|
هنر زندگى كردن در تطابق دائمى با محيط نهفته است
كارولين برى نان/ فاطمه امامى
يك روز كاملاً معمولى بود. بچه ها آمدند و با سر و صدا، حياط مدرسه را پر كردند. نگاهى به برنامه درسى كردم. كاملاً آمادگى داشتم كه تمام مدت روز را درس بدهم. مى دانستم كه روز خوبى از كار در خواهد آمد و خيلى كارها از من بر مى آيد. شاگردانم كه آمدند، از آنها خواستم مشق هايشان را روى ميز بگذارند تا من آنها را ببينم. موقعى كه نوبت به «تروى» رسيد، ديدم سرش را پائين انداخت و مشق هاى نيمه تمامش را جلوى من گذاشت و سعى كرد پشت سر همكلاسى اش پنهان شود. پرسيدم: «تروى! چرا مشقاتو تموم نكردى؟» او با چشم هاى قشنگش نگاهم كرد و با ملتمسانه ترين حالتى كه مى شود در نگاه يك كودك ديد، گفت:« ديشب نتونستم مشقامو تموم كنم، آخه مادرم داره مى ميره!» بعد هم هق هق گريه اش سكوت كلاس را شكست. همه بچه ها سرجاهايشان ميخكوب شده بودند. جاى شكرش باقى بود كه صندلى او كنار صندلى من بود. خودم را روى صندليم انداختم و براى چند لحظه نگاهش كردم. چه بايد مى كردم؟ هم من و هم بچه ها مى دانستيم كه او دل آزرده است. بسيار هم دل آزرده است و من نمى دانستم دل كوچك او چگونه مى تواند اين اندوه عظيم را تحمل كند. همه بچه ها شروع كردند به گريه. من سركوچك تروى را روى سينه ام گذاشتم و خودم هم گريستم. از خود پرسيدم: «براى بچه اى كه مادرش دارد مى ميرد چه مى شود كرد؟» وتنها پاسخى كه به ذهنم رسيد، اين بود: «دوستش داشته باش. به او نشان بده كه چقدر برايت عزيز است و با او گريه كن.» احساس كردم موج عظيمى زندگى كودكانه او را زير و رو مى كند. صورتش را پاك كردم و رو به شاگردانم كردم و گفتم: «بچه ها! بياييد همگى براى تروى و مادرش دعا كنيم.» هيچ دعاى صميمانه اى نيست كه خداوند، آن را نشنيده بگيرد. كمى بعد تروى سرش را بالا گرفت و گفت: «حس مى كنم حالم خوب است.» حسابى گريه كرده و دلش خالى شده بود. مادر تروى آن روز عصر مرد. موقعى كه همراه بچه ها براى مراسم تدفين مادرش رفتيم، او به طرف ما دويد و به ما خوشامد گفت. معلوم شد در تمام اين مدت منتظر ما بوده است. خودش را در آغوشم انداخت، اما آرام بود. به نظر مى رسيد همدلى و همراهى ما، شجاعت و نيروى عجيبى را در او پديد آورده است. آن شب خدا را شكر كردم كه به من اين توان را داد كه برنامه درسى عادى مدرسه را كنار بگذارم و برنامه درسى بهترى را كه التيام دل شكسته يك كودك بود، به خودم و به بچه هاى كلاس بياموزم.
|