|
گفت وگو با على اكبر مرادى تنبور نواز و استاد موسيقى نواحى ايران
داستان اين ساز پر رمز و راز
|
|
|
اميد بى نياز
على اكبر مرادى تنبور نواز برجسته و استاد موسيقى نواحى ايران متولد ۱۳۳۶ در طايفه گوران كرمانشاه است. به اعتقاد كارشناسان موسيقى وى تنها كسى است كه توانايى اجراى ۷۲ مقام موسيقايى ساز تنبور را دارد. مرادى به دليل انتشار ۴ سى دى درباره موسيقى آئينى و مقام هاى تنبور در فرانسه، نامزد جايزه معتبر «گرمى» شد. آثارى از جمله تريكه هانه، گلاريژان، مهجورى، سحرواران و ... از آثار او به شمار مى روند. اجراى تكنوازى هاى داخلى و خارج از كشور، عضويت در نخستين گروه تنبور نوازان ايران در سال ،۵۹ همكارى با شهرام ناظرى در كنسرت هاى داخلى و خارجى و انتشار كاستى با بيژن كامكار و همچنين كيهان كلهر نام مرادى را با بزرگان موسيقى سنتى ايران در سال هاى اخير گره زده است. گفت وگوى اين آهنگساز را با «ايران» مى خوانيد:
* از نخستين لحظه هايى شروع كنيم كه انگشت هاى شما با ساز تنبور آشنا شدند و ... من در واقع از ۶ سالگى شروع به نواختن تنبور كردم. اما حدود سال ۵۰ بود كه به طور اتفاقى در كرمانشاه با خانه اى به نام خانه فرهنگ شماره ۲ برخورد كردم. اين خانه فرهنگ شماره ۲ به كارهاى موسيقى اختصاص داشت. شخصى به نام آقاى همتى مسئول آنجا بود. من به آنجا مى رفتم و تك نوازى تنبور مى كردم. سال بعد يك گروه تنبور نوازى را تشكيل داديم و همان سال يعنى سال ۵۱ گروهى از تنبور نوازان صحنه نيز تشكيل شد و در چنين ايامى بود كه تنبور نوازى به عنوان يك هنر قابل اجرا در كرمانشاه بسط يافت. زيرا تا پيش از اين تنبور تنها يك ساز آئينى بود.
* نام نخستين گروهى كه در تنبور نوازى كرمانشاه تشكيل داديد، چه بود؟ گروه فرهنگ و هنر كرمانشاه .
* بنابراين اين گروه قبل از تشكيل گروه تنبور نوازان آقاى پورناظرى و همان گروه «شمس» بود؟ بله، در آن زمان آقاى پورناظرى تنبور نمى نواختند. ايشان فقط تار مى زدند. گروه شمس هم سال ۵۹ شكل گرفت و هسته مركزى آن عبارت بود از كيخسرو پورناظرى، مرحوم سيد خليل، پور نظر عزيزى و من.
* بى شك شهرت ساز آئينى تنبور با گروه شمس در كشورمان طنين انداز شد، عمده فعاليت هاى شما و گروه شمس از سال ۵۹ به بعد چه بود؟ آن هنگام هنوز موسيقى به شكوفايى كنونى نرسيده بود. ما نخستين كنسرت آزاد را در سال ۵۹ در تالار وحدت برگزار كرديم. بعد هم به بعضى از شهرهاى ديگر ايران رفتيم. شايد مهمترين كنسرتى كه در آن سال ها اجرا كرديم، برنامه اى به مناسبت زلزله رودبار بود. بعد با آقاى ناظرى سفرهاى اروپايى شروع شد و در بعضى از كشورهاى اروپايى به اجراى كنسرت پرداختيم. عمده فعاليت آن سال هاى گروه شمس هم همين كنسرت هاى خارجى با حضور شهرام ناظرى بود.
* مردم اروپايى چه نوع ارتباط و تعاملى با تنبور و گروه تنبور نواز داشتند. اصلاً آنها تنبور را مى شناختند؟ عده خيلى كمى در خارج از كشور تنبور را مى شناختند. آن هم يا خانواده هاى اهل موسيقى و يا كردهايى بودند كه در اروپا تحصيل مى كردند. مثل خانواده آقاى ذالفنون كه موسيقى نزد آنها شناخته شده بود. اما در كل تنبور را به اين شكل بيرونى و اجرايى نمى شناختند. اين ساز همچنان نزد آنها جنبه آئينى داشت. بعدها هم كه خود من اجراهاى تك نوازى در خارج از كشور داشتم، رفته رفته اين ساز هويت موسيقايى خود را كسب كرد. حتى اهالى موسيقى در كشورهاى خارجى پيشنهاد دادند كه بين كنسرت ها كلاس و كارگاه هايى برپا كنيم و تنبور را به جوانان آموزش دهيم.
* عمده فعاليت هاى شما در قالب تك نوازى تنبور در اين سال ها چه مواردى بودند؟ بعد از سال ۶۱ تصميم گرفتم كه به نوعى خودم و ساز تنبور را معرفى كنم. با تك نوازى شروع كردم. «تريكه هانه» به معنى زمزمه چشمه را ساختم. و بعد هم سحر واران و سيروان را. در همان سال ها من به مركز حفظ و اشاعه موسيقى در تهران دعوت شدم. بعد هم گروه «لاوك» را با ۲۵ تنبور نواز تشكيل داديم. در اين سال ها غير از كارى كه در زمينه موسيقى كردى با بيژن كامكار انجام داديم، تمام فعاليت هايم را به مقام هاى كهن تنبور اختصاص دادم. حاصل ۲۰ سال كار روى مقام هاى تنبور هم به صورت ۴ سى دى توسط خانه فرهنگ هاى جهان در فرانسه منتشر شد. بعد هم اجراهايى كه در داخل و خارج از كشور داشتم و همچنين انتشار كاست هايى از جمله سماع مستانه، نسيم و گندمزار، آتش اشتياق، نجوا و ...
* بازتاب اين ۴ سى دى كه به مقام هاى تنبور و آئين هاى كهن ايرانى مى پرداخت در اذهان مردم فرانسه و جهانيان چگونه بود؟ اين سى دى ها را خيلى ها ديدند و بعدها هم باعث شد كه مرا براى جايزه «گرمى» كانديدا كنند. همين مقام هاى تنبور در ايران هم انتشار يافت و مورد استفاده بسيارى از علاقه مندان موسيقى قرار گرفت. البته سواى سى دى هاى مجوز دار آن كه توسط مردم خريدارى شد، بعضى از جوانان هم به صورت غيرقانونى آن را كپى رايت كردند. با اين حال من از اين حركت جوانان شكايتى ندارم. زيرا هدفم ارائه كار به مخاطب بود. زيرا به نظر من تنبور نه يك ساز بلكه خود يك موسيقى است.
* كمى هم درباره تاريخچه اين ساز و تفاوت مقام هاى آن با موسيقى فلكلوريك كردى و موسيقى سنتى ايران توضيح دهيد؟ تنبور تاريخچه اى ۵ هزار ساله در فرهنگ كهن ايران دارد و داراى ۷۲ مقام موسيقايى است كه با مقام هاى كردى و موسيقى سنتى ايران تفاوت دارد. زيرا اين ساز در اساس نه جنبه موسيقايى بلكه جنبه آئينى و نيايشى داشته است. اما از هزار سال پيش فردى به نام «شاخ وشين» يا مبارك لرستانى اين ساز را معرفى كرد. مقام هايى كه وى هزار سال پيش به وجود آورد، هم اكنون در طى هزار سال توسط مردم منطقه حفظ شده است. بنابراين تنبور اگر چه مختص اهل طريقت و غرب كشور است، اما به نظر من متعلق به تمام انسان هاى جهان است. زيرا هر آنچه كه عامل ارتباط به شمار مى رود، مربوط به كل بشر است.
* همكارى شما با كيهان كلهر از كجا ناشى مى شود؟ يادم نبود. در هسته اوليه گروه تنبور شمس كه در سال ۵۹ شكل گرفت كيهان و برادرش مرحوم كامران كلهر نيز حضور داشتند. ما از سال ۵۹ با هم آشنا شديم و هميشه با هم در ارتباط بوديم. ارتباط خيلى دوستانه اى هم داشتيم. من حدود ۷-۶ سال پيش در آمريكا كنسرتى برگزار كردم و از كيهان كلهر هم به عنوان هنرمند ميهمان دعوت نمودم. اين كنسرت «در آينه آسمان» نام داشت. اما متأسفانه همكارى ما تداوم نيافت.
* همكارى تان با خانواده كامكار تا چه مراحلى بود؟ من به تك تك خانواده كامكار ارادت دارم. اما ايشان موسيقى كلاسيك كار مى كنند و اين موسيقى در قالب گروه شيدا و عارف تداوم يافت. مقام هاى تنبور با موسيقى كردى و كلاسيك خيلى فرق دارد. مثلاً دستگاه هاى موسيقى كردى در ساختار دستگاه ها و مقام هاى موسيقى سنتى وجود دارد. اما تنبور خير.
* چه تفاوتى ميان سبك تنبور نوازى شما و مكتب صحنه وجود دارد؟ يا اگر شباهتى هم هست بفرمائيد؟ اصولاً تنبور به ۲ طيف مردم كرمانشاه برمى گردد. اول؛ طايفه گوران و دوم شهر صحنه. مقام هاى تنبور در گورانى مركزيت بيشترى دارد. يعنى تنبورنوازان گوران مقدارى سخت گيرتر از صحنه با ساز تنبور برخورد مى كنند. صحنه يك شهر و نزديك مركز بود. بنابراين طبيعى است كه با مقام هاى موسيقى سنتى هم آشنا باشند. شايد بتوان گفت تفاوت و شباهت اين ۲ شيوه تنبور نوازى هم زياد است و هم كم.
* تنبور چه پيچيدگى هاى فنى و آموزشى براى دانشجويان اين موسيقى دارد؟ ساز تنبور در سال هاى اخير، به زحمت خيلى ها شناخته شده است. اين ساز در ذات خود پر رمز و راز است. براى فراگيرى و كسب معنا از آن بايد خيلى با اين ساز مأنوس بود. بايد شاگردى كرد تا به حق مطلب رسيد. من ۲۵ سال پيش روى يك مقام كار كرده ام و از آن يك معنى را استنباط كردم اما هم اكنون مى بينم كه آن موسيقى، معنى ديگرى داشته است. اين ساز در عين سادگى، ساز مشكلى است. قدماى معروف در اشعارشان از اين ساز نام برده اند. مولانا تنبور را يك آواز خوانده است.
* رسانه ها از اجراى كنسرت جديدى از شما خبر مى دهند. اين كنسرت به چه ابعادى مى پردازد؟ اين كنسرت در روزهاى ۱۹ و ۲۰ مهرماه در تالار انديشه حوزه هنرى برگزار مى شود كه شامل دونوازى تنبور و باغلاما است. در واقع نوعى همنوازى است. زيرا در تركيه نيز تنبور و موسيقى دراويش علوى وجود دارد. ريشه هاى موسيقايى آنها با مامشترك است و در واقع مشتركات بينش موسيقايى داريم. در اين كنسرت «اولاش اوزدمير» با من همكارى مى كند. اما بخش دوم به موسيقى كردى اختصاص دارد كه تركيبى از همنوازى سه تار، دف و نى است. قرار شده كه اين كنسرت بيست و دوم در همدان، ۲۶تا ۲۷ مهر در شيراز و بيست ونهم در اصفهان اجرا شود.
|