوانده و گاه مادرخوانده ـ به جد مى گويم و قصد طنز ندارم ـ آثارى را گاه مى بينند و تأييد مى كنند و آثارى را هم نمى بينند؛ يعنى ترجيح مى دهند كه چشم شان را ببندند، انگار كه اين اثر وجود ندارد! البته بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه بخش اعظم آثار داستانى حوزه ادبيات جنگ تا مقطع پذيرش قطعنامه و پايان تقريبى جنگ، از اراده اى التهاب آميز برخوردار بود و آنقدر درگير «وضعيت» بود كه كمتر مجال يافت تا به «ادبيت» اثر بپردازد. بايد به اين آثار ارج نهاد به دليل گزارش همزمان حادثه اما «هنر» و «تاريخ هنر» بى رحم تر از آن است كه به صرف «گزارش همزمان نويسى» يك پديده، مجوز «مانايى» به آن اثر بدهد. هر اثرى براى مانايى داراى ضوابط منعطف اما به هرحال مشخص و معين است كه از اصول تاريخى واحدى پيروى مى كنند كه«قانونگذار زمان» در مجلس «تاريخ هنرى جهان» به تصويب رسانده است. داورى زمان، ظاهراً اين است كه از ميان آثار فراوانى كه تا قبول قطعنامه منتشر شد، در حوزه رمان حتى به اندازه انگشتان يك دست هم اثرى نمانده كه به چاپ هاى متعدد رسيده باشد و با وضعيت و نسل بعد ارتباط ايجاد كرده باشد ... *در حوزه داستان كوتاه هم همين طور؟ در حوزه داستان كوتاه، در همان مقطع، بله! وضعيت همين طور است اما بعد وضعيت متفاوت شد ... * نظرتان در مورد داستان هاى مهدى شجاعى و داريوش عابدى هم همين است؟ چرا! مى شود داستان هايى را از آن وضعيت مجزا دانست اما تعدادشان زياد نيست. بيشتر مد نظر من، حوزه رمان است. با اين حال بايد گفت كه كلاً ادبيات ايران در حوزه داستان كوتاه بسيار موفق تر از رمان عمل كرده است. يعنى از همان زمانى كه اين گونه ادبى به شكل واردات ادبى به كشور وارد شد، چنين بوده است. ما شايد ده ها مجموعه داستان كوتاه داريم كه نه تنها از همتايان درجه اول جهانى شان چيزى كم ندارند كه گاه بيشتر هم دارند. * از مقطع قبول قطعنامه به اين طرف، وضعيت ادبيات داستانى جنگ را چگونه مى بينيد؟ بعد از قبول قطعنامه يك وقفه نسبتاً طولانى به وجود آمد و بعد عده اى آمدند و شروع كردند به كاركردن. در اين مقطع، ما آثارى را درخشان مى بينيم كه يك: توسط داستا ن نويسان نوشته شده كه خودشان در كسوت جنگاور بودند يا كسانى كه با جنگ، با منطقه جنگى بسيار نزديك بودند و جنگ را با همه وجودشان تجربه كردند يعنى لمس كردند. اين ها داراى قريحه داستان نويسى بودند و آمدند بعد از جنگ، چارچوب ها و ظرايف اين كار را آموختند و موفق شدند. دو: كسانى هم بودند كه مستقيماً به عنوان جنگاور درگير جنگ نبودند اما بركنار هم نبودند. مثلاً به عنوان پزشك يا شغل هاى مرتبط ديگر در جنگ حضور داشتند و اين ها هم با توجه تجربياتشان و البته استعداد و آشنايى شان با فوت و فن نويسندگى موفق بودند؛ هر دو دسته، با فاصله گرفتن از وضعيت جنگى توانستند در نوعى خونسردى خلاق، به تعمق برسند و آثار ماندگارى خلق كنند. * فكر مى كنيد نسل جديد كه يا پس از آن دوران به دنيا آمده اند يا در زمان جنگ، كم سن و سال تر از آن بودند كه درگير آن باشند، نمى توانند وارد اين عرصه شوند؟ خوشبختانه آنقدر مدارك و شواهد جنگ ۸ ساله وجود دارد كه حتى اين دسته هم اگر ذوق، شوق و استعدادى داشته باشند مى توانند بهره مند شوند و به نتيجه برسند. منتها كار اين ها، به نظرم، كمى سخت تر از آنهايى است كه جنگ را مستقيماً لمس كرده اند. اين ها بايد از خلال خاطرات و گفت و گو ها و گزارش ها به چيزى برسند كه دوگروه ياد شده به عينه ديده اند و البته مشكل است اما غيرممكن نيست. نيازمند تخيل قوى و وسيع است كه توانايى ورود به مرزهاى ناديده را داشته باشد. يك مثال بزنم از ادبيات جنگ برون مرزى، از يك اثر قرن نوزدهمى به نام «نشان سرخ دليرى» از «استفن كرين». اين اثر درباره جنگ هايى است كه ميان ارتش آن زمان آمريكا و مكزيكى ها بر سر «تگزاس» در مى گيرد. در اين رمان شما بوى باروت را حس مى كنيد، ميدان جنگ را حس مى كنيد، فضاى دود و خون و آتش را حس مى كنيد، در حالى كه اين نويسنده در عمرش يك گلوله هم شليك نكرده است! تخيل نيرومند نويسنده اين اثر را به اين پايه رسانده و ارتقا داده است. البته اين سؤال هم مطرح مى شود كه چرا اين نويسنده در اندازه هاى نويسندگان درجه اول جهان ظهور نكرده است كه جوابش در دست نيافتن به عناصر ديگر است. «تخيل» تنها نياز نويسنده براى رسيدن به اوج نيست و نيازهاى ديگرى هم هست كه بايد تأمين شود. * اشاره كرديد كه پس از قبول قطعنامه، بچه هايى آمدند و نوشتند كه خودشان درگير جنگ بودند و آثارشان موفق از آب درآمد. مى توانيد اشاره كنيد به اسامى و آثارشان و اين كه وجوه موفقيت كارشان در چه بوده؟ مجيد قيصرى با «جنگى بود جنگى نبود» كارى را در اين عرصه كرده است كه فوق العاده متفاوت است با كار ديگران. دليل اين تفاوت اين است كه ما در اين رمان با «زندگى» رو در رو هستيم نه با يك پوستر تبليغاتى كه قصد ترغيب مردم براى حضور در جبهه را دارد. گرچه ممكن است اين وجه هم در اين رمان باشد اما ذات اثر اين را بيان مى كند نه شعارى كه به كلمه بدل شده باشد و بخواهد به شكل آنى و مقطعى اذهان را تسخير كند. دشمن در اين اثر «آدم آهنى» نيست، انسان است كه به دليل آن كه مقابل ما قرار گرفته بايد اسير يا كشته شود، نه براى اين كه از ازل سرشت اش را با بدى و زشتى نوشته اند! رزمنده اين اثر واقعى است. تيرگى ها و روشنى ها، سايه روشن ها كاملاً لحاظ شده در اين رمان. اگر به وجه آرمانى جنگاوران پرداخته مى شود از وجه دفاع از آب و خاك غفلت نمى شود. آنها مى رفتند كه پيروز شوند و از كشورشان دفاع كنند اگر پيش مى رفتند پيروز بودند و اگر شهيد مى شدند باز هم پيروز بودند. رمز موفقيت در اين بود، نه اين كه همچون آثار داستانى شعارزده، ما فقط با سياهى ها در يك سو و سفيدى ها در سوى ديگر مواجه باشيم و باورپذيرى اثر زير سؤال رود. به باورمان، همان طور كه جنگ باعث شد كه نوجوانان درگير با آن، به سرعت جوان شوند و جوانان به سرعت مرد شوند حتى به فرماندهى تيپ و لشكر برسند، تأثيرش بر نويسندگان جوان اين عرصه هم مشابه بوده است. اين نويسندگان به سرعت آموختند و ارتقا يافتند و با فرماندهى تيپ و لشكر در ادبيات رسيدند. بعضى از اين آثار به انگليسى ترجمه شدند و مورد استقبال هم قرار گرفتند. مى دانيد كه فراتر از مرزهاى ما، در حوزه ادبيات با كسى شوخى ندارند و اين جور كارها و استقبال ها هم سفارش بردار نيست! در ميان آثارى كه بايد به آنها اشاره كنم «شطرنج با ماشين قيامت» جاى خاصى دارد. سال پيش كه من داور مرحله نهايى چهارمين دوره جايزه ادبى اصفهان بودم، با اين اثر آشنا شدم. اين اثر نوشته «حبيب احمدزاده» است. به نظرم اين اثر تكان دهنده بود و يكى از درخشان ترين آثارى است كه حول ادبيات جنگ شكل گرفته است. من اين نويسنده را نديده بودم تا اين كه در همين مسابقه ادبى و در اصفهان با وى آشنا شدم و فهميدم كه از نوجوانى در آبادان درگير روزبه روز جنگ بوده است و اين كتاب بخشى كوچك از تجربيات وى است. البته من قبلاً مجموعه داستانى خوانده بودم از وى به نام «داستان هاى شهر جنگى» كه واقعاً در خور تحسين بود و اگر در مصاحبه، سخنرانى يا مجلسى صحبتى پيش مى آمد از اين كار نام مى بردم. «شطرنج با ماشين قيامت» ظاهراً به انگليسى هم ترجمه شده است. * از اوايل دهه ،۷۰ بودجه اى اختصاص داده شد كه صرف نگارش آثار ماندگار در عرصه دفاع مقدس شود اما بخش اعظم اين آثار، چيز دندانگيرى از كار درنيامد. البته برخى آثار هم ماندگار شدند. با اين همه اين طرح از نظر مجريان فرهنگى قبلى و فعلى، ناكارآمد تشخيص داده شد. به نظرتان حالا كه مسير مشخص شده است و نويسندگان اين عرصه به پختگى نسبى رسيده اند، براى ايجاد فضايى نسبتاً آرام در زندگى آنان براى نوشتن، دوباره مى شود به اين طرح برگشت و به شكل بهترى آن را ادامه داد؟ ببينيد! در هر زمانى، عده اى سفارشى نويس هستند و عده اى هم نويسندگانى كه قصدشان نوشتن است. حالا اگر بودجه اى هم باشد، آرامش شان بيشتر است و بهتر مى نويسند اما انگيزه شان دريافت بودجه و پول نيست. در همان زمانى كه مى فرماييد «ميهمان مهتاب» فرهاد حسن زاده هم درآمد و «دوشنبه هاى آبى ماه» محمدرضا كاتب. اينها آثار درخشانى بودند. بودجه دادن و سفارش دادن اثر در همه دنيا رايج است و چيز بدى هم نيست به شرط آن كه انتخاب ها درست باشد و هر آدم فرصت طلب كم استعداد و گاه بى استعدادى وارد اين عرصه نشود. به گمان من، در اين دوره فعلى كه ادبيات جنگ ما وارد مرحله صدور به خارج از مرزها شده، فرصت خوبى است كه حمايت هاى مالى از نويسندگان، اين ادبيات را به افق هاى تازه ترى متمايل كند و سكوى پرش جديدى باشد در اين واويلاى روزمرگى.
|