يزدان سلحشور
* يك
كسى تصور نمى كرد كه عراق جرأت حمله به خودش بدهد. يكى از بستگانم كه در نيروى هوايى بود مى گفت: «چپ نگاه كند! بچه هاى نيروى هوايى، بغداد را روى سرش خراب مى كنند!» منظورش رئيس جمهور عراق بود كه بعدها نامى آشنا براى هر ايرانى شد: صدام . صدام يا آن كسى كه اندكى پس از شهريور ،۵۹ به «صدام يزيد» مشهور شد، پيش از آن در سال ،۵۵ طعم شكست از ايرانيان را چشيده بود و حالا آمده بود كه ۳ روزه، كار ايران را تمام كند. مى گويند ـ آنها كه در كار رسانه بودند آن موقع ـ كه در تلويزيون عراق، قرارداد الجزاير را ـ كه پس از جنگ سال ۵۵ امضا كرده بود ـ پاره كرد و فرمان حمله به ايران را صادر كرد. البته واقعيت امر آن بود كه ساعاتى قبل از آن، حمله شروع شده بود و حتى از اوايل سال ،۵۸ نفوذهايى به خاك ايران داشت اما هر بار كاردار سفارت عراق در تهران، با اين عنوان كه اشتباه شده، مرزداران عراق در تشخيص خط مرزى دچار اشتباه شده اند، سر و ته قصه را هم مى آورد. ايران هنوز در تب وتاب آغاز انقلاب بود و نه مديريت ها تثبيت شده بودند و نه ساز و كار نظامى كشور از توانى بالا برخوردار بود كه پاسخى دندان شكن به «سردار قادسيه» بدهد. به ياد داريم كه صدام حسين با داعيه تكرار «فتح ايران» درصدر اسلام، به خاك كشور همسايه اش پا گذاشت و در ايران همه چيز در هاله اى از سردرگمى فرو رفت؛ به گمانم چه موافقان و چه مخالفان جنگ ۸ ساله، بر سر اين موضوع موافقت دارند كه اگر نفوذ كلام امام خمينى (ره) نبود و مردم تا آن اندازه از ايشان حرف شنوى نداشتند و اين «سردرگمى» زود جمع نمى شد، چه بسا، فتح الفتوح صدام جامه عمل مى پوشيد. نيروهاى مردمى خيلى زود به جبهه ها سرازير شدند و بخش كارآزموده آنان ـ گروه شهيد چمران ـ توانست از پيشروى بيشتر ارتش عراق به خوزستان جلوگيرى كند؛ و جنگ، اندك اندك به شكلى درآمد كه نسل هاى بعد توانستند آن را به شكل نبردى پاياپاى و در سال هاى آخرش، به شكل نبردى كه طرف برنده اش ايران بود، ببينند. ادبيات جنگ هم كه بعد نامش به ادبيات دفاع مقدس تغيير يافت، از سردرگمى اوايل جنگ درامان نماند. محمدرضا سهرابى نژاد ـ شاعر ـ مى گويد: «اين سردرگمى عمومى بود و به شعر هم سرايت كرد. هنوز كسى نمى دانست كه درباره چه چيز و چگونه بايد بگويد. مى گفتند اما شكل شعر جنگ را هنوز به خودش نگرفته بود لااقل تا سال ۶۰ . با ايده ها و آراى مختلف مى گفتند و حتى از لحاظ اعتقادى هم، توافق آرايى وجود نداشت... مريم صباغ زاده ايرانى ـ نويسنده ـ هم بر اين قضيه اصرار دارد: «اين سردرگمى تا اواخر سال ۶۰ ادامه پيدا كرد و تازه از آن زمان شعر جنگ ـ به شكلى كه امروز مى شناسيم ـ پا گرفت. داستان جنگ كه از سال ۶۱ شروع شد. در اين بين، آثارى هم منتشر مى شد كه مضمون شان مرتبط با جنگ باشد اما بيشتر تابع نوعى ادبيات بود كه پس از پيروزى ،۵۷ تحت عنوان شعر سياسى و شعر اجتماعى باب شده بود و حتى در چارچوب شعرى كه بعدها به «شعرانقلاب» موصوف شد، نمى گنجيد.» عبدالجبار كاكايى ـ شاعر ـ مى گويد: «نويسندگان و شاعران مسلمان، سال ۵۹ در تالار وحدت جمع مى شدند تا به تشكلى برسند و چهره هاى سياسى روز هم در اين جلسات شركت مى كردند. بعدها اين جلسات منتقل شد به ساختمانى كه محل فعلى حوزه است ـ در خيابان حافظ ـ و حوزه انديشه و هنر اسلامى شكل گرفت. چيزى كه به نام شعر جنگ و ادبيات جنگ مى شناسيم اينجا شكل گرفت.»
آن موقع، زنده ياد سيدحسن حسينى بود و قيصر امين پور و على معلم و عباس براتى پور و يوسفعلى ميرشكاك و عده اى ديگر كه در حوزه شعر فعال بودند؛ در حوزه داستان احتمالاً نامى كه به ذهن مى رسد قاسمعلى فراست است و سيدمهدى شجاعى و رضا رهگذر و ميركيانى. اين ها، هسته هاى اوليه بودند؛ فراست درسال ،۶۱ مشغول نوشتن نخل هاى بى سر شد كه به عنوان نخستين رمان جنگ، هنوز هم خواندنى است و به چاپ هاى متعدد هم رسيده است كه نشان دهنده استقبال مخاطبان جديد ـ مخاطبان نسل بعد از جنگ ـ از اين كتاب است. شجاعى چند داستان كوتاه درخشان خلق كرد و بعدها، نخستين كسى بود كه چشم اندازهاى داستان مدرن را در حوزه هنرى، هم مطرح كرد و هم آموزش داد. رضا رهگذر به «مهاجر كوچك» رسيد و ميركيانى آنقدر در حوزه داستان كوتاه نوجوان به داستان جنگ پرداخت كه بخش قابل توجهى از داستان هاى ظهر جمعه راديو ـ با اجراى رضا رهگذر ـ در ذيل نام او به گوش شنوندگانى رسيد كه تنها سرگرمى آن روزهاشان، گوش كردن به اين برنامه راديويى بود. على اصغر شيرزادى ـ نويسنده ـ مى گويد: «ادبيات جنگ در فضايى التهاب آميز شروع شد و ادامه يافت. شاعران و نويسندگان هم با اراده اى التهاب آميز وارد اين عرصه شدند. ادبيات در فضايى آرام، به مانايى مى رسد اما شرايط سخت، ادبيات را درگير خود مى كند و ادبيات هم ناچار به پاسخگويى است. آثارى كه در فضايى ملتهب خلق مى شوند به نيازهاى روز جامعه پاسخ مى دهند؛ اما در مواردى اندك به مانايى مى رسند. اغلب، آثار پس از اين دوران اند كه قدرت استقامت در برابر «ناملايمات گذشت زمان» را دارا هستند. ادبيات جنگ ما، به ويژه ادبيات داستانى، از اين خصوصيت برخوردار است. هر چه به زمان حال نزديك تر مى شويم، استحكام بيشترى مى يابد.» حميد يزدان پناه ـ شاعر، محقق و مترجم ـ مى گويد: «آنچه در حين جنگ شكل مى گيرد اغلب ادبياتى است شتابزده كه به قصد تهييج جنگاوران نوشته مى شود يا به قصد يادآورى بلاياى جنگ؛ آن هم باز به قصد ايجاد همدلى در مردم درگير با جنگ. مثل پوستر، مثل شعار، مثل سرودهاى ميهنى عمل مى كند. دركوتاه مدت جايزه اش را از افكار عمومى مى گيرد و همه گير مى شود اما با پايان وضعيت، ناگهان از يادها مى رود.» وى كه سال ها در مناطق جنگى حضور داشته است و خاطرات تلخ و شيرينى از آن روزها دارد، ادامه مى دهد: «خود من در آن روزگار هم شعر گفتم اما به نظرم آنچه كه هم اكنون مى توانم از آن دفاع كنم، شعرهايى است كه پس از عبور از آن وضعيت گفته شد. از آن دسته شعرهايم كه به زمان حال نزديك ترند، بيشتر مى توانم دفاع كنم. انگار ديگر آن عصبيت وجود نداشت و مى شد منصفانه به همه چيز نگاه كرد. بهتر بگويم خونسردانه!» محمدرضا سهرابى نژاد ـ شاعر ـ مى گويد: «همان طور كه دفاع ما، رفته رفته از سردرگمى درآمد و به پختگى رسيد، شعر ما هم در همين مسير به پختگى رسيد. شعر ما هم مثل دفاع ما هزينه هاى سنگينى را پرداخت تا به جايگاهى برسدكه كسى نتواند از پس اش برآيد. آثارى كه اوايل جنگ متشر شد مشكل زبان داشتند، مشكل ديدگاه داشتند، مشكل شعارزدگى داشتند و البته چاره اى هم نبود. وضعيت اين طور ايجاب مى كرد. شاعر هر چه از دستش برمى آمد، انجام مى داد. توانش همان بود. مثل توان دفاع آن موقع ما. توانمان همان قدر بود و هر كارى كه مى توانستيم بايد انجام مى داديم. ولو اين كه با دست خالى بجنگيم.»
* دو
آن موقع ـ اوايل جنگ ـ نشريات ادبى اندك بودند. به طور تخصصى «صحيفه» به شعر مى پرداخت كه ويژه نامه هفتگى بود و مسئول بخش ادبى اش مرحوم سيدحسن حسينى. انعكاس ادبيات جنگ ـ مخصوصاً در حوزه شعر ـ بيشتر در روزنامه ها و نشريات بود، راديو و تلويزيون هم نقش اصلى را داشت. مردم به چهره، شاعران را مى شناختند. نصرالله مردانى، شناخته شده ترين شاعر دفاع مقدس محسوب مى شد كه همه جا نامش شنيده مى شد و جوانان هم اغلب و اكثر، از شعر او تقليد مى كردند. حميد سبزوارى هم، چهره اى شناخته شده بود كه اكثر سرودهاى زمان جنگ از شعرهاى او سرچشمه مى گرفت. هنوز داستان جنگ، چندان پا نگرفته بود و اگر دنبال ادبيات جنگ بوديد، كتابفروشى ها و نمايشگاه هاى گهگاهى كتاب، كتاب هاى «م.الف . فجر» را عرضه مى كردند كه داستان هاى قطورى بودند. محمود حكيمى ـ نويسنده نام آشناى حوزه ادبيات نوجوان ـ هم در اين ميان سهمى داشت. او كوتاه مى نوشت و همين داستان هاى كوتاه هم خوانندگان بسيارى داشت. بعد اندك اندك شاعران و نويسندگان حوزه هنرى از راه رسيدند. پس از انتشار «نخل هاى بى سر» ترس همه ريخت! نه! مى شد در اين عرصه هم كار كرد و كار مورد قبول بيرون داد. قيصر امين پور با شعر بلند «شعرى براى جنگ» اين حوزه ادبى را وارد مرحله تازه اى كرد. سيدحسن حسينى با مثنوى ها و غزل هايش، و البته با رباعياتش بيشتر، به نامى آشنا براى مخاطبان خاص اين ادبيات بدل شد. انتشار «جنگ» هاى سوره در حوزه هنرى، ما را با چهره هاى ديگرى هم آشنا كرد. سلمان هراتى، شاعرى با استعدادى درخشان، با شعر سپيد وارد شد و بزودى همه را مجاب كرد كه شاعرى با آينده اى درخشان در راه است اما با مرگ زودرس اش، تنها افسوس را در قلب ها به يادگار گذاشت. وحيد اميرى ـ به عنوان جوان ترين شاعر آن موقع حوزه ـ چند رباعى درخشان در حوزه ادبيات جنگ ارائه داد كه بعضى از آن ها، هنوز ورد زبان هاست.
«آواى خوش هزار تقديم تو باد
سرسبزترين بهار تقديم تو باد
گويند كه لحظه اى است روييدن عشق
آن لحظه هزاربار تقديم تو باد»
شعر كودك و نوجوان هم، از حوزه شعر جنگ بركنار نماند و «بيوك ملكى» با ارائه چند شعر بشدت عاطفى وارد اين عرصه شد. وى نقطه مشترك كانون پرورش فكرى و حوزه هنرى بود. دعوت وى از شاعران حوزه درشب هاى شعر كانون و اردوهاى ادبى نوجوانان، باعث شد كه نسل جديدى در شعر جنگ ظهور كنند. دكتر مسعود جوزى كه آن موقع نوجوانى ۱۴ ساله بود، با خواندن اين رباعى سيدحسن حسينى و سلمان هراتى را دچار بهت و حيرت كرد:
«سرباز وطن به جست وجوى تو رود
آن سان كه گل شهاب سوى تو رود
اى مرگ چو تابوت شهيدى ديدى
آهسته برو كه آبروى تو رود»
ساعد باقرى و حسين اسرافيلى از چهره هاى نام آشناى ديگر آن روزگار بودند كه باقرى بعدها، در غزلى موصوف به ـ هندى عراقى ـ شهرت بيشترى يافت. با آن كه حسينى شعر سپيد هم مى گفت اما بهترين آثارش، در سال هاى پس از جنگ خلق شد و پس از مرگ سلمان هراتى، شعر سپيد هنوز در ادبيات دفاع مقدس جايگاهى درخور نداشت. شعرهايى هم از آن دوران در صداى صادق آهنگران، ابتدا همه گير شد و بعد مانايى يافت؛ مثل غزل مشهور پرويز بيگى حبيب آبادى با مطلع: «ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه/ هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه» بعضى از شعرهاى مشهور آن دوره هم، با پايان جنگ، پايان يافتند؛ مثل رباعى بسيار مشهور سيدحسن محمودى «سهيل»:
«ننگ است كمى درنگ تا پيروزى
از دست منه تفنگ تا پيروزى
دانى چه بود پيام ياران شهيد
اين ست كه جنگ جنگ تا پيروزى»
در حوزه داستان جنگ، از داريوش عابدى داستان هاى خوبى منتشر مى شد و سيدمهدى شجاعى هم در اين ميان بسيار فعال بود؛ اما تا شكل گيرى آنچه كه به «رستاخيز داستان جنگ» بعدها مشهور شد، راهى طولانى در پيش بود. بيشتر آنهايى كه بعدها در اين حوزه قلم زدند، آن هنگام يا بسيجى بودند يا سرباز يا سپاهى و به هر حال در ميدان جنگ و مشغول تجربه كردن جنگ. «محمدرضا كاتب» را بيشتر با داستان هاى حوزه ادبيات نوجوانش مى شناختند و البته همه هم نمى شناختند. حسن بنى عامرى مشغول نخستين تجربه هايش بود. سيدياسر هشترودى در روزنامه كيهان مشغول گزارش نويسى جنگ بود. بقيه شايد تا همين ميزان هم، با ادبيات سر و كار نداشتند. ثبت خاطرات رزمندگان، چند سالى مانده به پايان جنگ آغاز شد. در سپاه، مركزى وجود داشت كه اين خاطرات را ثبت و ضبط و پياده مى كرد براى ارائه به تاريخ. در حوزه هنرى، اين كار را سرهنگى و بهبودى آغاز كرده بودند و ادامه مى دادند. بعد از جنگ، اين خاطرات منشأ اثر شد و بسيارى از آثار ادبيات داستانى جنگ، متأثر از اين خاطرات شكل گرفت. حوزه هنرى تا روزهاى پايانى سال ،۶۶ هنوز مركز ادبيات جنگ به شمار مى رفت. اما با اختلاف هايى كه ميان طيفى از شاعران حوزه به رهبرى سيدحسن حسينى با مديريت وقت حوزه - حجت الاسلام زم - پيش آمد، حوزه دچار انشعاب شد و بعد اين انشعاب، به حوزه داستان هم سرايت كرد. عبدالجبار كاكايى - شاعر- مى گويد: «اختلاف بر سر چگونگى اداره حوزه بود. حسينى معتقد بود كه حوزه هنرى بايد توسط شورايى از هنرمندان اداره شود. بعد اختلافات دامنه دار شد و به خروج بخش قابل توجهى از شاعران از حوزه منجر شد. حسينى رنج نامه اى نوشت و منتشر كرد. زم هم زجرنامه اى نوشت در ۱۵ صفحه كه پاسخى بود به زبان تند و تيز حسينى. بچه هايى كه از حوزه رفتند، بعدها شاخه شاخه شدند و هر كدام، جذب نهادى شدند.»
|
|
|
عباس براتى پور - شاعر - مى گويد: «حسينى - بعدها دوباره به حوزه آمد، پس از غيبتى طولانى و يك سال آخر عمرش را در حوزه بود.» اين انشعاب، ۵ ماه پيش از پايان جنگ، صورت گرفت و منجر به تعطيلى انتشار «جنگ» سوره شد. البته انشعاب باعث دو دستگى در شاعران جنگ نشد، در كنگره شعر جنگ باختران - پائيز ۶۷ - موافقان و مخالفان خروج از حوزه، در كنار هم شعر خواندند و قصه سرانجامى ديگر گرفت.
* سه
حميدرضا شكارسرى - شاعر، منتقد و پژوهشگر - معتقد است كه شعر كلاسيك در بيان لحظات جنگ ناكارآمد است. وى مى گويد: «بيان كلاسيك به دليل هاله اى از تقدس كه بر گردش قرار گرفته، بيشتر متناسب است با شعرهاى حماسى دوران جنگ و كاربرد مقطعى دارد؛ در حالى كه شعر نو مى تواند به جزئيات بپردازد و از اين نظر، كارآمدتر است.»عباس براتى پور مى گويد: «شعر كلاسيك موفق تر است به دليل موسيقى كلامى اش كه بيشتر در ذهن ها مى ماند. از مردم بپرسيد كه چند شعر نو در حافظه دارند؟ در حالى كه شعرهاى كلاسيكى كه در ذهن دارند، خيلى بيشتر است.» تنها شعر نوى مشهور پيش از قطعنامه، «شعرى براى جنگ» قيصر امين پور است كه بسيارى آن را ستوده اند اما مخالفانى نيز دارد. صابر امامى - شاعر، نويسنده، منتقد و پژوهشگر - مى گويد: «من همدلى چندانى با اين شعر ندارم. شعرهاى نوى بهترى از امين پور خوانده ام. از آنهايى كه اين شعر را مى ستايند بپرسيد منطق شان چيست؟ به نظرم خيلى ها نه با منطق خودشان كه به دليل تأييد چند نفر آدم مشهور، اين شعر را در فهرست اشعار مورد علاقه شان اعلام مى كنند.» حميدرضا شكارسرى مى گويد: «به نظرم در ميان شعرهاى سپيد، بايد به شعر درخشان بهزاد زرين پور درباره آبادان اشاره كرد كه تحولى در نگرش به شعر جنگ بود.» شعر دفاع مقدس اما، پس از قبول قطعنامه، در دو نام مشخص تجلى پيدا مى كند؛ عبدالجبار كاكايى و عليرضا قزوه. گرچه هر دو در عرصه هاى نيمايى و سپيد هم داراى آثارى هستند اما بيشتر در حوزه غزل مشهورند. «قزوه» پيش از قبول قطعنامه نيز با غزل هايى مثل «بوى سيب» نويد ظهور شاعرى با آينده اى درخشان را مى داد؛ اما شهرت ناگهانى خود را مديون شعر منثور «مولا و يلا نداشت» است كه اندكى پس از پايان جنگ انتشار يافت. شعرهاى قزوه، همان موقع هم به صداى آهنگران و كويتى پور راه يافته بود. كاكايى هم از شاعران جوان حوزه - پيش از قبول قطعنامه - محسوب مى شد كه زبان نرم و انعطاف پذيرش در غزل، زمختى ديگر زبان هاى درگير با ناملايمات جنگ را نداشت. اين زبان انعطاف پذير، بعدها به نقطه قوت غزل وى بدل شد و بعدها راه به «ترانه» كشيد و از اين نظر، مى توان كاكايى را مروج ادبيات جنگ در حوزه ترانه هم دانست كه اگرچه حوزه اى وابسته به شعر است اما داراى سازوكار ويژه خود است.شاعران، پس از جنگ دو دسته شدند. عده اى بر راه رفته پاى فشردند و شعر حماسى را تداوم دادند و عده اى ديگر هم، در شعرهاى خود به حواشى جنگ پرداختند و پيامدهاى آن. عبدالجبار كاكايى مى گويد: «كار شاعر جنگ، ساختن منظومه و روايت داستان جنگ نيست. اين كار داستان نويس هاست. ما بايد در شعر پس از جنگ، دنبال واكاوى ناگفته ها باشيم و چيزى را عرضه كنيم كه در زمان جنگ - به دليل فضاى اضطرارى جنگ - قادر به گفتنش نبوديم. جشنواره ها و جوايز، تنها به انبوهى كارهايى مى انجامد كه كارهاى خوب را از انظار مخفى مى كنند.» عباس براتى پور معتقد است: «شاعر هم بايد داستان خودش را روايت كند. كار شاعر بازگو كردن رشادت ها و از خودگذشتگى هاى رزمندگان است؛ نبايد با گفتن از پلاك و استخوان و خاكستر، توليد يأس كند.»
در حوزه داستان البته اين اختلاف آرا به اين شكل پررنگ نيست.
آثار ادبيات داستانى جنگ، ديگر از مرزهاى ترجمه هم گذشته اند و به زبان هاى ديگر نقل مكان كرده اند. شيرزادى، بايرامى، دهقان، بنى عامرى، كاتب، غفارزادگان، هشترودى، احمدزاده، كاوه بهمن، تجار، صباغ زاده، اصلان پور و... از نام هاى آشناى اين حوزه اند. چاپ هاى متعدد كتاب هاى ايشان، نشان دهنده استقبال مخاطبان از ادبيات داستانى نوين جنگ است و اين رويكرد نو شايد مرهون اختصاص بودجه اى باشد كه اوايل دهه ۷۰ در سپاه و بنياد مستضعفان، به اين موضوع اختصاص يافت و نويسندگان خوبى را واداشت كه بى دغدغه روزمرگى و در آرامش، آثارى ماندگار خلق كنند؛ گرچه اين موفقيت بى هزينه نبود و انبوهى آثار زير متوسط هم راهى بازار نشر شد.
دكتر محسن پرويز - نويسنده و معاون فرهنگى وزارت ارشاد - مى گويد: «اين مسأله به اين دليل پيش آمد كه انتخاب ها، اغلب درست نبود. اگر سفارش رمان و مجموعه داستان كوتاه به نويسندگان پخته و صاحب استعداد داده مى شد، اين همه هزينه هم به هدر نمى رفت.»
مريم صباغ زاده ايرانى - نويسنده - معتقد است كه پرداخت مستقيم پول به نويسندگان باعث مى شود كه اكثرشان براى دريافت بيشتر، كار را سمبل كنند! على اصغر شيرزادى مى گويد: «سفارش اثر داستانى در حوزه ادبيات جنگ، در همه جاى دنيا معمول است منتها انتخاب درست افراد شرط اساسى است. شما كه اين بودجه را اختصاص مى دهيد، به كسى بدهيد كه كارش را بلد است و براى امضاى خودش احترام قائل است.» اكنون ديگر اين طرح، از دستور اجرا كنار رفته است و از آن پرداخت ها خبرى نيست. خبرها حاكى از آن است كه مى خواهند حمايت هاى مالى دولت را به روند پس از نشر كتاب اختصاص دهند و بايد منتظر ماند و نتيجه را ديد. قاسمعلى فراست مى گويد: «ما بايد در دبيرستان ها و دانشگاه ها، كتابخوان حرفه اى تربيت كنيم تا چرخه نشر، خودش بتواند بدون كمك دولت بچرخد و براى نويسنده توليد درآمد كند.» بايدها و بايدها! ما هنوز پس از جنگ درگير «بايدها» هستيم و در رؤياهامان - همچون آن متن معروف كتاب اول دبستان - مردى را مى بينيم كه اسب دارد و در باران مى آيد. مردى كه با تفنگ در باران مى آيد.