پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶ - ۲۹ رمضان ۱۴۲۸
Thu, Oct 11, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ورزش
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
حقوقى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
درباره فيلم وسترن و غيرمتعارف
«قتل جسى جيمز به دست رابرت فورد ترسو»
درباره فيلم جديد «شون پن»
پنجشنبه بازار كتاب
درباره فيلم وسترن و غيرمتعارف
«قتل جسى جيمز به دست رابرت فورد ترسو»
در دنياى ياغيان موهوم
319932.jpg
وصال روحانى‎/ منبع: Premiere

در قلب و بطن فيلم خبرساز و جديد «قتل جسى جيمز به دست رابرت فورد ترسو»، يك ارتباط عجيب و ويران كننده ميان ۲مرد مشابه ولى دچار عذاب قرار داردو سرانجام يكى از آنها ديگرى را مى كشد. چنين ارتباط غيرمعمول و مرموزى در دل «تيك»هاى (برداشت هاى) طولانى و نماهاى مكرر از مناظر و افق ها و سرزمين هاى وسترن و در ميان گفتار و كلمات و ديالوگ هاى قدرى سنگين گم شده و گاه اثر خود را از دست داده است. پرداختن مفرط به افكار خود و محتويات درون ذهن، ابتدا از كارگردان فيلم يعنى اندرو دو دومينيك شروع مى شود و سپس به اكثر بازيگران اصلى بسط مى يابد و در نتيجه برخى بازى ها فاقد استحكام و استمرار است و نوعى ابهام در آن به چشم مى خورد.
اين فيلم براساس رمانى از ران هانسن ساخته شده، ولى به جاى اين كه فيلمسازان خط فكرى او را تعقيب كنند و پارانوا و تضاد انديشه ها در دنياى ياغيان بزرگ (و سرآمد آنها جسى جيمز معروف) را به تصوير بكشند و فقط روى جذابيت منفى اين ياغى محبوب (و به قول مخالفانش اسب دزد خرده پا) مانور كنند، بيشتر روى وجوه غيرقابل اثبات كاراكتر و كارهاى جيمز و برخى اطرافيان او تمركز كرده و در نتيجه دستمايه مناسبى را به هدر داده اند و يا حداقل مى توان گفت كه حداكثر بهره لازم را از پتانسيل و نيروى موجود در عرصه نبرده اند. فيلم ظاهراً تمام ادوات موفقيت كامل را در اختيار داشته و با اين كه حالا نيز موفق نشان مى دهد، اما به نظر مى رسد كه بخش هايى از نيروها و امتيازات بالقوه خود را به هدر داده است.
«قتل جسى جيمز به دست رابرت فورد ترسو» را كمپانى براد پيت كه بازيگر رل اصلى فيلم (جسى جيمز) نيز هست و همچنين استوديوهاى ريدلى و تونى اسكات معروف تهيه كرده اند و نام و اوصاف و برخى تصاوير فيلم، عظيم نشان مى دهند. اما فروش فيلم به درجات بالايى نرسيده، زيرا آنها كه فيلم را ديده اند، به دوستان خود چندان توصيه تماشاى آن را نكرده اند و صف هاى بالنسبه طويل دو سه روز اول در مقابل سالن هاى محل پخش آن، جاى خود را به تعداد محدودى تماشاگر كنجكاو داده كه فقط اهميت نام براد پيت توانسته است آنها را به آن محل بكشاند. به واقع اين فيلم به لحاظ تجارى و قوه پولسازى سريع تر از آنچه رابرت فورد، جسى جيمز را كشت، به قتل رسيد و يا طبق برآوردى خوش بينانه تر مجروح شد.
فيلم ۱۶۰ دقيقه طول مى كشد و تازه در دقيقه ۱۳۲ است كه رابرت فورد (با بازى كيسى افلك) جيمز (پيت) را با شليك گلوله اى از پاى درمى آورد. آنچه در دقايق باقى مانده و پس از مرگ جيمز روى مى دهد و بايد رازهاى ديرپاى زندگى «افسانه اى شده» او را توضيح بدهد، آنقدرها شفاف تر و روشن تر از بخش ها و سكانس هاى قبل از صحنه منجر به مرگ نيست. بنابراين فيلم از نوعى عدم توازن و بى تعادلى رنج مى برد و وقت زيادى به شرح و بسط بديهيات و چيزهاى قابل اجتناب اختصاص داده شده و در عوض اصل ماجرا به اندازه كافى شكافته نشده و از پيامدهاى قضيه نيز به حد نياز ياد نشده است.
در سال ،۱۸۸۱ جسى جيمز در اوج اشتهار خود به عنوان يك ياغى قرار دارد و همه جا او را مى شناسند و كارهايش را با كنجكاوى تعقيب مى كنند. رابرت فورد (يا باب فورد) جوانى ۱۹ ساله و ناآرام و يك گاوچران محلى است و البته برادر كوچك يكى از اعضاى سابق دار و دسته جيمز به شمار مى آيد. او هر چيزى را كه درباره ياغيان زمان گفته يا نوشته شده و هر چيز بيان شده و مكتوب در خصوص آنها را شنيده و خوانده است و به طرز غريبى به سمت سرآمد آنان يعنى جسى جيمز كاريزماتيك و در عين حال ترسناك، كشيده مى شود. جسى سر كرده گروه ياغيان و در اين امر با برادر بزرگش فرانك (با بازى سم شپرد پير) شريك است و با اين وجود شپرد در فيلم و درمتن داستان، به اندازه كافى مشاهده نمى شود. اكثر اعضاى گروه از رفتار تند و غيرقابل محاسبه جسى جيمز مى ترسند. او آماده انفجار و حتى قتل است و با اين وجود رابرت فورد او را مى پسندد و وى را الگوى خود قرار مى دهد و پيوسته از خود مى پرسد كه آيا مى تواند مثل او براى ديگران جذاب و ترس آفرين و موهوم باشد و آيا كاريزمايى از اين دست براى او ميسر است. با اين حال فيلمسازان به ما به صراحت نمى گويند كه هدف نهايى رابرت در ابتدا و حتى اواسط ماجرا چيست. او مى خواهد تبديل به جسى جيمز و يا حداقل تا حدى شبيه به او شود و يا او را بكشد. اين يكى از رازهاى فيلم و در عين حال دلايل موفقيت فيلم است، زيرا به ما مى گويد كه مردم چه در اعصار گذشته و چه امروز با پديده شهرت مشكل دارند و گاه نمى دانند چطور با آن برخورد كنند. آنها دائماً در اين خصوص مى انديشند كه آيا كاملاً مقابل اين شهرت سر تسليم فرود آورند و وسيله بسط آن شوند و يا آن را فقط با چشم و حواس خود تعقيب كنند. فيلم اندرو دومينيك طبق اين توضيح نوعى مكاشفه در پديده شهرت مفرط ياغيان جذاب است كه مردم نمى دانند از جذابيت منفى اين افراد به چه برداشتى برسند واگر اين ياغيان قاتل اند پس به چه سبب به سمت آنها كشيده مى شوند و اگر قاتل نيستند، «ناخودآگاه آنها» به آنان نهيب مى زنند كه از پيروى كامل از اين ياغيان تيره انديش پرهيز كنند. رابرت فورد لابد بايد در چنين تعريفى بگنجد و اگردر اواخر قصه جيمز را مى كشد و تقريباً معروف ترين ياغى دنياى وسترن را از صحنه خارج مى كند، لابد به اين معنا است كه پاسخى بر ابهامات خود نيافته و مسأله براى خودش لاينحل مانده است.در عين حال دومينيك، حالت بلاتكليف فورد و اين نكته را كه او نمى داند با بت موهوم و مشكوك خود چه كند، با برخى صحنه ها و سكانس هاى نه چندان بارز و گاه تكرارى بيش از حد كش مى دهد. ابرها بر فراز آسمان غرب وحشى جمع مى شود و چمن ها و علف ها دائماً در مسير وزش باد تكان مى خورند. مردان و بهتر بگوييم ياغى ها و گروه جيمز به زندگى آرام و حساب شده خود ادامه مى دهند و هر نگاه خيره شان به يكديگر و يا اشيا و زمين هاى پايان ناپذير روبرو با انديشه فردايى غيرقابل محاسبه صورت مى پذيرد. گاهى به اين نتيجه مى رسيد كه آنها واقعاً از آينده مى ترسند وگاه تصور مى كنيد كه زندگى براى آنها پديده مسخره اى بيش نيست و به سوى مرگ مى شتابند، زيرا لااقل مى دانند كه چيست.
دومينيك همچنان موفق و همچنان ناموفق است! يكى از وجوه آن نوع گويش و لهجه كاراكترهاى اوست. نمى دانيم كه گويش جيمز و اطرافيانش واقعاً همان چيزى است كه در قرن نوزدهم در ايالت ميسورى آمريكا (محل جولان اين باند) رواج داشته است ياخير، اما هر چه بوده باشد، براى گوش ها و هوش هاى دريافت كننده آن در سال هاى نخستين هزاره سوم، مثل يك فرآيند ناشناخته و حتى صداهايى غيرقابل محاسبه است.
خود دومينيك نيز بلاتكليف بوده است. او نمى داند در ترسيم گروه جيمز كه از مشهورترين دار و دسته هاى ياغيان غرب وحشى بوده است، دقيقاً چگونه عمل كند. آنها ضدقهرمان هايى جذاب اند ويا مشتى دزد خرده پا كه آرزوى بى ثمر بزرگ شدن را دارند و فقط وقت مى گذرانند؟ آدم هاى ترسيم شده توسط اين كارگردان، چيزى ميان اين دو هستند و در چنين برزخى گرفتار آمده اند. جيمز يك قاتل بالفطره نشان مى دهد كه گاهى خشونت هولناك خود را با بذله گويى هاى تلخ پوشش مى دهد و حتى مى كوشد با محبت تصنعى اش، چيزى ديگر را از كاراكتر خود بروز بدهد. با اين حال در داستان گاه غيرمنطقى دومينيك، او يك روان پريشى غيرقابل پيش بينى است كه به هر كس شك كند، با شليك گلوله اى او را مى كشد و به دنبال دليل و مستندات محكمى نيز در اين خصوص نيست و حتى زحمت اثبات درستى انديشه اش به خودش را نيز نمى دهد. طبق اين فرضيه اگر رابرت فورد پيشدستى نمى كرد و جسى را نمى كشت، جسى مطمئناً او و همچنين برادرش چارلى (سام راك ول) را از پاى درمى آورد.
با اين وجود رابرت فورد خلق شده به وسيله كيسى افلك، قابل فهم ترين و تقريباً دلنشين ترين كاراكتر قصه نشان مى دهد. افلك در اين راه صداى خود را نيز صاحب نوعى خش كرده و گاهى چنان بم حرف مى زند كه نمى توان شنيد. جورى راه مى رود كه انگار هميشه درصدد كشف و پيدا كردن چيزى است. او به نظر جذاب مى آيد، اما خودش از اين مسأله مطلع نيست. كاراكتر او موجودى است كه سال ها به دنبال يك چيز و كارخاص بوده و حالا كه به آن رسيده نمى داند با آن چه بكند. اگر اين را بپذيريم، او لابد پس از كشتن جيمز از اين كار نفرت كرده، زيرا به وى شهرت توأم با نفرتى را بخشيد كه سال ها بعد از اتمام حيات وى نيز، به نام و سلوك او پيوند خورده است.
از همه بدتر (و شايد هم واقعى تر) آن است كه رابرت فورد و برادرش چارلى پس از واقعه منجر به قتل جيمز، با تكيه بر شهرت حاصله دست به سفر به اين ايالت و آن ايالت مى زنند و معركه مى گيرند و نمايش هايى به راه مى اندازند و در آن صحنه قتل جسى جيمز را بازآفرينى و با آن كاسبى مى كنند و در اين ميان چارلى يعنى برادر بزرگتر، رل، جيمز يعنى مقتول ماجرا را بازى مى كند و هر روز با شليك رابرت در دل نمايش او از پاى درمى آيد. گروه جسى جيمز ديگر پس از آن تشكلى ندارد و ترس آفرين نيست. ميان دو عضو گروه (با بازى پل اشنايدر و جره مى رنر) درگيرى جديدى روى مى دهد كه به واقع ادامه اى بر ستيزهاى قبلى آنها است اما با اين فرق كه به قيمت مرگ هر دو تمام مى شود. در هر حال، زنان حاضر در زندگى اين مردان و به واقع همسران آنها، شامل كاراكترهاى مرى لوييز پاركر (همسر جيمز) و زويى دوشانل، كمتر مورد بررسى قرار مى گيرند و حتى حجم زمان اختصاص داده به آنان، باوجود طولانى بودن فيلم، اندك است.
با اين حال ميسورى دردهه ۱۹۸۰ (در بازآفرينى سال ۲۰۰۷ آن در گوشه اى از كشور كانادا!) سرزمينى جالب و بكر نشان مى دهد و زيبايى هاى طبيعى آن محسوس ولى تنهايى و گستردگى آن به عظمت تنهايى زندگى ياغى هاى ناشناخته است. موسيقى متن فيلم نيز كه كار نيك كيو و وارن اليس است، از محسنات فيلم به شمار مى آيد و برجذابيت هاى مرموز موجود افزوده است. از همه جالب تر ريتم محزون اين موسيقى است كه از همان ابتداى فيلم، غم و عزاى «مرگ در راه» (جيمز) را گواهى مى دهد. اى كاش دومينيك با كم كردن از زوايد و زدن صريح تر و سريع تر به قلب حادثه، بر تأثيرگذارى نقاط مثبت فيلمش مى افزود. هر چه باشد، سوژه دستمايه كار او (كاراكتر جسى جيمز) هنوز از جذاب ترين سوژه هاى فرهنگ وسترن و كسى است كه مردم حتى در اوايل قرن بيست و يكم نمى دانند كه مثل گنگسترهاى جذاب فيلم هاى پليسى مورد حمايت خويش قرار دهند و آنها را ضدقهرمانانى بر حق بدانند و يا اسب دزدهايى كه در يك جامعه فاقد وسايل ارتباطات و خبررسانى مدرن (دهه هاى ۱۸۷۰ و ۸۰) چنان شهرت توأم با ترسى به هم زدند كه با زندگى مردم و با فولكلور و افسانه هاى آن پيوند ابدى - لااقل در فرهنگ غرب - خوردند و بسيار بيش از آنچه شايسته اش بودند، بزرگ و محبوب و رازگونه شدند.
درباره فيلم جديد «شون پن»
بكر، همچون مرگ!
319965.jpg
تا قبل از اكران فيلم جديد شون پن معروف كه نامش به درون دنياى وحشى (سفر به دنياى بكر) است و از اوايل مهرماه در سطح جهان به نمايش درآمده، كمتر كسى نام اميل هرش را شنيده و يا او را يك ستاره سينمايى برآورد كرده بود، اما او به عنوان ستاره و بازيگر قوى اين فيلم از اين پس چنين شناخته خواهد شد و حتى احتمال كانديدا شدنش براى جايزه اسكار برترين بازيگر مرد نقش اول سال به خاطر بازى دراين فيلم، زياد است.
البته اميل هرش بازيگر كم سابقه اى نيست. برعكس ، او چندسالى است كه به شدت كار و تلاش مى كند و به عنوان مثال در فيلم «دختر خانه كنارى » روبه روى اليشا كوت برت بازى كرده بود. با اين حال كار جديد شون پن چيز ديگرى است و همان طور كه گفتيم از او چيزى در حد يك ستاره خواهد ساخت. او در اين فيلم رل كريستوفر مك كندلس را بازى مى كند و او جوان ماجراجو و ناآرامى بود كه به جاهاى مختلف سفر كرد و آن قدر به اين كار ادامه داد كه در ۲۴ سالگى ، تنها و گرسنه و يخ زده، در دشت هاى پربرف آلاسكا جان باخت و بهاى گزافى را براى كشف و لمس زيبايى و طبيعت ناشناخته و حقيقت پرداخت و عنوان فيلم پن و كتابى كه فيلم از روى آن ساخته شده، اشاره به همين موضوع است.
اين كتاب ، باهمين اسم كار جان كراكار و عرضه شده به سال ۱۹۹۸ است و پن در برگرداندن آن به يك فيلم سينمايى تأثيرگذار، كاملاً موفق بوده است. بهره هاى بزرگ ماجرا به اميل هرش رسيده كه يك كاراكتر بزرگ به او سپرده شده كه تمامى فيلم بر او متمركز است و بنابراين دائماً به چشم مى خورد. پن ، دنيايى زمان و مكان (و البته براساس قصه) به هرش سپرده تا در آن مانور بدهد و مهارت هايش را در آن آشكار سازد و هرش با استفاده از آن هم سرسخت و هم شكننده و شخصيتى پر از تضاد نشان مى دهد. شون پن نيز او را با تمام غنا و در ضمن بى رحمى اى به تصوير مى كشد كه مى توانيد در دشت هاى سرمازده و سفيد از برف آلاسكا بيابيد. پن نكوشيده ازمك كندلس چهره اى بى گناه بسازد و برعكس ، هم معايب او را نشان داده و هم تلاش اش براى رفع اين عيب ها را . وقتى سفر اوديسه وار مك كندلس به نقاط مختلف و بخصوص آلاسكا رامى بينيد، مجبوريد به زيبايى هاى اين گونه مسافرت ها و فلسفه رها بودن و تجربه كردن زندگى فكر كنيد و اين ، خواه ناخواه شما را به ياد آثارى معروف از اين دست در اواخر دهه ۱۹۶۰ و بويژه «ايزى رايدر» مى اندازد و به چنان عصرى منتقل مى كند، هرچه هست پن با همكارى مدير فيلمبردارى اين اثر جديد سينمايى اريك گوتى ير (با سابقه ساخت خاطرات موتوسيكلت) توانسته است هم محيط بكر و كمتر دست خورده و خطرناك و مرموز آلاسكا را به تصوير بكشد و هم روحيات ناآرام مك كندلس را كه امكان مستقر شدن دريك جا را از او گرفته و وى را آنقدر به اينجا و آن جا مى كشاند تا به سرنوشت محتومش (مرگ) پيوند مى زند. او حتى فكر و انگيزش اين كاراكتر را نيز به درستى ترسيم كرده و آنقدر در كارش موفق است كه شما در مقام بيننده نيز ميل مى كنيد كه بپا خيزيد و همان راه مك كندلس را برويد، حتى با اين كه مى دانيد او فقط به سوى مرگ در جهانى لمس نشده و غيرقابل تخمين زدن به نام آلاسكا مى شتابد. كريستوفر مك كندلس براساس رمان كراكار و فيلم پن پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه «امورى» آمريكا باز ميل به يادگيرى را در خود زنده مى بيند و در نتيجه به پدر و مادرش (با بازى ويليام هارت و مارسيا گى هاردن) مى گويد كه مى خواهد به هاروارد برود و درس حقوق هم بخواند و ۲۵ هزار دلار نيز براى اين مهم پس انداز كرده است، اما وى درعمل بخش عمده اى از اين پول را صرف كارهاى خيريه مى كند و بقيه را نيز از دست مى دهد. اين يعنى پايان آرزوهاى ادامه تحصيل اش . در عوض او به پشت فرمان اتومبيل اسپرت خود مى پرد و شروع به سفر مى كند. مقصد او كجاست؟ هر جا و هر مكانى كه پيش آيد او دوست دارد جك لندن (نويسنده مشهور) عصر مدرن باشد و به دل ناشناخته ها و دنياهاى كمتر لمس شده برود و سپس از آن جاها بنويسد و تجربه اش بيشتر و وجودش غنى تر شود و حتى يك اسم مستعار عجيب و غريب (الكساندر سوپر ترمپ) روى خودش مى گذارد كه نشانگر همين رويكرد خاص در اوست.
اما او آشكارا هنوز يك بچه است و شون پن اين را در نمانماى فيلمش و مثلاً در خاطراتى كه مك كندلس از سفرهايش مى نويسد و نوع نگاهش به دنيا، به نمايش مى گذارد. مك كندلس حتى در پائين صفحات دفتر خاطراتش نقاشى هايى مى كشد كه آنها هم فريادگر كودكى اوست. اما همين كودكى ماندگار و روحياتى كه به بزرگسالى پيوند نخورده، بهترين عامل كمك رسان به مك كندلس است زيرا در مسير سفرش افرادى را مى بيند كه چون او را هنوز كودك وار مى بينند، مثل پدر و مادرى كه وى ترك شان كرده ، به وى كمك مى رسانندو او را زير چتر حمايت خويش مى گيرند و يا دوستان خوبى براى وى مى شوند. ۲نفر از اين جمع، مرد و زنى ميانسال (با بازى برايان ديركر و كاترين كينر ) هستند كه واقعاً احساس پدر و مادرى به او دارند، ديگرى يك كشاورز در ايالت داكوتاى جنوبى (وينس ون) است كه به او كار و شغل مى دهد و همچنين محلى براى استراحت و خوابيدن، كاراكتر كريستين استوارت نيز كه يك خواننده آوازهاى فولكلور است به او كمك مى رساند و او را در جنوب كاليفرنيا تنها نمى گذارد و كاراكتر هال هالبروك هم كه يك مرد پير بازنشسته است ، به رفيق مناسبى براى او بدل مى شود.
اماهمه اينها فقط مقدمه سفر آخر و مرگ آفرين كريستوفر است ، زيرا او در قدم بعدى راهى آلاسكا مى شود و آن جا به واقع و با تمام وجودمتوقف مى گردد. سعى مى كند سرش را گرم كند و در ضمن در آن سرماى مهلك زنده بماند، با كتاب خواندن، شكار حيوانات، خوردن گوشت شان و پيداكردن آتش حيات بخش ، اما تا چشم كار مى كند، انبوه برف است و پاى او به ندرت به سطح زمين مى رسد و فقط صداى نفس كشيدن او را در آن دنياى وحشى و بكر و «كمتر پيموده شده» حس مى كنيد و مى شنويد. سكون نگران كننده اى دور و بر اوهست. نشانه اى از حيات نيست. او هم بايد لاجرم تسليم شود و از ميان جانداران سفر كند. وى حتى تا آخرين روزها مشغول پرورش روح و كامل كردن وجود و باطن خود است، اما هيچ فكر نمى كند كه غيبت توجيه نشده ۲ساله اش چه بلايى بر سر پدر و مادرش آورده و آنها را چگونه آشفته ساخته است. اوحتى ارتباط خود با خواهرش كارين (ينا مالون) را كه با او بسيار مأنوس بود و ما به تصميم شون پن صدايش را به عنوان قصه گو و به صورت Voiceover روى فيلم مى شنويم، نيز قطع كرده است. اينجا است كه اضافه بر سرماى غيرقابل مقاومت،تنهايى و طبيعت هولناك زندگى در قطب وحشى، او را در بر مى گيرد و مى كشد و دراين سكانس ها موسيقى متن فيلم نيز كه كار ادى ودر است ، تأثيرگذارى زيادى دارد و به يك همراهى كننده مناسب براى قصه گويى ناب شون پن و بازى ماليخوليايى اميل هرش تبديل مى شود و فيلم پن را بهتر و كامل تر مى كند.
همان طور كه در ۲فيلم بلند قبلى شون پن در مقام كارگردان («گارد مرزى» و بويژه «قول» كه محصول ۲۰۰۱ است) ديده بوديم ، وى يك بار ديگر جنبه هاى تيره و بيمناك و دلهره آور داستان موردنظرش راعمده تر كرده و بر وجوه مثبت آن برترى و رجحان بخشيده است و اين نه فقط در محيطى كه كاراكتر مك كندلس درمحاصره آن است ، بلكه درخلق و خوى او و در وجود وى نيز مستتر و حك شده است. اميل هرش براى بازى دراين فيلم ۱۵ كيلو از وزن خود كه به خودى خود نيز كم بود ، كاست و تكيده تر شد و تبديل به نماد مرگى شد كه شون پن مى خواست اما خيالش راحت بود كه در دست هاى تواناى پن سرانجام به هستى و دنياى درخشش باز مى گردد و مراتب دگرديسى و تبديل شدنش به يكى از پديده هاى سينماى امسال، به خوبى طى و سپرى خواهد شد.
«به درون دنياى وحشى»، اين محصول ۱۵۰ دقيقه اى كمپانى پارامونت با اوصاف و توضيحات فوق از كارهاى خوب پائيز امسال سينماى دنيا است و به جز اميل هرش ممكن است چند نامزدى ديگر هم براى جايزه اسكار به دست آورد تا سفر جديد پن پربارتر شود.
پنجشنبه بازار كتاب
هفته رمان و داستان هاى كوتاه بومى
ساير محمدى

در گزارش اين هفته مثل هفته قبل به معرفى دو فرهنگنامه جديد يكى فرهنگ عربى به فارسى و ديگرى فرهنگ انگليسى به فارسى مى پردازيم. نويسندگان اين دو فرهنگ از چهره هاى صاحب نام در حوزه كارى خود هستند و ناشران اين دو فرهنگ هم از معتبرترين ناشران در صنعت نشر كشور. فرهنگ نويسى در ايران طى يك دهه اخير رشد چشمگيرى داشته و اين كميت، منجر به رشد كيفيت نيز شده است. چون با استفاده از جديدترين و علمى ترين شيوه هاى فرهنگ نويسى اين آثار تأليف و منتشر مى شوند. در حوزه شعر، داستان و رمان، دين و تاريخ و سياست نيز آثار جدى و خواندنى در هفته گذشته منتشر شده اند كه در اين گزارش به مرور آن ها مى پردازيم.
319944.jpg

*شعر

«مرگ را با تو سخنى نيست» گزيده شعرهاى اريش فريد شاعر اتريشى است كه به انتخاب و ترجمه خسرو ناقد از سوى نشر چشمه چاپ و منتشر شده است. ناقد در مقدمه كتاب درباره چرايى ترجمه اين اشعار مى نويسد: گذشته از مضامين تازه سروده هايش و سبك و قالبى كه او براى بيان اين مضامين برگزيده، زبانى شعرى و تركيبات زبانى و مجازهاى بديعى است كه در شعر معاصر آلمان كمتر مى توان يافت. افزون بر اين، شعرهاى اريش فريد سرگذشت انسان دردمندى است كه از همان آغاز جوانى طعم تلخ زندگى در غربت را چشيده است. بى آن كه عزت نفس و شرافت انسانى و هويت فرهنگى خود را فداى روزمرگى كند.
«درى لولا شده به فراموشى» مجموعه اى از شعرهاى پراكنده ريچارد براتيگان است كه يگانه وصالى آن ها را گزينش و ترجمه كرده است. براتيگان كه در ايران با دو رمان پست مدرن «صيد قز ل آلا در آمريكا» و «در قند هندوانه» براى علاقه مندان ادبيات چهره شناخته شده اى محسوب مى شود، در شعرهايش به مسائل و معضلات انسان امروز مى پردازد و شعرهايش تفكربرانگيز است. اين مجموعه را نشر چشمه به تازگى منتشر كرده است. «ژوكوندو زلخيا» مجموعه اى از شعرهاى سپيد و كوتاه مه آ محقق است كه نشر ثالث چاپ و منتشر كرده است. اين مجموعه كتاب هفتاد و دوم از مجموعه شعر معاصر اين مؤسسه انتشاراتى است. ژوكوندو زلخيا نشان مى دهد كه شاعر اين سروده ها ذاتاً شاعر است و شعر را مى شناسد و اگر انديشه اى در شعرش هست كه هست، انديشه خام نيست، شاعر با استفاده از تصويرپردازى شعريت متن را تضمين كرده است. «صداى پاى آب» نقد و بررسى اشعار سهراب سپهرى است كه دكتر بهروز ثروتيان آن را نوشته و مؤسسه انتشارات نگاه چاپ دوم آن را هفته گذشته راهى بازار كرده است. نويسنده ۸ كتاب شعر سپهرى را در ۸ فصل به صورت مستقل تجزيه و تحليل مى كند و ۲ فصل ديگر كتاب را به زندگى شاعر و فضا و عناصر عمومى شعرش اختصاص مى دهد. «ميراث مولوى» يا شعر و عرفان در اسلام نوشته ويليام چيتيك، آنه مارى شيمل و كريستف بورگل و ديگران است كه دكتر مريم مشرف آن را به فارسى برگردانده و انتشارات سخن چاپ و منتشر كرده است. اين كتاب حاصل مجموعه مقالات كنفرانس جورجيولوى دلاويدا در لس آنجلس سال ۱۹۸۷ است. مركز مطالعات شرق نزديك كه در دانشگاه كاليفرنيا قراردارد هر دو سال يك بار به يكى از عالمان برجسته حوزه مطالعات تمدن اسلامى يك مدال يادبود اهدا مى كند. دريافت كننده مدال در همايشى كه موضوع اش را خود انتخاب مى كند و مهمانان و سخنرانان را نيز تعيين مى كند، يك سخنرانى رسمى ايراد مى كند و مجموعه سخنرانى ها در كتابى منتشر مى شود. كتاب حاضر دهمين جلد از اين مجموعه است. «ترانه هاى بى هنگام» كتابى به قلم محمدرضا رهبريان است كه انتشارات مرواريد چاپ و منتشر كرده است.

*داستان، رمان

«خانه ام همين جاست» خاطرات افسانه قاضى زاده در قالب داستانى است كه گلستان جعفريان آن را تدوين كرده و انتشارات سوره مهر ناشر آن است. افسانه قاضى زاده در نخستين روزهاى جنگ، هجده سال بيشتر نداشت، اما بدون ترس و بدون درنگ بند كفش هاى كتانى اش را مى بندد، چادر سر مى كند، به كوچه ها و خيابان هاى بمباران شده خرمشهر مى شتابد. آنچه او ديده و آنچه كشيده در اين كتاب روايت مى شود. به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد آزادى خرمشهر مجموعه اى از كتاب هاى خاطرات به وسيله انتشارات سوره مهر منتشر شده است كه «بادهاى برفى» يكى از آن هاست. «بادهاى برفى» خاطرات سروان عراقى احمد غانم الربيعى است كه با ترجمه محمدنبى ابراهيمى منتشر شده است. در مقدمه كتاب آمده: عراقى ها نيز مانند آلمانى ها صاحب ادبيات ضد جنگ هستند، زيرا هم متجاوز بودند و هم مغلوب. به همين خاطر متجاوز شكست خورده نمى تواند ادبيات مقاومت خلق كند. ادبيات ضد جنگ هم اساساً سياسى و افشاگرانه است.
«همه مى ميرند» رمانى از سيمون دوبوار با برگردان مهدى سحابى است كه چاپ اول آن در سال ۶۲ منتشر شده بود و چاپ ششم آن را فرهنگ نشر نو ماه گذشته به بازار فرستاد. دوبوار يكى از فعالان ضدجنگ ويتنام، دوست، همكار و همسر متفكر بزرگ فرانسوى ژان پل سارتر بود و آثار تحقيقى و ادبى فراوانى منتشر كرد كه «همه مى ميرند» يكى از مشهورترين رمان هاى او محسوب مى شود.
رمان «عروس بيوه» نوشته جويس كرول اوتس با ترجمه رويا بشنام از سوى انتشارات فيروزه به بازار آمد.
ماجراهاى رمان به آبشار نياگارا مربوط مى شود و داستان با خودكشى دامادى در شب پس از عروسى در كنار آبشار نياگارا آغاز مى شود. عروس بيوه در جست وجوى علت خودكشى داماد به راز دفن زباله هاى شيميايى و مواد راديواكتيو در منطقه كه باعث بيمارى هاى لاعلاجى گرديده پى مى برد.
«گل قاصد» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه ولفگانگ بورشرت نويسنده آلمانى است كه با ترجمه معصومه ضيايى و لطفعلى سمينو از سوى نشر اختران به بازار آمد. داستان هاى بورشرت مستقيماً از تجربه هاى دوران سربازى او متأثرند و از رنج انسان ها در حين جنگ و دوران بلافاصله بعد از جنگ حكايت مى كند. از ديد ديگر داستان هاى بورشرت بيان رودررويى با خود با ديگران و جهان اند. در اين كتاب علاوه بر ۱۴ داستان كوتاه يك نمايشنامه و چند قطعه شعر نيز از اين نويسنده به فارسى ترجمه شده است. «سفرنامه هاى اونور آب» كتابى به قلم دكتر پرويز رجبى است كه عنوان فرعى اش را جامعه شناسى مهاجرت انتخاب كرده است. نويسنده در اين كتاب به مسائل و مشكلات ايرانيان مهاجر مى پردازد و از منظر انتقادى و با نگاهى جامعه شناسانه پديده مهاجرت و تبعات ناشى از آن را موشكافى مى كند. اين كتاب را نشر اختران منتشر كرده است.
«شرورترين دختر مدرسه دوباره بازمى گردد» رمانى براى نوجوانان است كه نويسنده انگليسى ايندبلايتون آن را نوشته و آتوسا گلكار آن را به فارسى ترجمه كرده است. اين داستان كه در ۲۶ فصل تدوين شده، داستان هاى زندگى نوجوانانى است كه همه رويدادهاى زندگى شان در خانه و مدرسه مى گذرد. نويسنده با استفاده از اين تمهيد داستانى زيبا و جذاب خلق كرده است. اين رمان را نشر ثالث منتشر كرده است.
«مهر گياه» رمان ديگرى از همين نويسنده است كه به وسيله مؤسسه انتشارات نگاه چاپ سوم آن هفته گذشته وارد بازار شد.
يوسف عليخانى كه با افسانه هاى عاشقانه بومى كارش را در حوزه داستان نويسى شروع كرد، به تازگى مجموعه اى از داستان هاى كوتاه خود را تحت عنوان «اژدهاكشان» به دست چاپ سپرده است. عليخانى در اين داستان ها با تلفيقى از زندگى مردم شهر و روستا و نگاه سنتى و مدرن داستان هايى خواندنى و جذاب خلق كرده است و بسيارى از واژگان بومى و فرهنگ عامه را وارد اين داستان ها كرده است. ناشر اين كتاب مؤسسه انتشارات نگاه است. «غوغاى هميشه» رمانى نوشته ساناز فرجى است كه نشر شادان چاپ و منتشر كرده است. غوغاى هميشه كه به شيوه اول شخص راوى نوشته شده، زندگى خانوادگى اى را حكايت مى كند كه در غربت زندگى مى كنند و پس از چندى هواى وطن مى كنند و... نخستين تجربه ساناز فرجى نشان از توانايى او در نوشتن و شناخت او از ابزار كارش مى دهد و چه در زبان داستان، چه در ديالوگ نويسى و فضاسازى از عهده كار به خوبى برآمده است.
«ناله سكوت» رمانى از نسرين صفايى است كه نشر پيكان منتشر كرده است. صفايى نيز نخستين تجربه نويسندگى اش را با چاپ اين رمان به داورى مخاطبان واگذار كرد. داستان از زبان دخترى به اسم سارا روايت مى شود. دخترى كه به عقد و ازدواج پسرخاله اش محمد درمى آيد و به دنبال آن زندگى در آن سوى آب ها را انتخاب مى كنند كه سرانجام به جدايى ختم مى شود. «همسر زيباى سفير» اثر ژيلبر سينوئه، سرگذشت ليدى هميلتون است كه با ترجمه عبدالرضا (هوشنگ) مهدوى از سوى نشر پيكان منتشر شده است. اين زن كه در فاصله سال هاى ۱۷۶۱ تا ۱۸۱۵ ميلادى زندگى مى كرد همسر سفير انگلستان بود و حوادثى در زندگى اش به وقوع پيوست كه در اين كتاب مى خوانيد. «ميان تاريكى» رمان ۲جلدى به قلم نرگس عينى است كه نشر پيكان منتشر كرده است. حوادث اين رمان در كشور اسپانيا مى گذرد و شخصيت هاى داستان هم ايرانى هم اسپانيولى هستند. محور داستان پسرى ايرانى به نام آرش و دخترى اسپانيولى به نام ركسانا است. چفت و بست داستان و شيوه روايت و پايان بندى فصل ها همه نشان از تجربه نوشتن و تمرين نرگس عينى دارد. اما متأسفانه نه ناشر و نه نويسنده حتى در چند سطر به عنوان مقدمه به معرفى نويسنده نپرداخته اند و چرايى مكان داستان در كشور اسپانيا را توضيح نداده اند. آيا نويسنده در مهاجرت زندگى مى كند؟ «آن شب كه دژخيم آمد» نمايشنامه اى به قلم سعيد نژادسليمانى است كه انتشارات مهرناهيد منتشر كرده است. نمايشنامه فوق در زمينه ادبيات دفاع مقدس نوشته شده و تاكنون در بسيارى از مناطق جنگى، مساجد و مدارس اجرا شده است.
«ديوار كوتاه شما» فيلمنامه اى نوشته جواد كراچى است كه انتشارات داستان سرا منتشر كرده است. كراچى كه در تلويزيون اتريش و آلمان كار كرده و تهيه كننده و كارگردان آزاد در صدا و سيماست، ۴ فيلم در كارنامه اش دارد و ۲ فيلمنامه نيز منتشر كرده است.
319956.jpg
*دين و فلسفه، سياست و تاريخ، هنر

«نهج السعاده فى مستدرك نهج البلاغه» تأليف شيخ محمدباقر محمودى است كه به خطبه ها، نامه ها، ادعيه و مناجات و وصايا و كلمات قصار حضرت على (ع) مى پردازد. اين كتاب كه به زبان عربى است توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى چاپ و منتشر شده است.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى كتاب ديگرى به نام «مديران فهيم و مفاهيم اساسى» نوشته محمد كاظم را در سال ۸۱ منتشر كرده بود كه چاپ دوم آن به تازگى به بازار آمد. اين كتاب كه ويژه مديران و كارشناسان واحدهاى صنعتى و توليدى و خدماتى تأليف شده در ۹ بخش به مباحثى چون مديريت و رهبرى، مشترى و مشترى شناسى، كالا و توليد آن، بازار و رقابت و... مى پردازد. «در دم نهفته به...» مجموعه مقالاتى از مجله رودكى در فاصله سال هاى ۱۳۵۰ تا ۵۷ است كه در زمينه انسان شناسى، مردم شناسى و جامعه شناسى نوشته شده است. چاپ نخست اين كتاب در سال ۸۲ توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى منتشر شده بود و چاپ دوم آن اخيراً به بازار آمد.
«لابى اسرائيل و سياست خارجى آمريكا» دومين كتاب از مجموعه بررسى هاى اجتماعى است كه انتشارات بازتاب نگار منتشر مى كند. كتاب حاضر ديدگاه هاى ۲ گروه از صاحبنظران را منعكس مى كند. ديدگاهى كه معتقد است اسرائيل، آمريكا را مى چرخاند و ديدگاهى كه معتقد است آمريكا و سرمايه دارى جهانى اسرائيل را مى گردانند.
نويسندگان مقالات اين دو گروه كه دونوع نگاه را نمايندگى مى كنند، با اسناد و مدارك سعى در اثبات ديدگاه خود دارند. «گفتارهايى درباره انقلاب مشروطيت و هويت ملى» به اهتمام حسين گودرزى عنوان كتابى است كه انتشارات تمدن ايرانى منتشر كرده است. كتاب حاضر به بررسى عناصر و مؤلفه هاى هويت ملى در آثار روزنامه نگاران، اديبان و شاعران، وكلاى مجلس، سياستمداران و نخبگان قومى و محلى فعال در عرصه انقلاب مشروطه و سال هاى شكل گيرى انقلاب مشروطه مى پردازد. همين انتشاراتى دو كتاب ديگر يكى به نام «نهادهاى مدنى و هويت در ايران» به اهتمام داود غراياق زندى و «راهنماى مراكز و پژوهشگران مطالعات ايرانى» به اهتمام بهاره سازمند و على اشرف نظرى منتشر كرده است. كتاب مذكور برآن است تا به معرفى پژوهشگرانى كه در اقصى نقاط جهان با دغدغه ايران به تحقيق و تتبع و توليد آثار علمى مى پردازند و همچنين مراكز و مؤسسات علمى، آموزشى و دانشگاهى كه در داخل و خارج از كشور امكانات محدود خود را دستمايه بررسى هويت ايرانى و مؤلفه ها و آسيب پذيرى هاى آن قرار داده اند، بپردازد.
«انديشه ترقى» عنوان كتابى به قلم فريدون آدميت است كه از سوى انتشارات خوارزمى چاپ و منتشر شده است. چاپ اول و دوم اين كتاب در سال هاى ۵۱ و ۵۶ منتشر شده بود و چاپ سوم آن هفته گذشته به بازار آمد. اين كتاب رساله اى است در تاريخ انديشه هاى جديد اجتماعى و سياسى ايران در ارتباط با سياست ترقى خواهى و كارنامه اصلاحات از سال ۱۲۷۵ تا ۱۲۹۷ قمرى. «نگاهى نو به جهانى شدن» تأليف جوزف اى. استگليتز برنده جايزه نوبل اقتصاد است كه با ترجمه مسعود كرباسيان از سوى نشر چشمه منتشر شده است. اين اقتصاددان با ديدگاهى نقادانه و در عين حال منصفانه در مورد بحث انگيزترين پديده روز يعنى جهانى شدن، مسيرى كه طى كرده و راه آينده آن بحث مى كند و رهنمود مى دهد.
«مانيفست ضد سرمايه دارى» اثرى از الكس كالينيكوس با ترجمه ناصر زرافشان است كه انتشارات آگاه منتشر كرده است. اين كتاب با يك مدخل درباره زنده شدن درباره نقد اجتماعى و نامگذارى جنبش، طى ۳ فصل به مسائلى چون سرمايه دارى در ضديت با سياره خاكى ما، جريان هاى ضد سرمايه دارى و استراتژى آن ها و تجسم دنياهاى ديگر مى پردازد. اين كتاب در سال قبل با ترجمه ديگرى هم منتشر شده بود.
«كارل ماركس، زندگى و آثارش» عنوان كتابى به قلم آيزايا برلين با ترجمه سيف الله گلكار است كه نشر ثالث منتشر كرده است. برلين با تعميق و ژرف نگرى توانسته با استفاده از آثار خود ماركس و دوران زندگى او آئينه اى از يكى از بزرگ ترين انديشه پردازان تاريخ فكر در برابر خواننده بگذارد.
«فرهنگ نشر نو» يا فرهنگ فشرده انگليسى - انگليسى و انگليسى- فارسى به قلم محمدرضا جعفرى شامل ۶۰ هزار واژه و اصطلاح و مثال انگليسى و بيش از ۲۲۰ هزار معنى فارسى همراه با تعاريف ساده آن ها و تصاوير و نكات دستورى از سوى انتشارات دانشيار به چاپ دوم رسيده است.
ويراست اول اين فرهنگنامه به چاپ هاى متعدد رسيده بود. اما ويراست دوم طى ۲سال به چاپ دوم رسيده است، «فرهنگ معاصر ميانه» عربى- فارسى به قلم عبدالنبى قيم از سوى مؤسسه نشر فرهنگ معاصر يكى ازمعتبرترين ناشران در زمينه چاپ فرهنگنامه ها منتشر شده است. قيم در مقدمه كتاب اشاره مى كند مبناى كارش جهت گزينش مدخل ها و زيرمدخل هاى متداول و همچنين انتخاب برابرها و معادل هاى پركاربرد ۲ فرهنگنامه از زمره جديدترين و معتبرترين فرهنگ هاى زبان عربى بودند كه در بيروت منتشر شده اند. ۱۳ ويژگى و امتياز اين فرهنگ در مقايسه با فرهنگ هاى مشابه در مقدمه كتاب برشمرده مى شود.
اوليور استون: شباهت هاى زيادى بين جنگ عراق و ويتنام وجود دارد
ترجمه: شيلا ساسانى نيا

اوليور استون واقعاً هيچ وقت فكر نمى كرد دوباره سراغ سوژه جنگ ويتنام برود. با داشتن ۲ اسكار بهترين كارگردانى براى فيلم هاى پلاتون (۱۹۸۶) و «متولد چهارم ژوئيه» (۱۹۸۹) و همچنين يك فيلم ديگر به نام «بهشت و زمين» در سال ۱۹۹۳ براى تكميل اين سه گانه جنگ ويتنام، اين فيلمساز در سال هاى اخير توجه خود را معطوف مسائل جارى روز كرده بود. سال گذشته فيلم «مركز تجارت جهانى» درباره امدادگران حادثه يازده سپتامبر بود و تغيير سوژه فيلم هايش از مسائل سياسى به مسائل اجتماعى از كمتر كسى پنهان ماند. با اين حال تازه ترين طرح سينمايى او باز هم به حال و هواى جنگ ويتنام بازخواهد گشت. «Pin Kville» عنوان طرح جديد اوست كه اين كارگردان مشغول انجام تحقيقات لازم براى ساخت آن است. فيلمى درباره پرونده قتل عام ماى لاى كه در آن سربازان آمريكايى ۵۰۰روستايى ويتنامى غيرمسلح را كشتند. استون با خبرنگار نشريه تايم درباره شباهت هاى ميان جنگ عراق و ويتنام، همكلاسى قديمى اش جورج بوش در دانشگاه ييل و اين كه چرا نمى خواهد آن فيلم بزرگ و مطرح را درباره جنگ عراق بسازد، گپى كوتاه دارد.

۱۵ سال از ساخت «زمين و بهشت» مى گذرد. چه شد كه به فكر ساختن يك فيلم ويتنامى ديگر افتاديد و چرا حالا؟
چرا حالا؟ به خاطر جنگ عراق. اين دليل اصلى است. اصلاً تصميم نداشتم يك فيلم چهارم درباره ويتنام و يا رخدادهاى مرتبط با جنگ آمريكا در آنجا بسازم اما همين سال گذشته ـ البته شما به احساس واقعى من درباره جنگ عراق واقفيد ـ حس كردم زمان آن فرا رسيده تا ما متأسفانه به ياد فجايعى مثل ماى لاى بيفتيم. حالا چرا تصميم گرفتم درمورد اين فاجعه فيلم بسازم؟ چون فكر مى كنم داستان مهمى است كه نبايد فراموش شود. وقتى كه خودم در آن زمان در ويتنام خدمت مى كردم اين واقعه دردناك واقعاً همه را تكان داد و فكر مى كنم مسير جنگ را تا حد زيادى تغيير داد. آمريكايى ها شوكه شدند، همين طور خود ويتنامى ها، بايد به اين نكته توجه داشته باشيد كه بسيارى از آن روستاييان ويتنامى بى طرف بودند و همين خيلى از افراد بى طرف را عليه ما شوراند و با ما مخالفت كردند. اين واقعه دردناك يك نقطه عطف جالب بود.
با توجه به اين كه خودتان قبلاً در جنگ ويتنام حضور داشتيد به نظر شما اين قتل عام براى خود سربازان راحت بود و آيا آنها وجدانشان از اين بابت آسوده بود؟
اين كار راحت نبود، اما مى توانم آن را بفهمم. منظورم اين است كه همه شما ذره اى از آن را در فيلم پلاتون ديده ايد. البته به اين مقدار نبود اما اين بخشى از آن چيزى است كه فيلم نشان مى دهد: آن فشار از سوى مقامات مافوق و آن تنش. ماى لاى اتفاق افتاد. اين يك حقيقت است. تاريخ است. نمى خواهم سربازان را بدنام كنم. در آن لشكر يك فروپاشى روانى رخ داد و اين از آن بالا صورت گرفت. فكر مى كنم علتش هم بسيار در ارتباط با سياست جنگ بود كه باز چيزى نبود جز شمار كشته شدگان، خرابى ها، يافتن اجساد.
جنگ ويتنام به وضوح تجربه اى شكل دهنده براى شما بود چون سه فيلم درباره آن ساخته ايد.
اين فيلم جديدم را همرديف ۳ فيلم قبلى ام كه درباره ويتنام ساخته بودم نساخته ام چون آن ۳ فيلم قبلى همگى برخاسته از تجربيات شخصى من بود. بخشى از من در پلاتون هست. يك سرباز از جنگ بازگشته (رون كوويك) در متولد چهارم ژوئيه هست و در «بهشت و زمين» له لى هى اسليپ را داريم (زنى كه زندگى اش در اين فيلم به تصوير كشيده مى شود) همه اينها داستان هايى شخصى هستند. ماى لاى چيزى بيشتر شبيه «مركز تجارت جهانى» است. بدين معنا كه در قلمرو تجربيات شخصى من نيست و واقعه اى است كه ابعاد تاريخى دارد. به نظر مى آيد كه شباهت هاى بسيارى بين جنگ عراق و ويتنام هست. گاهى بهترين شيوه براى منعكس كردن چيزى يا واقعه اى كمك گرفتن از تاريخ تطبيقى است. پلاتون موقع جنگ ويتنام به بازار آمد. بزرگ مرد كوچك هم همين طور و يا فيلم درخشان رابرت آلتمن «MASH» همه اينها به نوعى درباره جنگ هاى ديگر بودند. مى خواهم اين را بگويم كه گاهى مى توانيد حرف هاى بيشترى درباره يك جنگ كنونى بزنيد. اگر كه آن را با يك جنگ قبلى مقايسه كنيد و هر دو را هم رديف هم قرار دهيد.
درباره اين نكته اى كه به آن اشاره كرديد يعنى تطبيق تاريخى و كنار هم قراردادن جنگ هاى مختلف سؤالى دارم. بوش اخيراً گفته بود كه درس هايى كه آمريكا از تبعات جنگ ويتنام گرفت دليلى قانع كننده براى ماندن در خاك عراق است. نظر شما چيست؟
نه ابداً. اين حرف نفرت انگيز است. اين مرتيكه به دانشگاه ييل رفت اما هيچ وقت در كلاس حضور نداشت. معلوم است كه او اصلاً تاريخ نمى داند. هر كسى كه كمترين اطلاعات درباره ويتنام داشته باشد به خوبى مى داند كه عقب نشينى آمريكا نبود كه به آشفتگى در اين منطقه انجاميد. در حقيقت خلاف آن بود. يعنى حمله آمريكا بود كه به اين بلوا و آشفتگى منجر شد. فكر نمى كنم بوش به هيچ وجه دانشجوى خوبى بوده. من و او با هم در دانشگاه ييل در سال ۱۹۶۸ همكلاسى بوديم. من رفتم و او ماند، اما درس هايش را ياد نگرفت.
شما قبلاً به كوبا رفتيد و با كاسترو مصاحبه كرديد در نتيجه به نظر نمى آيد مشكل فردى با سوسياليسم داشته باشيد. نظرتان درباره نظام كمونيستى حاكم بر ويتنام كنونى چيست؟
با نظام اين كشور آشنايى چندانى ندارم. خودم هم طرفدار سوسياليسم نيستم و هيچ وقت نبودم. من اين موضوع را وقتى كه فيلم مستند كاسترو ساخته شد صراحتاً به مردم گفتم. من به تجارت عادلانه اعتقاد دارم اما گاه بازار مازاد بر نياز دارد. در مورد كوبا نيز اين كشور به لحاظ اقتصاد الگويى براى دنيا نيست.
آيا فكر مى كنيد كه دير يا زود فيلمى درباره جنگ عراق بسازيد؟
سوژه خوبى است اما نكته اى را به شما بگويم و آن اين كه اين جنگ يك نسل ديگر است. فكر مى كنم كسى مى تواند اين جنگ را به تصوير بكشد كه مثل خود من كه در ويتنام جنگيدم درعراق جنگيده و اين تجربه را پشت سر گذاشته با اين حال من شخصاً به سياست هاى پشت پرده اين جنگ علاقه مندم. واقعاً برايم جالب است. در حال حاضر اين جنگ خيلى چيزها و خاطرات مربوط به جنگ ويتنام را تداعى مى كند. آن موقع ها هم مى شنيدم كه هميشه نورى در پايان اين شبه سيه خواهد بود و اين ديالوگ همه جا شنيده مى شد: «وضع بهتر مى شود. ۶ ماه ديگر و با ۱۰۰هزار سرباز ديگر» همه ما اين حرف ها را هر روز مى شنيديم و هر سربازى كه در جنگ ويتنام بوده و يا همسن من است و متعلق به آن نسل است، مى داند كه همه اين حرف ها با وعده هايى كه هم اكنون به ما مى دهند خيلى شبيه هم است. اميد واهى و يك مشت دروغ.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |