سرهنگ عبدالله قاسمى
دور از چشم مادر به آهستگى از پله ها پائين آمد و بى آن كه جلب توجه كند، به سرعت از در بيرون رفت. هنوز چند قدمى دور نشده بود كه صداى مادر را از پشت سر شنيد.
- جواد كجا مى رى؟
پسر جوان نيم نگاهى از پشت سر به مادر انداخت كه مدام او را نصيحت و سرزنش مى كرد بعد هم به سرعت قدم هايش افزود. سر كوچه كه رسيد ابراهيم و سعيد را ديد كه بى صبرانه انتظارش را مى كشيدند. ابراهيم با ديدن جواد گفت: پسر بس كه اينجا علاف شديم علف زير پامون سبز شد. بابا اين مادر تو هم شورش را درآورده و نمى خواد قبول كنه تو ۱۶ سالته. آدم هاى مثل تو واسه خودشون كسى شدن. همين رضا پسر محترم خانم با اين كه ۱۶ ساله است اما جيگر شير داره، چند روز پيش خودم ديدم ۲ نفر را ناكار كرد. سعيد هم دنبال حرف رفيقش را گرفت و گفت: راست مى گه. مامان جونت مى خواد تو رو لاى دستمال كاغذى نگه داره كه خدايى نكرده يه موقع كثيف نشى. جواد كه از متلك هاى دوستانش كمى عصبانى شده بود، گفت: بى خيال بابا كى به حرف مادرش گوش مى ده. من واسه خودم يك پا مرد شدم. همان موقع سعيد چاقويى از جيبش بيرون آورد و پرسيد: بچه ها چاقوش باحاله؟ چشمان جواد برقى زد و گفت: جون تو رو دست نداره. خودم چند روز قبل مولوى تو بساط چاقوفروشه همين رو ديدم. مى گفت مو را از بيخ مى زنه...
ساعتى بعد هم هر ۳ براى خريد چاقوى ديگرى خود را به بساط مرد چاقوفروش رساندند. سعيد قيمت چاقوها را پرسيد. مرد فروشنده با سبيل پرپشت و زردش گفت: پولش را داريد؟ ابراهيم گفت: آره داداش. لب تر كن تا برات اسكناس هزار تومانى بشماريم. پيرمرد كه با اين حرف دلش قرص شده بود، گفت: ۱۵ هزار تومن. سعيد گفت: آقا بى خيال. چند روز پيش گفتى ۱۳ هزار تومن، امروز ۲ تومن گرون كردى؟ فروشنده پس از مكث كوتاهى گفت: باشه حالا كه مشترى هستيد، همون ۱۳ تومن را بدهيد. هر ۳ دوست نگاهى به هم انداختند و به سرعت پول ها را روى ويترين مرد چاقوفروش گذاشتند. پيرمرد پول ها را به دقت شمرد و از ويترين يك چاقوى سنگرى كه غلاف برنزى داشت را به دست جواد داد. هر ۳ نوجوان از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيدند. هر كدام از آنها به نوبت چاقو را در دست گرفته و آن را برانداز كردند. جواد كمربندش را باز كرد و آن را از پشت غلاف رد كرد. با بستن چاقو به كمرش بشدت احساس قدرت مى كرد. تمام افكارش معطوف چاقويى شده بود كه آن را به كمر بسته بود. تصور مى كرد با اين چاقو همه بچه هاى محل از او حساب خواهند برد. مقابل پارك كه رسيدند، سعيد گفت: بچه ها بريم داخل پارك. هم كمى استراحت كنيم و بعد تيزى چاقو را امتحان كنيم. جواد چاقو را از غلاف بيرون آورد و بعد چند خط روى دست خود كشيد. وقتى ابراهيم پرسيد كه چرا خودزنى مى كنى، پاسخ داد: مى خوام بدنم مثل دفتر مشق بچه مدرسه اى ها خط خطى باشه. از محل خط هايى كه روى دست جواد كشيده شده بود كمى خون مى آمد. سعيد وقت را غنيمت شمرد و گفت: ديدى گفتم پسر. ديدى چقدر تيزه؟ جواد دست به پشت كمر دوست زد و گفت: دمت گرم سعيد. خيلى باحاله. حالا جلودار مى خوام. هر كى بخواد جلوى من عرض اندام كنه شكمش را سفره مى كنم. از حضور ۳ دوست در پارك مدت زيادى نگذشته بود كه ۲ جوان هنگام عبور ناخواسته نيم نگاهى به جواد و دوستانش كه با صداى بلند حرف مى زدند، انداختند. در اين لحظه كه جواد متوجه حضور ۲ جوان غريبه در كنار خود شده بود، نگاه غضب آلودى به آنها كرد و پرسيد: چيه، چرا چپ چپ نگاه مى كنى؟ يكى از جوان ها گفت: برو بچه، مثل اين كه تنت مى خاره.
با اين جمله، جواد دستش را به كمرش برد، با لمس چاقو از روى نيمكت بلند شد و سينه به سينه مرد جوان ايستاد. پسرجوان جواد را به عقب هل داد. جواد كمى تلوتلو خورد. همان موقع از شدت ناراحتى و براى نشان دادن قدرتش چاقو را از غلاف بيرون كشيد و در كمال ناباورى حاضران با تمام قدرت آن را در سينه مرد جوان نشاند. صداى ناله پسر مجروح توجه عابران را به خود جلب كرد. سعيد و ابراهيم با مشاهده خونى كه از سينه مرد جوان بيرون مى زد به سرعت فرار كردند. جواد قدرت حركت نداشت. مردم به سرعت او را دوره كردند. پيرمرد باغبانى كه در آن نزديكى بود خود را به جمعيت رساند و آنها را كنار زد. وقتى دستش را به گردن مرد جوان گذاشت، سرش را تكان داد و با چشمانى اشكبار گفت: تموم كرده. دقايقى بعد از دور صداى آژير خودروى پليس كه به محل قتل نزديك مى شد به گوش مى رسيد، جواد آشكارا مى لرزيد اما...
نبود قوانين و مقررات جامع و بازدارنده درباره حمل سلاح سرد و به نوعى عادى شدن اين موضوع كه هر كس بنا به دلايل مختلف براى خود چاقو يا انواع سلاح سرد حمل كند همواره به بروز حوادث ناگوارى مى انجامد كه جز ندامت و پشيمانى ديرهنگام فايده اى در پى نخواهد داشت.
نظريه كارشناس
همه مى دانند كه امروز فروش و حمل چاقو، قمه و انواع مختلف سلاح هاى خطرناك سرد بى هيچ ممنوعيتى در سطح جامعه صورت مى گيرد. حال آن كه ابزار قانونى محكمى هم براى مقابله با آن وجود ندارد. حمل چاقو از سوى افرادى كه مشخص نيست به لحاظ روانى، تربيتى، آموزشى و غيره در چه جايگاهى قرار دارند، منجر به گسترش زمينه ارتكاب قتل، تهديد، زورگيرى، كيف قاپى و بزهكارى هايى از اين دست مى شود.
درصد بالايى از جرم هاى اجتماعى مانند زورگيرى، كيف قاپى و قتل با چاقو صورت مى گيرد. حال آن كه در صورت جلوگيرى از تهيه، توليد، واردات، فروش، حمل و نگهدارى چاقوهاى نامتعارف حاشيه امنيت جامعه گسترش يافته و نيرو و توان عمومى پليس بر مهار جرائم ديگر متمركز مى شود.
• رئيس اداره اجتماعى پليس آگاهى كشور