شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶ - ۱۷ رمضان ۱۴۲۸
Sat, Sep 29, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
خانواده
قتل ۴۸ دختر و زن در پرونده خلبان بى رحم
محاكمه جنجالى قاتل كانادايى و اعترافات تكان دهنده وى به قتل ۴۸ زن و دختر آمريكايى موجب شد تا با فشار افكار عمومى بزرگ ترين پرونده قتل هاى زنجيره اى در تاريخ كانادا با قدرت و قوت بيشترى تحت پيگيرى قرار گيرد. موج اعتراض مردم نسبت به تحقيقات پليس موجب شد تا آنان عكس هاى ۶۱ قربانى را در اطراف منطقه اسپوكين نصب كنند.
گم شدن ۴۸ زن و دختر دراين منطقه باعث شد تا «كيم روسمو» كارآگاه قديمى به اداره پليس مراجعه كند.او به پليس گفت: به احتمال زياد در اين پرونده ها با يك قاتل زنجيره اى روبه رو هستيم.
پليس ونكوور در حالى كه به حرف هاى او هيچ توجهى نكرد، ۲۱سال بعد وقتى با نشانه هاى بيشترى از قتل هاى مكرر در اين منطقه روبه رو شد درسال ۱۹۹۹جايزه اى ۱۰۰هزار دلارى براى معرفى قاتل، ياعوامل اين جنايت ها تعيين كرد.
* تشكيل گروه تخصصى
بهار سال ۱۹۹۹ دو تن از كارآگاهان ونكوور همراه دو پليس سلطنتى كانادا تيمى را براى بازنگرى درباره پرونده هايى كه مربوط به ۳۱ زن گمشده بود، تشكيل دادند. تحقيقات آنها نشان داد قربانيان همگى از زنان خيابانى هستند.
* يك شاهد
يكى از روزهاى آگوست سال ۱۹۹۹ زنى به اداره پليس مراجعه كرد. اين زن در حالى كه پريشان بود با ناراحتى به پليس گفت: مردى مرا از پله مخفى يك هتل درمركز ونكوور ربود. او مرا به زور به داخل ماشين كشاند و به سرعت حركت كرد. درحالى كه مى دانستم هيچ راهى براى فرار ندارم در يك لحظه تصميم گرفتم تاخود را از ماشين به بيرون پرت كنم.
تحقيقات پليس نشان داد كه اين زن، زنى خيابانى نيست. بنابراين پليس تحقيقات خود را روى اظهارات اين زن متمركز كرد.
مدتى بعد نيز زنى به اداره پليس ونكوور مراجعه كرد و گفت: بتازگى خانه اى خريده ايم اما هنگام تميزكردن آن متوجه لكه هاى خونى شديم كه در گوشه ديوارها و كف زمين برجاى مانده بود. پليس ونكوور بلافاصله يك تيم از متخصصان را به اين خانه اعزام كرد. بلافاصله نمونه خون هاى برجاى مانده به آزمايشگاه DNA ارسال شد.
نتيجه آزمايشات نشان مى داد خون متعلق به دخترى ۱۶ ساله به نام جنيفر ژوزف است كه مدتى پيش به قتل رسيده بود.
* دستگيرى صاحبخانه
تحقيقات پليس نشان مى داد كه خانه ويلايى متعلق به شخصى به نام رابرت ويليام پيكتون بوده است كه او پس از فروش خانه به خانه اى در شمال شهر «اسپوكين» نقل مكان كرده است.
* دستگيرى رابرت
ساعاتى بعد«رابرت» ۵۳ساله در خانه ويلايى اش دستگير شد. او كه خلبان هلى كوپتر ارتش آمريكا بود منكر اطلاع از قتل دختر ۱۶ساله شد. اما زمانى كه دريافت پليس نتيجه آزمايشات DNA را از روى لكه هاى خون برجاى مانده در خانه قديمى اش در دست دارد ناچار به قتل اعتراف كرد.
* بررسى پرونده ها
«مايك لى استرك» افسر تحقيق اين قتل پس از اعترافات رابرت در آرشيو جنايى خود دريافت كه او به اتهام قتل هاى زنجيره اى زنان قبلاً نيز تحت بازجويى قرار گرفته است. در اين زمان بودكه او احتمال داد رابرت در قتل هاى سال ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ نيز نقش داشته باشد.
با بررسى پرونده هاى جنايات در اين دو سال «استرك» به آثار برجا مانده از متهم، زير ناخن قربانيان توجه كرد. او بلافاصله اين آثار را با رابرت تطبيق داد و متوجه شد قاتل زنان دراين ۲ سال كسى جز رابرت نيست.
* اعتراف هاى جنايتكار
«رابرت» با اين سرنخ ها تحت بازجويى هاى فنى و پليسى قرار گرفت. اين در حالى بود كه او دريافت پليس در ۱۲ قتلى كه در ۲ سال صورت گرفته سرنخ هايى دارد.
سرانجام او لب به اعتراف گشود و گفت: من با مقتولان طرح دوستى مى ريختم. آنان را به خانه ام يا يك معدن قديمى در حاشيه شهر مى كشاندم. بعد هم آنها را با چاقو يااسلحه به قتل مى رساندم.
او درباره قتل جنيفر ژوزف گفت: پس از اين كه او را سوار خودرويم كردم، مشغول صحبت شديم. بعد او را به خوردن يك نوشيدنى دعوت كردم. او هم پذيرفت. بعد هم او را به خانه ام بردم. نيمه شب پس از اين كه او را با شليك گلوله از پا در آوردم، جسدش را به معدن متروكه شمال شرق بردم. رابرت در طول چندساعت بازجويى ديگر علاوه بر قتل جنيفر به ۷ قتل ديگر در سال ۱۹۹۷ و ۴ قتل در سال ۱۹۹۸ اعتراف كرد. قاتل بى رحم در ادامه اعتراف هايش گفت: ۲ ماه بعد از قتل «جنيفر» با «شرلى» كه ۲۰ سال داشت آشنا شدم و او را بعد از اين كه به معدن كشاندم با ۱۳ضربه كارد به قتل رساندم. يك ماه بعد با زنى به نام «شانون زينسلى» آشنا شدم. او ۲۷ ساله بود. چند روز بعد از آشنايى مان او راهم از پا در آوردم.
قاتل زنجيره اى كه در تمام بازجويى ها با خونسردى حرف مى زد، گفت: «هدرلوئيس هرناندز» ۲۰ساله هم ششمين طعمه ام بود. او را اواخر نوامبر با ضربات چاقو از پا درآوردم. وقتى «استرك» در مورد قتل «مليندا مركس» كه يك زن ۲۰ساله بود، از رابرت بازجويى كرد، او گفت: مليندا براى گذراندن تعطيلات آمده بود كه با او آشنا شدم. ۲ روز بعد از آشنايى او را هم به قتل رساندم.
«لارى واسول» زن ۳۱ساله آخرين قربانى ام بود. او را با شليك گلوله از پا درآوردم.
* پليس در مزرعه
بدين ترتيب در پى اين اعتراف ها پليس به سرعت نيروهاى خود را در مزرعه اى واقع در «پورت كوكتيلام» در خارج از ونكوور مستقر كرد. دهها پليس درجست وجوى شواهدو سرنخ هايى براى قتل هاى ديگر بودند.
* عكس العمل خانواده رابرت
«ليندا» همسر رابرت پس از اين كه دريافت شوهرش قاتل زنجيره اى بوده است به همراه ۵فرزندش از خانه رابرت گريخت و به دادگاه حمايت از خانواده پناه برد.
* محاكمه
محاكمه جنجالى خلبان جنايتكار درحالى آغاز شد كه عده زيادى از خانواده قربانيان نسبت به تحقيقات پليس اعتراض داشتند. در يكى از جلسات محاكمه قاتل بايد همزمان در دادگاه ديگرى به اتهام اختلاس محاكمه مى شد. بنابراين قاضى دادگاه قتل موافقت كرد مرد جنايتكار به صورت ويدئويى دردادگاه مالى شركت كند.
پس از خاتمه جلسات محاكمه هيأت منصفه رابرت را مجرم شناخت.
* فشار افكار عمومى
خانواده قربانيان كه در تمام طول محاكمات اعتقاد داشتند پليس تحقيقات كاملى در اين زمينه نكرده است با پخش عكس هاى قربانيان در مزرعه رابرت به روند تحقيقات و محاكمه بزرگ ترين پرونده قتل هاى زنجيره اى در تاريخ كانادا اعتراض كردند.
بعد از ۶ ماه دادگاه ديگرى تشكيل شد بدين ترتيب دادگاه ايالتى بريتيش كلمبيا اعلام كرد كه شواهد و مدارك كافى براى محاكمه رابرت ويليام پيكتون وجود دارد.
* رأى دادگاه
سرانجام دادگاه «رابرت ويليام پيكتون» را پس از چند جلسه محاكمه علنى و ۳ جلسه محاكمه غيرعلنى به اتهام قتل ۱۱ دختر و زن به مرگ با صندلى الكتريكى محكوم كرد. مدتى بعد نيز حكم دادگاه اجرا شد.
دخترى به نام «رينا»
317400.jpg
فهيمه صابرى

«رينا مارى كوئين» اهل السالوادور دختر بسيار باهوش و زرنگى بود كه با درس خواندن زياد توانست از يكى از دانشگاه هاى معتبر نيويورك پذيرش بگيرد، پدرش را در ۶ سالگى از دست داد از آن موقع نيز تنها با مادرش زندگى مى كرد.خانم «مارى كوئين» زن بسيار زحمتكشى بود كه پس از فوت شوهرش تمام وقتش را صرف بزرگ كردن دخترش كرد.او رينا را به مهدكودك فرستاد تا خودش بتواند تمام وقت كار كند.آنها تنها يكديگر را داشتند و رينا هم وقتى بزرگتر شد تنها راه تشكر از زحمات مادرش را در درس خواندن ديد.
او در يك دبيرستان دولتى بسيار خوب ثبت نام كرد و بدين ترتيب توانست ادامه تحصيل دهد.حضور در اين دبيرستان هم براى رينا پله ترقى شد و او با تلاش و كوشش فراوان و به خاطر نمرات عالى اش از يك دانشگاه معتبر پذيرش گرفت.گرچه دورى مادر و دختر از يكديگر بسيار سخت بود، اما خانم مارى كوئين هميشه دلش مى خواست دخترش را با مدارك عالى تحصيلى ببيند و دانشگاه به دختر باهوش او اين فرصت را مى داد تا استعدادهايش بارور شود.مدتى بعد رينا بورسيه دانشگاه شد.بنابراين تمام مخارج تحصيلش از سوى دانشگاه بود.پس در اين باره مشكلى وجود نداشت.سرانجام رينا راهى نيويورك شد.دختر جوان چند روز يكبار براى مادرش نامه مى نوشت و او را در جريان كلاس ها و اتفاق هاى دانشگاه مى گذاشت.ارتباط رينا و مادرش آنچنان نزديك بود كه اگر نامه هايش دير به دست خانم مارى كوئين مى رسيد، بشدت نگران مى شد. رينا حتى در نامه هايش از كارهاى آخر هفته براى مادرش تعريف مى كرد و او را در جريان قرار مى داد.يك سال گذشت.رينا شاگرد اول دانشگاه شده بود.اما تصميم داشت كنار درس خواندن كار هم بكند.چند هفته بعد او به مادرش اطلاع داد كه در يك كارخانه پلاستيك سازى مشغول به كار شده و رئيس بسيار مهربانى به نام آقاى «هاوارد» دارد كه به او كمك مى كند.مادر هم خوشحال بود كه بالاخره دخترش سروسامان گرفته و علاوه بر درسى كه مى خواندن مى تواند منبع درآمد خوبى هم داشته باشد. دختر مهربانش هر ماه مقدارى پول هم براى مادرش مى فرستاد تا ديگر لازم نباشد او اين قدر كار كند.
چند ماه بعد آخرين نامه رينا به دست مادرش رسيد.او در اين نامه با ابراز خوشحالى از وضعش به مادرش گفت كه رئيس كارخانه از او خواستگارى كرده و آنها مى خواهند همراه يكديگر براى ديدن خانم مارى كوئين به السالوادور بروند.مادر هم خوشحال از اين كه دخترش سروسامان خواهد گرفت منتظر نامه هاى بعدى دخترش شد، غافل از آن كه اين نامه آخرين نامه دخترش بود.
روزها از پى هم گذشت و خانم مارى كوئين هيچ نامه اى از طرف دخترش دريافت نكرد.او بشدت نگران بود.از طرف ديگر هزينه رفتن به نيويورك را نداشت.بنابراين تلفنى پليس را در جريان گم شدن دخترش قرار داد و تنها نشانى او را در اختيار پليس گذاشت.
مأموران پليس پس از مراجعه به خانه دختر جوان هيچ سرنخى نيافتند.آنها حتى از هاوارد نيز بازجويى كردند.اما او در تمام بازجويى ها منكر اطلاعى از سرنوشت دختر جوان شد، اما پليس در ادامه تحقيقات متوجه شد هاوارد ازدواج كرده و ۲ فرزند دارد.به همين خاطر به وى مشكوك شده احتمال دادند او با وعده هاى دروغين دخترك را فريب داده است.اما هاوارد هم باهوش تر از آن بود كه سرنخى به دست پليس دهد.
سال ها گذشت پرونده رينا مارى كوئين همچنان مفتوح باقى مانده در حالى كه اين پرونده متهمى نداشت.
پيگيرى هاى خانم مارى كوئين نيز بى نتيجه بود و انگار عزيزش هيچ گاه زنده نبوده است.۱۰ سال بعد، پس از عوض شدن قاضى پرونده رينا، شخص ديگرى پرونده او را به دست گرفت. آقاى رولر پس از مطالعه دقيق پرونده دختر جوان متوجه ابهام هاى فراوانى شد كه همه آنها نشان مى داد دختر جوان بر اثر يك سوء قصد به قتل رسيده است.بنابراين او بار ديگر به سراغ هاوارد رفت.مرد كارخانه دار باز هم منكر هرگونه آشنايى با دختر جوان شد.از سوى ديگر قاضى پرونده بار ديگر منزل رينا كه به مخروبه اى تبديل شده بود را مورد بررسى قرار داد و پس از جست وجوى فراوان ۵۰ متر دورتر، توانست بقاياى استخوان هاى دخترك را كه در زمين دفن شده بود، بيابد.
با پيدا شدن جسد دخترك، بسيارى از مسائل روشن شد.آزمايش ها نشان مى داد او بر اثر اصابت يك جسم سنگين به سرش به قتل رسيده است.تحقيقات قاضى رولر همچنين نشان داد همراه جسد اين دختر تكه نامه پوسيده اى نيز دفن شده است كه در آن اين جمله نوشته بود: «تو يك نامردى و با زندگى من بازى كردى».رولر بلافاصله هاوارد را كه تنها مظنون پرونده بود تحت بازجويى قرار داد.او پس از ديدن نامه ناگهان منقلب شد و به گريه افتاد.او اعتراف كرد با «رينا» آشنايى داشته، اما نگفت كه او را به قتل رسانده است، پليس او را با سپردن وثيقه قانونى آزاد كرد و از او خواست كه هفته آينده در دادگاه حضور يابد.اما صبح روز بعد جسد هاوارد در حالى كه با شليك گلوله خودكشى كرده بود در خانه اش پيدا شد.
خودكشى هاوارد تنها يك معنا داشت او رينا را به قتل رسانده بود و اكنون پس از گذشت ۱۰ سال ـ كه پليس متوجه ماجرا شده بود ـ راهى جز خودكشى نمى ديد.بدين ترتيب پرونده رينا مارى كوئين مختومه شد.خانم مارى كوئين، مادر رينا پس از اطلاع از ماجرا در مصاحبه با خبرنگاران گفت: گرچه دخترم را از دست داده ام، اما اكنون خوشحالم كه واقعيت روشن شده است.مطمئنم كه روح دخترم اكنون آرام گرفته است.
قتل هاى زنجيره اى در پرونده يك دزد
317394.jpg
هليا خرم

متيو چيلى امانوئل مكن ۲۷ ساله، دزد سابقه دارى كه از سال ۱۹۹۸ به جرم سه فقره سرقت زندانى بود، در سال ۲۰۰۱ به طور مشروط از زندان آزاد شد. يك ماه پس از آزادى او قتل هاى زنجيره اى ايالت ميشيگان آمريكا نيز آغاز شد.
چند روز قبل پليس پس از تحقيقات فراوان اعلام كرد، متيو متهم به قتل بيش از ۵ زن در تابستان سال ۲۰۰۷ است. اين در حالى است كه پليس سرگرم بررسى ۶ فقره قتل مشكوك رخ داده در سال هاى ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ است. چرا كه كارآگاهان معتقدند اين قتل هاى مشكوك نيز كار متيو امانوئل است.
پليس دو هفته قبل از اين كه «متيو» براى ثبت نام خود به عنوان زندانى با حكم آزادى مشروط به اداره پليس مراجعه نكرد به او مشكوك شد.
او متهم به دو فقره تجاوز، سه فقره سرقت و تخلف هاى شديد رانندگى بود. بازرسان پليس هنوز جزئيات كافى درباره ارتباط متيو با پرونده قتل هاى اخير را دقيقاً اعلام نكرده اند، اما شباهت هايى كه بين «متيو» و قاتل به دست آمده تا حد زيادى اين موضوع را اثبات مى كند.
كلانتر «مارك آلى» مى گويد: من مطمئنم كه قاتل اصلى را دستگير كرده ايم و او همان قاتل زنجيره اى است.
اغلب قتل هاى اين شهر درست يك ماه پس از آزادى مشروط «متيو» به اتهام سرقت يعنى در ۲۶ جولاى آغاز شد. آن روز پيكر نيمه جان يك زن ۷۶ ساله به نام «رات هالمن» در خانه اش واقع در خيابان «لپير غربى» كشف شد.
جراحات وارد شده به اين زن به قدرى شديد بود كه با وجود تلاش پزشكان سه روز بعد در بيمارستان درگذشت.
كمتر از ۲ هفته پس از اين ماجرا پليس جسد يك زن ۳۶ ساله به نام «دبورا كاى كوك» را زير يك درخت در پاركى پيدا كرد. پليس جزئيات زيادى در مورد قتل او اعلام نكرد. فقط يكى از كارآگاهان گفت: زن جوان در اثر جراحات شديد وارد شده و تعرض به قتل رسيده است.
دو روز پس از قتل «دبورا» در پى تماس تلفنى با مركز پليس قتلى در خيابان واشنگتن شمالى اعلام شد. پليس بلافاصله به محل حادثه رفت و جسد زن ۴۶ ساله اى به نام «دبرا رنفرس» را پيدا كرد. اين بار نيز همانند موارد گذشته پليس جزئيات قتل را اعلام نكرد.
چند روز بعد نيز كلانتر «الى» گفت: ظاهراً ارتباطى بين قتل «رنفرس و كوك» وجود ندارد.
چند روز بعد نيز يكى از اعضاى خانواده زن ۶۴ ساله اى به نام «سندرا ايكورن» جسد وى را در اتاق خوابش پيدا كرد. پليس پس از حضور در محل حادثه اعلام كرد قربانى به طور وحشتناكى پس از تعرض به قتل رسيده است.
پس از قتل «سندرا» پليس محلى و نيروهاى پليس فدرال تحت فشار مردم و رسانه ها تحقيقات جدى تر خود را در اين زمينه آغاز كردند. آنها سعى داشتند ارتباط بين قتل سندرا و ديگر موارد حل نشده گذشته را هر چه سريعتر كشف كنند. چرا كه قاتل بايد هر چه زودتر دستگير مى شد و جان بقيه قربانيان در امان مى ماند.
از سوى ديگر ، شواهد نشان مى داد قاتل قربانيان خود را از بين زنان بالاى ۳۰ سال انتخاب مى كند.
تحقيقات ويژه پليسى با ناكامى ادامه داشت تا اين كه ۲۸ آگوست پليس در صحنه جنايت ديگرى حضور يافت كه در آن زن ۵۶ ساله اى در خانه اش واقع در خيابان «جونز» به قتل رسيده بود. شواهد نشان مى داد قاتل به بهانه اى از در پشتى وارد خانه قربانى شده و با اصابت ضربه اى به سر مقتول او را به قتل رسانده بود. اما در اين ميان صداى سگ خانه قاتل را فرارى داده بود.
آخرين جنايت هم روز بعد اتفاق افتاد، آن روز دو نفر از كارمندان يك دفتر املاك براى نشان دادن خانه اى به مشترى خود به خيابان «هيكورى» رفتند كه در آنجا پيكر نيمه جان زن ۴۱ ساله اى به نام «كارن ولگادو» را در خانه اى خالى پيدا كردند. آمبولانس بلافاصله كارن را به بيمارستان «اسپارو» رساند اما او ۲ ساعت بعد در اثر شدت جراحات و خونريزى درگذشت.
چند روز پس از اين حادثه زنى به اداره پليس مراجعه كرد و اظهار داشت كه از سوى مردى مورد حمله قرار گرفته و به سختى موفق به فرار شده است. پليس پس از بازجويى از وى توانست مشخصات متهم را شناسايى و صورت او را چهره نگارى كند. تصوير متهم بلافاصله از طريق مطبوعات و شبكه هاى تلويزيونى پخش شد. بدين ترتيب مشخص شد متهم كسى جز «متيو» نبود.
خواهر متهم پس از مشاهده عكس برادرش به اداره پليس رفت و با داد و فرياد گفت: برادرش بى گناه است. پدر «متيو» نيز به پليس گفت: چهره شناسايى شده شباهت زيادى به پسرش ندارد و تا وقتى كه مطمئن نشده پسرش گناهكار است او را بى گناه و پاك مى داند.
وى به رسانه ها نيز گفت: تصور مى كنم، آزادى پسرم در دستان خداوند است.
با اين حال پليس در حال تحقيق درباره قتل هاى سال ۲۰۰۳ است و مى خواهد بداند آيا قتل هاى رخ داده در اين سال نيز از سوى «متيو» صورت گرفته است. علاوه بر اين جسد «دبورا كوك» در خانه اى پيدا شد كه در سال ،۲۰۰۴ جسد زن ۴۵ ساله اى به نام «بارابارا جين تاتل» نيز در آن كشف شده بود. سارق به زور قصد اخاذى از «بارابارا» را داشته كه او را به قتل رساند.
پليس معتقد است تمامى قتل هاى مشكوك از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۷ به نوعى با هم مرتبط هستند. «كلانتر الى» معتقد است «متيو مكن» متهم به ۵ فقره قتل در هفته هاى اخير است. «متيو» در حال حاضر در زندان «انيگام كانتى» تحت شديد ترين اقدام هاى امنيتى در يك سلول انفرادى در بازداشت بسر مى برد و تا زمان دادگاهش، همچنان بازجويى خواهد شد و تحقيق پيرامون قتل هاى متهم ادامه خواهد داشت.
خواهر «متيو» نيز اعلام كرد: بينى تصوير چهره نگارى شده با برادرم خيلى تفاوت دارد. علاوه بر اين برادر من
هيچ وقت صورتش را به صورت كامل اصلاح نكرده است. پليس فقط مى خواهد فردى را به عنوان متهم و مجرم معرفى كند تا مردم تصور كنند در امنيت هستند و ديگر خطرى متوجه آنها نيست. اما من به جرأت مى گويم كه هيچ چيز تمام نشده است و جان زنان همچنان در خطر است. بنابراين آنها نبايد بى خودى احساس امنيت كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |