|
|
|
جويندگان عاطفه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آخرين مأموريت آتش نشان
|
|
|
روز مادر سال ۱۳۷۶ بود. فرزندان خانواده براى قدرشناسى و سپاس از زحمت هاى فراوان مادر به خانه قديمى و با صفاى دوران كودكى خود بازگشتند. بعد ازشام «بيژن» پاكتى راپيش روى مادرگذاشت:«مادر جان روزت مبارك.» مادر وقتى پاكت را گشود و دريافت بچه ها فيش حج واجب برايش آورده اند خوشحال شد اما بلافاصله ضمن آن كه از همگى تشكر مى كرد گفت: خيلى ممنون شما هستم اما مى دانيد كه پدرتان بيمار است و اگر من به سفر حج بروم كسى نيست از او پرستارى كند. بيژن در پاسخ به اين گفته مادر در حالى كه اشك شوق درچشم داشت و در آرزوى آن بود كه شايد توانسته باشد قطره اى از درياى محبت مادر را جبران كند، اظهار داشت مادرجان؛دست شما درد نكند يعنى ما پنج خواهر و برادر نمى توانيم در نبود شما به پدر خدمت كنيم؟ حالا اين را قبول كن تا ببينيم چه موقع اسم شما براى سفر خانه خدا اعلام مى شود. اما صد افسوس كه بيژن نتوانست مادر را براى سفر به خانه خدا بدرقه كند! شادروان «بيژن نظرى»سال ۱۳۶۰ فعاليت خود را در بخش عملياتى سازمان آتش نشانى تهران آغاز كرد. در نخستين سال هاى خدمت هيچ يك از اعضاى خانواده اش خبر نداشتند كه در كدام بخش سازمان آتش نشانى كار مى كند. با گذشت يكى دو سال آنان متوجه شدند كه او در بخش عملياتى (مهار آتش) كار مى كند. يكى از روزهاى پيش از شهادت، مادر به فرزندش گفت:پسرم، كار در بخش عمليات، ديگر كافى است. مى خواهم خواهش كنم براى راحتى خيال مادر در قسمت ادارى مشغول به كار شوى، تو ۱۸ سال جوانى و توانايى ات را صرف عمليات و خاموش كردن آتش كردى. پاسخ بيژن به اين خواسته مادر او را به ظاهر راضى و ساكت كرد. بيژن گفت:من عمليات را دوست دارم و به كارى كه براى مردم باشد علاقه مندم. من وارد اين كار نشدم كه نيمه تمام رهايش كنم. آخرين عملياتى كه زنده ياد بيژن نظرى در آن حضور داشت مهار آتش در يك ساختمان مسكونى بود. دو نفر از همكاران او وارد ساختمانى شدند كه در محاصره آتش بود. وقتى مأموريت خود را انجام دادند و در حال خروج از ساختمان بودند اعلام كردند كه هنوز دو كودك درون ساختمان هستند!همانجا بود كه بيژن براى نجات جان بچه ها وارد ساختمان شد و در حالى كه همه جا را دود و آتش در برگرفته بود توانست با شهامت و از جان گذشتگى آن كودك را از پنجره به درون تور ايمنى بيندازد و جانشان را نجات دهد. اما افسوس نتوانست شاهد اين باشد كه همكارانش به پاس فداكارى اش از او قدردانى كنند. بيژن به خاطر دود گرفتگى شديد ناشى از تنفس در فضاى ساختمان، جان داد. ماه مبارك رمضان بود و هنگام افطار، خانواده بيژن در انتظار شنيدن اذان و ورود او به خانه بودند كه همكارانش به آنان اطلاع دادند بيژن دچار دود گرفتگى شده و چون حالش خوب نبوده در بيمارستان بسترى است. به فاصله چند ساعت برادران بيژن كه خود را به بيمارستان رسانده بودند بازگشتند و خبر درگذشت وى را اعلام كردند. «بيژن نظرى»پدر دو فرزند است، دخترش«فرزانه»سال اول دبيرستان و پسرش«اميرحسين»سال اول دوره راهنمايى بودند كه داغدار پدر شدند و با رفتن او، مادر بزرگ و عمويشان سرپرست آنان شدند. پس از شهادت«بيژن»سازمان آتش نشانى از فرزندان شهيدان اين سازمان براى فعاليت در آتش نشانى دعوت كرد و فرزانه نظرى وقتى دوره متوسطه را به پايان رساند، در بخش ادارى سازمان و اميرحسين نيز در بخش عملياتى مشغول به كار شدند. اميرحسين بدون آن كه به كسى بگويددر بخش عملياتى سازمان ادامه دهنده كار پدرش شده فعاليت خود را در ايستگاه ۲۸ آغاز كرد. پس از چندى كه خانواده اش متوجه اين موضوع شدند با اصرار از او خواستند كار در بخش عملياتى سازمان را ر ها كند زيرا تاب از دست دادن عزيز ديگرى را ندارند. اما اميرحسين مانند پدر، خدمت به مردم را دوست دارد و در پى اين است كه با تلاش و فداكارى هر چه بيشتر نام او را همواره زنده نگه دارد. به همين خاطر همچنان به عنوان آتش نشان مشغول انجام وظيفه است. سال سوم درگذشت زنده ياد بيژن نظرى بود كه نام مادر براى سفر به خانه خدا اعلام شد. مادر داغديده خيلى ناراحت بود و مى گفت به اين سفر نمى روم. اما بچه ها گفتند: مادر، بيژن آرزو داشت كه شما به مكه بروى و همواره براى تحقق اين آرزو تلاش مى كرد. مادرجان با رفتن به زيارت خانه خدا باعث شادى روح او خواهى شد. مادر مرحوم بيژن نظرى درباره فرزندش مى گويد: «او خجالتى بود. هرچه مى گفتيم آستين ها را بالا بزن و ازدواج كن چيزى نمى گفت. پسرم با دايى اش خيلى صميمى و راحت بود. آن ها خيلى به هم نزديك بودند تا اين كه فهميدم بيژن حرف هايى به دايى اش زده است اما خيلى جدى نبود تا اين كه يك روز ديدم بى تابى مى كند. هيجان داشت؛به نظر مى رسيد مى خواهد چيزى بگويد اما خوددارى مى كرد. پرسيدم بيژن جان چيزى شده، اتفاقى افتاده؟ بيژن با كمى مكث و تأمل و اين پا و آن پا كردن گفت مادرجان همسايه ته كوچه را مى شناسى؟ دختر خيلى خوبى دارند، آيا مى روى با آنها صحبت كنى؟» برق شادى در چشمان مادر درخشيد. چند ماه بعد نيز زندگى مشترك بيژن و همسرش آغاز شد، آن ها زندگى خوبى داشتند اما چيزى نگذشت كه همسرش بر اثر ابتلا به سرطان خون درگذشت. اين رخداد تلخ ضربه روحى شديدى براى بيژن و بچه هايش بود. او در اين فكر بود كه چگونه نبودن مونس و همراه زندگى اش را تحمل كند؟چگونه مى تواند به بچه هايش برسد؛كودكانى كه نياز به محبت از وجودشان لبريزبود. به همين خاطر مسئوليت هاى او دوچندان شد. شادروان بيژن نظرى همه را دوست داشت و با همين ويژگى ها بود كه دوستان زيادى داشت. يكى از صميمى ترين دوستان وى، عباس نحوى است. «سال ۱۳۶۰ در آزمون ورودى سازمان آتش نشانى شركت كرديم و اين آغاز آشنايى و پس از آن دوستى صميمانه من و بيژن بود. آخرين محل خدمت او ايستگاه ۸ آتش نشانى تهران بود و آخرين مأموريت بيژن كه در آن جان خود را از دست داد با خانه اش بيش از ۲۰۰ متر فاصله نداشت. ساختمان در آتش مى سوخت و دوكودك گرفتار شده بودند. بيژن نيز براى نجات جان دو كودك گرفتار ناچار بدون استفاده از دستگاه اكسيژن و تجهيزات لازم وارد ساختمان پر از آتش و دود شد و توانست دو بچه گرفتار را از مهلكه وخطر مرگ حتمى نجات دهد اما ...»
|
|
|
|
|
جويندگان عاطفه
اى كاش هاى ۲ كودك بى هويت
|
|
|
شقايق آرمان
امروز هم مانند همه روزهاى گذشته، بود و نبودشان در ذغال خيره كننده اى كاش هايشان سوخت. آه! عجب سوختنى است ؛ سوختن خاكستر. اما اى كاش خاكستر و پوسيدگى و آه نبود. اى كاش هيچ كودكى در دل صبح به تاريكى شب نمى رسيد. كودكانى چون اين ۲ دخترك تنها. آنها كه نه مى دانند اسمشان چيست و نه از بابا و مامانشان ردى دارند. به چشمان نگران اين دختر ۳ ساله بنگر. هويتى ندارد. يا گمشده و يا گمش كرده اند. مأمورهاى كلانترى ۱۱۹ مهرآبادجنوبى در دومين روز ارديبهشت امسال در تهران پيدايش كردند. آن روز دخترك سر به زير انداخته بود. داشت با بلوز يقه اسكى سفيدش بازى مى كرد. شلوار نارنجى بچه گانه روى كفش هاى آبى اش تلوتلو مى خورد. نگاه پردردش دل آسمان را مى شكافت. حالا او در بهزيستى استان تهران اى كاش هايش را مرور مى كند، اى كاش پيدا شود. آن يكى هم گم شده. در پرونده اش نوشته اند مجهول الهويه. ۴ سال دارد. مدام لب مى گزد. دلش مى خواهد يادش بيايد كه دوم خرداد امسال چه بر او گذشت. اما نمى داند. فقط دندان هايش را به هم مى فشرد. نمى داند آن روز كه مأمورهاى كلانترى ۱۶۱ ابوذر پيدايش كردند كجا بابا و مامانش را جا گذاشت. بلوز زرد راه راه دخترك در آن لحظه هاى بهارى به پوستش رنگ پائيزى مى داد. روسرى به سر و شلوار شيرى و كفش صورتى به پا داشت. حالا اينها تمام نشانى هاى اين ۲گمشده اند. بيا و امروز به اى كاش هايشان رنگى دوباره بزن. حسرت بايد از دل آنان زدوده شود. اگر از هويت بچه ها خبرى دارى باجويندگان عاطفه روزنامه ايران ۸۸۷۶۱۶۲۰ تماس بگير.
|
|
|
|
|
قلب شكسته
|
|
|
ايران واشقانى فراهانى
باغچه وجودش پر از گل هاى غم بود. همين طور كه كفشدوزك ها را مى گرفت و در دهان گل هاى ميمون پنهان مى كرد، به ياد پدر زندانى اش افتاد. طيبه در تنهايى شب هايش با به هم پيوستن ستاره ها تصويرى از صورت پدر را مجسم مى كرد. قلبش پر بود از خاطرات گذشته، محبت ها و حرف هاى پدر. وقتى به ياد دخالت هاى بى مورد شوهرخاله اش افتاد كه در غياب پدر حرف اول را در اين خانه مى زد، بغض گلويش سنگين تر شد. طيبه تنها ۱۴ سال داشت كه شوهرخاله براى آينده او تصميم گرفته بود. ـ پدرت به خاطر ورشكستگى بدهى زيادى بالا آورده و سال ها بايد در زندان بماند، مادرت هم از عهده مخارج تو برنمى آيد و بهتر است در اين شرايط به فكر ازدواج باشى. طيبه به صورت مادر خيره ماند. اين روزها چهره اش شكسته تر به نظر مى رسيد و خط هاى صورتش را عميق تر نشان مى داد. مادر زنى كم حرف و بى اراده بود و در زندگى هرگز مقاومت را ياد نگرفته بود. او هميشه خود را به دست سرنوشت مى سپرد و به راحتى در مسير اتفاقات زندگى قرار مى گرفت. چند روز از رفتن شوهرخاله طيبه مى گذشت كه او بى خبر با مردى جوان وارد خانه شد. طيبه از ديدن خواستگارش يكه خورد. در دلش مى گفت اى كاش پدر زودتر آزاد مى شد و زندگى آنها هم به حالت عادى برمى گشت. يكى دو روز گذشت و تلاش طيبه براى مخالفت با اين ازدواج ثمر نداد. شوهرخاله مقدمات ازدواج او را خيلى سريع فراهم كرده بود و به خاطر آن كه براى ازدواج شان نياز به رضايتنامه پدرش بود، او را بيوه زنى جوان معرفى كردند . در شبى تاريك و بى ستاره عروس غمگين در دفترخانه اى برگه اى را امضا كرد و با ناباورى پا به زندگى مردى گذاشت كه از گذشته اش هيچ چيز نمى دانست. نگاه طيبه به قاب عكس پدر خيره ماند . او براى هميشه رفته بود و جاده تاريك زندگى اش به انتها رسيده بود. طيبه نمى دانست كه پدر تا آخرين لحظه عمر به ازدواج او پى برد يا همچنان در پشت ميله هاى سرد و غربت سنگين زندان به انتظار عروسى تنها دخترش با زندگى خداحافظى كرد... طيبه حالا ۱۸ سال داشت و مادر شدن را تجربه مى كرد. پس از مرگ پدر تنها دلخوشى او شيرين كارى هاى پسر كوچكش بود و خود را با بچه اش سرگرم مى كرد. طيبه هنوز چيز زيادى از شوهرش نمى دانست. هر وقت به چشم هاى مرد نگاه مى كرد، احساس مى كرد در پشت نگاهش جزيره اى ناشناخته است... رحمان مردى خوشگذران و بداخلاق بود. او تمام درآمدش را صرف خوشگذرانى هاى خود و دوستانش مى كرد و با كوچك ترين اعتراض طيبه او را به باد كتك مى گرفت. روزهاى بد زندگى طيبه از پى هم مى آمدند و او در دالان تاريك و روشن آينده مبهم خود روزها و شب ها را پشت سر مى گذاشت. رحمان مسئوليت پذير نبود و نسبت به تربيت بچه و امور زندگى بى توجهى مى كرد. تولد زودهنگام سومين فرزندشان هم هيچ تغييرى در رفتار سرد شوهر به وجود نياورد و طيبه با وجودى كه هنوز جوان و زيبا بود بايد براى تأمين هزينه هاى زندگى خياطى و گلدوزى مى كرد. زندگى يكنواخت طيبه پشت چرخ خياطى اش مى گذشت و ۲۳ سال زندگى، سخت او را خميده كرد. ديگر بچه ها از آب و گل درآمده بودند و طيبه احساس مى كرد خيلى فرسوده و ضعيف شده است. ـ ببين رحمان، من در زندگى با تو از همه خواسته هايم چشم پوشى كردم و به پاى تو و بچه هايم نشستم. سال ها زحمت كشيدم و حالا از تو انتظار دارم به خاطر آن كه در پيرى ام محتاج بچه هايمان نشوم سه دانگ خانه مان را به نامم كنى. رحمان كه با شنيدن اين حرف غيرمنتظره از زبان همسرش حسابى عصبانى شده بود با تندى حقيقت تلخ زندگى طيبه را بيرون ريخت و در برابر نگاه خسته زن قد علم كرد. ـ چطور مى توانم بخشى از خانه ام را به نامت كنم، در حالى كه تو زن رسمى من نيستى و تنها در اين سال ها صيغه عقد موقت ميان ما جارى بوده است. با شنيدن اين حرف چيزى درقلب شكسته طيبه فروريخت. بدنش يخ كرد. يك لحظه هزاران تصوير از گذشته و ازدواج تحميلى اش به مغزش هجوم آورد. تا به حال اين همه احساس بدبختى و درماندگى نكرده بود. به خودش مسلط شد. ـ منظورت چيست كه من زنت نيستم؟ صيغه يعنى چه؟ مگر ما در دفترخانه برگه اى را امضا نكرديم؟ مگر بچه هايمان شناسنامه ندارند؟ پس چطور نام تو در شناسنامه بچه ها نوشته شده است؟ رحمان با لحنى نفرت انگيز سر تكان داد. ـ من تنها تو را صيغه كردم و به همين خاطر نام من در شناسنامه ات نيست. در اين سال ها هم چون تو دست از سرم برنمى داشتى، در كنارت ماندم و ارتباط مان ادامه داشت. طيبه بى صدا به گريه افتاد. چهره اش نگران بود و درحالى كه صدايش مى لرزيد، به دست و پاى رحمان افتاد. ـ در تمام اين سال ها اينجا خانه من بود و من هم همسرت. اختلاف چندانى هم نداشتيم. من فكر مى كردم اسمت براى اين وارد شناسنامه ام نشده كه وقتى به ملاقات پدرم مى روم او متوجه ازدواج مان نشود و اين موضوع تا زمان آزادى او پنهان بماند. اما مرغ رحمان تنها يك پا داشت. او خود را آزاد و رها مى دانست. بعد از آن نگاه هاى سرزنش آميز و حرف هاى گزنده به سوى طيبه هجوم آورد. فاميل طيبه او را لكه ننگ مى دانستند. در اين ميان هم شوهرخاله خود را به نفهمى زده بود. شايعات اطراف طيبه عرصه را بر او تنگ كرده بود. طيبه بار ديگر با واسطه قراردادن بچه ها به پاى شوهرش افتاد و از او خواست لااقل به فرزندانش رحم كند. ـ به من رحم كن. من ۲۳ سال در زندگى ات سوختم و ساختم. من سن كمى داشتم و نمى دانستم اصلاً صيغه يعنى چى. من فكر كردم همان برگه اى كه دردفترخانه امضا كرديم عقدنامه است. من سنى نداشتم كه بخواهم صيغه شوم. حالا هم كه شده ام انگشت نما. رحمان كه خود را مجبور نمى ديد تا توضيح دهد يا درصدد جبران اشتباهش برآيد، با چهر ه اى برافروخته و غرور هميشگى ساك طيبه را به دستش داد. ـ من توان ادامه زندگى و قصد ازدواج با تو را ندارم و از عهده مخارج زندگى با توجه برنمى آيم. در ضمن هنوز به ازدواج با تو فكر نكرده ام و هر وقت تصميم قطعى ام را گرفتم، به دنبالت مى آيم. از امروز هم صيغه را فسخ مى كنم. رحمان لحنش قاطع بود و بچه ها را به خاطر طرفدارى از مادر به دنبال او از خانه بيرون كرد. زن شبيه ديوار شكسته اى بود كه آخرين آجرهايش در حال فروريختن است. صورت زن مات و تكيده بود. تصميم گرفت براى نجات آبروى از دست رفته خود و فرزندانش به دادگاه پناه ببرد و...
|
|
|
|
|
پاسخ كارشناسى
على اصغر تشكرى / رئيس شعبه ۳۹ دادگاه تجديدنظر استان تهران
ازدواج موقت:
ازدواج موقت كه در فقه و قانون مدنى به نام نكاح منقطع ناميده مى شود همان است كه در زبان عامه بدان صيغه مى گويند. در اين نوع ازدواج زن و مرد براى مدت معينى با يكديگر رابطه مشروع داشته و با پايان مدت تعيين شده رابطه زوجيت بدون آن كه نيازى به طلاق باشد، با پرداخت مهريه از سوى مرد و رعايت عده از جانب زن پايان مى پذيرد. مهم ترين بخشى كه درباره اين نوع ازدواج مطرح مى باشد آثار اجتماعى آن است. زيرا گروهى بر اين باورند كه واقعيات جوامع بشرى نشان مى دهد كه در مواردى ازدواج موقت به وسيله افراد متمول و ثروتمند صورت گرفته و زنانى از گروه هاى نيازمند جامعه جوانى خود را در قالبى به ظاهر مشروع در اختيار چنين مردانى قرار مى دهند. در حالى كه اگر با مردى همتاى خود از نظر مالى به صورت دائم ازدواج مى كردند از زندگى سالم و طبيعى ترى برخوردار بودند. از طرفى گروهى معتقدند كه ازدواج موقت يك راه حل اضطرارى است و فقط كسانى مى توانند بدين گونه ازدواج كنند كه به دلايلى ازدواج به صورت معمولى و مرسوم يعنى ازدواج دائم برايشان ميسر نباشد. بنابراين مردانى كه بتوانند با ازدواج دائمى تشكيل خانواده دهند حق ندارند به راه حل ازدواج موقت متوسل شوند و به طريق بهتر مردان زن دار نيز نمى توانند با داشتن همسر دائمى زن يا زنانى را به صورت صيغه در اختيار خويش داشته باشند. شرايط و اركان ازدواج موقت:
برابر قانون ازدواج زمانى موقت محسوب مى شود كه براى مدت معينى واقع شده باشد و اين مدت بايد كاملاً معين و مشخص باشد بنابراين نخستين شرط، مشخص بودن مدت است كه اين امر يكى از تفاوت هاى عمده ميان ازدواج موقت و ازدواج دائمى است و داراى آثار حقوقى و قانونى مهمى است. دومين ركن ازدواج موقت و شرط درستى و صحت آن اين است كه هنگام عقد مهر به روشنى تعيين شده باشد. چرا كه تعيين نكردن مهريه موجب مى شود ازدواج موقت باطل و نادرست شمرده شود. علاوه بر اين ۲ ركن، مقررات ديگر مربوط به ازدواج دائمى يعنى اجراى صيغه عقد، ثبت در دفتر ازدواج، رضايت كامل زن و مرد، دارا بودن سن قانونى، اجازه پدر (يا پدر پدر) در مورد صيغه بايد رعايت شود. نكته اى كه حائز اهميت است موضوع ثبت ازدواج است. قبل از آن كه ازدواج در دفاتر ويژه اجبارى شود، اصولاً براى ثبت ازدواج تشريفات خاصى معمول نبود و آنچه مهم شمرده مى شد اجراى صيغه عقد بود. با اين همه در مورد ازدواج هاى دائمى گاه قباله ازدواج تنظيم مى شد اما در مورد ازدواج موقت گمان نمى رود از اين شيوه استفاده شود. با اجبارى شدن ثبت ازدواج، ازدواج موقت نيز بايد در دفتر ازدواج به ثبت برسد با اين همه چون از يك سو ثبت نكردن ازدواج فقط موجب مجازات شوهر مى شود و به درستى آن لطمه وارد نمى سازد و از سوى ديگر ازدواج موقت در جامعه از اعتبار و احترام ازدواج دائمى برخوردار نيست، زنانى كه بدين نوع ازدواج تن مى دهند تمايل دارند كه ازدواجشان منعكس نشود. با اين همه ثبت نكردن ازدواج مشكلاتى را براى زنان به وجود مى آورد. بويژه اگر فرزندى از اين رابطه به وجود آيد. زيرا اگر مرد نپذيرد كه ازدواجى ميان او و زنى كه مدعى اوست به وقوع پيوسته است ثابت كردن رابطه زن و شوهرى بسيار مشكل مى شود و فرزند حاصل از اين ازدواج هر چند واقعاً مشروع است از حقى برخوردار نمى شود. تفاوت هاى ازدواج موقت و دائم: صرفنظر از تفاوت هاى مهم اجتماعى ميان اين دو نوع ازدواج از ديدگاه فقهى و قانونى نيز فرق هاى زيادى ميان اين ۲ وجود دارد: الف) ازدواج دائم رابطه اى متداول ميان افراد يك نهاد اجتماعى است كه قطع آن به آسانى ممكن نيست و از آنجا كه مهم ترين هدف اين نوع ازدواج تشكيل خانواده است حتى در مواردى كه زن و شوهرى با يكديگر ناسازگار باشند به سادگى نمى توانند از يكديگر جدا شوند و بايد تشريفات مفصل و طولانى طلاق را كه امروزه مراجعه به دادگاه نيز جزئى از آن است رعايت كنند. در حالى كه ازدواج موقت با پايان يافتن مدت خود به خود از بين مى رود و رابطه ميان زن و مرد پايان مى پذيرد. حتى قبل از پايان مدت نيز مرد مى تواند از قسمتى از مدت صرفنظر و به رابطه ازدواج خاتمه بخشد. با از ميان رفتن ازدواج موقت، مرد هيچ تكليفى در برابر زن ندارد اما زن در صورتى كه به سن يائسگى نرسيده باشد بايد عده نگهدارد و مدتى از ازدواج با مرد ديگرى خوددارى كند. نگهدارى عده پس از پايان ازدواج موقت فقط براى روشن شدن وضع زن از لحاظ باردارى است اما در عقد دائمى عده طلاق علاوه بر موضوع مذكور فرصتى است تا شايد زن و شوهر طى آن بتوانند زندگى زناشويى را دوباره از سر گيرند. با توجه به اين نكته و اهميت مهم ترى كه براى ازدواج موقت قائلند مدت عده هم نسبت به عده طلاق كمتر است. در مورد عده ازدواج موقت بايد يادآور شد كه مدت آن بر حسب وضع زن متفاوت است. اگر زن حامله باشد عده تا پايان دوران حاملگى است و با زايمان پايان مى يابد. حال آن كه زن به سن يائسگى نرسيده و حامله نباشد، مدت عده ۴۵ روز است. ب) مهر در ازدواج موقت رابطه نزديك و مستقيم با تمتع مرد از زن دارد به همين علت يقين نكردن مهر هنگام عقد موجب مى شود ازدواج باطل و نادرست شمرده شود. زيرا هما ن گونه كه تعهد زن مشخص است، تعهد مرد هم بايد معين باشد. در ازدواج دائم نيز از لحاظ قانونى ميان مهر و رابطه زن و شوهر ارتباطى وجود دارد. اما همان گونه كه مى دانيم در عمل مسأله پرداخت مهر در ازدواج دائم كمتر پيش مى آيد و بيشتر هنگام جدايى است كه اين موضوع مطرح مى شود. با توجه به همين جنبه است كه در ازدواج موقت هرگاه زن در بخشى از مدت از تمكين خوددارى كند، به همان نسبت از مهر او كم مى شود. با اين همه اگر هم مرد تا پايان مدت ازدواج با زن رابطه اى نداشته باشد، بايد مهر را بپردازد و اگر از تمام مدت صرفنظر كند بايد نصف مهر را بپردازد. به همين ترتيب اگر زن قبل از پايان مدت بميرد حق او در مورد مهر به حال خود باقى است. ج) در ازدواج موقت مرد تكليفى براى تأمين مخارج زن ندارد و پرداخت نفقه مطرح نيست. توجيه اين حكم بدين صورت است كه چون در ازدواج موقت زن در خارج شدن از خانه و پرداختن به كار آزاد است و نيازى به اجازه مرد ندارد، پس خود مى تواند به تأمين زندگى خودش اقدام كند (هر چند كه چنين استدلالى قابل دفاع مطلق در مورد فوق نيست). د) در ازدواج موقت زن و مرد از يكديگر ارث نمى برند. يعنى اگر مردى، زنى را براى مدتى صيغه كند و يكى از آن ۲ قبل از پايان مدت بميرد، ديگرى از او ارث نمى برد. قانون مدنى هر چند اين موضوع را به طور صريح بيان نكرده امادر مواردى كه راجع به ازدواج موقت، تحت عنوان نكاح منقطع دارد، يادآور شده كه مقررات مربوط به ارث همان است كه درباب ارث آمده است. وقتى به باب ارث مراجعه مى كنيم مى بينيم كه در ارث زن و شوهر به تعبير قانونى زوج و زوجه بيان شده كه منظور زوجينى است كه زوجيت آنها دائمى مى باشد. پس به طور ضمنى قانون مدنى مورد ازدواج موقت را مشمول حكم ارث زن و شوهر ندانسته است. از ديدگاه فقهى در حالى كه گذشتگان قول و قرار زن و مرد را در باب ارث بردن از يكديگر درست و صحيح مى دانستند ولى فقهاى متأخر بر آنند كه در صورت شرط كردن هنگام عقد ازدواج موقت باز هم ارث نمى برند. با اين همه اگر مرد پيش از پايان مدت ازدواج موقت بميرد زن بايد همانند يك همسر دائمى عده وفات نگه دارد. يعنى ۴ ماه و ۱۰روز در عزاى شوهر موقت از ازدواج با مرد ديگرى خوددارى كند. فرزندان حاصل از ازدواج موقت: در نگاه نخست تفاوتى ميان فرزندان حاصل از اين ۲ ازدواج وجود نداشته و فرزندان مشروع خواه از ازدواج موقت باشند يا از ازدواج دائمى، از حيث ارثى كه از پدر و مادر خود مى برند تفاوتى ندارند. دوم آن كه تأمين مخارج فرزندان صرفنظر از آن كه ناشى از ازدواج دائمى باشند يا موقت، در درجه اول برعهده پدر است و اگر عملاً پدر به فرزندان خود از زن عقدى بيش از فرزندانش از زن صيغه اى توجه كند كارى غيراخلاقى و دور از انسانيت مرتكب شده و در پايان ذكر اين نكته ضرورى است كه نگهدارى فرزندان تا رسيدن به سن بلوغ قانونى برعهده پدر ومادر است. اما اگر پدر و مادر از يكديگر جدا شوند نگهدارى كودك تا ۷ سالگى با مادر بوده و پس از آن با پدر است.
|
|
|
|