|
شعر
|
|
|
|
|
|
حسن فرامرزى
|
|
|
|
رسم رمضان
|
|
|
|
|
|
۴*۶
|
|
|
|
|
شعر
پائيز خانم!
ناصر كشاورز
من توى اين فكرم كه پائيز يك خانم جاجيم باف است موهاى او نارنجى و زرد خيلى قشنگ و صاف صاف است امروز او در كوچه ما كار قشنگ و جالبى كرد جاجيم خوب و خوشگلى بافت با برگ هاى قرمز و زرد در كوچه وقتى پهن كرد او جاجيم رنگارنگ خود را گنجشك ها ديدند و گفتند «به به» به اين جاجيم زيبا تا اين كه بعد از ظهر امروز باد آمد و جاجيم را ديد دستى كشيد و گفت عالى است خيلى خوشش آمد، پسنديد آن وقت از پائيز خانم آن را خريد و برد با خود پائيز خانم هم دوباره مشغول كار بافتن شد
|
|
|
|
|
آئينه
رابرت فولگام/ فاطمه امامى
آقا معلم! زندگى يعنى چه؟ هنوز سؤالم تمام نشده بود كه شاگردها طبق معمول با شنيدن چنين سؤالى زدند زير خنده. معلم دستش را بالا برد تا آنها را آرام كند. بعد چند دقيقه اى به من نگاه كرد. حس مى كردم با نگاهش از من مى پرسد كه سؤالم جدى بوده يا نه و وقتى مطمئن شد قصد شوخى ندارم، گفت: «به سؤالت جواب مى دم.» بعد كيف پولش را از جيبش بيرون آورد و يك تكه آئينه كوچك گرد كه تقريباً اندازه يك سكه بود، از كيفش درآورد و گفت: «در دوران كودكى من، جنگ شروع شده بود. ما خيلى فقير بوديم و توى يك دهكده دور افتاده زندگى مى كرديم. يك روز توى جاده نزديك خانه مان يك تكه آئينه شكسته پيدا كردم. موتوسيكلت يك سرباز آلمانى خرد و خاكشير شده بود. خيلى سعى كردم تمام تكه هاى آئينه را پيدا كنم و كنار هم بچينم، ولى ممكن نبود. براى همين بزرگترين تكه را نگه داشتم. بعد هم كناره هاى آئينه را روى سنگ كشيدم و آن را گرد كردم. بعدها با اين آئينه بازى مى كردم و مجذوب اين موضوع شده بودم كه با اين آئينه مى توانم نور را در جاهاى تاريكى كه خورشيد هيچ وقت به آنها نمى تابيد، يعنى در سوراخ هاى عميق، شكاف ها و گنجه ها منعكس كنم. تاباندن نور در جاهايى كه ابداً نورى به آنها نمى رسيد، برايم حكم يك بازى دلپذير را پيدا كرد. آئينه كوچك را نگه داشتم و در اوقات بيكارى به اين بازى ادامه دادم. وقتى مرد شدم فهميدم كه اين فقط يك بازى بچگانه نيست، بلكه استعاره اى است براى شيوه اى كه بايد در زندگى به آن عمل كنم. مى دانستم كه من نور يا منبع ايجاد آن نيستم، ولى با تفكر و دانش، مى توانم نور را به تاريكترين جاها منعكس كنم. حالا مى دانم كه من تكه بسيار كوچكى از يك آئينه عظيم هستم. من طرح و شكل كلى آن آئينه را نمى دانم، اما مطمئنم كه همين تكه كوچك هم در حد و اندازه خودش، خاصيت آن آئينه بزرگ را دارد و مى تواند به اندازه خودش، نور حقيقت را به گوشه هاى تاريك قلب ها بتاباند. اگر ديگران هم باور كنند كه تكه اى از آن آئينه هستند، در كنار هم مى توانيم آئينه بزرگى بسازيم و همه گوشه هاى تاريك را روشن كنيم.
|
|
|
|
|
براى پيله هايم آواز خواندم
حسن فرامرزى
|
|
|
* ديروز
پروانه هاى من از پيله هاى شان بيرون نمى آمدند. چند روزى از زمانى كه قرار بود از پيله هايشان بيرون بيايند گذشته بود اما آنها همچنان در پيله هايشان بودند. نگران شان بودم. براى شان آواز مى خواندم؛ بهترين آوازهايى كه از مادرم ياد گرفته بودم. براى شان نى مى زدم. پدر من خوب نى مى زد. پدرم چوپان بود؛ تنها چوپانى كه تا به حال هيچ يك از گوسفندها و بزهايش نه از بلندى پرت شده بودند، نه ماشين به آنها زده بود و نه طعمه گرگ شده بودند. مادرم مى گفت: «آواى نى پدرت مثل حصارى گوسفندها و بزهايش را نگه مى دارد.» مادرم نگران حالم بود، كنار من مى نشست و به پيله ها خيره مى شد. بعد هم وقتى ديد پروانه هايم خيال بيرون آمدن ندارند به من ياد داد با كاغذهاى رنگى براى خودم پروانه بسازم. اوايل كه اين كار را ياد گرفته بودم خوشحال بودم و سعى مى كردم زيباترين پروانه ها را از كاغذهاى رنگى بيرون بياورم. برايم خيلى هيجان داشت وقتى پروانه هايى كه وجود نداشتند بدون اين كه مجبور شده باشند دور خودشان پيله هاى ضخيم ببندند از كاغذ و با حركت قيچى و انگشت هاى من بيرون بيايند. اما بعد از مدتى اين كار برايم خسته كننده شد. راستش هيچ كدام از پروانه هايم نمى توانستند پرواز كنند، حتى وقتى باد مى آمد نمى توانستند بال بزنند، بال هايشان بيشتر به هم مى چسبيد و در يك جهت حركت مى كرد. آنها هيچكدام بازيگوشى پروانه ها را نداشتند و با هم بازى نمى كردند. علاقه اى هم به نشستن روى گل ها از خود نشان نمى دادند. به همين خاطر بود كه پروانه هاى كاغذى ام را رها كردم.
* امروز
امروز پدرم گفت پروانه هايم هيچ گاه از پيله هايشان بيرون نخواهند آمد. او نشان داد كه ضخامت پيله ها خيلى بيشتر از توان يك پروانه كوچك براى بيرون آمدن است. از پدرم پرسيدم ما نمى توانيم ضخامت پيله ها را كم كنيم تا پروانه هايم بتوانند بيرون بيايند؟ پدرم گفت در اين صورت پروانه هايم بلافاصله خواهند مرد. پدرم توصيه كرد پيله ها را كنار رودخانه، جايى كه پر از گل و گياه بود رها كنم و براى اين كه اذيت نشوم فكر آنها را از سرم بيرون كنم. من پيله هايم را كنار رودخانه رها كردم اما نتوانستم آنها را از فكرم بيرون بياورم.
* فردا
ديشب، خوابم نبرد. به هر چيزى كه نگاه مى كردم پروانه مى شد.آسمان با ستاره هايش هر قدر كه مى خواستم برايم پروانه درست مى كرد، درخت ها با شاخ و برگ هايشان، حتى پرزهاى پتو وقتى پتو را روى سرم كشيده بودم. صبح وقتى كمى هوا روشن شده بود احساس كردم چند پروانه پشت پنجره اتاقم بازى مى كنند. پتو را كشيدم كنار، رفتم كنار پنجره. حسم درست بود. پروانه ها آنجا بودند. خواستم بشمارمشان اما شمردن پروانه ها كار ساده اى نيست. آنها آنقدر بازيگوشانه پرواز مى كنند و حركت هاى عجيب و غريب و تو در تو دارند كه نمى توانى بشمارى شان، اما من بايد آنها را مى شمردم. آنها هرازگاهى كمى از هم فاصله مى گرفتند و اين بهترين فرصت براى شمردنشان بود. بالاخره توانستم بشمارمشان. باوركردنى نبود. آنها درست به تعداد پيله هاى من بودند. اگر اين اتفاق را براى پدرم تعريف مى كردم، او حتماً از تجربه هايش برايم مى گفت و ضخامت پيله ها را گوشزد مى كرد اما من مطمئن بودم آنها پروانه هاى من هستند، نه به اين خاطر كه تعدادشان با پيله هاى من برابر بود، نه، به اين خاطر كه با بال هايشان و با پيچ و تابشان در هوا به من سلام مى دادند.
|
|
|
|
|
رسم رمضان
خرما؛ آقاى سفره افطار
|
|
|
در كشورهاى غرب آسيا مانند سوريه، لبنان و تركيه رسم است كه افطار با صداى توپ اعلام مى شود. لبنانى ها به خرما، آقاى سفره مى گويند و با آن افطار مى كنند و پس از آن شوربا مى خورند و معتقدند خوردن شوربا معده را براى غذاخوردن آماده مى كند. در كشورهاى حاشيه خليج فارس، رسوم تقريباً مشابهى براى ماه مبارك مشاهده مى شود. در امارات، هر روز زنان براى تهيه آرد گندم جمع مى شوند تا آرد مخصوص شيرينى ويژه ماه مبارك رمضان به نام «هريس» را آماده كنند. مسلمانان اماراتى غذاى خود را به منازل ديگران مى برند تا همه بتوانند از غذاى گرم استفاده كنند. مردم عربستان سالاد و شير را به هنگام سحر مى خورند. كودكان منطقه شرقى عربستان زيباترين لباس هاى خود را مى پوشند و كيسه هايى به گردن خود مى اندازند و با خواندن شعر به خانه همسايگان مى روند و اهالى محل به آنها آجيل و تنقلات مى دهند. در پاكستان پيش از افطار بازار سمبوسه داغ است و اين غذا محبوبيت خاصى ميان مردم دارد. «پكورا» هم كه با سيب زمينى، فلفل فراوان، نمك و پياز و انواع حبوبات درست مى شود زينت بخش سفره هاى افطار در اين كشور است.جليبى كه شباهت زيادى به زولبياى ايرانى دارد از جمله شيرينى هاى سفره افطار است. مردم افغانستان عادت دارند سر افطار ترشى بخورند. در افغانستان نوشيدنى «دودپتى» مخلوطى از چاى و شير پس از افطار مصرف مى شود. پكورا در افغانستان هم طرفدار دارد. در اين كشور پكورا از آرد سيب زمينى و سبزى معطر تهيه و در روغن سرخ مى شود.
|
|
|
|
|
ماهواره ها ؛ چشم هايى در فضا
|
|
|
اشرف پورمند
ماهواره ها نقش مهمى در زندگى بشر دارند. نظارت بر تغييرات آب و هوايى، پيش بينى توفان ها و كشف ذخاير مواد معدنى و نفت و گاز طبيعى از آن جمله است. ماهواره ها كاربرد نظامى هم دارند. نظارت بر اجراى دقيق پيمان نامه هاى بين المللى و زيرنظر داشتن تحركات نظامى كشورهاى مختلف از جمله اين كاربردهاست. ديگر ماهواره ها هم شبكه گسترده مخابرات بين المللى را تشكيل مى دهند. اين ماهواره ها همه ساله ميليون ها تماس تلفنى ميان قاره اى و منطقه اى را ممكن مى سازند و برنامه هاى تلويزيونى يا اطلاعات رايانه اى را به سراسر جهان ارسال مى كنند.
انواع ماهواره * ماهواره هاى اكتشافى از جمله وظايف اين ماهواره ها، غير از كشف منابع طبيعى، ردگيرى آلودگى ها، اعلام خشكسالى، طغيان رودخانه ها و آتش سوزى جنگل هاست. تصاوير ارسالى از سوى ماهواره ها كاربرد زيادى دارد. براى مثال مى توان تشخيص داد كه محصولات غذايى در كدام قسمت زمين سالم يا آفت زده اند. در تصاوير ماهواره اى محصولات سالم با رنگ صورتى و قرمز و محصولات آفت زده با رنگ آبى و سياه مشخص مى شوند. ماهواره «لندست» ويژه اكتشافات منابع زيرزمينى است كه هر هفته بيش از ۱۶۱ ميليون كيلومتر مربع را نقشه بردارى مى كند.
* ماهواره هاى دريايى اين ماهواره ها هرگونه درخواست كمك را بسرعت مخابره مى كنند. برخى ماهواره ها براى جهت يابى و ناوبرى استفاده مى شود. اين ماهواره ها را ستاره راديويى مى گويند. دريانوردان درگذشته مسير حركت كشتى را با استفاده از ستاره تعيين مى كردند اما امروزه اين كار با استفاده از ستاره هاى راديويى انجام مى شود. ماهواره «ماروتس» ويژه خدمات دريايى است.
* ماهواره هاى آموزشى از اين ماهواره ها براى آموزش مردم در سراسر جهان و حتى نقاط دوردست استفاده مى شود. ماهواره هاى قدرتمند كه در فاصله ۳۵ هزار و ۸۸۰ كيلومترى سطح زمين در بالاى آفريقاى شرقى قرار گرفته اند، برنامه هاى آموزشى ارسالى از ايستگاه احمدآباد هندوستان را براى ۵ هزار شهر و روستا در سراسر هندوستان پخش مى كنند. هر يك از گيرنده هاى زمينى به آنتن ماهواره و يك دستگاه تلويزيون مجهزند. آنتن بشقابى اين ماهواره با قطر ۹ متر مانند چتر در فضا باز مى شود و اطلاعات دريافتى را به زمين بازمى گرداند. * ماهواره هاى مخابراتى آنتن هاى فرستنده زمينى به سوى ماهواره اى در فاصله ۳۵ هزار و ۸۸۰ كيلومترى زمين نشانه رفته اند. چون سرعت حركت ماهواره با سرعت چرخش زمين به دور خودش مساوى است، اين ماهواره ها برنامه هاى تلويزيونى، راديويى، مكالمات تلفنى و داده هاى رايانه هاى را به سراسر جهان مخابره مى كنند. جهت گيرى آنتن ها قابل تنظيم و وظيفه آنها بازتاباندن امواج راديويى دريافتى از ايستگاه فرستنده به ايستگاه گيرنده است.
فاجعه چلنجر روز ۲۸ ژانويه ۱۹۸۶بود كه ۷ فضانورد آمريكايى از سكوى پرتاب با فضاپيماى چلنجر به فضا پرتاب شدند. هوا در ايالت فلوريدا بسيار سرد بود. يك دقيقه پس از پرتاب، حلقه هاى لاستيكى كه در اثر برودت هوا يخ زده بود، آتش گرفت. اين حلقه ها مخازن سوخت را از هم جدا مى كرد. در كمتر از يك ثانيه، آتش به مخزن خارجى رسيد و شعله اى به آسمان برخاست. در كابين اصلى فقط يك نفر فرصت كرد كه فرياد بزند و چند نفرى هم توانستند مخازن اكسيژن اضطرارى را روشن كنند و ناگهان ... فضاپيما منفجر شد. تقريباً ۳ دقيقه بعد كابين فضاپيما به اقيانوس برخورد كرد و فضانوردان جان سپردند. گروه تحقيق جعبه سياه را از اقيانوس بيرون كشيد. نتيجه تحقيق ناگوار بود: ناسا (سازمان فضايى آمريكا) به رغم تذكر شركت سازنده حلقه ها، آنها را بازرسى نكرده بود.
|
|
|
|
|
۴*۶
ياد شب هاى قدر در قلب هاى ما روشن است
|
|
|
|