چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶ - ۱۴ رمضان ۱۴۲۸
Wed, Sep 26, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
آنالوطيقا(۲۱)‎/ فلسفه فيزيك
گفت وگو با دكتر محمد قدسى درباره
معيار قرار گرفتن ISI براى ارتقاى استادان
آنالوطيقا(۲۱)‎/ فلسفه فيزيك
كوهن؟ نه!
ساختارگرايى؟ آرى!
ابوتراب يغمايى
316830.jpg
فيلسوفى نقل مى كند كه روزى در كنگره انجمن فلسفى آمريكا، سخنرانى درباره امكان تحويل حالات ذهنى به هويات عصب - روانشناختى سخن مى گفته است. پاتريك سوپيز، يكى از پيشروان ساختارگرايى در فلسفه علم، برمى خيزد و از سخنران مى پرسد ممكن است به حضار بگوييد كدام نظريه روانشناختى در باب حالات ذهنى و كدام نظريه عصب- روانشناختى منظور نظرتان است؟سخنران در جواب به سكوتى بسنده مى كند.
هرچند اين روايت در مورد فلسفه ذهن است ولى در فلسفه فيزيك هم مصداق دارد. هنگامى كه از يك نظريه صحبت مى شود، شكل منطقى- رياضى نظريه از قبل مشخص شده است. منظور از شكل منطقى- رياضى يك نظريه دستگاه صورى است كه نظريه در درون آن تعريف مى شود. به عنوان مثال مكانيك نيوتنى در ساده ترين شكل خود، در چارچوب حساب ديفرانسيل و انتگرال تعريف مى شود. در واقع اين ميراث سنت پوزيتيويستى است كه امروزه در فلسفه علم و عموماً فلسفه تحليلى در جريان است و ما را به سمت شفاف گويى هدايت مى كند. سنتى كه انتظار مى رفت با انتقادات كوهن از ياد برود ولى اكنون با شدت مضاعفى دنبال مى شود. در اين مقاله از اين صحبت مى شود كه شكل صورى يك نظريه از نظر تجربه گرايان منطقى، مثل كارنپ، رايشنباخ، پاپر و. . . . چگونه بوده است و امروزه گفتمان غالب در فلسفه علم و خصوصاً فلسفه فيزيك بر چه مبنايى به پيش مى رود. گقتمانى كه امروزه آنرا با عناوين، ساختارگرايى، ديدگاه معنايى، غيرگزاره اى و. . . مى شناسيم. اما قبل از اين كه وارد اين نظريه هاى فلسفى بشويم از يك نظريه مكانيك مثالى ساده مى آوريم تا بحث ملموس تر بشود. تقريباً همگى مان با نظريه ديناميكى نيوتن آشنايى داريم. نظريه اى كه بر ۳ اصل استوار است: (۱)اگر به ذره اى نيرويى وارد نشود، ذره به حركت مستقيم الخط يا سكون خود ادامه مى دهد. (۲) نيروى وارد بر يك ذره برابر است با حاصلضرب شتاب وارد بر آن درجرمش. (۳) اگر به ذره اول از طرف ذره دوم نيرويى وارد شود، از طرف ذره اول به جسم دوم نيز نيرويى برابر با آن و در خلاف جهت وارد مى آيد. اما ببينيم كه آيا لزومى دارد كه اين ۳ اصل به شكل منطقى درآيند. به نظر مى رسد كه اصل دوم در واقع تعريف «نيرو»باشد، چرا كه ما از پيش با مفهوم نيرو آشنايى نداريم. اصل اول نيز به ظاهر از اصل دوم نتيجه مى شود. هنگامى كه شتاب وارد بر ذره اى صفر باشد، ذره يا به حركت ثابت خود ادامه مى دهد و يا اگر ساكن باشد در حالت سكون خود باقى مى ماند. پس به نظر مى رسد كه تنها قانون سوم يك قانون فيزيكى باشدو در مورد جهان خارج به ما آگاهى دهد. اما آيا اين نتايج با شهود فيزيكى ما در تضاد نيست؟ از نظر يك فيزيكدان قوانين اول و دوم به همان اندازه داراى محتواى تجربى هستند كه قانون سوم. يك فيلسوف فيزيك نيز بايد مشخص كند كه آيا اين اصول از يكديگر مستقل هستند يا نه و اصلاً داراى محتواى تجربى هستند يا اين كه صرفاً تعريف هستند. تجربه گرايان منطقى براى پاسخ دادن به اين پرسش ها چارچوب مشخصى انتخاب كردند. به نظر آنها مى بايست نظريه بصورت اصل موضوعى درآيد. همانطور كه هندسه اقليدسى بر اساس مفاهيم تعريف نشده اى مثل «نقطه»، «خط» و. . . و نيز چند اصل موضوع ساخته مى شود، يك نظريه فيزيك نيز بايد بر اساس يك سلسله مفاهيم و چند اصل موضوع ساخته شود. از طرفى در يك نظريه واژگان متفاوتى وارد مى شود. به عنوان مثال در مورد نظريه منقول، كلماتى مثل «نيرو»، «حركت»، «جرم» وغيره وجود دارد. به نظر آنها بعضى از اين واژگان بصورت مستقيم به جهان خارج مرتبط مى شود و بعضى ديگر خير. به عنوان مثال واژه سرعت بصورت مستقيم مرتبط نمى شود. چراكه ما آن را بر اساس نسبت تغييرات مكان به تغييرات زمان تعريف مى كنيم. اما مفاهيم «مكان» و «زمان» بصورت مستقيم به جهان خارج مرتبط مى شوند و قابل اندازه گيرى هستند. به همين دليل آنها واژگان وارد در يك نظريه را به ۲ دسته تفكيك كردند: واژگان مشاهدتى و واژگان نظرى. «سرعت» يك واژه نظرى است در حالى كه «زمان» يك واژه مشاهدتى. در ضمن براى اين كه يك واژه نظرى داراى معناى تجربى باشد ضرورتاً بايد براساس واژگان مشاهدتى قابل تعريف باشد. بعد از اين كه اين دو دستگى در زبان اتفاق افتاد، بايد اصول موضوع نظريه را ترتيب داد و قضاياى حاصل از اين اصول را استنتاج كرد. همانطور كه يك هندسه دان از ۵ اصل هندسه اقليدسى ثابت مى كند كه «مجموع زواياى داخلى مثلث ۱۸۰ درجه است»، يك فيزيكدان نيز با استفاده از اصول موضوع مكانيك نيوتنى ثابت مى كند كه «حركت سيارات منطومه شمسى بيضوى است». به همين دليل است كه ديدگاه تجربه گرايان منطقى با نام «ديدگاه گزاره اى» شناخته مى شود، چرا كه در اين منظر يك نظريه عبارتست از مجموعه اى از گزاره ها. بدين ترتيب كوچكترين واحد شناخت ما از طبيعت توسط يك گزاره بازنمايى مى شود و در حقيقت حكايت گر رابطه اى در جهان خارج است. در نهايت آنها ادعا مى كردند كه فرايند علمى فرايندى معقول و انباشتى است. قضاياى علمى بصورت منطقى از اصول موضوع نظريه استنتاج مى شوند و نظريه هاى جديدتر به صورت معقولى بر اساس نظريه هاى قبلى استوار مى شوند. به عنوان مثال نظريه نسبيت بر پايه مكانيك نيوتنى بنا شده است و مكانيك نسبيتى در سرعت هاى خيلى كمتر از سرعت نور به نظريه نيوتن تحويل مى شود. اما اين نتايج تجربه گرايان منطقى در دهه هاى ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ مورد انتقادات جدى قرار گرفت كه مهمترين انتقادات طرف كوهن وارد شد. به عنوان مثال كوهن ادعا مى كرد كه تمايز قاطعى ميان واژگان مشاهدتى و نظرى وجود ندارد. هنگاميكه در دورانى قرار داريم كه نظريه نيوتن حكمفرماست درك ما از مفاهيم مكان و زمان به همان اندازه وابسته به نظريه نيوتن خواهد بود، كه مفهوم نيرو. از طرفى ديگر كوهن نشان داد نظريه هاى علمى آنچنان كه تجربه گرايان منطقى ادعا مى كنند بر اساس يكديگر بنا نمى شوند. مفهوم جرم نيوتنى با مفهوم جرم نسبيتى كلاً متمايز است و بنابراين راهى براى ارتباط دادن اين دو نظريه وجود ندارد. بر اين اساس ۲ ادعاى تجربه گرايان يعنى معقول بودن فعاليت علمى و نيز انباشتى بودن آن مورد ترديد جدى قرار گرفت. اما اين تنها واكنش نبود. پيش از انتقادات كوهن، عده اى ديگر از فلاسفه نيز نقص رهيافت تجربه گرايان منطقى را نشان داده بودند كه از جمله آنها مى توان به بث(Beth) و سوپيز(Suppes) اشاره كرد. اما آنها در مقايسه با نظريات كوهن جهت كاملاً متفاوتى را برگزيدند. آن ها با كوهن و همراهانش در اين موضوع توافق داشتند كه صورتبندى تجربه گرايان منطقى از نظريه هاى علمى نمى تواند عقلانيت و انباشتى بودن علم را نتيجه دهد ولى با آنها در اين امر كه علم كلاً فرايندى غير معقول و غير انباشتى است توافق نداشتند. آنها اشكال را در نوع صورتبندى پيش نهاد شده از طرف تجربه گرايان مى دانستند. در سال ۱۹۶۹ سمينارى در دانشگاه ايلى نويز با عنوان «ساختار نظريه هاى علمى» برگزار شد كه در آن هم مدافعان تجربه گرايى منطقى حضور داشتند و هم مخالفان آن. در يك سخنرانى، همپل كه از پيشروان تجربه گرايى به شمار مى رفت رسماً اعلام مى كند كه نمى توان درون چارچوب ارائه شده توسط تجربه گرايان به اصلاحاتى دست زد كه از انتقادات كوهن رهايى يافت. كوهن نيز در همان همايش انتقادهاى خود را تكرار مى كند. اما سوپيز نوعى صورت بندى را پيشنهاد مى كند و ادعا مى كند كه نه تنها مى توان با استفاده از آن انتقادهاى كوهن را پاسخ داد بلكه انباشتى بودن و عقلانى بودن را نيز مى توان از آن نتيجه گرفت. سوپيز ايده اش را حدوداً ۱۵ سال قبل در محلى كاملاً بى ارتباط يعنى در كتاب «مقدمه اى بر منطق» مطرح كرده بود. وى در اين كتاب نشان مى دهد كه چگونه مى توان نظريه هاى تجربى را در شكلى جديد بازنمايى و اصطلاحاً ساختارى كرد. وى در همان كتاب شكل ساختارى مكانيك نيوتنى را ارائه مى كند.
* منظور از ساختار چيست؟
به نظر ساختار گرايان هنگامى كه به يك نظريه پرداخته مى شود، بايد به كل آن نگاه شود. تجربه گرايان به اين جهت دچار مشكل مى شدند كه نظريه را مجموعه اى از گزاره ها و مفاهيم مى دانستند و به تحليل هريك از اين اجزا بدون توجه به اعضاى ديگر مى پرداختند. ساختار گرايان ادعا مى كنند كه كوچكترين چيزى كه ما از طبيعت مى فهميم توسط يك ساختار بازنمايى مى شود و نه يك گزاره. بنابراين از نظر يك ساختار گرا گزاره« نيروى وارد بر يك ذره برابر است با حاصلضرب شتاب وارد بر آن درجرمش» داراى ارزش نظرى نيست ولى اين گزاره به همراه ساير گزاره هاى مكانيك نيوتنى و مجموعه مفاهيم آن داراى ارزش نظرى خواهد بود. براى تطابق يك ساختار نظرى با جهان خارج نيز بايد نخستين اندازه گيرى هاى ما به شكل ساختارى در آيد و سپس تطابق آن با جهان خارج سنجيده شود. مشاهده مى كنيم كه بر خلاف رهيافت گزاره اى تطابق يك گزاره با جهان خارج براى درست بودن نظريه كفايت نمى كند. به همين دليل است كه شعار ساختارگرايان اين است:نظريه مجموعه اى از ساختار هاست و نه مجموعه اى از گزاره ها. امروزه تقريباً گفتمان فلسفه علم بر اساس ساختارگرايى به پيش مى رود. ون فراسن، كارت رايت، گير و. . . از جمله فلاسفه اى هستند كه در اين نحله گام بر مى دارند هرچند تفاوتهايى در رهيافت هايشان وجود دارد.

316809.jpg
درباره جوزف اسنيد(Joseph Sneed)
نگاه ساختارى به علم در دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تحت سايه نظريات كوهن قرار گرفت و چندان جدى گرفته نشد. اما جوزف اسنيد در دهه ۷۰ كتابى با عنوان «ساختار منطقى رياضى فيزيك» منتشر مى كند كه در اين زمينه اثرى كلاسيك و راهنماى راه ساختارگرايان بعدى مى شود. وى داراى ليسانس رياضى و فيزيك است. فوق ليسانس خود را در فيزك و دكتراى خود را در فلسفه در سال ۱۹۶۴ از دانشگاه استنفورد اخذ مى كند. آخرين كتاب وى در اين زمينه «معمارى اى براى علم» (An Architectonic for Science) است كه به همراه بالزر (Balzer) در سال ۱۹۸۷ به رشته تحرير درآورده است.
براى مطالعه بيشتر
كتاب «ساختار نظريه هاى علمى» (The structure of Scientific Theories) نوشته فردريك سوپ ( F.Suppe) حاوى مقالات سمينار ۱۹۶۹ است، ضمن اين كه در قسمت ابتدايى معرفى كاملى از فلسفه علم ارائه مى كند. مقاله نوشته اشميت(Schmidt) كه در دانشنامه فلسفى استنفورد با آدرس http://plato.stanford.edu/entries/physics-structuralism ارائه شده نيز در باب ساختارگرايى در فيزيك است.
گفت وگو با دكتر محمد قدسى درباره
معيار قرار گرفتن ISI براى ارتقاى استادان
دردسرهاى علم وارداتى
316791.jpg
على عبد حق

دكتر محمد قدسى استاد دانشكده مهندسى كامپيوتر دانشگاه صنعتى شريف است. وى كه در سال ۱۳۸۴ از دانشيارى به مرتبه استادى ارتقا يافت هم اكنون رئيس گروه نرم افزار اين دانشكده است. در ميان مباحثاتى كه اين روز ها درباره خوب و بد قوانين ارتقاى استادان درگرفته است به سراغ ايشان رفتيم. دكتر قدسى نظرات قابل توجهى در اين باره دارند كه در ادامه تقديم مى كنيم.


*جناب آقاى دكتر قدسى، با تشكر از اين كه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد. در نخستين پرسش خود مى خواهيم اصل مطلب را از شما جويا شويم.ISI چيست؟ خوب است يا خوب نيست؟
ISI مؤسسه اى خصوصى است كه نشريات و مقالات را فهرست مى كند. اين تنها مؤسسه در جهان نيست كه به فهرست كردن مقالات مشغول است. گروه هاى ديگرى هم هستند اما ISI معتبرتر از بقيه است. اين گروه ها مقالات را فهرست كرده و آمارهايى مانند تعداد ارجاعات، ضريب تأثير مقالات و ديگر آمارهاى مربوط به آن را در اختيار اعضا و مشتركان مركز خود گذاشته و درآمد كسب مى كنند.
در مراكز علمى ايرانISI خيلى مشهور است اما در ديگر دانشگاه هاى معتبر دنياISI چندان معروف نيست. زيرا ارتقاى علمى در آن دانشگاه ها اساساً ربطى بهISI ندارد. در دانشگاه هاى خوب دنيا روش ارتقاى استادان تقريباً مشابه حوزه هاى علميه است. در اين دانشگاه ها، مقالات، نوشته ها، تحقيقات و كارهاى علمى فرد را براى چند استاد درجه يك در آن رشته بخصوص مى فرستند و در صورت تأييد آنها فرد ارتقاى علمى پيدا مى كند. ما متأسفانه اعتماد به نفس كافى نداريم و داورى درباره خود را به مدد معيار ها و ارزيابى هاى خارجى انجام مى دهيم.
*اما مجلات ISI، مجلات خوبى هستند. چرا نبايد به ارزيابى آنها اتكا كنيم؟
ISI مجلات بسيار خوبى را فهرست كرده اما مجلات ضعيف زيادى هم در آن وجود دارد. مقررات فعلى، دانشجوى دكترا را مجبور مى كند تا در يك مجله فهرست شده درISI مقاله داشته باشد و به ضعف و قوت مجله چندان كارى ندارد.
*داستان چاپ شدن مقاله اى بى محتوا كه به وسيله يك نرم افزار توليد شده بود و دانشجويان دانشكده كامپيوتر دانشگاه شريف آن را در يك نشريه ISI به چاپ رسانده بودند چه بود؟
مقاله اى با يك نرم افزار معروف به صورت خودكار تهيه و توسط چند دانشجوى دكتراى رياضى شريف براى يك مجله ISI كه به وسيله ناشر معتبر Elsevierمنتشر مى شود، فرستاده شد. با خواندن حتى خلاصه اين مقاله به راحتى به هجو بودن آن مى شد پى برد. اين كار را به اين دليل انجام دادند تا نشان دهند برخى از اين نشريات خيلى ضعيف هستند. مسئولان مجله مقاله را پس از دو هفته بدون ايرادى پذيرفتند و در نوبت چاپ قرار دادند. چند ماه در نوبت چاپ بود تا اخيراً پس از افشاى اين مطلب آن را برداشتند. افرادى هستند كه در مدت ۲ سال بيش از ۶۵ مقاله فقط در اين نشريه چاپ كرده اند. هجوم زيادى از سوى برخى در ايران براى چاپ در آن ديده مى شد. ناشر اين نشريه معروف است ولى اعتبار يك نشريه را سردبير و كميته علمى آن تعيين مى كند. خوشبختانه كار اين دانشجويان خيلى تأثير گذار بود.
*ولى در هر حال چاپ مقاله در نشريات ISI تا حدى كيفيت علمى مقالات را كنترل مى كند؟!
هر چند كه ISI موجب نوعى نظارت حداقلى بر كيفيت علمى مقالات شده است، اما اين به هيچ وجه كافى نيست. شناسايى مجلات نامعتبر در ميان نشريات ISI بسيار ضرورى است. اما در حال حاضر اين كار انجام نمى شود. آئين نامه ها و مقررات فعلى توليد انبوه و افزايش كمى مقالات را تشويق مى كند وبه كيفيت كارى ندارد.
*گاهى اوقات چيزهايى در باره جايگزينى معيارهاى داخلى به جاى ISI مى شنويم. آيا با اين جايگزينى نمى شود اين گونه مشكلات ISI را برطرف كرد؟
آنچه درباره معيار داخلى مى گويند به گمان من نقاط ضعف به مراتب بيشترى از ISI دارد و برداشت خيلى ها اين است برخى كه نمى توانند در مقالات معتبر خارجى مقاله هاى خود را به چاپ برسانند به دنبال يك راه فرار هستند و آن هم معيار داخلى جايگزين ISI است. البته قبول دارم كه در برخى زمينه هاى علوم انسانى مجلات معتبر خارجى وجود ندارد. اما ما مى توانيم اين مجلات را ايجاد و آنها را پس از مدتى در ISI به ثبت برسانيم. به نظر من اين جايگزينى آشفتگى ارتقاى استادان را شديدتر مى كند.
*آيا در ايران مجله اى كه در ISI فهرست شود وجود دارد؟
قبلاً تعداد كمى بود كه يكى از آنها مجله «علوم و فناورى» دانشگاه شيراز است كه از سال هاى پيش در اين فهرست قرار گرفته است.
ولى ظاهراً در حال حاضر بيش از ۲۰ مجله از ايران به صورت ISI ثبت شده است و اين جاى خوشحالى دارد. البته مجلات داخلى معتبر ديگرى هم در ايران چاپ مى شود كه به دلايلى هنور نتوانسته اند در اين فهرست قرار بگيرند. قاعدتاً اگر يك مجله شرايط اين مؤسسه را داشته باشد، پس از مدتى توسط آن فهرست مى شود. بنابراين به جاى ايجاد يك ISI ديگر بهتر است سعى كنيم مجلات خود را با كيفيت تر كنيم تا بتوانيم آنها را در اين جا ثبت كنيم .
*آيا خود ISI هيچ برآورد كيفيتى از مقالات فهرست شده اش انجام نمى دهد؟
البته. در سايت Web of Knowledge اين مؤسسه اطلاعات خيلى خوبى از مجلات و مقالات و حتى مؤلفان تهيه مى شود (مانند ضريب تأثير، درصد ارجاعات و . . .) كه از آنها مى توان به كيفيت يك مجله يا مقاله پى برد. اخيراً هم ضريبى به نام hindex به عنوان شاخصى براى توان علمى مؤلفان محاسبه مى شود. البته اين شاخص هنوز عمومى نشده و بحث هاى زيادى در مورد آن در جريان است. اين شاخص براى بيشتر محققان ايرانى خيلى پائين است و اين يعنى اين كه ما در مواجهه با مقاله نويسى علمى، كيفيت را فداى كميت كرده ايم.
*چگونه كميت به كيفيت ترجيح داده مى شود؟
دانشجوى دكترا مجبور است در زمان كمى كه در اختيار دارد، مقاله ISI چاپ كند و اين شرط فارغ التحصيلى او در مقطع دكترا است. نتيجه طبيعى اين است كه در ميان نشريات ISI، نشريات ضعيف و سهل گير مورد توجه بيشترى واقع شود تا بتوان مقاله نه چندان قوى را در آن منتشر ساخت. اين نكته قابل توجه است كه در برخى رشته ها مانند رشته كامپيوتر اصولاً كنفرانس هاى معتبر جايگاه مهم ترى از مجلات دارند. و البته مقالا تى كه در اين كنفرانس ها چاپ مى شوند قطعاً پس از مدتى در يك مجله خوب هم قابل چاپ است. بسيارى از استادان خوب دانشگاه هاى خارج از كشور درچنين رشته هايى اصلاً تأكيد چندانى بر مقاله نويسى دانشجويان در مجلات ندارند، بلكه به جاى مجلات به كنفرانس هاى معتبر اهميت مى دهند كه هم سريعتر مى توان در آن چاپ كرد و هم به عنوان مرز دانش توسط محققان ديگر در آن زمينه خوانده مى شود.
*در خلال مباحثاتى كه درباره ISI درگرفته است، يكى از استادان گفته بود برخى با دادن پول مقاله هاى خود را در مجلات چاپ مى كنند. آيا اين موضوع صحت دارد؟
بله. مثلاً WSEAS ارگانى است كه ظاهراً در قبرس قرار دارد و سالانه تعداد زيادى كنفرانس برگزار مى كند و تقريباً به طور خودكار مقالات ارائه شده در كنفرانس ها را درچيزى به نام ژورنال هم چاپ مى كند. البته براى هر مقاله حدود ۷۵۰ دلار هم مى گيرد! من خودم مقاله غلطى براى اين ارگان عمداً فرستادم كه پذيرفته شد ولى چون پول نداديم چاپ نشد! اين يك مجله پولى است و البته الان ديگر در دانشگاه هاى داخل هم اعتبارى ندارد. ولى قبل ازمعلوم شدن وضع آن در داخل بسيارى در آن مقاله نوشتند و شايد ارتقا هم پيدا كرده باشند. از اين گونه مجلات كم نيستند. تشخيص آنها نياز به دقت نظر دارد. توجه نكردن به اين امر اثرات منفى زيادى روى استادان و دانشجويان دكترا گذاشته است.
* وجه ديگر انتقادى كه به معيار قرارگرفتن ISI براى ارتقاى استادان مى شود اين است كه اين رويكرد فاصله دانشگاه و مسائل جامعه را زياد مى كند، يعنى با اين رويكرد دانشگاه مسائلى را براى پژوهش بر مى گزيند كه مورد توجه مجلات ISI است و نه مسائل واقعى جامعه خود را. مثلاً در رشته هاى فنى چنين رويكردى موجب افزايش شكاف دانشگاه و صنعت مى شود. نظر شما دراين باره چيست؟
پژوهش طيفى وسيع و امرى جهانى است. ما بايد مقالاتى در سطح جهان داشته باشيم و آن مقالات يقيناً به كار داخل نمى آيد. ولى بايد پژوهش هايى هم باشد كه به مشكلات داخل بپردازد. بزرگ ترين شركت هاى صنعتى در ايران D & R بسيار ضعيفى دارند و اين موجب مى شود كه نتوان براى آنها كار دانشگاهى كرد. پژوهشگرانى كه مقالات جهانى مى نويسند به احتمال زياد مى توانند براى مشكلات داخلى هم چاره انديشى كنند. گرفتارى عمده ما اين است كه سطح پژوهشى موردنياز داخل بسيار ضعيف است و حمايت مالى كافى هم نمى شود، در نتيجه دانشمند ما خود را وقف آن نمى كند، بلكه ترجيح مى دهد به سمت كارهاى جهانى برود.
سياستگذارى در پژوهش هم اشكال جدى دارد و انتظارات كوتاه مدت است. مثلاً مراكز اقتصادى مى خواهند اگر هزار تومان براى پژوهش سرمايه مى گذارند، همان را هم برداشت كنند. در صورتى كه پژوهش آثار بلندمدت دارد و ممكن است در كوتاه مدت با سرمايه گذارى هزار تومان، فقط ۱۰ تومان بازده داشته باشد. اما اگر در اين كار ممارست داشته باشيم به نتيجه مى رسيم. ما نبايد جلوى پژوهش هاى بين المللى را بگيريم زيرا رجوع دانشمند به سپهر جهانى علم امرى طبيعى است، بلكه بايد ساز و كار ها را به نحوى تغيير داد كه پژوهش درمسائل داخلى وسعت پيدا كند. رويكرد مثبتى براى سرمايه گذارى در بخش پژوهش به چشم نمى خورد و بودجه پژوهشى فعلى از آنچه در برنامه ۵ ساله هم آمده كمتر است.
در شوروى سابق ارتش سفارش دهنده اصلى پژوهش بود و در آمريكا هم ارتش و بازار سفارش دهندگان اصلى پژوهش هستند و آنها را در راستاى مسائلشان جهت مى دهند. اما پژوهش هاى ما در ايران عمدتاً معطوف به مسائلى است كه از بيرون مى آيد.
به طور قطع. بخش زيادى از علومى كه ما در دانشگاه ها تدريس مى كنيم وارداتى است و فاصله علمى باموطن آنها خيلى زياد است و طبيعتاً مسائل آن هم از آنجا مى آيد و نه از داخل. ساز و كار ارتباط پژوهش با صنعت در چنان كشورهايى به كلى متفاوت است. دانشكده ها در آن كشور ها با حمايت صنعت به وجود مى آيند و يا از بين مى روند.
اينجا فاصله نهاد علم و نهادهاى صنعتى خيلى زياد است. اما اين نبايد منجر به جلوگيرى از پژوهش هاى مراكز پژوهشى بشودكه مسائلشان عمدتاً داخلى نيست. ما توان تحقيق روى مسائل داخلى را قطعاً داريم اما سياست هاى پژوهشى بايد به تدريج اين توان را هدايت كند. بايد فرد بتواند هم روى مسائل داخلى و هم بين المللى كار كند. افرادى در همين دانشگاه ما هستندكه به خوبى از پس هر دو برآمده اند و در هر دو مورد كاملاً موفق اند.
* از اين كه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد ممنونيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |