شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶ - ۱۷ رمضان ۱۴۲۸
Sat, Sep 29, 2007
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
خانواده
علوم مادر در انزوا
317418.jpg
مهرى حقانى

بر تنوع نيازهاى شخصى در جوامع امروزين روز به روز افزوده مى شود. دانشگاه ها و مراكز فنى و كاربردى هرچه بيشتر دوره ها و رشته هاى جالب توجهى را ارائه مى دهند. پزشكى يا مهندسى، هنر و علوم انسانى هر چه بيشتر رو به تخصصى شدن و تفكيك رشته هاى جديدتر مى روند. بويژه در مراكز آموزشى پيشرفته اين تنوع رشته اى حيرت انگيز است. اما چنين چيزى گسترش سطح است، هر چند كه بشدت مطلوب و مورد نياز است چون بشر و زندگى در جهان جديد هر چه بيشتر رو به پيچيدگى مى رود، در حقيقت جهان روز به روز بزرگتر مى شود. اما بخش دوم اين معادله به ستون علوم يعنى علوم پايه برمى گردد. علوم پايه چندان پررنگ و آب يا در كانون توجهات عمومى نيست و با آنكه جز چند رشته محدود همچون رياضى، فيزيك، شيمى، زمين شناسى و زيست شناسى نيستند ، اما پايه هاى كلاسيك و هميشگى علم، پيشرفت، اختراعات و همه رشته ها و علوم و فنون متنوع زندگى كنونى هستند. اگرچه چندان به چشم نمى آيند اما بدون آنها حركت، نوآورى و پيشرفتى هم در ديگر بخش هاى علوم، صنايع و فنون پديد نمى آيد و نكته جالب توجه آن كه به نسبت رشد و پيشرفت جوامع، اين علوم قدر و منزلت بيشترى هم دارند. اگرچه به سكوت و دور از هياهو در كنج آزمايشگاه ها و مراكز علمى در كنكاش و جست وجو هستند، اما يك جايزه نوبل پس از دهه ها فعاليت، يك مقاله علمى پس از سال ها پژوهش و يك تغيير فرمولى و پايه اى به منزله انقلابى در دامنه علم و پيشرفت به حساب مى آيد. حال توجه كنيد چه درصدى از اقبال در جامعه ما به مهندسى، پزشكى، معمارى وجود دارد و در برابر چند درصد به فيزيك، رياضى يا زيست شناسى مى انديشند. ترجيح عنوان و مزاياى مهندس، پزشك بر يك پژوهشگر فيزيك يا رياضى در اذهان عمومى و حتى دانشگاهى ما چندان خبر خوشايندى در فضاى علمى نيست.


با در نظر گرفتن ۶ ميليارد جمعيت براى جهان، ميانگين توليد علم جهان در سال ۲۰۰۳ بر ميليون نفر جمعيت برابر ۱۸۵ مقاله است. با اين شاخص تنها ۳۳ كشور بيشتر از متوسط جهانى در توليد علم مشاركت دارند و بقيه ۱۱۷ كشور نمايه شده زير ميانگين هستند. با چنين شاخصى كشور سوئيس حدود ۱۲ برابر ميانگين در توليد علم مشاركت داشته است. حال اين كه تا چه اندازه در توليد علم سهيم باشيم يا نباشيم، چه اثرى بر اقتصاد كشور دارد به اين نكته برمى گردد كه شاخص مطلق توليد علم در اقتصاد نقش عمده اى در تعيين ميزان دانش و دانايى ايفا مى كند. شاخص نسبى توليد علم نشان مى دهد تا چه ميزان، مديريت جامعه توانسته است جامعه را در جهت توليد علم هدايت كند، هر چند نقش مديريت در مورد شاخص اول هم حائز اهميت است.
* رتبه علم
سنجش توان علمى در جهان استانداردهاى خاص خود را دارد. اما در حال حاضر مهم ترين مرجعى كه براى اندازه گيرى در سطح بين المللى معرفى شده، مؤسسه اطلاعات علمى ISI است. ولى همين مؤسسه كه ظاهراً لقب علمى را براى خود برگزيده است با انتخاب مقالات جهت دار، رتبه هاى برتر علمى را به مقالات و دانشگاه هايى اختصاص مى دهد كه همسو با هنجارهاى غرب و درخط اول حمله به ارزش ها و مبانى انسانى و دينى هستند. تا هنگامى كه ۵ رتبه برتر اين مؤسسه در انتخاب دانشگاه هاى اسرائيلى خلاصه شده و حتى يكى از دانشگاه هاى ايران على رغم اعتراف دانشمندان جهان، رتبه اى كمتر از ۵۰۰ را نياورده است نمى توان به توان سنجش و اندازه گيرى مؤسسه ياد شده اعتماد كرد. چنانچه روشدن دست اين مؤسسه از طريق ترفند دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف ثابت كرد معيار دقيقى در اين مؤسسه براى انتخاب مقالات علمى وجود ندارد و اين رويه صرفاً دفتر و دستكى براى دريافت آخرين اطلاعات و به اصطلاح جاسوسى علمى به صورت محترمانه است. در هر حال مطابق معيار ISI براى اندازه گيرى و سنجش توليدات علمى دو شاخص به عنوان شاخص هاى اساسى علم معرفى شده؛ تعداد مقالات و تعداد ارجاعات. تعداد ارجاعات به معناى هر بار ارجاع ديگر مقالات به يك مقاله مورد نظر است. براساس اندازه گيرى همين مؤسسه در سال ۱۹۹۲ سهم ايران و عراق در توليد علم جهان در كل
۰‎/۰۳ درصد بود، هرچند كه ايران در سال ۲۰۰۴ توانست مصر را پشت سر بگذارد، اما همچنان تركيه و اسرائيل در منطقه بر آن پيشى دارند. با اين حال موارد ديگرى نيز براى اين امتيازبندى در نظر است. چنان كه افراد برجسته علمى تحت عنوان قله هاى علمى اهميت زيادى دارند. براى نمونه، دانشمند برنده جايزه نوبل يعنى عبدالسلام پاكستانى يكى از آنهاست.
از سويى ايران در جدول توليد علم رتبه ۴۲ را در جهان به خود اختصاص داده. در منطقه، رشد تركيه قابل ملاحظه بوده، درنتيجه ايران براى به دست آوردن جايگاه نخست علمى در منطقه ناگزير است از كشورهايى چون تركيه و اسرائيل بگذرد. ولى اين عبور، لزوماً به معناى تضمينى براى علمى بودن ايران نيست زيرا ارجاعاتى براى ISI معيار هستند كه رويكردهاى سياسى اين مؤسسه را مدنظر داشته باشند. گرچه در ظاهر دست اندركاران ISI چنين چيزى را مطرح نمى كنند. شايد بر مبناى «تعداد مقالات» بتوان به برخى از معيارهاى علمى در اين زمينه دست يافت.
حميد شيرين پسند از دانشگاه تربيت مدرس محاسبه جالبى را مطرح مى كند: «اگر به طور متوسط هر هيأت علمى در چاپ حداقل يك مقاله علمى - پژوهشى در سال مشاركت كند با توجه به اين كه تنها در ۲ وزرات علوم و بهداشت، حدود ۳۱ هزار عضو هيأت علمى اشتغال دارند، حتى اگر در چاپ حداقل يك مقاله در سال نيز مشاركت داشته باشند، آيا رسيدن به ۱۰ كشور اول توليدكننده علم در جهان غيرممكن است؟» با اين حال، چنين انتظار قابل توجهى از توان علمى جامعه، بستگى به شرايط بارورى و پرورش توان هاى علمى جامعه دارد. چنين چيزى نيز به سادگى تعيين نمى شود. رشته در هم تنيده اى از سياست هاى اقتصادى تا فرهنگى و اجتماعى معطوف به نگرش علمى و تخصصى يك جامعه را دربرمى گيرد.
پراكندگى استانى اين آمار مى تواند بيانگر مسائل زيربنايى توليد علم و تمركزگرايى امكانات باشد. به عنوان نمونه ۶۲ درصد توليد علمى به استان تهران اختصاص دارد و استان فارس و استان اصفهان با ۱۰ و ۸ درصد در رتبه هاى بعدى قرار دارند.
بحث توليد علم نخستين بار در سال ۶۵ در دانشگاه تهران مطرح شد. اما در همين حد ماند. سپس در سال ۷۳ - ۷۲ به گونه اى جدى تر مطرح شد چنان كه دانشگاه تهران اعلام كرد به نويسندگانى كه مقالات آنها در مجلات بين المللى معتبر چاپ شود، جوايزى اهدا خواهد شد. به هر حال گام قابل تقديرى بود. زيرا همچنان كه دكتر شيرين پسند مى گويد: «نفس توليد مقاله علمى يك امتياز است ولى در بعد داخلى و محلى آثار پنهانى دارد، اين خود نوعى جوشش در جامعه علمى و پژوهشى داخلى خواهد بود.» دستاوردهاى دست اول يا نظريه اى كه پيش از اين در ايران يا ديگر نقاط جهان نبوده، معيار بين المللى توليد علم است. از سويى اين دستاورد يا نظريه علمى بايد در دسترس قرار گيرد، در غير اين صورت نمى توان بحث توليد علم را مطرح كرد. نظريه اى كه در دسترس قرار گرفته بايد مورد رجوع و استفاده واقع شود. از سويى ميزان فعال بودن هر پژوهشگر نيز براساس اختراعات، ابداعات، اكتشافات، كتب و مقالات ارزيابى مى شود.
* معادله علم و رفاه
آنچه از توليد علم برداشت مى شود شايد خبر از يك روند خشك و بشدت مطابق با استانداردهاى خاص را متبادر كند. اما در حقيقت توليد و گسترش علم تأثير بسيار عميقى در تمام حوزه هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى كشور دارد. كشورهاى توليدكننده علوم، توليدكننده تكنولوژى نيز به شمار مى آيند و اغلب كشورهاى مرفه جهان هستند. روند توسعه علم در اين كشورها نشان مى دهد آنها نخست شالوده هاى علمى و بسترهاى فناورى را بنا كرده اند. تنها كشورى كه از گسترش تكنولوژى آغاز كرده، ژاپن است. اما آمريكا از بستر توليد علم، توليد تكنولوژى را آغاز كرد. فرانسه، انگليس و آلمان هم وضع مشابهى داشته اند. ژاپن در آغاز از كپى بردارى تكنولوژى غرب شروع كرده بود، سپس به بومى كردن تكنولوژى پرداخت و از سال ۱۹۸۰ ديگر نتوانست اين راه را ادامه دهد و مجبور شد كه صاحب توليد دانش شود. به شكلى كه اطلاعيه ملى خود را صادر كرد كه «بايد دانش را از هر جا و به هر نحو كسب كرد.» اين يك عزم ملى براى به دست آوردن علم و دانش بود كه با سختكوشى ويژه ژاپنى ها، محقق شد و امروز به عنوان كشور رتبه دوم توليدكننده علم در جهان قرار دارد.
مسائل خردترى نيز در پس زمينه اين جريان وجود دارد. به اين معنا بايد ديد دانشمندان در چه پس زمينه اى رشد پيدا مى كنند، به عبارتى آنها كجا هستند. در هر فضايى كه دانشمندان وجود دارند، دانش و معرفت نيز ارتقا پيدا كرده يعنى رشد علم بستگى به حضور دانشمندان در يك كشور دارد. عوامل جذب، پرورش و تقويت چنين محيطى نقش تعيين كننده اى دارد. از سوى ديگر وجود دانشمندان كافى نيست و يا توليد علم به خودى خود منجر به نتيجه نيست. مهارت در بهره گيرى از سرمايه گذارى ها و قناعت نكردن به آمار صرف ، پله بعدى است. دكتر جلال الدين رامهرمزى در اين مورد مى گويد: «علم بايد در كشور خاصيت اقتصادى پيدا كند. در غير اين صورت، دانشگاه ها تنها به بنگاه هاى چاپ و ارائه مدرك تبديل مى شوند، بدون اين كه صنعت، فناورى و بازار كار مناسب نيز طراحى و توليد شده باشد. توليد علم، بدين معناست كه ما نيازمند و ناگزير از تصاحب بخشى از بازار اقتصادى جهان مستقل از نفت باشيم. يكى از مصداق هاى عدم ارتباط بخش علمى و بخش اقتصادى اعم از دولتى و خصوصى، پزشكان هستند. آمار پزشكان عمومى، متخصص و فوق متخصص حدود ۸۰ هزار مورد است. در حالى كه پزشكى در ايران بيشتر به عنوان يك چرخه زودبازده در سطوح درمانى متوقف مى شود و درآمدزايى حرفه اى به سيكل نهايى و هميشگى اين حرفه تبديل مى شود. اين كه چه تعداد از آنها در مجامع علمى فعاليت دارند به تحقيق و ارائه مقاله مى پردازند، جاى پرسش دارد. در نهايت توسعه پايدار اقتصادى در بازارهاى رقابتى دنيا، نيازمند مشاركت مستقيم در توليد دانش است. حتى پيشرفت در زمينه هاى درمانى، آب سالم، تغذيه و حمل و نقل نيازمند توانايى هايى درمهندسى تكنولوژى پزشكى، اقتصاد و علوم اجتماعى است. از تروريسم بين المللى گرفته تا رفاه همگانى و حتى آلوده شدن بزرگترين درياچه شمال ما نيازمند مشاركت علمى و توليد علم هستيم.»
* مادر توسعه
مبحث توليد دانش سر ديگرى نيز در ميزان اهميت علوم پايه در حوزه آموزش و پژوهش دارد. چنان كه حميد شيرين پسند به عنوان مدرس فيزيك اشاره مى كند: «در رابطه اين علوم با توسعه يعنى رشد و توانايى جامعه به عنوان مثال علم رياضى زيربناى بخش هاى توسعه جامعه مانند آمار، اقتصاد، مديريت، صنعت و تكنولوژى است. هنوز ميان مراكز صنعتى و پژوهشى ارتباط كافى برقرار نيست، خيلى از اين مراكز دولتى هستند. چون در برابر پائين و بالا رفتن توليداتشان به جايى پاسخگو نيست، رقابت وجود ندارد. در حالى كه اگر رقابت باشد، مجبور به ارتقاى كيفيت و در نتيجه جذب متخصص و ارتباط با پژوهشگر نيازمند هستند. از سويى در بعد مديريت، مديريت علمى و واقعى به طور وسيعى به رياضى نياز دارد. متأسفانه رشته اقتصاد ما از رشته علوم انسانى نيرو مى گيرد كه يك اقتصاد توصيفى است. حتى يك مهندس هم وقتى مى تواند مهندس واقعى باشد كه از لحاظ علوم پايه قوى باشد.» از سويى در هنگام انتخاب رشته، افراد به آينده يك رشته توجه مى كنند. قبلاً فارغ التحصيلان رياضى در آموزش و پرورش مشغول به كار مى شدند اما هم اكنون ديگر ظرفيت آموزش و پرورش هم تكميل شده يا مراكز دانشگاهى وابسته به خود را دارد. اين است كه كسانى كه نمره پائين ترى دارند، رشته هاى پايه را انتخاب مى كنند. يك دانش آموخته فيزيك يا شيمى اگر خوش شانس باشد به تدريس رو مى آورد. يعنى اشتغال پژوهشى و مؤسسات تحقيقاتى كمترين فراگيرى را دارد. از سويى چنان كه دكتر رامهرمزى اشاره مى كند مزاياى يك استاد پزشكى با يك استاد پژوهشى پايه يكسان است، اين در حالى است كه يك پزشك مطب مى زند و از مزاياى درمانى استفاده مى كند.
از سوى ديگر علوم پايه زيربناى انسانى توسعه نيز هستند. رياضى براى توسعه و تربيت انسان هاى خلاق، نقاد و جست وجوگر بسيار مؤثر است. رياضى افراد را خلاق، نقاد و برنامه ريز و سيستم ساز بار مى آورد. حتى در بعد تكنولوژيك نيز همه چيز براساس مدل هاى رياضى بيان مى شود. تمام علوم مهندسى براساس مدل هاى رياضى ساخته مى شود. اين مبحث بخش هاى بازرگانى، مديريت و غيره را نيز شامل مى شود.
در حقيقت آمار ورودى و خروجى هاى دانشگاه به خودى خود در فرآيند علم و توسعه تعيين كننده نيست. سيستم آموزشى چه در سطوح پايه و مقدماتى چه سطح عالى نيازمند نوعى سنجش كيفى است. اين كه به چه رشته هايى در نگاه درازمدت و كوتاه مدت اقتصادى نيازمند است. علوم پايه هيچگاه وظيفه صرف تربيت دبير و مدرس را به دوش ندارند، مهمترين كاركرد و وظيفه علوم پايه پژوهش و تحقيق و كشف راهكارهاى اصلى توسعه درازمدت است. در نتيجه قدر و منزلت علوم پايه در كشورهاى پيشرفته از قدر و منزلت پزشكى يا مهندسى هيچگاه پائين تر قرار نمى گيرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |