يكشنبه ۸ مهر ۱۳۸۶ - ۱۸ رمضان ۱۴۲۸
Sun, Sep 30, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
ارتش در سايه سار ايمان، ايثار و مقاومت
ناگفته هاى جنگ از زبان امير سعيد پورداراب
317583.jpg
تهيه و تنظيم: محمدرضا بيرنگ ـ روابط عمومى ارتش ج.ا.ا

در ميان انبوه بزرگانى كه مديريت اجرايى جنگ را در روزگار دفاع مقدس برعهده داشته اند، چهره هايى وجود دارد كه در عين حال كه جزو تغييردهنده هاى اساسى جنگ به شمار مى آيند، بايد گفت واقعيات و نگفته هاى جنگ را از زبان آنها كمتر شنيده ايم. يكى از اين مديران، سرتيپ دوم بازنشسته سعيد پورداراب است. امير پورداراب كه به گفته خود، تيپ تحت فرماندهى او، افتخار تصرف سايت ها - و يا همان رادار كه صدام تقديم كليد بصره را به تسخير آن از سوى نيروهاى ايرانى منوط كرده بود - را در كارنامه اش دارد، در نخستين سمت رسمى خود، در دوران جنگ، معاون عملياتى تيپ يكم لشكر ۲۱ حمزه بوده است.
چيزى نمى گذرد كه در اثر كاردانى و لياقتش، فرماندهى تيپ سوم لشكر ۲۱ به او واگذار و چندى بعد، به عنوان معاون عمليات و جانشين لشكر ۲۱ منصوب مى شود. امير پورداراب، در هركدام از اين مقاطع، افتخاراتى را در كارنامه زندگى نظامى خود ثبت كرده است. وى، دو نشان فتح از رهبر معظم انقلاب دريافت كرده و هم اكنون كه روزگار بازنشستگى را سپرى مى كند، در مركز پژوهش هاى نيروى زمينى به تدوين ناگفته هاى دوران دفاع مقدس مشغول است. با اين امير بزرگوار نشستى صميمانه داشتيم و او دوستانه همه پرسش هاى ما را كه عمدتاً حول محور جنگ بود، پاسخ گفت. شما را به مطالعه اين مصاحبه دعوت مى كنيم.


* امير! اجازه دهيد بدون مقدمه به موضوع جنگ بپردازيم؛ لطفاً به عنوان حسن مطلع، براى ما و مخاطبان، از آن روزگار بگوييد!
جنگ و دوران دفاع مقدس براى من خاطره اى خوش و فراموش ناشدنى است به جهت آنكه بخش مهمى از زندگى نظامى من، در اين روزگار سپرى شده است. نقش محورى كه تيپ متبوع من در عمليات هاى مشهور و پيروز «بيت المقدس» و «فتح المبين» ايفا كرد، هرگز از خاطرم نخواهد رفت. همين مناسبت سبب شد تا دو نشان فتح از مقام معظم رهبرى دريافت كنم. . .
* اگر بخواهيم مقايسه اى تطبيقى ميان وضع ارتش ايران و ارتش عراق انجام دهيم، اين ارزيابى از نظر شما چگونه خواهد بود؟
ارتش جمهورى اسلامى ايران با سوگند وفادارى به نظام مقدس جمهورى اسلامى و با انگيزه بالاى اعتقادى و ميهن دوستى، با وجود همه صدمات و لطماتى كه در مقطع پيروزى انقلاب ديده بود - الحق والانصاف - از همان ابتدا مردانه در برابر دشمنان اين مرزوبوم ايستادگى كرد.
اگر به صورت روزشمار، حوادث آن روزگار را بازخوانى كنيم، خواهيم ديد كه ارتش به عنوان قوى ترين ارگان مسلح كشور، به مديريت بى نظير غائله هاى ايجاد شده - از جمله جنگ - پرداخت. اين كه از ارتش به عنوان قوى ترين نيروى مسلح ياد مى كنم، به اين دليل است كه در آن روزگار، سازمان مسلح و قدرتمندى كه بتواند به سركوب اين غائله ها برخيزد، وجود نداشت.
در آن دوران، بحران هاى گوناگونى به تضعيف توان رزمى ارتش دامن زد؛ بحران هايى مانند كم شدن خدمت سربازى، تضعيف پايه هاى سلسله مراتب در ارتش، حصر اقتصادى، لغو قراردادهاى تسليحاتى با كشورهاى مختلف و. . . . با اين وجود، ارتش با حداقل امكانات در برابر دشمن ايستاد و با جانفشانى از آرمان هاى انقلاب پاسدارى كرد. هدفم از بيان اين مقدمه، اين بود كه اساساً ايجاد اين غائله ها و از همه مهم تر، برپا كردن جنگ تحميلى، اِعمال سناريوى از پيش طراحى شده توسط دشمن بود. نمى خواهم در اين باره سخن به درازا بكشد، اما بايد گفت كه پس از پيروزى انقلاب و نفى حكومت سلطه و اعلام دكترين نظام كه براساس «نه شرقى، نه غربى» شكل گرفته بود و نيز خروج ايران از پيمان سنتو و. . . عملاً در قدرت دفاعى آمريكا در منطقه خلأيى ايجاد شد كه آمريكا را به فكر انتخاب يك آلترناتيو به جاى ايران انداخت؛ عراق همان آلترناتيو بود.
بايد بگويم در روزهاى نخستين جنگ و حضور من در منطقه، مشاهده مى كردم كه از فكه تا موسيان، بيات، چنگوله و چزابه - بجز تعداد محدودى از نيروهاى بومى - هيچ نيرويى كه در برابر تهديد ها بايستد، وجود نداشت و اين ارتش بود كه به رغم همه مشكلاتى كه دامنگيرش بود، در برابر دشمن به آرايش نيرو پرداخت.
واقعيت اين است كه هيچ مقايسه اى ميان وضع ارتش ايران و عراق صحيح نيست؛ زيرا عراق ارتشى به منطقه گسيل داشته بود كه به جرأت هيچ نقصى از نظر تجهيزات و نيروى انسانى نداشت و ايران علاوه بر پشت سر گذاشتن انقلاب، غائله هايى مانند شمال و غرب و جنوب را نيز سركوب كرده كه اين موضوع بخشى از توان رزمى ارتش را هزينه خود كرده بود.
مسئولان اطلاعاتى، براساس مستندات، حمله عراق را قريب الوقوع مى دانستند، ولى متأسفانه بنى صدر - كه فرماندهى كل قوا را به عهده داشت - آن را تنها يك «درگيرى پراكنده مرزى» كه از پيش هم وجود داشته، عنوان مى كرد و اين يك «غفلت آشكار» بود، از همين رو پيش بينى قدرتمندانه اى براى حضور در مرز نشد.
مثلاً درباره لشكر ۹۲ زرهى كه در جريان كودتاى نوژه، اساس فرماندهى خود را برهم ريخته مى ديد و استعدادى بسيار اندك از نظر نيرو در اختيار داشت، اين انتظار نبايد به وجود بيايد كه در منطقه اى به وسعت ۵۰۰ كيلومتر، شامل چنگوله، دهلران، موسيان، حمرين، فكه، چزابه، بستان، طلائيه، كوشك، شلمچه و. . . بتواند در برابر سيل هجوم دشمن بايستد و ضمناً آفند هم بكند!
آنهايى كه بر برخى از عمليات ها مانند عمليات غرب كرخه، انگشت مى گذارند، حتماً در جريان نيستند كه ما در آن منطقه، تنها تيپ دو زرهى را با استعداد كمتر از يك گردان در اختيار داشتيم كه اين تيپ نيز تانك هايش را براى پوشش دادن منطقه، ميان پاسگاه هاى ژاندارمرى تقسيم كرده بود و اين عده كه بايد به آنها يك گروه رزمى از گروه ۳۷ رزمى شيراز را هم اضافه كنم، در برابر لشكر ۱۰ زرهى و لشكر يك مكانيزه عراق و دو تيپ مستقل به عنوان نيروى پشتيبانى كننده، با حداقل ۱۰ گردان توپخانه ايستاده بودند!
همين نيرو كه مى توانيم نام «نيروى پوششى» را به آن اطلاق كنيم، شجاعانه در برابر دشمن ايستاد و تلفات بسيارى بر ارتش عراق وارد كرد و موفق شد جلوِ پيشروى عراق را كه قصد داشت تنگه «ملاوى» را به منظور سقوط خوزستان تصرف كند، بگيرد و او را در جايگاه خود تثبيت نمايد. اگر تنگه ملاوى به اشغال عراق در مى آمد، خوزستان سقوط مى كرد و عراق به هدف خود كه همانا جدا كردن خوزستان از بدنه كشورمان بود، نائل مى آمد. ايستادگى ارتش در مرز و حضور قدرتمندانه اش در اين مناطق، اين قبيل توطئه ها را نقش برآب كرد.
* اين موضوع كه يك نيروى اندك در برابر يك نيروى مهاجم قوى تا اين اندازه موفق عمل كند، از نظر هنر جنگ چگونه ارزيابى مى شود؟
ما واقعاً بايد روى اين موضوع كار كارشناسى دقيق و گسترده انجام دهيم. بايد اين ايستادگى مورد ارزيابى قرار گيرد. به طور مثال در محور شلمچه به سمت خرمشهر - صرف نظر از درگيرى هاى پراكنده اى كه در منطقه داشتيم - ببينيم در برابر لشكر ۳۰ عراق كه بيش از ۲۵۰ تانك و صد دستگاه نفربر در اختيار داشت و ضمناً تيپ ۳۲ نيروى مخصوص و لشكر ۱۴ عراق هم همراهى اش مى كردند، ما چه نيرويى در اختيار داشتيم؟ جمعاً دو گردان! البته اين نكته را هم متذكر شوم كه در آن روزگاربحرانى، هنوز نيروهاى مردمى در مرز حضور نداشتند؛ شكل گيرى نيروهاى مردمى در جريان دفاع از خُودِ خرمشهر روى داد.
* چون از نيروهاى مردمى سخن به ميان آمد، اجازه دهيد اين سؤال را مطرح كنم كه در آن روزگار، اساساً سازماندهى اين نيرو ها را كدام سازمان به عهده داشت؟ مثلاً نيروهاى شهربانى و ژاندارمرى كه به جنگ گسيل شده بودند، به صورت مستقل عمل مى كردند يا اين كه ارتش به سازماندهى آنها مى پرداخت؟
بايد بگويم بسيج هنوز شكل نگرفته بود؛ كميته هايى در داخل شهرها بودند كه در كنار شهربانى، امنيت شهر را برقرار مى كردند، اما بايد دانست بعد كه تجاوز علنى شد و بخشى از اين نيرو ها به منطقه آمدند و بسيار انگشت شمار هم بودند، هرگز نبايد در شمار يك نيروى مدافع منسجم قلمدادشان كرد. در آن مقطع فقط ارتش بود كه به عنوان يك نيروى متخصص كه «هنر جنگ» را مى شناسد، وارد عمل شد. دفاع از مرز هم اساساً به عهده ارتش بود و ارتش به عنوان يك بازوى قدرتمند در برابر تهاجم عراق ايستادگى كرد؛ شما را متوجه پرواز يكصدوچهل فروندى نيروى هوايى در روز دوم جنگ مى كنم كه به بمباران پالايشگاه هاى عراق گسيل شدند.
من، روز هفتم جنگ به پايگاه وحدتى در دزفول رفتم. فرمانده پايگاه از حضور ۳۰۰ دستگاه تانك دشمن در محور درگيرى خبر داد؛ آن فرمانده مى گفت فعلاً نبرد نيروهاى ما با تانك ها در جريان است! قطعاً عملكرد صحيح نيروى هوايى و هوانيروز باعث شد تا عراق متوجه اين موضوع شود كه در بد باتلاقى گرفتار آمده است.
شهيد بزرگوار سپهبد صياد شيرازى در كتاب خاطرات خود مى نويسد: «به حق تيپ دو دزفول و لشكر ۹۲ در روزهاى اول جنگ، شجاعانه جنگيد و سنگ تمام گذاشت و در برابر سيل بنيان كن ارتش عراق، مردانه ايستاد و نگذاشت عراق به اهداف خود دست يابد. » ياد مرحوم سرهنگ لهراسب شهبازى را گرامى مى دارم؛ تيپ دو دزفول كه تحت فرماندهى او بود، در نبرد سوسنگرد و عقيم گذاشتن حصر اين منطقه توسط عراق، شجاعانه جنگيد و دلاورى ها كرد. در اين نبرد، ما كسانى را كه با موشك اندازهاى تاو آشنايى داشتند، از واحدهاى گوناگون انتخاب كرديم و به حمايت اين تيپ فرستاديم و انصافاً آنها دمار از روزگار تانك هاى عراقى درآوردند. از سوى ديگر و مهم تر از همه، لطف خدا شامل حال ما و دامنگير آنها شد كه موضوع بارندگى و آب گرفتگى پيش آمد و بيش از ۵۰ دستگاه تانك عراقى به دنبال باتلاقى كه در اثر بارندگى ايجاد شده بود، در منطقه ماند كه يا منهدم شد و يا به غنيمت گرفته شد. گروه شهيد چمران هم نقش تأثيرگذارى در منطقه داشت، اما ببينيم گروه شهيد چمران را چه كسانى تشكيل مى دادند؛ سرگرد مقدم كه از كاركنان ارتش بود و به عنوان فرمانده اين گروه انجام وظيفه مى كرد. مى بينيم كه اين گروه هم به وسيله ارتش تجهيز شد، به وسيله ارتش آموزش داده شد و به وسيله ارتش سازماندهى شد.
در منطقه شوش هم، عراق در زمينى هموار قرار داشت و ما در ميان درخت هاى گز، حضورى نابرابر داشتيم. دو گردان با استعداد ۵۰ درصد در برابر لشكر يك مكانيزه عراق قرار گرفته بود. چيزى در حدود يكصد تن از برادران سپاه - كه تازه شكل گرفته بود - در جناح چپ ما - بين عبدل خان در غرب و شوش - در كنار رودخانه مستقر بودند و با ما همكارى مى كردند. ما به اندازه اى در تنگنا بوديم كه حتى آمبولانس براى تخليه و جابه جايى مجروحان و شهدا در اختيار نداشتيم. بااين وضع و شرايط، ارتش مناطق را حفظ كرد تا اين كه نيرو ها كم كم انسجام بيشترى گرفتند و به كمك آمدند و تقدم به دفاع از مرزها داده شد. ارتش، گردان هاى سرى ،۷۰۰ كادر و شهدا را تشكيل داد و به تدريج خط ما تقويت شد و عراق در موقعيت خود تثبيت شد. در واقع نبرد ما، سه مرحله اساسى داشت؛ اول، مرحله تثبيت كه از مرحله آغاز درگيرى ها تا پايان سال ۵۹ را شامل مى شود. ارتش توانست در اين مقطع ارتش عراق را در وضع خود تثبيت كند. در اين مرحله اجازه پيشروى از ارتش عراق گرفته شد. مرحله بعد، آغاز عمليات هاى كوچك و محدود به منظور آسيب پذير كردن ارتش عراق و به ستوه آوردن و تضعيف روحيه دشمن بود. واحد ها در اين مقطع تجمع پيدا كرده و حالتى يكنواخت به خود گرفتند. مرحله بعدى كه از پايان سال ۶۰ آغاز مى شود، شروع عمليات هاى بزرگ مانند بيت المقدس و فتح المبين، ثامن الائمه و. . . است كه پيروزى هاى مداوم ارتش را در اين مقطع در كنار برادران سپاه، به دنبال دارد. اين نكته گفتنى است كه اين پيروزى ها در شرايطى بود كه از طرف هيچ كشورى پشتيبانى نشده ايم؛ حمايت هاى تسليحاتى از ايران صورت نگرفته؛ تجهيزات ويژه و جديد در اختيار ما قرار نگرفته و نفت ما خريدارى نمى شد و از نظر تدارك مشكل داشتيم و. . . .
* امير! مى خواهيم كمى جلوتر بياييم. براى ما از مرحله سوم جنگ كه به تعبير شما از پايان سال ۶۰ به بعد را شامل مى شود، صحبت كنيد. شما مى دانيد كه سال ۶۱ سال پيروزى هاى بزرگ ارتش بود كه توفيق يافت دشمن را نه تنها در بخش هايى از مرز بيرون كند، بلكه به تعقيب او در خاك خود بپردازد؛ در اين باره براى ما و مخاطبان كمى بيشتر صحبت بفرماييد.
بيشتر حضور من در دوران جنگ، در منطقه جنوب بوده است. من در غالب عمليات ها حضور داشتم، اما خاطره دو عمليات را كه تيپ متبوع من در آن، نيروى عمل كننده و محور بود، هرگز فراموش نخواهم كرد؛ اين دو عمليات، فتح المبين و بيت المقدس است. اصولاً عمليات تنها به زمان حمله منحصر نمى شود. عمليات فتح المبين هم همين گونه بود. بايد بدانيم چه اقدام هايى صورت گرفت تا اين حمله با اين توفيق به مرحله اجرا درآمد. آن اقدام ها - به عقيده من - مهمتر از خود عمليات هستند. يكى از آنها توسعه سرپل هاى غرب كرخه به سوى لشكر ۲۱ حمزه است. وقتى لشكر ۱۰ زرهى و لشكر يك مكانيزه عراق در غرب كرخه مستقر شد، خود را به كرخه نچسباند؛ در بعضى از جاها فاصله هايى وجود داشت. لشكر ۲۱ از اين فاصله ها استفاده كرد و با عبور از كرخه، با وسايل مختلف و ابتدايى، پل نظامى احداث كرد كه قابليت عبور تانك را در خود داشت. . .
توضيح اين كه سرپل به مكانى گفته مى شود در ساحل دور رودخانه - جايى كه به دشمن نزديك است - و نيروى خودى پس از عبور از رودخانه و استقرار در آن محل، در برابر دشمن صف آرايى كرده و موقعيت آن منطقه را توسعه و تثبيت مى كند تا آن منطقه بتواند يك «جاى پا» براى نيروهايى عمل كننده كه بعداً قرار است به آنجا بيايند و به دشمن ضربه بزنند، ايجاد كند.
اين سرپل را در اختيار گرفتيم و تيپ يكم لشكر را در آنجا مستقر كرديم. اين سر پل تا ارتفاعات «سپتون» توسعه پيدا كرد. سپس در ميانه منطقه - يعنى شمال شوش - در غرب منطقه چيچالى يك، دو، سه و دره خنگ با فاصله اندك نفوذ كرديم و در نزديكى منطقه «كوت كاپُن» به صورت يك نيم دايره، تيپ سوم لشكر ۲۱ را استقرار داديم و البته ريسك آن را هم پذيرفتيم. در واقع با قبول اين خطرپذيرى، به انجام اين مهم اقدام كرديم. براى مثال عراق بارها تلاش كرد تا ما را به رودخانه بريزد، ولى موفق نشد. همين نقطه جاى پايى شد براى اين كه ما از آن نقطه، لشكر يك مكانيزه عراق را در ابوصليبى خات محاصره كرديم. در مراحل دوم و سوم عمليات فتح المبين توانستيم شانزده هزار تن از نيروهاى عراق را به اسارت گرفته و مقادير قابل توجهى از غنايم جنگى را ثبت و ضبط كنيم. از اين نقطه بود كه كم كم واحدهاى منسجم بسيج و سپاه شكل گرفت؛ چرا كه اين غنايم به دست آمده - كه بى شمار هم بود - به توصيه شهيد صياد شيرازى در اختيار اين برادران قرار گرفت تا واحد جديدخود را بتوانند سازماندهى كنند.
در منطقه غرب شوش، جاى پايى باز كرديم و تيپ دوم لشكر ۲۱ به آنجا گسيل شد. بنابراين پيش از شروع عمليات فتح المبين، سه جاى پاى محكم و قوى در غرب كرخه داشتيم. يكى در غرب پل نادرى، يكى در غرب روستاهاى سه گانه چيچالى و يكى در غرب شوش. همه اين ها جاى پاى محكمى شد براى حضور قدرتمندانه رزمندگان ما در عمليات فتح المبين و ما از اين نقاط واحدهاى سنگين خود را عليه دشمن وارد عمل كرديم.
اينجا بايد از حضور نيروهاى مردمى و سپاه پاسداران هم ياد كنم. در واقع سپاه پاسداران پس از عمليات طريق القدس تشكل سازمانى پيدا كرد و تيپ هاى سپاه با نيروهاى ارتش - از اين مقطع به بعد - ادغام و اقدام به انجام عمليات مشترك مى كردند؛ البته بايد بگويم چون سپاه سازمانى جديدالتأسيس بود، تيپ هاى آنها هنوز توپخانه، خمپاره انداز سنگين و. . . در اختيار نداشتند، ولى مهم اين بود كه آنها شكل سازمانى به خود گرفته بودند. من مدت دو سال در اين منطقه حضور داشتم و به خوبى با پستى و بلندى هاى اين منطقه آشنا بودم و از وضع دشمن نيز اطلاع كامل داشتم و خلاصه اشراف خوبى نسبت به منطقه داشتم؛ راه هايى را كه مى شد از آنجا نفوذ كرد، مى شناختم. پس بدون ترديد، يكى از عوامل پيروزى در اين عمليات بزرگ، ايجاد سرپل و يا همان جاى پا بود. عامل ديگر، شناسايى دقيق دشمن و خنثى كردن اقدام هاى دشمن پيش از عمليات است.
در اين عمليات، به تدريج گذرگاه هايى - بدون آنكه دشمن متوجه شود - ايجاد كرديم كه مبنايى براى نفوذ در عمق نيروهاى دشمن به شمار مى رفت. بنابراين وقتى نخستين منورهاى دشمن به منظور آگاهى از چند و چون منطقه پرتاب شد، در واقع نيروهاى مااز اين روشنايى منور عراقى ها به سود خود استفاده كرده و تانك هاى آنها رامورد اصابت قرار دادند؛ زيرا نيروهاى ما پيش تر در عمق نيروهاى دشمن نفوذ كرده و جايگزين شده بودند. تعداد نيروهاى عراقى كه در اين عمليات به اسارت نيروهاى ما درآمدند، به اندازه اى زياد بود كه من به عنوان فرمانده تيپ و هدايت كننده بخشى از عمليات، بيم داشتم كه مبادا عراق يك بمباران هوايى انجام دهد و اين اسرا وارد عمل شده و وضع حالت عكس پيدا كند! به همين جهت سريعاً درخواست تخليه آنها را كردم كه به مدد خدا اين موضوع محقق شد.
در طراحى اين عمليات، ارتش نقش اساسى و محورى داشت؛ زيرا اين استادان دانشكده هاى ستاد فرماندهى ارتش، به همراه برخى از برادران سپاه بودند كه طراحان اصلى غالب عمليات ها - و از جمله اين عمليات پيروز - به شمار مى آيند.
*امير! استدعا داريم درباره ديگر عمليات ها هم صحبت بفرماييد.
دومين عملياتى كه من به عنوان فرمانده تيپ سوم لشكر ۲۱ افتخار حضور در آن را داشتم، عمليات بيت المقدس بود. ما در اين عمليات ۲۶ شبانه روز با عراق به نبردى سنگين پرداختيم. مراحل مختلف اين عمليات بسيار حساب شده بود؛ زيرا طرف مقابل هم بسيار حساب شده عمل مى كرد. حتى عبور از رودخانه پيش بينى شده و مورد ارزيابى قرار گرفته بود. همه توانايى هاى ما و دشمن ارزيابى شده و مشخص شده بود كه مثلاً چه كسى و يا چه نيرويى بايد از چه منطقه اى عبور كند. اصل غافلگيرى مد نظر قرار داده شده و بسيار مورد تأكيد بود؛ زيرا مى خواستيم با استفاده از اين اصل، جاده اهواز - خرمشهر را در مرحله يكم عمليات تصرف و استعداد دشمن را منهدم كنيم. عمدتاً نيروهاى دشمن در غرب كارون، واحدهايى بودند كه عنوان «تيپ العمود» بر آنها اطلاق مى شد. اين نيروها در ۳ منطقه به صورت گروه هاى رزمى و گردانى مستقر شده بودند. ما از فاصله هاى ميان اين گروه ها استفاده كرديم و توانستيم در آنها نفوذ كنيم.
همچنين بايد بگويم جلسات متعددى راجع به راهكارهاى اين پيروزى برگزار كرديم. نهايتاً به اين نتيجه مى رسيديم كه مثلاً همزمان با محاصره منطقه «خرائب»، جاده نيز بايد درگير شده باشد. موقعيت در اين موضوع، محاسبه دقيق زمانى را مى طلبيد. مثلاً بايستى مشخص مى شد نيروهايى كه قرار است با جاده درگير شوند، در چه مقطع زمانى و نيروهاى محاصره كننده منطقه خرائب در چه مقطع زمانى حركت خود را آغاز كنند و. . .
* گروهى هنگام توصيف موقعيت جنگ، ارتش عراق را ارتشى زبون و ترسو لقب مى دهند؛ اين درحالى است كه در مقطع جنگ و حتى تا واپسين روزهاى جنگ ارتش عراق از نظر تجهيزات و نيروى انسانى سرآمد منطقه بود. . . .
اصلاً اين گونه نيست! ما در منطقه شلمچه پس از ۲۶ روز نبرد، خرمشهر را محاصره كرده بوديم، اما عراق حاضر به تسليم نبود. افتخار تصرف شلمچه در كارنامه تيپ متبوع من و تيپ ۷ ولى عصر و تيپ ۲ لشكر ۲۱ ثبت است. ارتش عراق، درحالى كه از جنوب اروند، در ۳ نقطه، به طول هزار متر پل زده و تانك هاى خود را عبور مى داد، واحدهاى زرهى اش از سمت تنومه - بصره سرگرم درگيرى با واحد متبوع من بود. اين كه ارتش عراق را زبون و بزدل جلوه مى دهند، درست نيست؛ ارتش عراق در برخى از مناطق تا آخرين گلوله جنگيده است.
در پاى پل رودخانه «رفاعى» در عمليات فتح المبين، لوله تانكى را مشاهده كرديم كه از فرط تيراندازى تركيده بود! در عمليات بيت المقدس، عراق بارها پاتك كرد كه در اثر مجاهدت ارتش توفيقى نيافت. همه اين تصاوير به ما مى گويد كه عراق به هيچ عنوان دست بردار نبود.
روز هجدهم، نوزدهم و بيستم در غرب جاده خرمشهر - اهواز، اتفاق هاى عجيبى افتاد؛ اين روز را بايد روز «مقاومت و ايثار» ناميد؛ زيرا رزمندگان ما درحال مبارزه با تانك هاى عراقى بودند! زمانى كه عراق هيچ راهى جز عقب نشينى براى خود نديد، عقب نشست. در شلمچه، خرمشهر ۲ روز توسط نيروهاى ما محاصره شده بود، ولى عراق دست بردار نبود و وقتى در پايان روز سوم خرداد سال ۶۱ فرمانده تانك عراق را به اسارت گرفتيم، تقريباً نبرد تانك كمتر شد و پاتك هاى عراق سبك و خرمشهر آزاد شد. ما در سايه ايمان، ايثار، مقاومت و شجاعت، در همه رده ها - اعم از ارتش، سپاه، بسيج - توانستيم توطئه هاى استكبار جهانى را خنثى كنيم و به پيروزى دست يابيم. عامل ديگر پيروزى - در كنار اين موارد - استفاده از همه توانايى هاست. نيروى هوايى ما در نبرد بيت المقدس، ۶ فروند هواپيماى عراق را ساقط كرده است. در اين عمليات چيزى به استعداد ۲ لشكر عراقى به اسارت گرفته شد.
ذهن شما را متوجه اين نكته مى كنم كه ما براى آزادى و ورود آسان به خرمشهر، ۲۶ روز با دشمن جنگيديم؛ در شلمچه، در پل نو، در نخلستان ها و اگر جلو پاتك هاى لشكر ۳ ، ۶ و ۹ زرهى عراق را نمى گرفتيم، سرنوشت عمليات چيز ديگرى بود. ما ۲۶ روز جنگيديم تا به شلمچه رسيديم . در حقيقت گلوى دشمن را گرفتيم تا او قيد خرمشهر را بزند.
* امير! از نظر شما پيام هفته دفاع مقدس چيست؟
پيام هفته دفاع مقدس اين است كه مردم بايد آ گاهانه اتحاد، همبستگى و يكدلى خود را در اقصى نقاط كشور حفظ كنند. نيروهاى مسلح هم بايستى خود از نظر آموزش صحيح و تجهيزات، همواره به روز باشند. همچنين بايد از بيان مطالب تفرقه افكنانه خوددارى شود تا دشمن براى هميشه مأيوس شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |