|
درباره «افكار كانت»، كتاب تازه منتشر شده دكتر كريم مجتهدى
كانت: سكانس گمشده
|
|
|
عليرضا سميعى
وقتى كتاب «افكار كانت» را مطالعه مى كنيد با نويسنده آن هم عقيده مى شويد كه گفته است: «كتاب حاضر براى كسانى كه مى خواهند با افكار كانت آشنايى اجمالى پيدا كنند، نوشته نشده است و براى مطالعه آن به هر ترتيب، خواننده احتمالى بايد از قبل مطالب كلى در مورد كانت و فلسفه او بداند و يا حداقل طبق مدارج تحصيلى دانشگاهى در مقطع كارشناسى فلسفه مطالبى در اين زمينه شنيده باشد.» اما به رغم عقيده ايشان به نظر مى رسد كتاب افكار كانت براى هر علاقه مند به فلسفه به دلايلى كه توضيح خواهم داد، مفيد است و داشتن آن بر هر كتابخانه شخصى يا عمومى فرض مى باشد. كسانى كه دكتر كريم مجتهدى را مى شناسند مى دانند كه ايشان بر مطالعه مقدمه كتاب هايشان تأكيد دارند زيرا: «آنها حرف هاى صادقانه من هستند. مطالبى كه با نيتى پاك نوشته ام». در اين بين مقدمه كتاب پيش رو لبالب همه حرف هاى ايشان است. وى مى نويسد: «رابطه كانت با دانشگاه كينگز برگ درخور تأمل است، زيرا افكار او در دوره هاى مختلف زندگى وى را نمى توان درست ارزيابى كرد، مگر اين كه او را صرفاً يك «فيلسوف ـ معلم» و يا «معلم ـ فيلسوف» و حتى بيش از اين يك «استاد ـ دانشجو» به حساب آورد؛ به نحوى كه با جرأت مى توان گفت كه كانت از طريق تدريس و آن هم به مرور و بسيار بطئى به جنبه هاى مختلف ذهن خود پى برده است». مجتهدى خود در مقام يك «دانشجوى ابدى» مى گويد: «اين را هم بايد دانست كه نزد متفكران بزرگ، قلمرو تحقيقات و زواياى مختلف ذهنى آنها عملاً بسيار وسيع تر و حتى ناشناخته تر از آن است كه نهايتاً بتوان كل افكار آنها را از همان وهله اول، در مجموعه اى از گفته هاى آنها خلاصه كرد و به اين ترتيب عقل جوينده آنها را به سهولت به عقل موضع گيرنده آنها محدود و مقيد دانست. آنچه مشخصه يك نظام بزرگ فلسفى است، در درجه اول دعوت ضمنى ولى مستمر به تحقيق و تفحص است و در مطالعه اين نوع آثار اگر به اين جنبه توجهى كافى نشود، خواننده احتمالى نه فقط نتيجه ماحصلى به دست نخواهد آورد، بلكه عملاً دچار آن نوع توهمى خواهد شد كه معمولاً در اثر انتقال ناخوآگاه جهل بسيط به جهل مركب به وجود مى آيد... به هر ترتيب اگر نتايجى كه فلاسفه از تفكرات خود به دست مى آورند، هميشه زير سؤال مى رود و گويى اگر تحقيق ادامه پيدا نكند، مطالب به انحراف مى گرايند، در عوض جنبه آموزشى كار هميشه مؤثر واقع مى شود و مورد استفاده قرار مى گيرد، به نحوى كه حتى ـ شايد با اندكى افراط گويى ـ بتوان عنوان كرد كه بدون اين جنبه، هيچ آموزشى ـ حتى اگر از نوع عملى آن باشد ـ به نتيجه واقعاً مطلوب و درخور توجه منجر نمى شود و مفيد فايده نيز قرار نمى گيرد.» وى پا فراتر مى گذارد و به عنوان يك منبع آگاه اخطار مى كند: «كسانى كه به نحو اجمالى و بدون دقت با افكار فلاسفه ـ اعم از شرقى و يا غربى ـ آشنايى پيدا مى كنند، در برخى موارد با سهولت بيشترى به اسارت بى فكرى و استغنا از تفكر درمى آيند. گاهى آنها نه فقط از آنچه فرانسيس بيكن در بحث از موانع پيشرفت شناخت تحت عنوان مسأله بت ها آورده است، بى اطلاع نيستند، بلكه به همان دليلى كه بيكن آن بت ها را مذموم دانسته است، تعمداً به خدمت آنها درمى آيند، زيرا به تجربه برايشان ثابت شده است كه فضل فروشى و ادعاهاى ذهنى، اغلب كاربرد مسلم اجتماعى دارد و حتى چه بسا در اذهان، توهم شخصيت به وجود مى آورد و اهميتى ندارد كه اين شخصيت صرفاً كاذب باشد، زيرا نظر اصلى بيشتر مرعوب سازى ديگران است، نه ايجاد نياز به تأمل نزد آنها. كسى كه هيچ گاه خود اين نياز را واقعاً احساس نكرده است، چگونه مى تواند «نياز» به انتقال آن را به ديگرى دريافته باشد؟! چنين افرادى نه فقط به مقابله با بى فكرى نظر ندارند، بلكه ارزش كاربرد و جنبه انتفاعى جهل مركب را به خوبى دريافته اند و به منظور سوء استفاده، در جهت تأييد آن فعال شده اند. از اين لحاظ، فلسفه نه فقط از بيرون، بلكه به نحوى از درون نيز با خطرها و صدمات زيادى روبه رو مى شود ... به هر حال منظور اين است كه هيچ چيز بيش از سوء استفاده هاى ساده لوحانه از قدرت تفكر، به يك فرهنگ ريشه دار سنتى صدمه وارد نمى آورد.» علاوه بر اهميت مقدمه اين كتاب همان گونه كه گفته آمد، مباحثى در اين مجلد مطرح مى شود: «كه اصلاً در ايران شناخته نشده است و حتى شايد به آن اشاره نيز نكرده اند.» از زمان طبع كتاب «سير حكمت در اروپا» به نگارش محمدعلى فروغى بيش از چندين دهه مى گذرد. در خلال ساليان بارها مقالات و كتاب ها و ترجمه هايى درباب كانت به بدنه فلسفى كشور ما اضافه شده است، اما هرگز در مورد: «درس هايى كه كانت بيش از ۷ سال درباره مسائل جغرافيايى گفته است» سختى به ميان نيامده بود. علاوه بر اين «مردم شناسى و از همه بيشتر فلسفه تاريخ» در كتاب كانت بررسى شده است. وقتى از مجتهدى پرسيدم چرا حتى در كلاس هاى دانشگاه مسائل مطرحه بيان نمى شود، گفت: «زيرا چنين مباحثى نسبت به برنامه هايى كه داريم اصلى نيستند، بلكه فلسفه نقادى در مركز توجه قرار دارد». اين پاسخ ادامه دارد، چرا كه در كتاب ها و مقالات تخصصى نيز حول گرايش هاى به ظاهر فرعى كانت تأمل نمى شود، چه «معمولاً تصور مى كنند اين گونه عناوين فرعى هستند.» اين در حالى است كه «در دانشگاه هاى آلمانى، انگليسى، آمريكايى و (كمتر) فرانسوى توجه زيادى به شناخت «كانت ناشناخته» مى شود. آنها مى خواهند كانتى را تحليل كنند كه كمتر به آن بذل توجه شده است.» بعد از كمى تأمل دليل پرداختن متخصصان كانت شناس به اين جنبه ها روشن مى شود: «به طور كلى هر كس كه بخواهد در معناى عميق فلسفه نقادى تأمل بيشترى بكند، بايد به ناچار با اين نوشته هاى مقارن نيز آشنايى كافى داشته باشد تا با كشف بيشتر انگيزه هاى احتمالى كانت، كاربرد اصلى روش استعلايى او را به نحو انضمامى تر در موارد خاص مصداقى آنها دريابد و با عمق بيشترى در جمع بندى و تأليف كلى فلسفه او نظر نسبتاً صائبى پيدا كند و يا از امكان تفسيرهاى متفاوت سردربياورد، ... با اين حال، در هر صورت، متخصص فلسفه كانت ـ به هر درجه اى از درجات كه باشد ـ بايد به درستى به رابطه درونى ميان مطالب و آنچه كه در كل نظام فكرى اين فيلسوف «ساختار معمارى گونه» ناميده مى شود، توجه كند و فراموش نكند كه خود كانت نيز در بحث هاى خود از اين رهگذر، سير تاريخى امور فكرى را با سير منطقى و عقلى آنها توأم كرده و به نحوى آن را در جهت توجيه فلسفه نقادى خود به كار برده است.» مسأله بعدى «صلح پايدار جهانى» است كه در مجموعه اى مستقل از بحث ها و مقالات ذيل آثار كانت به زبان اصلى موجود است. اين موضوع نيز تا ۳ سال پيش در ايران مغفول بود، تا زمانى كه وزارت امور خارجه تصميم گرفت كنگره اى با حضور دانشگاهيان آلمانى برپا كند. فصل پايانى كتاب، نتيجه مطالعه و تدوينى است كه در آن زمان دكتر مجتهدى به مناسبت كنگره تدارك ديده بود. تازگى اين فصل نيز دليل ديگرى به دست مى دهد تا ثابت كند برخلاف عقيده وى هر علاقه مند به فلسفه اى بايد اين كتاب را تهيه كند. زيرا در غير اين صورت آن را در هيچ منبع ديگرى به زبان فارسى نمى توان جست. موضوع بعدى نقد قوه حكم است. همواره دانشجويان مجتهدى انتقاد داشتند كه چرا «درباره زيبايى شناسى كانت چيزى نمى نويسد؟» وى در پاسخ تلاش كرده است، نقد قوه حكم را «تا حدودى سهل الوصل و آسان بيان كند». اين بخش همچنين «براى كسانى كه در رشته هاى هنرى كار مى كنند مفيد است. زيرا اين بخش مى تواند مستقل از كانت شناسى باشد». چندسالى بود كه از خود مى پرسيدم آيا «نقد حكم» و زيبايى شناسى كانت به واقع مستقل و بى ارتباط با نقد عقل محض و نقد عقل علمى است. يا به شكلى نتيجه آن دو ديگر است. استاد بعد از مهم شمردن اين موضوع تشريح كرد كه «در ابتدا به نظر مى رسد بحث نظر از عمل به كلى جداست. زيرا فاعل شناسا با فاعل اخلاقى و اين دو با فاعلى كه مخاطب هنر است، متفاوتند. ولى در مقابل برخى بر اين عقيده هستند كه اصول علمى در اخلاق تأثير دارند، هر چند اخلاق مستقل است. اصول اخلاقى در هنر نيز اثر مى گذارند، در عين حال كه هنر امر مستقلى است. نزد كانت اين سه نقادى منفك شده بودند، ولى برخى محققان مى گويند كه مى توانيم تا حدودى يك جمع بندى فلسفى را از فلسفه كانت در نقد قوه حكم ببينيم.» احتمالاً اين مبحث در سال هاى آينده به صورتى مبسوط به وسيله دكتر مجتهدى مطرح خواهد شد، زيرا او اظهار مى كند «در نظر دارم ـ اگر عمرى باقى بماند ـ در آينده با تفصيل بيشترى در مورد هنر از نظرگاه كانت بحث و بررسى كنم.» حال كه دلايل اهميت كتاب گفته شد مى توان به معرفى آن پرداخت. در اين جستار تلاش شده است «مراحل تكوينى تفكر كانت و مواقف تاريخى آن گفته شود». كانت در نامه اى به «هرتس» فلسفه اش را «كه در حال شكل گرفتن است، توضيح مى دهد» سپس خواننده با «چگونگى طرح كتاب» و «چيستى روش استعلايى» آشنا مى شود. مجتهدى سعى مى كند «جزئياتى كه در آن كتاب ها بيان شده بودند» را بررسى كند. طرح مقاله ۱۷۷۰ از اهميت ويژه اى برخوردار است. زيرا با اين كه اين مقاله در مقايسه با مقاله «روشنگرى چيست» از شهرت كمترى بهره دارد، ولى به مراتب از آن مهم تر است. مؤلف كتاب پيش از اين در كتاب فلسفه و تجدد مقاله «روشنگرى چيست» كانت را تحليل كرده بود. وى درباره آن مقاله گفت «مقاله روشنگرى چيست كانت برخلاف آنچه برخى ادعا مى كنند بهترين كار كانت نيست، بلكه در مقايسه با كارهاى دكارت ابتدايى به نظر مى رسد و مشكلاتى دارد. با صراحت بگويم شهرت آن مقاله كمى غيرعلمى و كاذب است. آن مقاله بيشتر شجاعانه است تا روشنى بخش. كانت در آن مقاله بيشتر در حال فكر كردن به دكارت و مواضع اوست اما در نهايت نمى تواند آنها را به درستى بيان كند.» ممكن است بعد از بررسى بيشتر، متخصصان بتوانند نقدهايى به كتاب «افكار كانت» وارد كنند، اما تنها انتقادى كه مى توان در اين فرصت اندك بيان كردن طرح جلد و نحوه پخش كتاب به وسيله پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى است. اين مركز فرهنگى همواره كتاب هاى مفيدى را به زيور طبع مى آرايد اما غالباً از طرح جلدهاى كليشه اى استفاده مى كند. تهيه كتاب هاى اين مركز نيز با كمى زحمت همراه است، زيرا آثار منتشره خود را تنها در محل ساختمان پژوهشگاه و مقابل در دانشگاه تهران عرضه مى كند. اميد آن كه با اصلاح اين دو مسأله بزودى امكان بيشترى براى علاقه مندان براى تهيه اين كتاب و ديگر كتاب هاى پژوهشگاه فراهم شود.
|