سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶ - ۲۰ رمضان ۱۴۲۸
Tue, Oct 2, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
تماشا
تماشا
قطعيت زوركى!
دكتر لئوبوسكاليا‎/ تهمينه مهربانى

ما در يك جامعه طبقاتى زندگى مى كنيم. منظورم طبقاتى اقتصادى نيست، چون من در تمام عمرم نتوانستم حساب پول جيب خودم را هم نگه دارم، چه رسد به اقتصاد آمريكا. من از طبقات و طبقاتى شدن هولناك ترى حرف مى زنم و آن هم اين كه سعى مى كنيم بچه ها با هم باشند، نوجوان ها با هم باشند، مجردها با هم باشند، متأهل ها با هم باشند، زن ها با هم، مردها با هم و حتى پيرها هم با هم! پناه بر خدا! اين جورى چطور مى شود به بچه ها ياد داد كه زندگى يك جريان به هم پيوسته است و آدم ها چه جورى ياد بگيرند كه زندگى يك سفر است؟
من آدم خيلى خوش شانسى بودم، چون خانه مان هميشه پر از آدم هايى بود كه سنشان با هم فرق داشت. پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، نوزادها، زنان باردار، عروس ها، دامادها، نوجوان ها، جوان ها، دخترها، پسرها و ... مى توانم درباره همه شان برايتان داستان ها بگويم. ما خيلى زود ياد گرفتيم كه زندگى يك جريان به هم پيوسته است، نه طبقه طبقه. ما مى ديديم كه آدم ها مى ميرند و قدر زندگى را مى دانستيم. وقتى آدم اين جور چيزها را نبيند، نمى د اند كه وجود دارند و تا حد مرگ از آنها مى ترسد. اغلب ما از مرگ مى ترسيم و نمى دانيم چطور مى شود هم با متانت زندگى كرد و هم با وقار مرد. اگر متين و موقر زندگى كرده باشيد، همان طور هم مى ميريد، پس لزومى ندارد كه نگران باشيد.
يك وقتى يك خانمى برايم نامه اى نوشت كه همه جملاتش با «من» و «مرا» شروع مى شد. اين خانم فقط ۴ ـ ۳ ماه فرصت زندگى داشت. برايش نوشتم، «يك عمر گفتى من و اين طورى شد، حالا يك كمى دست از سر «من» بردار و برو سراغ بقيه.»
خوشبختانه آن خانم به حرفم گوش داد و به يك بيمارستان كودكان رفت و جالب اين كه بچه هاى كوچك به او ياد دادند چطور بميرد. موقعى كه او وارد بخش كودكان لاعلاج شد، آنها از سر و كولش بالا رفتند و گفتند، «ا ... چه بامزه! تو هم دارى مى ميرى؟» هيچ آدم بزرگى تا آن روز جرأت نكرده بود اين سؤال را از او بپرسد. وقتى كه اين سؤال چندين بار تكرار شد، بالاخره اين خانم مجبور شد به آنها و به خودش جواب بدهد، «آره!» و وقتى اين حرف را زد، انگار بار سنگينى را از روى دوشش برداشتند.
يكى از بچه ها پرسيد: «مى ترسى؟» جواب داد: «آره!» بچه گفت: «واسه چى؟ آدم وقتى مى ميره مى ره پيش خدا.»
خيلى از ماها مى گوييم وقتى بميريم، پيش خدا مى رويم، ولى باز هم از ترس مرگ، جيغ و داد راه مى اندازيم. اين حكايتى است كه بايد درباره آن واقعاً تحقيق كرد. يكى از دخترها پرسيد: «وقتى مى خواى برى، عروسكت رو هم مى برى؟»
آن زن دو سه سالى هست كه هنوز زنده است، چون ديگر فكر نمى كند كه مرگ چيز هولناكى است. حالا ديگر او خوب مى داند كه سالخوردگى ربطى به سن و سال ندارد. اين احساس انسان است كه برايش راهى جز سالخوردگى نمى گذارد. تا وقتى كه زندگى در اختيار شماست، مى توانيد تا دم مرگ زندگى كنيد.
بچه ها به والدينى شاداب نياز دارند
318039.jpg
مترجم: فريبا دارخال

اين روزها اعضاى خانواده وقت كم مى آورند. پدر به نوعى درگير كار بيرون است و مادر هم اگر كارمند نباشد، دنبال درست كردن صبحانه و ناهار و شام و خريد مايحتاج زندگى، رفت و روب خانه، شستن البسه كثيف، گرفتن وقت دكتر و ديگر كارهاى روزمره است. درست است كه خانم خانه دار در منزل به سر مى برد و ظاهراً وقت استراحت بيشترى دارد ولى با مرور كارهايى كه ذكر شد كمى عجيب به نظر مى رسد كه همه اين امور از عهده يك نفر بربيايد. در واقع والدين به نوعى درگير هستند و كمتر به سلامتى جسم و روان خود مى انديشند. هر چند روى سخن من خانم هاى خانه است ولى بد نيست پدران هم كمى به سلامتى خود توجه كنند. در يك رابطه خانوادگى معمول غالباً مراقبت از فرزندان و وقت گذاشتن براى امور مربوط به آنها حرف اول را مى زند. تغذيه فرزند و نظارت بر درس و مشق، پاكيزگى و سلامت او، در وهله اول خانم خانه را درگير مى كند. اكثر اوقات نشان داده شده كه مادران دچار استرسى ناخودآگاهند و تمام دغدغه يك مادر بچه اوست. تمام اين موارد درست است، ولى مثالى مى زنم. وقتى خانه اى ساخته مى شود بدون اين كه پى و فونداسيون درستى براى آن بريزيد نمى توانيد طبقه دوم را روى طبقه اول بسازيد. اميدوارم متوجه منظورم شده باشيد. خانواده را شبيه يك خانه بدانيد كه پى اوليه آن والدين هستند. خانم خانه مى تواند با يك برنامه ريزى درست كه اول از همه مربوط به خود او مى شود در امور روزمره شوهردارى، خانه دارى و نگهدارى بچه موفق باشد. هيچ چيز بدون پايه گذارى و پى ريزى اوليه مناسب پايدار نمى شود. منظور اين است كه شما خانم ها با اين كه فكر مى كنيد وقت خالى در طول روز نداريد، حداقل بايد ۳۰ تا ۴۵ دقيقه، ۳ بار در هفته ورزش كنيد. ورزش روحيه و ديد شما را نسبت به زندگى عوض مى كند و شما را شاداب تر و فعال تر مى سازد. بارها ديده شده خانم ها به خاطر فرزندان خود از خوردن غذايى كه براى خودشان مفيد است، اجتناب كرده اند و آن را به فرزندشان داده اند. اين را بدانيد شما هم به غذاهايى كه به كاهش خستگى و استرس روزانه شما كمك مى كند نيازداريد. آنها را از خودتان دريغ نكنيد و رژيم غذايى مناسبى براى خود در نظر بگيريد.
براى ارتباطتان وقت بگذاريد گاه به خاطر اين كه وقت خالى نداريد و سرتان شلوغ است هفته ها در خانه مانده ايد، اما اين اصلاً مناسب نيست. سعى كنيد برنامه اى براى خودتان بريزيد و با دوستان خود بيرون برويد. براى اين كه خاطرات خوش روزهاى گذشته را تداعى كنيد با همسرتان به يك رستوران برويد. حتى اوقاتى پديد مى آيدكه دوست داريد تنها باشيد، تنها به خريد برويد، به تنهايى به ديدار دوستان برويد، به تنهايى براى سرك كشيدن به گوشه و كنار شهر برويد. مطمئن باشيد اين اوقات در روحيه شما تأثير مثبت مى گذارد. اگر بتوانيد تغييرى در برنامه هايتان بدهيد قطعاً به همراه همسرتان مى توانيد روح تازه اى به زندگى خود بدهيد. اينقدر بچه ها را در اولويت قرار ندهيد. شما هم بايد از زندگى لذت ببريد. درست است كه از بازى با بچه ها احساس شادابى مى كنيد ولى خود شما هم بنا به اقتضاى سن تان نيازمند تفريحات سالمى هستيد كه مى تواند روحيه شما را براى كارهاى خانه كه هيچ وقت تمامى ندارد، بالا ببرد. همانطور كه شما از لبخند كودكتان لذت مى بريد و خوشحال مى شويد بدانيد كه كودك هم به والدينى شاداب وخندان نياز دارد. با برنامه ريزى صحيح، فرصت هاى طلايى را براى خود پديد آوريد تا با استفاده از اين فرصت ها روح شادابى را به خانه بازگردانيد. يادتان باشد شما نقش پى ساختمان را داريد و اگر كمى اهمال در آن صورت گيرد، مطمئناً حتى اگر نقشه ساختمان خوب هم باشد، روزى دچار مشكل خواهد شد. پس به خودتان برسيد.
سالمندان را همان گونه كه هستند دوست بداريد
318078.jpg
مترجم: غزاله مرعشى

سالمندان در خانواده شما چه كسانى هستند؟ حتماً پاسخ مى دهيد: والدين تان، پدربزرگ و مادربزرگ، عموها و عمه ها و به طور كل هر كسى كه پا به سن گذاشته باشد. ولى اين پاسخ مناسبى براى اين سؤال نيست.سالمندان فقط افرادى كه سن و سال بالايى دارند نيستند. آنان بهترين قصه گوها هستند و مى توانند داستان هاى جذاب براى شما و فرزندان تان تعريف كنند. بهترين تاريخدان ها كه مى توانند وقايع تاريخى را كه در طول زندگى شان رخ داده برايتان بازگو كنند. بهترين خياط ها و بافندگان و بهترين آشپزها و افراد زحمتكشى هستند كه زمانى قهرمان زندگى خود بودند، كسانى كه مى توانند بهترين ايده ها را براى تربيت فرزندان مان در اختيارتان قرار دهند.ما به آنها احترام مى گذاريم و به خاطر سال هاى زيادى كه براى مان زحمت كشيده اند از آنان سپاسگزاريم. آنها كسانى هستند كه شما و كسانى كه شما دوست شان داريد را بزرگ كرده اند و به شما كمك كرده اند تا به جايگاهى كه اكنون داريد برسيد. سال هاى زيادى بار سنگين مسئوليت نگهدارى از شما و خانواده تان را به دوش كشيده اند و بهترين لحظه ها را برايتان رقم زده اند. حالا نوبت شماست كه نشان دهيد چقدر دوست شان داريد و به آنها اهميت مى دهيد.
تأمين رفاه زندگى سالمندان امرى ضرورى و وظيفه طبيعى ماست كه متأسفانه بعضى ها آن را جدى نمى گيرند.
مراقبت از سالمندان ۲بخش دارد. يكى از آنها تأمين نيازهاى مادى است. سالمندان به خانه هاى ايمن، تغذيه مناسب و معاينه شدن به طور منظم از سوى پزشكان نياز دارند. اين بخش، بسيار مهم است و توجه و پيگيرى زيادى احتياج دارد. اهميت اين بخش آن قدر زياد است كه معمولاً از ديگر جنبه هاى نگهدارى از سالمندان غافل مى شويم. بخش دوم، مراقبت از قلب و روح آنهاست. اين هم چند نكته كوچك براى آن كه سالمندانى با روحيه و شاد داشته باشيم:
- با سالمندان با احترام كامل رفتار كنيد. ممكن است كهولت سن اثرات نامطلوبى بر سلامت، وضع ظاهرى يا رفتار آنها گذاشته باشد ولى فراموش نكنيد كه درون آنها شخصيتى فعال و قدرتمند نهفته است. با آنها هرگز متكبرانه برخورد نكنيد و بدون قيد و شرط و همان گونه كه هستند دوست شان داشته باشيد.
- صبور و با گذشت باشيد. ممكن است خاطره اى را چندين بار براى تان تعريف كنند، صحبت هاى شان براى شما خسته كننده باشد يا دائم در حال ايراد گرفتن از شما، وضع هوا، قيمت ها و يا هر چيز ديگر باشند ولى شما مى توانيد با كمى صبر و هوشمندى موضوع صحبت را تغيير دهيد و از بودن با آنها لذت ببريد.
- از آنها بخواهيد براى تان از خاطرات شان بگويند. هر انسانى داستانى دارد و نسل هاى قبل از ما با مشكلاتى مواجه بودند كه ما هرگز به آنها فكر هم نكرده ايم. از تغييرات اجتماعى و سياسى گرفته تا شكست ها و موفقيت ها. به اين ترتيب مى توانيد آنها را بيشتر و بهتر بشناسيد.- تا جايى كه مى توانيد آنها را در زندگى خود شريك كنيد. اتفاق بامزه اى كه براى تان افتاده براى آنها هم تعريف كنيد. به پيك نيك مى رويد آنها را هم دعوت كنيد. درست است كه اين كار موجب مى شود زحمت تان زيادتر شود ولى زمانى را به ياد بياوريد كه كودك بوديد و آنها براى خوشحال كردن تان هر سختى را تحمل مى كردند.
- ترس ها و نقاط ضعف آنها را بشناسيد و در صورت لزوم براى كمك كردن مداخله كنيد. براى مثال اگر هنگام معاينه، صحبت هاى پزشك براى شان پيچيده و گيج كننده است، شما از طرف آنها صحبت كنيد و مشكلات شان را مطرح كنيد. به طور كل هرگاه متوجه شديد در مديريت بخشى از زندگى خود دچار مشكل شده اند با ملايمت و مهربانى به آنها پيشنهاد كمك دهيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |