|
درنگى در آنچه در پايتخت جهادى فلسطينيان مى گذرد
غزه؛ روح بى قرار مقاومت
|
|
|
محمد نورى
براى مشاهده سيماى امروزين فلسطين، «غزه» يك تابلو و آئينه تمام نما است. آئينه و عصاره اى از همه آن چيزى است كه در اين سراى رنج و اندوه مى گذرد. حوادث اين ناحيه كوچك كه بيشترين جمعيت فلسطينى ها را با استعداد بيش از يك ميليون نفر در دل خويش جاى داده است، اگر با نگاهى عميق مرور شود پاسخ بسيارى از مسائل و معماهاى ذهنى افراد در باره واقعيت بحران فلسطين را روشن خواهدكرد. بنابراين، همه كسانى كه در پى فهمى دقيق از سياست هاى رژيم صهيونيستى و متحدان خارجى آن در سرزمين هاى اشغالى هستند، همه تحليلگرانى كه در انديشه تحليل خط مشى جديد جهان عرب دراين منطقه هستند و همه سياستمدارانى كه به دنبال يافتن سازوكارى براى حمايت از اين ملت مظلوم مى گردند بايد در ايستگاه باريكه غزه توقف كنند و در حوادث بزرگى كه دراين قطعه از سرزمين اسلامى مى گذرد تأمل كنند. غزه اين موقعيت مركزى خويش در جنبش فلسطين را از نيمه دوم دهه ۸۰ پيدا كرد، يعنى از وقتى كه جرقه نخستين قيام مردمى و انتفاضه بزرگ مسجد الاقصى در اين نقطه شعله ور شد. به همين دليل نام غزه در ادبيات سياسى جهان به عنوان زادگاه بزرگترين جنبش مبارزاتى ثبت است . انتفاضه مولود غزه به اين سرزمين در نگاه همه مجاهدان فلسطين قداست خاصى مى بخشد. بعد از حوادث دهه،۸۰ دستجات وهسته هاى جهادى فلسطين از اردوگاه هاى سوريه و لبنان راهى غزه مى شوند و سازمان هاى اسطوره اى جهاديون با نام هاى گردان هاى الاقصى و عزالدين قسام پا به صحنه مى گذارند. و به اين صورت غزه مى شود پايتخت انقلابيون اين سرزمين و خاكريز تسخيرنشدنى مردان اين سرزمين. اين يك جنبه از اهميت غزه است كه بار اصلى پيشبرد مبارزه با اشغالگرى و اشغالگران را بردوش مى كشد.جنبه هاى ديگر موقعيت راز آلود اين سرزمين را بايد درنقشى كه فرزندان غزه در سياست منطقه اى و بين المللى ايفا مى كنند مورد توجه قرار داد. غزه با انتخابات ژانويه ۲۰۰۶ مسير سياست و ديپلماسى را در سرزمين فلسطين دگرگون كرد. درانتخاباتى كه نام آزادترين آزمون دموكراسى در سرزمين هاى اشغالى را به خود گرفت ساكنان غزه به اتفاق كرانه باخترى به تولد و تأسيس نخستين دولت انقلابيون دراين نقطه از جهان اسلام رأى دادند . انتخاب غزه به عنوان مركزيت نخستين دولت دموكراتيك فلسطين پيام ها و پيامدهاى بسيار داشت. حماسى ها درحالى كابينه خويش را دراين سرزمين مستقر كردند كه طيف رقيب آنان موسوم به تشكيلات خودگردان حكومت مولود پيمان سازش اسلو را در رام الله بر پا كرده بودند. غزه با اين جايگاه محورى كه پيدا كرد بى آنكه مردان حماس بخواهند رام الله و طيف زمامداران فتحى آن در حاشيه قرار گرفت كه همين منشأ بحرانى بزرگ گرديد. به اين صورت از فرداى ژانويه تاكنون همه رشته هاى تحولات فلسطين و خاورميانه به غزه ختم شده است. سياست بين المللى و منطقه اى در باره فلسطين دراين دو سال چيزى نبوده جز همان تصميم ها و تدابيرى كه براى غزه طراحى كرده اند. به هر حال تا چند روز ديگر ساكنان غزه در ماه ژانويه دومين سالگرد تولد دولت انقلابى خويش را جشن خواهند گرفت، جشنى درميانه شديدترين تحريم بين المللى و غرش توپخانه هاى رژيم صهيونيستى كه اين روزها به صورت بى وقفه اين شهر را هدف آتش خويش قرار داده اند. تاريخ دوساله فلسطين دردوران حكومت انقلابيون حوادثى بس شگرف را درسينه انباشته است. ساكنان غزه چنان كه قاطبه ناظران گفته اند بزرگترين تاوان را در پاى انتخابى كه در ژانويه ۲۰۰۶ انجام دادند پرداختند. همه پروژه ها وبحران هاى ممكن و متصور دراين مدت در غزه به وقوع پيوسته است . از محاصره و تحريم اقتصادى كه هنوز بر حيات مردم مظلوم اين سرزمين سايه انداخته است تا پروژه جنگ داخلى و از هجوم و يورش هاى نظامى تا رويارويى سياسى و جنگ روانى هر كدام به نحوى در غزه آزموده شدند. تاريخ و سرگذشت امروز غزه به اندازه تاريخ ۶۰ ساله فلسطين راز آلود و سزاوار تأمل است. هر گونه تحليلى در باره شرايط حال و آينده فلسطين نمى تواند بدون تأمل در غزه راه به جايى ببرد. غزه در يك نگاه اجمالى دراين ۲سال سخت، چند مرحله را پشت سر نهاد. * مرحله احتياط و انتظار نخستين روزهاى حيات نوين غزه در عصر حاكميت انقلابيون حماس به انتظار و احتياط گذشت. جهان غرب و همه بازيگران منطقه اى فلسطين در شوك و حيرت عميق ناشى از نتيجه انتخاب ژانويه فلسطينيان قرار گرفتند. با آنكه آمريكا، اروپا و اعراب همگى به تأييد وتشويق اين انتخابات پرداخته و آن را به عنوان نخستين آزمون دموكراسى ستوده بودند اما هيچ كدام انتظار وقوع چنين نتيجه اى را نداشتند. همه ناظران از اين انتخابات به عنوان بزرگترين ناكامى آمريكا و شركاى منطقه اى آن ياد كردند. اهميت ركورد پيروزى حماس دراين بود كه جبهه غرب سرمايه گذارى كلانى روى طيف محافظه كار فتح انجام داده بود وهمه شانس و اميد خود را به پيروزى اين جناح گره زده بود. پس از انتخابات نيز آمريكا و بازيگران فلسطين چند صباحى را به صبر و احتياط گذراندند. البته اين سياست احتياط وانتظار بر پايه يك محاسبه و فرضيه استوار گرديد، فرضيه اى كه از يك تئورى معروف متفكران سياسى غرب نشأت مى گيرد . اين تئورى مى گفت كه قدرت اجرايى همه جنبش هاى انقلابى را به سمت محافظه كارى مى كشاند و عملگرايى سرنوشت محتوم همه گروه ها ونهضت هاى ايدئولوژيك است كه سنگر مبارزه را به سوى كسب قدرت سياسى ترك مى كنند. برپايه اين فرضيه شمارى از سياستمداران غرب به اين باور دل بستند كه حضور در قدرت، جنبش انقلابى حماس را به محافظه كارى وسازش با مخالفان بين المللى اش وادار خواهد كرد. از طرفى آنچه اين محافل را به دگرديسى در ماهيت جنبش حماس اميدوار كرد و در انتظار تبديل دولت انقلابى هنيه به يك حكومت سازش طلب نشاند ، تجربه سازمان فتح بود. تجربه دگرديسى تشكيلاتى اين سازمان با شركت آن در پروسه مذاكره وسازش با اسرائيل رقم خورد. طراحان سياست احتياط وانتظار ، ملاك سنجش خويش را در يك بند مهم اعلام كردند و آن حذف اصل مبارزه براى تغيير رژيم صهيونيستى از اساسنامه حماس و به رسميت شناختن همه معاهدات سازش ساف با اسرائيل بود. به اين ترتيب حماس و دولت انقلابى فلسطين نخستين مرحله از فشارها را حول اين خواسته آمريكا و شركاى منطقه اى آن تحمل كرد كه خواهان امضاى روند سازش از سوى اين جنبش شدند . اما چند ماه فشار و انتظار آنان راه به جايى نبرد. حماس از پذيرش اين خواسته سرباز زد و اين نخستين سنگ بناى اختلاف ميان دولت تازه تأسيس فلسطين با جبهه غرب و صهيونيست ها بود. البته دراين مدت بازيگران صحنه ديپلماسى خاورميانه تلاش ويژه اى هم براى جذب شمارى از نيروهاى كليدى حماس و در واقع ايجادانشقاق درپيكره اين جنبش به كار بستند. براى اين كار آنها از شيوه و روش هاى مرسوم در ايام نفوذ در سازمان ساف بهره جسته و در قالب ادبياتى وسوسه انگيز طيف حماس را به دو گروه ميانه روها و تندروها تقسيم كردند. اما اين معادلات هيچ تناسبى با واقعيات درون سازمان حماس نداشت . و با وجود همه فشارها و درگيرى ها سازمان حماس انسجام خويش را حتى در روزهاى خونين خرداد امسال غزه حفظ كرد. * مرحله ادغام و ائتلاف غزه يك سال نخست عصر حاكميت حماس را در ميان محاصره اقتصادى و فشارهاى نظامى به سركرد. در سناريوى تحريم اقتصادى كه آمريكا واسرائيل به طور مشترك براى اين سرزمين طراحى كردند همه كانال هاى ارتباطى و كمك رسانى به شهروندان مظلوم اين سرزمين يكى پس از ديگرى مسدود شد. آمريكا، اروپا و بخشى از متحدان غربى و عربى خويش را نيز با اين سناريو همراه كرد. اما دومين شگفتى بزرگ در ناكامى اين طرح هاى تحريم به وقوع پيوست . جنبش حماس كه اين بار در قامت يك دولت ظاهرشده بود توانست از يك سال واندى محاصره اقتصادى وسياسى جان سالم به در برد. شوك اين موفقيت حماس كمتر ازانتخابات ژانويه ۲۰۰۶ نبود. قسمت تراژيك ماجراهاى تحريم دو ساله حماس براى غرب اين بود كه در نتيجه اين تحريم هاى هوشمند و سازمان يافته كه قرار بود جبهه يكپارچه حماس دچار انشقاق شود و مردم گرسنه ساكن غزه سربه طغيان عليه انقلابيون بردارند، اما در فرايندى معكوس جبهه غرب دچار اختلاف شد . به نحوى كه علاوه بر شركاى عربى آمريكا كه در تصميمى آشكار در قاهره تحريم را كنارنهادند برخى از دولت هاى اروپايى نيز آرام آرام زبان به نقد و تجديد نظر خواهى در تصميم واشنگتن - تل آويو گشودند. در نهايت سياستى كه از بطن اين موج تجديد نظر طلبى به دست آمد اين بود كه با چراغ سبز غرب جناح دولت هاى محافظه كار عرب با محوريت مصرو عربستان راه تعامل ديپلماتيك با دولت فلسطين را پى گرفتند. اين سياست تعامل كه در لباس ميانجيگرى ميان دو گروه فتح وحماس به اجرا در آمد به امضاى پيمانى معروف به پيمان مكه منجر شد .پيمانى كه شالوده و سنگ بناى دولت ائتلافى فتح و حماس يا هنيه ـ ابومازن گرديد. از برخى كارشكنى هاى جزئى صهيونيست ها درقبال اين پيمان كه بگذريم جبهه آمريكا با اميدوارى اين پيمان را دنبال كرد. غرب اميد زيادى به كابينه ائتلافى مولود توافق مكه بست زيرا از نگاه آنها اين آخرين راهكار براى مهار و كنترل جنبش انقلابى در عرصه قدرت بود. اينجا نيز اساس محاسبه واشنگتن اين بود كه در پروسه ائتلاف يك جنبش انقلابى با جريانى سكولار عاقبت جريان فتح دست برتر خواهد داشت . اين نكته اى بود كه كارگزاران كاخ سفيد بارها بر زبان آورده و به عنوان يك تقاضا از شريك خويش - ابومازن - آن را طلب كرده بودند. سياستگذاران آمريكا واسرائيل اين خواسته را درقالب فرمولى مهم به نام گنجاندن ماده سازش با رژيم صهيونيستى در منشور دولت جديد ارائه كردند. اما پاسخ حماس به اين فصل از تلاش هاى ديپلماتيك آمريكا و شركايش همان بود كه قبل از پيمان مكه اثبات كرده بود. يعنى اين كه حماس حتى در مذاكره و تعامل با برادران فلسطينى خويش حاضر به عدول ازآن بخش ديدگاه خويش در باره مبارزه با رژيم صهيونيستى نيست. روشن بود كه با اين تصميم حماس، رقيب داخلى آن يعنى فتح تحت امر ابومازن به تضاد و تنش روى مى آورند. حماس درحالى بر انديشه غاصب بودن رژيم صهيونيستى به چشم نماد اقتدار خويش مى نگريست كه رقيب او برترى و امتياز خويش را در همان پيمان هاى سازش جست وجو مى كرد. پيامد اين كشمكش كه به مدت چند ماه كابينه مشترك هنيه و ابومازن را در بن بست و تضاد غوطه ور كرد يك رويارويى خيابانى بود كه به شكست عميق طيف محافظه كار ابومازن در غزه و جدايى دوپاره از اراضى فلسطينى نشين منجرشد. * مرحله رويارويى جدايى فتح از حماس و جدايى غزه از رام الله فقط يك انشقاق در خانواده گروه هاى فلسطينى نبود. اين اتفاق براى هميشه راه دو جريان سازش و مبارزه را از هم جدا كرد. درواقع با اين اتفاق هم دولت انقلابى فلسطين و هم جبهه پرشمار رقيبان داخلى و خارجى آن «آخرين انتخاب» خويش را كه رويارويى و تقابل بود برگزيدند. پس از اين ابومازن نيز به جبهه محاصره كنندگان غزه و فلسطين پيوست و سازمان فتح درتصميمى تلخ و غصه آلود خود به بخشى از سناريوى براندازى دولت منتخب و قانونى فلسطين بدل گرديد. بدون ترديد سران انقلابى غزه پس از رد همه آن سناريوهايى كه اين جنبش را به نشستن پاى ميز سازش با اسرائيل يا عدول از مرامنامه مبارزاتى اش فرامى خواند انتظار همه نوع برخوردهاى نظامى واقتصادى را داشتند اما پيوستن بى محاباى سازمان فتح وبرخى دولت هاى عربى به اين طرح ها قدرى عجبب بود . به اين دليل كه اين تحريم ها و ترفندها اغلب لعاب غير انسانى دارند و درعمل پايه هاى معيشت مردم را هدف قرار مى دهند. يكى از بزرگترين ائتلاف هاى منطقه اى وبين المللى براى درهم شكستن غزه به جريان افتاده است . اين ائتلاف كه يك سوى آن آمريكا واسرائيل و كميته موسوم به ۴ جانبه - متشكل از اروپا و روسيه وسازمان ملل و ايالات متحده - است سوى ديگرش را تشكيلات خودگردان فلسطين و اعراب محافظه كار تكميل مى كند. سناريوى اين ائتلاف فروپاشى غزه است، به همين دليل دراين ۴ ماه پس از فتح غزه به دست نيروهاى حماس يك فاجعه انسانى بى نظير دراين نقطه شكل گرفته است. اين ائتلاف كه به باور ناظران يكى از ناعادلانه ترين و غيراخلاقى ترين جناح بندى هاى سياست بين الملل است اكنون آماده مى شود تا در كنفرانسى در نيويورك موسوم به كنفرانس جهانى بوش همه اين تصميم ها وتحريم هاى ضد انسانى خويش را به امضاى اعراب برساندو از اين طريق به زعم خويش دفتر حيات غزه و دولت مولود آن حماس را ببندد.شايد از نكات عجيب در ماجراى يارگيرى آمريكا براى تشكيل جبهه ضد انقلابيون فلسطين، نقش آفرينى هاى سازمان ملل باشد . اين نهاد نه تنها چشم خويش را بر وضع فاجعه بار غزه بسته و اسرائيل رادر اعمال غير انسانى ترين اقدام ها عليه شهروندان بيگناه اين منطقه راحت گذاشته است كه با شركت در كميته ۴ جانبه و يا گروه برپا كنندگان كنفرانس بوش عملاً اصل بى طرفى را كنار نهاده است. اما واقعيت چنان كه خبرها حكايت دارند برخلاف مراد و مقصود معماران اجلاس جهانى خاورميانه پيش مى رود. با وجود وضع رقت بار غزه هيچ نشانه اى از اختلاف و خلل در مناسبات شهروندان غزه با مردان انقلابى اين منطقه و يا در روابط درون جبهه حماس پديد نيامده است . نشانه ها حاكى از آن است كه خود تل آويو بيش از همه پى به ناكارآمدى سياست تحريم و تحميل گرسنگى برده است . هيچ نشانه اى از اين گوياتر بر«شكست ديپلماسى تحريم وانزوا» نيست كه تل آويو تصميم به جنگ گرفته است و كارگزاران جديد اين رژيم مانند باراك فرمان شليك به غزه را صادر كرده وزرهپوش وجنگنده هاى خود را راهى غزه كرده اند. ديگر نشانه هاى اين ناكامى را در موضع گيرى هاى شركاى منطقه اى وحتى اروپايى بوش بايد يافت، يعنى همانان كه واشنگتن قرار بود پيمان براندازى حماس را درنيويورك به امضاى شان برساند. دست كم در اين دو ماه ۳ گروه از دولتمردان اروپا از وزير خارجه ونخست وزير ايتاليا تا رئيس سياست خارجى پارلمان انگليس خواهان تجديد نظر درنگاه جهان به حماس وغزه شده اند. بر اين دولت ها موضع روسيه و توصيه هاى اخير دولت هاى محافظه كار عرب را بيفزاييد كه همگى به كاخ سفيد وبازيگران خاورميانه اين هشدار راداده اند كه قدرت حماس و جبهه انقلابيون واقعيت قابل انكارنيست.
|