|
توقعات پايان ناپذير و مشكلات ابدى
|
|
|
داوود پنهانى
تاكنون برايتان پيش آمده كه يك نفر از شما تقاضا يا توقع انجام كارى را داشته باشد و شما ناتوان از انجام آن كار باشيد. اين يك فرض است، با اين حال مشكل آنجاست كه طرف مقابل بى توجه به ناتوانى شما يا نداشتن علاقه به انجام آن كار همچنان بر انجام آن از سوى شما اصرار ورزيده است. اين اصرار گاه تا آنجا ادامه پيدا مى كند كه يا على رغم ميل باطنى به انجام آن ترغيب شويد و يا از انجام آن سر باز زنيد. در حالت اول مجبوريد كه به خاطر انجام آن كار فشارى مضاعف بر خود وارد كنيد و در حالت دوم نيز ميان شما و آنكه انتظار انجام آن كار را داشته، دلخورى پيش مى آيد. آن كس كه در اين مواقع دلخور مى شود مى تواند يك دوست باشد، مى تواند پدر يا مادر باشد، مى تواند همسر آدم باشد، همكار و يا هر كس ديگرى باشد كه انسان به هر دليلى در رابطه متقابل با او به سر مى برد. در چنين شرايط هر كدام از ما در وضعيت ناخواسته اى گرفتار مى شويم كه زمينه به وجود آمدن آن نه در اختيار خودمان كه در دست ديگرى قرار داشته است. چنين است كه متوجه مى شويم بخشى از زندگى ما در تسلط توقعات و انتظارات ديگران قرار دارد. به نحوى كه اين انتظارات ريز و درشت همواره بخشى از وقت و ذهن ما را به خود مشغول كرده است. آيا با خود انديشيده ايد كه راه چاره براى فرار از گرفتار شدن در چنين موقعيت هايى چيست؟ آيا تا كنون دوستانى داشته ايد كه انتظارات بيهوده شان از شما باعث تيرگى روابط شما با هم شده باشد؟ قرار گرفتن در اين وضعيت هنگامى بدتر مى شود كه طرفين زن و شوهر بوده و در هر حال مجبور به پيدا كردن راه حلى براى رفع توقعات طرف مقابل باشند. رابطه فرزندان و والدين نيز در هنگام مواجه شدن با چنين وضعيتى نيز به رابطه اى شكننده تبديل مى شود. همه اين عوامل دست به دست هم مى دهند تا ما از توقع زياد داشتن به مثابه انتظارى بيهوده ياد كرده، از آن گريزان باشيم. برخى نيز به جايى رسيده اند كه هر نوع انتظار و توقعى را كه از سوى ديگران مى شود رد كرده از آن به عنوان يك صفت منفى ياد مى كنند. اين در حالى است كه اندكى توقع و انتظار در زندگى اجتماعى انسان، امرى طبيعى بوده و حتى مى تواند صفتى مثبت تلقى شود. با اين حال نحوه برخورد ما با چنين صفتى آنقدر پيچيده و يك سويه مى شود كه حس بد ناشى از آن چنان در ذهن ما جاى مى گيرد كه ناخود آگاه با شنيدن اين لفظ به ياد سويه منفى آن مى افتيم. * توقعات ديگران، مثبت يا منفى؟ براى آن شهروندى كه بر سر مسائل مختلف در زندگى خود با همسرش دچار مشكل شده، پيش كشيدن موضوع توقع و انتظارات، بهانه اى است تا بغضش سر باز كند و با ناله بگويد: « باجناق هاى من وضع مالى خيلى خوبى دارند، من كارمندم، ولى باجناق هام شغل آزاد دارند. من اگه صد سال هم به اين زندگى كارمنديم ادامه بدم بازم به پاى اون ها نمى رسم. الآن مدتيه كه همين تفاوت تو وضعيت ما ها باعث اختلاف بين من و همسرم شده، هر چى هم تلاش مى كنم كه بتونم اين وضعيت رو درست كنم نميشه، واقعاً نمى دونم چكار كنم. همه اختلافى كه بين ما به وجود اومده به خاطر توقعات و انتظاراتيه كه خارج از توان منه . . . » اين يك تصوير از توقعات و انتظارات است. تصوير ديگر مربوط به دخترى است كه پدر و مادرش توقع دارند كه او براى ادامه تحصيل رشته پزشكى را انتخاب كند، اين در حالى است كه او مى گويد: «هيچ علاقه اى به اين رشته ندارم و دوست دارم براى ادامه تحصيل رشته فلسفه را انتخاب كنم كه خيلى هم به آن علاقه دارم. اما پدر و مادرم مانع بزرگى هستند. دو سال است كه در رشته پزشكى امتحان كنكور مى دهم و چون عمداً خودم رو براى امتحان آماده نمى كنم، قبول نمى شم. هر چى هم تلاش مى كنم كه نظرشون رو عوض كنم فايده اى نداره، به همين خاطر تصميم گرفتم امسال تو رشته مورد علاقه خودم شركت كنم و به دروغ بگم كه پزشكى شركت كردم، وقتى هم كه قبول شدم والدينم رو تو عمل انجام شده قرار مى دم.» او اعتراف مى كند كه چاره اى جز انجام اين كار ندارد و از اين كه مجبور است به والدين خود دروغ بگويد ناراحت است، با اين حال تأكيد مى كند كه بايد توقعات و انتظارات والدينش شكلى معقول به خود بگيرد تا او توان انجام آنها را داشته باشد. تصاويرى از اين دست در زندگى ما فراوان است. به هر طرفى كه نگاه كنيد، توقعات و انتظاراتى وجود دارد كه ديگران از شما يا شما از ديگران داريد با اين حال همواره بر سر چگونگى بر آورده شدن اين توقعات كشمكش و درگيرى وجود دارد. دامنه اين درگيرى ها از دلخورى هاى ساده تا درگيرى هاى شديدتر در نوسان است. «محمد كريم زاده» پژوهشگر و كارشناس مسائل اجتماعى در اين باره مى گويد: «بر آورده كردن برخى از اين خواسته ها كه ما در زبان روزمره خود از آنها به عنوان توقعات و انتظارات ياد مى كنيم، نيازمند تغيير در سبك زندگى مان است. هر چقدر وسعت اين تغييرات بيشتر باشد، امكان انجام آن از ما سلب مى شود و در نتيجه همين سلب شدن است كه دلخورى و ناراحتى پيش مى آيد.» وى ادامه مى دهد: «معمولاً چنين وضعيتى در بين خانواده ها بيشتر مشكل به وجود مى آورد. ميان زن و مرد يا پدران و فرزندان و يا مادر و فرزند، در هر حال در نتيجه درگيرى هايى اينگونه است كه زندگى دو طرف دچار اشكال شده و از نظم هميشگى خارج مى شود.»به زعم اين كارشناس داشتن انتظار و توقع از ديگران لزوماً امر منفى اى نيست و حتى در صورت اهميت درست و منطقى به آن مى تواند به عاملى پيش برنده تبديل شود. با اين حال مشكل به گفته وى در آنجاست كه دو طرف حد و مرز توقع معقول و منطقى را با توقعات بى مورد از هم تشخيص نداده و با اين كار موجبات دلخورى و ناراحتى را در بين همديگر به وجود مى آورند. اينجاست كه من و تو از هم ناراحت مى شويم. تو از من مى خواهى كارى را بر عهده بگيرم كه توانايى انجامش را ندارم، من سعى مى كنم براى پيشگيرى از ناراحتى آن كار را به هر صورت كه شده انجام دهم، با اين حال آن كار يا آن وضعيت آنگونه كه تو مى خواسته اى يا دوست داشته اى پيش نمى رود و شكل نمى گيرد. تو ناراحتى، دلخورى، من احساس مى كنم بايد نسبت به ناراحتى تو بى تفاوت باشم، آن بى تفاوتى، دلخورى بيشتر را به وجود مى آورد. در يك دايره بسته دور مى زنيم. * منطقى باش انسان ها در زندگى اجتماعى از رهگذر ارتباط با ديگران خواسته ها و روش هاى تازه اى ياد مى گيرند. اين ارتباطات و تعامل با ديگران هم واجد سويه هاى مثبت است و هم سويه هاى منفى را به دنبال خود دارد. حسن تدبير داشتن در اداره امور زندگى هر كدام از ما امرى مثبت است. دورى از چنين صفتى مى تواند اداره امور را از دست ما خارج كرده و برايمان ايجاد مشكل كند. اين كه ديگران چگونه زندگى مى كنند و چگونه رفتار مى كنند تا آنجا كه براى ديگران مشكلى ايجاد نكند، امرى مربوط به خودشان تلقى مى شود. با اين حال حس زياده خواهى انسان به گونه اى است كه همواره خود را با ديگران مورد مقايسه قرار مى دهد. اين مقايسه ها در بعضى مواقع به آنجا مى رسد كه از حد و مرز خارج شده، مشكل ساز مى شوند. اينجاست كه ما وقتى چشم خود را بر واقعيت مى گشاييم خود را در حصار توقعات و انتظارات بى شمارى مى بينيم. توقعات و انتظاراتى كه هم خودمان از خودمان داريم و هم ديگران از ما دارند. آنجا كه ما از خود توقع داريم، به انتظار تقويت و بهبودى شرايطى هستيم كه در آن به سر مى بريم. اما در همين مورد هم اگر از خود توقع زياد داشته باشيم و نتوانيم توقعات خود را برآورده كنيم سرخورده شده و همان اندك توانايى مان را هم از دست مى دهيم. در مورد ديگر نيز كه ديگران از ما توقع دارند، باز هم اگر خارج از توان ما باشد، انتظار بروز مشكل در آن رابطه وجود دارد. اينجاست كه به گفته «محمد كريم زاده» كارشناس مسائل اجتماعى اندكى منطقى بودن مى تواند به كاهش بسيارى از مشكلات كمك كند. وى مى گويد: «همه انسان ها در زندگى خود از شرايط مساوى كه برخوردار نبوده اند. به هر حال شرايط زندگى آدم ها با هم فرق مى كند. تربيت و نوع نگرش شان هم طبيعى است كه با هم فرق كند. اينجاست كه نمى توان از ديگران انتظار بيهوده داشت. اگر همسر كسى قادر نيست كه يك شبه وضعيت مالى خود را عوض كند، تأكيد بيهوده بر اين موضوع فقط به پيچيده تر شدن آن رابطه و تيرگى آن كمك مى كند.» وى مى افزايد: «هر انسانى در اطراف خود امكاناتى دارد كه استفاده درست از آن امكانات مى تواند باعث ايجاد شادى در زندگى شود. با اين حال استفاده از همين امكانات ساده تنها زمانى امكان پذير است كه ما اين باور را در خود به وجود بياوريم كه سعادت انسان در درجه اول چيزى بالاتر و برتر از امور پيش پا افتاده است و ديگر اين كه رسيدن به اين سعادت حتى اگر با يك خوشرويى باشد، سريعتر امكان پذير مى شود.» زندگى نه چندان پيچيده است كه عده اى مى پندارند و نه چندان ساده كه عده اى ديگر فكر مى كنند. راه منطقى و درست، در اعتدالى بر پايه پيچيدگى ها و سادگى هاست. امرى كه بسيارى از ما در لحظات دشوار هرگز به ياد آن نيفتاده در نتيجه فراموشش مى كنيم. اين موضوع يك تمرين ذهنى ساده است، چطور است كه از همين امروز تمرين خود را آغاز كنيم؟
|