پروانه توكلى
|
|
|
«حبيب الله صادقى»، نقاش و متولد ۱۳۳۶ است. وى كه تاكنون در عرصه نقاشى و تجسمى به خلق آثارى ارزشمند دست يازيده، از فعالان اصلى نقاشى دوران انقلاب و جنگ است كه لحظه هاى ناب و تاريخى آن سال ها را روى بوم هاى نقاشى ماندگار كردند و براى هميشه به ثبت رساندند. صادقى، علاوه بر پشت سر گذاشتن مدارج عالى تحصيلى در رشته هنر، تا به حال مسئوليت هاى مهمى را نيز در امور مديريتى حوزه تجسمى مانند مديرعامل مؤسسه توسعه هنرهاى تجسمى، عضو واحد هنرهاى تجسمى حوزه هنرى، عضو هيأت علمى دانشكده هنر دانشگاه شاهد، عضو هيأت داوران دوسالانه نقاشى ايران، عضويت در هيأت داوران نخستين دوسالانه طراحى ايران، دبير همايش نخستين دوسالانه بين المللى نقاشى معاصر جهان اسلام، دبير دومين دوسالانه نقاشى معاصر جهان، دبير نخستين دوسالانه بين المللى پوستر جهان اسلام و ... را برعهده داشته است و هم اكنون رياست موزه هنرهاى معاصر و دفتر امور هنرهاى تجسمى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى را عهده دار است. با او كه عضو شوراى سياستگذارى و هيأت علمى و داورى نمايشگاه هنر مقاومت است، در خصوص مبانى و زير ساخت هاى فكرى و انديشه هاى هنر مقاومت و كاركرد آن در زمان حال به گفت وگو نشستيم.
* چه تعريفى از هنر مقاومت داريد؟ با توجه به ويژگى هاى اين جنبه از هنر چه نقش يا كاركردى مى توان از آن انتظار داشت و اساساً اين روزها چقدر به آن احساس نياز مى شود؟
هنر مقاومت تنها به فضاى فرهنگى، اجتماعى ايران اختصاص ندارد. اين هنر، هنر انسان تعالى خواه و آرمانگرى است كه براى تعادل و تناسب و صلح و كرامت انسان ها تلاش مى كند و اين در انديشه هنرمندانى است كه در جست وجوى اين معنا هستند و آنان را به نوع ديگرى از دريافت متوجه مى كند. دريافتى كه صرفاً هنر محض يا بيان حظ بصرى يا عينيت گرايى محض يا تجربه ناب و مجرد نيست؛ روزنه اى است كه تعالى و آزادى انسان ها را جست وجو مى كند و هنرمند دانش و بيانش را به آن اختصاص مى دهد بخصوص در يكصد سال اخير با وجود روايت هاى جديد تصويرى كه به تركيبات تازه اى رسيده است و بر همين اساس جنس نقاشى كه رويكرد آتليه اى و نگارخانه اى نداشته و رويكرد اجتماعى داشته، دارد شكل مى گيرد. البته گاهى يك ادبيات ژورناليستى و سياسى هم از اين پروسه متبادر مى شود كه هزينه هاى خاصى براى روايت هاى اجتماعى خاص و معرفى گلوگاه ها و سيستم هاى اجتماعى دارد كه هنرمندان گاهى با شعار دولتى و علاقه مندى به يك طبقه خاص آثارى را خلق مى كنند و به دنبال گونه اى انسان برتر و خاص مى گردند و در صورت تشويق يك گروه، مقابل گروه ديگرند. ولى انديشه دينى و اسلامى صلح همگانى را جست وجو مى كند و حقايقى را كه انسان با معرفت و تعالى خواه به دنبال آن است و چون نشانه ها الهى و قرآنى است، هنرمندى كه اين انديشه را دارد، جلوه هاى ديدارى اش و حركت تصويرى اش در اين عالم از يك معناى الهى و خدا جويانه نشأت مى گيرد. بنابراين هنر مقاومت يك پديده و روايت تصويرى، تاريخى است كه در كشورهاى مختلف دنيا اتفاق افتاده. مانند قيام دهقانان و بردگان در كوبا و قيام آمريكاى لاتين، شيلى و... و انسان هاى مظلوم و فداكار قهرمانان اصلى اين آثار هستند.
* چه مواردى را وجه تمايز محتوايى اين هنر در ايران، در مقايسه با كشورهاى ديگر دنيا مى دانيد؟
هنر مقاومت يك پيام كلى است كه انسان فداكار و عزتخواه را هنگام مقاومت در برابر ظلم و بى تناسبى همراهى مى كند و از نشانه ها و سمبل هايى استفاده مى كند تا ظالم را سر جايش بنشاند. جنس پايدارى در همه دنيا به اين شكل است. مثلاً در محاصره لنينگراد آثار هنر همه نقاشان و كاريكاتوريست ها در نمادها و نشانه ها يك شكل بود. در هر فرهنگى اسطوره ها و اسوه ها نقش هاى كليدى دارند. مثلاً در انقلاب مكزيك، در نقاشى هاى ديوارى چهره زاپاتا را مى بينيم با اسبش و اين كه او به گونه اى در محاصره قرار مى گيرد و شهيد و كشته مى شود و اسب او پيام را براى مردم مى آورد كه اين اسوه ها و اسطوره ها در ادبيات گذشته ما هم وجود دارد. نيك اخترانى كه مثل سياوش به دليل صلابت و پاكى از روى آتش رد مى شود و به او آسيبى نمى رسد. كهن الگوها و اسطوره هاى تاريخى كه در انديشه تاريخى مردم وجود دارد، هميشه در مقابل مفاهيمى مثل شجاعت، عدالتخواهى و عزتخواهى، داستان هاى باشكوهى را روايت مى كنند. در دوره پيروزى انقلاب و بعد از آن جنگ و دفاع مقدس، فرماندهان بزرگى با دست خالى در مقابل ۵۲ كشور جهان ايستادند و كار سترگى انجام دادند و مقام شهيد براى ما عالى ترين مقام است و حتى متن اصلى سرود ملى ما به مقام شهيد مى پردازد.
* با وجود پرداختن به اين موضوع ها، اين هنر تا چه حد از شعارزدگى به دور مانده و به بيان ناب عينى و حقيقى دست يافته است؟ و استفاده از اسطوره ها و نشانه ها چگونه در آثار هنرمندان ما نمود پيدا كرده است. آيا هويت ملى و بومى ايرانى جزئى از زيرساخت هاى اين هنر را تشكيل مى دهند يا خير؟
در هنرهايى كه پديده هاى اجتماعى را روايت مى كنند، يك بلافاصلگى و يك سرعت انتقال ديده مى شود و تاريكى و شر در مقابل نور قرار مى گيرد. بنابراين رابطه سياه و سفيد نه به عنوان روايت بصرى، بلكه به معنايى كه در نور روشنى و سفيدى قهرمانان را نمايش مى دادند و در تاريكى شر و ظلم را به تصوير مى كشيدند كه اينها يك پيام بلافاصله اند. در نقش هاى شير و گاو و اهرمن در سنگ نوشته ها و نقش برجسته هاى دوران ساسانى ديده شده است. به اين ترتيب رابطه خير و شر آناً خلق مى شود.
* منظورتان اين است كه بلافاصلگى در خلق رابطه ميان خير و شر، آن شعارزدگى را همواره با خود داشته؟
بله، در متن خودش دارد. انقلاب اسلامى ۳روايت و دوره را در تصوير پشت سر مى گذارد. دوره اول، آثار سال هاى ۵۳ ، ۵۴ و ۵۵ است كه كارهاى نسل اول انقلاب و كارهايى رمزى و مثالى است و پديده هاى رمزشناسانه در آنها ديده مى شود. دوره تجلى دوره طغيان مظلوميت بر طاغوت و مبارزه مردم با دست خالى در مقابل رژيم سمتشاهى بود كه يك بخش آن نقاشى ديوارى و بخش ديگر آن نقاشى اجتماعى بود كه بيشتر در قالب گرافيك متجلى مى شد. در مورد گرافيك هم بايد بگويم كه چون هنرى كاربردى است از هر پديده اى كه به آن نگاه كنيد يك گفتمان بلافاصله و شعار، نه به معناى پروپاگاندا، را در خود دارد و هنرمند اين دوره براى اين كه قهرمانان و اسطوره ها را شناسايى مى كند، دل در گرو آنها مى سپارد، اسطوره ها و انسان هاى قهرمانى مانند خود امام حسين(ع) و...
در مورد بخش دوم سؤالتان بايد بگويم كه من اسطوره هاى ملى و اسلامى را منفك نمى كنم. قبل از اين كه اسلام وارد سرزمين ما شود، مردم ما داراى عرفانى نوستالژيك و يكتاپرست بودند و دليل درك خورشيد اسلام روح مشرقى مردم ايران بود. در يك جمع بندى مى توان گفت كه در كارهاى دهه اول انقلاب آن انديشه popular و مردمى نمايان بود و در كارهاى دوره دوم خرد و تأويل راه يافته و نمادها رمزى و ژرف تر مى شوند به طورى كه مخاطب رمزها را در حافظه تاريخى خودش جست وجو مى كند و اين حركت بزرگى بود كه در دهه اول، دوم و سوم انقلاب به وجود آمد.
* پس به اعتقاد شما به اين هنر دائماً در حال تغيير و تكامل، امروزه نيز بايد از دريچه رمز و مثال نگاه كرد؟
بله، هنرمندان ما بايد پرده هاى عينيت گرايى را از مقابل چشمانشان بزدايند و يك نگاه تأويلى و هرمنوتيك به نور داشته باشند، يعنى نور را در نور جست وجو كردن.
* نگاه جامعه بين المللى به اين هنر چگونه است، برگزارى ورك شاپ هنر مقاومت چقدر مى تواند به ايجاد رهيافت هاى تازه در عرصه بين المللى سمت و سو دهد؟
جهان امروز شعارش اصالت تجربه است، يعنى مينى ماليسم و پست مدرنيسم مى آيد تركيب جمع اضداد را از خردهاى گوناگون و بخش هاى گوناگون تاريخ مى گيرد. چون بشر امروز التهاب و سرعتى را در ذهنيتش دارد و فكر مى كند، امروز پايان تاريخ است و مى خواهد آبستراكت تجربه هاى ۱۹ قرن گذشته را در يك دوره ۱۰۰ ساله تنظيم شده و در يك پكيج و بسته ارائه دهد و مانند دوره كلا سى سيسم، نئوكلاسيك، رمانتى سيسم و... نيست كه از يك مكتب يا حكمت ۴۰-۳۰ ساله بگذرد و همراهان آن طرح آن معنا را تكميل كنند و به پستش برسند. هم اكنون در خرد جديد، بحث اصالت تجربه و بلافاصلگى است و با ملزومات الكترونيكى، جهان آنقدر فشرده و كوچك است كه همه مى توانند بسرعت يافته هاى همديگر را با يك كيفيت ببينند و داورى و روايت كنند. ما بايد حكمى و هوشيار عمل كنيم و مخاطبان جهانى را بشناسيم و كهن الگوها و اسطوره هاى تاريخى و نوستالژيك خودمان را نيز بشناسيم و فاصله ذهنمان را ميان اسطوره و رؤيا تعريف كنيم، به قول دكتر كزازى كه مى گويد: اسطوره خيال جمعى و رؤيا اسطوره فردى است.
|
|
|
مثلاً ما به محض آن كه نام حسين فهميده را به كار مى بريم، همگى در دل او را مى ستاييم. او در حافظه تاريخى ما به يك اسطوره كه دوردست نيست و آشناست، تبديل شده است. چون اين ها انسان هايى نيستند كه به ضرب يك شمشير در جايى گرفتار و كشته شده باشند و آن مقام مرگ آگاهى و خودآگاهى كه شهيد دارد و جانش را كه عزيزترين هديه است در راه خدا فدا مى كند، در خاطره جمعى ما ارادتمندى و عشقى را ايجاد مى كند كه نشان دادن اين نماد همزمان با شكل فيزيكى آن نيست و بايد در يك پوسته چند ساحتى مطرح شود. عالمى كه مقام شهيد دارد پرسپكتيوش چند نقطه اى است و يك نقطه اى و دو نقطه اى نيست كه عينيت گر باشد.
* اسطوره ها و اسوه ها كه در فرهنگ ما، جزو آن ابعاد متجلى شده هستند كه وجه تمايز ها را مشخص مى كنند، آيا آن شاخصه هاى قابل ارائه را در انظار بين المللى با خود دارند؟
من در اينجا باز هم به دهه سوم هنر انقلاب كه آثار حكمى تر، تأويلى تر و رمزى تر شد، اشاره مى كنم. ببينيد در تاريخ انقلاب روسيه، چين، كوبا و ... نهضت ها آرمان خواه بودند، ولى آمده بودند تا دست بخشى از بشريت را كه بلند بود، بخوابانند و دست گروه ديگر را ببرند بالا. اين نگاه بخشى را هنر انقلاب دنبال نمى كند، هنر انقلاب به دنبال يك انسان آرمانى و انسانى است كه براى همه بشريت پيام دارد. همچنان كه پيامبر اسلام براى همه بشريت پيام آور بود. در بلوك شرق قهرمانان سياسى آمدند بخشى از جامعه را متحول كردند. در آن سيستم، قهرمانان تغيير مى كنند. در حالى كه اين جابه جايى قدرت آفاتى هم در درونش دارد. آفتى كه در بلندكردن دست بخش هايى از اجتماع وجود دارد، در هنر ما وجود ندارد.
* يعنى در هيچ دوره اى اين رويكرد در هنر انقلاب و جنگ ديده نمى شود؟
اگر نشانه هايى هم در دوره هاى اول مى بينيم، به سرعت نقاش هوشمند دوران انقلاب مى آيد و رمزها و نمادهايش را شكوهمندتر و متعالى تر مى كند. حرف هنرمند مسلمان هنر مقاومت، براى بشريت است، نه فقط براى يك دسته از انسان ها. او فقط از انسان مثالى سخن مى گويد كه در جهان زندگى مى كند كه خدا و پيامبرانى دارد كه از صلح و سخن نيكو و حقيقت دفاع مى كند.
* تا به حال هنر مقاومت چقدر بر كاركردهاى سياسى يا ايدئولوژيكى متمركز بوده؟
هنرمند انقلاب از ابتدا دارد پيروزى محرومين و مستضعفين را روايت مى كند و پيروزى، پيروزى بخشى نيست. پيروزى براى بشريت است و اسوه هايش، اسوه هايى هستند كه براى بشريت پيام آور بوده اند و در هر حال به شرط آن كه نقد علمى و درستى صورت گيرد، چشم انداز خوبى را مى بينم و مى دانم كه هنر مقاومت ما اگر با دقت، همكارى و خرد جمعى دولتمردان و هنرمندان طراز اول كشور برگزار شود، آن شعارزدگى، بلافاصلگى، تلخى گفتار و ديدار يك شعار محض كه از اول هم به آن دچار نشد، در آن ديده نمى شود.
اگر در نمايشگاه هنر انقلاب كه آثار هنرى كشورهاى ديگر هم نمايش داده شده، يك دور علمى و جدى مى زديد و فاصله ها و نمادها را جست وجو مى كرديد، مى د يديد كه اين نمادها البته در هر قومى تفاوت هايى دارد، ولى به لحاظ معنايى الگوها و نشانه ها با يك جابه جايى ساده در تصاوير و نشانه هاى اجتماعى، اتفاق افتاده است. در حالى كه گستره ذهنى و ديدارى رابطه اى كه نقاش با يك آدم شهيد برقرار مى كند، بسيار وسيع تر و چند ساحتى تر است و هندسه مبنايى و كاركردى آن بسيار متفاوت است.
* با يك اندازه گيرى مى توانيم دريابيم كه توجه به معيارهاى زيباشناسى، انسان شناسى، مردم شناسى و ... در ذات هنرى كه مى تواند در موقعيت هايى رويكردى تك بعدى به خود بگيرد، چگونه مطرح مى شود؟
نقاش انقلاب از ابتدا به دنبال آن بود تا روايت و قرائت خودش را از عالم تعريف كند و به دنبال آن بود تا هر جايى كرامت انسان ها مخدوش مى شود، از آن دفاع كند. ما اگر بدانيم پيام ما يك رسالت جهانى است، بايد براى تعادل و تناسب در جهان حرف بزنيم و نهادها، گزاره ها و اشاره هايى كه اختيار مى كنيم، اشاره هايى جهانشمول تر و متعالى تر باشد. كسى كه دارد اين راه را طى مى كند، قطعاً در منزلگه هاى مختلف چيزهاى عجيب مى بيند. اين شيوه هاى ديدارى، شيوه هاى شكوهمندى است. جنس و چيستى آن با چيستى اومانيستى يا پيروزمندى بخشى از جامعه كه يا تعداد بيشتر يااسلحه بيشتر دارند، نيست.
* برپايى ورك شاپ (workshop) اخير برمبناى چه نوع سياستگذارى شكل گرفته؟ آيا قرار است به تحول منجر شود يا راه تكرار را طى مى كند؟ فكر مى كنيد نتايج آن تا چه حد به اهداف برگزاركنندگان آن نزديك خواهد شد؟
مى گويند: «دلت را خانه ماكن ، مصفاكردنش با من». من اعتقاد راسخ دارم كه همه چيز با نيت پيش مى رود و اين نيت است كه شما را به سمت خير جلو مى برد و اگر حكمت و يقين و نه تعصب و نه دگماتيسم و نه پيچيدگى و شعارزدگى ، داشته باشيم، جهاد بزرگ را مخاطبين خواهند ديد. با انرژى كه هنرمند به جهت راسخ ايستادن ، حرف بزرگ زدن و باورى قطعى داشتن از خود بروز مى دهد مخاطبان را پيدا خواهد كرد. نسل جديد، نسلى بسيار خاص و ويژه است و برخلاف آن چيزهايى كه گاهى درباره انقطاع نسل ها مطرح مى شود، اين نسل، نسلى است كه از دامن منزه اجتماعى شكل گرفته ولى نسل من نسلى اند كه جوانه هايى هم در دوره هاى طاغوتى و ستمشاهى داشتيم، از طرفى هم حكم آداپتور را ايفا مى كنيم و اين برق و نشانه قوى را داريم به نسل بعدى انتقال مى دهيم و نسل ما بايد سالم، پاكيزه، تعالى خواه و قدرتمند باشد و اصرار بورزد و نمونه سازى كند و براى حرف هايش (refrenc) رفرنس و منبع و مأخذ داشته باشد. مثلاً دانشجوى من فقط نبايد دست هاى مرا ببيند بايد رفتار مرا هم ببيند چون هنرمند بايد با اثرش يك گام و يكصدا باشد و نگاهى توحيدى و موحد داشته باشد. اگر من از عدالت اجتماعى صحبت كردم و زاويه هايى از اين يال و بال فرشتگان را در كارم نشانه گرفتم، مخاطبم بايد ببيند كه خود من بر كجاى اين بال فرشته نشسته ام و در رفتار ، مديريت و نگاه من بايد صلح و عشق و فداكارى را ببيند و تعادل و تناسب و تركيب را دريافت كند و يك عرفان عملى را بيابد.
* يعنى هنرمند بايد ادامه اثرش باشد يا برعكس؟!
صددرصد. توجه من به انسان و پيرامونم بايد در آثارم مشهودباشد. جهانى بودن اين انقلاب تنها به اين معنى نيست كه من چون به مردم مسلمان فلسطين علاقه مندم از آنها ياد مى كنم در لبنان ، مسيحى، يهودى ، زرتشتى و ... دارند در كنار هم زندگى مى كنند. من به عنوان يك مسلمان وظيفه دارم اگر يك يهودى هم مورد تعدى يك اسرائيلى قرار گرفت، از او دفاع كنم. هنرمند مسلمان، هنرمندى تعالى خواه است كه براى صلح بشرى در جهان تلاش مى كند.
* به اين ترتيب ذهن برگزاركننده اين نمايشگاه اختصاص به مخاطب قرار دادن يك گروه فلسطينى يا مسلمان و يا طرفداران يك ايدئولوژى يامكتب خاص ندارد؟
درست است . پهلوانى و پايمردى قهرمان بزرگ مسلمان، سيد حسن نصرالله و بچه هاى مسلمان و فداكار حزب الله لبنان، شوق و ذوق حركتى را ايجاد كرد. آنها نيامده اندكه تنها مسلمانان را نجات دهند ، آنها براى نجات بشريت جهاد مى كنند . مسلمان براى صلح بزرگ قيام مى كند و زمانى كه قيام حضرت مهدى(عج) پيروز مى شود، بشريت به دليل نفوذ كلام و عدالتى كه در بيان اسلام هست ، مسلمان خواهند شد و ما وظيفه داريم براى دفاع از مظلوميت و صلح بشرى كار كنيم.
* چه ارزيابى اى از اين ورك شاپ و نمايشگاه داريد؟
اين گام را گام خوبى مى بينم كه قطعاً بايد از عوام زدگى ، بلافاصلگى و شعارزدگى و... به دور باشد. حتماً قرار نيست فقط دستمان آنجا كار كند. ما قبل از آن كه پشت سه پايه بايستيم بايد ذهن ابژه و آماده اى داشته باشيم و نمادها، رمزها ، رنگ، كمپوزيسيون و اين شيوه ديدارى را حكيمانه و با بلوغ به مخاطب معرفى كنيم. اين يك هيجان و بيان شعارى نيست، يك بيان كلى است كه يقين دارم اگر آن را دنبال كنيم، نتيجه خوبى عايدمان خواهد شد.