شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۶ - ۸ شوال ۱۴۲۸
Sat, Oct 20, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
خانواده
گفت وگو با على نصيريان بازيگر سريال «ميوه ممنوعه»
حاج يونس رستگار شد
بهمن عبداللهى
321819.jpg
گروه فرهنگ و هنر ـ ديدن كسى كه همه او را ديده اند، سهل و ممتنع است و گفتن و شنيدن درباره نقشى كه در كوچه و خيابان با ما راه مى رود، زندگى مى كند و حضور دارد، سخت تر. به كدام زاويه پنهان بايد اشاره كنى كه پيرمرد قصه خود فاش مى گويد «راز مگويى نيست». ما درباره نقشى حرف زديم كه همه او را از بر كرده بودند و داستانش را در كوى و برزن ...
على نصيريان صفت استادى را از كار خويش گرفته است و به غير از مردم كوچه و بازار كه اين روزها او را حاج آقا خطاب مى كنند اهل فرهنگ او را استادى مى شناسند كه حافظه تاريخى ۳ نسل را درگير كرده است. پدرانمان با تئاتر سنگلج و گاو...، نسل انقلاب او را با قاضى شارع و ابوالفتح و دايى غفور بوى پيرهن يوسف، و اكنون او را با حاج يونس فتوحى به خاطر سپرده اند. چند سريال در طول اين چند دهه جزو حافظه تاريخى مردم شده است كه ميوه ممنوعه قطعاً يكى از آنهاست. اثرى كه به دليل اشارات و كنايات مستقيم و غيرمستقيم به شيخ صنعان و شاه لير و گاه و بيگاه به رودررويى پدر و پسر (رستم و سهراب) به جايگاهى شايسته دست يافته است. حجم پيامك هايى كه نشان دهنده همراهى مردم بود با لبخند استاد بازيگرى ايران پاسخ يافت: «اهل موبايل نيستم ولى مى شنوم».
داستان ساده ميوه ممنوعه با ورود «هستى» و با نيستى ايمان «حاج يونس» گره خورد كه اراده كارگردان بر رستگارى حاج يونس بود... مى گوييم اگر شما نبوديد اين نقش... حرفمان را ناتمام مى برد به استادى و مى گويد: «چينش بازيگران هنرى است كه فقط بعضى ها از آن برخوردارند» تواضع مثال زدنى پيشكسوت ۷۳ ساله بازيگرى سينماى ايران كه تا امروز ۳۲ فيلم و ده ها سريال و بيش از يكصد تئاتر تلويزيونى و صحنه را در كارنامه پربار خود دارد، نشان از گنجى دارد كه سينما و تلويزيون ايران بايد به آن ببالد.


آقاى نصيريان، حسن فتحى كارگردان سريال «ميوه ممنوعه» در جايى گفته است، تنها انتخابش براى نقش «حاج يونس» شما بوده ايد، آيا شما هم از ميان نقش هاى پيشنهادى تنها انتخابتان همين كار بود؟
بله، خودم تمايل داشتم در اين نقش بازى كنم. اصولاً من منطق الطير و بخصوص حكايت شيخ صنعان را خيلى دوست داشتم، هر وقت كه اين قصه را مى خواندم احساس مى كردم حكايت جالبى است. البته قبل از درخواست حسن فتحى پيشنهاد ديگرى نداشتم، اما بعد از دعوت به اين كار پيشنهاد هايى دريافت كردم كه خب، قبول نكردم. من او را از سريال ملاصدرا مى شناختم و پيشنهادش را به همين دليل و با كمال ميل پذيرفتم. مى دانستم او كارگردان بسيار خوبى است. همانطور كه مى دانيد ما متن فيلمنامه را در اختيار نداشتيم بلكه خلاصه داستان به ما داده بودند و متن سريال به تدريج نوشته مى شد.
يعنى هيچ تصورى از ماجراهاى قصه و بخصوص فصل پايانى آن نداشتيد؟
نه، اما مى دانستم فتحى وسواس كافى دارد. او اهل قلم است و من يقين داشتم كه فيلمنامه دقيق و كاملى در اختيار خواهد داشت. به هر حال با دقت نظر او، وسواس هايى كه خودم روى زبان و ساختار دارم و همچنين نويسنده هاى خوبى كه سريال دارد فكر مى كردم كار خوبى باشد. ولى متأسفانه اين امكان كه يك متن شسته و رفته كه بتوانيم روى آن تمركز كنيم وجود نداشت.
نقش «حاج يونس فتوحى» حائز چه ويژگى هايى بود كه شما را در انتخابتان متقاعد مى كرد؟
321642.jpg
اين نقش خيلى به يك شخصيت دراماتيكى نزديك بود. براى اين كه در يك شخصيت دراماتيكى كشمكش هاى درونى، تحول و تغيير داريم و در اين شخصيت اين ويژگى ها را مى ديدم، به عبارت ديگر حاج يونس يك شخصيت دقيقاً نمايشى بود. با گذشت داستان ما مى بينيم كه پيچيدگى و كشمكش در درون او به وجود مى آيد بر سر ايمان و اعتقاد با عشقى كه بر او حاكم مى شود و در درونش شكل مى گيرد. بنابراين حالت تراژيك شخصيت مورد نظر، درگيرى با خودش و تلاش و كنش او برايم خيلى جذاب بود.
به نظر مى رسد نقش حاج يونس، مجموعه اى از برخى از بازى هاى شما در كارهاى قبلى تان است، شما در «آقاى هالو» و «مهر گياه» نقش عاشق دلباخته، در «بوى پيراهن يوسف» پيرزاهد و حتى در «ديوانه از قفس پريد» نقش شيخ صنعان را بازى كرده بوديد، اما اينجا در يك قالب مشخص به اين پيكره جان مى دهيد.
نكاتى كه اشاره كرديد كاملاً درست است، اما اينها در جاى خود متفاوت از نقش حاج يونس هستند. اين فيلم ها هر كدام شخصيت هاى خاصى دارند كه با يكديگر فرق دارند، مثلاً در «ديوانه از قفس پريد» درست است كه به يك زن جوان علاقه مند مى شوم اما آن شخصيت ابعاد ديگرى دارد. هر كدام از اين نقش ها همين وضعيت را دارند. اين كه مى گوييد حاج يونس كامل ترين شخصيت را دارد، درست اشاره مى كنيد، براى اين كه او كامل ترين شخصيت را در اين حيطه دارد. در نتيجه من تمام سعى ام را به خرج دادم تا اين كار را با دقت تا انتها انجام بدهم.
از اين جهت فيلم هاى ياد شده را مثال زدم چون بخش هايى از بازى شما در ميوه ممنوعه نوعى بازى نزديك به اين شخصيت هاست. به طور مثال صحنه گلايه كردن از خدا پشت پنجره برج عاج در ميوه ممنوعه مشابه صحنه دعوا كردن دايى غفور با خدا سر قبر يوسف در «بوى پيراهن يوسف» است، يا حركت شما براى نخستين ديدار با هستى در بيمارستان و فرم راه رفتن و تلوتلو خوردنتان مشابه پياده شدن از اتوبوس براى ديدن يوسف در بوى پيراهن يوسف است. نگاه كردن به هستى پس از دعوا و سيلى خوردن فرزاد هم عين نگاهى است كه در «ديوانه از قفس پريد» داريد و ....
بله درست است.
آقاى نصيريان تعداد آثارى كه شما درحوزه سينما بازى كرده ايد بسيار بيش از كارهاى تلويزيونى است، اما نقش هاى به ياد ماندنى شما بيشتر در آثار تلويزيونى بوده اند. قاضى شارع در «سربداران»، ابوالفتح در «هزاردستان»، «حبيب در گرگ ها» و حاج يونس در «ميوه ممنوعه» ، در اين باره چه نظرى داريد؟
من تلويزيون را واقعاً دوست دارم، به دليل اين كه گسترده است و همه مردم در گوشه و كنار كشور ارتباط برقرار مى كنند. البته نقش هايى هم كه در سينما بازى كرده ام برايم مطلوب بوده، بخشى از فيلم هاى قبل از انقلاب اسلامى و بعضى از كارهاى پس از انقلاب برايم به ياد ماندنى است.
اساساً كار در تلويزيون چقدر با كار در سينما تفاوت دارد؟
از نظر نفس عمل يك نوع است و تنها دوربين ها فرق مى كند. به هر حال تقسيم بندى هاى سينمايى و تصويرى و نور و حركت و ... تفاوتى ندارد اما ماندگارى در تلويزيون شايد به دليل نفوذى است كه در ميان مردم دارد، شايد هم به دليل طول داستان سريال باشد، شما به هر حال در فيلم سينمايى با محدوديت زمانى مواجه هستيد در حالى كه در تلويزيون چند قسمت و چند ساعت فرصت در اختيار داريد. بد نيست در اين باره مثالى بزنم امروز صبح يك مرد مسن را ديدم كه ابراز لطف مى كرد و مى گفت: «چرا سريال اينقدر زود تمام شد؟»، درواقع طول اين ۳۱ قسمت باعث شده بود اين بيننده با آن احساس نزديكى داشته باشد.
آيا موافقيد كه قطع سينما به دليل چند برابر بودن- بزرگ تر بودن- تصوير واقعى روى تماشاگر تأثير بيشترى دارد تا قطع تلويزيون كه چندبرابر كوچك تر از اندازه واقعى است؟ همين موضوع هم كار بازيگر را سخت تر مى كند.
ولى در كارهاى سينمايى هم اشارات زيادى از سوى تماشاگران داشتم، مثلاً هنوز «بوى پيراهن يوسف» را مردم به خاطر دارند، ممكن است من خيلى به «كفش هاى ميرزا نوروز» اعتنا نكنم اما اين نقش براى بسيارى مورد توجه بوده است و هنوز يادآورى مى كنند.
البته، شما نقش هاى خوبى مثلاً در گاو، سرايدار، آقاى هالو، جاده هاى سرد، ناخدا خورشيد، شيرسنگى و... را داريد، اما جالب است عمده يادآورى ها از نقش هاى تلويزيونى شما مى آيد.
خب، همانطور كه گفتم تلويزيون به لحاظ تبليغاتى روى خيلى از مسائل تأثيرمى گذارد. همين موضوع گستردگى آن به عنوان رسانه تأثيرى دارد كه بيش از يك كار سينمايى است، يعنى خود تلويزيون براى آثار خود يك نوع تبليغ دارد، در حالى كه سينما اين ويژگى را ندارد.
فكر مى كنم شيوه بازى در تلويزيون هم به دليل نزديكى اش به قالب تئاتر، خود دليلى براى بهتر ديده شدن بازى هنرپيشگانى است كه از صحنه مى آيند.
شايد اين هم مؤثر باشد.
به هرحال عمده بازيگرانى كه كار تئاترى ندارند در تلويزيون موفق به نظر نمى رسند.
بله. درست است.
تا آنجا كه مى دانيم شما براى نخستين بار در يك سريال مناسبتى ظاهر شده ايد، اين نوع كارها متفاوت از مجموعه هايى است كه در فرصت مناسب و باصرف وقت كافى توليد مى شوند. احتمالاً فرصت كافى براى تمرين و تمركز روى نقش ها وجود نداشته است.
فرصت تمرين داشتيم اما به صورت خيلى محدود، مثلاً درست قبل از تصويربردارى اين كار صورت مى گرفت. معمولاً در هنگام گريم و آماده شدن دور خوانى مى كرديم، مقدارى تمرين با ميزانسن داشتيم و بعد هم ضبط شروع مى شد و پس از چند برداشت كار براى مونتاژ مى رفت. به هرحال زمان خيلى محدود بود.
اصلاً ويژگى كار مناسبتى كردن چيست و چقدر با ساير كارهايتان براى شما تفاوت داشت؟
حقيقتاً كار مناسبتى كردن مشكل اصلى اش در فشارى است كه گروه را ناچار مى كند زودتر كار را به سرانجام برسانند، يعنى اين فشار مقدارى آدم را اذيت مى كند كه با سرعت كار كنيم، ضمن اين كه چون متن فيلمنامه حاضر نيست، بازيگر فرصت تمرين كردن و تعديل كردن آن را ندارد. گرچه در اين كار به وفور اتفاق افتاد كه متن تغييركرد و جاى تشكر دارد كه نويسندگان صبورانه مشكلات را تحمل و به درخواست من و ساير بازيگران ديالوگ ها را عوض مى كردند. حتى گاهى تا سه بار متن را عوض مى كردند. ببينيد بازيگر بايد جسماً و روحاً آمادگى براى كار داشته باشد، نمى تواند با فشار و زور كار را انجام بدهد، به هرحال گاهى اين فشار لطمه زننده و اذيت كننده است، اما چون تعهدى براى انجام كار از سوى جمع وجود داشت خب، انجام داديم. راستش سعى مى كنم كار مناسبتى به اين شكل قبول نكنم. چون خيلى به من سخت مى گذرد و با سن و سال من مناسب نيست، شايد براى جوان ها خيلى مسأله نباشد. هرچند بايد بگويم برايم مطلوب بود چون مى ديدم كار خوب انجام مى شود.
در واقع دقت و كيفيت داشت فداى سرعت مى شد؟
بله، اگر اين سرعت نبود شايد مى توانستيم پخته تر جلو برويم و عميق تر نگاه كنيم. البته اين يك بعد قضيه است، بخش ديگر اين است كه در كار مناسبتى دخالت كردن، جرح و تعديل و مسائلى ازاين دست پيش مى آيد كه مطلوب يك كار هنرى نيست. من معتقدم وقتى يك قصه اى را تصويب مى كنند و قرار مى شود آن را بسازند، مگر در موارد خيلى بارز كه نبايد باشد و به اصطلاح خط قرمز به شمار مى آيد، نبايد جرح و تعديل شود. بالاخره لازم است جزئيات قصه روايت شود و روابط شخصيت هاى داستان با يكديگر به تصوير كشيده شود تا معناى لازم به دست بيايد. مثلاً اگر عشق و رابطه حاج يونس و هستى را كمرنگ كنيد، خب كشمكش و درگيرى اين آدم لطمه مى خورد و شخصيت قصه دچار نقص مى شود.
شما به بازنويسى ديالوگ ها اشاره كرديد، بفرمائيد كه بازيگران تا چه حد اجازه داشتند گفت و گو را تغيير بدهند. به هرحال در اين سريال از نويسنده گفت و گو استفاده شده و او هم تلاش كرده بود اين كار به خوبى انجام شود؟
خيلى تغيير نمى داديم، البته نظراتمان را مى داديم، اما بعضى از جمله ها بود كه تكرار مى شد ، مثلاً ديالوگ «اتفاقى نيفتاده، نه خانى آمده نه خانى رفته» اين جمله در چندجا و از زبان چند شخصيت تكرار مى شد. به نظر من نويسندگان فيلمنامه و به خصوص نويسنده ديالوگ ها عليرضا نادرى از زبان خوبى استفاده كرده بود و در برخى جاها حالت شيرين و زيبايى پيدا مى كرد كه گاه حالت سجع زيبا داشت. ما درمجموع خيلى تغيير نمى داديم و گاهى كلماتى را با مشورت كارگردان عوض مى كرديم.
آقاى نصيريان، لحظات بسيار ناب و زيبايى را در ايفاى نقش «حاج يونس» شما مى توان سراغ گرفت، نگاهى كه پس از دعوا در كارخانه و سيلى خوردن فرزاد به هستى داريد، صحنه خنده و گريه در فصل روبه رو شدن با هستى در مقابل منزلش، وداع با پيشكارتان در دفتركار، فصل ملاقات با جلال و گريه كردنتان، نقش بازى كردن در مقابل كارآگاه پليس در فصل اعتراف، دنبال هستى گشتن در بيمارستان، همذات پندارى با فرزاد در بيمارستان و ... از جمله اين لحظات است. به نظر خودتان خلق اين لحظات به ياد ماندنى به واسطه تجربه طولانى در بازيگرى است يا نزديكى سن و سالتان به حاج يونس؟
321609.jpg
درست است كه بازيگرى يك سرى قوانين و قواعدى دارد. اما هر بازيگرى روش ها و تجارب خاص خود را براى بازى كردن دارد. اين مجموعه تجربه ها به طور ناخودآگاه آدم را به سمت و سوى تمركز روى آن اتفاق سوق مى دهد. من فقط تمام تلاشم را مى كردم كه خودم را در مقابل اين ارتباط رها كنم. به قول استانيسلاوسكى «سيستم بازيگرى را رها كنيد، آنچه مهم است اين طبيعت خلاقه است» خب البته طبيعت خلاقه هم تربيت و تجربه نياز دارد. به قول شما سن و گذشته آدم كمك كننده است ولى بايد به اين مرحله برسيم كه اجازه بدهيم اين تجربه ها و حس ها همان گونه كه در درون مى جوشد بيرون بريزد.
من هم سعى خودم را مى كردم كه به اين مرحله برسم. حتى ممكن است در تمرين اول يا برداشت اول با برداشت هاى بعدى فرق كند و در اثر تكرار تازگى اش را از دست بدهد. اين كه مى گوييد «تجربه» بله خيلى مهم است اما من خيلى راحت آن را پشت سر گذاشته بودم، يعنى تجربه خود به خود به كمكم مى آمد نه آن كه خودم چنين بخواهم. البته رابطه ام با نقش يك رابطه دراماتيك و حساس بود، سن و سال هم كمك مى كرد.
جايى شنيدم كه يكى از بازيگران سريال گفته است بازى شما آنقدر قوى و تأثيرگذار بوده كه روى بازى آنها سايه انداخته و به شوخى گفته بود ما دست و پايمان را گم مى كرديم.
ببينيد، من اصلاً دنبال اين كه بازيگر مقابلم چه مى كند، چه كرده يا چه كسى هست؟ نبوده ام. واقعاً نمى خواهم از خودم تعريف كنم يا اصطلاحاً جانماز آب بكشم، اين يك واقعيت است كه من به اين چيزها فكر نمى كنم. من كار و اتفاقى كه بايد براى نقش خودم بيفتد دنبال مى كنم و كارى به اين مسائل ندارم. حتى گاهى اوقات به بازيگر مقابلم مى گفتم كه اگر اين طور باشد بهتر مى شود اما راستش من علاقه زيادى به كار كارگردانى يا توضيح دادن درباره نقش مقابلم ندارم. گاهى پيش مى آمد كه بازيگر مقابلم مى پرسيد «بازى من چطور بود؟» من در پاسخ مى گفتم من داشتم كار خودم را مى كردم و اگر شما را مى ديدم به عنوان يك همبازى بود. براى اين كه اگر بخواهم بازى شما را ببينم بايد بازى خودم را رها كنم در صورتى كه اين وظيفه من نيست. اين كار كارگردان و چشمى است كه هر دوى ما را نگاه مى كند. اوست كه بايد اين رابطه را متعادل و معقول كند.
به هر حال بازيگرى ۲ نفره نوعى رفت و آمد پينگ پونگ وار است و در صورتى بازيگر مى تواند موفق باشد كه طرف مقابلش بازيگر توانايى باشد و يا عكس اين موضوع هم مى تواند صادق باشد.
بله كاملاً همين طور است. همبازى كاملاً در كار يك بازيگر مهم است، براى همين است كه مى گويند كار تيمى مهم است. شما اگر نمايش هاى سنتى قديم را مثل آثار تخت حوضى مى ديديد، اين موضوع وجود داشت. يعنى اگر ذبيح الله ماهرى يا مهدى مصرى يا سيدحسين يوسفى بازى مى كردند مقابلشان بايد حسين حوله اى و حاج محمد قرار مى گرفت تا بتوانند ارتباط لازم را به وجود بياورند. موضوعى كه شما مى گوييد درست است اما در مجموع بازيگرانى كه من با آنها كار كردم كسانى نبودند كه نتوانم كارم را انجام بدهم. اين موضوع را هم من نمى توانم قضاوت كنم و بايد منتقدان ارزيابى كنند.
كار با حسن فتحى چطور بود؟
برايم خيلى مطلوب بود.
پيش از «ميوه ممنوعه» با ايشان يك بار همكارى كرده بوديد؟
بله در سريال «ملاصدرا» نقش بسيار محدودى داشتم كه هم تاريخى بود و هم شكل كار فرق مى كرد. آنجا هم رابطه بسيار خوبى داشتيم، اما اينجا كار حجم سنگين ترى داشت و رابطه بيشترى داشتيم، بحث و گفت وگو بيشتر بود. من اوايل مقدارى احساس مى كردم كه راه مناسبى براى گفت وگوى بهتر پيدا كنم اما پس از مدت كمى هر دو به شناخت كافى از هم رسيديم. ايشان كارگردان خيلى خوبى است و كارش را به خوبى بلد است.
نظرات شما آيا با استقبال ايشان مواجه مى شد يا اين كه مقاومت مى كرد؟
من نظراتم را مطرح مى كردم، ايشان خيلى باز كار مى كرد و سماجتى در نظرات خود نداشت. درواقع طرح كلى خودش را مى داد و با همديگر مشورت مى كرديم و به يك نظر واحد مى رسيديم. ايشان خيلى منعطف بود و ما را آزاد مى گذاشت تا بتوانيم مانور بدهيم.
فيلمسازان بزرگى در سينما و تلويزيون شانس همكارى با شما را داشته اند از داريوش مهرجويى و مرحوم على حاتمى گرفته تا ابراهيم حاتمى كيا و ناصر تقوايى و ديگران. اگر امكان دارد بفرماييد حسن فتحى با ديگر كارگردانانى كه با آنها كار كرده بوديد چه تفاوتى داشت؟
نه در مورد كارگردانان، بلكه در مورد هر هنرمندى و هر بازيگرى شما نمى توانيد آنها را با يكديگر مقايسه كنيد. همانطور كه هر بازيگرى حس و حال و شيوه خودش را دارد، كارگردانان هم همين طور هستند. من فكر مى كنم حاتمى، مهرجويى، فتحى و ديگران هر كدام يك نفر هستند كه با ديگران متفاوتند. آنها هر كدام ويژگى هاى خاصى دارند همان گونه كه هر يك از آدم هاى جهان ويژگى هاى خاص خود را دارند، گرچه ممكن است شباهت هايى هم در عين حال با يكديگر داشته باشند.
321603.jpg
ويژگى خاص فتحى در حوزه كار با بازيگران چه بود؟
فتحى، همين طور داود ميرباقرى كارهاى دراماتيك را به خوبى مى شناسند. فتحى كارگردانى است كه در تئاتر كار كرده بنابراين درام و شخصيت را خيلى خوب مى شناسد و خيلى خوب مى تواند شخصيت هاى بازى را تجزيه و تحليل كند.
منظورم همين نوع تفاوت ها بود. به هر حال شيوه كار مهرجويى، حاتمى، حاتمى كيا و فتحى با يكديگر متفاوت است.
بله، مثلاً على حاتمى تا اين حد به كار تجزيه و تحليل نقش بازيگر وارد نمى شد، او تنها مى گفت كه من اين شخصيت را چه مى بينم. من داشتم در سربداران كار مى كردم، آمد و به من گفت: نقشى دارم كه نامش ابوالفتح است. توضيح داد كه او تودار است، يه مقدار مريض است و فلان ويژگى را دارد. بعد ديگر ما را آزاد مى گذاشت تا خودمان آن را پيدا كنيم و تنها گاهى مى آمد روى ريتم و كلام دو تا نكته مى گفت، اما فتحى با وسواس و شور خيلى زياد كار را تجزيه و تحليل مى كند.
خب، تمايزش با بقيه كارگردان ها چه بود؟
ايشان خيلى هوشيارانه و با وسواس كار مى كرد و اين وسواس خيلى خوب بود، هرگز نديدم با اين همه فشار و سرعت، حتى در موقعيت هاى بسيار سخت از كادر يا حركت دوربينى كه در نظر گرفته بگذرد و بگويد حالا دير شده يا سخت شده و... از اين خصوصيت او خيلى خوشم آمد و به اين نتيجه رسيدم آدم علاقه مندى است. تحليل هاى او خيلى خوب بود.
فكر مى كنم حسن فتحى در ميان كارگردان هايى كه شما با آنها كار كرده ايد نزديك ترين شباهت را در نوع آثارش به مرحوم على حاتمى دارد.
بله، در «مدار صفر درجه» اين موضوع را مى شود ديد. بخصوص در فضاسازى تاريخى به دقت اين كار را كرده و اين دقت در صحنه و لباس و گريم و... وجود دارد .
به نظر مى رسد لحظات زيباى هر دو سريال «ميوه ممنوعه» و «مدار صفر درجه» خاص آدم هايى است كه به نسل خودش نزديك ترند و او در نمايش لحظات نوستالژيك جوان ها و روابط آنها تا اين حد موفق نبوده، مثلاً عشق سرگرد فتاحى را با زينت الملوك خيلى بهتر خلق كرده تا عشق حبيب پارسا با سارا آستروس را، يا در ميوه ممنوعه لحظات موفق و زيباى سريال ، مربوط به رابطه شما با آدم هاى پيرامون تان است تا لحظاتى كه فرزاد، جلال يا دختران حاج يونس حضور دارند.
نمى دانم، قضاوتى ندارم.
آقاى نصيريان، بد نيست درباره جرح و تعديل هايى كه در سريال به وجود آمد حرف بزنيم. به هر حال حذف برخى از صحنه هاى سريال ممكن است روى كار بازيگران هم تأثير بگذارد و آن پيكره كلى را مخدوش كند.
موضوعى كه در اين داستان خيلى مهم بود رنگ گرفتن عشق حاج يونس و هستى است. به نظرم در دو سه مورد حذف و اصلاحات اين رابطه را كمرنگ كرد و اين به قصه اصلى لطمه مى زد، واقعاً نمى دانم چرا؟ اما اگر قرارمان اين است كه چنين سريالى با اين داستان ساخته شود و شخصيت ها و حوادث آن هم در طرح كلى مشخص است، چرا بايد حذف شود، به هر حال وقتى بخشى از رفتارها و لحظات داستان را كمرنگ مى كنند، خب اين موضوع به كنتراست كل اين شخصيت، ايمان، اعتقاد و درگيرى درونى اش ضعيف مى شود و باورش براى تماشاگر سخت مى شود. اين رابطه بايد دربيايد، مطرح شود و حس اين آدم بيشتر نمايش داده شود تا درگيرى او با خودش و ايمانش منطقى به نظر برسد.
شايد دليل جرح و تعديل ها اين باشد كه براى نخستين بار است با چنين قصه و چنين شخصيتى در آثار تلويزيونى مواجه مى شويم.
من نمى خواهم ايراد بگيرم و انتقاد كنم. اما همان طور كه قبلاً در يك برنامه تلويزيونى گفته ام ما بايد واقعاً به عمق مطلب فكر كنيم و نگوييم داستان يك آقايى است كه مى خواهد زن ديگرى بگيرد بلكه موضوع اين است كه پشت اين اتفاق حرف و مطلبى وجود دارد كه باظاهر آن متفاوت است. بله من مى دانم كه تلويزيون هم با مشكلاتى مواجه است و بخشى از مسائل به دليل آن است كه براى نخستين بار اتفاق مى افتد و بايد طورى رفتار كرد كه افراد جامعه رنجيده خاطر نشوند و شائبه اى پيش نيايد. اما بحث اين است كه پيكره اثر، تاحد ممكن و در چارچوب هاى موجود بايد كامل باشد و با يك اثر هنرى مثل ماجراى شير بى يال و دم و اشكم برخورد نكنيم. اميدواريم اين نوع مسائل كمتر شود و دست و بال سازندگان آثار خوب بازتر باشد. به اين هم معتقدم كه هر جامعه و نظامى شرايط و اقتضائاتى دارد كه بايد رعايت كرد.
شما در اين سال ها فعاليت تئاترى تان كم رنگ تر بوده است، اما به هر حال گاهى روى صحنه هم مى توان شما را ديد. جالب است نخستين كار تئاترى شما كه افعى طلايى نام داشته و در سال ۱۳۳۵ روى صحنه رفته، كارى با مضمون عاشقانه بوده است. در ميان آثار تئاتر صحنه اى يا تلويزيونى تان نقشى شبيه به حاج يونس را بازى نكرده بوديد؟
نه، چيزى يادم نمى آيد.
دلتان براى تئاتر تنگ نشده؟
چرا، تنگ شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |