پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۶ - ۲۲ رمضان ۱۴۲۸
Thu, Oct 4, 2007
آيينه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
حقوقى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
عشق، اساس هستى
318384.jpg
روايت كلام دلنشين سرآمد عارفان هم عصرمان حاج محمداسماعيل دولابى حلاوتى تازه دارد. همو كه دريچه ديگرى به سوى پهناى سپهر عرفان اسلامى گشود و انبوهى روايت ها و درايت هاى عرفانى را با تازه هاى خود ارزانى داشت. پير ما در عين حضور در متن زندگى براى خود زندگينامه اى سالكانه رقم زد و اهل محبت و معرفت را پله پله تا خدا برد. متن زير روايتى است از يكى از مجالس ايشان در ماه مبارك رمضان كه در دفتردوم طوباى محبت به همت فرزند بزرگوارشان آقاى محمد دولابى انتشار يافته است.

ان شاءالله صابر باشيد، هروقت در تنگنا قرار گرفتيد، خدا كمكتان مى كند. خدا غفور است، بزرگ است، صانع است. بيشتر از خودمان ما را دوست دارد منتهى دوست دارد كه ما دعا كنيم تا خودمان بهره ببريم. مى گويد من كار خودم را مى كنم، شما هم مرا يارى كنيد، يعنى دعا كنيد. خدا كه يار نمى خواهد. يارى يعنى بياييد هم مسلك من بشويد. غفار باشيد، ستار باشيد. خداوند محتاج كسى نيست. او كارهاى خوب انجام مى دهد، شما هم اگر كارهاى خوب انجام بدهيد، خدا را يارى داده ايد.
حضرت اباعبدالله (ع) احتياج به مردم نداشت، اما اين كه فرمود: مرا يارى كنيد، يعنى مسلك مرا يارى كنيد. مقصد مرا يارى كنيد. همكار و همراه من شويد. شما وقتى نماز مى خوانيد انبيا و اوليا را كمك كرده ايد. وقتى كار خوب انجام مى دهيد، آنان را يارى داده ايد. هر مسلكى كه هر كس دارد اگر شما هم از آن پيروى كنيد او را يارى كرده ايد. آيا نفرموده اند كه دشمنان ما را يارى نكنيد؟ غذاى دشمنان ما را نخوريد؟ مسلك دشمنان ما را رفتار نكنيد؟
هركس دوست اهل بيت (ع) را دوست بدارد ائمه را هم دوست دارد. هركس دوستان اهل بيت را دشمن بدارد، دشمن آنان هم شمرده مى شود، ولو يك دقيقه باشد. اميدوارم كسى دشمن مؤمنين و دوستان اهل بيت نشود. «اللهم ارزقنا حبك و حب من يحبك» خدايا محبت كسانى كه تو را دوست دارند به من عطا كن. يعنى دوستى مؤمنين موجب دوستى خدا و ائمه مى شود. اين نكته بسيار مهمى است كه بايد از روز اول اساس باشد. اگر شاگردان يك كلاس همديگر را دوست داشته باشند مى دانيد معلم چقدر كيف مى كند. همه يك نفس و يك جهت مى شوند. خدا و رسولش هم دوست دارند مؤمنين به همديگر علاقه داشته باشند.
* گوش و هوش و دل
پيامبر خدا (ص) فرمود: بخوانيد خدا را. يعنى دعا كنيد. از خدا درخواست كنيد، با خدا حرف بزنيد. «ادعوالله» خدا را دعوت كنيد، خدا ما را دعوت كرده، ما هم خدا را دعوت كنيم «و انتم مؤقنون بالأجابه» شما مؤمن هستيد و ايمان داريد به اجابت خدا. يعنى خدا هم قبول كرده و به شما اجازه داده است كه دعا كنيد. از او بخواهيد، دعوتش كنيد «و انتم مؤقنون بالأجابه» دعايتان اجابت شده است كه دعا مى كنيد. يعنى اجابت قبل از دعاست. يك وقت نگوييد هرچه دعا مى كنيم مستجاب نمى شود. اگر خدا نمى خواست شما نمى توانستيد دعا كنيد. وقتى با حال دعا با خدا حرف مى زنيم، اين را خدا خواسته كه نصيب ما شده است. «ادعو الله و انتم موقنون بالأجابه» يعنى مؤقن به اجابت هستيد. قلب شما متوجه او شده است. بى جهت دست ها را بالا نگرفته ايم، خودش اول اجابت كرده است، بعد ما دعا كرديم. او اجابت كرده بود، بعد دست ما بالا آمد. تا خواست بدهد دست ما هم آمد بالا و گفتيم خدايا بده. مانند فرد محتاج، تا يك دستش برود داخل جيبش، سريعاً مى ايستد. حتى اگر در حال حركت سريع باشد، مى گويد دستش رفت داخل جيبش، معلوم است مى خواهد چيزى بدهد. خداى مهربان دستش داخل جيبش رفته است كه دست شما بالا مى رود وگرنه بى جهت كه دست شما بالا نمى رود. شك نداشته باشيد، حرف سست نزنيد، كه بگوييد معلوم نيست دعاى ما به اجابت رسيد يا نه!
از آن طرفش را هم مى گويد: اعلموا، باخبر باشيد، «ان الله لا يستجيب دعاء من قلبه غافل.» دلى كه غافل باشد دعايش مستجاب نمى شود. كلام را به خدا نمى رساند. خيلى شل صحبت مى كند، قلبى كه غافل است دعا نمى كند. نمى داند چه چيزى برايش خوب است، نمى داند چه چيزى بخواهد، اصلاً به ندانستن هم نمى رسد چون قلب غافل است و دل جاى ديگر است. بچه كه مى رود مدرسه، معلم به او مى گويد بچه جان گوش بده كه من چه مى گويم. بچه هم گوش مى دهد. بعد معلم مى بيند كه چشم بچه مرتب اين طرف و آن طرف را نگاه مى كند، ببيند پدرش پشت پنجره نيامده است، به مدرسه نيامده است. معلم مى گويد هوشت كجاست؟ گوشت را كه آوردى هوشت را هم بياور، هوشت بيرون مدرسه كار نكند. دو، سه ماه كه درس خواند معلم مى گويد دلت كجاست؟ پس گوش بود و هوش بود و دل.
خداى مهربان هم وقتى دعا مى كنيم و مى گوييم خدايا اين را بده، آن را بده، مى فرمايد گوشت كجاست، يعنى هوشت كجاست؟ حواس ممكن است جاى ديگرى باشد. حالا هوش هم هست، اما دل اين طرف و آن طرف است. اين روايت مى گويد آن كه دلش اين طرف و آن طرف است، دعايش بالا نمى رود. گاهى دعا يك آسمان بيشتر بالا نمى رود. گاهى دو آسمان و سه يا چهار آسمان و متوقف مى شود. مانند يك جرثقيل كه بايد درست كار گذاشته شود تا شيئى را سالم به بالا برساند، دستگاه دل را هم بايد قشنگ درست كرد تا دعا به مقصد برسد. البته شما نمى توانيد اين كار را بكنيد، خدا اين كار را انجام مى دهد.
پس اول روبه رويت را قشنگ خلوت كن. اگر بدهى به كسى دارى بپرداز. اگر استغفار براى گناه دارى استغفار كن، اول فكر كن. ببين اگر راه فرج ديگرى دارى، اگر كس ديگرى هست كه كارت را انجام دهد سراغ او برو. اما اگر ديدى هيچ كس نيست، با ادب دست هايت را بالا بگير و از خداى خودت چيز بخواه.
* گريه اول
اصولاً دعا لازمه رابطه عبد و مولا است، بلكه نماز و عباداتى كه انجام مى دهيم همه دعاست. نماز مى خوانيم، يعنى خدايا ما را نمازخوان كن. روزه مى گيريم، يعنى خدايا ما را روزه گير كن. خودش هم روزه است. هيچ غذايى نياز ندارد، آب نمى خواهد، ما هم مى خواهيم مانند او باشيم. يعنى چه كه شكم را مدام پر كنيم و خالى كنيم! خلاصه همين طور كه دست را بالا مى بريم، يعنى خدايا بده. زكات كه مى دهى، دارى دستت را بالا مى گيرى يعنى خدايا من را دهنده كن، كارى كن گيرنده نباشم، ريزش كنم. عطاهاى تو را با رغبت به خلق تو بدهم. همين طور كه دعا مى كنى و مى گويى اين را به من بده، آن را به من بده و من را اينطورى كن، همه عبادات شما دعا مى شود. لذا در آيه آمده است كه اگر دعاهايتان نبود هيچ چيز نبود «قل مايعبوا بكم ربى لولا دعاؤكم.»
خيلى خوب است كه انسان همه چيزش را از خدا بخواهد. به بچه ها ياد بدهيد با خدا صحبت كنند. سر جانماز وقتى كه نماز خوانده شد، سريعاً از سر سجاده بلند نشوند كمى با خدا حرف بزنند بگويند خدايا تميزم كن، زيبايم كن، خوش اخلاقم كن، يك چيزى بگويند. اين دعا ها زود مستجاب مى شوند يا براى خودشان يا براى پدر و مادرشان و يا براى هر دو. اگر هنوز ظرف خودشان نمى تواند دعا ها را بگيرد، دعا براى پدر و مادرشان مستجاب مى شود.
اگر بچه كوچك داريد سر جانماز وقتى دستش را بالا مى گيرد خدا مى بيند، پيامبر مى بيند، ملائك مى بينند. دست هاى كوچولو از خدا طلب مى كنند، پدر و مادر كنارش نشسته اند فرزندشان دعا مى كند. آنها خودشان خجالت مى كشند با خدا حرف بزنند، فرزندشان حرف مى زند. با زبان كودكانه به خدا مى گويد خدايا پدرم را اينطورى كن، مادرم را اينطورى كن. بچه مى گويد، خدا هم مرحمت مى كند.
در جايى آمده است اگر دعا نبود هيچ كس هيچ چيز نداشت. او ما را محتاج آفريده و دعا براى برآوردن احتياجاتمان است. البته خلقت انسان، خلقت بزرگى است. منتهى اين خلقت بزرگ عشوه هايش هم بزرگ است. اين مخلوق با اين خصوصيات اگر چيزى نداشته باشد، قهراً دست هايش بالا مى رود و از خالقش مطالبه مى كند. بچه كه به دنيا مى آيد گريه مى كند، چه مى گويد؟ با گريه چه كسى را صدا مى زند؟ طفل خدا را صدا مى زند. چون غير از خدا كسى نيست صداى او را بشنود و گوش دهد. خداست كه مى داند حاجت بچه چيست. مادر خودش به بچه احتياج دارد تا گريه كند و مطمئن شود فرزندش زنده است. مادر وقتى صداى گريه بچه اش را مى شنود كيف مى كند و به هوش مى آيد. زن وقتى كه مى زايد، حواسش به صداى گريه بچه است. بيهوش افتاده است، تا گريه بچه را مى شنود به هوش مى آيد، يك «الهى شكر» هم مى گويد كه بچه زنده است. او از صداى گريه بچه اش فقط بهره زنده بودن بچه را مى برد. نمى گويد كه بچه گريه مى كند، چه كسى به دادش خواهد رسيد. بچه كسى را ندارد تا صدايش كند. فقط خداست كه صداى گريه را جواب مى دهد.
كسى كه گريه اول را جواب مى دهد، بقيه گريه ها را هم جواب مى دهد. اين كودك بزرگ هم كه شود، هفتاد ساله هم كه بشود، عالم و عابد و عارف هم كه بشود خداوند حاجتش را روا مى كند. تنها خدا حاجت دهنده است. خدا نداى خلق را جواب مى دهد، چه به زبان بياورى، چه به زبان نياورى.
* سكوت مستجاب
وقتى فرزندتان به شما احتياج دارد شما از اعضا و جوارحش احتياج او را مى فهميد. خداى مهربان، چه بندگانش بازگو كنند چه نكنند، دست ها را بالا بگيرند يا نگيرند، به احتياجات خلقش عالم است. لذا تا دست بندگان بالا مى رود، يعنى خدايا بده، دعا ها مستجاب است. اميدوارم ان شاءالله خودتان هم درك كنيد كه مستجاب است. وقتى انسان بداند دعايش مستجاب است، راحت مى شود. اگر كسى حاجت شما را برآورده كند چه مى كنيد؟ حاجت بزرگترى را طلب مى كنيد زيرا مى دانيد كه مى دهد. وقتى كه كسى در جيبش را براى انسان باز مى كند آيا انسان چانه نمى زند؟ ما كه نمى توانيم شغلمان را كنار بگذاريم معصومين (ع) هم اين گونه بوده اند، چه برسد به ما. هرچه خدا در را بيشتر باز مى كرد آنان هم بيشتر مطالبه مى كردند. خدا هم مى خواست در را براى آنان بيشتر باز كند تا اشتياق آنان بيشتر شود. وقتى خداوند براى بندگانش درى را باز كند بندگان رويشان باز مى شود مرتباً مشت مى كنند، او هم مى دهد و مى دهد.
هرچه را هم كه نمى دهد، مى خواهد بندگان را ادب كند تا قشنگ حرف بزنند، تا درخواست شان را بالاتر ببرند و كوتاه نخواهند. لذا بعضى از بندگان بعد از مدتى كه دعايشان مستجاب نمى شود، سكوت مى كنند. آن گاه دعايشان را اجابت مى كند. مى گويد خدايا من سكوت كردم تو چيزهاى بزرگترى به من دادى! از وقتى كه سكوت كردم چيزهاى قيمتى به من مى دهى.
لذا انبيا كمتر دعا مى كردند و دست هايشان را پائين مى گرفتند. آنها اغلب براى خلق دعا مى كردند. براى خودشان دعا نمى كردند. بيشتر ادب مى كردند. اساساً وقتى خلق خدا چيزى مى گرفتند، همه اش عطاى خدا به آنان بود. هم اكنون هم همين طور است. روح ما و جسم ما را دارند غذا مى دهند. ما هم نقشه مى كشيم كه از خدا بيشتر درآوريم. همين مجلس كه در آن نشسته ايم براى اين است. مجلس مان براى اين است كه با چه نقشه اى مى توانيم بيشتر از خدا درآوريم. يك خورده مجلس مان ضد خداست. آيا نيست؟ مى خواهيم كودتا كنيم تقريباً، تا يكى مان بهشت را بلند كند، ديگرى جهنم را بلند كند، همه اش در پى بلند كردن هستيم.
* سلام دائم
اى كاش يك مرد پيدا شود جهنم را بلند كند و درش را قفل بزند. صفات و اخلاق خداوند جهنم ها را براى شيعيان و دوستان اهل بيت خاموش كرد. مانند اين كه جهنم از اصل نبوده است.
اميد دارم در مقابل پيش آمدهاى طبيعت خسته و كسل نشويد و خيال نكنيد كه خداوند شما را عذاب كرده است به زحمت گذاشته است. حقايق كارهاى خدا كه بر ما روشن شود نه تنها اذيت نمى شويم، لذت هم مى بريم. خيال مى كرديم جهنم است اما معلوم شد كه بهشت است. انصافمان طلوع كرد، ديديم آنچه باب ميل ما نبود بهشت بود، جهنم نبود. چون ما را به زور به بهشت بردند خيال كرديم جهنم است. اگر به زور آدمى را به حجله هم ببرند آن را جهنم مى بيند. مبادا فرزندانتان را به زور زن يا شوهر بدهيد، بچه خيال مى كند داريد او را زندان مى بريد. شب زفاف و زندان؟ از بس پدر و مادر به فرزندشان تحميل مى كنند كه اين را بگير. تو از كجا مى دانى اين خوب است؟ تو مى دانى نماز مى خواند و روزه مى گيرد، اما چيزهاى ديگرش را نمى دانى. بگذار خودشان يكديگر را بخواهند. شما هم از دور مواظب باشيد. پسر و دختر را به هم ارائه دهيد وقتى مايل شدند دو، سه روز باز كار را عقب بيندازيد، عجله نكنيد، تعريفش را نكنيد تا قشنگ همديگر را، طائفه هايشان و معاشرت شان را ببينند و زندگى كم زحمتى داشته باشند و بتوانند از اين دنيا عبور كنند.
البته اين طور كه ما تعريف مى كنيم است كه دنيا چنين بزرگ به نظر مى رسد. والا همه زندگى و عمر دنيا مانند يك آب خوردن است، چون تمام شدنى است. چيزى كه تمام مى شود وقت گفتن برايش عيب است. همين كه گفتيم تمام مى شود، تمام شد. يك نان كه كسى از آدم مى گيرد سؤال مى كند آيا باز هم بيايم يا نه؟ همين كه گفتى نه، مى گويد: به! يعنى فقط همين يك دفعه؟ پول كه مى دهى؛ مى گويد: آيا هفته بعد هم بيايم؟ مى گويى بيا. مى گويد؛ چند هفته بيايم. مى گويى؛ شش ماه بيا. باز مى گويد: به! هزار سال هم بگويى باز مى گويد؛ به! يعنى بعد از آن چه خاكى به سر كنم. اما اگر بگويند دائم است، حالت به جا مى آيد.
خدا دائم است ـ چه در اين عالم و چه در عالم ديگر ـ ما هم محتاج.
تنها كسى كه مى تواند نياز خلايق را برطرف سازد خداست. داده هاى ديگران همه اندازه و مدت دارند. البته پيامبر و ائمه (ع) هم در حكم مأموران خدا هستند. آنان مى دانند كه مؤمن هميشه حاجت دارد. لذا خداوند به واسطه آن بزرگواران عطا مى كند. يك سلام كه مى كنند اين سلام هميشه با شماست، خوشى است، راحتى است، هميشه همراهتان است.
خداوند هرچيزى كه به هركسى مى دهد هميشگى مى دهد. مثلاًً مى گويند، اين علم براى هميشه مال تو باشد. اگر به ديگرى هم بدهى زياد مى شود، بركت دارد. هرچه با نيت خودت از خدا مى گيرى، از علم و كمال و جمال، همه دوام دارد. اين دستى كه دراز شد و به تو عطا كرد هميشه هست. اين دستى كه علمى را در سينه تو گذاشت، هميشه هست. وقتى چيزى هميشگى شد خيال انسان راحت مى شود، ديگر نمى تواند ناراحت باشد. خدا اگر چيزى به كسى مى دهد دائمى است و اگر تأخير مى اندازد مى خواهد آن را زياد كند نه آن كه آن را قطع كند. اگر كسى چيزى را خلق كرد نمى خواهد آن را بميراند، مى خواهد كه حيات دائم به آن بدهد. مريضى مى دهد، بعد سلامتى مى دهد كه سالم حقيقى بشود و ديگر مريض نشود. مخلوقش را فقير مى كند تا فقير نشوند. غنى مى كند كه به غناى واقعى برسند. پس تو هم براى خداى خود در خلوت حساب باز كن.
* مرگ در زندگى
مارا مى ميراند تا ديگر نميريم. هى مى ميراند و زنده مى كند تا جايى كه ديگر نمى ميريم. البته مردن كار ماست. كار او زنده كردن است. ولى من هر دو را به خدا نسبت دادم. اول هم ما مرده بوديم، او ما را زنده كرد. ما نبوديم. هم اكنون ما هرچه ادب كنيم و بميريم او ما را زنده تر مى كند. مردن پيش از مردن را ادب مى گويم، والا اگر ادب هم نكنيم مى ميريم. خدا ما را مى ميراند و نزديك خود مى برد. «فى موتى حيوتى» در مرگ من حيات من است. در فقر من غناى من است. در ذلت من عزت من است.
خداى مهربان، غنا را در فقر پنهان ساخته است و صحت را در مرض. انسان فانى مى شود كه به بقا برسد، مى فرمايد: خلق كرده ام براى حيات نه براى موت و نابودى. منتهى اينجا جايگاه خوبى نيست، غذا دارد، فضولات هم دارد. ما ناچاريم از اينجا عبوركنيم.
حتى اگر نطفه اى سقط شود، در آن جهان زنده مى شود.
حضرت ابراهيم (ع) و حضرت اسحاق (ع) با اين كه به ظاهر مرده اند، ولى زنده اند و فرزندانى از شيعيان كه سقط شده اند زنده مى شوند و آنان به اين فرزندان درس مى دهند تا بالغ شوند. اين مطالب در روايات آمده است، عقل هم تأييد مى كند كه اينها ضايع نشوند.
خداوند بر ريزه كارى هاى خلقتش مسلط است. خدا مانند ما نيست كه بگويد شلوغ شده ر ها كن، به درد نمى خورد. خداوند حتى بندگان معصيت كارش را هم درنظر دارد. مى گويد: او از چشم همه افتاده است پس ما بايد او را بخواهيم. خدا مى گويد: اى بنده من اگر همه اهل زمين انيس و مونس داشته باشند و تو هيچ كسى را نداشته باشى ما تو را سرپرستى مى كنيم. منتهى بنده، خودش سرپرستى نمى خواهد. لج مى كند، خداوند هم سربه سر او نمى گذارد تا بيشتر عصبانى نشود. از دور مواظب اوست طورى كه او نفهمد.
* ناقابل تر، بهتر
گاهى اوقات با خدا خلوت كنيد، نگوييد كه ما قابل نيستيم. هرچه ناقابلتر باشيم خداوند بيشتر اهميت مى دهد. خدا كسى نيست كه فقط خوب ها را انتخاب كند. خوبان ائمه (ع) هستند كه دائماً با خدا هستند. خدا مى گويد، برويم به آنهايى كه از من دورند، سربزنيم. به شما گفته اند اگر يك جوانى خطاكار است، نماز نمى خواند، اگر نمى ترسى كه تو هم مانند او شوى برو و با او انس بگير. با او همنشين باش، چاى، غذا، خوراك به او بده، با او رفيق باش. او هم يك روز رنگ تو را خواهد گرفت، چون رنگ ايمان ثابت است. رنگ غير ايمان است كه اگر آفتاب بخورد، مى پرد. رنگ هاى دنيا ثابت نيست.
چه كسى است كه بتواند مانند خدا رنگ كند. نمى بينى خدا چشم و ابرو درست كرده است و همه عاشق چشم و ابرو هستند. در حالى كه چيزى كه هم اكنون در دست و بال ريخته است، چشم و ابرو است. هم زن ها آن را عيان كرده اند هم مردها. تازه آنچه ديد دارد چيزى است زير اين چشم و آن را هم خدا به انسان داده است. پنج حس در صورت است: سامعه، باصره، ذائقه، لامسه و بويايى. هرچيزى را كه آن بالا پسنديده اند، اين پنج حس هست. اگر درست كار كنند، با دو حس ديگر كه حس تنظيم كننده آنها، در جاهاى ديگر بدن هستند هشت حس مى شوند كه درهاى بهشت را تشكيل مى دهند. اين هشت در برروى همه بازند.
اگر اين در ها خوب و درست كار كنند، زيبايى ها را مى بينيد و بوجود آنها اعتراف مى كنيد. حواس، نرم ها را مى گويد نرم است، خوشمزه را مى گويد خوشمزه است، اشتباه نمى كند. ذائقه خراب نيست، شامه خراب نيست، لامسه صدمه نخورده است، يعنى در دنيا قلبتان عوضى نمى گيرد. البته اگر اين حواس خوب كار نكردند، همه آنها مى شوند درهاى جهنم و صاحبش بهشت نمى رود. همينطور عقب حواس مى دود، شكمش غذا مى خواهد، نفس شهوات مى خواهد. اما وقتى همان حواس گفتند اسلام را قبول كن، ايمان بياور، نماز بخوان، مى فهمى كه چيزهاى خوب در اين درهاست.
آيا ديده اى كه مادرت چقدر خوب است، خواهرت چقدر خوب است؟ عمه ات كه بوى پدر مى دهد. وقتى زيارت كربلا را مى خوانيد زمانى كه نام از حضرت زينب (س) و عمه را مى برند شما از مجراى خودتان آنها را درك مى كنيد. حضرت ابوالفضل (ع) روزى زمين افتاده باشد و امام حسين (ع) بالاى سر او بيايد، كسى كه سقاى بچه هايش بوده است. اين ذائقه هاست كه ظهور كرده است. آن وقت درك مى كنى كه حواس پنجگانه به همراه شهوت و غضب، اگر با تربيت خوبان خدا و به نشانه هاى اولياى خدا تربيت شوند و با آنها كار كنى و صبر كنى، همه خوب حكم مى كنند. آخر آنها را هم خدا آفريده است. ذائقه ات قشنگ حكم مى كند و غذاى حلال را مى شناسى. معاويه به كسى حلوا داد او هم يك لقمه داد به دخترش. دختر تا آن را در دهان گذاشت فورى درآورد و پرت كرد بيرون و گفت: آقاجان نخور، اين را معاويه داده است تا محبت على (ع) را از دل ما بيرون كند. اين مال زمان اول اسلام بود كه افراد هنوز بكر بودند.
* شيعيان همه فقيه اند
اميدوارم ذائقه هايتان هنوز زنده باشد. هم اكنون هم داريد مى خوريد باز هم راه داريد. از بس كه رنگ آنها قوى است راهشان قوى است و ناممكن را ممكن مى كند. تميز مى كند، پاك مى كند و از تصرف دشمن خارج مى كند.
اميدوارم دست هاى همه شما شيعيان اميرالمؤمنين (ع) پاك كننده باشد. چون شيعيان حضرت اميرهمه فقيه اند، على (ص) فرمود: تمام دوستان ما فقيه اند، آن هم فقيه آل محمد (ص) يعنى از بس كه نيت ها پاك است و با خداى خود صافند و صادقند، همه اهل فقاهت اند، مشكل گشايند، دست هايشان و شخصيتهايشان مشكل ها را حل مى كند. هرجا كه محبتشان را پياده مى كنند آنجا را صاف مى كنند. اين را خدا قرار داده است، بحث علمى نيست. مال شما نيست كه كار كرده باشيد، خدا اينطور قرار داده است كه شيعيان مانند اهل بيت (ع) فقيه باشند. على (ع) مى گويد، دوستان ما فقيه هستند. همه را مى فرمايد، نه فقط آنهايى كه درس خوانده اند، بلكه بقيه هم فقيه اند. فقيه يعنى مشكل گشا، يعنى آسان گير، يعنى كسى كه كار ها را راحت مى كند. مشكلات و سنگ ها را از جاده ها جمع مى كند و جاده ها را صاف مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |