|
|
|
|
|
|
|
|
بى خطر دوچرخه برانيد
اعظم بشيرنژاد مطلق
بيش از ۷۰ درصد از كودكان و نوجوانان سنين ۵ تا ۱۴ سال، از دوچرخه استفاده مى كنند. در ميان اين گروه سنى، استفاده از اسكيت هاى تخته اى و كفش هاى چرخ دار اسكيت (اين لاين) نيز بسيار معمول شده است. با وجود مفرح بودن اين گونه تفريحات، استفاده نامناسب از لوازم محافظتى و ايمنى مى تواند بسيار مخاطره آميز باشد. براساس آمار سازمان ملى عمليات ايمنى كودكان در آمريكا، صدمه هاى مربوط به دوچرخه سوارى، پس از صدمه ها و تصادف هاى ناشى از موتورسوارى بيشترين آمار را به خود اختصاص داده است و در اين ميان، متأسفانه صدمه هاى سر و گردن عامل اصلى مرگ و مير و يا معلوليت هاى جسمانى در تصادف هاى دوچرخه است. استفاده از كلاه هاى ايمنى مى تواند خطر مرگ يا صدمه هاى جسمانى را تا حدود زيادى كاهش دهد. ولى متأسفانه با وجود توصيه هاى ايمنى درباره استفاده از كلاه، كمتر از ۲۵ درصد از كودكان به هنگام دوچرخه سوارى از آن استفاده مى كنند. به كودكان خود بياموزيد كه مراعات نكات ايمنى هنگام دوچرخه سوارى و استفاده از اسكيت مى تواند مانع از بروز صدمه هاى مختلف جانى شود. * اهميت كلاه ايمنى استفاده از كلاه ايمنى مى تواند ۸۵ درصد از صدمه هاى ناشى از سر را كاهش دهد. به هنگام خريد كلاه ايمنى اين نكات را رعايت كنيد. * كلاه ايمنى حتماً بايد استاندارد باشد و طورى روى سر قرار بگيرد كه فرد احساس راحتى كند و به هنگام حركت، به جلو و عقب و طرفين تاب نخورد. * كلاه ايمنى بايد بند چانه اى و يك قلاب يا سگك داشته باشد تا به طور ثابت روى سر قرار گيرد. * پوشش كلاه بايد از جنس سخت و لايه داخل آن از جنس نم گير باشد. ضخامت آن بايد حداقل نيم اينچ باشد و لبه جلويى آن بايد حداقل ۲ انگشت با بالاى ابرو فاصله داشته باشد. * بايد ميان بند چانه اى و چانه يك انگشت فاصله باشد و وقتى دهان خود را باز مى كنيد بند چانه اى نبايد مشكلى براى شما به وجود آورد. برخى از كلاه هاى ايمنى چندمنظوره هستند يعنى مى توان از آنها در پرداختن به دوچرخه سوارى و اسكيت، استفاده كرد. * نكات مهم براى جلوگيرى از آسيب هاى دوچرخه سوارى * دوچرخه اى را انتخاب كنيد كه با جثه شما متناسب باشد. هرگز نمى توانيد دوچرخه اى را كه فوق العاده بزرگ است، كنترل كنيد. دوچرخه اى مناسب شماست كه هنگامى كه روى صندلى آن نشسته ايد بتوانيد كف پاها را روى زمين قرار بدهيد. * كودكان بايد دوچرخه را با چرخ هاى آموزشى برانند. * به كودكان نحوه صحيح «ترمز كردن» با دوچرخه را بياموزيد. * نشانه ها و علائم مهم راهنمايى را به درستى به كودكان آموزش دهيد و مطمئن شويد كودكان، قبل از راندن دوچرخه در خيابان، علائم را به خوبى ياد گرفته اند. * سعى كنيد در خيابان در يك خط مستقيم دوچرخه برانيد. هميشه نزديك به جدول خيابان يا پياده رو برانيد. * نسبت به راه هاى ورودى اتومبيل، هوشيار باشيد. * بهتر است كودكان هنگام غروب آفتاب يا در تاريكى شب از دوچرخه استفاده نكنند. در واقع بيشترين تصادف ها و مرگ و ميرها در اين اوقات به وقوع مى پيوندد. * به كودكان خود هشدار دهيد در صورت استفاده از دوچرخه به هنگام شب، لامپ دوچرخه خود را روشن كنند يا از پوشش هاى با رنگ مناسب (بازتابنده) و روشن استفاده كنند. * دوچرخه بايد شيپور يا بوق داشته باشد، مطمئن شويد دوچرخه شما، بازتابنده ايمنى دارد. اين بازتابنده ها بايد در جلو، عقب و پره هاى چرخ نصب شود. * كفش هاى چرخ دار اسكيت (اين لاين) كفش هاى چرخ دار اسكيت ورزش مفرح و نشاط انگيز ديگرى است كه بسيارى از كودكان و نوجوانان را به خود مشغول ساخته است. بديهى است كه استفاده از لوازم ايمنى و رعايت نكات ايمنى تا حدود زيادى از بروز سوانح و صدمه هاى جسمانى جلوگيرى مى كند، با اين حال حتى افراد حرفه اى نيز دچار حادثه مى شوند. رعايت اين پيشنهاد به كاهش صدمه هاى جسمانى كمك مى كند. * به هنگام استفاده از اين كفش ها از ديگر وسايل ايمنى آن مانند پرهاى زانو، آرنج، كلاه ايمنى و گارد مچ دست نيز استفاده كنيد. * كفش هايى را بخريد كه علاوه بر استحكام و ماندگارى زياد، محافظ قوزك پا نيز داشته باشد. * قبل از آن كه به اسكيت بازى بپردازيد، با اجراى حركات نرم و سبك با كفش هاى اسكيت به مدت ۵ دقيقه، ماهيچه هاى بدن بويژه پاها را گرم كنيد. * براى حفظ تعادل بدن خود، زانوان را تا حدودى خم كنيد. * توقف يا «stopping» را به خوبى تمرين و سعى كنيد تا بر اين مهارت مسلط شويد. * هميشه از سمت راست پياده روها و معابر عبور كنيد. * دقت كنيد خيابان هايى كه تراكم اتومبيل در آنها زياد است، مكان مناسبى براى پرداختن به اسكيت نيست. حتى پياده روهايى كه در آن رفت وآمد زياد است نمى تواند جايگاه خوبى براى اسكيت بازى باشد. * كفش هاى اسكيت را متناسب با توانمندى هاى كودك خود انتخاب كنيد. اگر كودك شما مبتدى است كفش هاى اسكيت با ۳ يا ۴ چرخ مناسب است. * كفش هاى ۵ چرخ براى اسكيت سوارهاى حرفه اى و در مسافت هاى طولانى مناسب است. * به هنگام پرداختن به بازى اسكيت، از صاف و مسطح بودن معابر وخيابان ها اطمينان حاصل كنيد. بهترين مكان، معابرى است كه بدون شيب است. هميشه سطح پياده رو را از نظر داشتن گودال و چاله كه موجب سقوط مى شوند، بررسى كنيد. * كفش هاى اسكيت خود را قبل از استفاده از نظر صحت و استحكام چرخ ها و بندهاى محافظتى آن بررسى كنيد. * كودكان هرگز نبايد در خيابان يا روى سرعت گيرهاى اتومبيل (ناهموارى هاى ايمنى) از اسكيت استفاده كنند. * مبتديان مى توانند براى شروع و يادگيرى از پيست هايى كه سطح صاف دارند، استفاده كنند تا بتوانند سرعت خود را به خوبى كنترل و بر ديگر مهارت ها تسلط پيدا كنند. * به كودكان خود بياموزيد به منظور سرعت بخشيدن به حركت با اسكيت ، هرگز به خودرو يا هرگونه وسيله نقليه در حال حركت، آويزان نشوند. بسيارى جان خود را از اين طريق از دست داده اند. * در انتخاب مربى مناسب و مجرب براى آموزش اوليه اسكيت، دقت كنيد. * اگر كودك شما حين پرداختن به اسكيت دچار آسيب ديدگى شد حتماً به پزشك مراجعه و درمان را كامل كنيد. * تخته اسكيت اين روزها، تخته اسكيت نيز از جذاب ترين فعاليت هاى تفريحى كودكان و نوجوان به شمار مى رود. حتى كسانى كه در اين رشته مفرح به صورت حرفه اى عمل مى كنند از سقوط و افتادن بى نصيب نيستند. بنابراين ياد بگيريد چگونه مى توانيد به هنگام سقوط از بروز صدمات جدى جلوگيرى كنيد. به هنگام استفاده از تخته اسكيت اين نكات را فراموش نكنيد: * وقتى تعادل خود را از دست مى دهيد، روى تخته اسكيت خم شويد، به اين ترتيب ارتفاع سقوط شما كمتر مى شود. * هميشه از كلاه ايمنى، پدهاى زانو و آرنج استفاده كنيد. * قبل از استفاده، چرخ هاى اسكيت را به دقت بررسى كنيد.
|
|
|
|
|
بزرگ ترين معلم زندگى من
|
|
|
ترجمه: فاطمه امامى
پدر و مادرها درباره كنار آمدن با زندگى خيلى چيزها از بچه ها ياد مى گيرند. موريل اسپارك پانزده سالى مى شد كه معلمى مى كردم، كه با بزرگ ترين معلم زندگى ام آشنا شدم. ملاقات ما به جاى كلاس درس در بيمارستان روى داد و معلم من كسى جز دخترم كلسى نبود. كلسى با فلج مغزى به دنيا آمد و در سن ۵ سالگى ناچار شد با سرطانى دست و پنجه نرم كند كه بعدها برآن پيروز شد. او درباره شجاعت و اراده درس هاى عجيبى به من داد و من به خاطر حوصله اى كه او در موردم به خرج داد تا زنده هستم آدم بهترى خواهم بود. ۴ ساله بود كه تصميم گرفت مثل بچه هاى همسن و سالش، بند كفشش را خودش ببندد. من واقعاً يكه خوردم، چون او فلج مغزى داشت و نمى توانست از انگشتان دست چپش درست استفاده كند. من خودم بلد نبودم با يك دست بند كفش هايم را ببندم، بنابراين چگونه مى توانستم اين كار را به او ياد بدهم؟ كلسى پس از ۳/۵سال پيگيرى، سرانجام اين كار را انجام داد. يادم نمى رود كه نخستين روز تعطيلات، تابستان بود. كلسى در آن موقع ۷ سال و نيمه بود و من داشتم او را تماشا و تشويق مى كردم. وقتى كه او دستش را از روى كفشش برداشت و من ديدم كه دوتا گره پاكيزه و مرتب زده است، صورتش از شدت هيجان سرخ شد و من از خوشحالى فرياد كشيدم. حقيقتش را بخواهيد هيچ وقت كسى از كلسى نپرسيد كه در چه سنى توانست بند كفشش را گره بزند. من از روى اعمال او، داشتن اراده و خيلى چيزهاى ديگر را ياد گرفتم. در زندگى كلسى، سرعت مهم نبود، بلكه رسيدن به اهداف در چارچوب زمانى او بود كه از همه چيز بيشتر اهميت داشت. در دوره درمان سرطان، كلسى از طريق بازى هاى خلاقانه مسئوليت اداره شرايط و وضع خود را به عهده گرفت. او هميشه در بيمارستان «رستوران بازى» مى كرد و در آن نقش پيشخدمت را به عهده مى گرفت و بقيه ما هم نقش مشترى ها را بازى مى كرديم. ساعت ها مى گذشت و او در نمايشنامه اى كه خلق كرده بود، غرق مى شد. انگار نه انگار كه در بيمارستان بود، بلكه انگار در دنياى بيرون و دور از پزشكان و آزمايش ها به سر مى برد، دنيايى كه كلسى اطمينان داشت كه روزى جزو آن خواهد بود. هنگامى كه در خانه بود و احساسات عميق ترى را كشف مى كرد و در عين حال از حس امنيت برخوردار بود «بيمارستان بازى» مى كرد. كلسى به خاطر تنوع هم كه شده، نقش پزشك مسئول خودش را بازى مى كرد. او از اصطلاحات پزشكى استفاده مى كرد، اصطلاحاتى كه مابزرگترها واقعاً معنى آن را نمى فهميديم. ما فقط با او همراهى مى كرديم و مطمئن بوديم كه كلسى راه كنار آمدن با مشكلش را پيدا كرده است. ۶ ساله بود كه تصميم گرفت باله ياد بگيرد. از تصور اين كه بپذيرم اين حرف او چقدر مرا ترساند، واقعاً گيج مى شوم. عضلات او به خاطر شيمى درمانى ضعيف شده بودند و تعادل درستى نداشت. وزن او به ۱۷ كيلو رسيده بود، ولى من آن قدرى كه نگران احساسات او بودم، نگران بدنش نبودم. او از اين نظر هيچ مشكلى نداشت و روى يكى از چشم هايش چشم بند گذاشته بود. من دائماً نگران اين بودم كه بقيه بچه هاى كلاس سربه سرش نگذارند، ولى نمى دانستم كه از اين جور چيزها چطور با او حرف بزنم. او تسليم نمى شد و دست بر نمى داشت و من ناچار شدم اسم او را در كلاس باله بنويسم. رقصيدن كلسى تماشا داشت. آيا دائماً مى افتاد؟ البته كه مى افتاد! آيا رقصيدنش زشت بود؟ البته كه بود. خيلى زياد. ولى او هرگز نمى خواست دست از تلاش بردارد و تسليم شرايط شود. او ابداً تحت تأثير كارهايى كه «نمى توانست انجام بدهد» قرار نمى گرفت. لذت خالص و محض رقصيدن برايش كافى بود. هركسى كه رقصيدن كلسى را مى ديد، متوجه مى شد كه با «موضوع جديدى» روبه روست. او ۴ سال تمام به كلاس رقص رفت و فقط موقعى دست برداشت كه اعلام كرد مى خواهد به كلاس اسب سوارى برود! اين بار بى آنكه لحظه اى ترديد كنم، او را ثبت نام كردم. در كلاس پنجم، كلسى در حالى كه بسيار هيجان زده بود ورقه ثبت نام در كلاس بسكتبال را برايم آورد. اين بار حقيقتاً داشت خودش را درگير تلاشى جانكاه مى كرد. او كند مى دويد، قدش كوتاه بود و يك دستش كار نمى كرد. دوباره هشدارهاى ذهنى من شروع شد و چيزى در سرم صدا داد، ولى ديگر ياد گرفته بودم كه در مورد كلسى به اين هشدارها توجه نكنم. هيجانى كه در نگاه او وجود داشت، با نهايت قدرت همه ترديد هاى مرا مى شست و مى برد و من او را در كلاس بسكتبال ثبت نام كردم. پس از نخستين تمرين، مربى اعلام كرد كه متأسفانه نمى تواند اجازه بدهد او در يك تيم بازى كند. هنگامى كه برايم توضيح داد كه ممكن است كلسى صدمه بخورد، رد نوعى نگرانى درباره دعواى لفظى و شايد هم بدنى بچه هاى تيم نسبت به كلسى را ديدم و احساس كردم. ولى موضوع اينجاست كه هر بچه اى كه ورزش مى كند در معرض اين نوع خطرها هست. با مربى بحث كردم و گفتم كه اگر كلسى در معرض خطرات بيشترى است، بايد احساس تعلق بيشترى هم داشته باشد. پس از كمى بحث و دلگرمى دادن زياد، تصميم گرفت اجازه بدهد كه كلسى ورزش كند. كلسى براى مدت ۲ سال، سخت تر از همه كسانى كه در ليگ بازى مى كردند، تلاش كرد و هر چند هرگز نتوانست براى تيمش مدال بياورد، اما هدايايى كه او به هم تيمى هايش داد، بسيار ارزشمندتر از مدال و جام قهرمانى بود. در ظرف آن ۲ سال هرگز نديدم كه برخورد بازيكنان تيم با كلسى، چيزى كمتر از احساس «ثروت داشتن» باشد. پس از چند هفته تلاش، هنگامى كه سرانجام كلسى نخستين تمرين بسكتبالش را انجام داد، همه بچه هاى ورزشى، اعم از تيم خودى و تيم حريف، دست از بازى برداشتند و هورا كشيدند. يكى از آن روزها با كلسى به بقالى رفته بوديم كه كلسى كاپشن خود را بيرون آورد و مثل يك پرچم به دستگيره روروئك خريدمان آويزان كرد. كمى طول كشيد تا فهميدم چرا اين كار را مى كند. او مى خواست پيراهن ورزشى اش را همه ببينند. حالا كلسى فقط به يك پيروزى فردى دست پيدا نكرده بود، بلكه جزيى از يك تيم هم بود. حالا كلسى يك دختر شاد و سالم است كه در كلاس هفتم درس مى خواند. هنوز هم دست از مبارزه با زندگى بر نمى دارد و چالش هاى جديد را آزمايش مى كند و هنوز هم به دوستان و پدر و مادرش درباره پايدارى، قدرت ايمان و مهربانى درس هاى زيادى دارد كه ياد بدهد. كلسى! در عمرم معلمى به عظمت او نداشته ام.
|
|
|
|
|