|
در استان فارس
|
|
|
|
|
|
|
|
• دختر و پسر جوان براى اجراى نقشه شوم خود ۹۰۰عددقرص خواب آوربه زن وشوهرخوراندند • فروشندگان سؤال هاى آزمون فنى، حرفه اى به دام افتادند • هزينه دادرسى براى مهريه ۵۰۰ ميليون تومانى راندارم
|
|
|
|
|
|
پدر و مادر براى آزادى قاتل فرزندشان به زندان رفتند
|
|
|
|
عامل حادثه خيابان كارگر اعتراف كرد
|
|
|
|
|
در استان فارس
فروشندگان سؤال هاى آزمون فنى، حرفه اى به دام افتادند
گروه حوادث - با تلاش مأموران اداره آگاهى اعضاى شبكه فروش سؤال هاى آزمون فنى، حرفه اى شناسايى و دستگير شدند. به گزارش خبرنگار ما سرهنگ محمد محمدى رئيس پليس آگاهى استان فارس درباره جزئيات دستگيرى اعضاى اين شبكه گفت: نيمه دوم مرداد با شكايت مسئولان حراست و رئيس سازمان فنى و حرفه اى شيراز باخبر شديم كه سؤال هاى امتحانى تمام رشته ها به فروش رفته است، به طورى كه شمارى از دانش آموزان، هنگام حضور در جلسه آزمون از موضوع سؤالات خود كاملاً اطلاع داشتند. سرهنگ محمدى افزود: به دليل حساسيت موضوع، با هماهنگى بازپرس پرونده تحقيقات ويژه كارآگاهان در اين باره آغاز شد. در نخستين بررسى ها مشخص شد، سؤال ها از طريق كارمندان سازمان مزبور به بيرون راه يافته است. بدين ترتيب گروه ويژه عمليات به طور نامحسوس پس از شناسايى مظنونان آنها را تحت نظر قرار دادند، بعد هم با شناسايى برخى از آنها به عنوان خريدار وارد معامله شدند. سرانجام سركرده اين شبكه شناسايى ودستگير شد. متهم پس از اعتراف به فروش سؤال ها گفت: من و چند نفر از كارمندان فعلى و اخراجى سؤال ها را از مخزن سؤالات درآورده و درا ختيار دلالان قرار مى داديم. آنها نيز پس از شناسايى خريداران، سؤال ها را به مبلغ ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان مى فروختند. با اعترافات وى، ۱۴ نفر ديگر از همدستانش نيز دستگير شدند. هم اينك اعضاى اصلى اين شبكه روانه زندان و مابقى نيز تا زمان محاكمه با قرار وثيقه آزاد هستند.
|
|
|
|
|
۲ زن، قاتل پيرمرد همسايه را ديدند
گروه حوادث: پيرمرد تنها كه حدود يك ماه قبل از سوى مرد ناشناسى در خانه اش با اصابت ضربه هاى چاقو مجروح شده بود، در بيمارستان جان باخت. به گزارش خبرنگار جنايى ما، مرد ۷۸ ساله كه جمال نام داشت در آپارتمانى در حوالى منطقه سيدخندان به تنهايى زندگى مى كرد. روز ۱۷ مرداد ۲ زن جوان كه در طبقه پائين خانه مرد سالمند زندگى مى كنند متوجه سرو صداى ناشى از درگيرى شديدى در خانه پيرمرد شدند. آنها وقتى براى پى بردن به علت درگيرى به طبقه بالا رفتند ناگهان مردى را ديدند كه در حال خروج از آپارتمان جمال بود.اما او با ديدن همسايه ها بلافاصله به خانه برگشت و در را بست.۲ زن هم با ديدن مرد ناشناس با پليس تماس گرفتند. اما وقتى مأموران به محل رسيدند مرد غريبه از پشت بام گريخته بود. مأموران به محض ورود به خانه پيرمرد با پيكر نيمه جان او روبه رو شدند كه وسط اتاق افتاده بود. بعد از انتقال پيرمرد به بيمارستان، پزشكان اعلام كردند او به علت اصابت ضربات چاقو و شكستگى عميق بايد بلافاصله بسترى شود و تحت معالجه قرار گيرد. اما با گذشت بيش از يك ماه، معالجات مؤثر واقع نشد و جمال در بيمارستان جان سپرد. بازپرس روشن رئيس شعبه سوم دادسراى جنايى تهران نيز در اين باره اظهار داشت: در حال حاضر با شكايت دختران مقتول پرونده در حال بررسى است و با انجام چهره نگارى از مرد جوان تحقيقات براى شناسايى و دستگيرى او آغاز شده است. حال باتوجه به اين كه سرقت مهمى از خانه پيرمرد صورت نگرفته انگيزه اصلى قاتل از ارتكاب اين جنايت هم نامعلوم است.
|
|
|
|
|
۶ ماه رانندگى اتباع خارجى در ايران
گروه حوادث: اتباع تمام كشورها مى توانند به مدت ۶ ماه در ايران رانندگى كنند. سرهنگ رضايى مجد رئيس مركز صدور گواهينامه رانندگى نيروى انتظامى در گفت وگو با خبرنگار ما با اعلام اين مطلب افزود: برابر مواد ۳۵ و ۳۶ آئين نامه راهنمايى و رانندگى دارندگان گواهينامه هاى معتبر خارجى مى توانند تا ۶ ماه پس از ورود ، درايران رانندگى كنند. اما در صورت تمايل به ادامه رانندگى در ايران بايد پيش از سپرى شدن مدت ياد شده گواهينامه خارجى خود را به گواهينامه ايرانى تبديل كنند.وى افزود: دارندگان گواهينامه از كشورهايى مانند آمريكا، انگليس، كانادا ، امارات و... فقط تا ۶ ماه مجاز به رانندگى در ايران هستند. گواهينامه آنها نيز قابل تبديل نيست . اين افراد قبل از سپرى شدن ۶ ماه بايد براى ثبت نام و صدور گواهينامه جديد اقدام كنند. اما افرادى كه گواهينامه آنها از كشورهايى مانند فرانسه، روسيه ، اسپانيا، تركيه و پرتغال صادر شده است بعد از سپرى شدن مدت ۶ ماه مى توانند با مراجعه به مركز صدور گواهينامه در شهرك آزمايش و تحويل مدارك درخواستى و انجام معاينات پزشكى براى تبديل گواهينامه اقدام كنند.
|
|
|
|
|
توطئه مرگبار براى قتل پدرومادرخوانده
• دختر و پسر جوان براى اجراى نقشه شوم خود ۹۰۰عددقرص خواب آوربه زن وشوهرخوراندند • فروشندگان سؤال هاى آزمون فنى، حرفه اى به دام افتادند • هزينه دادرسى براى مهريه ۵۰۰ ميليون تومانى راندارم
گروه حوادث ـ ايران واشقانى فراهانى : دختر جوان به همراه پسر مورد علاقه اش به اتهام طراحى و اجراى نقشه قتل پدرخوانده خود از سوى قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه شدند. دختر جوان كه پس از مرگ پدرخوانده ۷۵ ساله اش در بيمارستان تحت تعقيب قرار گرفته بود، ابتدا منكر هر نوع دخالت در مرگ «هوشنگ» و مسموميت شديد مادرخوانده اش شد. اما زمانى كه با دلايل و مدارك انكارناپذير قضايى، پليسى مواجه شد، ناچار لب به اعتراف بازكرد.
|
|
|
به گزارش خبرنگار ما «ليدا» -۲۰ ساله- كه از ساعت ۹ صبح ۳ دى ۸۴ با مرگ مرموز پدرخوانده اش تحت بازجويى قرار گرفت در اين باره به مأموران گفت: ۳ ساله بودم كه مادر خوانده ام سرپرستى من و خواهرم را به عهده گرفت. چند سال پيش خواهرم ويدا ازدواج كرد و به خارج از كشور رفت، تا اين كه چند ماه قبل از طريق صاحب كارم با پسر جوانى به نام «صابر» آشنا شدم و علاقه زيادى به هم پيدا كرديم. پدرخوانده ام اجازه نمى داد من و صابر با هم رفت و آمد داشته باشيم و براى آن كه از مزاحمت هاى آنان در رابطه با صابر راحت شويم، تصميم گرفتيم با حل كردن قرص هاى خواب آور در آبميوه و سوپ آنان را نيمه بيهوش كنيم. بنابراين در يك مرحله ۴۰۰ و در مرحله ديگر ۵۰۰ قرص به آنها خورانديم. آنها چند روزى در حالت بيهوشى به سر مى بردند. تا اين كه خواهر مادر خوانده ام با مراجعه به خانه آنها را بيمار يافت و با اعتراض به حضور صابر در خانه، پدر و مادر خوانده ام را به بيمارستان منتقل كرد. اما پيرمرد تسليم مرگ شد و مادر خوانده ام نجات يافت.با اعترافات تكان دهنده ليدا، مأموران بلافاصله صابر- ۲۳ ساله- را نيز بازداشت كردند. در حالى كه دختر و پسر جوان سعى داشتند جنايت را به گردن ديگرى بيندازند هر ۲ به اتهام مشاركت در قتل مجرم شناخته شدند و پرونده با صدور كيفر خواست در اختيار هيأت قضايى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت. * در دادگاه در جلسه رسيدگى به پرونده، مادرخوانده «ليدا» كه از يك قدمى مرگ بازگشته است، در شكايت خود به هيأت قضايى دادگاه گفت: متأسفانه دخترم پس از اغفال از سوى صابر مرتكب اين كار شد. بنابراين من از «ليدا» شكايتى ندارم، اما به نمايندگى از اولياى دم براى صابر قصاص - اعدام - مى خواهم. دختر جوان نيز در دفاع از خود گفت: چند ماهى بود كه با صابر آشنا شده بودم. در مدت كوتاهى با حرف ها و وعده هايش اعتمادم را به خود جلب كرد. از آنجا كه جوان بيكارى بود، به بهانه هاى مختلف از من پول توجيبى مى گرفت تا اين كه به من پيشنهاد ازدواج داد، اما پدرخوانده ام با ازدواج ما مخالفت كرد. وى با تأكيد بر اين كه صابر پدرخوانده اش را به قتل رسانده، ادامه داد: وقتى او فهميد پدرم مخالف ازدواج ما است، نقشه شوم خود را مطرح كرد. بعد هم گفت با خوراندن قرص هاى خواب آور، پدرت دچار افسردگى مى شود تا از سختگيرى هايش دست بردارد. بنابراين به راحتى مى توانيم ازدواج كنيم. او در مرحله اول ۴۰۰ قرص و در مرحله دوم ۵۰۰ قرص به من داد تا آنها را در سوپ و آب ميوه حل كنم و به خورد پدر و مادرم بدهم. آن روز هم صابر در خانه ما بود و با اسلحه مرا تهديد به اين كار كرد.سپس قاضى عزيز محمدى از متهمه پرسيد: چه زمانى متوجه شدى كه پدرت در آستانه مرگ است؟ليدا جواب داد: من نمى دانستم قرص ها كشنده است. روز دوم بود كه متوجه شدم پدرم در حالت بيهوشى است. من كه ترسيده بودم، به خاطر تهديدهاى صابر ناچار هر كس كه به خانه ما تلفن مى كرد را يك جورى دست به سر مى كردم.صابر، متهم ديگر پرونده نيز با رد اظهارات «ليدا» به هيأت قضايى گفت: چند روز قبل از اين ماجرا، ليدا به من تلفن كرد و گفت براى دوستانش كه افسرده شده اند، نياز به قرص دارد. من هم ۹۰۰ عدد قرص خواب آور برايش خريدم، اما نمى دانستم كه او نقشه شومى در سر دارد. او مى خواست از دست سختگيرى هاى پدرش خلاص شود، من هم اغفال حرف هاى او شدم. روز ۱۱ دى سال ۸۴ بود كه به خانه شان رفتم و ديدم كه پدر و مادرش خوابيده اند. در ۳ روزى كه آنجا بودم، ليدا از من مى خواست تا آنها را بيدار كنم و داروهايشان را بدهم. صابر درباره اسلحه اى كه همراه داشته نيز به دادگاه گفت: حرف هاى ليدا دروغ است. من اسلحه اى نداشتم و مأموران هيچ اسلحه اى را پيدا نكردند. من انگيزه اى براى قتل پدر و مادر ليدا نداشته ام. در اين هنگام «ليدا» با اعتراض به حرف هاى صابر به قاضى پرونده گفت: آقاى قاضى او دروغ مى گويد. يك ماه قبل از اين حادثه هم يك گاز اشك آور در اختيارم گذاشت تا هرگاه پدرم قصد داشت كتكم بزند، از آن استفاده كنم. پس از پايان دفاعيات متهمان، هيأت قضايى (نورالله عزيزمحمدى - رئيس دادگاه، رحيمى، سليمانى نيا، حسينى و سالارى) در جلسه غير علنى به اتهام هاى رابطه پنهانى دختر و پسر جوان رسيدگى كردند. قرار است رأى دادگاه بزودى درباره متهمان پرونده صادر شود.
|
|
|
|
|
هزينه دادرسى براى دريافت مهريه۵۰۰ ميليون تومانى را ندارم
گروه حوادث: نوعروس پس از ارائه دادخواست دريافت باقيمانده مهريه ۱۵۰۰سكه طلا از دادگاه درخواست كرد تا او را به خاطر ناتوانى مالى از پرداخت هزينه هاى دادرسى معاف كنند. به گزارش خبرنگار ما، مدتى قبل زن ۲۵ ساله اى با مراجعه به شعبه ۲۷۱ دادگاه خانواده تهران خواستار مطالبه نيمى از مهريه ۱۵۰۰ سكه طلا شد. اين زن به قاضى پرونده گفت: من و شوهرم كه خانواده متمولى دارد، ۳ سال قبل به عقد هم درآمديم و به اميد آينده اى روشن زندگى مشتركمان را آغاز كرديم. زمان اجراى صيغه عقد هم پدر شوهرم به عنوان ضمانت پشت قباله ازدواجمان را امضا و پرداخت آن را تضمين كرد. پس از مدتى پدرشوهرم درگذشت و من به خاطر اختلاف با شوهرم، مهريه ام را خواستم.بنابر اين ۲ دانگ از خانه موروثى پدرشوهرم در ازاى ۲ ميليارد و ۷۰۰ ميليون ريال بازداشت شد. بدين ترتيب من به نيمى از مهريه ام دست پيدا كردم. اما در حال حاضر به خاطر آن كه شوهرم ثروت و درآمد قابل توجهى دارد، تصميم گرفته ام نيم ديگر مهريه ام را هم اجرا بگذارم. زن جوان ادامه داد: درحالى كه خودم كارمند يك شركت هستم و ماهيانه تنها ۲۰۰ هزار تومان حقوق مى گيرم، قادر به پرداخت هزينه دادرسى و ابطال تمبر مالياتى نيستم. با طرح اين دادخواست، داماد به دادگاه احضار و در دفاع از خود گفت: زنم نه تنها كارمند آن شركت نيست، بلكه از سهامداران و صاحبان اصلى آن شركت است. در ضمن با توجه به آن كه ملك پدرى ام را توقيف كرده و سند مالكيت جداگانه اى دريافت كرده، در حال حاضر ثروت كلانى هم در اختيار دارد. از طرفى او در حال حاضر داراى خودروى گران قيمت شخصى و اموال و دارايى قابل توجه است. حال آن كه ماهيانه نيز بخشى از حقوق ماهيانه ام به حساب او واريز مى گردد.به گزارش خبرنگار ما، پس از اين اظهارات، قرار است بزودى قاضى دادگاه در مورد اعسار زن جوان به پرداخت هزينه دادرسى اظهار نظر كند و در صورت صدور حكم محكوميت داماد، همسرش بزودى به ۵۰۰ ميليون تومان از مهريه تضمينى اش دست خواهد يافت.
|
|
|
|
|
پدر و مادر براى آزادى قاتل فرزندشان به زندان رفتند
قاتل پسرم را بخشيدم
|
|
|
گروه حوادث ـ فرناز قلعه دار : باشنيدن صداى پرطنين مأمور زندان كه از پشت بلندگو نام يكى از زندانيان را مى خواند همه زندانى ها به خود آمدند. «زندانى رسول . ش فوراًَ به سالن ملاقات.» زندانى... رسول كنار شير آب در حال وضو گرفتن بود. آنقدر غرق در افكارش بود كه انگار صدايى نمى شنيد. وقتى براى دومين بار نامش از پشت بلندگوها شنيده شد هم سلولى اش كه كنار او ايستاده بود با آرنج ضربه محكمى به پهلويش زد و گفت: رسول مگه نمى شنوى تو را صدا مى كنند. ملاقاتى دارى.» رسول نيم نگاهى به او انداخت و گفت: نه بابا حتماً اشتباه شنيدى. امروز كه روز ملاقات نيست! تازه من كه ديگه كارم تمومه، فقط بايد منتظر ملاقات جناب عزائيل باشم.در كشاكش همين گفت وگو براى سومين بار نام رسول در محوطه زندان پيچيد. تعجب كرد يعنى چه كسى به ملاقات او آمده است؟ اضطراب و دلهره سراپاى وجودش را فرا گرفت. براى لحظه اى با خود گفت: شايد آمده اند تاريخ و روز اعدام را اعلام كنند. مى دانست دير يا زود بالاخره اين اتفاق مى افتد. همين چند روز قبل بود كه خبر تأييد حكم اعدامش را به او دادند. حتماً حالا هم آمده اند بگويند اگر وصيت يا خواسته اى دارد بگويد.با همين افكار آشفته و دلى لرزان به طرف سالن ملاقات راه افتاد. اما انگار قدم هايش سنگين شده بود. پاهايش توان رفتن نداشت. خدايا اين چه حالت غريبى است. چقدر سست شده ام. زير لب زمزمه كرد: خدايا كمكم كن. مى دانم گناهكارم. مى دانم خطايم نابخشودنى است اما تو بزرگى، كريمى، رحيمى خودت كمكم كن. خدايا تو را به همين شب هاى قدر تو را به جان على مرتضى كمكم كن. رسول هميشه از يادآورى آن روز سياه و نكبت بار گريزان بود. اما حالا تصاوير آن روز شوم بى اختيار همچون فيلمى از مقابل ديدگانش مى گذشت.روز ۲۱ فروردين بود. با چند تا از دوستانش به باشگاه سواركارى عباس آباد كرج رفته بودند. همه ماجرا بر سر يك گردنبند طلا رخ داد. رسول با خودش فكر كرد اگر مى دانستم اين گردنبند لعنتى بهترين دوستم را از من مى گيرد هيچ وقت سراغش نمى رفتم. اصلاً به جهنم كه حميد گردنبندم را پس نمى داد. به جهنم كه مى خواست آن را بالا بكشد و ديگر آن را پس ندهد. اگر مى دانستم به خاطر پس گرفتن گردنبندم دوست عزيزم، قربانى مى شود به خدا قسم صد تا از آن گردنبندها را فداى يك تار مويش مى كردم.حالااين فكر وخيال ها چه فايده اى دارد. هزار بار اين حرف هارا گفته ام. هزار بار عجز و ناله كرده ام اما پدر و مادر مقتول به اين حرف ها توجهى ندارند. البته حق هم دارند. جگرگوشه شان را از دست داده اند. يعنى من پسرشان را از آنها گرفته ام. تازه يك ماه بود كه از سربازى برگشته بود و مى خواستند به خاطر پايان سربازى اش جشن بگيرند اما چه جشنى، من تمام شادى آنها را به عزا تبديل كردم. حق دارند كه قصاص مرا بخواهند. كم كم داشت به سالن ملاقات نزديك مى شد. هنوز هم نمى دانست چه كسى به ملاقاتش آمده است. در كه باز شد زن و مردى را ديد كه پشت به او نشسته اند. با شنيدن صداى بسته شدن در زن و مرد ملاقات كننده به طرف او برگشتند. نفس رسول با ديدن آن دو در سينه حبس شد. رنگ از صورتش پريد. قلبش داشت از سينه بيرون مى زد. اينها كه اولياى دم هستند، براى چه به ملاقاتم آمده اند. با صدايى ناموزون و گنگ، توأم با ترس و دلهره سلام داد. اما زن با لبخندى برلب و با صدايى رسا گفت: عليك سلام پسرم. رسول تعجب كرد كه مادر مقتول چگونه صداى سلام او را شنيده؟ همان موقع نيز مرد از جا بلند شد و دست رسول را گرفت و او را روى صندلى نشاند و گفت: حتماً تعجب كردى كه چرا ما به ديدنت آمديم؟ مى خواهيم خبر خوبى بهت بدهيم. پسر جوان هاج و واج چشم به دهان مرد دوخته بود. در انتظار شنيدن خبر خوب در حال جان دادن بود.اين بار زن دهان باز كرد و گفت: با اين كه جگرگوشه ما را گرفتى و تا آخر عمر داغدارمان كردى اما به دلايل مختلف تو را بخشيديم. نمى خواهيم قصاص شوى! رسول كه تا اين لحظه همچون سنگى بى جان روى صندلى نشسته بود ناگهان تكانى خورد و بدنش به رعشه افتاد. انگار شوك بزرگى به او واردشده بود با كمك مأمور زندان او را از اتاق بيرون بردند و روى تخت خواباندند. چند لحظه بعد كه لرزش اندامش تمام شد، يكباره به گريه افتاد. با صداى بلند هق هق مى زد. در ميان گريه هايش كلمات نامفهومى بر زبان مى آورد، خدايا باورم نمى شه خدايا با من چه كردى؟ چقدر بزرگى ديشب توى خواب به من گفتى كه نجاتم مى دى اما باورم نشد. خدايا منو ببخش. بازهم به تو شك كردم. منو ببخش و... دقايقى بعد يكى از مسئولان زندان نامه اعلام گذشت پدر و مادر مقتول از اقدام قاتل پسرشان را از آنها گرفت. وقتى نامه را خواند متوجه شد كه اين زن و مرد با گذشت، بدون هيچ شرطى از قصاص قاتل پسرشان گذشت كرده اند. به آنها تبريك گفت و سپس رو به رسول كرد و گفت: مى دانى كه از مرگ حتمى نجات يافتى؟ رسول كه گريه امانش را بريده بود گفت: ۲ شب پيش تا نيمه هاى شب با خدا راز و نياز كردم، توبه كردم و ازاوخواستم مرا ببخشد. نه براى اين كه از مرگ نجاتم دهد بلكه از او خواستم تا روحم را پاك كند و به من آرامش دهد. مى دانستم مجازات ريختن خون يك انسان جز مرگ نخواهدبود. بنابراين از خدا خواستم تا در دل پدر و مادر رسول بيندازد كه حلالم كنند. نمى خواستم بعد از مرگ لعنت و نفرين دنبالم باشد. آن شب خيلى با خدا راز و نياز كردم. حال عجيبى داشتم. سحرگاه باچنان آرامش و سبكبالى به خواب رفتم كه در تمام اين ۲۶ سال زندگيم چنان راحتى و آرامش را تجربه نكرده بودم. آن شب خوابى ديدم كه هنوز از ديدن چنين خوابى شوكه هستم و نمى توانم آن را براى كسى بيان كنم.فقط همين قدر بگويم كه آن شب در خواب به من نويد آزادى دادند. مژده زندگى دوباره. صبح كه از خواب بلند شدم هنوز از شيرينى ديدن آن خواب سرمست بودم براى خودم آن خواب را اين گونه تعبير كردم كه حتماً بزودى اعدام خواهم شد اما خوشحال بودم از اين كه خداوند حتماً مرا بخشيده است. حالا با شنيدن خبر رضايت خانواده دوستم رسول، معنى آن خواب را درك مى كنم. خدايا شكرت، خدايا شكرت. مادر رسول -مقتول- كه براى اعلام رضايت به شعبه اجراى احكام دادسراى جنايى تهران رفته بود به قاضى جابرى گفت: در اين شب ها و روزهاى ماه مبارك رمضان حس عجيبى داشتم تا قبل از اين ماه حتى فكر اين كه بخواهم قاتل پسرم را ببخشم به ذهنم هم نمى رسيد. پسرم جوان بود. من هم براى اعدام قاتلش لحظه شمارى مى كردم. هزاران اميد و آرزو برايش داشتم ولى خيلى راحت و ارزان او را از دست داديم. حاصل عمر و زندگى مان را به يك باره از ما گرفتند و تا ابد داغدارمان كردند. اما از چند روز قبل انگار كسى اين حرف را در درونم دائم تكرار مى كرد كه رسول - قاتل- را ببخش. اگر مى خواهى آرامش داشته باشى قاتل پسرت را ببخش. ماه مبارك رمضان ماه خداست. بنابراين تصميم گرفتم به احترام اين ماه از خون پسرم بگذرم. ما حتى از خانواده او ديه هم نخواستيم چون نمى خواهم بر سر خون پسرم معامله كنم. چرا كه در اين ماه با خدا معامله كردم. چون مى دانم سود معامله با خداوند بسيار باارزش تر از پول هاى دنيوى است.
|
|
|
|
|
عامل حادثه خيابان كارگر اعتراف كرد
تيراندازى به خاطر حكم تخليه مغازه
|
|
|
گروه حوادث: عامل تيراندازى خيابان كارگر تهران كه با شليك ۳ گلوله پيرمرد ۶۸ ساله اى را مجروح كرده است علت درگيرى را اختلاف مالك و مستأجرى عنوان كرد. به گزارش خبرنگار جنايى ما، ساعت ۸ صبح دوشنبه اهالى خيابان كارگر با شنيدن صداى شليك هاى پى درپى چند گلوله كه از يك مغازه فروش لوازم خانگى به گوش مى رسيد مأموران كلانترى ۱۲۵ يوسف آباد را در جريان اين تيراندازى قرار دادند.هنگامى كه مأموران در محل حاضر شدند با پيكر غرق در خون و نيمه جان پيرمردى جلوى در مغازه مواجه شدند. هنگامى كه مأموران به محل نزديك شدند تا با كمك امدادگران اورژانس پيرمرد را از روى زمين بلند كرده و به بيمارستان منتقل كنند پيرمردى مسلح از داخل مغازه به شليك چند تيرهوايى پرداخت و سعى كرد مانع ورود مأموران به داخل مغازه شود. بدين ترتيب اقدام هاى پليسى براى دستگيرى مرد مسلح آغاز شد و با گذشت يك ساعت پر از دلهره و اضطراب سرانجام با كمك پسر متهم، مأموران موفق به دستگيرى پيرمرد مسلح شدند. متهم كه مردى ۶۰ ساله و بازنشسته است صبح ديروز از سوى بازپرس قيصرى رئيس شعبه ششم دادسراى جنايى تهران تحت بازجويى قرار گرفت. وى كه يونس نام دارد درباره انگيزه اش از شليك به سوى رضا گفت: صبح كه به سر كارم رفتم متوجه شدم قفل مغازه را شكسته اند. چند نفر در حال خالى كردن اجناس داخل مغازه و بار زدن آنها داخل يك كاميون بودند. فكر كردم دزد هستند بلافاصله وارد مغازه شدم و با داد و فرياد خواستم جلويشان را بگيرم اما اهميتى ندادند. من هم به سراغ اسلحه ام رفتم و به طرف آنها شليك كردم. نمى دانم تيرها به كسى خورد يا نه. اما انگار ديوانه شده بودم. چراكه داشتند مال و زندگى ام را مى بردند.بازپرس قيصرى پرسيد: چرا به پليس خبر ندادى، اصلاً چرا به طرف آن پيرمرد شليك كردى؟ آيا مى دانى ۳ گلوله به گردن، شكم و دست راست پيرمرد شليك كرده اى و اگر او در بيمارستان فوت كند مرتكب قتل عمد شده اى و مجازاتش هم قصاص است؟ متهم نيز در جواب گفت: مى دانم اما دست خودم نبود. آن مغازه در اجاره ام بود و او مى خواست مغازه را از من بگيرد. سپس بازپرس قيصرى از پسر مرد مجروح كه در جلسه بازجويى حضور داشت در مورد علت اختلاف پدرش و متهم توضيح خواست، وى گفت: ملك مغازه متعلق به پدرم است و سال ها بود كه اين پيرمرد اجاره مى پرداخت. اما مدت اجاره اش تمام شده و با وجود اين كه پدرم حكم تخليه مغازه را از دادگاه گرفته بود اين مرد حاضر به خالى كردن مغازه نبود. بعد از اين كه براى سومين بار هم حكم تخليه صادر شد پدرم همراه ضابط قضايى به مغازه رفت و در حال تخليه مغازه بود كه اين آقا از راه رسيد و تيراندازى آغاز شد.در حال حاضر هم پدرم در بخش مراقبت هاى ويژه بيمارستان بسترى است و هوشيارى پائينى هم دارد. او حتى قادر به حرف زدن هم نيست.در پايان جلسه بازجويى، متهم با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شد.
|
|
|
|