شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶ - ۲۴ رمضان ۱۴۲۸
Sat, Oct 6, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
گزارشى از سريال «بى صدا فرياد كن» كار تازه مهدى فخيم زاده
ديويد كراننبرگ از فيلم منتخب خود در جشنواره فيلم تورنتو مى گويد
درباره فيلم جديد و ترسناك «۱۴۰۸»
گزارشى از سريال «بى صدا فرياد كن» كار تازه مهدى فخيم زاده
قرص، گلوله، پليس
بهمن عبداللهى
318906.jpg
يك سكانس از سريال
روز‎/ داخلى‎/ منزل امير
امير جوانى است ۲۵ ، ۲۶ ساله همراه با دو دوست هم سنش به سر و كول هم مى زنند. امير گردن عباس را گرفته و محكم نگه داشته و به محض اين كه جعفر به او نزديك مى شود با پا ضربه اى حواله اش مى كند و او را دور مى كند و با قهقهه مى خندد.
امير: بيا نجاتش بده.
عباس دست و پا مى زند و التماس مى كند و جعفر بار ديگر به طرف او يورش مى برد. امير اين بار با پا محكم به صورت او مى كوبد و از خوشحالى نعره اى مى زند.
امير: جونم، كجاش خورد.
عباس: ولم كن بابا گردنم شيكست.
ناگهان صداى در خانه بلند مى شود. هر سه از حركت بازمى ايستند. امير با چهره اى عرق كرده نگاهى به دوستانش مى اندازد و بعد خودش را به پشت پنجره مى رساند. آذر و غلام را مى بيند. آثار تعجب در چهره اش ظاهر مى شود. خطاب به دوستانش؛
امير: مادر زنمه، يه يارو باهاشه.
عباس: پليسه؟
امير: نه فكر نكنم. چيز ميزى كه اينجا نداريم.
جعفر: نه پاك پاكه.
امير سرى مى جنباند دستى به سر و گردنش مى كشد و به طرف در رفته، قفل در را باز مى كند و در را به روى آذر و غلام مى گشايد.
امير: سلام.
آذر: سلام.
امير با تعجب به غلام خيره شده است.
آذر: پدر ميناست.
امير: پدر مينا؟
آذر: آره.
امير (لبخندى مى زند): به، سلام عليكم.
امير دستش را به طرف غلام دراز مى كند. غلام نگاهى به دست او مى اندازد و بدون اين كه دست بدهد مى گويد: غلام: دستمو تازه شستم.
امير يكه مى خورد و خنده اش را جمع مى كند.
غلام: گرگم به هوا بازى مى كردين؟
امير عرقش را پاك مى كند و جوابى نمى دهد و خيره به غلام نگاه مى كند. غلام خطاب به آذر مى گويد: تو ماشين منتظر باش.
آذر (با نگرانى): غلام.
غلام (با لحنى تحكم آميز): برو.
آذر خواه ناخواه به راه مى افتد و غلام به درون خانه قدم مى گذارد و در را پشت سرش مى بندد.

مهدى فخيم زاده كارگردان باسابقه سينما چند سالى است كه از پرده نقره اى روبرگردانده و انرژى اش صرف پرداختن به جعبه جادو شده است. اين كارگردان - بازيگر سينما ۴ سالى مى شود فيلمى نساخته و عمده فعاليتش در تلويزيون خلاصه شده است. «خواب و بيدار» و «حس سوم» از آخرين كارهاى وى بود كه مخاطبان بسيارى را به خود جذب كرد، او چند سال پيش با ساخت سريال عظيم «تنهاترين سردار» وارد فعاليت در حوزه تلويزيون شد و خيلى زود نظر موافق مديران سازمان صدا و سيما را براى ساخت سريال «ولايت عشق» جلب كرد. اين دو سريال مضامينى مذهبى داشتند كه اولى زندگى امام حسن مجتبى(ع) و دومى زندگى امام رضا(ع) را دستمايه قرار داده بود.
اين كارگردان كه امروز ۶۵ سال دارد، در ادامه كارهاى پليسى - جنايى خود به سريالى ديگر پرداخته است. «بى صدا فرياد كن» نام كار جديد فخيم زاده است، اين سريال مضمونى پليسى دارد و در ادامه آثارى همچون خواب و بيدار و حس سوم توليد شده است. وى در بخش سوم سه گانه خود به موضوع قرص هاى شادى بخش يا اكس پرداخته است، سريال اول (خواب و بيدار) او به موضوع سرقت مسلحانه و سريال دوم (حس سوم) به موادمخدر توجه نشان داده بود.
سريال «بى صدا فرياد كن» كه پيش از اين «بى صدا» نام داشت، زمستان سال گذشته و پس از چند ماه تصويربردارى به مرحله تدوين رسيد. اين سريال قرار است در ۱۴ قسمت از شبكه دوم سيما روى آنتن برود. آغاز پخش «بى صدا فرياد كن» پس از پايان ماه مبارك رمضان خواهد بود.
* داستان چيست؟
داستان سريال جديد فخيم زاده از اينجا آغاز مى شود:
آمبولانسى آژيركشان بيمار بيهوشى را به بيمارستان مى رساند. دكتر ليلا افخمى افسر نيروى انتظامى در بيمارستان به بررسى اوضاع فرد مسموم مى پردازد. بيمار بر اثر مصرف قرص اكس مى ميرد. فرداى همان روز سردار باقرى از بيمارستان نيروى انتظامى ديدن مى كند. علت مرگ بيمار در شب گذشته و موارد ديگر كه بر اثر مصرف قرص اكس مرده اند بررسى مى شود. ليلا معتقد است، عده اى در داخل كشور به توليد اين مواد دست زده اند و به علت اين كه در تركيب مواد از تجربه كافى برخوردار نبودند، سمى را توليد كرده اند كه در مدت كوتاهى مصرف كننده را مى كشد. سردار به ليلا دستور مى دهد كه پيگير اين پرونده شوند و موضوع را بررسى نمايد، ليلا كسانى كه در اين رابطه دخيل هستند را تحت نظر مى گيرد و مكان هايى را جهت مراقبت از منازل آنها تعبيه مى كند، يكى از اين افراد شخصى به نام «چنگيز تورانى» است كه منزل وى تحت مراقبت دائم قرار مى گيرد و رفت و آمدهاى او نيز كنترل مى شود. در شبى ماشين چنگيز تورانى تعقيب مى شود، او به اتفاق برادرش يوسف وارد يك ساختمان مى شوند كه متعلق به دخترش مونا است. داماد چنگيز (بهرام) بشدت مونا را كتك زده و بدين وسيله مى خواسته چنگيز را به آنجا بكشاند و...
* اشخاص داستان
«بى صدا فرياد كن» ۸ شخصيت اصلى دارد كه قصه مجموعه را جلو مى برند. ليلا افخمى (سارا خوئينى ها) و سرهنگ اميرى (فرهاد قائميان) شخصيت هاى پليس اصلى مجموعه هستند. چنگيز تورانى (محمد صادقى)، ليلا برخوردارى (مونا‎/ دختر چنگيز)، انوشيروان فاطمى (يوسف‎/ برادر چنگيز) و فرداد صفاخو (بهرام‎/ داماد چنگيز) ديگر بازيگران اين مجموعه اند.
زمانى كه افخمى و سرهنگ اميرى پيگير پرونده توليدكنندگان قرص هاى اكس تقلبى هستند ما با ماجراهاى زندگى چنگيز آشنا مى شويم. چنگيز به همراه يوسف دامادش را مى كشد. جسد بهرام بر اثر اتفاقى به دست غلام (مهدى فخيم زاده) مى افتد. او يك خلافكار تبعيدى است كه بتازگى از تبعيد بازگشته است. غلام پس از مطلع شدن از قضيه تصميم مى گيرد به همراه دامادش امير (كامران تفتى) از چنگيز در ازاى پس دادن جسد اخاذى كند. همين مسأله او رادرگير ماجراى پيچيده اى مى كند. دراين ميان آذر همسر غلام (فريبا كوثرى) كه هميشه با كارهاى او مخالف بوده نيز پايش به ماجرا باز مى شود.
* قرص هاى تكرارى از زاويه اى ديگر
موضوع قرص هاى اكس گرچه بتازگى در ميان برخى جوانان جامعه ما رواج پيدا كرده است، اما در تلويزيون بارها به اين مسأله پرداخته شده و در قالب سريال ها و فيلم هاى ۹۰ دقيقه اى به تصوير كشيده شده است، مهدى فخيم زاده درباره پرداختن به اين موضوع به ما مى گويد: «فرانسوى ها ضرب المثلى دارند كه مى گويد «همه چيز گفته شده و هيچ چيز نويى وجود ندارد.» اين نشان مى دهد كه موضوع اصلى چگونه گفتن است. اميدوارم نوع گويش من در اين كار ويژگى آن چگونه گفتن را داشته باشد. در هر حال نمى توان از قبل راجع به اين موضوع صحبت كرد، من همه تلاشم را كرده ام تا كار با مخاطب عام ارتباط برقرار كند و «بى صدا فرياد كن» مناسب سليقه مردم باشد.»
نگاهى به كارنامه كارگردانى فخيم زاده در تلويزيون و سينما نشان مى دهدكه او به عناصرى همچون پسند مخاطب تلويزيونى ، جذابيت هاى بصرى و كشش در داستان اهميت مى دهد. در همين باره از آثار پرفروشى مثل همسر، خواستگارى، مسافران مهتاب، تشريفات و آثار پرمخاطبى همچون خواب و بيدار در تلويزيون مى توان مثال زد.
* بازيگران
همان گونه كه گفته شد در اين كار بازيگرانى همچون محمد صادقى، سارا خوئينى ها، فريبا كوثرى، ليلا برخوردارى، كامران تفتى، انوشيروان فاطمى، فرداد صفاجو، ليلا كريمى، بهارك صالح نيا و فرهاد قائميان در اين سريال به ايفاى نقش پرداخته اند.
318624.jpg
محمد صادقى، ليلا برخوردارى و كامران تفتى بازيگرانى هستند كه پيش از اين در دو سريال قبلى فخيم زاده با وى همكارى كرده اند اما ديگر بازيگران (فريبا كوثرى، سارا خوئينى ها، فرهاد قائميان و...) براى نخستين بار با وى همكارى مى كنند.
در اين باره فرهاد قائميان مى گويد: «به عنوان يك بازيگر فقط همين را مى توانم بگويم كه در كارهاى فخيم زاده هر بازيگرى مطمئناً به لحظات خوب و نابى مى رسد كه به نظر من اين يكى از مهمترين ويژگى هاى اين كارگردان است.»
فريبا كوثرى، فخيم زاده را از كارگردان هاى خوب سينما مى داند و عنوان مى كند: «هميشه دوست داشتم كار با اين كارگردان را تجربه كنم و در كارنامه بازيگرى ام نام ايشان ديده شود. هميشه شنيده بودم كه آقاى فخيم زاده برخى مواقع سر كار تندى مى كنند، ولى من در همكارى نزديك با او در مجموعه «بى صدا فرياد كن» هيچ گاه نديدم اين مسأله اتفاق بيفتد. نظم مهمترين ويژگى كار با فخيم زاده است چرا كه موجب مى شود بازيگر با تمركز جلوى دوربين برود.»
و ليلا برخوردارى در اين باره اين گونه اظهار نظر مى كند: «برجسته ترين ويژگى كار با فخيم زاده اين است كه حداقل وقتى بازيگر در كار او حاضر مى شود، مى داند چيزى كه به عنوان نتيجه كار به دست مى آيد كاملاً رضايت بخش است. به خصوص كسانى كه چندين بار اين همكارى را تجربه مى كنند، مى دانند كه مشكلى از اين بابت وجود ندارد. به طور كلى كار با اين كارگردان مسأله اى سهل و ممتنع است.اگر بدانى از تو به عنوان بازيگر چه مى خواهد و چه انتظاراتى دارد مطمئناً همه چيز خوب است، ولى اگر نتوانى آن خواسته ها را برآورده كنى قطعاً كارت مشكل مى شود. در هر حال در يك جمع بندى كلى بايد بگويم كار با فخيم زاده براى هر بازيگرى اعتماد به نفس خاصى به همراه دارد.»
* فخيم زاده بازيگر
فخيم زاده در طول اين ۳۵ سالى كه در حوزه كارگردانى سينما و تلويزيون فعاليت مى كند، در اغلب موارد ترجيح مى دهد خود نيز به عنوان بازيگر حضور داشته باشد، در اين كار نيز فخيم زاده در نقش غلام يك تبعيدى خلافكار بازى مى كند.
وى درباره نقش جديد خود معتقد است غلام با نقش هاى قبلى اش در «حس سوم» و «خواب و بيدار» كاملاً متفاوت است و سپس ادامه مى دهد: «آنها هيچ ربطى به هم ندارند. شايد تنها شباهت شان اين باشد كه همگى اين شخصيت ها جنوب شهرى هستند. غلام يك تبعيدى است كه ناخواسته درگير ماجراى پيچيده اى مى شود. او آدم شارلاتانى است كه سال ها در زندان بود و حالا كه برگشته وارد بازى خطرناكى مى شود.»
فخيم زاده در اين كار به عنوان تهيه كننده هم ظاهر شده است. اين مجموعه در ابتدا با تهيه كنندگى محمد مسعود جلوى دوربين رفت، اما پس از مدتى از ادامه كار انصراف داد و فخيم زاده خود كار را دنبال كرد. او در اين باره نيز مى گويد: «چيزى حدود ۱۰۰ دقيقه با حضور محمد مسعود كار توليد شد. ولى بنا به دلايلى كه به خودشان ارتباط پيدا مى كند اعلام انصراف كردند و چون در آن شرايط كسى نمى توانست از بيرون وارد كار شود به پيشنهاد مسئولان تلويزيون خودم وارد كار شدم. البته به رغم ميل باطنى ام اين كار را كردم چون مدت ها بود كه از تهيه كنندگى فاصله گرفته بودم.»
* و ديگر عوامل سريال
ناصر كاووسى مدير تصويربردارى كار «بى صدا فرياد كن» است. جواد مقدسى صدابردار، مجيد شهبازى طراح صحنه و لباس، مهديه اعرابى طراح گريم، كارن همايون فر آهنگساز، عكاس نادر فوقانى و جلوه هاى ويژه عظيم محمدى و بابك احمديان هستند.
ديويد كراننبرگ از فيلم منتخب خود در جشنواره فيلم تورنتو مى گويد
«وعده هاى شرقى» يك كارگردان غربى
318660.jpg
مترجم: شيلا ساسانى نيا

داستانى كه در «وعده هاى شرقى» گفته مى شود داستان تكان دهنده و پر خشونت درباره مجموعه اتفاق هايى است كه در دنياى مافياى روسى لندن رخ مى دهد. اين فيلم به كارگردانى ديويد كراننبرگ با فيلمنامه اى از استيونايت رجعتى دوباره به مضامين تكرارى و دغدغه هايى است كه اجزاى لاينفك ژانر فيلم هاى مافيايى هستند: پيوندهاى خانوادگى، فرهنگى كه بيشتر باند ها و تشكيلات جنايى آنها را همچون حلقه هاى زنجيره اى به هم ربط مى دهد، درامى اديب وار و افتخار و سربلندى در ميان دزدان و آدم ربايان. تماشاگر در جديد ترين فيلم كراننبرگ همراهى خوب براى پا گذاشتن به اين قلمرو مخوف و ممنوعه دارد و او كسى نيست جز بيگانه اى (نومى واتس) همچون خودما در برابر اين دنياى تاريك كه درصدد كشف راز و رمز آن به واسطه يك اتفاق ساده بر مى آيد اما در عين حال از عاقبت كارش مى هراسد.
در فيلم «وعده هاى شرقى» باوجود محسوس بودن تغيير روايت ها و منحنى رفتار شخصيتها كمتر چيزى قابل پيش بينى است يا آن حس تازگى را براى بيننده ندارد. از همان روزهاى گمنامى و ساخت فيلم هاى هارور كم بودجه در كانادا تا پيمودن پله هاى ترقى و كسب اعتبار و شهرت جهانى كراننبرگ همواره استاد غرابت و تجربه ناشناخته ها و ناديده ها در عرصه فيلمسازى بوده است. او و فيلمبردارش پيتر سوچيتزكى خيابان هاى غمبار، نوستالژيك و باران خورده لندن را به نبض تپنده و پر دلهره فيلم كه آبستن فجايع شوم بسيارى است تبديل كرده اند و مكث هاپر حكمت كراننبرگ در سكانس ها- آنگونه كه گويى با تأمل بر چهره بازيگرانش به دنبال يافتن سرنخى از سوى آنان است- اين فيلم را از يك تريلر معمولى به يك اثر تفكر برانگيز تبديل كرده است.
در اين ميان استيونايت، فيلمنامه نويس اين فيلم نيز همانقدر شايسته تحسين است كه كارگردان، چرا كه او نيز به وضوح نه تنها به آن فضاى پر تعليق داستانى بلكه به پيام اخلاقى و اجتماعى خود فيلم نيز علاقه مند است. برخى ديگر از فيلمنامه هاى مطرح او همچون «چيزهاى كثيف زيبا» به كند و كاو در لايه هاى پنهان تكثر فرهنگى لندن مى پردازند در حالى كه «گريس با شكوه» يك اثر بيوگرافى محور تكان دهنده درباره يكى از طرفداران الغاى برده دارى در بريتانيا به نام ويليام وبلبرفورس است.
فيلم «وعده هاى شرقى» همچون فيلم هاى قبلى كراننبرگ باز هم در اساس درباره رسوايى اخلاقى بردگى، قاچاق پيكرهاى انسانى، مصيبت بشر و رنج زندگى او در خفا و يا در سايه روشن طبقات اجتماعى در عصر مدرن و در غرب است و بى درنگ «چيزهاى كثيف زيبا» درباره قاچاق اعضاى بدن انسان براى پيوند زدن آنها به ديگران بود در حالى كه «وعده هاى شرقى» به بررسى پيامد بردگى جنسى بخصوص در ميان زنان و دختران شوروى سابق مى پردازد. شخصيت واتس در اين فيلم پزشك مامايى در يكى از بيمارستان هاى لندن است كه به كشف هويت يكى از نوزادانى كه به دنيا مى آورد و مادرش به هنگام به دنيا آوردن او مى ميرد علاقه مند مى شود. تنها سرنخى كه اين ماما براى كندوكاو در گذشته اين مادر فوت شده و هويت كودك او مى يابد دفترچه خاطرات كوچكى است كه شرح زندگى تيره و تار اين مادر جوان است. آنا (واتس) با تعقيب اين سرنخ به رستوران روس شكيلى مى رسد كه مالكش سميون (ارمين مولر استاهل) مردى با چشمان ناقد آبى و صداى نرم و آهسته اى است كه وقتى مشغول تزئين كيك هاى تولد براى مشتريان غربى خود نيست نقاب مخوفش را بر چهره مى كشد و سر كرده گروه مافياى روسى Vory V Zakone مى شود. اين گروه مافيايى در اردوگاههاى استالين شكل گرفت و اعضاى اين باندهمچون ياكوزاهاى ژاپن با نشانه هاى يكدستى كه بر بدنشان دارند، شناخته مى شوند. آنا كه روسى بلد نيست از اين دنياى مافيايى و راه و رسم آنان بى خبر است اما عموى او «استپان» با بازى يك كارگردان لهستانى به نام «جرز اسكولى موسكى» او را از خطرات نزديك شدن به آنان و كند و كاو در امورشان برحذر مى كند. با اين حال آنا به طرز اجتناب ناپذيرى در جاذبه مدار مافيايى آنان قرار مى گيرد آنچنان كه راه بازگشتى براى او نمى ماند. علاقه به حمايت از اين نوزاد تازه متولد شده و در عين حال داشتن خون روسى در رگهايش (پدر آنا روسى و مادرش بريتانيايى بوده است) او را به قعر دنياى زير زمينى خلافكاران و گنگسترهاى روسى پرتاب مى كند، دنيايى كه در آن به عنوان يك بيگانه شاهد خشونت روزمره در ميان جنايتكاران و تبهكاران است. فيلم «وعده هاى شرقى» فيلمى با تمام خصلت هاى مشترك آثار كراننبرگى است. خشونتى كه در اين فيلم به تصوير كشيده مى شود و حمام خونى كه در برخى صحنه هاى فيلم پيش روى تماشاگر قرار مى گيرد آنقدر ملموس است كه ديگر به چشم نمى آيد بلكه احساس مى شود و حاصل آن تجربه كردن فيلمى است كه صحنه هاى تكان دهنده آن تا مدتها در ذهن تماشاگر باقى مى ماند.
* نخستين جرقه اى كه باعث شد فيلم «وعده هاى شرقى» را بسازيد چه بود؟
فيلمنامه اين فيلم در ابتدا در بى بى سى و با نظارت ديويد تامپسون شكل گرفت. نخستين بارى كه آن را خواندم خيلى متفاوت بود. اما شخصيت ها و آن بن مايه فرهنگى را در خود داشت. فيلمنامه را استيونايت نوشته بود كه البته قبلاً هم فيلمنامه «چيزهاى كثيف زيبا» را براى استفان فيرز نوشته بود. متوجه شدم كه او به سوژه فرهنگ هاى مخفى كه در دل فرهنگ هاى جهانى شكل مى گيرد علاقه خاصى دارد و برايش جالب است. فرهنگ هايى كه معرف دنياهاى كوچك، بسته و غريبى است كه در آن قوانينى خاص وضع مى شوند و خيلى طبيعى در دل يك جامعه مى نشينند و با فرهنگ هاى ديگر عجين مى شوند.
* به نظرم اين نخستين فيلم تان است كه كاملاً خارج از كانادا فيلمبردارى شده، كار در لندن چطور بود؟
تجربه خيلى خوبى بود چون گروه كارى خوبى داشتيم و تهيه كنندگان نيز نهايت همكارى با من را داشتند. در مورد اكيپ فيلمبردارى بيشتر آنها بريتانيايى بودند و از لوكيشنى كه براى فيلمبردارى انتخاب كرده بوديم خيلى خوششان آمده بود چون آنها هر دفعه مجبور مى شدند فيلمى را در ناتينگهيل يا ماى فير فيلمبردارى كنند و اين جاها براى شان تكرارى و خسته كننده شده بود. ما فيلم مان را در قلب لندن يعنى جايى كه لندن واقعى آنجاست فيلمبردارى كرديم. جايى كه طبقات مختلف اجتماعى كه اغلب طبقه كارگرى هستند كنار هم زندگى مى كنند و مهاجران كشورهاى مختلف در آن جا خانه و كاشانه دارند. در چنين جايى است كه اين فرهنگ هاى مخفى با يكديگر اصطكاك پيدا مى كنند كه گاه به شكل گيرى گروه هاى مافيايى مختلف و گنگ هاى جنايى مى انجامد. زندگى در اين جور جاها به گونه اى استقبال از جهانى شدن واقعى است. وقتى فيلمبردارى اين فيلم را شروع كرديم بحث گنگسترهاى روسى در لندن چندان در خبرها نبود اما خيلى زود به بحث داغى تبديل شد.
* همچون بيشتر فيلم هاى قبلى تان اين فيلم نيز توجه خاصى به مقوله هويت دارد. شخصيت نيكولاى كه بازيگر توانايى به نام ويگومورتنسن آن را بازى مى كند.
فيلم وعده هاى شرقى درباره هويت و زبان است. در ضمن با هر زبانى مى توان صادق بود و يا دروغ گفت. برخى نشانه هايى كه ويگو بر بدن داشت كلماتى بودند كه معانى پنهان را با خود حمل مى كردند. يكى از آنها كلمه شمال بود كه صرفاً به معنى شمال نيست و معنى «برترى سفيدپوستان» را نيز مى دهد. در اينجا شمال به معناى واژه اى ضد جنوب است، اروپايى ها نه بلكه روس ها. روس هاى واقعى، روس هاى شمال. ويگو مورتنسن براى ايفاى نقش كسى كه بدنش با نشانه ها پوشيده شده، تحقيقات بسيارى كرد.
* با توجه به اين كه قبلاً فيلم «تاريخچه خشونت» را ساخته بوديد از «خشونت» در اين فيلم جديدتان بگوييد؟
صحنه هاى خشن بسيارى وجود ندارند، سه يا چهار صحنه اما واقعاً سراسر خون و خونريزى هستند. از همين چند صحنه يكى دو صحنه همان اول فيلم اتفاق مى افتند مثل آن صحنه گردن زنى يادم مى آيد. وقتى براى نخستين بار فيلمنامه را ديدم چشمم به عنوان آن كه «وعده هاى شرقى» بود افتاد. اول به نظرم آمد كه اين اسم مانند اسم يك عطر ارزان قيمت است. چون در كانادا «شرقى» به معناى روسيه نيست درحالى كه در انگليس اين چنين است. اما همان صحنه اول كه گردن فردى بريده مى شود نگاه مرد را تغيير داد. چون نه تنها صحنه خشنى بود بلكه همچنين عناصر جالبى را به فيلم معرفى كرد همچون يك قاتل ديوانه يا تركيب فرهنگى تركى ‎/ چچنى. ترتيب گذاشتن اين صحنه هاى خشن در فيلم اهميت بسيارى داشت چون بايد دائم به تماشاگر ياد آورى شود كه اين افراد جنايتكارند و خيلى خطرناك. واكنشى كه در برابر اين فيلم دريافت كردم اين بود كه مردم آن را فيلم خيلى خشنى مى دانند به طورى كه حتى به نظرشان از فيلم «مرحوم» اسكورسيزى هم خشن تر است.
به نظر من در فيلم «مرحوم» تعداد كشته ها خيلى زياد بود و همين آن را خيلى خشن جلوه مى داد اما در فيلم من چگونگى نشان دادن اين خشونت و كلوزآپ صحنه هاى خشن بود كه آن را به نظر مردم يك فيلم پرخشونت جلوه مى داد وگرنه تعداد كشته شدگان در فيلم من از چهار نفر تجاوز نمى كنند.
* فيلم «وعده هاى شرقى» با وجود آن كه در لندن فيلمبردارى شده است به خوبى توانسته آن روحيه ناسيوناليستى در روس ها و مفهوم جامعه بدون مرز در دنياى امروز را نشان دهد. نظر شما چيست؟
با پايان گرفتن و متلاشى شدن اتحاد جماهير شوروى فضاى بسيارى براى باورها و ايدئولوژى هاى جديد شكل گرفته بود اما روسيه قديم هنوز هم تا حد زيادى در دل روسيه جديد جاخوش كرده است حتى وقتى كه مردم از سرزمين مادرى شان دور باشند كدها و باورهاى ريشه دار فرهنگى هم با آنها مهاجرت مى كنند آن قواعد جبرى رفتارى را شكل مى دهند.
* درمورد انتخاب بازيگر اصلى اين فيلم يعنى ويگو مورتنسن بگوييد. او پيش تر در فيلم قبلى شما «تاريخچه خشونت» نيز بازى كرده بود.
ببينيد من آدم تنبلى هستم و مى دانستم اگر بازيگران درستى انتخاب كنم كار خودم را راحت تر كرده ام. ويگو شش ماهى را پيش از شروع فيلمبردارى «وعده هاى شرقى» واقعاً براى نقش خود تمرين كرد. او به روسيه رفت و به تنهايى و با ماشين مسير سيبرى را رانندگى كرد. در مورد كار با او نيز بايد بگويم وقتى فيلمى را با يك بازيگر مى سازيد معمولاً زمان زيادى را به چهره بازيگر اصلى خيره شويد نه تنها سرصحنه بلكه همچنين در اتاق تدوين. سر فيلم تاريخچه خشونت با نگاه به چهره ويگو مورتنسن متوجه حالت و نگاه اسلاوى او شدم. آن حالت روسى در چهره اش.
* در مورد رابطه كارى تان با هاليوود بگوييد؟
فيلم هاى مستقل را ترجيح مى دهم. من مانند آن كارگردانانى نيستم كه در آن واحد پنج يا شش فيلم را با هم مى سازند. به نظرم هر وقت يك كارگردان فيلمى مى سازد ردى از خودش در صنعت فيلمسازى بجا مى گذارد. هاوارد هاكز چطور توانست ۸۴ فيلم بسازد؟ به نظرم بيشترش شبيه كارهاى تلويزيونى شده بود اما نظام استوديوسالارى در هاليوود به شما اطمينان مى دهد كه مى توانيد اين كار را بكنيد.
درباره فيلم جديد و ترسناك «۱۴۰۸»
وارد اين اتاق نشويد!
318642.jpg
مترجم: وصال روحانى

فيلم جديد و ترسناك «۱۴۰۸» براساس يكى از قصه هاى استيفن كينگ سلطان ادبيات وحشت ساخته شده و بنابراين سزاوار توجهى بيشتر است.
در اين فيلم با يك مرد تنها در داخل اتاقش در يك هتل و يا چند هتل مواجه هستيم كه دائماً افراد خيالى خطرناك و اشباح گمشده دورادورش حركت مى كنند و يا باور او اين است كه چنين چيزى روى مى دهد و در نگاه نخست چنين تمى، كوچك كردن تم بزرگ داستان مشهور «درخشش» The Shining اوست كه توسط استنلى كوبريك به سال ۱۹۸۰ به يك شاهكار سينمايى برگردانده شد.
اما شباهت هاى «۱۴۰۸» و «درخشش» از مورد پايه اى و اوليه اى كه گفتيم فراتر نمى رود و يكى، نسخه كوچك شده ديگرى نيست. فيلم جديد به طرز شديدى مبتنى و متكى بر بازى عالى جان كوزاك در رل فرد مورد بحث است كه به آرامى درمى يابد موجوداتى كه دور و بر خود حس مى كند، شايد هم فقط برخاسته از خيال و محصول قوه تجسم قوى وى نباشند و به آرامى در مقابل چشم هايش چيزهايى شكل مى گيرد كه حتى حقيقى تر از خود او هستند. ساموئل ال جكسون نيز در يك رل دوم عالى است و مايكل هافستروم در مقام كارگردان و گروه تأمين كننده اسشيال افكت نيز وظايف شان را لااقل تا قبل از بخش پايانى، بالنسبه خوب انجام داده اند.
«۱۴۰۸» نه براساس داستان هاى طولانى و رمان هاى كينگ بلكه يكى از قصه هاى كوتاه او تدوين و بسط يافته و سرشار از صداها و خيال هاى ترسناك و خطر مرگ و نمادهاى ژانر هارور (وحشت) و توأم با همان شاخصه ها و نشانه هاى شناخت است. باز از ديوارها خون مى بارد («درخشش» را به ياد مى آوريد؟) و ارواحى را مى بينيم كه دائماً از گذشته مى نالند. هنر هافستروم كه در پيشينه اش كانديدا شدن براى اسكار برترين فيلم خارجى سال
(به خاطر ارائه فيلم «شيطان») ديده مى شود، توانسته است به رغم كوچك بودن محيط محل استقرار كاراكتر اصلى اش پيچ و
تاب هاى لازم و جذاب را به فيلمش و قصه آن بدهد و گستره اثرگذارى آن را از اتاق هتل بسيار فراتر ببرد و در اين راه از قوه تخيل
شگفت انگيز خود بهره ببرد.
اصولاً تعداد زيادى از اتفاقات فقط در ذهن مايك انسلين (با بازى جان كوزاك) شكل مى گيرد و او نويسنده اى بسيار خيال پرداز و آماده و مستعد براى پذيرش نيروهاى اهريمنى به درون خود و به گستره تفكرات خود است و با اين حساب بديهى است كه نيروهاى شيطانى كه هميشه در آثار استيفن كينگ اينجا و آنجا پرسه مى زنند، او را بهترين طعمه براى شكار خويش و استقرار خود بيابند و تصور كنند كه در وجود وى و با دست هاى او مى توان به هر نيت پليدى رسيد.
مايك انسلين آن طور كه داستان كينگ و فيلم هافستروم به ما مى گويند آدمى است كه سال هاست به تكذيب و رد كردن خاطرات و يادگارهاى تلخ وابستگانش مشغول بوده است. از آن جمله است كارهاى نادرست پدرش، عدم تفاهم با همسرش (با بازى مرى مك كورمك) دعواهاى دامنه دار با دخترش (جسيكا آنتونى) و مهمتر از همه مختصات منفى شغل خودش كه نوشتن درباره كاراكترهاى نامريى و اشباح ترسناكى است كه خود او به وجودشان اعتقادى ندارد. خودش مى گويد: «آرزوى من اين است كه بالاخره بتوانم درباره افراد و چيزهاى نرمال بنويسم و در انتهاى ظلمات،
دريچه اى بزرگ از نور ببينم.»
اما مايك به چيزى كه مى گويد واقعاً معتقد نيست. اكثر داستان هاى او در هتل هاى متروك و تاريك و بهتر بگوييم در بعضى اتاق هاى خالى و مشكوك هتل ها روى مى دهند و او از آن استقبال مى كند و اعتقاد دارد هرچه بيشتر از اين قصه ها بنويسد باعث مى شود هتل هاى كم درآمد جاذبه فزون ترى براى مردم بيابند و با رجوع بيشتر مردم به اين محل ها، آنها كسب و كار بهترى داشته باشند و حاضر نيست اين فرضيه را وارد محاسباتش كند كه شايد ماجرا يك حالت و اثر عكس هم داشته باشد زيرا احتمال دارد مردم با خواندن اين داستان ها و حقيقى شمردن آنها، از فرط ترس اصلاً به هتل ها نروند و اين احتمال را بپذيرند كه واقعاً امكان دارد افراد شرير و اشباح، آنان را در آن اتاق ها سر به نيست كنند. برخى مى گويند انسلين توسط مالكان هتل هاى كوچك كه محل كارشان توسط دولت و فرماندارى ها ناديده انگاشته شده و زير سايه هتل هاى بزرگ (و تميز و تفكيك داده شده درنقشه هاى محلى) مانده، استخدام شده تا با نوشتن قصه هاى ولو ترسناك اش آنها را مطرح تر كند، اما بايد اعتراف كرد كه چنين چيزى فقط از افكار آدمى مثل استيفن كينگ بر مى خيزد! در چنين شرايط و در حين افكار و اتفاقاتى از اين دست است كه انسلين نامه اى در ارتباط با هتل دولفين درمركز منهتن نيويورك دريافت مى دارد كه اين پيام و مضمون و توصيه را دربردارد: «وارد اتاق ۱۴۰۸ هتل نشويد.» (اشاره و ارجاع به عنوان فيلم).
او ابتدا تصور مى كند قضيه نوعى كلك و راه گم كردن و حتى يك شوخى است و شايد هم مالكان يك هتل كم مشترى براى كشاندن مردم به هتل شان دست به اين كار زده اند و درصدد كسب شهرت - ولو منفى و مبتنى بر ترس - هستند. حقيقت چيزى خلاف اين است زيرا مالك و مدير هتل (با بازى ساموئل ال جكسون در رلى كه بايد بزرگتر از حد كنونى مى بود) بسيار جدى و واقعى از وى مى خواهد كه از رفتن به اتاق مذكور خوددارى كند و در اين راه حاضر است دست به هر كارى بزند؛ از ترساندن و ارعاب او با به كارگيرى تاكتيك هاى شوكه كننده تا دادن رشوه هاى كلان. سرانجام مدير هتل به صراحت به مايك مى گويد: «اكيداً نمى خواهم وارد اين اتاق شوى، زيرا اصلاً حوصله ندارم شلوغى ها و به هم ريختگى هاى عظيم حاصله را جمع و جور كنم و اين كار اصولاً ممكن نخواهد بود.»
اين مسائل و حرف ها، كنجكاوى انسلين را بيشتر برمى انگيزد و او دست به تحقيق مى زند و در آن درمى يابد كه در دهه هاى اخير حداقل ۵۵ نفر در اتاق خاص مورد بحث در هتل دولفين به انحاى مختلف مرده اند و دلايل مرگ آنها، مسائلى مانند خودكشى، حمله قلبى و حتى غرق شدن در خوراك سوپ مرغ بوده است!! يك نفر هم گلوى خودش را با چاقو بريده و سپس كوشيده بود از نو آن را در جاى قبلى سوار كند و بدوزد! همين كشفيات نه تنها مايك انسلين را نمى ترساند بلكه او را كه مشتاق و علاقه مند به اين جور حوادث ناشناخته و غيرقابل تحليل است، تشويق به استقرار در اتاق مذكور مى كند. مايك از لحظه ورود به آن اتاق، در محل ايفاكننده نقش خود (جان كوزاك) را مجبور به ارائه نمايشى تك نفره و دشوار مى كند زيرا از اين پس به جز اوهام ملموس، تنها موجود قابل اثبات و كاملاً حقيقى كه پيش روى خود مى بينيم، خود انسلين است و نه هيچ كس ديگر. از آن به بعد هنرنمايى كوزاك شروع مى شود، زيرا ناكامى او در هر يك از لحظات، فيلم را به سقوط خواهد كشاند و عنصر ديگرى وجود ندارد كه فيلم بتواند به آن چنگ بزند. مايك مى نشيند و تصورات و مشاهداتش را با صداى خود روى يك نوار ضبط مى كند و در قبال هر تصور ترسناك و تازه اى كه به ذهنش مى رسد، دچار دلهره مى شود و همان بيم را نيز با كلام مناسب به داخل نوار ضبط خود منتقل مى كند.
راديوى مجهز به ساعتى كه كنار دست مايك روى ميز قرار دارد، دائماً كليك كليك مى كند و با آغاز شب صداى اين ساعت نيز ترسناك مى شود و بدتر از همه اين كه شب به قدرى كند و آرام به پيش مى رود و ثانيه شمار ساعت به قدرى كند كار مى كند كه انگار آن شب نمى خواهد هرگز به صبح تبديل شود.
سرانجام از نيمه هاى شب تصاوير و تجسم افراد به قتل رسيده در آن اتاق بر مايك نازل مى شود و ادغام آن با اوهام هميشگى وى، او را وارد ترسناك ترين ساعات زندگى اش مى كند. آيا حقيقى است؟ آيا تمام اينها فقط در سر و مغز و خيال او روى مى دهد؟ بخش پايانى فيلم جواب اين سؤال ها را مى دهد اما يك فيلمساز پرسابقه تر از هافستروم احتمالاً پايانى بجز اين را براى فيلمش
مى آفريد و اجازه مى داد كه هر بيننده اى براساس تصورات خودش راه حل و پاسخى بر سؤالات موجود بيابد. پس از فزون تر از ۸۰ دقيقه ايجاد ابهام و تعليق و بيم در فيلم و گرداگرد سوژه مورد بحث جا داشت كه هافستروم و ۳ سناريست فيلمش پايانى غيرشفاف تر و مبهم تر را براى اين اثر فراهم مى آوردند ولى آنها موضوع را بسيار سريع جمع كرده و به بينندگان مى گويند كه در آن هتل واقعاً چه گذشته و افراد مختلف در آنجا چه كرده اند و رازها چيست، حال آن كه دليل و فلسفه وجودى اصلى فيلم هايى از اين دست ايجاد و ارائه ابهام هايى است كه عدم حل كامل آنها به جذابيت يك فيلم كمك مى كند ولى رفع و حل آن كاهش دهنده جذابيت موجود خواهد بود.
اين چنين است كه «۱۴۰۸» اين فيلم ۹۵ دقيقه اى شركت M.G.M به هدف مى زند اما نه به اندازه اى كه مى توانست و نه با تأثير ديرپايى كه در كتاب كينگ بيشتر محسوس و جارى است تا در فيلمى كه هافستروم براساس قصه او ساخته و روانه بازار كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |