سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶ - ۲۰ رمضان ۱۴۲۸
Tue, Oct 2, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
اميد هاى حزب حاكم به سياستمدار جديد توكيو
گشت و گذار در جمهورى هاى شوروى سابق پس از انقلاب هاى رنگى
اميد هاى حزب حاكم به سياستمدار جديد توكيو
فوكودا و بحران اعتماد سياسى در ژاپن
318087.jpg
مهرداد جماليان داريانى

حزب ليبرال دموكرات ژاپن (LDP) با غروب زودهنگام ستاره اقبال دولت آبه با چالشى جدى مواجه شد. هر چند اين حزب در طول دوران فعاليت خود با فراز و نشيب هاى بسيارى رو به رو بوده است، اما نكته قابل توجه در اين ميان افول اعتبار اين حزب در ميان افكار عمومى است. حزبى كه توانسته بود در سال ۲۰۰۵ ميلادى چنان محبوبيتى در جامعه ژاپن به دست آورد كه به تنهايى اكثريت كرسى هاى مجلس نمايندگان اين كشور را تصاحب كند، نتيجه اى كه در بيش از يك دهه اخير به دست نيامده بود، در كمتر از يك سال با سرعتى زياد در سراشيبى سقوط قرار گرفت. طورى كه در انتخابات بيست ويكمين مجلس مشاوران ژاپن در
۲۹ جولاى گذشته شكست سختى را متحمل شد. كوايزومى هنگامى كه رهبرى حزب ليبرال دموكرات را در سال ۲۰۰۱ ميلادى به دست گرفت، اين حزب به دليل عملكرد ضعيف «يوشيرو مورى» نخست وزير و رهبر وقت LDP در موقعيتى بحرانى قرار گرفت. آن روز در حالى بود كه تا انتخابات مجلس مشاوران ژاپن زمان اندكى باقى مانده بود و حزب مخالف دموكراتيك خود را پيروز انتخابات مى دانست ناگهان ظهور كوايزومى پيش بينى هاى احزاب مخالف را با شكست مواجه كرد و نتيجه انتخابات مجلس مشاوران در سال ۲۰۰۱ نشان داد، ديدگاه هاى مردم در مورد نخست وزير تا چه حد مى تواند مؤثر باشد.
اقبال آن روز مردم ژاپن به كوايزومى درواقع اقبال به حزب ليبرال دموكرات بود. تأثير كوايزومى، نه تنها در مورد رأى دهندگان مستقل، بلكه درباره حاميان حزب مخالف دموكراتيك ژاپن هم كارگر افتاد. به طورى كه بسيارى از افرادى كه در سال ۲۰۰۰ ميلادى در انتخابات مجلس نمايندگان به حزب دموكراتيك رأى داده بودند، اين بار به حزب ليبرال دموكرات رأى دادند. اين نكته بيانگر اين است كه اگر احزاب توسط افراد برجسته اى كه قابليت بالاى رهبرى دارند، هدايت شوند، موفقيت هاى خوبى كسب خواهند كرد.
ويژگى ديگر شخصيت هاى كاريزمايى مانند كوايزومى كه رهبران جديد ژاپن فاقد آن هستند اين بود كه آنها بهره اى شايان از هنر و «سياست ترغيب» برده بودند. در جريان انتخابات مجلس مشاوران ۲۰۰۱ ميلادى روشن شد حتى اگر سياست هاى دشوار به طرز قانع كننده اى ارائه شوند، مى توان حمايت رأى دهندگان را جلب كرد. كوايزومى با طرح صحيح و توضيح قابل قبول اصلاحات ساختارى موفق شد حمايت هاى بسيارى را جلب كند.
ژاپنى ها آن روز به اميد اجراى برنامه هاى اصلاحى به كوايزومى و حزب LDP روى آوردند انتظارات آنها عبارت بود از: بهبود اوضاع اقتصادى مبتنى بر اصلاحات ساختارى كه اين انتظارات تا حدود زيادى در رهبرى كوايزومى به بار نشست. اما دولت آبه هيچ كدام از اين خواسته ها را برآورده نكرد. بنابراين مى توان نتيجه گرفت كه ديدگاه مردم نسبت به شخص نخست وزير چقدر مى تواند تأثيرگذار و مهم باشد. هر چند كه در ژاپن به نظر مى رسد اين سيستم است كه كار مى كند و در اين سيستم شايد براى فرد نتوان جايگاه خاصى ديد. اما سؤال اساسى اين است كه به چه دليل در يك فاصله زمانى كوتاه حركت رو به جلوى حزب ليبرال دموكرات دچار ايست شد و حتى حالت معكوس به خود گرفت. براى ريشه يابى اين مسأله بايد به نكاتى چند توجه داشت، از جمله: صاحبان تفكر سنتى در داخل حزب حاكم ژاپن (ليبرال دموكرات) يك تهديد جدى براى مردان تحول خواه اين كشور است. هنگامى كه كوايزومى برنامه اصلاحات خود را اعلام و در راه پيشبرد آنها قدم برداشت، با اين طيف تفكرات سنتى در داخل حزب ليبرال دموكرات نيز به مبارزه برخاست، آنها با برنامه اصلاحات مورد نظر كوايزومى مخالف بودند و در برابر آن ايستادگى كردند ولى در نهايت كوايزومى پيروز ميدان شد. ولى اين نگرانى همواره وجود داشت كه در دولت هاى بعد از كوايزومى طيف سنتى حزب به قدرت رسيده و جلوى اصلاحاتى كه كوايزومى پايه گذارش بوده را بگيرد.
«شينزو آبه» كه از اعضاى جوان و تندروى حزب ليبرال دموكرات به حساب مى آمد درواقع با مأموريت مقابله با سنت گراها و با حمايت مستقيم كوايزومى به رهبرى حزب و نخست وزيرى ژاپن انتخاب شد. شايد در آن هنگام كوايزومى پيش بينى نمى كرد كه آبه در دوره رهبريش با چنين چالش هايى مواجه شود. اما واقعيت هاى تاريخى ژاپن مى گويد كسانى كه با زد و بندهاى پشت پرده به قدرت مى رسند خيلى زود نيز از قدرت كنار گذاشته مى شوند. لذا از همان ابتدا نيز احتمال مى رفت آبه به دليل نداشتن كاريزماى خاص كوايزومى دير يا زود از كانون علاقه رأى دهندگان ژاپنى خارج شود و توانايى پيمودن راه سخت اصلاحات را نداشته باشد. سرنوشت آبه، به عنوان جوان ترين نخست وزير ژاپن پس از جنگ جهانى دوم ثابت كرد كه هنوز بحث سلسله مراتب و ارشديت تا چه اندازه در فضاى سياسى اين كشور تأثيرگذار است. آبه كه در ابتداى ورود خود به كاخ نخست وزيرى در سايه موفقيت هاى كوايزومى از اعتبار بالايى در ميان افكار عمومى برخوردار بود، به مرور زمان با مسائل و مشكلات گوناگونى مواجه شد، از جمله استعفاى رئيس اداره مالياتى، وزير اصلاحات ادارى و نيز خودكشى وزير كشاورزى كه هر سه مورد به دليل فساد مالى اتفاق افتاد. يعنى نقطه اى كه هميشه حزب حاكم LDP از آنجا ضربه خورده است. استعفاى وزير دفاع ژاپن پس از اظهارنظر درباره انفجارهاى اتمى هيروشيما و ناكازاكى، از قلم افتادن نام بيش از ۵۰ ميليون نفر از فهرست بيمه بازنشستگى و ... كه اين اشتباهات مكرر هم نتيجه اى نداشت مگر شكست حزب حاكم در انتخابات مجلس مشاوران ژاپن، پس از انتخابات فشارهاى فراوانى از سوى احزاب مخالف براى كناره گيرى آبه از قدرت و انحلال مجلس نمايندگان اعمال شد. اما وى با اين درخواست ها مخالفت كرد و براى گريز از غصه دست به تغيير و ترميم اساسى كابينه اش زد ولى اين اقدام نيز نتيجه نداد.
بنابراين آبه دو راه در پيش رو داشت، يا بايد مجلس نمايندگان را منحل و اعلام انتخابات زودهنگام مى كرد، كه با توجه به شرايط موجود و جايگاهى كه حزب حاكم در ميان افكار عمومى ژاپن داشت اين تصميم خطر شكست حزب حاكم را همراه داشت و اين كه LDP همچون تابستان ۱۹۹۳ ميلادى از گردونه قدرت كنار گذاشته مى شد و يا اين كه با اعلام استعفا و كناره گيرى از قدرت، رهبرى حزب و نخست وزيرى ژاپن را به شخص ديگرى از ليبرال دموكرات ها واگذار مى كرد. آبه كه ديگر تحمل فشارها را نداشت راه دوم را انتخاب كرد و براى اجراى اين تصميم منتظر يك فرصت ماند. موضوع تمديد مأموريت نيروهاى دريايى ژاپن در جهت كمك به ائتلاف آمريكا در جنگ افغانستان يك بهانه مناسب بود. آبه مقرر كرد اگر پارلمان با تمديد مأموريت اين نيروها مخالفت كند، استعفا خواهد داد و به اين ترتيب در ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۷ ميلادى آبه به طور رسمى استعفا داد.
حضور يك ساله آبه در كاخ نخست وزيرى ژاپن براى حزب ليبرال دموكرات در حكم يك فاجعه بود. رسوايى هاى دولت او در حقيقت اعتماد مردم به دولت را سلب كرد و در نتيجه حزب مخالف دموكراتيك توانست نبض قدرت را در مجلس مشاوران ژاپن به دست گيرد. ساختار حزب ليبرال دموكرات به گونه اى است كه اين حزب از جناح هاى مختلف تشكيل شده است (۹ جناح) كه هر يك از جناح ها داراى تعدادى نماينده در پارلمان مى باشند. پس از تأسيس حزب ليبرال دموكرات در سال ۱۹۵۵ ميلادى اين حزب با گستردن اقتدار خويش در ميان جناح هاى درونى خود به يك حزب حاكم پايدار مبدل شد. جناح هاى درونى اين حزب پيوسته در حال مبارزه هستند و هنگامى كه جناحى در جريان تحولات محبوبيت خود را از دست مى دهد، شاخه ديگرى قدرت را در دست مى گيرد و اين يكى از رازهاى ماندگارى حزب ليبرال دموكرات تا به امروز در قدرت است. در رقابت براى جانشينى «آبه» دو رقيب اصلى حضور داشتند، «تارو آسو» دبيركل حزب حاكم ليبرال دموكرات و «ياسوئو فوكودا» دبيرو سخنگوى پيشين دولت ژاپن. فوكودا در همان ابتدا موفق به كسب حمايت ۸ جناح LDP شد و آسو نيز خود به اين نتيجه رسيد كه پيروز ميدان نخواهد بود و اعلام كرد تنها براى گرم كردن صحنه انتخابات در ميدان حضور دارد. آسو با توجه به اين كه خط مشى نزديك به آبه داشت و در جناح تندرو و به اصطلاح «بازهاى» LDP قرار مى گرفت، با توجه به جو حاكم بر فضاى سياسى ژاپن نمى توانست كارايى لازم را براى خروج حزب ليبرال دموكرات از بحران داشته باشد. در مقابل فوكودا در شاخه «كبوتران» محسوب مى شود كه به لحاظ خط مشى سياسى، معتدل و ميانه رو است.
در نهايت فوكودا ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۷ ميلادى با كسب ۳۳۰ رأى از ۵۲۷ رأى در انتخابات درون حزبى در مقابل ۱۹۷ رأى آسو به عنوان بيست ودومين رهبر LDP انتخاب شد. فوكودا پس از اعلام پيروزى اش گفت: LDP با شرايط بسيار دشوارى روبه روست و من مى خواهم احياى حزب را در اولويت قرارداده و اعتماد مردمى را به حزب بازگردانم و كارى كه بايد انجام دهيم اين است كه با اصلاح تك تك امور اطمينان و اعتماد مردم را مجدداً به دست آوريم. فوكودا در ژاپن به عنوان فرد معتدلى كه در راستاى ارتقاى سطح روابط دوستانه اين كشور با كشورهاى همسايه خود تلاش مى كند، شناخته مى شود. او نخستين نخست وزيرى است كه پس از پدرش «تاكه ئو فوكودا» نخست وزير پيشين اين كشور (۷۸ـ۱۹۷۶) بر اين كرسى تكيه مى زند.
با وجود اين فوكودا در مسند نخست وزيرى با چالش هايى روبه رو است، مهم ترين چالش را بايد در پارلمان جست وجو كرد. جايى كه دچار دودستگى است، احزاب مخالف كنترل مجلس مشاوران را در دست دارند و شايد بتوان بى ثباتى كنونى وضعيت سياسى ژاپن را ناشى از اختلاف ۲ مجلس قانونگذارى دانست.
در ۵۰ سال گذشته به دليل اين كه حزب ليبرال دموكرات در بيشتر مواقع كنترل هر دو مجلس را در دست داشت اين نقص پديدار نشده بود. هر چند در نهايت تفوق با مجلس نمايندگان است كه حزب حاكم در آن اكثريت را دارد، اما در هر صورت دولت فوكودا براى تصويب قوانين جديد در پارلمان با مشكلاتى مواجه خواهد شد. از ديگر موارد مى توان به بى اعتمادى مردم ژاپن نسبت به حزب ليبرال دموكرات اشاره كرد، فساد مالى كه دولت آبه بر جاى گذاشت از سرچشمه هاى اين بى اعتمادى است.
كوايزومى از عواقب فساد مالى براى حيثيت خود، حزب و دولتش آگاه بود، لذا روزنه هاى فساد را بست. حتى در يك مورد وقتى حزب مخالف دموكراتيك اتهام فساد را نسبت به يكى از دولتمردان كوايزومى مطرح كرد، خلاف آن ثابت شد و «سى ايچى مائه هارا» رهبر وقت حزب دموكراتيك به دليل اين اشتباه از سمت خود كناره گيرى كرد. اكنون فوكودا به ايجاد سيستم سياسى شفاف براى پيشگيرى از وقوع فساد مالى در ميان سياستمداران ژاپن روى آورده است. او در اين راستا توافقى را با حزب ائتلافى كوميتو نوين دنبال مى كند و بر اين مبنا مى خواهد قانونى تدوين شود كه سياستمداران ژاپنى حتى تا سطح «يك ين» هزينه هاى خود را براى مردم آشكار كنند . از ديگر انديشه هاى فوكودا براى اصلاح امور، تلاش براى ايجاد فضايى كه ديدگاه هاى مردم در سياست هاى دولت بازتاب داشته باشد و اميد دادن به جوانان درباره آينده و تأمين رفاه و آرامش سالمندان است. در زمينه سياست خارجى، فوكودا بر تصويب تمديد قانون مبارزه با تروريسم تأكيد كرده و گفته است در صورت مخالفت مجلس مشاوران، گزينه آخر را كه تصويب اين قانون از طريق مجلس نمايندگان است پيگيرى خواهد كرد. (اگر طرحى را مجلس نمايندگان به تصويب برساند و مجلس مشاوران با آن مخالفت كند در صورتى كه آن طرح دوباره با اكثريت دو سوم در مجلس نمايندگان به تصويب برسد، جنبه قانونى پيدا مى كند.) حفظ رابطه با آمريكا و نيز كشورهاى آسيايى از محورهاى اساسى سياست خارجى فوكودا اعلام شده است. در اين راستا گفته مى شود او پيمان امنيتى توكيو ـ واشنگتن را اساس روابط ۲ كشور قرار داده است. او نيز تصور سياستمداران سلف اش را دارد كه رابطه با آمريكا را نبايد ناديده گرفت. آنچه در پايان شايان توجه است اين احتمال است كه فوكودا بتواند آب رفته را به جوى بازگرداند و بتواند دوباره اعتماد مردم را جلب كند. اما آنچه مسلم است وى براى رسيدن به اين هدف راهى بس سخت و ناهموار در پيش دارد.
گشت و گذار در جمهورى هاى شوروى سابق پس از انقلاب هاى رنگى
دوراهى ثبات و دموكراسى در آسياى مركزى
318075.jpg
تيرى كلنر ‎/ ترجمه : حسين قنبرى ‎/ بخش پايانى

* قزاقستان: ميان فشار و آرامش
در قزاقستان همه چيز تحت نفوذ رهبرى نظربايف رئيس جمهور اين كشور قرار دارد. وى در دسامبر سال ۲۰۰۵ با ۹۱ درصد آرا به مدت ۷ سال ديگر براى رياست جمهورى اين كشور انتخاب شد. تحت رهبرى نظربايف گروه ها و افراد تحت حمايت وى نفوذ آشكار در اركان قدرت سياسى دارند بويژه در بخش هاى حياتى اقتصاد قزاقستان از جمله نفت و گاز هواداران نظربايف حضور چشمگير دارند. دولت نظربايف همواره بر جنبش هاى مخالف نظارت كرده است و به اعتقاد برخى ناظران، حكومت گران آستانه در مديريت اپوزيسيون از استراتژى هويج و چماق بهره مى برند. جنبش هاى سياسى مخالف دولت قزاقستان با هم متحد نيستند اما از اين مزيت برخوردارند كه از نظر مالى مستقل بوده و نسبت به ساير كشورهاى آسياى مركزى از سازماندهى بهترى برخوردارند. به همين دليل است كه دولت قزاقستان ، نظارت شديدى بر اقدامات آنها دارد و در مواقع نياز دستور منع فعاليت شان راصادر مى كند كه نمونه آن منع فعاليت حزب «انتخاب دموكراتيك قزاقستان» در ژانويه سال ۲۰۰۵ بود. مطبوعات خصوصى در قزاقستان توسعه يافته تر از ساير كشورهاى منطقه است. در رقابت رسانه اى اين كشور، گروه هاى حامى دولت دست پيش دارند چنان كه دخترش، داريگا نظربايف، نقش مؤثر در حوزه رسانه ها دارد. باوجود مشكلات طبيعى و غيرطبيعى در زمينه دسترسى به امكانات ارتباطى و اينترنت در آسياى مركزى قزاقستان هنوز تا حدى آزادى بيان خود را حفظ كرده است كه نبايد در بافت فعلى آسياى مركزى آن را بى اهميت دانست. واقعيت اين است كه يك عامل بدبينى دولت ها به رسانه ها و نهادهاى مدنى پديده انقلاب هاى رنگى بود. به طور مثال در آسياى مركزى دولت قزاقستان نگرانى هاى خودرا از جانب اعمال نفوذ سياسى غرب و جنبش هاى هدايت شده در گرجستان ، اوكراين و قرقيزستان ابراز كرد و براى دفع هرگونه احتمال خطر ، دولت قزاقستان تدبيرى را براى كنترل NGOهاى فعال در اين كشور به تصويب رساند. بويژه NGOها در بهره مندى از منابع مالى خارجى همه به طور ويژه از سوى دولت كنترل و نظارت مى شوند. براى ادامه اين نظارت ها دولت قزاقستان مدام در ميان اين دو گزينه در حال رفت وآمد است. فشار و آرامش.
اما تفاوت ديگر ميان فضاى سياسى قزاقستان با جمهورى هاى ديگر اين است كه نظربايف نسبت به همتاى قرقيز خود آسيب پذيرى كمترى دارد. بر خلاف رئيس جمهورى قرقيزستان، كارنامه اقتصادى نظربايف، حمايت مردمى را براى وى به ارمغان آورده است، حمايتى كه آقايف بهره چندانى از آن نبرد. علاوه براين دولت قزاقستان به دليل در اختيار داشتن منابع نفت و گاز كشور درآمد سرشارى از اين لحاظ دارد كه مى تواند براى آرام كردن افكار عمومى و خارج كردن رقباى داخلى از صحنه از آن بهره بگيرد.

* ازبكستان: چالش مستمر با اپوزيسيون
از سال ۱۹۹۲ اسلام كريم اف درصدد برآمد تا موقعيت خود را در رأس قدرت ازبكستان تثبت كرده و در ژانويه سال ۲۰۰۰ وى با كسب ۹۱‎/۹ درصدآرا در برابر رقيبش عبدالعزيز جلالف كه
۴‎/۱درصد آرا را به خود اختصاص داد به عنوان برنده انتخابات بركرسى رياست جمهورى تكيه زد. در دوران پس از۱۱ سپتامبر و با وجود شايعات موجود در باره كريم اف وى به تحكيم رهبرى خود در رأس حكومت ادامه داد.
در ژانويه سال ۲۰۰۲ وى مدت دوره رياست جمهورى را تا ۷ سال افزايش داد. تفاوت ازبكستان باجمهورى هاى ديگر اين است كه با اپوزيسيونى سرسخت روبه رو است. به همين دليل از سال ۱۹۹۲ فعاليت گروه هاى مخالف در ازبكستان ممنوع شد. چندمرحله رويارويى اپوزيسيون با دولت به تبعيد و زندانى شدن افراد بسيار منجر شد. از سوى ديگر اختلاف موجود ميان مخالفان سياسى به كاهش اعتبار آنان براى جانشينى نظام سياسى اين كشور و همچنين تسهيل تداوم نظام موجود كمك كرد. وجه تمايز ديگر ازبكستان، ظهور شاخه ايدئولوژيك اپوزيسيون است. برخورد نيروهاى امنيتى با اين دست نيروها به شروع يك سرى فعاليت هاى زيرزمينى از سوى مخالفان به اصطلاح دينى دولت ازبكستان منجر شد.
از زمانى كه نزاع خونين اپوزيسيون و دولت، فعاليت رسانه ها را محدود كرده است مخالفان به فعاليت هاى اينترنتى روى آورده اند. دولت نيز شبكه هاى اطلاعاتى گسترده و سرويس هاى امنيتى را دراين زمينه به كار گرفته است. پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، تحت فشارهاى سياسى بين المللى، ازبك ها مجبور شدند برخى قوانين بين المللى ازجمله سازمان حقوق بشر مستقل را پس از ۵ سال درسال ۲۰۰۲ به ثبت برسانند اما تلاش هاى سازمان يافته محافل غرب براى نفوذ در آسياى مركزى و موج انقلاب هاى رنگين، دولت كريم اف را نيز همانند ساير رهبران به اعمال نظارت برنهادها و NGOهاى موجود در ازبكستان واداشت.
دولت كريم اف براى مقابله با سرايت موج انقلاب هاى رنگى در ماه مه ۲۰۰۵ به نظاميان ازبك دستور داد تا با هزاران تظاهركننده حامى اين انقلاب ها مقابله كنند. اين حادثه كه بزرگترين رويداد ثبت شده در ازبكستان از زمان استقلال آن است مرحله اى ديگر از نزاع اپوزيسيون و دولت به شمار مى رود.
رئيس جمهور ازبكستان اين حوادث را حركتى سازمان يافته توصيف كرد كه از خارج كشور هدايت مى شوند. كريم اف كه از قصد آمريكا براى بى ثبات كردن كشورش آگاه شده بود روند نزديكى ديپلماتيك با روسيه و چين را كه از چندى پيش از آن شروع شده بود تسريع كرد و در ادامه تعامل خود را با كشورهاى غربى بويژه آنگلوساكسون ها كاهش داد.
رسانه هاى غربى ازجمله BBC، اينترنيوز و NGO هاى خارجى و بخصوص NGO هاى آمريكايى مجبور به متوقف كردن فعاليت هاى خود در اين كشور شدند. بحران انديجان بزرگترين مستمسك بود براى مقام هاى ازبك كه تحركات سياسى گروه ها را با انگيزه برقرارى امنيت ملى كاهش دهند.

* تركمنستان: در مسير اصلاحات اجتماعى ـ ادارى
تركمنستان رژيمى است كه پس از مرگ نيازاف ميل به تغيير پيداكرده است. اين كشور برخلاف ساير دولت هاى منطقه حتى در زمان سقوط شوروى سابق دوره دموكراسى را تجربه نكرد. از سال ۱۹۹۳ اين كشور تحت رهبرى بلامنازع صفر مراد نياز اف قرار گرفت كه در ژوئن سال ۱۹۹۲ با ۹۹‎/۵ درصد آرا در حالى كه تنها نامزد انتخابات بود به رياست جمهورى برگزيده شده بود. در ادامه وى در ژانويه سال ۱۹۹۴ با برگزارى رفراندوم دوره رياستش را افزايش داد. سپس در دسامبر ۱۹۹۹ قانون اساسى اين كشور را تغيير داد.
اين تجديدنظر در قانون اساسى براى بار دوم در اوت سال ۲۰۰۲ صورت گرفت و صفر مراد نيازاف تمامى قوا را در دستان خود متمركز ساخت. يك دوره رويارويى چهره ها و گروه هاى مخالف با دولت نيازاف باعث شد، دولت نظارت ويژه بر فعاليت احزاب و رسانه ها اعمال كند.
سوءقصد عليه نيازاف نيز كه درنوامبر سال ۲۰۰۲ رخ داد يكى از دلايل اصلى سخت گيرى دولت بر فعالان اجتماعى و مدنى و همچنين اقليت روس و ازبك هاى مقيم اين كشور شد. اما جانشين او ، بردى محمد اف به اصلاح فضاى جامعه مبادرت كرده است .

* تاجيكستان: تقسيم قدرت
خط سير تحولات تاجيكستان كه به لحاظ منابع انرژى جمهورى محروم استقلال يافته شوروى سابق در آسياى مركزى به شمار مى رود، از ساير كشورهاى ديگر منطقه بسيار متفاوت است. چندماه پس از اعلام استقلال اين كشور جنگى داخلى در آن آغاز شد. اين درگيرى ها كه ده ها هزار قربانى وصدها هزار آواره برجاى گذاشت، بعد منطقه اى بسيار مهمى به خود گرفت. اين جنگ تا سال ۱۹۹۷ يعنى زمان امضاى توافقنامه صلح ميان دولت و اپوزيسيون تاجيك متحد VTO كه در سال ۱۹۹۴ تأسيس شده بود ادامه يافت. در پايان مذاكرات كه تحت نظارت سازمان ملل متحد، روسيه و ايران برگزار شد دو طرف به توافق رسيدند كه ۳۰ درصد ساختار قدرت در دست اين اپوزيسيون باشد. انتخابات نوامبر سال ۱۹۹۹ نيز منجر به ابقاى امام على رحمان به مدت ۷ سال در مقام رياست جمهورى شد كه از نوامبر سال ۱۹۹۴ بر اين تخت تكيه زده بود. انتخابات پارلمانى سال ۲۰۰۰ كه در آن ۶ حزب سياسى حاضر بودند نيز به پيروزى قاطع حزب حاكم انجاميد. در اين انتخابات كه با قدرى بى نظمى همراه بود على رغم تنش هاى فراوان، روند آشتى ملى توانست به راه خود ادامه دهد. همچنين مردم تاجيكستان نيز كه از جنگ داخلى خسته شده بودند خواستار حفظ صلح و ثبات در كشورشان بودند. اين عامل باعث شد تا احزاب مختلف احتياط در پيش گرفته و از اين كه بحث ها و اقدام هايشان موجب دامن زدن به اختلاف ها شود و درگيرى هاى جديدى را موجب شود خوددارى كنند. اما با وجود موفقيت هاى به دست آمده، مشكلات اساسى تاجيكستان را دست نخورده باقى گذاشته است. مشكلاتى همچون تداوم منطقه گرايى، فقر، مشكلات اجتماعى، اقتصادى، رشوه خوارى، جرم و جنايت، قاچاق موادمخدر و...
از سال ۱۹۹۷ امام على رحمان با گرفتن پست هاى كليدى دولت سعى كرده است تا انسجام قدرت فردى خود را حفظ كند. در دوران پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۰ رئيس جمهور تاجيكستان با به دست آوردن حمايت روسيه و آمريكا در چارچوب مبارزه با تروريسم، تلاش خود را براى قبضه كردن هرچه بيشتر قدرت افزايش داد. تغييراتى در قانون اساسى كشور در سال ۲۰۰۳ به وجود آورد و به دنبال برگزارى يك رفراندوم، شرايط حضور وى در رأس قدرت تا سال ۲۰۲۰ فراهم شد. به اعتقاد برخى ناظران وى در جهت كاهش نقش مخالفان سياسى و دوستان سابقش حركت كرده است اما با اين حال اپوزيسيون در اين كشور ۳۰ درصد پست ها را در دولت به دست آورده است. انتخابات پارلمانى فوريه و مارس ۲۰۰۵ كه از سوى برخى احزاب مورد انتقاد قرار گرفت، اين امكان را به حزب حاكم داد تا بيشتر كرسى هاى پارلمان را در اختيار خود داشته باشند. پس از موج انقلاب هاى رنگين و مداخلات غرب، دولت تاجيكستان نيز نظارت خود را بر سازمان هاى اجتماعى مدنى فعال در اين كشور افزايش داده است. با اين كه هواداران دولت تاجيكستان حضور گسترده در رسانه هاى دولتى دارند اما رسانه هاى مستقل به تدريج توانسته اند خود را گسترش داده و تا حدى فعاليت كنند.

* نتيجه گيرى
پس از ۱۱ سپتامبر برخى قدرت هاى منطقه آسياى مركزى به يمن همكارى خود با واشنگتن در مبارزه به اصطلاح با تروريسم توانستند قدرت خود را تقويت كنند. اين دولت ها با آگاهى از نياز آمريكا به قلمرو استراتژيك شان به تصويب قوانين زيادى براى تشديد رويكرد كنترلى پرداختند. بنابراين امروز واشنگتن با اين سؤال روبه رو است كه شركايش به بهانه مبارزه با تروريسم براى مهار ناراضيان در اين كشورها تلاش كرده اند. با وجود ناكامى چند موج انقلاب رنگى، حضور محافل غرب بيشتر از گذشته شده است.
آينده نظام هاى سياسى آسياى مركزى به شرايط داخل هر يك از اين كشورها بستگى دارد. برخى رهبران كنونى جمهورى هاى آسياى مركزى كه از آغاز سال هاى ۹۰ به قدرت رسيده اند بتدريج با گذشت سال ها با مشكل كهولت سن يا بيمارى روبرو هستند. به همين دليل شمارى از فرزندان و منسوبان رهبران براى كسب قدرت آماده مى شوند. با اين حال جايگزينى نخبگان و تحويل قدرت از نسلى به نسل ديگر مى تواند بسيار مسأله ساز باشد. در غياب فرآيند جانشينى كاملاً شفاف و تعريف شده، امروزه در آسياى مركزى خطر بى ثباتى هنوز وجود دارد بويژه اگر رئيس جمهورى به طور ناگهانى از انجام وظايف خود ناتوان گردد. حتى در شرايط دراماتيك تر، در صورتى كه در كشور شخصيتى كه داراى قابليت بالاى سياسى نباشد، جانشين شود مى تواند مشكلات فراوانى ايجاد كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |