پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۶ - ۲۲ رمضان ۱۴۲۸
Thu, Oct 4, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
حقوقى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
مرور اجمالى بر تفسير سوره قدر
كتاب انديشه
آيا مى توان دين را از حوزه عمومى حذف كرد؟
مرور اجمالى بر تفسير سوره قدر
مشق فرشته
318339.jpg
دكتر على افضلى

در قرآن به شب قدر اهميت ويژه اى داده شده است. به اين نحو كه سوره اى به آن اختصاص داده اند. در اين بحث سعى مى شود مرورى اجمالى بر آن سوره داشته باشيم تا بدانيم اهميت آن در چيست. شب قدر از ۳ويژگى برخوردار است. نزول قرآن، مقدر شدن تقديرات انسان و عرضه تقديرات به محضر امام زمان(عج) و تأييد نهايى ايشان به عنوان محور نهايى شب قدر. اين ۳ مورد را مى توان در سوره قدر پيگيرى كرد.
اين سوره بدين ترتيب آغاز مى شود. «إنا انزلناه فى ليلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم. ممكن است پرسيده شود كه: به چه معنا قرآن كريم در شب قدر نازل شده است؟ اگر منظور نزول اوليه باشد، كه در ماه رجب و در روز بعثت پيامبر اكرم(ص) بود. اگر منظور نزول آيات بعدى باشد، كه آن آيات در طول ۲۳ سال زندگى حضرت رسول(ص) بر ايشان نازل شد. پاسخ اين است كه نزول قرآن به ۲ شكل صورت پذيرفت. يكى نزول تدريجى، آيه به آيه و در قالب الفاظ بود و نزول بعدى «آنى» و دفعى بود. به اين معنا كه قرآن صرفاً يك سلسله آيات لفظى نيست بلكه بيانگر حقايق هستى نيز است. «بل هو قرآن المجيد فى لوح محفوظ» همه حقايق و رخدادها در «لوح محفوظ» ثبت است و قرآن با لوح محفوظ و حقايق عالم مرتبط است. در زمان حضرت محمد(ص) قرآن، با تمام حقيقت اش، هر سال يكجا بر پيامبر(ص) نازل مى شد. حقايق قرآن تمام نشدنى هستند. پس مرتبه اى از حقايق در يك شب بر حضرت نازل مى شد و بعد كل حقايق در مرتبه اى ديگر در شب قدر ديگرى نازل مى گشتند و همين طور مراتب بالاتر در سال هاى بعد. توجه به اين مهم ضرورى است كه بدانيم، قرآن تنها براى رشد و كمال انسان ها نازل نمى شد بلكه در درجه اول براى رشد و كمال يافتن پيامبر اكرم(ص) آمده است. از اين رو خداوند هر سال يك جلوه از حقايق را بر ايشان نازل مى نمودند. بدين معنا كه تمام حقايق فارغ از تنگناى لفظى بر قلب ايشان نزول مى يافت. قرآن تنها يك كتاب دستورالعمل و راهنماى عمل انسان نيست. بلكه علاوه بر آن آينه اى از كل عالم هستى محسوب مى شود. بنابراين حضرت رسول هر سال به جنبه اى از حقايق هستى آگاهى مى يافتند. پس در نتيجه هر سال يك بار خود حقيقت قرآن بر قلب ايشان نازل مى شد و حضرت در طول ۲۳ سال به مرور و به اجازه خداوند اين حقايق را در قالب آيات لفظى بيان مى كردند. در آيه بعد مى خوانيم: «وما ادراك ما ليلة القدر». اكثر قريب به اتفاق مترجمين اين آيه را بدين صورت ترجمه كرده اند: «تو چه مى دانى كه شب قدر چيست». در حالى كه اين ترجمه درست به نظر نمى رسد. زيرا اگر قرار باشد ايشان هم ميزان عظمت شب قدر را نداند، پس چه كسى آن را درك مى كند. بنابراين بايد گفت: تو چه خوب مى دانى كه شب قدر چيست. همچنين در دعاى ابوحمزه ثمالى مى خوانيم: «سبحانك ما احكمك و اعظمك و اكرمك» (خدايا تو منزهى، تو چقدر بردبار، بزرگ و كريمى) نمى توانيم بگوييم: خداوندا چه چيزى تو را بزرگ، كريم و يا بردبار كرد. اين سبك نوشتار در دعاها و آيات ديگرى نيز ديده مى شود. هرچند ديگران دانش پيامبر را ندارند. تنها ايشان و ائمه هستند كه آن را مى دانند. در ادامه مى خوانيم: «ليلة القدر خير من الف شهر» در اينجا ۱۰۰۰ ماه برابر با ۸۰ سال زندگى است. نمى توان اين ۸۰ سال زندگى را توأم با گناه دانست. اگر كسى يك دقيقه زندگى همراه با اطاعت داشته باشد، از ۸۰ سال زندگى با معصيت افضل است. بنابراين منظور اين است كه شب قدر از ۸۰ سال زندگى خداپرستانه بالاتر است.
يعنى اگر بيش از ۸۰ سال را به عبادت بگذرانيم، ارزش آن به اندازه عبادت شب قدر نخواهد بود. در اين شب چه واقعه اى رخ مى دهد كه آن را بر يك عمر زندگى عابدانه برترى مى دهد. «تنزل الملائكه و الروح فيها بأذن ربهم من كل امر» در اين شب ملائكه و روح (كه منظور از آن ظاهراً روح القدس يا حضرت جبرئيل است) در رابطه با همه امور (من كل امر) بر جهان هستى نازل مى شوند. اما آنچه مربوط به انسان مى شود اين است كه تمام مقدرات يك ساله انسان را رقم مى زنند. بايد بدانيم كه در عالم تنها يك چيز هست كه خداوند آن را تعيين نمى كند و آن همانا اعمال اختيارى ما است. پس آنچه در شب قدر تقرير مى شود به اعمال اختيارى انسان مربوط نمى شود. انتخاب پيمودن راه ضلالت و يا رستگارى در اختيار انسان است (هرچند خداوند در راه ايمان آوردن انسان به او كمك مى كند) بنابراين «تقديرات» حوادث و رخدادها (اعم از خوشايند و ناخوشايند) و يا توفيقات عبادت براى است. به همين خاطر در تمام دعاهاى ماه رمضان مى گوييم: اللهم الرزقنى حج بيتك الحرام». در اينجا بايد به نكته مهمى اشاره كرد و آن اين كه ما موظف هستيم به تمام وظايف طبيعى خويش عمل كنيم. تلاش براى روزى، اجتناب از خطرات و نظاير آن مى بايست با اختيار آدمى انجام شود. بنابراين انسان اجازه ندارد در مورد سلامت و بيمارى يا روزى خود بى مبالات باشد. فقط بعد از عمل به وظايف طبيعى، خداوند مقدر مى كند كه تلاش هاى شما در هر موردى چه اندازه (بيش از حد تلاش يا كمتر از حد تلاش) به ثمر برسد. اما آنچه در اين مرحله بايد به ياد داشت اين است كه با وجود اين كه خداوند مقدرات را تعيين مى نمايد اما آن مقدرات، براساس خواست انسان رقم مى خورند. از اين رو ما موظف هستيم هر آنچه خير دنيا و آخرت است از خداوند طلب كنيم. در حقيقت خداوند آينده ما را طرح مى كند اما خداوند به سفارش ما تقديرات يك ساله را رقم مى زند. توجه داشته باشيد كه خيرى از خيرات دنيا و آخرت وجود ندارد كه در دعاهاى ماه رمضان منظور نشده باشند. بنابراين مى بايست در اين شب بيشترين تلاش خود را در ايجاد ارتباط با خداوند انجام دهيم. در آخرين آيه مى خوانيم «سلام هى حتى مطلع الفجر». اين فرشتگان كه در شب قدر حضور مى يابند از شروع شب قدر تا سحر، سلام گويان نازل مى شوند. سؤالى كه مطرح مى شود اين است كه فرشتگان بر چه كسى نازل مى شوند. در زمان پيامبر بر ايشان نازل مى شدند. اما فعل آيه قبل مضارع است. گذشته از آن، شب قدر پس از حضرت رسول(ص) پابرجاست. با اشاره اين آيه مى توان فهميد كه انسان هاى كاملى وجود دارند كه مانند پيامبر(ص) محور و ركن شب قدر باشند تا ملائكه و روح، سلام گويان بر آنها نازل شوند. اين اشاره ظريف جانشينان نبى را مطرح مى كند. زيرا ضرورى است پس از پيامبر(ص) انسان هاى (تقريباً) در شأن و رتبه آن حضرت وجود داشته باشند. اين انسان ها ائمه اطهار عليهم السلام هستند. در زمان ما وجود مقدس امام زمان مخاطب سلام ملائك است. تقدير مقدرات تشريفات الهى خاص را طى مى كند كه عرضه مقدرات به خدمت معصوم و امضاى نهايى او مرحله پايانى آن تشريفات است. از اين رو بايد عنايت ويژه اى به امام عصر داشته باشيم. از يك سو به خاطر اين كه آن حضرت محور شب قدر هستند و از سوى ديگر يكى از امورى كه خداوند مقدر مى كند زمان ظهور حضرت ولى عصر است. اينگونه نيست كه خداوند پيشاپيش زمان ظهور امام را تعيين كرده باشد و ارتباطى به خواست انسان ها نداشته باشد. همانگونه كه خداوند براساس دعاى هر شخصى مقدرات وى را رقم مى زند، براساس دعاى «مردم» ظهور امام زمان(ع) عملى خواهد شد. بنابراين مى بايست توجه زيادى در اين شب به سلامتى و فرج حضرت شود و طبيعى است كه همانگونه كه ما براى ايشان دعا مى كنيم ايشان نيز در همان شب براى ما دعا مى فرمايند.
*عضو هيأت علمى مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران
انفطار هستى
318375.jpg
دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى

ليالى قدر شب هاى مقدسى هستند. شب قدر خود پنهان است و شايد يكى از استعاره هاى عبارت «شب» نيز به علاقه پنهان بودن اين شب در تقويم باشد. شبى كه به كنايه بهتر از ۱۰۰۰ماه شمرده شده است. به اين معنى كه «هرچه بيشتر» مى توانيد تصور كنيد ، اين ساعات ارزشمند هستند. آن شبى كه گويند اهل خلقت امشب است‎/ يارب اين تأثير دولت از كدامين كوكب است.
قدر، در لغت به معنى «قدر» و «اندازه» است. در واقع شب قدر شبى خواهد بود كه همه چيز از جمله اعمال ما اندازه گيرى مى شود. اما در معنى وسيع تر مى توان آن را شب هندسه همه هستى دانست. زمانى كه هستى در اندازه مى آيد. زمانى كه هر چيزى داراى اندازه مشخصى مى شود. حال اين سئوال پيش مى آيد كه چگونه درچنين شبى هر چيز اندازه مى يابد و مگر پيش از اين اندازه نداشته اند.
به حسب آيات قرآن، به حسب نقل و همچنين به حسب عقل همه موجودات از جانب خداوند به هستى و تجلى درآمده اند. همه چيز من الله و الى الله است. بنا به قول عرفا،متكلمان و انديشمندان، دو عالم را مى توانيم فرض كنيم: عالم قضا و عالم قدر. اين دو عالم هر دو در كنف اراده و حمايت خداوند است. اما مى توان چنين گفت كه عالم قضا، محل احكام ثابت الهى است. جايى كه فقط او اراده مى كند و هرآنچه هست، تحت علم او قرار دارد. اين عالم لايتغير است و از هميشه وجود داشته است. از زمانى كه هيچ كس به جز پروردگار متعال نبود . از دورانى كه يكى بود يكى نبود غير از خدا هيچ مخلوقى در وجود نبود. خداوند در روز ازل بر سراسر هستى آگاه بود. هيچ برگى در جزيره دورافتاده اى از درخت نخواهد افتاد مگر آن كه خداوند در ازل آن را اراده فرموده بوده و نسبت به آن علم داشته است. علم خداوند بر جزئيات و كليات به يك اندازه احاطه دارد و همين اراده و دانش است كه به تدريج به عالم قدر وارد مى شود. از اين راه است كه هرچيزى در اينجا « مى شود». حتى ما نيز يكى از هزارانى هستيم كه «شده ايم». «شدن» و قدر و اندازه يافتن به معنى تعين يافتن در قد، اندازه و انواع كيفيات . داشتن تفاوت و ماهيت مستقل. آيات كريم قرآن نيز از جمله پديده هايى است كه در علم مستور خداوند وجود داشت. مضمون و حقايق هستى، همه، در قرآن وجود دارد. قرآن فهرست هستى است . اين خود نشان دهنده بحر بيكران و عظمت قرآن است. همان گونه كه هستى به تدريج از عالم قضا به عالم قدر مى آيد، اندازه و تعيين چيزها در يك شب به نزول مى آيد. دراين شب است كه گل تبديل به گل مى شود. عسل شيرين مى گردد و قرار مى گذارند كه موج، خروش كند. آيات نيز درهمين شب به لفظ مى آيند. دراين شب قرآن از عالم مستور و غيب به گوش و قلب حضرت ختمى مرتبت نزول مى كند ، تبديل به جمله مى شود و سپس حضرت مى توانند آن را قرائت كنند تا ديگران بشنوند. بنابراين مى توان گفت قرآن در شب قدر در قالب لفظ گنجيده و ظهور يافته است. براى روشن شدن ذهن مى توان از شعر ياد كرد. ما نمى دانيم در بيكران ذهن شاعر و در بطن او چه مى گذرد. اما بعد از آن كه وى منويات خود را به كلام آورد مى توان وزن و سجع و قافيه آن را درك كرد. در واقع مكنونات او در كلمات به ظهور رسيده است. قرآن نيز حقايق مستورى است كه توسط فرشتگان و از طريق جبرئيل به حضرت محمد (ص) نازل شد. اين جمله به كلمه و كلمات به حروف قابل تقطيع است و اين يعنى نزول و به قدر آمدن قرآن. و همان گونه كه گفته شد هر موجود ديگرى نيز دراين شب اندازه مى يابد. هرچه در عالم غيب وجود دارد مظهرى در جهان ما نيز دارد . شب قدر نيز مظهر عالم مستور است.
*استاد فلسفه دانشگاه تهران
كتاب انديشه
فلسفه در دام ايدئولوژى
318357.jpg
* دكتر رضا داورى اردكانى
* شركت چاپ و نشر بين الملل

وقتى در مسائل فلسفه برحسب ملاحظات و به تبع مشهورات سياسى حكم مى كنند و اين ملاحظات و مشهورات «ميزان» بحث هاى فلسفه مى شود، مى توان گفت كه «فلسفه در بحران» است.
با چنين حسى، دكتر رضا داورى در سال ۱۳۷۳ كتابى با عنوان «فلسفه در بحران» منتشر كرد كه شامل مجموعه سخنرانى ها، مصاحبه ها و مقالات او در سال هاى ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ بود كه در قالب بيش از ۳۰مقاله و در ۴بخش با عنوان هاى «استيلاى غرب»، «پريشانى در فكر و نظر»، «تماس با غرب» و «سياست و فلسفه» منتشر شد و به اعتبار اين كه مقالات اين كتاب در ۲وجهه سياسى و فلسفى تنظيم شده بود و داورى در آنها از عزلت و بى پناهى تفكر و فلسفه حكايت مى كند، عنوان كتاب را «فلسفه در بحران» مى گذارد.
اما از آنجايى كه در چشم اهل نظر كتاب «فلسفه در بحران» لب انديشه و بن مايه تفكر و فلسفه داورى دانسته مى شود و به اعتبار اهميت مباحث آن به تازگى شركت چاپ و نشر بين الملل وابسته به انتشارات اميركبير در ويراستى جديد اين كتاب را با عنوان «فلسفه در دام ايدئولوژى» منتشر كرده است. در اين ويراست جديد داورى سعى مى كند با بازنگرى در كتاب، ديدگاه هاى خود در باب «سياست» و «فلسفه» و نسبت و ربط اين ۲را شفاف و صريح تر كند. با اين وجود داورى «فلسفه در دام ايدئولوژى» با داورى «فلسفه در بحران» فاصله چندانى ندارد و خود نيز براين گفته تأييد مى گذارد و در مقدمه ويراست جديد كتابش مى نويسد: «كسانى مى گويند تغيير كرده ام و ديگر آنچه پيشتر بوده ام، و بويژه غرب ستيز و خشونت گرا، نيستم يا ديگر لحن غرب ستيزى ندارم ... [براى چاپ جديد] آن را خواندم و به اين نتيجه رسيدم كه من آن چنان هم كه مى پندارند تغيير نكرده ام. در اين كتاب حتى يك جمله در توجيه خشونت نمى توان يافت و جوهر مطلب آن در نوشته هاى سال هاى اخير عمر من هم تكرار شده است.»
اما با اين وجود مخاطب كتاب «فلسفه در دام ايدئولوژى» حس مى كند داورى در اين كتاب نسبت به كتاب «فلسفه در بحران» كمى از سياست فاصله گرفته است و در طرح مباحث فلسفه، سياست را دخيل نمى كند. به صراحت مى گويد؛ من در اين كتاب مقاله سياسى ننوشته ام، بلكه گفته ام كه به تفكر از موضع و وجه نظر سياسى و ايدئولوژيك نبايد نگاه كرد، كه اگر چنين كنند به تفكر لطمه مى خورد و سياست بى بنياد مى شود. عده اى گمان مى كنند منشأ تمام عيب ها، قدرت سياسى است و اگر آن را به طريقى نفى و حل كنند، تمام مشكلات حل مى شود. اين ها در «لا» مانده و از «الا» غفلت كرده اند. امروز هم به محض اين كه كسى فرياد «لا» بزند كسانى با او همراه مى شوند بدون اين كه بپرسند راه «الا» كدام است و پس از نفى، چه چيز اثبات مى شود. اينها بيمارى را حس مى كنند اما آن را از ديد بيمار مى بينند، نه چنان كه طبيب مى شناسد؛ يعنى شناسايى بيمار عين بيمارى است نه علم درمان.
آيا مى توان دين را از حوزه عمومى حذف كرد؟
پساسكولاريسم
318363.jpg
رضا نصيرى حامد

با وجود همه تنوع ها و اختلافهايى كه بر سر مفهوم سكولاريسم و سكولاريزاسيون وجود دارد، به نظر مى رسد اين مقدار از بحث پذيرفته شده باشد كه سكولار شدن و عرفى گرايى دين را از عرصه اجتماعى و نقش فعالانه اى كه در جامعه ايفا مى كرد، به حاشيه رانده و از اهميت تعيين كننده آن كاسته است. اينها همه به اين دليل بوده كه تعيين كنندگى بسيارى از جنبه هاى معرفت شناختى و نيز مناسبات اجتماعى كه دين متولى سامان دهى آنها بوده است و نهادهاى رسمى دينى بدان همت مى گماشتند، به عقل خودبنياد بشرى سپرده شد. چنين روندى گاه از حد يك فرآيند فراتر رفته و در قامت يك ايدئولوژى ظاهر شده است، به طورى كه بر لزوم عوض شدن و عوض كردن امور اصرار هم مى ورزد ضمن آن كه چنين امرى را مطلوب نيز مى داند. دنياى مدرن ضمن تأكيد بر تحقق تمامى آنچه كه انسان با عقل خويش تشخيص داده و به انجام مى رساند، مواجه با برخى پديده هاى غريب و ناخواسته نيز بوده كه به عنوان نتايج ناخواسته سكولار شدن رخ نموده است. به طورى كه اكنون هر چند سكولاريسم باز يكى از جلوه ها و وجهه هاى عمده انديشه مدرن محسوب مى شود، ولى بسيار دچار انعطاف و تغيير شده است كه گاه از آن با عنوان دوران و زمانه پست سكولاريسم (Post Secularism) ياد مى شود. مطابق چنين تصورى از سكولاريسم، هر چند روند سكولار شدن غربى معكوس نشده و همچنان وجود دارد، ولى ضمن آن كه نمى توان همه جوامع را درباره آن يكدست تصور كرد پذيرفته شده است كه معانى و برداشت هاى مختلفى از اين مفهوم مى تواند وجود داشته باشد، به اين نكته توجه مى گردد كه به قول «يورگن هابرماس» آن تصور بازى همه يا هيچ كه ميان سرمايه دارى علم و تكنيك از يك سو و نهادها و نيروهاى دينى بويژه كليسا (در غرب) از سوى ديگر وجود داشت، اكنون رنگ باخته است چرا كه در متن چنان انديشه اى برنده شدن يكى از دوطرف به بهاى نفى موجوديت ديگرى و لااقل حذف حضور فعالانه آن از عرصه اجتماعى بود ولى ظاهراً از شدت اين تقابل بسيار كاسته شده است:
«همه جوامع غربى پست سكولار هستند به اين معنا كه خود را با استمرار وجود دين در محيطى كه همچنان سكولار است، وفق داده اند. پيشوند پست يا ما بعد در تعبير پست سكولار دلالت بر اين دارد كه دين همچنان در چارچوب متمايز مدرنيته براى بخش بزرگى از ملت نيروى مؤثر در شكل دهى به شخصيت آنها به شمار مى آيد و از طريق اظهارنظرها وكليساها و همچنين جمعيت ها و مجامع دينى همچنان در عرصه افكار عمومى سياسى تأثير بسزايى مى گذارد.» (هابرماس:۱۸).
هابرماس سپس در توصيف شرايط كنونى حاكم بر غرب مى افزايد: «نكته اصلى دراين است كه جوامع پست سكولار خود را با استمرار وجود دين وفق داده اندكه نيروى شكل دهنده اش به زندگى هنگامى مى تواند باقى بماند كه بدون توسل به اقتدار سياسى و تنها با تكيه بر ابزار كلام خودش ، به گونه اى بى واسطه وجدان آحاد جامعه را مورد خطاب قرار بدهد. در جوامع مبتنى بر دموكراسى غرب، اين جريان سوم، ميان دو جريان طرفدار حركت مستقيم الخط روشنگرى از يك طرف و طرفداران تعصب متصلب دين باورانه از سوى ديگر راهى را دراين جهت مى گشايد. در جوامع مبتنى بر دموكراسى دراين جريان سوم هم شهروندان ديندار حضور دارند و هم شهروندان فاقد باوردينى و هردوى اينها درچالش سياسى در مورد اين مسأله حياتى از عقل خود درعرصه عمومى بهره مى گيرند و بدين ترتيب جامعه ديندار مى تواند از طريق نهادهايى مانند انجمن ها و جمعيت هاى دينى نظر خود را در عرصه فرهنگى، اجتماعى و سياسى اعمال نمايد.» (همان: ۱۹)
طبيعى است اديانى كه خواهان حضور جدى تر در جامعه هستند و حتى ادعاى اداره بهينه جامعه با آموزه هاى خويش را دارند، به فراتر از صرف چنين همزيستى مى انديشند و چنين حدى نيز براى آنان قانع كننده نخواهد بود، ولى اهميت مباحث فوق از آنجاست كه به بيان نگرش پساسكولاريستى مى پردازد هرچندكه اين وضع خود از درون و بطن خود سكولاريسم جوشيده و برآمده است. «اشيش نانوى» متفكر هندى نيز معتقد است كه ما اكنون به سوى جهان پسا سكولار پيش مى رويم. هر چند اين لزوماً به معناى آن نيست كه همه آدميان افراد معتقدترى شده باشند، ولى اين نكته را موردتأكيد قرار مى دهد كه امر قدسى احتمالاً جايگاه مهمى درحوزه عمومى خواهدداشت.
وى نكته اى بديع و جالب را موردتوجه قرارمى دهد: هيچ كس وجود دينى و سياسى خود را به گونه اى كه سكولاريسم طلب مى كند پيوسته و بى وقفه از يكديگر جدا و متمايز نمى سازد.
به اين ترتيب به نظر مى رسد آن چه كه به حاشيه راندن و كنار زدن دين از قلمرو عمومى تلقى مى شد، دچار تحول شگرفى شده است. نانوى، در نظرى تأمل برانگيز هنگامى كه از پاره اى آشوب ها در هند بحث مى كند، معتقد است كه اتفاقاً محمل اين آشوب ها، سكولارترين بخش و عرصه در هند كنونى اند. چون افراد سازمان دهنده آنها هيچ تعصب دينى و اعتقادى ندارند، بلكه انگيزه آنها صرف محاسبات سياسى است و اين كه همچون حسابدان خبره نقشه مى كشند. (همان: ۳۷)
اكنون اين منوال به صورتى جدى تر مطرح است كه آيا به خاطر عملكرد اشتباه برخى اديان و بويژه نهادهاى رسمى آنها مى توان حكم به انفكاك و جدايى كامل دين از سياست و واگذاركردن سياست صرفاً به خواست و تمايل افراد داد و آيا ملاحظات سياسى صرف بدون بهره گيرى از آموزه هاى دينى و اخلاقى و خود بنياد كردن سياست آن را در معرض آسيب هاى ناشى از زياده خواهى آدميان در اين عرصه قرار نمى دهد؟ بويژه كه سياست عرصه حضور پديده اى همچون قدرت است كه به طور مساوى و برابر نيز توزيع نشده و غفلت از كنترل درونى و اصيل آن كه آدميان را از درون مهار كند، مى تواند صدمات فراوانى وارد كند.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.
* دانشجوى دكتراى علوم سياسى دانشگاه تهران


|   شناسنامه   |   آرشيو   |