سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۶ - ۲۷ رمضان ۱۴۲۸
Tue, Oct 9, 2007
خانواده
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
محيط زيست
ماجرا
رودررو
كودك بادبادك
خانواده
باد زير بال ها
آنجا، در آن دور دست ها، در آن سوى آفتاب، والاترين آرمان هايم حضور دارند. شايد به آنها دست پيدا نكنم، ولى مى توانم به بالا نگاه كنم و زيبايى شان را ببينم و براى دنبال كردن آنها تلاش كنم.
لوئيزا. م.الكوت
سال ۱۹۵۹ بود و «جين هارپر» در كلاس سوم دبستان درس مى خواند. آن روز معلم اش موضوع انشايى داد و از شاگردها خواست بنويسند كه وقتى بزرگ شدند، مى خواهند چه كاره بشوند. جين اهل كاليفرنياى شمالى بود و پدرش در انجمن كشاورزى كوچكى خلبان هواپيماى سمپاش بود. جين به همين دليل، عاشق پرواز و هواپيما بود. او آرزوهايش را روى كاغذ نوشت و گفت كه مى خواهد با هواپيماى سمپاش، پرواز كند، ابرها را بارور سازد (اين را در برنامه تلويزيونى سلطان آسمان ديده بود)، با چتر از هواپيما پائين بپرد و خلاصه خلبان شود. معلم به انشاى او نمره صفر داد و آن را برگرداند و گفت: «اين انشا نيست. قصه شاه پريونه! هيچ كدوم از شغل هايى كه نوشتى، كار زنها نيست.» جين احساس كرد بشدت تحقير شده است، پس انشا را به پدرش نشان داد. پدرش گفت: «خلبان شدن كه كار نداره. مگه «آميليا ارهارت» خلبان نشد. متأسفانه معلم ات متوجه نشده كه چى گفته.» سال ها گذشت و جين هر بار كه درباره شغل مورد علاقه اش با كسى صحبت مى كرد، با منفى بافى دلسردش مى كردند و به او مى گفتند: «تو ديوونه اى! دخترها هيچ وقت نمى تونن خلبان بشن. اين كار غير ممكنه.»
و آنقدر اين حرف را تكرار كردند تا بالاخره جين قبول كرد كه نمى شود خلبان شد. سال اول دبيرستان، معلم انگليسى او، دوروتى اسلاتون، زنى بود بسيار جدى و پر توقع و مصمم كه ابداً با معيارهاى سطح پائين كنار نمى آمد و عذر و بهانه اى را تحمل نمى كرد. او ابداً با آنها مانند بچه ها رفتار نمى كرد و دائم مى گفت: «رفتار تون بايد مسئولانه باشد، چون قراره بعد از فارغ التحصيلى به دنياى واقعى قدم بذارين و كارهاى بزرگى رو انجام بدين.»
جين اوايل از او مى ترسيد، ولى كم كم به سختگيرى هايش عادت كرد و فهميد كه او آدم با انصافى است و با هيچ كس غرض شخصى ندارد. جين بسيار به او احترام مى گذاشت.
يك روز خانم اسلاتون به آنها موضوع انشا داد و گفت: «فكر مى كنين ۱۰ سال ديگه چه كاره مى شين؟» جين خيلى در اين باره فكر كرد. جرأت نداشت بنويسد مى خواهد خلبان شود. ديگر هرگز چنين اشتباهى را مرتكب نمى شد. براى ميهماندار شدن به اندازه كافى زيبا نبود و مى دانست كه قبول اش نمى كنند. ازدواج هم كه نمى توانست بكند، چون كدام مردى حاضر بود با او ازدواج كند؟ شايد بهتر بود خدمتكار مى شد. بله! اين كارى بود كه از دستش بر مى آمد. از اين فكر احساس امنيت كرد و همين را هم نوشت.
خانم اسلاتون ورقه ها را جمع كرد و ديگر در اين باره حرفى نزد. دو هفته بعد، ورقه ها را پشت و رو، روى ميز هر شاگرد گذاشت و پرسيد: «اگه يه سرمايه مالى نامحدود داشته باشين و بهترين مدرسه ها در اختيارتون باشه و توانايى ها و استعدادهاتونم نامحدود باشه، چه كار مى كنين؟» جين احساس كرد شور و شوق سابق به او بازگشته است و با اشتياق درباره آرزوى قديمى خود نوشت. موقعى كه نوشتن بچه ها تمام شد، معلم پرسيد: «چندتاتون هر دو طرف ورقه هاتون يه چيز نوشتيد؟» هيچ كس دستش را بالا نبرد.
حرف بعدى خانم اسلاتون، زندگى جين را به كلى تغيير داد. معلم به طرف جلو خم شد و با دقت به تك تك بچه ها نگاه كرد و گفت: «بايد راز كوچكى رو به همه تون بگم. شما ها توانايى ها و استعدادهاى نامحدودى دارين و اگه واقعاً تصميم بگيرين، مى تونين سرمايه هاى نامحدودى داشته باشين. يادتون باشه وقتى كه مدرسه رو تموم كردين، اگه دنبال آرزوهاتون نرين، هيچ كس اين كار رو براتون نمى كنه. اگه واقعاً و از ته دل چيزى رو بخواين، اونو به دست ميارين.» در روشنايى درخشان و نويد بخش حرف هاى خانم اسلاتون، بار سنگين يأس و اندوه گذشته خرد شد و از هم فرو پاشيد. جين خيلى ذوق زده شد و كمى هم ترسيد. بعد از كلاس به طرف ميز خانم اسلاتون رفت و از او تشكر كرد و درباره آرزوى خلبان شدن اش با او حرف زد. خانم اسلاتون از جا بلند شد و محكم روى ميز كوبيد و گفت: «پس معطل چى هستى؟ برو دنبالش ديگه!»
و جين از همان روز شروع به كار كرد. او يكشبه خلبان نشد؛ اين كار ۱۰ سال طول كشيد. ۱۰ سالى كه با تضادها، ترديد هاى پنهانى و دشمنى هاى آشكار همراه بود. جين ياد گرفته بود كه وقتى او را پس مى زنند يا مسخره اش مى كنند، از خود دفاع و آرامش خود را حفظ كند. ابتدا خلبان خصوصى شد و درجات لازم را براى پرواز با هواپيماهاى باربرى و حتى هواپيماهاى مسافرى كسب كرد، ولى تا مدت ها كمك خلبان باقى ماند. كارفرماهاى او هميشه در دادن ترفيع به او دو دل بودند، چون او يك زن بود. حتى پدرش هم نصيحتش مى كرد كه كار ديگرى را امتحان كند و مى گفت: «بى فايده است. اينقدر مشت به ديوار نكوب!» ولى جين جواب مى داد: «پدر! من اين حرف رو قبول ندارم. ايمان دارم كه اوضاع عوض مى شه و اگه اين اتفاق پيش بياد، دلم مى خواهد جزو «نخستين ها» باشم.»
جين همه كارهايى را كه معلم كلاس سوم اش «قصه هاى شاه پريان» مى دانست، انجام داد. چندبار با هواپيماى سمپاش مزارع را سمپاشى كرد، چند صدبار با چتر پريد و مانند خلبان هاى اصلاح هوا، در يك تابستان ابرها را بارور كرد.
در سال ،۱۹۷۸ او يكى از سه مربى خلبانى زن بود كه در خطوط هوايى ايالات متحده آمريكا پذيرفته شد. او مدت ها خلبان هواپيماى بوئينگ ۷۳۷ بود.
اين، حاصل قدرت كلام مثبت و بجا و تشويق بموقع يك معلم هوشيار بود كه از يك دانش آموز مردد، يك زن بزرگ ساخت.
بچه ها را لوس بار نياوريد
319485.jpg
مترجم : غزاله مرعشى

در چند سال گذشته يكى از موضوع هاى بحث برانگيز براى كارشناسان آموزش و تربيت كودكان موضوع ميزان توجه و احترام به نيازها و خواسته هاى فرزندان از سوى والدين آنها بوده است. عموماً تصور بر اين بود كه هر اندازه والدين بيشتر به فرزندانشان توجه كرده و خواسته هايشان را برآورده كنند، بچه ها عملكرد بهترى در مدرسه و روابط اجتماعى خواهند داشت ولى بى توجهى كه باعث كاهش عزت نفس در كودكان مى شود باعث عملكرد ضعيف تحصيلى شده و حتى زمينه هاى ارتكاب جرم و اعتياد را فراهم مى كند.
امروزه اكثر والدين با اين موضوع كه كودكان نيازمند عزت نفس بالا هستند ؛ موافقند. ولى همين احساس «خود ارزشمندبينى» بيش از حد فرزندان و توجه بى اندازه والدين به آنها باعث به وجود آمدن نسلى بسيار متوقع شده است كه بدون توجه به توانايى ها و شايستگى هاى واقعى اش همواره خواهان حق و حقوق بيشتر از خانواده و جامعه است.
درست است كه فرزندان به عزت نفس بالا و توجه كافى از سوى والدينشان احتياج دارند ولى اكثر خانواده ها - با وجود اين كه به اين مسأله توجه زيادى مى كنند - درك درستى از آن ندارند و نحوه عملكرد صحيح را نمى دانند. براى مثال بعضى از والدين تصور مى كنند كه بايد دائم از فرزندشان تعريف و تمجيد كنند و به آنها امتيازات فراوانى بدهند ولى اين روش هم چندان كارساز نيست و باعث به وجود آمدن صفاتى چون خودپسندى و زورگويى در فرزندان مى شود.
همانطور كه كم توجهى به فرزندان باعث كاهش عزت نفس در آنان مى شود، توجه بيش از اندازه نيز مشكل آفرين خواهد بود. زيرا فرزندانى كه والدينشان بيش از حد معمول برايشان ارزش قائل شوند، براى داشتن احساس خوب هميشه نيازمند اين هستند كه كسى از آنها تعريف و تمجيد كند و در موقعيت هايى كه والدين در كنارشان نيستند، مثلاً وقتى براى تحصيل در دانشگاه به شهر ديگرى مى روند، دچار بحران مى شوند زيرا هيچ احساس درونى قدرتمندى وجود ندارد كه به آنها اعتماد به نفس و حس ارزشمند بودن بدهد. از طرفى آنها عميقاً اعتقاد دارند كه نسبت به سايرين برتر هستند و به همين دليل به حقوق ديگران چندان احترام نمى گذارند.
فرزندانى كه والدينشان به آنها كم توجهى كنند فكر مى كنند اگر براى به دست آوردن چيزهايى كه مى خواهند از هر راه و روشى، چه درست و چه غلط، وارد عمل نشوند هيچ كس ديگرى به آنها براى دستيابى به اهدافشان كمك نخواهد كرد.
هر ۲ گروه نيازهاى خودشان را مقدم به نيازهاى اطرافيانشان مى دانند و خودخواهانه عمل مى كنند.
والدين بايد هميشه در كنار فرزندانشان حضور داشته باشند و آنها را از نظر عاطفى حمايت كنند. آنها بايد براى رفتارهاى فرزندانشان حد و مرزى تعيين كنند و سپس به آنها تا حدودى آزادى عمل و اجازه تصميم گيرى بدهند تا شخصيتى مستقل در وجودشان شكل بگيرد. توجه داشته باشيد كه به وجود آمدن اين استقلال شخصيتى و آزادى عمل، يك هدف در تربيت فرزندان نيست بلكه اين مورد در صورت وجود رابطه مناسب و متعادل بين والدين و فرزندان خود به خود به دست مى آيد. اين راهكارها مى تواند براى رسيدن به اين هدف به شما كمك كند.
* در هر مرحله از رشد فرزندتان، از خردسالى تا جوانى، به آنها مسئوليت هايى كه متناسب با توانايى هايشان است بدهيد و به آنها كمك كنيد تا جايى كه مى توانند از پس مسائلى كه به آنها مربوط مى شود بربيايند.
* معمولاً كودكان به طور ناگهانى نسبت به چيزى يا انجام كارى تمايل شديدى نشان مى دهند و بدون توجه به اين كه اين كار عملى و منطقى هست يا خير با اصرار آن را از والدينشان مى خواهند. سعى كنيد به آنها ياد دهيد كه اين احساسات را در وجودشان كنترل كنند و به حقوق ديگران هم احترام بگذارند.
* تنها براى موفقيت هاى واقعى شان تشويقشان كنيد و به آنها جايزه بدهيد. اگر براى هر چيز كوچكى از آنها تعريف و تمجيد كنيد باعث مى شود كه هميشه نيازمند تحسين دائمى شما باشند.
* براى رفتارها و خواسته هايشان حد و مرزى قائل شويد و هميشه به آنها پايبند باشيد. براى فرزندانتان توضيح دهيد كه چرا يك رفتار يا عمل خاص مناسب نيست و چه عواقبى را در پى دارد.
* در مقابل مشكلات از نوجوانان بيش از اندازه محافظت نكنيد و آنها را لوس و وابسته به خودتان بار نياوريد. در عوض به آنها كمك كنيد تا شخصيتى مستقل و قدرتمند در وجودشان رشد كند. مطمئن باشيد اين كار به نفعشان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |