|
|
|
معماى پليسى
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
|
|
|
|
|
اسامى شركت كنندگان در مسابقه معماى پليسى
رضا مختاريان از شهركرد، محمدهاشم ميرعينى عارفين از تهران، سروناز شاعرى از تهران، اميد فضل آبادى از مهرشهر كرج، رضا استادسرائى از رشت، شهلا رهنما اند از تهران، محمدتقى كريمى از چالوس، حسن بيشه اى از كاشان، الهه مهرپور از كرمان، فاطمه قمصرى از كاشان، بيژن ياورى از قم، مسعود توحيدى از تهران، على باقرى از تهران، پوران بنفشه اى از كرمانشاه، امير داودى از تهران، داود عباسيان از ابهر، سعيد توحيدى از تهران، فخرى مولايى از قزوين، ليلا همتى از نوشهر، مهريار نخستين از تهران، حيدر روح بخش از تهران، راضيه پاك ترمنى از اروميه، حسن احسانى از خرم آباد (تنكابن)، پوريا احمدى از شهررى، پريسا احمدى از شهررى، كريم رحيمى از كرمان، شمسى مؤمنى از تهران، محبت على گرگانى از اسلامشهر، بهزاد شعبانى از نجف آباد، اكرم افشارى از تهران، مجيد جگروند از تهران، هوشنگ بختيارى از تهران، ساحره يوسفى كوهى از بندر انزلى، اكبر عرب بخش از بندرانزلى، احترام ملك پور از تهران، رعنا ادريس آبادى از قزوين، امير داودى از تهران، سعيد تكبخت از تهران، محسن ادريس آبادى از قزوين، حليمه اكبرزاده از كرج، سكينه شهسوارى گودرزى از كرمان، پوران اعتمادى از بندر انزلى، ناصر كرباسى فر از بابل، جمشيد طاوسى اصل از كرج، خسروشاهى از تهران، نفيسه كاهشد از سمنان، عليرضا جابتى از تهران، بهزاد سياسى از نجف آباد، مهتاب فرح بخش از بندرانزلى، رضا عرب كيش از بندرانزلى، محمد تمهيدى از تهران، صادق روحى از تهران، مرجان و محمدرضا و زهرا و فاطمه اشجعى، مهدى دليريان از تهران
|
|
|
|
|
معماى پليسى
قتل در خانه قديمى
|
|
|
محمد غمخوار
عصر پنجشنبه سروان دختر و پسرش را براى تفريح به پارك برده بود. بعد از چند ساعت بازى و تفريح سروان كه بيشتر از بچه ها خسته شده بود از مانى و مانيا خواست به خانه بروند. بچه ها ابتدا بهانه گيرى كردند اما وقتى از بابا قول هفته بعد را گرفتند راضى شدند. در ميانه راه صداى زنگ تلفن همراه سروان به صدا درآمد. آن سوى خط رئيس شعبه قتل بود كه از قاسمى خواست براى بررسى صحنه يك مرگ مشكوك به خانه اى در جنوب تهران برود. سروان پس از پياده كردن بچه ها مقابل خانه بلافاصله خود را به محل حادثه كه يك خانه قديمى بود رساند. خانه مورد نظر انتهاى يك كوچه باريك قرار داشت. طبق معمول جمعيت زيادى در محل جمع شده بودند. لابه لاى پچ پچ هاى اهالى متوجه شد يك زن از ساكنان قديمى محله به قتل رسيده است. پس از عبور از دالانى تاريك وارد حياط بزرگ خانه شد. داخل حياط يك حوض كوچك قرار داشت كه روى لبه آن گلدان هاى شمعدانى با فاصله اى مساوى كنار هم چيده شده بودند. دورتادور حياط را اتاق هايى با در و پنجره هاى چوبى محصور كرده بودند. تعدادى زن و مرد و بچه در گوشه اى از حياط جمع بودند و افسر كلانترى هم در حال نوشتن اظهارات آنها بود. نور فلاش دوربين مأمور تشخيص هويت افسر ويژه قتل را به سوى اتاق مورد نظر كشاند. اتاقى در ضلع شمالى حياط كه بزرگ ترين اتاق هم به نظر مى رسيد. سروان وارد اتاق شد. بازپرس و پزشك جنايى در گوشه اى از اتاق در حال صحبت كردن با هم بودند. وسط اتاق جسد زنى به صورت طاق باز روى زمين افتاده بود و در كنارش هم چارپايه اى قرار داشت. بازپرس گفت: جسد متعلق به زنى به نام سليمه است. زن ۷۰ ساله از ۲۰ سال قبل پس از مرگ همسرش به تنهايى در اين خانه زندگى مى كرد. به غير از او ۴ خانواده ديگر هم در اين خانه زندگى مى كنند كه مستأجران زن تنها هستند. امروز يكى از ساكنان به غيبت ناگهانى صاحبخانه مشكوك شده بود كه پس از ورود به خانه با جسد غرق در خون او روبه رو شد. دقايقى بعد پزشك جنايى در حالى كه مشغول جمع كردن وسايلش بود گفت: مرگ به خاطر اصابت ضربه محكم به جمجمه زن رخ داده است. ضربه به حدى بوده كه منجر به شكستگى سر زن بيچاره شده است. زمان مرگ هم بين ساعت ۷ تا ۹ صبح بوده. پس از رفتن بازپرس و تمام شدن كار مأموران تشخيص هويت سروان به بررسى خانه پرداخت. قطره هاى خون قربانى روى فرش ريخته بود. سروان كنار جسد نشست. النگوهاى طلاى زن تنها نخستين چيزى بود كه در نگاه اول چشم ها را خيره مى كرد. همين كه سروان خواست بلند شود كمرش به چارپايه كنار جسد خورد و چارپايه روى زمين افتاد. يكى از پايه هاى آن لق بود. سروان خواست چارپايه را بردارد كه متوجه لكه خونى زير يكى از پايه ها شد كه همين شواهد نشان مى داد زن تنها با شدت به زمين خورده و خونش در اطراف پخش شده است. مرگ سليمه كاملاً مشكوك بود. پس از نخستين تحقيقات سروان دفترچه اش را در دست گرفت و از اتاق خارج شد. نكاتى كه در خانه ديده بود را نوشت و بلافاصله سراغ ساكنان خانه رفت و همان موقع دستور احضار زنى كه نخستين بار جسد را ديده بود صادر كرد. زن جوان مضطرب و نگران به سوى سروان آمد. با گوشه چادر اشك هايش را پاك كرد. * شما نخستين نفرى بوديد كه جسد را ديديد؟ ـ بله. از ديروز صبح سليمه خانم را نديده بودم. زن بيچاره هر روز عصر به حياط مى آمد و به گلدان هاى شمعدانى اش آب مى داد. بعد از مرگ همسرش تنها مونس او گل هايش بود. ساعتى كنار حوض مى نشست و با خودش حرف مى زد. دوست نداشت كسى مزاحم خلوتش شود. امروز عصر وقتى سليمه به حياط نيامد نگران شدم. به همين دليل به اتاقش سر زدم كه ناگهان با جسد او روبه رو شدم. * موضوع مشكوكى را داخل اتاق نديدى؟ ـ نه. او بى جان و بى حركت روى زمين افتاده و اطرافش هم خون زيادى ريخته بود. روسرى اش هم دورگردنش بود. فكر كنم مى خواسته از خانه بيايد بيرون. * سليمه كارهايش را خودش انجام مى داد و وسايل را تميز مى كرد؟ ـ بله. چندبار به او گفته بودم موقع تميز كردن لوستر مرا صداكن. * با كسى اختلاف نداشت؟ ـ نه. او با همه مهربان بود. هيچ نشانه اى از قتل در صحنه وجود نداشت. سروان سراغ افسر كلانترى رفت. * به موضوع خاصى برخورد نكردى؟ ـ نه. فقط ۲ روز پيش زن تنها با يكى از مستأجران خود كه پسر جوانى است به خاطر كرايه خانه درگير شده بود اما خيلى زود با هم آشتى كردند. * الان او اينجا است؟ ـ بله، از مرگ سليمه خيلى متأثر و ناراحت است. بياد داخل اتاق. بايد به چند سؤال جواب دهد. سروان دوباره داخل اتاق سليمه بازگشت. لحظاتى بعد مرد جوانى در را باز كرد. مرد جوان در حالى كه به جسد خيره مانده بود مكث كوتاهى كرد و سلام داد. * سلام. حميد شما هستيد؟ ـ بله. * تنها زندگى مى كنيد؟ ـ بله. * چرا؟ ـ موقعيت ازدواج نداشتم. *۲ روز قبل با مرحومه سليمه درگير شده بوديد، چرا؟ ـ ۳ روز از ماه گذشته بود و كرايه ام را نداده بودم. من هر ماه بايد كرايه ام را به حساب آسايشگاه كهريزك واريز مى كردم. اما اين ماه دير شده بود و اين موضوع او را عصبانى كرده بود. ديروز صبح پول را به آن حساب واريز كردم و فيش را به او دادم. * مرگ سليمه مشكوك است. فعلاً از تهران خارج نشويد. سروان سپس طى نامه اى از بانك درباره اظهارات حميد مبنى بر واريز كردن پول استعلام كرد و رئيس بانك پاسخ داد و با تأييد حر ف هاى حميد اعلام كرد ساعت ۱۰ صبح پول به حساب واريز شده است. هر چه تحقيقات جلوتر مى رفت فرضيه قتل كمرنگ تر مى شد. سروان بايد گزارش خود را براى بازپرس مى نوشت. دفترچه را باز كرد و شروع به نوشتن نمود. هنوز صفحه دوم گزارش را تمام نكرده بود كه متوجه موضوعى شد و تمام ماجرا را در ذهنش مرور كرد. بلافاصله خود را به خانه سليمه رساند، حميد درحالى كه چمدانى در دست داشت آماده شده بود از خانه بيرون رود كه سروان به او گفت: شما بازداشت هستيد و بهتر است به قتل سليمه اعتراف كنيد. حميد درحالى كه شوكه بود لب به اعتراف گشود و به قتل اقرار كرد و به سروان گفت: «صبح از سليمه خواستم يك هفته به من فرصت دهد اما او مخالفت كرد با عصبانيت مجسمه اى برنزى را برداشتم و با آن ضربه اى به سر او زدم. او نقش زمين شد. خيلى ترسيده بودم، شروع به صحنه سازى كردم و ... شما خوانندگان گرامى مى توانيد با اشاره به ۳ دليل سروان قاسمى براى كشف راز اين جنايت درمسابقه معماى پليسى شركت كنيد.
|
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
ملاقات مرگبار
سروان اميد گلريز به دلايل زير رجب، خدمتكار خانه ويلايى را به اتهام قتل دكتر يوسفى بازداشت كرد. ۱- دكتر يوسفى ساعت ۵ بعدازظهر ۱۴ خرداد در خانه ويلايى اش به قتل رسيد كه رجب در بازجويى هاى مقدماتى به سروان گفته بود، كه در روز جنايت براى تماشاى فيلم به سينما رفته بود كه هنگام نمايش فيلم آقاى محبى، شريك مقتول پس از تماس با تلفن همراه وى، قتل دكتر يوسفى را به او خبر داده است. در حالى كه روز ۱۴ خرداد تمام سينماهاى كشور تعطيل است. ۲- در گزارش اوليه پليس از صحنه قتل اعلام شده بود كه مقتول تى شرت سفيد و شلوار راحتى به تن داشت، اما خدمتكار دكتر يوسفى ـ رجب ـ در بازجويى ها به سروان گفت: كت و شلوار طوسى به تن داشته است. ۳- رجب در ادامه بازجويى ها به سروان گفته بود كه دكتر كيف قهوه اى همراه داشت كه آن را لحظه اى از خود دور نمى كرد، دقيقاً نمى دانم محتويات كيف چه بود و براى دكتر آن كيف اهميت ويژه اى داشت، شايد پول قابل توجهى در آن بوده باشد. چون دكتر ـ مقتول ـ روز حادثه دسته چك خود را با خود برده بود. پس رجب مى دانست كه دكتر معامله اى انجام داده و پول قابل توجهى دريافت كرده است.
|
|
|
|