شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۶ - ۸ شوال ۱۴۲۸
Sat, Oct 20, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
خانواده
حركت زمين در متون نجومى اسلامى و اروپايى
زمين مركز جهان نيست؟!
بررسى ديدگاه «خواجه نصير» و «كوپرنيك»
321600.jpg
جميل رجب ‎/ ترجمه حسن طارمى‎/ بخش نخست

«انقلاب كوپرنيكى» بزرگترين انقلاب علمى از ارسطو تا اينشتين محسوب مى شود. كوپرنيك با آنچه گفت و نوشت نه تنها علم را تغيير داد، بلكه بر فرهنگ و تمدن اثرگذار شد. بى شك اين انقلاب از پايه هاى تاريخى نوزايى اروپا محسوب مى شود. آقاى دكتر جميل رجب از متخصصان برجسته آثار نجومى خواجه نصير الدين طوسى و استاد تاريخ علم در دانشگاه اوكلاهماست كه براى نخستين بار متن منقح و انتقادى كتاب «تذكره خواجه نصير» را همراه با ترجمه انگليسى آن در ۲ جلد در آمريكا به چاپ رسانده است. مقاله حاضر نيز از كارهاى تطبيقى اوست كه چندى پيش به زبان انگليسى منتشر شد. اين مقاله كه به همت حجت الاسلام والمسلمين آقاى مهندس حسن طارمى ترجمه شده به صورت خلاصه شده در پى آمده است. اين مقاله از مجموعه مقاله هاى ويژه نامه گرانبهايى است كه فصلنامه فرهنگ متعلق به پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى در شماره ۶۲-۶۱ درباره خواجه نصيرالدين طوسى بزودى منتشر خواهد كرد. اين مجموعه بويژه از جهت فقدانى كه در تاريخ نويسى انديشه هاى خواجه نصيرالدين طوسى در ايران وجود دارد كاملاً قابل توجه خواهد بود. انتشار اين مجموعه مديون تلاش هاى استاد تاريخ علم دانشگاه صنعتى شريف، دكتر آقايانى چاووشى است. وى كتاب مفصلى نيز درباره انديشه هاى فلسفى و علمى خواجه نصير در دست تهيه دارد.

وجوه فقره اى در كتاب «درباره دوران افلاك آسمانى» كوپرنيك، ناظر به گردش زمين، حاكى از آگاهى مستقيم يا غيرمستقيم او، از وجود جريانى در جهان اسلام بوده كه همين مسأله را بررسى مى كرده است. پيشينه اين جريان به خواجه نصيرالدين طوسى (متوفى ۶۷۲) مى رسد. چشمگيرترين قرينه، استناد هر دو منجم (طوسى و كوپرنيك) به موضوع ستاره هاى دنباله دار براى تشكيك در برهان هاى بطلميوس در مجسطى است كه اين استناد مبتنى بر مشاهدات رصدى است. همچنين روش كوپرنيك در بررسى اين مسأله ـ كه بيشتر به عنوان مسأله طبيعيات مطرح شده، تا باشد مسأله اى نجومى است ـ حاكى از زيستن او در دل سنت نجومى اسلامى در سده هاى متأخر (پس از قرن هفتم هجرى) است، بيش از آن كه به سنت مدرسى لاتينى سده هاى ميانه وابسته باشد. اين نكته، بويژه با به كارگيرى مدل هاى غيربطلميوسى به وسيله كوپرنيك تأييد مى شود؛ مثلاً «جفت طوسى»، كه خود تاريخى طولانى در دوران اسلامى دارد و حال آن كه تقريباً نشانى از آن در اروپاى سده هاى ميانه نيست. سرانجام اين كه، قوشجى، عالم مقيم استانبول، درست پيش از آن كه كوپرنيك به دنيا بيايد، امكان حركت وضعى زمين را پذيرفت. اين نكته، همچنين فرض انتقال غيرمتنى را مطرح مى سازد.
در سال هاى اخير، مباحثات درخور توجهى، در زمينه امكان تأثيرگذارى نجوم اسلامى سده هاى متأخر، بر تأملات كوپرنيك و ديگر اخترشناسان عصر رنسانس صورت گرفته است. نظر غالب اين است كه تأثير مورد اشاره، محدود به مدل هاى رياضى و احتمالاً، منحصر به انتقادهايى بوده كه از نجوم يونانى منتج اين مدل ها شده بوده است.
چون درنجوم اسلامى در سده هاى ميانه، همچنان زمين مركزى باقى ماند، حدس زده شده است كه دلايل كوپرنيك براى روى آوردن به يك كيهان شناسى خورشيد مركزى و متحرك شمردن زمين در سياق نجوم اروپايى پديد آمده بوده است؛ اما برخى شواهد درخورد تأمل وجود دارد كه مباحثات كوپرنيك درباره حركت زمين را با بحث طولانى و بسيار موشكافانه حركت احتمالى وضعى زمين ـ كه در ميان شمارى از اخترشناسان و فيلسوفان و متكلمان مسلمان مطرح شد ـ پيوند مى دهد. در آنچه پس از اين خواهد آمد، من از شواهد ارتباط كوپرنيك با اين جريان درازمدت در نجوم اسلامى بحث خواهم كرد، برخى موضوع هاى اصلى را كه به اين نگرش در عالم اسلام دامن زد خاطرنشان خواهم كرد و برخى دلالت هاى تضمنى اين بحث براى نجوم كوپرنيكى را غوررسى خواهم نمود.
* شواهد
كوپرنيك در فصل هشتم از كتاب اول «درباره افلاك آسمانى» مى كوشد تا برخى استدلال هاى رايج و مقبول درباره مركزيت زمين در عالم را رد كند. ابتدا از چند مشكل ناشى از انتساب گردش روزانه به منطقه سماوى به عنوان يك كل يكپارچه، بحث مى كند و متعاقب آن فرضيه بديل، يعنى گردش روزانه زمين را پيش مى كشد و مى كوشد موجه بودن آن را نشان دهد. بدين منظور، او شعرى را از آينياس نقل مى كند كه در آن به اين نكته اشاره شده است كه از وجود يك كشتى روى يك درياى آرام بى موج، انسان نمى تواند بگويد آيا كشتى در حركت است يا زمين. كوپرنيك اين شعر را نشانه آن مى داند كه «اين بيان كه همه عالم در گردش [و حركت] است، نتيجه باور به حركت وضعى زمين است». البته، اين باور با يك پرسش جدى روبه رو بود و آن اين كه با فرض حركت وضعى زمين، حركت متناظر و به لحاظ تجربى، ضرورى ـ اجسام نزديك زمين و دور از آن چگونه تبيين مى شود؟ اين مسأله، قطعاً يكى از مشكل ساز ترين موضوع هاى مرتبط با فرضيه حركت وضعى زمين بود و بطلميوس به نتايج نامعقول (و مشاهده نشده اى) توجه ويژه كرده بود كه، به نظر او، با فرض گردش وضعى زمين، براى چيزهاى موجود در هوا رخ مى داد.
پاسخ كوپرنيك به اين پرسش به قرار زير است:
«در اين صورت، ما درباره ابرها و ديگر اشياى معلق در هوا يا چيزهايى كه فرو مى افتند يا برعكس، چيزهايى كه بالا مى روند چه بايد بگوييم؟ [ما] مى توانيم بگوييم نه تنها زمين همراه با درياهايى كه به آن متصل اند داراى اين حركت [وضعى]اند، بلكه همچنين بخش بزرگى از هوا و هر چيزى كه به همان منوال داراى پيوندى طبيعى با زمين است، اين حركت وضعى را دارد. هم هواى نزديك به زمين كه با ماده زمين يا آب آميخته شده است با همان طبيعت زمين هماهنگ مى شود و هم حركت هوا ـ كه بر اثر مجاورت با زمين به دست آمده است ـ در يك گردش دائمى، بدون مقاومت، مشاركت دارند. از سوى ديگر، اين مطلب اهميت كمى ندارد كه طبقه بالاى جو [اثير] با حركت افلاك هماهنگ است، (و اين هماهنگى) با آن دسته از ستاره هايى كه خلق الساعه پديد مى آيند (يعنى دنباله دارها) نشان داده مى شود. اعتقاد بر اين است كه دنباله دارها در آن مكان پديد مى آيند و سپس مانند ديگر ستارگان، طلوع و غروب دارند. ما مى توانيم بگوييم كه آن بخش از هوا، به اعتبار فاصله زيادش از زمين، تحت تأثير حركت زمين نيست. نزديك ترين بخش هوا به زمين و چيزهاى معلق در آن، آرام مى مانند مگر آنها كه با حركت باد يا تكانى ديگر جابه جا شوند. چه جهت ديگرى وجود دارد كه باد در هوا باشد، جز آن كه موجى در دريا پديدآيد؟
اجازه بدهيد اين فقره را با فقره اى ازتذكره نصيرالدين طوسى مقايسه كنيم. تذكره كتابى است در علم هيأت كه نگارش نخستين نسخه آن در ۶۵۹ پايان پذيرفت.
فقره موردنظر ما در فصل اول از باب دوم درج شده است. موضوع اين باب، شناخت اجرام سماوى بر پايه اصول نجوم بطلميوسى است. طوسى، جداً علاقه مند به اثبات سكون زمين است، اما برخلاف ديگر برهان هاى اين فصل، كه در بيشتر آنها او - به تبع بطلميوس- براى اثبات ادعاهايى چون كرويت افلاك و زمين به شواهد تجربى تمسك مى جويد؛ در اين فقره وى رهيافت تجربى بطلميوس را به شيوه قاطع نفى مى كند، همان شيوه اى كه كوپرنيك به كار بست: «حركت نخستين را نمى توان به زمين نسبت داد.
اين امر نه از آن روست كه متحرك بودن زمين سبب مى شود كه اگر چيزى به هوا پرتاب شود آن چيز پس از بازگشت در جاى نخست خود قرار نگيرد، بلكه در سمت غرب آن واقع شود؛ و نه از آن جهت كه حركت زمين موجب مى شود كه اگر چيزى چون تير يا يك پرنده از زمين فاصله بگيرد سرعت اين چيز درصورت هم جهت بودن با حركت زمين كندتر و در صورت خلاف جهت حركت زمين بودن، تندتر باشد؛ چرا كه ممكن است هواى متصل به زمين [در اين حركت فرضى] همراه با زمين حركت كند (يشايعُها). همانگونه كه اثير همراه با فلك حركت مى كند، به دليل اين كه ستارگان دنباله دار (ذوات الاذناب) همراه با حركت اثير در حركت اند. بارى، (دليل اين كه نمى توان حركت نخستين را به زمين نسبت داد) اين است كه زمين خود مبدأ ميل مستقيم است و اين مانع حركت طبعى دورانى آن مى شود.»
آنچه، در ابتدا، در مقايسه اين دو فقره توجه را بيش از اندازه جلب كرد، استفاده از بحث «ستاره دنباله دار» بود كه هم كوپرنيك و هم طوسى به آن استناد كرده اند. هر دو مؤلف براى اثبات ديدگاهشان درباره حركت احتمالى زمين اين موضوع را پيش كشيده اند، اما ما قادر نيستيم به سادگى از راه مشاهده اشيايى كه در هوا قرار دارند يا به هوا پرتاب شده اند، اين مطلب را بگوييم. در هر صورت، من با سنجش دقيق تر هر دو متن، بر ديگر همانندى هاى آن دو واقف شدم؛ مثلاً مفهوم «درپى چيزى رفتن» following يا «با چيزى هماهنگ شدن» conforming كه هر دو دانشمند براى شرح مقصود خود به كار برده اند؛ يعنى اين نكته كه در طبقات پائين جو همان چيزى روى مى دهد كه در بالا اتفاق مى افتد (واژه Sequi در لاتين و يُشايُع در عربى). من همچنين ديدم كه در خود ساختار استدلال نيز مشابهت وجود دارد؛ يعنى يك مورد را براى طبقات پائين جو مطرح مى كند و هماهنگى آن را با حركت زمين نشان مى دهد، سپس به موضوع دنباله دارها در طبقات بالاى جو اشاره مى كند تا درستى ادعاى مطروحه را قطعى كند.


* استاد تاريخ علم دانشگاه اوكلاهاما
** معاون علمى بنياد دايرة المعارف اسلامى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |