|
ماجراى پرونده قتل يك كودك
مرگ مشكوك در استراحتگاه
|
|
|
فهيمه صابرى
«من هر روز براى «فريا» دعا مى كنم. مى دانم كه او در بهشت است و خودش مى داند كه در مرگش هيچ نقشى نداشته ام. او كودكى دوست داشتنى بود كه از سال گذشته تاكنون بارها و بارها خوابش را ديده ام. در رؤيايم از او خواسته ام تا به همگان بفهماند كه من در مرگش مقصر نبوده ام و مى دانم او بالاخره اين كار را براى من انجام مى دهد. دلم برايش خيلى تنگ شده و حتى لحظه اى صورتش را از ياد نمى برم. او يكى از دوست داشتنى ترين كودكانى بود كه من ديده ام.» پرونده جنايى مرگ كودك ۱۹ ماهه اى به نام «فريا» با وجود گذشت بيش از يك سال همچنان بدون جواب مانده است. «فريا» كوچولو پس از اين كه در حالت كما فرورفت با وجود تلاش ۱۲ ساعته پزشكان جان داد و نخستين فردى كه به عنوان مظنون اين مرگ مشكوك مورد بازجويى قرار گرفت پرستار ۱۳ ساله او «اشلى هاوز» بود. «من از چند ماه قبل از فريا نگهدارى مى كردم. او دختر دوست مادرم بود كه من هم بشدت دوستش داشتم. مادر فريا، خانم گاردن دوست صميمى مادرم بود و همين موضوع موجب شد تا مرا به عنوان پرستار بچه هايش انتخاب كند. او مى دانست من دو دختر او را بسيار دوست دارم و همه سعى و تلاشم را خواهم كرد تا از آنها به خوبى نگهدارى كنم كه فكر مى كنم همين كار را هم كردم.» خانم گاردن از سال ها قبل با خانم «هاوز» يعنى مادر «اشلى» آشنايى داشت. او مى دانست كه «اشلى» دختر بسيار شوخ طبع و بامزه اى است كه اتفاقاً رابطه خوبى هم با بچه ها دارد. همين موضوع موجب شد خانم گاردن چند بار اجازه «اشلى» را از مادرش بگيرد تا او را براى نگهدارى از دو دختر ۵ ساله و ۱۹ماهه اش به منزل ببرد. «مادر و پدرم ابتدا موافق نبودند. مخصوصاً پدرم كه معتقد بود اين مسئوليت سنگينى است و معلوم نيست كه من بتوانم از عهده آن به خوبى برآيم. اما پس از چند بار مراجعه به خانه خانم «گاردن»، آنها همگى متوجه شدند كه من به راحتى مى توانم اين كار را انجام دهم و بودن با بچه ها برايم لذتبخش است. دختر بزرگتر خانم گاردن «مادلين» بسيار آرام بود و در واقع كارى به من نداشت. بنابراين وظيفه من فقط نگهدارى از «فريا» در زمان غيبت مادرشان بود.» «اشلى» چندين بار به خانه خانم گاردن رفت و آمد كرد. راضى بودن خانم از كار اشلى موجب شد تا بالاخره پدر او موافقت كند كه در دوران تابستان كه وقت اضافه بيشترى دارد از اين بچه ها مراقبت كند. دو هفته بعد با فرارسيدن تابستان نخستين مأموريت اشلى به او واگذار شد. «خانم گاردن با من تماس گرفت و گفت: قرار است با شوهر و بچه هايش به مسافرت بروند. او از من خواست تا همراه آنان به سفر بروم و شب هايى كه آنها قصددارند به ميهمانى بروند از بچه ها مراقبت كنم. طبق معمول پدرم كه از بچگى با بيرون ماندن ما از خانه و خوابيدن در خانه آشنايان مخالف بود اين بار هم به همين علت مخالفت كرد. بالاخره با پا درميانى مادرم من با خانم گاردن و شوهر و بچه هايش راهى سفر شدم. حدود يك ساعت در راه بوديم تا به استراحتگاهى كه آنها اجاره كرده بودند رسيديم. اين خانه هيچ امكانات رفاهى به غير از يك تلويزيون نداشت. حتى تختخوابى در اتاق ها نبود و من و بچه ها مجبور بوديم روى زمين بخوابيم. شب اول و دوم همان طور كه خانم گاردن گفته بود، او و شوهرش به ميهمانى رفتند و من و بچه ها را تنها گذاشتند. سرگرم كردن بچه هايى كه هيچ گونه اسباب بازى براى آنها وجود نداشت كار بسيار سختى بود. اما به هر شكل دو شب از پس آن برآمدم. روز سوم خانم گاردن به من گفت كه برنامه عوض شده و ما يك شب ديگر هم خواهيم ماند. او خودش اجازه مرا از پدرم گرفت و قول داد كه فردا مرا برگرداند تا اين كه آن شب لعنتى فرارسيد.» يك ساعت پس از رفتن خانم گاردن و شوهرش، اشلى با مركز پليس تماس گرفت. او در حالى كه بشدت مضطرب به نظر مى رسيد اعلام كرد كه «فريا» بى حال روى زمين افتاده و تكان نمى خورد. مأموران بلافاصله در محل حاضر شدند و خانم گاردن را نيز خبر كردند. «فريا» در حالت كما فرورفته بود و بايد به بيمارستان منتقل مى شد. يك ساعت پس از انتقال او به بخش مراقبت هاى ويژه، اشلى بازداشت شد. او بايد تحت بازجويى پليس قرار مى گرفت. پزشكان علت وقوع حادثه را تكان خوردن شديد او اعلام كرده بودند. در واقع وجود لخته اى خون در مغز او نشان مى داد كه اين كودك از سوى شخصى بشدت تكان داده شده و اين موضوع موجب آسيب شديد مغزى اش شده است. در همان نخستين بازجويى ها «اشلى» ادعا كرد زمانى كه فريا را براى دوش گرفتن به حمام برده است او بشدت گريه مى كرد و تنها براى ساكت كردنش مقدارى او را تكان داده است و اين همان چيزى بود كه مأموران پليس دنبالش بودند. «به آنها گفتم فريا بشدت گريه مى كرد. من به او گفتم كه اين حمام است و نيازى به بى تابى نيست. اما فريا دست بردار نبود و مدام جيغ مى زد. من فقط او را چند بار تكان دادم تا ساكت شود. اما تكان ها آن قدر شديد نبود كه بخواهد به او آسيبى برساند. من مطمئنم قبل از آن كه «فريا» را به حمام ببرم اتفاقى برايش افتاده بود. حتى ممكن است خانم گاردن و يا شوهرش زمانى كه حواس من نبوده اين كودك را بشدت تكان داده باشند. به هر حال اتهام قتل غيرعمد درباره من كاملاً غلط است. چرا كه من هيچ كارى با «فريا» كوچولو نكردم. من او را مثل خواهر كوچكم دوست داشتم و هرگز نمى خواستم كه آسيبى به او برسد. از او مى خواهم تا به من كمك كند تا بى گناهى ام براى همه ثابت شود كه اگر اين طور نباشد ۸ سال آينده را نيز مانند يك سال گذشته بايد پشت ميله هاى زندان بمانم.»
|