يكشنبه ۸ مهر ۱۳۸۶ - ۱۸ رمضان ۱۴۲۸
Sun, Sep 30, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
واكاوى يك معضل اجتماعى
پرونده اى در دادگاه خانواده
واكاوى يك معضل اجتماعى
زندگى در سايه جنون
317577.jpg
افشين اوركى

بررسى صفحه حوادث روزنامه ها نشان مى دهد «خشم و جنون آنى» يكى از مهم ترين دلايل مطرح شده از سوى مجرمان براى ارتكاب قتل بوده است، از سوى ديگر ملاك تصميم گيرى قضات دادگاه ها در صدور احكام خود، نظريه پزشكان قانونى است.در اغلب موارد متهمان به دليل ناكافى بودن دلايل خود مجرم شناخته شده اند. با اين وجود همچنان شاهد افزايش جرائم و جنايت هايى هستيم كه در آن خشم و جنون آنى به عنوان مهم ترين دليل مطرح شده، با اين همه طرح اين پرسش ها منطقى به نظر مى رسد كه چرا اين موضوع از سوى اغلب جنايتكاران عنوان شده است؟ آيا به راستى آنها دچار خشم و جنون آنى شده اند؟ آيا آنها به اين ديدگاه رسيده اند كه قوانين جزايى ما در اين گونه موارد ناكافى به نظر مى رسد؟ آيا زمينه اى براى برطرف شدن يا كاهش خشم در جامعه وجود ندارد. يا به عبارت ديگر راهكارهاى لازم براى كاهش اين معضل اجتماعى از سوى مسئولان و كارشناسان ارائه نشده است؟
* دلايل تكرارى
«پدرى در شهررى براى فرار از ترديدهاى آزاردهنده؛ ۲ دختر خود را مورد ضرب و شتم قرار داد كه در اين ماجرا يكى از آنها به قتل رسيد و ديگرى بشدت آسيب ديد.
زن جوانى كه از رفتارهاى تهديدآميز شوهرش به ستوه آمده بود در اقدامى جنون آميز و با ضربه هاى آچار فرانسه او را به قتل رساند.
پسر جوانى به خاطر اختلاف بر سر پرداخت هزينه آرايشگاه، برادرش را با ضربات چاقو به قتل رساند.
زن جوانى از سوى شوهرش براى ارائه دادخواست طلاق با اسيد مورد حمله قرار گرفت و بر اثر آن يك چشمش نابينا شد.
با مرورى بر اين قبيل پرونده ها در مى يابيم اغلب اين افراد خشم و جنون آنى را عامل بروز چنين حوادثى مى دانند. معمولاً هم پس از حادثه ابراز پشيمانى مى كنند. حال آن كه پشيمانى ديگر سودى ندارد.
* خشم يا خروج از جاده تعادل
براساس آموزه هاى دينى بزرگان، خشم و غضب تباه كننده فرد محسوب مى شوند. براين اساس يكى از هيجان هاى كنترل نشده كه مى تواند عواقب خطرناكى براى شخص و جامعه همراه داشته باشد خشم است.
به گفته يكى از كارشناسان مسائل اجتماعى، خشم احساسى طبيعى است كه انسان ها براى نمايش احساس و يا دفاع از خود در برابر ديگران نشان مى دهند. كه اگر متعادل نباشد و پيشرفت كند در فرد تبديل به خشونت مى شود و در اين حالت شخص از خود رفتارهايى را بروز مى دهد كه نتيجه آن آسيب رسانى به خود و جامعه خواهد بود.
«كتايون اعتمادى» خانواده را نخستين كانون متعادل ساختن روان افراد در كنترل هيجان و خشم دانسته و مى گويد: «اگر فرزندان احساس كمبود محبت كنند براى جلب توجه والدين مرتكب رفتارهاى خشونت آميز مى شوند. همچنين فرزندانى كه درخواست هايشان بلافاصله برآورده نشود فرزندانى پرتوقع در آينده شده و مرتكب رفتارهاى خشونت آميز خواهند شد. حال آن كه رشد و افزايش اين احساس ها و هيجان هاى سركوب شده منجر به احساس حقارت و ناكامى فرد مى شود. بنابراين همزمان با رشد كودك و روبه رو شدن او با كمترين مانعى، شاهد نمايش رفتارهاى خشونت آميز از سوى او خواهيم بود».
خشم، برانگيخته شدن عواطف جريحه دار شده است. اگرچه نقطه آغاز اين برانگيختگى عواطف و احساس هاست، اما واقعيت اين است كه دامنه تأثير آن به فكر و بدن ما نيز سرايت مى كند و به عبارت ديگر خشم همه ابعاد وجود ما را در برمى گيرد. گرايشى ذاتى در انسان كه جزئى از تار و پود او محسوب مى شود.
* حق دارم پس مى كشم!
روانشناسان مى گويند: وقتى كه به صورت مرتب موانعى غيرقابل عبور در مسير حركت افراد ايجاد مى شود و او ديگر قادر به برطرف كردن آنها نيست با نمايش رفتارهاى مخاطره آميز و حتى در شكل نهايى آن يعنى جنايت از سوى اين افراد مواجه خواهيم بود.
بى عدالتى، نمايش ظلم، استثمار، پايمال كردن حقوق انسان و روابط جريحه دار شده و آسيب هاى ناشى از آن به شكل گسترده اى مى تواند در بروز چنين رفتارهايى مؤثر باشد.
* از انكار تا انفجار
انكار، خشم منفعل مانند تمسخر ديگران، ترور شخصيت و انتقادهاى ظريفى كه در پى ايجاد ضربه بر افراد ديگر مطرح مى شود، سركوب و انفجار مستقيم يا خشم فعال از عملكردهاى رايج در رفتارهاى فرد يا افراد خشمگينى است كه بنابه دلايل اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و حتى سياسى، بازخوردهاى خود را با آسيب رسانى به ديگران آشكار مى سازند.
اما پرسش اصلى اينجاست كه آيا خشم با جنون آنى يكى است و آيا مى توان به انگيزه بزهكاران مبنى بر تداخل و همپوشانى خشم وجنون آنى مهر تأييدى زد؟ آيا مى توان واژه خشم وجنون آنى را كنار هم به كار برد؟
دكتر فربد فدايى عضو كميسيون عالى روانپزشكى سازمان پزشكى قانونى مى گويد: ميان خشم و جنون آنى، تفاوت هاى بسيارى وجود دارد و تداخل اين دو موضوع با يكديگر، اشتباه محض است.
وى تعريف متفاوتى از جنون ارائه مى دهد. متفاوت از اين منظر كه در آن نوعى همپوشى ميان ديدگاه فقهى و قانونى وجود دارد.
وى تصريح مى كند: «جنون در اصطلاح فقهى و قانونى و ديوانگى در اصطلاح عامه با روانپريشى در روانپزشكى تا حدودى همپوشى دارد. به اين ترتيب كه همه موارد روانپريشى كه در طبقه بندى هاى روانپزشكى وجود دارد درچارچوب كلى جنون مى گنجد، اما همه موارد جنون معادل روانپريشى نيست. مفهوم روانپريشى دقيق و مشخص و داراى ضابطه است. در حالى كه مفهوم ديوانگى يا جنون گسترده و مبهم است و هر نوع عمل نابخردانه و ابلهانه اى را هم شامل مى شود كه حكايت از فقدان عقل و منطق دارد».
* انگيزه هاى مشترك با دلايل متفاوت
آيا انگيزه هاى بيماران روانپريش با افراد غيرروانپريش در ارتكاب جرم تفاوت دارد؟ شناخت و تحليل مسأله مى تواند به درمان اين افراد و كاهش رفتارهاى مجرمانه در جامعه بينجامد.
به عقيده كارشناس روانپزشكى هيأت تجديدنظر انتظامى سازمان مركزى نظام پزشكى بيماران روانپريش به دلايل گوناگونى مرتكب جرم مى شوند اما عموماً همان انگيزه هايى كه در افراد غيرروانپريش سبب ارتكاب جرم مى شود در آنان هم انگيزه ارتكاب جرم است. گاهى نيز به دلايلى كه ناشى از روانپريشى آنان بوده مانند: هذيان، توهم و خودكارى امكان دارد مرتكب جرم شوند.
به گفته دكتر فدايى حتى ممكن است بيمار روانپريش بدون هيچ انيگزه آشكار يا پنهان عادى يا روانپريشانه، تنها در اثر رفتار خودكار، مشتى به ديگرى بزند و موجب مرگ او شود. حال آن كه هيچ دليلى هم نمى تواند در اين باره بيان كند. در چنين مواردى قاضى موضوع را براى ارزيابى پزشكى به كارشناسان و روانپزشكان ارجاع مى كند و در صورتى كه او وجود جنون را هنگام ارتكاب جرم مورد تأييد قرار داد، قاضى بر مبناى «ماده ۵۱» قانون مجازات اسلامى بيمار را محاكمه نمى كند بلكه او را براى درمان به بيمارستان روانى مى فرستد و بيمار تا حصول بهبودى بايد در بيمارستان بماند. حتى ممكن است اين دوره مدت زمان طولانى به درازا بكشد وحتى در صورت تداوم و خطرناك بودن شرايط، فرد بايد سال ها تا پايان عمر در چنين مراكز درمانى باقى بماند.
* مرزى به نام زندگى
اينجا مرز مرگ و زندگى است. اينجا مرزى است كه سرنوشت افراد مجرم به تصميم آنها بستگى دارد. مجرمان پس ازا رتكاب جنايت و در دفاع از خود، زياد از اصطلاح «جنون آنى» استفاده مى كنند. گمان آنها از كاربرد اين اصطلاح برداشت نادرستشان از عواقب و مسئوليت هاى كيفرى است. در اين حال آنها به روانپزشكان ارجاع داده مى شوند و اينجا سرنوشت نفس كشيدن شان به نظر روانپزشكان گره خورده است چرا كه اين سرنوشت خواسته قاضى رسيدگى كننده به پرونده است.
نكته جالب توجه در اين قضيه تفاوت هاى آشكار ميان نظر كارشناسان و دست اندركاران مسائل حقوقى و قضايى با صاحبنظران علوم پزشكى است.
گفته هاى دكتر فدايى به خوبى بر اين برداشت هاى متفاوت صحه مى گذارد. به اعتقاد اين روانپزشك، گاهى قضات اين پندار و تصور را دارند كه اگر ارتكاب جرم ناگهانى و بدون برنامه ريزى قبلى بوده و مجرم هم تمهيداتى براى فرار و گريختن از دستگيرى و مجازات نينديشيده است پس اين امر حكايت از جنون مى كند و اگر با كاربرد عقل و منطق مرتكب جرم شده و به صورت هوشمندانه اى وانمود كند كه مرتكب جرم نشده است پس لابد مجنون نيست. از سوى ديگر روانپزشكان بر اين عقيده اند كه گرچه گاهى بيماران روانپريش به صورت ناگهانى و بدون برنامه ريزى و حتى بى دليل مرتكب جرم مى شوند اما بسيارى از موارد هم هرچند تحت تأثير انگيزه روانپريشانه مانند توهم يا هذيان مرتكب جرم مى شوند، با اين وجود بررسى ها نشان مى دهد آنها با برنامه ريزى قبلى و دقيق مرتكب رفتارهاى خطرناك مى شوند و اين مسأله بويژه در نوعى نابسامانى روانى تحت عنوان اختلال هاى هذيانى مصداق دارد.
* ۶۰ درصد مجرمان جنون ندارند
امروز، پرسش اصلى مطرح شده ميان مردم اين است: آيا آنهايى كه دچار جنون آنى و مرتكب جرائم جنايى شده اند، مجازات نمى شوند يا اين كه قانونگذار براى آنها تخفيف قائل است؟
دكتر فدايى در اين باره مى گويد: «اين تشخيص به معناى رفع مسئوليت كيفرى نيست. در واقع مطابق با قوانين، ديدگاه هاى عرفى و موضوع هاى پزشكى، فقط فرد روانپريش مسئول اعمال خود شناخته نمى شود و در صورت ارتكاب جرم مسئوليت كيفرى ندارد».
اما رئيس شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران مى گويد: «مسأله جنون آنى در ارتكاب جرائم جنايى را پزشكان تعيين مى كنند و ملاك ما براى صدور حكم نظريه پزشكى قانونى است».
على اصغر تشكرى، مى افزايد: «ما تنها كسانى را به پزشكى قانونى ارجاع مى دهيم كه در جنون ادوارى مرتكب جرم شده اند» نكته جالب توجه اين است كه ما مجبور به اين كار هستيم و چاره اى هم نداريم. چرا كه نمى خواهيم ناخواسته شبهه اى ايجاد شده و در اين ارتباط حقى از كسى ضايع شود. به هر حال ما براى رفع اين شبهه ها ناگزير از اجراى چنين مسأله اى هستيم». مسأله مهم ديگرى كه در اين باره مطرح مى شود اين است كه چه تعداد از افرادى كه در جنون ادوارى مرتكب قتل يا اعمال مجرمانه شده اند به لحاظ قانونى قابل پيگرد و برخوردهاى قضايى نيستند؟
قاضى باتجربه دادگاه تجديدنظر استان تهران مى گويد: «حدود ۲۵ سال است كه در دادگسترى فعاليت مى كنم و در اين مدت خيلى كم با افرادى برخورد كرده ام كه پزشكى قانونى، جنون آنى آنها را هنگام ارتكاب جرم تأييد كرده است».
تشكرى تصريح مى كند: «چيزى كمتر از ۱۰ درصد كسانى كه پرونده شان به پزشكى قانونى ارجاع مى شود حكم برائت ما را دريافت مى دارند».
* قانون، قانون است
جرم، جرم است و جامعه اعمال مجرمانه را به هيچ وجه نه قبول مى كند و نه از قانونگذار انتظار مماشات دارد. اما چه اعمالى و چه مجرمانى محكوم به نفى و برخوردهاى قضايى جامعه و قانونگذارند؟ به اين پرسش از زاويه ديد يك حقوقدان مى پردازيم.
«نويد سراج» حقوقدان مى گويد: ابتدا بايد ديد ما چه تعريفى از جرم ارائه مى دهيم چرا كه در جوامع گوناگون اين تعريف مجازات هاى متفاوتى دارد يا اساساً ممكن است در يك جامعه جرم تلقى نشود مانند صحبت كردن با تلفن همراه هنگام رانندگى كه در برخى از كشورها قانوناً تخلف محسوب نمى شود اما ممكن است همين كار در كشور ديگرى جرم تلقى شود».
او اضافه مى كند: «وقوع هر فعل يا ترك فعلى كه طبق قانون براى انجام آن مجازاتى در نظر گرفته شده است جرم تلقى مى شود. مانند خوددارى از رساندن مصدومان سوانح رانندگى به بيمارستان و يا عبور از چراغ قرمز و...».
اين حقوقدان در عين حال به مشخصه هاى وقوع جرم اشاره كرده و يادآور مى شود: «براى قبول و پذيرش اين كه بگوييم جرمى صورت گرفته بايد ۳ عنصر معنوى، مادى و قانونى رخ داده باشد. به عبارت ديگر جرم با انگيزه قبلى و استفاده از شىء يا اشياى كشنده صورت گرفته و قانون نيز بايد تعريفى مشخص براى آن ارائه داده باشد».
حالا اين پرسش مطرح مى شود كه در جنون آنى كه انگيزه قبلى و استفاده از شىء يا اشياى كشنده در ميان نيست، قانونگذار چه برخوردى با اين مسأله مى كند؟ سراج، در پاسخ به اين مسأله خاطرنشان مى كند: «بايد قبول كنيم كه بسيارى از قتل ها يا رفتارهاى مجرمانه با انگيزه و نيت قبلى صورت نگرفته و تنها يك تا ۲ درصد آنها با موارد پيش بينى شده قبلى انجام شده است. افرادى كه در زمان جنونى آنى دچار اعمال مجرمانه شده اند، بيمارانى هستند كه عقده هاى جمع شده زيادى را در خود ذخيره كرده اند و به نوعى نيز وضع اجتماعى روى آنها تأثير زيادى گذاشته است».
* قانون چه مى گويد؟
در ارتكاب جرائم جنايى، قانون تعريف و برداشت خود را دارد. جامعه از قانونگذار امنيت، آرامش و آسايش اجتماعى، خانوادگى و شخصى را طلب مى كند.
سراج تصريح مى كند: «به هر حال جرمى اتفاق افتاده، جنايتى واقع شده و امنيت جامعه برهم خورده است. بنابراين چه بايد كرد؟ بايد مجرم را آزاد گذاشت. اگر اين كار صورت بگيرد ديگر سنگ روى سنگ بند نمى شود. قانونگذار مجبور است براى حفظ نظم در جامعه با ديده اغماض به مجرمان نگاه نكند». در همهمه برخوردهاى كارشناسان و صاحبنظران قضايى و قانونى با مجرمانى كه روانپزشكان آنها را بيمار مى دانند چه بايد كرد؟
مجازات براى انتقام جويى كوركورانه انجام نمى شود بلكه براى تنبه فرد و حفظ جامعه از مخاطرات است و اگر مجرم به علت روانپريشى قابل تأديب نباشد، مجازات جنبه عقلانى و انسانى ندارد.
حساسيت آحاد جامعه به داشتن امنيت اجتماعى، قوانين محكم و برخوردهاى كارشناسانه مسئولان قضايى را مى طلبد اما باز هم نبايد فراموش كرد كه جنون آنى ممكن است سراغ هر كدام از ما بيايد و ناخواسته درگير مسأله اى شويم كه امروز از آن حرف مى زنيم. بهتر است قبل از آن كه شاهد افزايش برخوردهاى قضايى با مجرمانى باشيم كه شايد واژه مجرم نيز چندان بر تن آنها ننشيند به فكر كاهش عوامل و انگيزه هاى پيدايش جنون آنى باشيم. جنون آنى، مرز برهم زننده مرگ و زندگى است. مرز ميان بريدن يا نگه داشتن زندگى و مرز ميان قائل شدن حق حيات براى خود و ديگران.
پرونده اى در دادگاه خانواده
پايان عشق خيابانى
317574.jpg
خسرو مبشر

بسيار كم سن و سال است . مرتب باحالت اضطراب در راهروى دادگاه خانواده قدم مى زند. حسرت از تمام وجودش موج مى زند. او هم مانند هزاران زنى كه رازهاى پنهان زندگى شان، حسرت ها و دردهايشان ، دغدغه ها و دل نگرانى هايشان را روى صندلى چوبى در برابر قاضى دادگاه خانواده بيان كرده اند، مى نشيند.
با خود مى گويد: براى طلاق چه دليلى محكم تر از اين كه زنى را از درون خرد كرده است.
ديگر نمى توانستم تحمل كنم، بودن در كنارش عذابم مى داد. دائم به من توهين مى كرد و مورد تحقير قرار مى داد. چقدر درد آور بود، تحمل آن حرف ها. وقتى به ياد مى آورم كه چطور به من دروغ گفتند، تنفرم از او بيشتر مى شود. چرا سياه بختى همزاد من بود و بايد تحمل مى كردم آن همه حقارت را.
۴ماه پيش با مسعود ازدواج كردم. در همان نگاه اول عاشقش شدم. با خود گفتم او همان مردى است كه در رؤياها به دنبالش بودم. باوجود مخالفت هاى شديد پدر ومادرم، بر اين ازدواج پافشارى كردم و گفتم حتى اگر شده مجبور به ترك خانه پدرم شوم با مسعود ازدواج خواهم كرد. او ۱۵ سال از من بزرگتر بود و يك مغازه لباس فروشى در شمال شهر داشت. من و مسعود در يك شب سرد زمستانى با هم آشنا شديم. برف زيادى آمده بود و هوا هم سوز سردى داشت . نيم ساعتى بود كه از دانشكده خارج شده بودم اما هيچ ماشينى نبود كه سوار شوم. يكدفعه ماشينى جلوى پايم توقف كرد و راننده با مهربانى گفت: مى توانم شما را در طول مسير برسانم. خيلى سردم بود و نمى توانستم تحمل كنم. فكر كردم مرد راننده از روى خيرخواهى اين كار را كرده است، به همين خاطر قبول كردم. اومرا تا مقابل در خانه رساند.
وقتى خواستم پياده شوم كارتى به من داد و گفت صاحب يك مغازه است. يك هفته بعد به ديدنش رفتم. به بهانه خريد لباس وارد مغازه شدم. در مدتى كه او رانديده بودم فكرم حسابى مشغولش بود. وقتى وارد مغازه شدم شلوارى خواستم چندين شلوار برايم آورد، يكى را انتخاب كردم آنقدر مهربان رفتار مى كرد كه ديگر دوست نداشتم از مغازه اش بيرون بروم.
كم كم رابطه ما بيشتر شد. مسعود مرا به عنوان فروشنده خودش به ديگران معرفى كرده و همه فكر مى كردند من كارگر او هستم. در صورتى كه فقط به ديدنش مى رفتم و هروقت كه دست تنها بود كمكش مى كردم. مدتى گذشت علاقه من نسبت به او روز به روز بيشتر مى شد. طورى كه ديگر نمى توانستم بدون او زندگى كنم. از وى خواستم سروسامانى به وضعيتى كه داريم بدهد، گفتم خسته شدم و نمى خواهم به اين شكل ادامه دهم. اما حقيقت اين بود كه اگر مسعود مى گفت كه بايد با همين شرايط بمانيم قبول مى كردم. اما او گفت بزودى به خواستگارى ام خواهد آمد. با شنيدن اين حرف در پوست خود نمى گنجيدم. خيلى خوشحال بودم.
موضوع را به پدر و مادرم گفتم، آن ها ابتدا فكر مى كردند مسعود از همكلاسى هاى من است. به همين خاطر قبول كردند. اما وقتى به خواستگارى ام آمد و خانواده ام فهميدند كه او صاحب يك لباس فروشى است بشدت عصبانى شدند. اين در حالى بود كه من و او ۱۵ سال هم تفاوت سنى داشتيم.
مخالفت هاى پدر و مادرم فايده اى نداشت. من به او علاقمند شده بودم، پدرم هم دائم مى گفت بعد از مدتى پشيمان مى شوى. اما من فقط حرف خودم را مى زدم. در آن زمان هيچ حرفى به گوشم نمى رفت، فقط به مسعود فكر مى كردم، تا اين كه پدرم رسماً مخالفتش را با ازدواج مان اعلام كرد و اين حرف آخرش بود. همان روز از شدت ناراحتى و غصه خانه را ترك كردم و به خوابگاه دوستانم رفتم. چند روزى كنارشان بودم. دراين مدت نه من سراغ خانواده ام مى رفتم و نه آنها سراغى از من مى گرفتند. فكر مى كردم خانواده ام مرا فراموش كرده اند و اين مسأله روز به روز مرا بيشتر به مسعود نزديك مى كرد. سرانجام تصميم خودم را گرفتم و به پيشنهادخواستگارم جواب مثبت دادم. قرار شد كه خانه اى اجاره كنيم و بدون اين كه كسى بداندمن به عقد او در بيايم و پس از ۳ ماه زندگى مشترك وقتى آبها از آسياب افتاد، ماجرا را به خانواده ام بگويم. بدين ترتيب من و او زن و شوهر شديم.
ترم آخر دانشگاه بودم صبح ها سر كلاس مى رفتم وعصرها نيز به مغازه همسرم مى رفتم تا به او كمك كنم ، اما مسعود مرتب از من مى خواست كه ماجراى ازدواج خودمان را براى كسى بازگو نكنم.او مدعى بودكه خانواده اش از اين موضوع اطلاعى ندارند و تا زمانى كه مشكلات حل نشود، بهتر است كسى چيزى از قضيه ما نداند . آنقدر شوهرم را دوست داشتم كه فكر نمى كردم چگونه مرا فريب داده است.
چند ماه از ازدواج مان گذشته بود كه يك روز زنى به مغازه آمد. مسعود در مغازه نبود. نام مرا پرسيد و خودم را به او معرفى كردم. او هم خودش را معرفى كرد وگفت: همسر مسعود است. بعدهم گفت: تعريف مرا زياد شنيده است. شوهرم مرا به عنوان كارگرش به او معرفى كرده بود. با شنيدن اين حرف ها احساس كردم دنيا دور سرم مى چرخد. نمى دانستم بايد چه عكس المعلى نشان دهم. فقط با مسعود تماس گرفتم و به او گفتم هرچه زودتر به مغازه بيايد. در حالى كه «هوو»يم در برابرم ايستاده بود.
او وقتى آمد با داد و فرياد همسرش را بيرون راند. زن بيچاره مثل من تعجب كرده بود.
اين اتفاق باعث شد همه چيز را در مورد زندگى اش بدانم. شوهرم در شهرستان همسر و فرزند داشت و تازه فهميده بودم كه او مرا بازيچه دست خود كرده، بنابراين با افشاى راز زندگى مسعود به خانه يكى از اقوامم رفتم واز او خواستم تا مرا با پدرم آشتى دهد. هيچ چيز تلخ تر از اين نبود كه در چشمان پدرم نگاه كنم و بگويم كه اشتباه بزرگى مرتكب شدم.
سرانجام پدرم مرا بخشيد و دوباره به خانه برگشتم. بعد از آن ديگر مسعود را نديدم. به همراه پدرم به دادگاه خانواده رفتم و به اتهام فريبكارى و كلاهبردارى از او شكايت كردم. همچنين دادخواست طلاق خود را تسليم دادگاه كردم. من ندانسته وارد زندگى زنى شده بودم. زنى بى گناه و بى پناه! حتى تصور اين كه يك روز همسر مردى شوم كه خودش صاحب زن و بچه است عذابم مى داد، اما اين اتفاق تلخ در زندگى ام افتاده بود.
* اظهار نظر كارشناسى
جواد صادقى سرپرست مجتمع قضايى خانواده در اين باره مى گويد: عشق هاى خيابانى، بدترين و سياه ترين شكل ممكن براى تشكيل خانواده و ازدواج است كه همواره اثرات مخربى داشته است. در اين پرونده نيز ۲ زن قربانى هوس بازى هاى يك مرد شده اند.
اين در حالى است كه هميشه به والدين توصيه كرده ايم راه تساهل و تسامح را در برخورد با فرزندانشان پيش بگيرند.
حال اگر بخواهيم مقصران اين حادثه را شناسايى كنيم ابتدا بايد به سراغ پدر دختر جوان رفت كه به جاى بيان كردن دلايلش در مخالفت با اين ازدواج، با دخترش به ستيز پرداخته و حتى او را از خانه بيرون انداخته است؛ در صورتى كه پدر و مادر همواره بايد با فرزندشان همراهى كنند. يعنى خود را همسن فرزند فرض كنند و گام به گام با احساس هاى او پيش روند و در يك فرصت مناسب اشتباهات او را گوشزد كنند تا دختر به شكل منطقى درباره آينده اش تصميم بگيرد.
اما متأسفانه در ماجراى پيش رو اين اتفاق نيفتاده است و پدر دخترش را طردكرده است. بى خبر از اين كه او احساساتش را به اسارت مردى هوسران درآورده است.
مقصر بعدى مردى است كه دختر جوان را به عقد خود درآورده است. چرا كه او احساسات خود را در يك جا متمركز نكرده و به دنبال احساس و روحيه ديگرى هم بوده است. اين مسأله از بيمارى روحى اين مرد حكايت دارد. چرا كه به خوداجازه داده به سوى ديگران دست درازى كند كه متأسفانه امروزه با پرونده هاى متعدد مشابه در محاكم قضايى روبه رو هستيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |