|
مولانا؛ ديروز تا امروز ـ شرق تا غرب
بررسى كتابى از فرانكلين دين لوئيس ، ترجمه حسن لاهوتى
|
|
|
ليلا الهيان
بازتاب تفكرات و آثار هنرمندان و انديشمندان سرزمين ما، كه پيشتوانه غنى فرهنگى، دينى همواره بدرقه شان بوده، آنقدر گسترده و فراگير است كه گاه از مرز كشورها و قاره ها درگذشته، تفاوت هاى فكرى، دينى و نژادى را كنار زده، به درون انسان ها رخنه كرده و انسان ها را به جست وجوى مبدأ اين نور عظيم واداشته است. از جمله اين انديشمندان «مولانا جلال الدين رومى» مشهور به «مولوى» و يا «مولانا» است. مولوى نه به عنوان يك شاعر، كه در مقام عارفى بزرگ، معلمى والامقام و انسانى متفكر، امروز چونان درختى تناور ريشه در تمام سجاياى انسانى و انديشه هاى عميق بشرى دوانده، چنان مايه مباهات است كه هركدام از شاخه ها با افتخار در تلاش مداوم براى به خود نسبت دادن اين درخت هستند. فرانكلين دين لوئيس در كتاب «مولانا، ديروز تا امروز، شرق تا غرب» تلاشى مجدانه براى شناخت مولانا و بازتاب جنبه هاى مختلف شخصيت او به خرج داده است. اين كتاب قطور كه به ترجمه حسن لاهوتى و از سوى نشر نامك منتشر شده است از فصول و بخش هاى متعددى تشكيل شده كه معرفى تمام آنها در اين مجال اندك ممكن نيست. اما «پيران جلال الدين»، «فرزندان و شاگردان او»، «نقش او در دنياى اسلام و غرب»، «متون و معارف او» ـ با نگاهى بيشتر تاريخى ـ مهم ترين اين بخش ها هستند كه چارچوب اين كتاب بر آن استوار شده است. نويسنده كوشيده است سخنان پيشينيان و محققان معاصر را از منظرى دور از غرض و با استفاده از مستندات تاريخى و حذف افسانه هاى واهى درباره مولانا بررسى كند. به دليل وسعت دامنه مباحث و گونه گونى آنها، نويسنده، استفاده اين كتاب را به صورت مرجع و مطالعه جداجداى بخش ها، به خوانندگان پيشنهاد كرده است؛ در اين ميان با اشاره به اين نكته كه مطالب برگرفته از تذكره ها درباره شمس كمتر مبناى واقعى دارند از نوشته ها و مقاله هاى شمس و نيز تازه ترين پژوهش هاى علمى در زبان فارسى استفاده كرده تا مطالب تازه اى از مولانا بنماياند؛ همچنين براى درك نفوذ عقلى و معنوى حاكم بر تفكر مولانا، فضاى اسلامى، احكام شريعت، آداب طريقت، نظام حكومتى حاكم بر آن دوره، تأثير عظيم مربيان او بر زندگى اش و پس از آن نوشته ها و سروده هاى او را بررسى كرده است. يكى از مهم ترين فصول اين كتاب سرگذشت مواجهه غربيان با انديشه هاى مولانا در ۲۰۰ سال گذشته، از راه ترجمه اشعار، تأثير آن بر رقص هاى جمعى، موسيقى، فيلمسازى و حتى بانك هاى اطلاعاتى شبكه هاى كامپيوترى آمده است. از جمله محسنات اين كتاب، سعى نويسنده در شناخت پيران مولوى با كمك تطبيق تاريخى حوادث، مكتوبات به جا مانده از خود آن اشخاص و سخنان مولاناست. در ضمن بخشى مربوط به زندگى بهاءالدين، پدر مولوى، در سير حوادثى كه مولانا را به قونيه كشانده، ازدواج، تحصيل و تعليمات او نيز شرح داده شده است. در فصل مربوط به شمس گزارش هاى مناقب العارفين، رساله سپهسالار و كتاب پسرش سلطان ولد ـ قديم ترين اسناد در اين باره ـ بررسى شده، تاريخ و حوادث آن زمان مطابقت داده شده و صحت و سقم آن سنجيده شده است؛ همچنين سعى شده رابطه شمس و مولانا، غيبت يا قتل شمس، تعاليم او به دور از داستان سرايى، آن گونه كه بوده از ميان اقوال او دريافت شود. نگاه موشكافانه اين كتاب پرده هاى الهام اين رابطه را كنار مى زند. موقعيت هر ۲در اجتماع آن روز را به تصوير مى كشد و به دور از بزرگ نمايى هاى مضحك تصوير منطقى رابطه اين ۲را عرضه مى كند. حتى در بررسى دقيق منابع كهنى چون رساله سپهسالار، مناقب العارفين و تذكرة الشعراى دولتشاه (كه متأسفانه محققان اروپايى تاريخ ادبيات ايران را از اين كتاب بازنويسى مى كنند) اين نكته را كاويده است كه در اين كتاب افسانه هاى سرگرم كننده و عبرت آميز مدنظر بوده تا جمع آ ورى اطلاعات واقعى! نويسنده در فصلى، اطلاعات ارزشمندى درباره استفاده مولانا از قرآن، احاديث، قصص انبيا، روايات شفاهى، لطيفه هاى قومى و كتاب هاى ادبى و عرفانى عرضه مى كند و شمار اين حكايات را ۲۷۵ مى داند و مدعى است فروزانفر آنها را ۲۶۴ مى داند. به نظر مى رسد آنجا كه از ديگر كتب مولوى سخن مى رود، ارزش چندانى جز معرفى ترجمه ها، نسخ خطى و تصحيح هاى مختلف اين كتب ندارد. در اين ميان از سماع، شعر، باده و بسيارى از اين دست در عرفان مولانا سخن رفته، اما گويا نويسنده در نگارش اين فصول منابع متعدد و ارزشمند قديم و جديد را نمى شناخته است؛ از آثار اندكى يارى گرفته و عدم شناخت كافى از مباحث عرفانى اين فصول را در مقابل بررسى هاى اساتيد ادبيات فارسى سست و كم اعتبار كرده است. اين قاعده در بررسى غزليات مولانا مستثنى نيست، چنان كه تنها به يافتن وزن اشعار و يادداشت هاى كوتاهى اكتفا شده كه با توجه به شرح هاى ارزشمند و مفصلى چون شرح استاد فروزانفر و ديگر اعاظم ادبيات فارسى گويا اين فصل تلاشى اندك و شخصى نويسنده است كه شايد براى خوانندگان غربى اين كتاب مفيدتر واقع شود. بخشى از كتاب از سلسله مولويان، فراز و فرود، آداب و رسوم، جايگاه آن در تركيه و انقراض آن به دست حكومت تركيه و در نهايت از سرگيرى سماع تنها به عنوان جاذبه اى توريستى و فرهنگى سخن گفته است. و اين كه بر اثر اقدام هاى دولت تركيه براى زدودن مظاهر اسلامى انديشه مولانا تنها به عنوان جاذبه گردشگرى و فرهنگى بسيارى از كسانى كه به قونيه و موزه مولانا مى آيند مطالب درهم و برهمى از حقيقت و افسانه را به زبان آلمانى و انگليسى از راهنمايان مى شنوند. اما سلسله هاى عرفانى بسيارى از مولانا تأثير گرفته يا اعتبار و نام خود را به نام مولوى گره زده اند كه حتى نامى از آنها در اين اثر نيامده است. در بخش بعدى «مولانا در جهان اسلام» ذكر نام افرادى چون اقبال لاهورى، شهيد مطهرى، جلال الدين همايى، عبدالكريم سروش، شريعتى و ديگر انديشمندان از پاكستان و تركيه و هند گرفته تا كشورهاى عربى كه در نوشته هايشان تأثير يا ردپايى از انديشه هاى مولوى يافته مى شود، آورده است؛ همچنين نويسنده كوشيده تا نام شرح هايى كه مسلمانان بر آثار مولانا يا درباره مولانا نوشته اند عنوان كند. اين بخش اگرچه اطلاعات مهمى از تأثير روشنفكران مسلمان عرضه مى كند اما با آگاهى بيشتر شايد مى توانست انديشمندان بيشترى را در اين محدوده وارد كند كه حتى ذكر نام آنها براى كسانى كه به عنوان كتاب مرجع از اين اثر استفاده مى كنند روشنگر راه باشد. نويسنده در حالى از جلسه اى كه سروش در آمريكا به پا داشته و از مولوى سخن گفته، نقل مى كند اما شايد به علت ناآگاهى از دامنه فعاليت ها، پژوهش ها و سخنرانى هايى كه در ايران و در ميان متفكران و هنرمندان فارسى زبان رخ داده و مسائل و اتفاق هاى برجسته اى از اين دست را معرفى نكرده است. با اين حال با اندك مقايسه اى براساس مطالب اين بخش ها عمق و بسامد بالاى ژرف انديشى در آثار انديشمندان ايرانى درباره مولانا و در نتيجه احساس تعلق آنها به مولوى آشكار مى گردد. اما شايد يكى از مهم ترين بخش هاى اين كتاب براى ما فارسى زبانان «آشنايى غرب با مولانا» است. به روايت نويسنده آغاز آشنايى غربيان با مولانا سفرها و سفرنامه هاى آنان و براساس بسيارى از گزارش هاى آشنايى آنها با مولانا از مشاهده مراسم سماع است؛ سپس تاريخ مولاناپژوهى غربيان. فعاليت كسانى چون براون، نيكلسون، آنه مارى شيمل و كتب ارزشمند آنها، جزئيات تصيحح و تأليف ها به همراه ضعف و قوت آنها آمده است. اين بررسى با بازتاب انديشه هاى مولانا در فرانسه، آلمان، و ايتاليا ادامه مى يابد و به پژوهش هاى انجام شده در تركيه و ايران و سرزمين هاى عربى ختم مى شود. چنانكه به طور قطع راهنماى مفيدى براى پژوهش ها و بررسى هاى بعدى است. ادامه مباحث به ظاهر پيگيرى مسائل پيشين است و به ترجمه ها، انتقال ها، بازنويسى ها، روايت ها و تقليدهاى غربيان مى پردازد. هرچند اين بخش علاقه مندى و تلاش آنها را در ترجمه و بررسى آثار مولوى به تصوير مى كشد اما ما را به اين فكر وامى دارد كه سخنوران، اديبان و محققان ما كه به زبان آثار مولانا مى گويند و مى نويسند. آنها كه حكايات و انديشه هاى مولوى در اجتماع و فرهنگ آنها سارى و جارى است، مى توانند مطالعه و تسلط بيشترى بر آثار او داشته باشند، چرا تلاش كمتر و نقش كمرنگ ترى در اين تلاش و جست وجوى جهانى به خرج مى دهند تا ترجمه ها و پژوهش هاى منقح و خالى از اشكال عرضه كنند و اين عارف و شاعر و انديشمند و اين انسان آزاده و والامقام را كه دنيايى «از ظن خود» شيفته و مشتاق اوست، به دور از اوهام و داستان سازى ها و با درك واقعى تفكرات او بشناسانند؟! در بخشى جداگانه آنچه از برنامه هاى رسانه هاى جمعى كه به مولانا وابسته است عنوان مى شود. اجراى حكايات مثنوى به شكل باله(!)، فيلم هاى سينمايى، سى دى، توليد نوارهاى موسيقى و صفحه، نوارهاى تركى و فارسى، ضبط دكلمه اشعار مولانا، تئاتر، سمفونى، اجراى برنامه هايى برگرفته از سماع، نوارهاى ويدئويى، نقاشى و سايت هاى كامپيوترى، مجموعه عظيمى از فعاليت هاى صوتى و تصويرى است اما كمتر از اين دست فعاليت ها در ايران ديده مى شود كه توجه متصديان رسانه هاى جمعى را به اين مهم مى طلبد. متأسفانه نويسنده زمانى كه از فعاليت هاى ايران مى گويد ترانه هاى سخيف و كوچه بازارى رژيم پهلوى را نيز مدنظر دارد اما از ابداعات اخير بسيارى از آهنگسازان و اجراى بديع خوانندگانى كه تلفيقى از سبك هاى جديد و اشعار مولانا مى آفرينند، سخن نمى گويد. همچنين مجموعه اى از سى دى هاى مناسب كودكان، نمايش هاى عروسكى كتاب هاى تصويرى و نوارهاى كاست برگرفته از آثار مولانا را نام نمى برد. از طرفى آنجا كه از افول فعاليت هاى هنرى در ايران نام مى برد دليل آن را تعصبات پس از انقلاب ۱۳۵۷ مى داند اما آنجا كه از عدم پيشرفت فرهنگى افغانستان سخن مى راند حتى اشاره اى به فجايع و جنگ هاى خانمان برانداز قومى نمى كند. با آن كه هيچ جاى كتاب جز ۲ مورد مختصر از فعاليت هاى زنان سخنى نيست از ممنوعيت صداى زنان در اجراى كنسرت ها در ايران سخن مى گويد كه پيش از انقلاب در راديو و تلويزيون ايران اشعار مولانا را مى خوانده اند. اين سخنان و ديگر گفته هايى از اين دست ما را در صحت بسيارى از بررسى هاى نويسنده اى برخاسته از كشورى همچون آمريكا كه تصوير بعضاً مغرضانه اى از ايران در اذهان عمومى به تصوير كشيده، به ترديد مى اندازد. با اين حال نمى توان تحقيقات دقيق و ارزشمند، بررسى هاى موشكافانه و متنوع و به روز بودن كتاب را ناديده گرفت؛ همچنين ترجمه بسيار شيوا و عالمانه كه به گفته مترجم گاه با نظرخواهى از نويسنده انجام شده به ارزشمندى آن مى افزايد. از ديگر محسنات اين است كه نويسنده به علت وسعت دامنه منابع به جاى كتابنامه از طريق وب سايت راهنماى اين كتاب، اطلاعات لازم را ارائه مى كند. در انتها مى توان اميدوار بود كه اين كتاب قطور با تمام كاستى ها و نكات ارزنده شمعى باشد كه در پرتو آن سرگذشت مولانا و مقبوليت آن در جهان شناخته شود و زمينه ژرف انديشى همه جانبه درباره مولانا را فراهم آورد.
|