چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶ - ۱۴ رمضان ۱۴۲۸
Wed, Sep 26, 2007
آيينه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
در پاسداشت نماد حكومت اسلامى در مبارزه، حجت الاسلام والمسلمين جمى
جمى ، تنديس اخلاص و سعه صدر
316869.jpg
عبدالرحمن جزايرى

حدوداً يك ماه از شروع جنگ گذشته بود. بيست و چهار ساعت از سقوط خرمشهر به دست دشمن بعثى مى گذشت كه ستاد جهاد فارسى در آبادان وارد آن شهر شد. برهوتى از مقاومت در جزيره آبادان ديدم. مردم را ديدم كه با وانت ها و لباس هاى رنگى از باتلاق هاى شمال آبادان، بدون نظم و ترتيب خارج مى شدند. اغلب بار وانت ها برگ درختان نخل بودكه روى آن برگ ها زن و كودك نشسته بودند و هليكوپترهاى عراقى، هر روز به اين مردم حمله مى كردند و با موشك، آنها را مى زدند و شب در راديوهايشان اعلام مى كردند كه امروز چند ستون از نظامى هاى ايران را در شمال آبادان منهدم كرده ايم. اما در همين جزيره آبادان كه محيط آن ۱۷۵ كيلومتر است، در همان دو هفته اول متوجه دو نكته بسيار مهم شدم اول آن كه در بدو ورودم به آبادان از پل ايستگاه ،۷ متوجه شدم كه علف هاى موجود در باغچه بلوار ورودى شهر تكان مى خورند فوراً پياده شدم علف ها را كنار زدم و پرسيدم، «شما كه هستيد و اينجا چه كار مى كنيد؟» شمارى جوان آبادانى را ديدم كه گودالى كنده اند و تعدادى ديلم همراه خود به درون گودال برده اند. آنها گفتند كمين كرده ايم كه اگر تانك هاى عراقى آمدند، با قرار دادن اين ديلم ها در داخل تانك ها، آنها را از كار بيندازيم. دوم دو تك درخت تناور سبز در اين جزيره ديدم. يكى آن كه نماز جمعه بدون استثنا و در هر جمعه، در شهرى كه دشمن سعى داشت آن را همچون خرمشهر به تصرف در آورد، اقامه مى شد و اين كه هر صبح و غروب، نماز جماعت در يكى از مساجد اقامه مى شد و شمارى جوان و حتى پيرمردهاى آبادان، در اطراف امام جمعه و جماعت شهر، آيت الله جمى، حلقه مى زدند تا انسان هايى هر كدام سعى مى كردند گره اى از كار مردمى كه در شهر مانده بودند، باز كنند. كميته ارزاقى به پا كنند گروه جمع آورى زخمى ها و شهدا را تشكيل دهند و هر چه از دستشان برآيد، آن كنند. محل انجام نماز جمعه پيوسته توسط ضد انقلاب به صداميان مى رسيد و آنها هم محل نماز جمعه را كه هفته اى يك بار يا دو هفته يك بار عوض مى شد، بمباران مى كردند و در همين نمازهاى جمعه ده ها شهيد و مجروح به بارگاه پروردگارى هديه شد.
مهم تر از همه اين كه آقاى جمى خود را مسئول حفظ وحدت نيروهاى گوناگونى كه آن روز ها در آبادان مستقر شده بودند، مى دانست و به اين رسالت خود، با سعه صدر و با شگردى كه خاص خود او بود، جامه عمل مى پوشاند و با اطمينان كامل مى توانم بگويم كه اتحاد و انسجام نيروهاى مستقر در آبادان كه باعث عمليات حفظ آبادان به مدت ۱۷ ماه و عمليات ثامن الائمه، پاك شدن شرق كارون از لوث وجود عراقى ها و مهم تر از همه عمليات بيت المقدس و آزادسازى خرمشهر مرهون مديريت، اخلاص، سعه صدر و على وار زندگى كردن اين مجاهد فى سبيل الله بود. روزى در بحبوحه عمليات بيت المقدس به من خبر رسيد كه دو تن از فرماندهان جوان با هم به مخالفت برخاسته اند و هر يك، ديگرى را تخطئه مى كند. فوراً روى تكه كاغذى به اندازه پاكت سيگار، نامه اى براى آقاى جمى نوشتم كه، «بياييد و به اين مصيبت پايان دهيد. » و ايشان از منزلش تا محل قرارگاه ما كه حدوداً ۳۰ كيلومتر بود، با تن تبدار آمد و من در حالى كه بشدت از وضع بر آشفته بودم، به ايشان عرض كردم، «لطفاً برويد و از اين ها بپرسيد چه مى گويند ايشان به قرارگاه آن دو فرمانده رفت و پس از چند ساعتى برگشت و خيلى ساده و راحت گفت: «ديگر مشكلى وجود ندارد به عمليات ادامه دهيد. »
***
بعد از پايان جنگ، روزى براى زيارت ايشان به آبادان رفتم. از ايشان خواهش كردم اجازه دهند در مسجدى كه اقامه نماز مى كنند، چند كلمه اى با مردم سخن گويم. آيه آخر سوره فتح را خواندم و آن را باز كردم و گفتم كه وظيفه يك مسلمان اين است كه در مقابل كفار شدت عمل به خرج دهد و با خودى ها مهربان باشد. مسلمانان بايد به سان زراعت گندم روى پاى خود بايستند و از ريشه متحد و در مقابل تعدى متجاوزان، مقاوم و صبور باشند و از خرد شدن ديگر مسلمانان جلوگيرى كنند. بدون آن كه انتظارش را داشته باشم، از جاى بلند شد و مرا بوسيد و در آغوش گرفت كه، «جانا! سخن از زبان ما مى گويى.» و خداوند كه وعده داده است بر درجات مجاهدين، روز به روز مى افزايد، بر درجات وى نيز بيفزايد والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
***
درباره اخلاق و رفتار آيت الله جمى بايد بگويم كه اولاً در جمع طورى حضور پيدا مى كرد كه اگر لباس روحانى نداشت، كسى نمى دانست در آن ميان، چه كسى آيت الله جمى است. مصداق كامل حديث مستند كه هرگاه بيگانه اى به مسجد مى آمد، براى تشخيص پيامبر (ص) از ديگران مجبور بود سؤال كند كه پيامبر، كدام يكى است. ثانياً در جزيره آبادان اقوام و قشر هاى مختلفى زندگى مى كنند: اعراب بومى، كارمندان شركت نفت، كارگران شركت نفت، كارمندان دولت، مهاجرينى كه از تمامى استان هاى ايران در ادوار مختلف به آبادان آمده اند. ايشان در برخورد با هيچ يك از آنها، حتى فرماندهان بزرگ نظامى، هيچ گونه تبعيضى قائل نمى شد؛ گويى كه مى خواست مصداق كامل، «المؤمنون اخوه» را در جامعه و عملاً به ظهور برساند.
ثالثاً در تمامى ايامى كه در آبادان زير بمباران بود يا جنگ تمام شده بود؛ او هم مانند يك نيروى معمولى سپاه پاسداران از يك جيره غذايى استفاده مى كرد. بنده كه در مواردى هنگام صرف غذاى ايشان حضور داشتم، مى ديدم كه هيچ مخلفاتى در سفره او نيست و سفره اش به جز قاتق و نان، چيزى ندارد.
رابعاً هنگامى كه اطرافيان ايشان، بخصوص هنگامى كه اطراف خانه شان به موشك هاى عراقى بسته مى شد به ايشان مى گفتند اجازه بدهيد براى شما سنگرى نصب يا ساخته شود؛ ايشان مى پرسيد، «آيا براى همه مردم اين شهر سنگر ايجاد كرده ايد؟» خانه ايشان در سمت شمال با نيروهاى عراقى فقط سه كيلومتر و از سمت جنوب فقط چهار كيلومتر و از سمت غرب فقط پانزده كيلومتر فاصله داشت و يك خانه كاملاً معمولى و حتى به قول بعضى ها، از منازل كارگرى شركت نفت هم كلاس پائين ترى داشت و از هر گونه نماد و ابهت و تابلوهاى آن چنانى و دفتر دستك هاى چشم پركن مبرّا بود. او مى خواست با اين برنامه اش اين فراز از آيه قرآن را ندا دهد كه انسان مؤمن جز از خدا نمى ترسد.
خامساً همان طور كه مى دانيد يكى از شرايطى كه پيامبر اسلام(ص) براى امامت جمعه و جماعت اعلام مى كرد اين بود كه امام بايد از همه حاضرين در مسجد، باتقواتر باشد. من كه ديده اى تيزبين براى تشخيص مردم از يكديگر دارم و كوچك ترين حركت مردم را با آيات قرآنى مقايسه و آنگاه درباره آنها قضاوت مى كنم؛ مى توانم رسماً اعلام كنم كه در مسجد، از او باتقواتر نشناختم. بايد توجه كنيم كه تقوا نه همين آرايش هاى ظاهرى است كه بعضى بر خود مى گيرند؛ بلكه تقوا در قرآن مجيد طى ۲۷۰ آيه معنى مى شود و در آيه هاى فراوانى از قرآن، ريا براى ابراز تقوا مذموم است.
سادساً به راستى اگر در آبادان هنگام جنگ بخواهيم مصداقى از اين آيه سوره هود كه مى فرمايد: «آنگونه كه دستور دادى (اى پيامبر) براى اجراى فرمان خدا در روى زمين استقامت كن و آنان كه با تواند نيز بايد چنين كنند.» پيدا كنيم، چه كسى مى تواند كه هم شأن او در اخذ اين درجه الهى (رهرو راه مستقيم) باشد. مطمئناً چنين كسى را نخواهيد يافت.
***
۱- آيه ۷۷ سوره نساء: بگو متاع دنيا ناچيز است و آخرت براى پرهيزكاران بهتر است و به قدر نخك هسته خرمايى بر شما ستم نخواهد شد.
آيه ۶۳ سوره بقره: آنچه را به شما داديم به جد بگيريد (كتاب آسمانى) و آنچه در آن هست از ياد نبريد باشد كه پرهيزكار شويد.
آيه هاى ۴ الى ۷ سوره ماعون: پس واى بر نمازگزاران، آنانكه نسبت به نماز خويش سهل انگارند، همان ها كه ريا مى كنند.
در پاسداشت نماد حكومت اسلامى در مبارزه، حجت الاسلام والمسلمين جمى
مردى از تبار صبر و پايمردى
316965.jpg
سيد محمد صدر هاشمى

جمى نماد نسلى از روحانيون پاك و صادقى است كه در تاريخ پرفراز و فرود انقلاب اسلامى در دهه هاى چهل و پنجاه حضورى تأثيرگذار داشتند و در دوران پرحماسه آتش و خون و در سال هاى دفاع مقدس نيز برگ هاى افتخار آميزى را به تاريخ معاصر ملت ايران افزودند.
هم نسلان من كه سال هاى پس از قيام پانزده خرداد و تحولات آن در جنوب كشور را به خاطر دارند، به خوبى به ياد مى آورند كه سر منشأ بسيارى از فعاليت هاى سياسى و مذهبى منسوب به جريان امام خمينى(ره) در آبادان و گاه در گستره وسيع تر در خوزستان، جمى بود. سخنرانى هاى او در جلسات هفتگى روحانيون كه به دنبال وقايع پانزده خرداد در اين شهر تشكيل مى شدند و سپس روحانيون برخى از شهرهاى استان به آن تأسّى جستند، نقش عمده اى در ماندگارى و استمرار اين جريان و آگاه سازى جامعه، بويژه نسل جوان از تحولات و مواضع امام خمينى(ره) داشتند.
محوريت جمى درتحولات دوران انقلاب، بويژه در ماه هاى نزديك به پيروزى، غير قابل انكار است و هم نسلان من شناخت خود از امام و مكتب او را مديون جمى هستند. آنان گواه صادق اين مدعايند. اسناد به جاى مانده از مراكز ساواك در استان خوزستان نيز گواهى برآنند.
او با وجود آن كه همواره در معرض تضييقات و تهديدهاى ساواك و شهربانى قرار داشت و حتى گاه براى در امان ماندن از تعقيب نيروهاى امنيتى ناگزير از مخفى شدن و يا خروج از شهر بود، ارتباط با نيروهاى انقلاب را قطع نكرد و آنان همواره از هدايت هاى او بهره مى بردند.
نقش جمى در اعتصابهاى شركت نفت كه خاستگاه آن پالايشگاه آبادان بود و تأثير تعيين كننده اى در تحولات منجر به سقوط نظام شاهنشاهى داشت، در تاريخ ا نقلاب ثبت شده است. حضور جمى در تحولات روزهاى پس از پيروزى انقلاب و بحران هاى ريز و درشت پديد آمده در آن دوران، همچنان در ياد مردم و نيروهاى انقلابى شهر باقى مانده است. او بود كه در آن اوضاع آشفته، محور انتظام امور شد و همه توان و اعتبار خود را براى سامان دادن به آشفتگى ها و پيشگيرى از خطر ها به كار گرفت و موفق شد با درايت و متانت تمام و البته با يارى و همراهى بسيارى از جوانان و متدينان شهر و برخى از نيروهاى انقلابى روحانى و غير روحانى كه از تهران و قم به اين خطه آمده بودند، اوضاع را بسامان كند و شهر را از خطر تهديد ها و آسيب ها مصون بدارد؛ بويژه اقامه نماز جمعه به امامت او و براى نخستين بار پس از پيروزى انقلاب اسلامى، تأثير بسيارى در انسجام شهر و كنترل اوضاع داشت.
حضور جمى در جنگ و به هنگام محاصره شهر امّا داستان ديگرى دارد كه بايد آن چنان كه شايسته است به آن پرداخته شود. در اين نوشتار تنها اشاراتى به برخى از جنبه هاى اين حضور و تأثير آن در مقاومت شهر خواهد رفت.
وقتى نخستين گلوله هاى دشمن بر سر شهر فرود آمدند و شعله هاى آتش از پالايشگاه به آسمان زبانه كشيد و قامت نخل هاى سرسبز يكى پس از ديگرى شكسته شد و بر زمين افتاد، هنوز زود بود كه باور كنيم جنگى آغاز شده است كه چه بسا سال ها طول بكشد. چهره شهر در يك نيمروز، دگرگون شد، شعله هاى آتش و دود، آسمان و زمين شهر را به هم دوخت، در و ديوار شهر پر از زخم و درد شد و بسيارى از مردم شهر مظلومانه به خاك و خون افتادند، اوضاع بشدت آشفته و نابسامان بود و روز ها طول كشيد تا باور كنيم فصل ديگرى از تاريخ پر فراز و نشيب اين سرزمين آغاز شده است. حال ديگر پذيرفته بوديم كه بايستى زندگى در شرايط ويژه جنگى را تجربه كنيم. بسيارى از مردم شهر ناگزير از ترك خانه و كاشانه خود بودند. گروه هايى از مردم، بويژه جوانان ماندند تا از شهر و ديار خويش پاسدارى كنند.
جمى در چنين اوضاع و احوالى در مقام پدر معنوى شهر، نقشى سرنوشت ساز را بر عهده داشت. او كه بهاى ماندن را مى دانست، ماند تا در كنار فرزندان شهر از حيثيت و شرافت يك ملت دفاع كند؛ بويژه پيگيرى هاى او و تلاش هاى مسئولان شهر در سامان بخشى به اوضاع آشفته ناشى از شرايط جديد جنگى، كم و بيش به بار نشست و شهر اين بار در هيأت يك شهر كاملاً جنگى خود را باز يافت. ستادهاى گوناگون شكل گرفتند و هر كسى، هر اداره و نهادى با مسئوليت هاى جديد خود آشنا شد و همه با عزمى جزم، خود را براى مقاومتى افتخارآميز و طولانى آماده كردند.
مقاومت شهر تنها منوط به پايدارى رزمندگان در سنگرهاى اطراف شهر نبود، حضور فعال نهاد ها و ستادهاى گوناگون همچون ستاد فرماندارى، ستاد بهداشت و درمان، كميته ارزاق، ستاد مساجد، ستاد عشاير عرب، راديو آبادان، ستاد پالايشگاه، شهردارى، اداره آب و برق و. . . تأثير غير قابل انكارى در پايدارى داشتند.
جمى روزانه به اين ستاد ها و ادارات مى رفت و با حضور خود انگيزه مقاومت را در آنان تقويت مى كرد. او بويژه در روز ها و هفته هاى اول جنگ به طور مرتب به راديو آبادان كه اينك صدى مقاومت شهر بود، مى رفت. پيام هاى شورانگيز او كه از فرستنده راديو آبادان پخش مى شدند، عامل تقويت بنيه معنوى فرزندان و مدافعان شهربودند. جمى در اين پيام هاى راديويى، نقش خطير و تاريخى مدافعان شهر را كه همان دفاع از انقلاب و ميهن بود، به آنان گوشزد مى كرد. جمى به بيمارستان ها هم مى رفت و از مجروحان عيادت و شهيدان مظلوم شهر را نيز تشييع مى كرد.
در هفته هاى اول جنگ و در جريان همين رفت و آمد ها و سركشى ها، برادرش عبدالرسول كه معمولاً او را همراهى مى كرد، با تركش خمپاره هاى دشمن تكه پاره شد و بر مظلوميت شهر شهادت داد. غم از دست دادن برادر، يار و همراهش سنگين بود. جمى اما در فقدان او همان قدر سوگوارى كرد كه براى ديگرشهيدان مظلوم شهر.
بالاخره پس از گذشت چندين هفته از آغاز جنگ، با همت ياران جمى، نماز جمعه كه پيش از آن به دليل شرايط امنيتى و آشفتگى اوضاع امكان برپايى اش وجود نداشت، در زيرزمين يكى از ساختمان هاى چند طبقه اى كه كميته ارزاق شهر در آن مستقر بود، به امامت او و با حضور عده كمى از رزمندگان و مسئولان شهر برگزار شد و به تدريج پا گرفت و در جمعه هاى بعد هم ادامه يافت. بدين سان روزهاى جمعه، تبديل به روز ديدار ياران شد و به تدريج نماز جمعه آبادان و شخص امام جمعه به يكى از نمادهاى مقاومت شهر تبديل شدند. همه مى آمدند، از جبهه ها، جزيره مينو، فياضيه، تپه هاى مدن، ايستگاه هفت، كوت شيخ، خرمشه رو مسئولان ستاد ها و نهادهاى مستقر در شهر و حتى برخى نيز از خارج شهر با دشوارى هاى بسيار، خود را به نماز جمعه مى رساندند تا هم ثوابى برده باشند و هم سند افتخار شركت در نمازجمعه آبادان را براى خود ثبت كنند. پخش خطبه هاى نماز جمعه از راديو آبادان به مثابه پيام ايستادگى و زنده بودن شهر بود كه دل هاى هزاران انسان را از فراسوى حصارهاى شهر به آ نجا مى كشاند. نماز جمعه آبادان، گاه در زير چترى از آتش و دود و در فضايى كه صداى انفجارهاى پى در پى در آن مى پيچيد و نيز در برخى از جمعه ها، در فاصله نزديكى از خطوط رويارويى با دشمن برگزار مى شد. جمى خطبه هاى نماز را در چنين حال و هوايى ايراد مى كرد كه البته جنسى متفاوت با ديگر خطبه هاى جمعه در ديگر شهرهاى كشور داشت. در اينجا و در آبادان، خطبه هاى جمعه آميزه اى از بوى شهادت، رنگ صداقت، حلاوت ايمان، روح بلند مقاومت و حس و شعور و آگاهى بود.
كار جمى به اقامه نماز جمعه، ديدار ها از سنگر ها و ستاد ها منحصر نبود. كار مهم ديگر او ارتباط با فرماندهان عملياتى و گاه حضور در اتاق جنگ و اطلاع از آخرين وضع جنگى منطقه بود. او گاهى گزارشى از اوضاع واحوال شهر را براى مسئولان كشورى، بويژه براى استحضار امام امت ارسال مى كرد. اين گزارش ها هرچند حاكى از مقاومت جانانه فرزندان انقلاب و مردم در برابر حملات سنگين نظامى، آتش توپخانه و بمباران هاى هوايى بودند، بر خطير بودن وضع و ضرورت توجه بيشتر مسئولان به جبهه هاى جنگ، بخصوص شهر محاصره شده آبادان نيز تأكيد داشتند.
جمى در طول محاصره شهر دو يا سه بار بنا به ضرورت از شهر خارج شد. در يكى از اين خارج شدن ها بود كه پس از ملاقات با امام امت و ارائه گزارشى حضورى از وضع آبادان، در نماز جمعه تهران حضور يافت و در سخنرانى قبل از خطبه ها، پيام مظلوميت و مقاومت شهر در محاصره را نيز به گوش همگان رساند و توجه بيشتر مسئولان را خواستار شد. پيگيرى هاى جمى، نمايندگان مجلس و فرماندهان نظامى، سرانجام به صدور فرمان تاريخى امام مبنى برضرورت شكسته شدن حصر آبادان انجاميد و بدين سان زمينه عمليات بزرگ ثامن الائمه(ع) و شكسته شدن محاصره يكساله شهر آبادان فراهم شد.
با شكسته شدن حصر آبادان و امكان رفت و آمد به شهر، نماز جمعه نيز رونق بيشترى يافت و رزمندگان از ديگر جبهه هاى جنوب كه تاكنون خطبه هاى او را از راديو آبادان مى شنيدند، خود را به آبادان مى رساندند. همچنين گروه هاى دانشجويى، بازارى، فرهنگيان، مسئولان كشورى، ائمه جمعه، در روزهاى جمعه، ميهمان نماز جمعه آبادان بودند. اينك نماز جمعه آبادان صحنه هاى زيبايى از پيوند جبهه هاى جنگ و دفاع با متن جامعه را به نمايش مى گذاشت. جلسات هفتگى درس اخلاق جمى براى بسيارى از مسئولان و رزمندگان نيز از خاطرات به ياد ماندنى آن سال هاست. همچنين تشكيل جلسات رفع اختلافها و حل مشكلات شهرى در منزل او راهگشاى بسيارى از مشكلات شهر بود.
پذيرش قطعنامه و پايان جنگ براى جمى به معناى آرامش و پايان سختى ها نبود. اينك مهاجران جنگ با كوله بارى از درد و رنج زندگى در غربت، رو به سوى شهر مى گذاشتند، شهرى كه هشت سال تمام آماج بمباران هاى هوايى و گلوله باران مستمر دشمن بعثى بود و حال، با تنى خسته و مجروح بايد پذيراى مهاجران بازگشته از شهر غربت مى بود.
اينك باز جمى بود كه بايد همچنان در شهر مى ماند و ماند تا مرهمى بر رنج هاى آن مردم خسته و وامانده باشد و آنان را در بازسازى خانه و كاشانه شان همراهى كند. او ناگزير بود تا با همه كاستى ها و سختى هاى بازسازى كه تجربه جديدى بود، گره گشايى كند، به مسئولان تذكر دهد و البته مردم را نيز به صبر و تحمل بيشتر سفارش كند و گاه نيز در برابر سوء مديريت ها فرياد آورد. اين فشار ها براى او كه ديگر تاب و توان سال هاى جنگ را نداشت، سخت و طاقت فرسا بودند، اما هر چه بود تحمل مى كرد، بدون توقع سپاسى و توجهى. او با جسم فرسوده خود، تنها رضايت خدا را مى طلبيد و گره گشايى از كار خلق را عبادتى بزرگ مى دانست.
آن سال ها گذشتند و امروز جمى با سن بالاى ۸۰ سالگى و پس از گذر از بيمارى هاى سخت و يك بار سكته، با پيكرى نحيف و صدايى ضعيف و لرزان روزگار مى گذراند. او چند ماه تابستان را در تهران ساكن است و روزهاى جمعه پذيراى ياران و دوستانى است كه در آن سال هاى آتش و خون، روزهاى جمعه به خطبه هاى او گوش فرا مى دادند و نماز جمعه را به او اقتدا مى كردند و در سختى هاى دوران جنگ دل به او خوش داشتند و حالا پس از
۲۵ سال و گذر از فراز و نشيب هاى بسيار، از درون چشمان خسته او، به آن روز ها سفر مى كنند؛ روزهايى كه پر از خطر بودند و مرگ در نزديكى زندگى، معنا و حلاوت ديگرى داشت، انسان ميان خود و آسمان نسبتى مى ديد، هر كسى خودش بود و راست مى گفت و دروغ واژه اى منفور بود.
نكوداشت جمى، ارزش نهادن به همه خوبى ها و زيبايى هاست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |