شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶ - ۱۷ رمضان ۱۴۲۸
Sat, Sep 29, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
خانواده
طراحى در خانه هاى قديمى
گزارشى درباره چند و چون ادبيات دفاع مقدس
گزارشى از نخستين جشنواره موسيقى نواحى كرمان
طراحى در خانه هاى قديمى
رؤياهاى پيدا و آرام
317412.jpg
ياسين دروديان

احيا و مرمت اشياء و خانه هاى قديمى، ترويج سبك آنها در معمارى معاصر و تلفيق عناصر و مصالح آن با موارد جديد به صورت گزينشى از گذشته بوده است، به اين دليل اهميت دارد كه از مزايا و محاسن فراموش شده و از رده خارج آن با نگاهى جديد بار ديگر در معمارى داخلى مدرن بهره گرفته شود و زيبايى هايى كه تاكنون در معمارى به وجود آمده، مستقل از زمان و عصرشان مورد توجه قرار گرفته و توصيه شود. اشيا و شيوه ها نبايد صرفاً به اين خاطر كه قديمى هستند كنار گذاشته شوند، چرا كه بسيارى از قديمى ها همچنان خوب و هوشمندانه اند و با تغيير مختصرى مى توانند امروزه نيز براحتى استفاده شوند، در حالى كه خيلى از جديد ها ناقص و شكل سازند و بايد كنار گذاشته شوند. شايد در مورد شيوه هاى قديمى چون امتحان خود را پس داده اند و شناخته شده اند بهتر بتوان قضاوت كرد. به هر حال خانه ها و بافت هاى قديمى هنوز در بسيارى از جاهاى دنيا يافت مى شوند و مى توان آنها را ديد كه در خانه هاى مدرن در شهر به حيات خود ادامه مى دهند و بايد براى آنها هم فكرى كرد. مى توان از وسايل و لوازم قديمى موجود در منزل و انبار بهره گرفت، با قيمت پائين از فروشگاه هاى اجناس دست دوم تهيه كرد يا به صورت سفارش آنها را ساخت و با قدرى ذوق و ابتكار بهترين كارآيى را به دست آورد.
البته كه اعمال نعل به نعل الگوى پيشنهاد شده نه ممكن است و نه مطلوب بلكه هدف آشنا شدن با آن و ايده گرفتن از شگردهاى آن است؛ تا جرقه اى را در ذهنتان روشن كند و سپس با شرايط خاص شما منطبق شود. در تصوير شماره يك، ديوارها، كف و سقف به رنگ كاملاً سفيد، يا رنگ هاى كمرنگ و سبك نزديك به آن، بوم خالى و سفيدى را براى نمايش دادن هرچه بهتر، برجسته تر و مؤكدتر تركيب هنرمندانه مبلمان، صنايع دستى، اشياء و لوازم خانگى پديد آورده است. محتواى اين تابلو توسط يك تخته شاسى صريح و روشن با رنگ هاى ملايم و كمرنگ كه از رنگ درجه هاى خاكى و زمينى (خاكسترى، قهوه اى و اخرايى) انتخاب شده به يكديگر متصل شده و پيوند خورده اند و سپس با استفاده متهورانه و غير منتظره منسوجاتى با طرح پوست پلنگ به عنوان قاليچه و پتو يا روكش مبل و كف پوشهايى از جنس پوست دباغى شده حيوانات، مانند گاو، ببر و گورخر و نيز نقاشى هاى بزرگ و مدرن كه اشكالى غالباً نا آشنا و انتزاعى دارند، لحن و آهنگ خاصى به آن داده شده است. فضاى ساخته شده مقرراتى و ناصرى خشك جلوه مى كند، اما ملايم و آرامش بخش است. براى حفظ خلوتى و جلوگيرى از ريخت و پاش و پراكندگى، اشيا در داخل كابينت ها و پستوها پنهان شده و نمودى ندارند. استفاده از نقش گل ها، خال ها و خطوط پوست حيوانات و انواع بافت و جنس هاى مختلف شان به جاى استفاده از نقاشى ها و رنگ هاى مصنوعى گل و بلبل، شيوه اى براى وارد كردن طرح و نقش در داخل بناست. اشكال طبيعى و ناپرورده مواد كه به صورت خام و پرداخت نشده و با جلوه اصلى و صادق خود به كار گرفته شده، بر خلاف مصالح مدرن كه در آنها اغلب از صداقت خبر نيست و در آن به حاده «PVC» جلوه سنگ و چوب مى دهند و يا سراميك را به شكل سنگ درآورده و روى همه چيز را با لايه اى از رنگ مى پوشانند، باعث مى شود تا فكر كنيد اشيا همانطور كه هستند به نظر مى آيند و همانطور كه به نظر مى آيند، هستند. اشيايى كه شما نمى توانيد نسبت به آنها بى تفاوت و بى احساس باشيد و به آنها به عنوان وسيله اى كه فقط نيازى از شما را رفع مى كنند نگاه نمى كنيد، بلكه طورى به آنها نگاه مى كنيد كه گويى مى خواهيد با آنها ارتباط برقرار كرده و حرف بزنيد. يك احساس و عاطفه انسانى كه بيش از ابزار بودن است و به آنها جان مى دهد. چرا كه دست ساز بودنشان به آنها روح بخشيده و بوى ماشين و صنعتى بودن نمى دهند و مى تواند عواطف درونى و عميق شما را نسبت به خود برانگيزند. رنگ و بوى كهنگى در آنها آزاردهنده نيست و بيشتر صميمى و دلچسب است. در فضاهايى با تيپ مدرن خطوط و سطوح بيش از حد صاف ، دقيق و تيز هستند و به همين دليل بوى مصنوعى بودن مى دهند و انسان با آنها احساس نزديكى و خويشاوندى نمى كند، اما مواد طبيعى با پوست سازگارتر و لمس خوشايندى دارند، چرا كه مواد آنها آلى است و با مواد بدن سنخيت بيشترى دارد. مبلمانى كه به هر حال زمانى زنده بوده اند و از اين رو با شرايط زندگى انسان و خصوصيات او همخوانى زيادى دارند. در احياى اين سبك ها هدف آنها است كه از بسيارى تشريفات، تكلف ها و تجمل هاى بى استفاده و دردسر ساز پرهيز شود و به آسايش و آرامش گذشته و راحتى آن فضا بازگشت شود، ضمن آن كه در راحتى و تساهل زياده روى نمى كند و با تن پرورى فرصت حركت و تلاش و خلاقيت را نمى گيرد. شكل هاى طبيعى، چوب در حالت خام و جلا خورده، سنگ هاى صاف و شسته شده، فلزى كه سطح آن كمى زنگار بسته و مات شده و سفال كهنه و صورتهاى پخته و رسيده مواد، عناصر و اجزا يك تركيب چشمگير و شوق انگيز و تا حدى سنتى را شكل مى دهند كه ديدن خصوصياتشان نگاهى فرهيخته مى خواهد. آثار هنرى و صنايع دستى به نحوى روى فضا تأثير مى گذارند كه حال و هوايى از مدرنيته را با اشاره هايى از زندگى قلدر مآبانه و ساده گرا به وجود مى آورند. يك فضاى داخلى خيلى سفيد و روشن كه با نقاشى تمامى بدنه هاى داخلى و قاب پنجره به رنگ سفيد به وجود آمده و اين رنگ را در غالب اشيا و مبلمان، پرده و لوازم تكرار كرده است. رنگ آميزى يك بخش (شومينه) به رنگ سياه مات در اين اتاق درخشان، در نگاه اول ايجاد يك تمركز فورى و بلافاصل مى كند. وجود يك پنجره بزرگ در موقعيت مناسب به پرنورى اين اتاق كمك زيادى كرده است. رنگ مرده و بى روح شومينه كه خيلى به سياه نزديك است در داخل آن، تك صندلى كنار آن، لكه هاى روى پوست گاو و خال هاى پوست پلنگ با تفاوت كمى تكرار شده و آن را تقويت كرده است. همچنين متمايز كردن پر رنگ شومينه بر روى ابعاد و تناسبات موزون و زيباى اتاق تأكيد مى كند و امكان و زمينه استفاده متهورانه از چند شىء سياه ديگر را به صورت تند و برجسته فراهم مى آورد. سياه و سفيد بودن اتاق و عدم استفاده از رنگ سادگى را هر چه بيشتر القا مى كند، ضمن آن كه بطور اجتناب ناپذيرى فضا را خشك و رسمى و بى لطف مى كند. روكش چرمى صندلى كنار شومينه نيز اين رنگ تيره را انعكاس مى دهد، اما در كنار چراغ پايه بلند و در يك اتاق با هم تلفيق مى كند. اين صندلى و چراغ با خطوط دقيق و واضح محيط دورشان و عملكرد ساده خود به يكديگر متصل و مرتبط شده اند. صندوقچه قديمى كنار چراغ نيز با رنگ خاكسترى خيلى روشن رنگ شده تا با حل شدن و پنهان شدن در پس زمينه خود كمتر به نظر بيايد و در نتيجه سادگى و خلوتى فضا را حفظ كند. اين صندوقچه كه در گوشه فضا قرار گرفته در كنار صندلى و چراغ به خوبى كار مى كند. پرده هاى سفيد به فضا حس خصوصى بودن و گرما مى دهند، بدون آن كه از ارزش و اعتبار باقى محتواى اتاق بكاهد. پوست گاو استفاده شده بر روى كف، پوست پلنگ روكش كاناپه در كنار باقى روكش ها كه نقش پوست حيوانات بر رويشان چاپ شده است تركيب جالب و زيبايى از سادگى سنتى و شيوه هاى معاصر دكوراسيون ايجاد كرده است، بخصوص زمانى كه در مجاورت ساير بخش هاى متمايز و برجسته اتاق ديده مى شود. كيفيت لمسى و بساوايى اين پوست ها، لطافت و راحتى را به اين فضاى نسبتاً خشك وارد مى كند و رنگ هاى غنى استفاده شده در آنها كه همان رنگ هاى موجود در اتاق را انعكاس مى دهند، منبعى سرشار و فراوان از رنگ ها و سبك ها را در كنار هم به صورت كامل گردآورى مى كند. حتى نقاشى ها و لوازم واقعى بر روى پيش بخارى با نظم و انضباط سخت گيرانه اين طرح رنگى ملايم و تك رنگ كه به لحاظ ديدارى تركيب متعادلى دارد، هماهنگ هستند. استقرار يك جاظرفى كوتاه در مركز اتاق نشيمن، درست در پشت كاناپه و جايى كه قسمت پشتى اين كابينت با رنگ خشن و غير يكدست خود به عنوان تكيه گاه كاناپه كاربرد دارد، فضاى كنار ديوار و سطح قابل استفاده آن را در باقى جاهاى اتاق آزاد و خالى كرده و حالت سادگى و بى پيرايگى فضا را حفظ و آن را تداوم بخشيده است. قفسه بزرگ كتاب كه در پشت كاناپه قرار گرفته براحتى مى تواند برجسته و متمايز شده و بر تمامى فضاسايه افكند، اما رنگ سفيدى كه روى تمامى قسمت هاى آن زده شده باعث شده تا بخوبى با فضا و ديوارهاى آن آميخته و در آن حل شود و كتاب ها را به يك ويترين نمايش تزئينى تبديل كند. به همين ترتيب قاب عكس هاى سفيد روى ديوار مجموعه اى مدولار از نقاشى هاى كوچك را ارائه مى كند كه بر روى خود نقاشى ها تأكيد مى كند. يك كيسه كهنه و قديمى با چهره غير عادى و نامأنوس خود به عنوان روكش بالش بر روى كاناپه اى با طرح پوست پلنگ قرار گرفته است. تعدادى قاب عكس تزئينى ديگر كه متأثر از هنر شرقى است با استفاده از تعدادى پيچ معمولى به ديوار نصب شده عكس هايى را جلوى چشم بيننده روى ديوار مى نهند.
كاسه هاى دست ساز چوبى كه به صورت يك تكه از تنه درخت كنده كارى شده و بعضاً روكش پوست درخت و بافت هاى آن را همراه خود دارد، شكلى بسيار ساده دارند و به آثار پيكر تراشى و مجسمه سازى مى مانند. شكل نامنظم و ارگانيك اين كاسه ها كه در امتداد الياف، گره ها و ترك هاى خود تنه درخت است و بافت آوندهاى آن را روى خود نمايش مى دهد، در حالى كه در چند مورد شاخه هاى درخت بر روى آن در جاى خود نگه داشته شده، شكل دلنشين و هنرمندانه اى دارد. در داخل آنها تعدادى مرجان دريايى با شكل هاى طبيعى بسيار غنى، ظريف و پيچيده كه به حالت فسيل درآمده و نيز سنگ هاى زيبا و صيقلى دريايى با تنوع خود در كنار ساير موجودات خشك شده دريايى نمايش داده شده و در نهايت با چيدمان هركدام به صورت خاص و متفاوت كيفيت بهترى پيدا كرده است. آرايه بندى به اين نحو با حفظ سادگى و نمايش جلوه و نمود اصلى اشيا و بافت هاى زنده، به صورت طبيعى و صادقانه، برترى قابل توجهى نسبت به دكوراسيون پرزرق و برق و پرطمطراق با مواد فقير و نامناسب مصنوعى دارد كه معمولاً باعث آلودگى محيط زيست شده و در بسيارى موارد سمى و خطرناك هستند. در برابر سادگى تخته رنگ حاصل از تركيب رنگى ديوارها، كف و سقف و مبلمان و لوازم كمرنگ و رنگ پريده موجود در اين فضا، جزئيات و ريزه كارى هاى استفاده شده در جاى جاى آن حسى هنرمندانه به وجود مى آورند كه در تمامى خانه منتشر و سارى مى شود. روى پنجره اتاق ناهارخورى كه سرتاسر سطح ديوار انتهايى آن را پر كرده، قاب سفيدى به رنگ ديوارها دارد، هيچ پرده، مسدودكننده يا پوششى استفاده نشده و اين باعث شده تا اين پنجره فرانسوى درخشنده و تابناك ظاهر شود و شكوه و جلال خاصى داشته باشد. همانند باقى قسمت هاى اين خانه تعداد مبلمان استفاده شده و اسباب و اثاثيه اطراف آن در حداقل ممكن نگاه داشته شده و سادگى سفيدرنگ جداره ها باعث شده تا محتواى اتاق و اشياى چيده شده در آن برجسته، پررنگ و قوى به نظر برسند و خودشان را خوب نشان دهند. طرح كلى و خطوط محيطى نرم و ملايم اين نيمكت ها و صندلى ها كه در شيوه روستايى ساخته شده، بعضاً براى كارهاى پارك و محوطه سازى و نشستن در حياط يا زمين محوطه مناسب هستند و به خوبى و زيبايى فرسوده شده و حالت مأنوس و صميمى اشياى عتيقه و ارزشمند تاريخى را پيدا كرده اند. سبك معمارى سنگى اين خانه احيا شده مربوط به اعصار گذشته است و ارزش تاريخى دارد. قطعات بى شكل سنگ با سطح زبر و خشن و بافت زمخت خود كه متناسب باقى عناصر و اجزاى فضاى داخلى و تقويت كننده حالت آنهاست، در كنار مجسمه هاى سنگى دست ساز در سينه كش شومينه و داخل حفره مربع شكل آن قرار گرفته. اين شومينه كه شكل غيرعادى و جالبى دارد، داراى يك فرورفتگى مربع شكل ديگر در همان ابعاد در نزديكى كف اتاق است كه براى ذخيره كردن چوب به عنوان هيزم در نزديكى محل سوخت كاربرد دارد. رنگ و بافت اين چوب ها نيز تحت تأثير حال و هواى كلى اتاق و بازتابى از آن است. اين نحوه مبلمان و دكوراسيون بيشتر متناسب با عملكردهاى غيررسمى و غيركارى و اماكن خصوصى، استراحتى، تفريحى و تفننى است و در مواردى مثل خانه، كافه و رستوران، تفرجگاه ها و فضاى سبز مى تواند مورد استفاده قرار گيرد.
از مهم ترين مزاياى آن ارزانى، بى تكلف بدون، استفاده از مصالح طبيعى، جلوگيرى از دور ريختن اشيا و مبلمان كهنه با احياى آنها و استفاده از ظاهر خاص آنهاست.
اين شيوه اگرچه در نوع و سبك خود از يك ايده پيروى كرده و از قواعد و بينش هاى آن خط گرفته است، بسيار حجيم و جاگير و نيز سنگين است و با آن كه محكم و قرص است، حمل ونقل آن كار ساده اى نيست و در نهايت به نظر خيلى راحت و آسوده نمى آيد. همچنين با بسيارى شرايط و سليقه ها همخوان نيست، به دليل قديمى بودن مسائل ارگونوميك در آن كمتر لحاظ شده، دست و پاگير است و انعطاف و قابليت هاى لازم را ندارد. مثلاً كف اتاق براى راه رفتن با پاى برهنه و يا نشستن مناسب نيست و از پتانسيل هاى آن استفاده نشده و براى راحتى كف و مبلمان لازم است از انواع منسوجات، بالش ها و پشتى ها به كار گرفته شود و انتخاب مبلمان نيز با دقت و با توجه به شرايط صورت پذيرد.
دستشويى كه براى فرد باغبان در حياط و يا رعايت نظافت و بهداشت بچه ها بعد از بازى و ورود به فضاى تميز كاربرد دارد، به قدر كافى كوچك است تا حضورى معقول و محتاطانه در جايگاه خود داشته باشد و با رنگ سفيدش در محيط روشن و درخشان اطراف غيرعادى و نامتناسب به نظر نمى رسد. در حالى كه سطح نهايى كف طبقه همكف را بتن رنگ شده تشكيل مى دهد، ماده اى گرم و نرم تر، بى سر و صداتر و راحت تر موردنياز بود تا براى پله ها و اتاق هاى خواب به عنوان سطح تمام شده مورد استفاده قرار گيرد. رنگ پرهيجان و گرم اين روكش پله به چشم مى خورد، بافت طبيعى، نقش جناغى يا خارماهى و جنس آن كه از الياف درهم بافته شده محكم، زبر و خشن نارگيل است و با استفاده از ميله هاى فلزى قلمى و باريك به عنوان بست روى پلكان نگهدارى و محكم شده، در هماهنگى با ساير قسمتهاى خانه است. نورى كه از نورگير شخصى شيشه اى بالاى حمام وارد فضاى آن كه در طبقه بالاى خانه واقع شده، مى شود، حمام را به خوبى روشن كرده است. درهاى چوبى كه قسمت بالايشان چارچوب شيشه خور است با شيشه هاى منقوش و مات شده جهت مخدوش كردن ديد مزاحم ضمن عبور دادن نور موردنياز، محرميت و خصوصى بودن حمام را تأمين مى كند. اين فضاى كوچك كه پنجره اى روى ديوارها ندارد، با استفاده از ديواركهاى مستقل و باريك كه به جز با كف، به ديوارهاى ديگرى اتصال ندارند، به طور هوشمندانه اى تقسيم بندى و فضابندى شده است تا حداكثر استفاده از محدوده كوچك آن به عمل آيد.
دوش و سرويس بهداشتى در پشت ديوارها پنهان شده اند. ديواركهاى پشت جامهاى روشويى علاوه بر آن كه سطحى را براى نصب اين جام سفيد از جنس چينى فراهم آورده تا با قرار گرفتن برروى دو ميله فلزى ساده به شكل مثلثى درمحل خود محكم شوند، توالت پشت آن از ديد مستقيم را هردو درحال بازبودن در، پنهان كرده است. سيم كشى برق، لوله كشى آب، شير فلزى بالاى روشويى و لوله كشى فاضلاب به صورت توكار در داخل اين ديوار انجام شده و اين خود به القاى حس تميزى و پاكيزگى كمك كرده است.
سطح كاشيكارى شده سفيد ديوار داراى فرورفتگى هاى تاقچه مانند عالى است كه محل استقرار ابزار و مواد موردنياز و وسايل نظافت است. دو چراغ كوچك بالاى هرجام روشويى با روكش فلزى گالوانيزه دركنار چهارپايه چوبى زيرآن، احساسى از آرامش و تسكين مى دهد كه دور از سردى و خشكى، بى احساسى و بى روحى برخى از فضاهاى مدرن است. رنگ سفيد عناصر و ديواره هاى فضا را يكپارچه و يكدست ساخته و با كاربرى آن كه حفظ بهداشت و نظافت است، كاملاً متناسب است.
در خانه ديگرى كه يك خانه ييلاقى مربوط به دهه هفتاد كه حال وهوايى از دهه پنجاه در اروپا را با خود دارد مورد بررسى قرار گرفته است. اين ويلاى ساده گرا فضاى زندگى غنى، آسوده و راحتى دارد و به لحاظ رنگ، بافت و دكوراسيون نيز پر از نكات جالب است. مجموعه ميز و صندلى و اسباب و لوازم و نيز مواد و مصالح به كار رفته در فضاى داخلى، از يك سبك طراحى تركيبى بهره گرفته كه تلفيقى از سبك هاى كلاسيك و سنتى و شيوه هاى مدرن و صنعتى است. حال وهواى اينجا به طرز فريبنده اى اتفاقى است در حالى كه در تمامى اجزاى آن تعمد و انتخاب صورت گرفته و ريزترين جزئيات آن از دقت نظر دور نمانده است. اتمسفرش تا حد امكان خودمانى و غيررسمى است، اما به هيچ وجه سرسرى و توأم با بى توجهى نيست و براى كوچكترين چيزها ارزش و جايگاه خودش در نظر گرفته شده و محترم است اسباب و اثاثيه محبوب آن با دقت و حساسيت در كنار هم آرايش داده شده و در فضاى اتاق با توجه به عناصر معمارى همچون ديوار، در و پنجره، پله و راهرو و كاربرى اتاق، در محل خود مستقر شده اند و به نحوى مناسب نمايش داده مى شوند. در اينجا تأكيد طرح بيشتر بر روى كاربرى بهينه و بهترين استفاده از فضا و لوازم است در حالى كه راحتى استفاده كننده را در نظر مى گيرد به جاى آن كه سبك معمارى داخلى و دقت بر روى اسلوب كار و حفظ و تداوم آن را در اولويت قرار دهد. بافت و نقشى كه در تصوير روى در و ديوارها ديده مى شوند، با مجموعه اى از كاغذهاى ژاپنى منسجم و بادوام ساخته شده اند كه به طرز خلاقانه اى به عنوان روكش ديوارها، پرده و مبلمان به كار گرفته شده اند رنگ هاى قرمز، نارنجى و قهوه اى مبلمان همان رنگ هاى معروفى هستند كه در دهه پنجاه استفاده شده اند، همانطور كه لبه هاى مستقيم و زواياى ۹۰درجه آن نيز چينى هستند. راحتى فضا در عين توجه به مرتب و منظم بودن آن، با استفاده از مبلمان كاربردى بهسازى شده و وسايل خانگى طورى انتخاب شده اند كه علاوه بر داشتن كارايى در زندگى «حس دوست داشتن» فرد صاحب خانه را برانگيزند. فضاى آشپزخانه و قفسه بندى منظم و نمايان آن براى نگهدارى و انبار ظروف ديده مى شود. اين قفسه بندى با رديف هاى طولانى تاقچه هاى پيوسته روى هم، يك بدنه آشپزخانه را به طور كامل اشغال كرده و به خود اختصاص داده است يا آن كه كابينت هاى جديد و اجاق استيل مجهز يادآور سبك هاى مدرن است و مبلمان آشپزخانه از بسيارى از ويژگى هاى عملكرد آشپزخانه هاى مربوط به دهه هاى پنجاه و شصت برخوردار است، هيچ سبكى به تنهايى برجست و بر فضا چيره نشده و هيچ شى ءاى سبك مربوط به خود را بر مجموعه ديكته نكرده. جا ظرفى هاى ساخته شده از فولاد رنگ مربوط به تجهيزات پزشكى هستند كه به طرزى محبوبانه بدون جلب توجه در ميان مجموعه متنوع سبك ها جا گرفته فضايى شلوغ، اما منظم و آراسته پديد آورده اند. مجموعه اى از قفسه هاى چوبى ضخيم، دسترسى آسان و سريعى را براى ظروف و وسايل دم دستى كه استفاده زيادى دارند و مدام بايد برداشته و گذاشته شوند فراهم مى كند. ضمن آن كه با تفكيك آن ها از يكديگر و قرار ندادن هيچ كدام در پشت ديگرى، يافتن و سپس برداشتن وسيله مورد نظر را تا حد امكان تسهيل مى كند.
البته بخشى از لوازم و وسايل منزل بايد پنهان شوند و به انبارها و پشت پستوها رانده شوند و فقط از اشياى خاصى مى توان استفاده دكوراتيو كرد. بنابراين در گزينش آنها بايد دقت كرد و با استقرار منظم در بوفه ها، قفسه ها و ويترين ها، ضمن تأمين دسترسى سريع و حل مشكل انبار آنها، روى كاربرى هاى هر فضاى خاص تأكيد كرد و به هر بخش شخصيت و هويت خوب بخشيد و با القاى كارهايى كه قرار است در آن انجام شود، فضا را تعريف كرد. كاشى هاى سراميكى استفاده شده در كف آشپزخانه نيز كه مفيد و كارآمد بوده نظافت آنها به سادگى صورت مى پذيرد. يك سينك ظرفشويى لعابدار با دو جام و طرح خالدار و يك ميز چوبى به سبك روستايى كه بافت طبيعى چوب و پوسته درخت روى آن ديده مى شود همگى به سبك سهل و راحت و حركت هاى روان اين فضا كمك مى كنند. در اينجا سادگى با كارآيى و مجهز بودن، عدم وجود جزئيات و سؤالى و ريزه كارى هاى پرتكلف همراه شده و به جاى آن كه با سختى و تنگنا باشد راحت و داراى امكانات است. سادگى آن بر كارآيى افزوده و ضمناً پارسايى و قناعت را القا مى كند.
اجاقى كه در حد و اندازه تهيه غذا براى جشن و ميهمانى است و سيستم مدرن هواكش روى آن، حاكى از نوعى تفريح و تفنن در آشپزى است كه بر انضباط و شكل زيبا فائق آمده. در واقع به دليل علاقه صاحبخانه به فن آشپزى با عملكردى ساختن آشپزخانه، مسأله دكوراسيون در آن تحت تأثير واقع شده و مغفول افتاده است.
واحدهاى پرقابليت و چند منظوره كاناپه در فضاى نشيمن خصوصى مصور شده كه با ابعاد بزرگ و راحتى خود، شكل مدرن و ساختار متجددش هم بسيار كاربردى و مفيد است و هم به منظورهاى گوناگونى مى توان از آن استفاده كرد. روكش هاى شل و آويزان كه از پارچه كتان قديمى به عنوان ملافه ساخته شده اند و روى تمامى سطوح اين كاناپه بزرگ را پوشانده اند، تأثير اين شىء بزرگ مقياس را كه بيشتر فضاى اتاق را پر مى كند تلطيف كرده اند، ضمن آن كه از آن محافظت كرده نظافت آن را آسان مى كنند و در ميهمانى ها به راحتى برداشته مى شوند.
بالش هاى كوچك، قاليچه، پتو، پوست حيوانات و منسوجات منقوش كه جزو صنايع دستى محسوب مى شوند با بافت و نقش غنى خود، حسى از تجمل و زيبايى را به ارمغان مى آورند و قطعات دست بافته آويخته شده اند، بافت ها، رنگ ها و الگوهاى بصرى زيبايى را ارائه مى كنند. اين پارچه ها كه مربوط به اعصار و سبك هاى گوناگون هستند رنگ هاى گرم، طرح ها و الگوهاى تعدادى از نمادها و نقوش قديمى و علايم ارزشمند سنتى و باستانى را به همراه دارند كه خاطرات و فرهنگ گذشته را زنده مى كند. مشابه مبلمان ديگر جاهاى اين خانه، قفسه هاى سفيدرنگ كتاب با محتواى عمدتاً سفيد خود در ابتداى امر براى استفاده خانگى و اتاق نشيمن طراحى و ساخته نشده بلكه براى يك كتابخانه عمومى بوده و صاحب خانه با ابتكار خود آن را به اتاق آورده تا با استفاده از چرخ هاى بزرگ آن بتوان به آسانى دورتادور اتاق حركتش داده و به مكان مناسب منتقل كرد. يك جفت شمعدانى قديمى روبه روى يك آينه مستطيل شكل خيلى بزرگ در طرف ديگر اين اتاق نشيمن تصوير شده كه روى يك ميز توالت كشيده و كم ارتفاع در پشت كاناپه ايستاده اند. آينه با شيشه غم زده و زنگار بسته خود كم گويى با كشيدن آهى ترك خورده است به اتاق شخصيت و زيبايى داده و توهمى از گسترش فضا ايجاد كرده است. همچنين با انعكاس نور باعث افزايش روشنايى اتاقى شده كه به شكل ساده و بى پيرايه اى مبله شده است. با يك نگاه دقيق و عميق به زنگار آينه مى توان شكل زيبا و ارگانيك آن را كه الگويى از بافت هاى طبيعى دارد مشاهده كرد. منسوجات، دست بافته ها، پارچه ها، پوست حيوانات، مجسمه هاى كوچك، لوازم خانگى مجسمه وار و تزئينى كه در جاى جاى اين خانه استفاده شده اند در كنار كمد و كف سازى چوبى، قاب آينه و چارچوب درها از رنگ هاى كرم و قهوه اى برخوردار هستند و با ايجاد وحدت و يكپارچگى ميان اشيايى با ساختمان ها و سبك هاى گوناگون فضايى ساده و يكدست را پيش مى نهند. ديواره ها با اتاق خود با ورقه هايى از يك نوع كاغذ ضخيم و نسبتاً بافته شده و منسوج كه با الياف درشت و نمايان چوب ساخته شده، رنگ، بافت، جلوه و حسى طبيعى از چوب را با اتصال در قطعات مساوى روى ديوار، به اتاق داده است.
گزارشى درباره چند و چون ادبيات دفاع مقدس
آن مرد با تفنگ در باران آمد
يزدان سلحشور
317382.jpg
* يك
كسى تصور نمى كرد كه عراق جرأت حمله به خودش بدهد. يكى از بستگانم كه در نيروى هوايى بود مى گفت: «چپ نگاه كند! بچه هاى نيروى هوايى، بغداد را روى سرش خراب مى كنند!» منظورش رئيس جمهور عراق بود كه بعدها نامى آشنا براى هر ايرانى شد: صدام . صدام يا آن كسى كه اندكى پس از شهريور ،۵۹ به «صدام يزيد» مشهور شد، پيش از آن در سال ،۵۵ طعم شكست از ايرانيان را چشيده بود و حالا آمده بود كه ۳ روزه، كار ايران را تمام كند. مى گويند ـ آنها كه در كار رسانه بودند آن موقع ـ كه در تلويزيون عراق، قرارداد الجزاير را ـ كه پس از جنگ سال ۵۵ امضا كرده بود ـ پاره كرد و فرمان حمله به ايران را صادر كرد. البته واقعيت امر آن بود كه ساعاتى قبل از آن، حمله شروع شده بود و حتى از اوايل سال ،۵۸ نفوذهايى به خاك ايران داشت اما هر بار كاردار سفارت عراق در تهران، با اين عنوان كه اشتباه شده، مرزداران عراق در تشخيص خط مرزى دچار اشتباه شده اند، سر و ته قصه را هم مى آورد. ايران هنوز در تب وتاب آغاز انقلاب بود و نه مديريت ها تثبيت شده بودند و نه ساز و كار نظامى كشور از توانى بالا برخوردار بود كه پاسخى دندان شكن به «سردار قادسيه» بدهد. به ياد داريم كه صدام حسين با داعيه تكرار «فتح ايران» درصدر اسلام، به خاك كشور همسايه اش پا گذاشت و در ايران همه چيز در هاله اى از سردرگمى فرو رفت؛ به گمانم چه موافقان و چه مخالفان جنگ ۸ ساله، بر سر اين موضوع موافقت دارند كه اگر نفوذ كلام امام خمينى (ره) نبود و مردم تا آن اندازه از ايشان حرف شنوى نداشتند و اين «سردرگمى» زود جمع نمى شد، چه بسا، فتح الفتوح صدام جامه عمل مى پوشيد. نيروهاى مردمى خيلى زود به جبهه ها سرازير شدند و بخش كارآزموده آنان ـ گروه شهيد چمران ـ توانست از پيشروى بيشتر ارتش عراق به خوزستان جلوگيرى كند؛ و جنگ، اندك اندك به شكلى درآمد كه نسل هاى بعد توانستند آن را به شكل نبردى پاياپاى و در سال هاى آخرش، به شكل نبردى كه طرف برنده اش ايران بود، ببينند. ادبيات جنگ هم كه بعد نامش به ادبيات دفاع مقدس تغيير يافت، از سردرگمى اوايل جنگ درامان نماند. محمدرضا سهرابى نژاد ـ شاعر ـ مى گويد: «اين سردرگمى عمومى بود و به شعر هم سرايت كرد. هنوز كسى نمى دانست كه درباره چه چيز و چگونه بايد بگويد. مى گفتند اما شكل شعر جنگ را هنوز به خودش نگرفته بود لااقل تا سال ۶۰ . با ايده ها و آراى مختلف مى گفتند و حتى از لحاظ اعتقادى هم، توافق آرايى وجود نداشت... مريم صباغ زاده ايرانى ـ نويسنده ـ هم بر اين قضيه اصرار دارد: «اين سردرگمى تا اواخر سال ۶۰ ادامه پيدا كرد و تازه از آن زمان شعر جنگ ـ به شكلى كه امروز مى شناسيم ـ پا گرفت. داستان جنگ كه از سال ۶۱ شروع شد. در اين بين، آثارى هم منتشر مى شد كه مضمون شان مرتبط با جنگ باشد اما بيشتر تابع نوعى ادبيات بود كه پس از پيروزى ،۵۷ تحت عنوان شعر سياسى و شعر اجتماعى باب شده بود و حتى در چارچوب شعرى كه بعدها به «شعرانقلاب» موصوف شد، نمى گنجيد.» عبدالجبار كاكايى ـ شاعر ـ مى گويد: «نويسندگان و شاعران مسلمان، سال ۵۹ در تالار وحدت جمع مى شدند تا به تشكلى برسند و چهره هاى سياسى روز هم در اين جلسات شركت مى كردند. بعدها اين جلسات منتقل شد به ساختمانى كه محل فعلى حوزه است ـ در خيابان حافظ ـ و حوزه انديشه و هنر اسلامى شكل گرفت. چيزى كه به نام شعر جنگ و ادبيات جنگ مى شناسيم اينجا شكل گرفت.»
آن موقع، زنده ياد سيدحسن حسينى بود و قيصر امين پور و على معلم و عباس براتى پور و يوسفعلى ميرشكاك و عده اى ديگر كه در حوزه شعر فعال بودند؛ در حوزه داستان احتمالاً نامى كه به ذهن مى رسد قاسمعلى فراست است و سيدمهدى شجاعى و رضا رهگذر و ميركيانى. اين ها، هسته هاى اوليه بودند؛ فراست درسال ،۶۱ مشغول نوشتن نخل هاى بى سر شد كه به عنوان نخستين رمان جنگ، هنوز هم خواندنى است و به چاپ هاى متعدد هم رسيده است كه نشان دهنده استقبال مخاطبان جديد ـ مخاطبان نسل بعد از جنگ ـ از اين كتاب است. شجاعى چند داستان كوتاه درخشان خلق كرد و بعدها، نخستين كسى بود كه چشم اندازهاى داستان مدرن را در حوزه هنرى، هم مطرح كرد و هم آموزش داد. رضا رهگذر به «مهاجر كوچك» رسيد و ميركيانى آنقدر در حوزه داستان كوتاه نوجوان به داستان جنگ پرداخت كه بخش قابل توجهى از داستان هاى ظهر جمعه راديو ـ با اجراى رضا رهگذر ـ در ذيل نام او به گوش شنوندگانى رسيد كه تنها سرگرمى آن روزهاشان، گوش كردن به اين برنامه راديويى بود. على اصغر شيرزادى ـ نويسنده ـ مى گويد: «ادبيات جنگ در فضايى التهاب آميز شروع شد و ادامه يافت. شاعران و نويسندگان هم با اراده اى التهاب آميز وارد اين عرصه شدند. ادبيات در فضايى آرام، به مانايى مى رسد اما شرايط سخت، ادبيات را درگير خود مى كند و ادبيات هم ناچار به پاسخگويى است. آثارى كه در فضايى ملتهب خلق مى شوند به نيازهاى روز جامعه پاسخ مى دهند؛ اما در مواردى اندك به مانايى مى رسند. اغلب، آثار پس از اين دوران اند كه قدرت استقامت در برابر «ناملايمات گذشت زمان» را دارا هستند. ادبيات جنگ ما، به ويژه ادبيات داستانى، از اين خصوصيت برخوردار است. هر چه به زمان حال نزديك تر مى شويم، استحكام بيشترى مى يابد.» حميد يزدان پناه ـ شاعر، محقق و مترجم ـ مى گويد: «آنچه در حين جنگ شكل مى گيرد اغلب ادبياتى است شتابزده كه به قصد تهييج جنگاوران نوشته مى شود يا به قصد يادآورى بلاياى جنگ؛ آن هم باز به قصد ايجاد همدلى در مردم درگير با جنگ. مثل پوستر، مثل شعار، مثل سرودهاى ميهنى عمل مى كند. دركوتاه مدت جايزه اش را از افكار عمومى مى گيرد و همه گير مى شود اما با پايان وضعيت، ناگهان از يادها مى رود.» وى كه سال ها در مناطق جنگى حضور داشته است و خاطرات تلخ و شيرينى از آن روزها دارد، ادامه مى دهد: «خود من در آن روزگار هم شعر گفتم اما به نظرم آنچه كه هم اكنون مى توانم از آن دفاع كنم، شعرهايى است كه پس از عبور از آن وضعيت گفته شد. از آن دسته شعرهايم كه به زمان حال نزديك ترند، بيشتر مى توانم دفاع كنم. انگار ديگر آن عصبيت وجود نداشت و مى شد منصفانه به همه چيز نگاه كرد. بهتر بگويم خونسردانه!» محمدرضا سهرابى نژاد ـ شاعر ـ مى گويد: «همان طور كه دفاع ما، رفته رفته از سردرگمى درآمد و به پختگى رسيد، شعر ما هم در همين مسير به پختگى رسيد. شعر ما هم مثل دفاع ما هزينه هاى سنگينى را پرداخت تا به جايگاهى برسدكه كسى نتواند از پس اش برآيد. آثارى كه اوايل جنگ متشر شد مشكل زبان داشتند، مشكل ديدگاه داشتند، مشكل شعارزدگى داشتند و البته چاره اى هم نبود. وضعيت اين طور ايجاب مى كرد. شاعر هر چه از دستش برمى آمد، انجام مى داد. توانش همان بود. مثل توان دفاع آن موقع ما. توانمان همان قدر بود و هر كارى كه مى توانستيم بايد انجام مى داديم. ولو اين كه با دست خالى بجنگيم.»
* دو
آن موقع ـ اوايل جنگ ـ نشريات ادبى اندك بودند. به طور تخصصى «صحيفه» به شعر مى پرداخت كه ويژه نامه هفتگى بود و مسئول بخش ادبى اش مرحوم سيدحسن حسينى. انعكاس ادبيات جنگ ـ مخصوصاً در حوزه شعر ـ بيشتر در روزنامه ها و نشريات بود، راديو و تلويزيون هم نقش اصلى را داشت. مردم به چهره، شاعران را مى شناختند. نصرالله مردانى، شناخته شده ترين شاعر دفاع مقدس محسوب مى شد كه همه جا نامش شنيده مى شد و جوانان هم اغلب و اكثر، از شعر او تقليد مى كردند. حميد سبزوارى هم، چهره اى شناخته شده بود كه اكثر سرودهاى زمان جنگ از شعرهاى او سرچشمه مى گرفت. هنوز داستان جنگ، چندان پا نگرفته بود و اگر دنبال ادبيات جنگ بوديد، كتابفروشى ها و نمايشگاه هاى گهگاهى كتاب، كتاب هاى «م.الف . فجر» را عرضه مى كردند كه داستان هاى قطورى بودند. محمود حكيمى ـ نويسنده نام آشناى حوزه ادبيات نوجوان ـ هم در اين ميان سهمى داشت. او كوتاه مى نوشت و همين داستان هاى كوتاه هم خوانندگان بسيارى داشت. بعد اندك اندك شاعران و نويسندگان حوزه هنرى از راه رسيدند. پس از انتشار «نخل هاى بى سر» ترس همه ريخت! نه! مى شد در اين عرصه هم كار كرد و كار مورد قبول بيرون داد. قيصر امين پور با شعر بلند «شعرى براى جنگ» اين حوزه ادبى را وارد مرحله تازه اى كرد. سيدحسن حسينى با مثنوى ها و غزل هايش، و البته با رباعياتش بيشتر، به نامى آشنا براى مخاطبان خاص اين ادبيات بدل شد. انتشار «جنگ» هاى سوره در حوزه هنرى، ما را با چهره هاى ديگرى هم آشنا كرد. سلمان هراتى، شاعرى با استعدادى درخشان، با شعر سپيد وارد شد و بزودى همه را مجاب كرد كه شاعرى با آينده اى درخشان در راه است اما با مرگ زودرس اش، تنها افسوس را در قلب ها به يادگار گذاشت. وحيد اميرى ـ به عنوان جوان ترين شاعر آن موقع حوزه ـ چند رباعى درخشان در حوزه ادبيات جنگ ارائه داد كه بعضى از آن ها، هنوز ورد زبان هاست.
«آواى خوش هزار تقديم تو باد
سرسبزترين بهار تقديم تو باد
گويند كه لحظه اى است روييدن عشق
آن لحظه هزاربار تقديم تو باد»
شعر كودك و نوجوان هم، از حوزه شعر جنگ بركنار نماند و «بيوك ملكى» با ارائه چند شعر بشدت عاطفى وارد اين عرصه شد. وى نقطه مشترك كانون پرورش فكرى و حوزه هنرى بود. دعوت وى از شاعران حوزه درشب هاى شعر كانون و اردوهاى ادبى نوجوانان، باعث شد كه نسل جديدى در شعر جنگ ظهور كنند. دكتر مسعود جوزى كه آن موقع نوجوانى ۱۴ ساله بود، با خواندن اين رباعى سيدحسن حسينى و سلمان هراتى را دچار بهت و حيرت كرد:
«سرباز وطن به جست وجوى تو رود
آن سان كه گل شهاب سوى تو رود
اى مرگ چو تابوت شهيدى ديدى
آهسته برو كه آبروى تو رود»
ساعد باقرى و حسين اسرافيلى از چهره هاى نام آشناى ديگر آن روزگار بودند كه باقرى بعدها، در غزلى موصوف به ـ هندى عراقى ـ شهرت بيشترى يافت. با آن كه حسينى شعر سپيد هم مى گفت اما بهترين آثارش، در سال هاى پس از جنگ خلق شد و پس از مرگ سلمان هراتى، شعر سپيد هنوز در ادبيات دفاع مقدس جايگاهى درخور نداشت. شعرهايى هم از آن دوران در صداى صادق آهنگران، ابتدا همه گير شد و بعد مانايى يافت؛ مثل غزل مشهور پرويز بيگى حبيب آبادى با مطلع: «ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه‎/ هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه» بعضى از شعرهاى مشهور آن دوره هم، با پايان جنگ، پايان يافتند؛ مثل رباعى بسيار مشهور سيدحسن محمودى «سهيل»:
«ننگ است كمى درنگ تا پيروزى
از دست منه تفنگ تا پيروزى
دانى چه بود پيام ياران شهيد
اين ست كه جنگ جنگ تا پيروزى»
در حوزه داستان جنگ، از داريوش عابدى داستان هاى خوبى منتشر مى شد و سيدمهدى شجاعى هم در اين ميان بسيار فعال بود؛ اما تا شكل گيرى آنچه كه به «رستاخيز داستان جنگ» بعدها مشهور شد، راهى طولانى در پيش بود. بيشتر آنهايى كه بعدها در اين حوزه قلم زدند، آن هنگام يا بسيجى بودند يا سرباز يا سپاهى و به هر حال در ميدان جنگ و مشغول تجربه كردن جنگ. «محمدرضا كاتب» را بيشتر با داستان هاى حوزه ادبيات نوجوانش مى شناختند و البته همه هم نمى شناختند. حسن بنى عامرى مشغول نخستين تجربه هايش بود. سيدياسر هشترودى در روزنامه كيهان مشغول گزارش نويسى جنگ بود. بقيه شايد تا همين ميزان هم، با ادبيات سر و كار نداشتند. ثبت خاطرات رزمندگان، چند سالى مانده به پايان جنگ آغاز شد. در سپاه، مركزى وجود داشت كه اين خاطرات را ثبت و ضبط و پياده مى كرد براى ارائه به تاريخ. در حوزه هنرى، اين كار را سرهنگى و بهبودى آغاز كرده بودند و ادامه مى دادند. بعد از جنگ، اين خاطرات منشأ اثر شد و بسيارى از آثار ادبيات داستانى جنگ، متأثر از اين خاطرات شكل گرفت. حوزه هنرى تا روزهاى پايانى سال ،۶۶ هنوز مركز ادبيات جنگ به شمار مى رفت. اما با اختلاف هايى كه ميان طيفى از شاعران حوزه به رهبرى سيدحسن حسينى با مديريت وقت حوزه - حجت الاسلام زم - پيش آمد، حوزه دچار انشعاب شد و بعد اين انشعاب، به حوزه داستان هم سرايت كرد. عبدالجبار كاكايى - شاعر- مى گويد: «اختلاف بر سر چگونگى اداره حوزه بود. حسينى معتقد بود كه حوزه هنرى بايد توسط شورايى از هنرمندان اداره شود. بعد اختلافات دامنه دار شد و به خروج بخش قابل توجهى از شاعران از حوزه منجر شد. حسينى رنج نامه اى نوشت و منتشر كرد. زم هم زجرنامه اى نوشت در ۱۵ صفحه كه پاسخى بود به زبان تند و تيز حسينى. بچه هايى كه از حوزه رفتند، بعدها شاخه شاخه شدند و هر كدام، جذب نهادى شدند.»
317379.jpg
عباس براتى پور - شاعر - مى گويد: «حسينى - بعدها دوباره به حوزه آمد، پس از غيبتى طولانى و يك سال آخر عمرش را در حوزه بود.» اين انشعاب، ۵ ماه پيش از پايان جنگ، صورت گرفت و منجر به تعطيلى انتشار «جنگ» سوره شد. البته انشعاب باعث دو دستگى در شاعران جنگ نشد، در كنگره شعر جنگ باختران - پائيز ۶۷ - موافقان و مخالفان خروج از حوزه، در كنار هم شعر خواندند و قصه سرانجامى ديگر گرفت.
* سه
حميدرضا شكارسرى - شاعر، منتقد و پژوهشگر - معتقد است كه شعر كلاسيك در بيان لحظات جنگ ناكارآمد است. وى مى گويد: «بيان كلاسيك به دليل هاله اى از تقدس كه بر گردش قرار گرفته، بيشتر متناسب است با شعرهاى حماسى دوران جنگ و كاربرد مقطعى دارد؛ در حالى كه شعر نو مى تواند به جزئيات بپردازد و از اين نظر، كارآمدتر است.»عباس براتى پور مى گويد: «شعر كلاسيك موفق تر است به دليل موسيقى كلامى اش كه بيشتر در ذهن ها مى ماند. از مردم بپرسيد كه چند شعر نو در حافظه دارند؟ در حالى كه شعرهاى كلاسيكى كه در ذهن دارند، خيلى بيشتر است.» تنها شعر نوى مشهور پيش از قطعنامه، «شعرى براى جنگ» قيصر امين پور است كه بسيارى آن را ستوده اند اما مخالفانى نيز دارد. صابر امامى - شاعر، نويسنده، منتقد و پژوهشگر - مى گويد: «من همدلى چندانى با اين شعر ندارم. شعرهاى نوى بهترى از امين پور خوانده ام. از آنهايى كه اين شعر را مى ستايند بپرسيد منطق شان چيست؟ به نظرم خيلى ها نه با منطق خودشان كه به دليل تأييد چند نفر آدم مشهور، اين شعر را در فهرست اشعار مورد علاقه شان اعلام مى كنند.» حميدرضا شكارسرى مى گويد: «به نظرم در ميان شعرهاى سپيد، بايد به شعر درخشان بهزاد زرين پور درباره آبادان اشاره كرد كه تحولى در نگرش به شعر جنگ بود.» شعر دفاع مقدس اما، پس از قبول قطعنامه، در دو نام مشخص تجلى پيدا مى كند؛ عبدالجبار كاكايى و عليرضا قزوه. گرچه هر دو در عرصه هاى نيمايى و سپيد هم داراى آثارى هستند اما بيشتر در حوزه غزل مشهورند. «قزوه» پيش از قبول قطعنامه نيز با غزل هايى مثل «بوى سيب» نويد ظهور شاعرى با آينده اى درخشان را مى داد؛ اما شهرت ناگهانى خود را مديون شعر منثور «مولا و يلا نداشت» است كه اندكى پس از پايان جنگ انتشار يافت. شعرهاى قزوه، همان موقع هم به صداى آهنگران و كويتى پور راه يافته بود. كاكايى هم از شاعران جوان حوزه - پيش از قبول قطعنامه - محسوب مى شد كه زبان نرم و انعطاف پذيرش در غزل، زمختى ديگر زبان هاى درگير با ناملايمات جنگ را نداشت. اين زبان انعطاف پذير، بعدها به نقطه قوت غزل وى بدل شد و بعدها راه به «ترانه» كشيد و از اين نظر، مى توان كاكايى را مروج ادبيات جنگ در حوزه ترانه هم دانست كه اگرچه حوزه اى وابسته به شعر است اما داراى سازوكار ويژه خود است.شاعران، پس از جنگ دو دسته شدند. عده اى بر راه رفته پاى فشردند و شعر حماسى را تداوم دادند و عده اى ديگر هم، در شعرهاى خود به حواشى جنگ پرداختند و پيامدهاى آن. عبدالجبار كاكايى مى گويد: «كار شاعر جنگ، ساختن منظومه و روايت داستان جنگ نيست. اين كار داستان نويس هاست. ما بايد در شعر پس از جنگ، دنبال واكاوى ناگفته ها باشيم و چيزى را عرضه كنيم كه در زمان جنگ - به دليل فضاى اضطرارى جنگ - قادر به گفتنش نبوديم. جشنواره ها و جوايز، تنها به انبوهى كارهايى مى انجامد كه كارهاى خوب را از انظار مخفى مى كنند.» عباس براتى پور معتقد است: «شاعر هم بايد داستان خودش را روايت كند. كار شاعر بازگو كردن رشادت ها و از خودگذشتگى هاى رزمندگان است؛ نبايد با گفتن از پلاك و استخوان و خاكستر، توليد يأس كند.»
در حوزه داستان البته اين اختلاف آرا به اين شكل پررنگ نيست.
آثار ادبيات داستانى جنگ، ديگر از مرزهاى ترجمه هم گذشته اند و به زبان هاى ديگر نقل مكان كرده اند. شيرزادى، بايرامى، دهقان، بنى عامرى، كاتب، غفارزادگان، هشترودى، احمدزاده، كاوه بهمن، تجار، صباغ زاده، اصلان پور و... از نام هاى آشناى اين حوزه اند. چاپ هاى متعدد كتاب هاى ايشان، نشان دهنده استقبال مخاطبان از ادبيات داستانى نوين جنگ است و اين رويكرد نو شايد مرهون اختصاص بودجه اى باشد كه اوايل دهه ۷۰ در سپاه و بنياد مستضعفان، به اين موضوع اختصاص يافت و نويسندگان خوبى را واداشت كه بى دغدغه روزمرگى و در آرامش، آثارى ماندگار خلق كنند؛ گرچه اين موفقيت بى هزينه نبود و انبوهى آثار زير متوسط هم راهى بازار نشر شد.
دكتر محسن پرويز - نويسنده و معاون فرهنگى وزارت ارشاد - مى گويد: «اين مسأله به اين دليل پيش آمد كه انتخاب ها، اغلب درست نبود. اگر سفارش رمان و مجموعه داستان كوتاه به نويسندگان پخته و صاحب استعداد داده مى شد، اين همه هزينه هم به هدر نمى رفت.»
مريم صباغ زاده ايرانى - نويسنده - معتقد است كه پرداخت مستقيم پول به نويسندگان باعث مى شود كه اكثرشان براى دريافت بيشتر، كار را سمبل كنند! على اصغر شيرزادى مى گويد: «سفارش اثر داستانى در حوزه ادبيات جنگ، در همه جاى دنيا معمول است منتها انتخاب درست افراد شرط اساسى است. شما كه اين بودجه را اختصاص مى دهيد، به كسى بدهيد كه كارش را بلد است و براى امضاى خودش احترام قائل است.» اكنون ديگر اين طرح، از دستور اجرا كنار رفته است و از آن پرداخت ها خبرى نيست. خبرها حاكى از آن است كه مى خواهند حمايت هاى مالى دولت را به روند پس از نشر كتاب اختصاص دهند و بايد منتظر ماند و نتيجه را ديد. قاسمعلى فراست مى گويد: «ما بايد در دبيرستان ها و دانشگاه ها، كتابخوان حرفه اى تربيت كنيم تا چرخه نشر، خودش بتواند بدون كمك دولت بچرخد و براى نويسنده توليد درآمد كند.» بايدها و بايدها! ما هنوز پس از جنگ درگير «بايدها» هستيم و در رؤياهامان - همچون آن متن معروف كتاب اول دبستان - مردى را مى بينيم كه اسب دارد و در باران مى آيد. مردى كه با تفنگ در باران مى آيد.
گزارشى از نخستين جشنواره موسيقى نواحى كرمان
نواى كوير
317376.jpg
سميه قاضى زاده

تا ۲ سال پيش هر ساله كرمانى ها ميزبان موسيقيدانان نواحى ايران بودند تا يك بار در سال هم كه شده همه شان دور هم جمع شوند و موسيقى هاى مقامى و فولكلور شهر و روستاى خودشان را به گوش استان هاى ديگر برسانند. در طول ۶ دوره اى كه جشنواره موسيقى نواحى كشور در اين شهر برگزار شد، كرمانى ها اغلب تنها نقشى را كه ايفا مى كردند، نقش ميزبانى بود و بس كه اگرچه انصافاً اين نقش را به خوبى ايفا مى كردند، اما هميشه جاى اين سؤال وجود داشت كه موسيقيدانان كرمانى كجا هستند؟ چرا در جدول برنامه ها كنار نام پورعطايى و نورمحمد درپور و ميرزا آغه غوثى، نامى از موسيقيدانان نواحى كرمان نيست؟ يعنى كرمان موسيقى نواحى ندارد؟
مى شود؟ گاهى هم پيش مى آمد كه براى خالى نبودن عريضه و پاسخ دادن كوتاهى به اين پرسش هميشگى، گروهى از دف نوازان كرمانى روى صحنه حاضر مى شدند و قطعاتى را اجرا مى كردند كه حقيقتاً بازگوى هيچ هويت خاصى بويژه هويت ناحيه مشخصى نبود. همه اين پرسش ها كه سال ها و سال ها در مورد موسيقى نواحى كرمان روى هم جمع شده بود، سال ها پيش از اين توسط پژوهشگران موسيقى نواحى ايران همچون «محمدرضا درويشى» پيدا شده بود اما ظاهراً بهاى لازم به آن داده نشده بود. خوشبختانه با تغييراتى كه در طول دو سال گذشته در استان كرمان اتفاق افتاد، كرمانى ها تصميم گرفتند كه تمام سال هاى غيبت شان در جشنواره موسيقى نواحى ايران را يك جا جبران كنند و خودشان جشنواره اى مستقل براى موسيقى نواحى استان شان برگزار كنند. پس تصميم گرفتند تا در روزهاى ۱۵ و ۱۶ شهريور ماه اين جشنواره را در شهر كرمان با حضور گروه هاى موسيقى شهرها و روستاهاى مختلف استان شان برگزار كنند.


برادران توحيدى
اصولاً در اغلب كشورهاى دنيا و بويژه كشور ما، فعاليت هايى كه تا به حال انجام نشده اند، نيازمند همت فردى اند. البته همت فردى كه در آينده توسط مراكز و انجمن هاى دولتى حمايت شده و به ثمر برسد. حالا «فواد» و «عماد» توحيدى، چند سالى است كه همه وقت شان را صرف موسيقى كرده اند و در اين زمينه «فواد توحيدى» همه هم و غمش را روى موسيقى نواحى كرمان گذاشته است. او با همتى كه در اين زمينه داشته توانسته است سه آلبوم «كويرانه» ۱ ، ۲ و ۳ را توسط مركز موسيقى حوزه هنرى منتشر كند كه همه اين آلبوم ها به موسيقى نواحى كرمان پرداخته اند و در آنها اغلب موسيقيدانان كرمانى ساز زده اند.
اين طرح همچنان ادامه دارد و توحيدى قصد دارد كه همچنان آن را ادامه دهد. علاوه بر اين، او در تأسيس و راه اندازى موزه ساز كرمان هم بسيار كوشيد تا بالاخره در سال ۸۱ توانست اين موزه را با سازهاى مختلف نواحى دنيا، باز كند. حالا فواد توحيدى در جديدترين اقدام موسيقايى خود، نخستين جشنواره موسيقى نواحى استان كرمان را برگزار كرد و دبيرى آن را به عهده گرفت تا در ۲ روز گروه هاى مختلف در تالار «عماد» و تالار اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى كرمان به اجراى برنامه بپردازند و براى علاقه مندان موسيقى خاطره روزهاى برگزارى جشنواره موسيقى نواحى ايران را در شهر كرمان زنده كنند. فواد توحيدى در اين سال ها بيش از ۸۰ سفر در سراسر استان كرمان داشته و تا آنجايى كه توانسته به روستا و شهرهاى اين استان سرزده است و موسيقى هاى مختلف را پيدا كرده. او در طول اين سال ها توانسته بيش از ۳ هزار موسيقيدان كرمانى را شناسايى كند و در اين مسير سازهاى عجيب و غريبى را پيدا كرده كه برخى از آنها را در موزه ساز اين استان هم گذاشته است تا ديگران نيز با آنها آشنا شوند. جالب اينجاست كه به اعتقاد بسيارى از موسيقيدانان نواحى، استان سيستان و بلوچستان كه به داشتن ساز قيچك و قيچك نوازى شهره اند، سالهاست كه نتوانسته اند قيچك نواز جديدى را به جامعه موسيقى نواحى و مقامى ايران معرفى كنند، اين در حالى است كه تنها در برگزارى همين جشنواره موسيقى نواحى استان كرمان بيش از ۶ قيچك نواز به موسيقى ايران معرفى شدند.
محمدرضا درويشى
پيوسته نام موسيقى نواحى ايران در طول اين سال ها به نام «محمد رضا درويشى» گره خورده است. او كه طى ۲۲ سال به سراسر ايران سفر كرده و روى موسيقى نواحى كار كرده و كتاب هاى زيادى را در اين زمينه تأليف كرده است در اين جشنواره نيز حاضر شد تا علاوه بر تأييد آن، بار ديگر خود را در كنار موسيقيدانان اصيل ايرانى حس كند. درويشى كه به خاطر كتاب «دايرة المعارف سازهاى موسيقى ايران» جايزه بين المللى يونسكو را از آن خود كرد از ابتداى برگزارى اين جشنواره در كرمان حضور يافت و اين اقدام را بسيار خوب تلقى كرد. از او مى خواهم كه در مورد ويژگى هاى موسيقى نواحى كرمان برايم توضيح دهد و به من بگويد كه چرا در طول اين سال ها كسى نام و نشانى از اين موسيقى نداشت؟
درويشى در اين زمينه اين طور جواب مى دهد: «شايد اگر در طول اين سال ها كسى همچون فواد توحيدى به موسيقى ايران معرفى نمى شد، موسيقى كرمان همچنان در هاله اى از ابهام براى همه قرار داشت. موسيقى نواحى كرمان گلچينى است از موسيقى ديگر استان هاى همجوارش. غرب اين استان موسيقى شبيه به سيستان و بلوچستان را دارد و سازها و حتى تم هاى آن شبيه به موسيقى اين استان است. هر چقدر كه به جنوب اين استان و مناطقى چون كهنوج نزديك مى شويم موسيقى هم به موسيقى جنوب ايران شبيه مى شود تا آنجا كه شما مى توانيد آواهاى هرمزگان و اطراف چابهار را درموسيقى اين ناحيه كرمان بشنويد. حتى سازهايى چون «نى انبانه» در اين نواحى، بسيار رواج دارد. موسيقى شرق و جنوب شرقى اين استان هم به موسيقى استان فارس نزديك است. به هر حال اين استان تنوعى درموسيقى اش دارد كه شما نظير آن را در ديگر استان ها نمى بينيد، در زمينه تنوع ساز هم همين طور است. اگر ما ۱۰ ساز عجيب و غريب در ايران داشته باشيم كه نظير آنها نه درايران باشد و نه در آسيا و نه در هيچ جاى ديگر دنيا، بى شك ۸ ساز آن از آن ناحيه كرمان است. موسيقى كرمان در موسيقى ايران بسيار تأثيرگذار بوده است.»
درويشى در طول روزهايى كه در جشنواره حضور داشت تا پاسى از شب در برنامه ها حضور پيدا مى كرد و ياد و خاطره شب هاى هتل گواشيه و جشنواره موسيقى نواحى ايران را كه براى ۴ دوره دبيرى اش به عهده او بود زنده مى كرد. او در مراسم اختتاميه، خيلى راحت با موسيقيدانان كرمان صحبت كرد. او در ابتداى صحبت هايش با تشكر از مسئولان ارشاد اين استان گفت: آن چيزى كه ما امروز به آن موسيقى نواحى ايران مى گوييم فقط يك تعداد صدا و وسيله و ساز نيست بلكه موسيقى هاى اقوام در تار و پود و زندگى آن قوم و ملت تنيده شده است. در گذشته هيچ فعلى در زندگى روزمره مردم بدون موسيقى رخ نمى داد و تمام كارها همراه با موسيقى بود.
وى افزود: موسيقى هايى كه مردم عادى درمناطق مختلف اجرا مى كنند در واقع ريشه هايى هستند كه امروزه توسط استادان مختلف موسيقى اجرا مى شوند چراكه همه اين موسيقى ها در روزگاران گذشته از دل مردم عادى سرچشمه گرفته و مهد و مبدأ همه اين موسيقى ها فكر و دل خود مردم است.
همه اين موسيقى ها باتار و پود زندگى مردم عجين هستند و بخشى از هويت و سنت هاى يك ملت اند. اين موسيقى فقط صدا نيست بلكه با بخش هاى اصلى ادبيات آن منطقه عجين شده است و اگر بخواهيم موسيقى را از آن منطقه حذف كنيم در واقع ادبيات آنها را حذف كرده ايم. «درويشى» تصريح كرد: ترانه هايى كه اين هنرمندان درمراسم هاى خود چه در مراسم هاى شادى و چه عزا و ... اجرا مى كنند همه ذكر ائمه(ع) است، چراكه موسيقى آنها با تار و پود اعتقادات دينى و مذهبى اين مردمان عجين شده است و حذف اين موسيقى به اين بخش نيز لطمه مى زند.
اين پژوهشگر موسيقى در ارتباط موسيقى با فرهنگ هاى قومى و قبيله اى نيز گفت: بسيارى از موسيقى هاى مناطق با آرايش صحنه و نمادهاى فرهنگى آن مكان همراه است براين اساس آسيب رسيدن به موسيقى شان به فرهنگ قومى و قبيله اى و هنرهاى ديگر آنها لطمه مى زند.
موسيقى مناطق ايران بخش مهمى از شناسنامه مردم كرمان در طول تاريخ تا به امروز است. سنت هاى ما آداب و رسوم و هويت ما هستند كه بايد براى بارورى نسل هاى آينده هم هنرمندان و هم مسئولان تلاش كنند. تا كنون هنرمندان رسالت خود را تا كمال انجام داده اندو مسئولان فرهنگى و سياستگذاران كشور از دانشگاه گرفته تا وزارت ارشاد، صدا و سيما و حوزه هنرى بايد به اين فرهنگ توجه كنند. ما در حال حاضر شاهد حضور آخرين حلقه هاى اين زنجيره عظيم فرهنگى هستيم كه اگر به اينها بى توجهى و كم محبتى شود از بين خواهند رفت و با از دست رفتن چنين حلقه هايى ، راه ارتباطى ما با گذشتگان مان قطع مى شود. موسيقى كرمان باموسيقى هاى ديگر فرق مى كند. سازهايى كه در اين شهر وجود دارد نه تنها نمونه هايشان در ايران بلكه در جهان وجود ندارد. اين خود نشانه موسيقى و سازهاى استثنايى است كه اگر اين امكان براى معرفى چنين موسيقى به جهان فراهم شود، جهان شاهد موسيقى هاى قديم در ايران خواهد بود.
انجمن موسيقى كرمان
فكر نمى كنم كه با توجه به برگزارى يك جشنواره تخصصى استانى ، نيازى باشد كه درمورد فعاليت هاى گسترده انجمن موسيقى كرمان سخن راند. اين انجمن كه مديريت آن را «هوشنگ ابوعامرى» به عهده دارد، از سال ۸۱ فعاليت خود را آغاز كرده. ابوعامرى خودش يكى از نوازندگان چيره دست ويولن ايرانى كرمان است كه با توجه به سابقه اى كه در زمينه موسيقى دارد، انتخاب خوبى براى مديريت انجمن موسيقى كرمان بود. او سعى اش براين بوده كه بتواندهرماه حداقل يك كنسرت را در كرمان برگزار كند و تا به حال هم با توجه به حمايت هاى اداره كل ارشاد اسلامى اين استان موفق بوده است. او درمورد فعاليت هاى اين انجمن در كرمان مى گويد : «مردم كرمان تشنه موسيقى اند و زمانى كه گروه هاى مختلف موسيقى چه ايرانى و چه خارجى دركرمان به اجراى برنامه مى پردازند، نمى دانيد كه چقدر استقبال مى شود.
سال گذشته گروهى از اتريش به كرمان آمدند و موسيقى كلاسيك اين كشور را در كرمان اجرا كردند؛ موسيقى كه شايد ديگر در كشور خودشان هم آنقدرها طرفدار ندارد اما بيش از ۸ هزار كرمانى آن را تماشا كردند. درمورد جشنواره موسيقى نواحى استان هم اوضاع به همين شكل است. اگر شما اكنون اين استقبال گسترده را مى بينيد به دليل علاقه كرمانى ها به موسيقى است.
«مهدى محبان» مديركل ارشاد استان كرمان است كه از برگزارى جشنواره تخصصى موسيقى نواحى اين استان بسيار راضى است.»
او مى گويد: «من اصرار داشتم كه ديگر جشنواره موسيقى نواحى ايران در كرمان برگزار نشود، مگر اين كه مردم كرمان خودشان موسيقيدانان شان را راهى اين جشنواره كنند. خدا را شكر با توجه به فعاليت هاى توحيدى، انجمن موسيقى و حمايت هاى ما اين جشنواره -اگرچه با بضاعت كم- اما برگزارشد و خدا را شكر خوب هم بود. ما سعى مان بر اين است كه بيش از پيش از موسيقيدانان نواحى كرمان حمايت كنيم و در اين زمينه علاوه بر كمك هاى مادى كه در قالب برگزارى همين جشنواره ها است، كمك هاى معنوى هم به آنها خواهيم داشت. متأسفانه با آمدن سازهاى غربى و الكترونيك، گاهى اوقات كار موسيقيدانان نواحى، تحت الشعاع قرار مى گيرد، اما ما با برگزارى اين جشنواره ها سعى مان بر اين است كه بتوانيم آنها را تشويق كرده تا دلسرد نشوند و هنرشان را به كودكانشان هم بياموزند تا موسيقى آنها منسوخ نشود.
همچنين برگزارى اين جشنواره ها به مردم هم كمك مى كند تا بيش از پيش با موسيقى نواحى استان شان آشنا شوند.»
شب هاى هتل گواشيه
هر ساله در جشنواره موسيقى نواحى ايران، هتل گواشيه كرمان، حال و هواى ديگرى داشت. خبرنگاران، دوستداران موسيقى و دانشجويان موسيقى در لابى اين هتل قديمى جمع مى شدند و پاى آواى ساز و آواز موسيقيدانان كشور مى نشستند. هميشه خاطره شب هاى هتل گواشيه كرمان كه نام قديم كرمان يعنى «گواشيه» را به پيشانى داشت، در خاطره اهالى موسيقى ماندگار است. از مرحوم ميرزا آغه غوثى تا غلامعلى مارگير كه آوازهاى «زار» را اجرا مى كرد و اعتقاد داشت كه بيشتر جوان هاى امروز زار دارند. حالا موسيقيدانان كرمانى در اين هتل جمع شده اند و ترانه هاى كرمانى شان را اجرا مى كنند. ترانه هايى چون «مودكم برى» را مى خوانند و با فرمى خاص و برآمده از لحظات زندگى روستايى كف مى زنند. از ديگر مراسمى كه در شب هاى هتل گواشيه جشنواره موسيقى نواحى كرمان برگزارشد، شاهنامه خوانى بود. نوازنده، قيچك مى نواخت و آواز خوان همراه با آواى ساز او شاهنامه مى خواند. «يوسف سليمى»، «حسين جوهرى»، «غلامحسين نظرى»، «گروه شهر بابك»، «گروه روستاى ميمند»، «حسن دشتى» و ... از جمله هنرمندانى بودند كه در اين جشنواره به صحنه رفتند.
از جمله سازهاى عجيب و غريبى كه بعيد به نظر مى رسد در ناحيه ديگرى از ايران يافت شود، «چنگ قوطى» بود كه در اين جشنواره به وسيله «غلامحسين نظرى» نواخته شد. «چنگ قوطى» سازى است آرشه اى و همچون كمانچه و قيچك نواخته مى شود. كاسه اين ساز يك قوطى روغن نباتى است كه سوراخ هايى براى رد شدن سيم روى آن ايجاد شده و به ساز تبديل شده است. در شب هاى هتل گواشيه قطعه اى چون «ما دل شكسته ايم كه يك جا نشسته ايم» با اين ساز اجرا شد. گروهى هم از روستاى منوجان به جشنواره آمده اند و با دستمال هايى كه به سر دارند، قطعاتى را در حال و هواى موسيقى قشقايى فارس اجرا مى كنند. موسيقى نواحى مختلف كرمان كه هر كدام شباهتى خاص به موسيقى استان هاى اطراف دارند، نوازندگانى با شكل و شمايل مختلف و سازهاى متفاوت دارند. حتى شيوه نى نوازى هنرمندان كرمان هم با هم فرق دارد. شيوه اى كه آنها در نى نوازى به كار مى گيرند، با همه جاى ايران فرق مى كند. آنها نى را با شيوه چندصدايى اجرا مى كنند. نواى نى موسيقيدانان محجوب كرمانى بسيار سوزناك است. آوايى مردمى كه به هيچ وجه تك صدايى نيست. نى نواز از يك سو ملودى را با لب هايش زمزمه مى كند و از سوى ديگر ساز مى زند.
در حاشيه جشنواره
نمايشگاه عكس هاى «مظفر طاهرى» عكاس موسيقى هم در كنار جشنواره برگزار شده است. او كه در ۶ دوره جشنواره موسيقى نواحى حضور داشته، از تمام اجراها عكس گرفته و عكس هاى منتخبش را به ديوار اداره ارشاد، جنب تالار عماد كرمان آويزان كرده است.
از ديگر حواشى اين جشنواره مى توان به اجراى گروه هاى موسيقى شهرستان بم اشاره كرد. موسيقى بمى ها همچون سرنوشتى كه براى شهرشان پيش آمده بسيار تراژيك است.
موسيقى آنها به خراسانى ها بى شباهت نيست.
ناما كره نوازيى و نوبت نوازى از ديگر بخش هاى اين جشنواره بود كه با فريادهاى «الله، الله» و صلوات هاى بلند به استقبال ماه رمضان مى رفتند.
تنديس جشنواره سرنايى چوبى بود كه به همه موسيقيدانان شركت كننده در جشنواره اهدا شد.
چهره هاى ادبى آلمان
317403.jpg
نويسنده : رايش- رانيسكى‎/ مترجم: سهراب برازش

منتقد معروف آلمانى، مارسل رايش - رانيسكى
(Marcel Reich-Ranicki) ، نود نويسنده آلمانى را در كتاب برجستگان ادبيات آلمان گرد آورده است. او هر كدام از اين نويسندگان را، از گوته تا كريستف رانس ماير، در چند خط تصوير مى كند. كتاب برجستگان ادبى رايش- رانيسكى ۱۰ جلد را شامل مى شود كه مجموعاً ۱۸۰ داستان در آن چاپ شده و توصيفاتى كه بدان اشاره شد در ابتداى اثر هر نويسنده آورده شده است. ۸ نويسنده از اين مجموعه را كه در سايت روزنامه «فرانكفورتر آلگماينه تسايتونگ» ارائه شده ترجمه كرده ايم كه در اينجا مى آوريم:
يوهان ولفگانگ گوته (Goethe)
او يك سخن پرداز و عالم بود، يك هنرمند و دانشمند علوم طبيعى، يك رؤيا پرداز و با همه اين اوصاف سياستمدارى واقعگر نيز شمرده مى شد. گوته نظريه پردازى شيفته و در عين حال عملگرايى خستگى ناپذير بود. عاشق روشنى بود و همزمان از تاريكى دفاع مى كرد. براى بلند طبعى روح و اصالت خانوادگى ارزش قائل بود، بدون اين كه رابطه اش را با پابرهنه ها و عوام قطع كند يا مستقيماً به تحقير امور مبتذل بپردازد. به سبك هايى بسيار متفاوت تسلط داشت و در همه شكل ها و ژانرهاى ادبى طبع آزمايى مى كرد: هيچ چيز در ادبيات نبود كه برايش بيگانه باشد و هيچ چيز هنرى نبود كه بى تفاوت از كنارش بگذرد. او يك نوپرداز كمال گرا بود.
هاينريش هاينه (Heinrich Heine)
هاينه زبان شعر و نثر را احيا كرد و آن را از عناصر زايد و بى قواره آزاد ساخت. بدين طريق زمينه را براى مردمى كردن ادبيات آماده كرد. او سادگى اشعار مردمى آلمان را يكبار ديگر زنده كرد، نه از بيان شور و حرارت شرم داشت و نه از احساسات گرايى. همه چيز را با كنايه و طنز مورد انتقاد قرار مى داد و به آنها نسبيت مى بخشيد. اديبى شكاك و شيفته بود. به آسانى به آن چيزى در ادبيات دست مى يافت كه در نظر ما ارزش كمياب شمرده مى شود: يعنى تركيبى از شوخ طبعى و خردمندى، جذبه و تيزهوشى، احساس و زيبايى. او موفق به خلق آثارى شد كه اروپا چندان انتظارش را از آلمان نداشت: آثارى به زبان آلمانى كه به ادبيات جهانى تعلق داشته باشند.
توماس مان (Thomas Mann)
رمان ها و نوول هاى او جهان كاملى را تشكيل مى دهند كه با عشقى سرشار ترسيم شده و با ديد انتقادى تندى همراهند كه در مركزش شهروند ره گم كرده جامعه شهرى قرار دارد و اين شهروند گاه در كسوت يك نويسنده و گاه يك هنرمند، همچون فرزند دردسرساز زندگى به جلوه درمى آيد. از مهمترين عناصر آثار بى بديل و استادانه توماس مان در كنار تجزيه وتحليل روانشناسانه همچنين كنايه، طنز و پارودى (تقليد هزل آميز) است. از ويژگى هاى اين نويسنده چيره دست اين بود كه امكانات غيرقابل تصور زبان آلمانى را كشف كرد و آن را تا بدان پايه زيبايى و غنا بخشيد كه پيش از او تنها گوته از عهده آن برآمده بود.
فرانتس كافكا (Franz Kafka)
كافكا در رمان ها و داستان هايش از دوره اى كه بدان تعلق داشت پيش افتاده بود. تازه چند دهه بعد از مرگش، هنگامى كه نقش روشنفكران در جامعه به طور عمده دستخوش تغيير شده بود، مشخص شد داستان هايى كه در ابتدا تنها بيان كننده موقعيت هاى افراد مطرود و در مظان اتهام به نظر مى رسيدند در واقع تمثيل هاى كلاسيكى بودند از بى وطنى و از خودبيگانگى. خوانندگان نسل هاى بعد شخصيت هاى آثار كافكا را همچون نمونه هاى بارزى از وجود انسانى درك كردند.
گوتفريد بن (Gottfried Benn)
آثار اين شاعر، داستان پرداز و مقاله نويس هم گواهى بر استعداد پرقدرت شاعرانه اوست و هم از شغل رسمى اين نويسنده حكايت دارد: شغل پزشكى تا حدود زيادى تعيين كننده جهان بينى گوتفريد بن بود، بويژه در آثار مهم اوليه اش كه رؤياهاى بيمارى، زوال و پوسيدگى بر آنها حكمفرماست و استفاده فراوان بن از واژه هاى پزشكى در آنها جلب توجه مى كند. او را اغلب نويسنده اى مى شناسند كه ديدى تمسخر آميز دارد و همچنين به خاطر تمايل به نيهيليسم سرزنش اش مى كنند. اما در پشت ظاهرش - بويژه در اشعار ملوديك و فرم گراى او - اشتياقش به عشق پنهان است.
برتولت برشت (Bertolt Brecht)
او به مقامى كه در جوانى براى خود وظيفه و هدف قرار داده بود نايل شد، يعنى به يك نويسنده كلاسيك بدل گشت. او قرنى را كه در آن مى زيست به مبارزه طلبيد - با آثار نمايشى كه نظيرش قبلاً بوجود نيامده بود، اين آثار از اكسپرسيونيست شروع مى شد، با اپراى سه پولى، اپراى ماهاگونى و نمايشنامه هاى آموزشى ادامه مى يافت و به نمايشنامه هاى برجسته اى كه در دوران تبعيد و سال هاى آخر عمرش نوشته بود ختم مى گرديد. برشت شهرتش را مديون آثار نمايشى اش بود، اما در عين حال شاعر فوق العاده اى نيز بود. برشت به خوانندگانى كه ريتم اشعار «ريلكه» در خونشان جارى بود و ملودى اشعار «اشتفان گئورگه» را در گوش داشتند توانست ثابت كند كه تركيب شعر و خرد نه تنها ضروريست، بلكه امكان پذير نيز هست، يعنى شعر مى تواند انديشمندانه و تعقل مى تواند شاعرانه باشد.
گونترگراس (G.Grass)
نويسنده و شاعرى كه در رمان ها و داستان هايش مجذوب جذابيت امور پيش پا افتاده شده و آن را تا شاعرانگى ارتقا مى دهد. گاه و بيگاه غرابت زندگى روزمره و پوچى نهفته در امور معمولى را نمايان مى كند. گراس صلح طلبى خشمگين است، شاعرى طعنه زن و تهاجمى كه دنيا را (عمدتاً دنياى طبقه متوسط را) با نگاهى پاك و فارغ از پيشداورى مى نگرد. رمان هايش تابلوهايى هجو آميز توأم با انتقاد از دورانش هستند كه در آنها تصاوير و رؤياها بسيار پررنگتر از نزاع ها و مشكلاتند. اين آثار قدرت زبانى فوق العاده اى دارند، همچنين از تمثيل پردازى و تخيلى حيرت انگيز سرشارند.
كريستا ولف (Christa Wolf)
او نماينده نسلى است كه كمى بعد از سال ۱۹۴۵ در بخش شرقى آلمان با شور و شعف خاصى به سپيده دم دورانى جديد خوشامد گفت و گمان كرد مى تواند توفان انقلاب را برانگيزد. اين نسل خيلى زود مجبور شد به زندگى ملا ل آور روزمره در لايپزيگ و برلين شرقى و بوى متعفن حكومت دموكراتيك آلمان (DDR) عادت كند. بدين ترتيب در مركز رمان ها و داستان هاى او - فارغ از اين كه كجا و در چه زمانى مى گذرند - مسأله تحقق شخصيت و ارتباط متقابل ميان فرد و نظام اجتماعى مشهود است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |