شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶ - ۲۴ رمضان ۱۴۲۸
Sat, Oct 6, 2007
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
خون آشام آلمانى
«پيتر كرتن» خون آشام شهر دوسلدورف اندكى قبل از اعدام از روانپزشك زندان پرسيد: راستى بعد از اين كه سرم با گيوتين از بدن جدا شد، آيا براى چند لحظه قادر هستم صداى خونى را كه با فشار از گردنم بيرون مى آيد بشنوم!! وقتى دكتر به او پاسخ داد كه گوش ها و مغز براى چند لحظه همچنان عملكرد خود را حفظ مى كنند، كرتن گفت: «اين لذت، پايان تمام لذت هاى زندگى ام خواهدبود.»
«پيتر كرتن» يك بيمار روانى بود كه در جولاى سال ۱۹۳۱ اعدام شد. پس ازاجراى اين حكم رعب و وحشت تا اندازه اى از دل مردم شهر دوسلدورف آلمان دور شد. او به جرم قتل و تجاوز به زن و دختر دستگير و محاكمه شد. پيتر يكى از اعضاى نازى بود. ۲ سال قبل از اين كه نازى ها به قدرت برسند يكى ديگر از اعضاى آن ها به نام «فرتيزهامان» كه عامل قتل هاى زنجيره اى بود، اعدام شد.
نازى ها شيفته از بين بردن بودند. آن ها به خود قول داده بودند تا با كشتن افراد، نسل ها را از بين ببرند و «كرتن» نيز با پيوستن به آن ها دنباله رو عقايد آن ها شد. البته «پيتر كرتن» دچار بيمارى «ساديسم» بود كه ريشه در كودكى اش داشت. او در ۲۶ مه سال ۱۸۸۳ به عنوان بزرگترين فرزند خانواده در ميان ۱۲ خواهر و برادر در شهر كلن آلمان دوران كودكى اش را در فقر و خشونت خانواده سپرى كرد. آن ها همگى در يك اتاق كوچك اجاره اى زندگى مى كردند. پدرش هم هر شب خسته و نامتعادل به خانه مى آمد. ابتدا تك تك بچه ها را حسابى كتك مى زد. سپس در حضور آن ها همسرش را مورد آزار قرار مى داد. اين ماجرا سال ها تكرار شد. بنابراين وقتى خواهران پيتر بزرگتر شدند، پدر در حضور بقيه به دختران خود نيز تعرض مى كرد. اين رفتارها رفته رفته به شكل گيرى مشكلات روانى پيتر انجاميد. چنانچه وقتى ۹ ساله بود با چند نفر از دوستانش براى شنا به رودخانه اى رفتند و او در آنجا ۲ تن از دوستانش را خفه كرد. پيتر آنقدر سر آن ها را زير آب نگه داشت تا خفه شدند. اما پليس با بررسى شواهد قتل ها را يك حادثه و شوخى خشن تشخيص داد و پيتر از اتهام قتل تبرئه شد.
وقتى ۱۶ ساله شد پدرش به اتهام تجاوز به دختر ۱۳ ساله اش ۳سال روانه زندان شد و در همين زمان بود كه او خانه را براى هميشه ترك كرد و براى پيدا كردن غذا و لباس مرتكب دزدى شد.
چندى بعد هم به اتهام سرقت دستگير اما خيلى زود آزاد شد.
در مه سال ۱۹۱۳ مشغول قدم زدن در خيابان بود كه متوجه شد دختر ۱۰ ساله اى روى نيمكت نشسته است. او پس از فريب دخترك او را به يك مكان خلوت برد. صبح روز بعد پليس جسد دختر بيچاره را كنار خانه عمويش پيداكرد. اما راز قتل وى فاش نشد. پيتر در سال ۱۹۱۲ كه زمان جنگ بود به ارتش پيوست. زندگى نظامى برايش قابل تحمل نبود. بنابراين از آنجا فرار كرد. اما سرانجام دستگير و دوباره روانه زندان شد و تا مدتى پس از پايان جنگ نيز در زندان بود. پيتر بيشتر زندگى خود را در تنهايى گذراند. او علاقه خاصى به ارتكاب اعمال خلاف داشت. پس از آزادى اززندان دائم در فكر آزار مردم بود. با روشن كردن آتش در آپارتمانى تصميم داشت عده اى را به قتل برساند. با دستكارى ريل راه آهن سعى كرد مسافران قطارى را بكشد و...
در سال ۱۹۲۱ پس از آزادى از زندان به شهر «آلتن برگ» نزد خواهر كوچكترش رفت و در آنجا همسر آينده خود را كه يك زن خيابانى بود و حدود ۳ سال از زندگى اش را نيز در زندان گذرانده بود، ملاقات كرد. آن ها ازدواج كردند و تا سال ۱۹۵۲ با هم در آلتن برگ زندگى كردند، سپس براى پيدا كردن كار به دوسلدورف رفتند. در سال هاى ۱۹۲۵ تا ۱۹۲۸ پيتر به ۴ زن تجاوز كرد و آنها را به قتل رساند.
او حتى پس از شكنجه و قتل آنها آتش روشن مى كرد و قربانيان خود را به آتش مى كشيد. در ۹ فوريه سال ۱۹۲۹ يك دختر ۸ ساله به نام «روزا» را در خيابان موردتجاوز و ۳ مرتبه مورد اصابت چاقو قرارداد. صبح روز بعد نيز جسد دختركوچولو زير يك پل كشف شد كه اين آغاز جريان حمله به زن ها در دوسلدورف بود. سرانجام چندى بعد قربانى ديگر او به نام «ماريا» كه ۲۴ بار مورد اصابت چاقو قرار گرفته بود توانست نجات پيدا كند و اسرار خون آشام را فاش كند. قتل هاى وى رعب و وحشت شديدى در دل مردم دوسلدورف ايجاد كرد. وحشتناك ترين قتل وى در سال ۱۹۳۰ در جشن نمايشگاه سالانه بود كه به ۲ دختر نزديك شد و از خواهر بزرگتر خواست تا براى او سيگار بخرد. بعد هم به او قول داد كه مراقب خواهر كوچكترش باشد. او بلافاصله دختر ۵ ساله را به گوشه اى برد و با چاقوى جيبى گلويش را بريد.
به محض اين كه خواهر بزرگتر رسيد سر او را نيز از بدن جدا كرد و سپس با فرستادن نقشه اى براى پليس جاى قربانيان را اطلاع داد. قتل هاى وى تا زمستان و پائيز ۱۹۳۰ همچنان ادامه داشت. تا اين كه در ۱۴ مه همان سال دخترى به نام ماريا وارد دوسلدورف شد. اين دختر دنبال كار مى گشت و با مردى ملاقات كرد كه به او گفت مى تواند شب را در منزلش سپرى كند. ماريا وقتى در حال رفتن به منزل مرد غريبه بود، ياد داستان هاى «خون آشام دوسلدورف» كه تيتر اخير روزنامه ها بود، افتاد. دختر ترسيد و مشغول بحث و جدال با مرد بود كه مرد ديگرى از راه رسيد و او را نجات داد. اين مرد كسى جز پيتر نبود. دخترك به خانه پيتر رفت و در آنجا مورد آزار قرار گرفت. اما توانست از خانه او فرار كند. دختر جوان جريان را در نامه اى نوشت و آن را براى دوستش ارسال كرد اما به پليس مراجعه نكرد. خوشبختانه نامه اشتباهاً به دست زنى افتاد كه او بلافاصله نزد پليس رفت و جريان را اطلاع داد. پليس ماريا را پيدا كرد و توانست آدرس پيتر را به دست بياورد. بدين ترتيب بود كه پيتر دستگير شد. او ابتدا منكر قتل ها شد. بالاخره پس از يك سال به تمامى قتل هاى خود و نحوه انجام آن ها اعتراف كرد. او گفت فقط تمايلى به كشتن ماريا نداشته است. پيتر در جولاى سال ۱۹۳۱ به وسيله گيوتين اعدام شد. اين پايان دوران رعب انگيز خون آشام دوسلدورف بود.
شكار ثروتمندان از مجله هاى مد
318639.jpg
]فهيمه صابرى

جوانى كه به اتهام قتل بانكدار مشهور انگليسى بازداشت شده است، اعتراف كرد كه طعمه هاى خود را از طريق مجله هاى مد و خانوادگى انتخاب مى كرد. در آخرين روز نوامبر سال گذشته، ساعت ۷ صبح «جان مونكتون» بانكدار ۴۹ ساله مشهور لندن، صداى زنگ خانه را شنيد. مرد بانكدار از صفحه كوچك مونيتور دوربين هاى مداربسته، پشت در ۲ جوان را ديد كه لباس مأموران اداره پست را به تن داشته و جعبه بزرگى نيز همراه داشتند. جان مونكتون و همسرش كه منتظر رسيدن بسته پستى اى نبودند، اندكى متعجب شدند اما سرانجام مرد بانكدار در را باز كرد و از ۲ جوان خواست بسته پستى را به داخل خانه بياورند. هنوز چند ثانيه اى از ورودشان نگذشته بود كه يكى از آنها كه اسلحه اى در دست داشت به سوى مرد بانكدار رفت و ديگرى نيز با چاقو همسر او را تهديد كرد. دزدان سپس از آنها خواستند طلاها و پول هاى خود را بدون سروصدا به آنها بدهند. خانم هلن مونكتون در حالى كه بسيار ترسيده بود بلافاصله جعبه جواهراتش را به آنها داد . بعد هم سعى كرد رمز گاوصندوق را نيز به آنها بگويد. اما شوهرش از او خواست تا از اين كار خوددارى كند. جان همان موقع درحالى كه خودش را از دست مرد مسلح آزاد كرده بود به زد و خورد با او پرداخت كه مرد مسلح نيز با اسلحه اش كه مجهز به صدا خفه كن بود، به سمت جان شليك كرد. همدستش نيز با كارد چند ضربه به خانم مونكتون زد. بعد هم از آنجا فرار كردند.
لحظاتى بعد خانم مونكتون كه بشدت زخمى شده بود، موضوع را به پليس و اورژانس اطلاع داد. پس از انتقال زن و شوهر به بيمارستان تلاش ها براى نجات جان مرد بانكدار بى نتيجه ماند و او جان باخت. مرگ وى در رسانه هاى انگليس بازتاب گسترده اى يافت. پليس نيز ناچار تحقيقات گسترده اى براى شناسايى و دستگيرى دزدان جنايتكار آغاز كرد تا اين كه مأموران جنايى چند روز بعد از طريق منابع اطلاعاتى خود رد جواهرات مسروقه را كشف و ۲ جنايتكار را دستگير كردند.
با دستگيرى متهمان و بازجويى از آنها مشخص شد يكى از آن ها به نام «دامين هانسون» ۲۴ ساله يك دزد حرفه اى و بسيار خشن است كه نقشه را طراحى كرده و هنگام سرقت نيز مرد بانكدار را به قتل رسانده است. بررسى سوابق اين جوان نشان داد كه وى پيش از آن نيز بارها به اتهام سرقت زندانى بوده است. بررسى هاى پليس همچنين نشان مى داد قاتل هم چند روز قبل از سرقت خانه مرد بانكدار از زندان آزاد شده بود. از سوى ديگر بررسى هاى پليس نشان مى داد كه همدست او «اليوت وايت» نيز دزدى تازه كار است.
كارآگاهان پليس در بازرسى از خانه دزد حرفه اى تعداد زيادى مجله و روزنامه يافتند كه در آنها درباره جان مونكتون و خانواده اش مطالبى نوشته شده بود.
* در دادگاه
چند روز قبل نيز قضات دادگاه به محاكمه قاتل جوان پرداختند. در جلسه دادگاه، خانم «مونكتون» در حالى كه از يادآورى صحنه وحشتناك قتل همسرش بشدت منقلب و متأثر شده بود، به قضات دادگاه گفت: ۲ سارق جوان دائم به ما مى گفتند جواهرات، ساعت ها و پول هايى را كه در گاوصندوق داريم، به آنها بدهيم. هنگامى كه ما از اين كار امتناع كرديم، آنها به ضرب و شتم ما پرداخته و سرانجام همسرم را كشتند و خودم را هم بشدت مجروح كردند.
پس از آن دادگاه از هانسون خواست كه از خود دفاع كند. دادستان از او درباره علت جمع آورى مجلاتى كه در آنها مطلبى درباره آقاى مونكتون به چاپ رسيده بود پرسيد كه وى پاسخ داد: من همه طعمه هاى خود را از طريق مجلات مد و خانوادگى و از ميان ثروتمندان افسانه اى و افرادى كه خودشان را موفق مى دانستند انتخاب مى كردم. در اين گونه مجلات، افراد ثروتمند براى آن كه بيشتر خودشان را موفق نشان دهند سعى مى كنند تا آنجا كه مى توانند ثروت خودشان را به رخ بكشند. حتى براى اين كار قيمت ماشين و يا جواهرات همراهشان و حتى ارزش ساعت خود را هم به طور غيرمستقيم بيان مى كنند. آنها همچنين اطلاعات زيادى درباره شيوه زندگى خود، تعداد فرزندان و ساير اطلاعاتى كه براى يك سارق لازم است، مى دهند. با جمع آورى اين اطلاعات من مى توانم برنامه ريزى دقيقى بكنم. متهمان همچنين در ادامه جلسه دادگاه به چند فقره سرقت هاى مشابه نيز اعتراف كردند.
قاضى پرونده پس از محاكمه متهمان به دليل اين كه ممكن است آنان مرتكب جرايم بيشترى از جمله قتل و سرقت شده باشند، پرونده را به پليس داد تا تحقيقات بيشترى در اين باره انجام شود.
همدست قاتل نيز در دادگاه گفت: از طريق يكى از دوستاش با «دامين» آشنا شده و پس از فريب از سوى وى به همكارى با او پرداخته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |