يكشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶ - ۹ شوال ۱۴۲۸
Sun, Oct 21, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
فراست هاى يك رمان نويس ۲۳ ساله
دفاع مقدس و فرهنگ ايثار و شهادت
321873.jpg
حمدعلى برزنونى - عضو هيأت علمى دانشگاه امام حسين (ع)

سخن گفتن در باب «دفاع مقدس و فرهنگ ايثار و شهادت» آسان نيست و از سوى ديگر نمى توان نيز از آن گذشت و به سكوت گذراند. وقتى از دفاع مقدس و ايثار و شهادت طلبى و ارزش هاى بروز يافته در آن دوران پرافتخار سخن به ميان مى آيد، زبان از گفتن و قلم از نوشتن اش بازمى ماند.
بارى نمى توان به سكوت گذراند و اين مقوله مهم و انسانى را فرو گذاشت ، ليكن دراين عرصه به قدر تشنگى بايد وارد شد و آب طلبيد. زيرا: آب دريا را اگر نتوان كشيد‎/ هم به قدر تشنگى بايدچشيد.
اما چه مى توان كرد؟ فرو رفتن در دريا و غوطه ور شدن دراين اقيانوس بيكران ، غرق شدنى را به دنبال دارد. اگر آب هم بچشى، تشنه تر شدن را به ارمغان خواهد آورد. بگذريم.
آنچه در پى خواهيد خواند بخش كوتاهى است از نوشتار بلند آقاى محمدعلى برزنونى باعنوان «دفاع مقدس و فرهنگ ايثار و شهادت». با اين توضيح كه چاپ همه مباحث تخصصى مطرح شده دراين مقاله از حوصله خوانندگان روزنامه خارج بود.

* تعريف فرهنگ ايثار
ارزش هاى اخلاقى در فطرت آدمى ريشه دارند و اين عامل مهم و اساسى، بيدار كننده فطرت نهفته و خواب آلوده آدميان و هدايتگر آن در مسيرى صحيح و هدفى ارزشمند است. انقلاب اسلامى باهدف تجديد حيات اسلام، عامل بيدارى فطرت در خواب و گرفتار در طبيعت مسلمين بود. با اين انقلاب و در جريان اين انقلاب، فرهنگ عميق اسلامى فرصت بروز و ظهور يافت. از سوى ديگر ، تجاوز به حريم پاك سرزمين اسلامى ، زنگ خطرى بود كه مردم را به حفظ و حراست از پيشينه ارزش ها و باورهاى فرهنگى خويش واداشت. اين پيشينه، عمدتاً در آموزه هاى دينى و فرهنگ اسلامى ريشه داشت.
شرايط جنگى و دفاع مقدس ، تبلور عملى و تجلى عينى همه ارزش هاى متعالى انسانى بود. ارزش ها درجنگ شكوفا شد و واقعيت عملى يافت. در عرصه فرهنگ بسيج و دفاع مقدس، عشق و عرفان، دلاورى و مردانگى ، شجاعت و حماسه، ايثارگرى و از خود گذشتگى ، ايمان به هدف و اطمينان به پيروزى و در يك كلمه ارزش هاى اصيل اخلاقى انسانى ظهور يافت و تجلى پيدا كرد.
در نظر صاحب اين قلم، فرهنگ ايثار ، مجموعه اى از افكار، اعتقادات، باورها، ارزش ها، پسندها، علايق ، دلبستگى ها، روابط، عرف و عاداتى است كه در جريان انقلاب و با توجه به پيشينه دينى ملت بارور شد و در دوران دفاع مقدس تجلى يافت و در عرصه هاى گوناگون بازسازى و سازندگى نيز خود را نشان مى دهد.
عرصه هاى «گفتارى» ، «نوشتارى» و «رفتارى» شكل دهنده اين فرهنگ ارزشمند و ارزش آفرين و طبعاً قابل انتقال به نسل هاى بعدتر است.
آن «ارزش ها» را چگونه مى توان حفظ كرد؟ ارزش به عنوان مقوله اى متعالى و برتر، چون چيزى بديهى و مطلق كه عالى تر كردن آن امكانپذير، اما انكاركردنش معمولاً ناممكن است و بر افراد تحميل مى شود. (۱)
بر اين اساس ارزش هاى ايثارگرى، بسيج، انقلاب و دفاع مقدس مى تواند مواردى باشد كه در جريان انقلاب و دوران دفاع مقدس بر افراد تحميل شده و رفته رفته، عالى و عالى تر شده است.
به بيان ديگر ارزش هايى هستند كه انقلاب اسلامى، آن ها را ايجاد كرد و دفاع مقدس، آن ها را متبلور و عينى ساخت؛ مثل شهادت طلبى، فداكارى، انفاق، بذل، احسان، عفو، بردبارى، فروخوردن خشم، ازخود گذشتگى، ايثار، پايمردى، شجاعت، استقامت، عدالت خواهى، ظلم ستيزى، آزادى خواهى، غيرت، جوانمردى و...
شهادت طلبى يكى از تجليات معنادار ايثارگرى است كه در دفاع مقدس بروز واقعى يافت. همين روحيه شهادت طلبى است كه درحال حاضر، انتفاضه فلسطينيان را زنده نگاه داشته است.
آن فرهنگ مقدس ايثارگرى را چگونه بايد حفظ كرد و به نسل آينده انتقال داد؟
در اين عرصه، غفلت از تحقيقات بنيادين و زيربنايى و اكتفا به كارهاى روبنايى و صورى خطرآفرين است. بايد به تحقيقات بنيادين و زيربنايى و كاربردى در كنار كارهاى روبنايى و صورى توجه كرد. فراموش نكنيم كه از بنيادها، كاربردها برمى خيزد.
ايجاد جو هيجان و عاطفه خوب است اما كافى نيست. عاطفه مكتبى هميشه بايد همراه با آگاهى عقيدتى باشد. عاطفه و احساس بدون عقلانيت، نوعى يك بعدى نگرى را رواج خواهدداد. احساس و عاطفه مركب هستند و عقل راكب آنان. همانند تأثير ظاهر و باطن بر هم.
هم پرداخت هيجانى و عاطفى و هم پرداخت عقلانى لازم است. رويكرد عاطفى و احساسى در كنار رويكرد عقلانى بايد مطرح شود. شور و شعور هر دو نقش آفرين اند.
بازتوليد فرهنگ ايثار از طريق اسطوره سازى و اسوه پردازى در قالب هنرمندانه و زيبا لازم است تا با مشاهده رفتار از آن، الگوسازى و درنتيجه، الگوپذيرى مناسب صورت گيرد.
ايثارگرى يك ارزش است؛ مقوله اى برتر و متعالى كه انقلاب و جنگ آن را متبلور و عينى كرد. چه كنيم تا فرهنگ ايثارگرى بماند، عميق تر شود، غبار نگيرد و به نسل هاى بعدى منتقل شود.
* راه هاى حفظ و انتقال فرهنگ ايثار
«سيال بودن» يكى از ويژگى هاى آشكار فرهنگ است. فرهنگ به گونه اى است كه قدرت انتقال ازعصرى به عصر ديگر و از نسل پيشين به نسل پسين را دارد؛ اما چگونه؟ با جارى شدن آن در متن زندگى مردم. فرهنگ ايثار و ارزش هاى آن براى جاودانه ماندن بايد با زندگى روزمره مردم، عجين شود و در متن زندگى آنان جريان پيدا كند. ايثار زمان و مكان نمى شناسد، همه زمانى و همه مكانى است. به ياد آوريم روزهاى انقلاب و نيز روزهاى خاطره انگيز و پرشور دفاع مقدس را كه چگونه حضور و همراهى همه مردم را در جريان ها شاهد بوديم. هم اكنون وقتى پيكر پاك و معطر شهيدان را مى آورند، حال و هواى آن روزها دوباره پيدا مى شود و همين امر، نشان نفوذ عميق ارزش هاى دينى و ملى در ميان آحاد ملت است.
مهم، هدايت شور، احساسات و عواطف پاك جامعه اسلامى و مردم خوب، بزرگوار و رشيد ايران اسلامى و خدمت به آنان است كه به تعبير امام راحل امتحان خود را خوب پس داده اند و حتى بهتر از امت پيامبر (ص) در صدر اسلام در صحنه ظاهر و حاضر شده اند.
در يك نگاه ساده، در محتواى فرهنگ ايثار موارد زيادى را مى توان مشاهده كرد. ايدئولوژى و جهان بينى، باورها و ارزش هاى پشتوانه فرهنگ ايثارگرى و شهادت را مى سازند و به برخى از آنها تحت عنوان مبانى ايثار پرداختيم. خداخواهى، دين باورى، خدايابى، اخلاص، انسان دوستى و دگرخواهى، از خودگذشتگى، عزت، عظمت و تكامل روحى بسيارى ديگر به عنوان پيش زمينه ايثار مطرح است. برخى از اين محتوا فعاليت هاى آموخته شده و مشترك، نظير ايثار، از جان گذشتگى و ديگر ارزش هايى است كه از آن نام برديم. برخى ديگر از مقوله افكار و انديشه ها است. مواردى نظير از جان گذشتن در راه خدا، مقابله با كفر، جهاد فى سبيل الله از اين زمره اند. برخى ديگر را مى توان به عنوان محصولات اجتماعى و مشترك فرهنگى غنى ايثار دانست. لباس ها، مقبره ها، گنبدهاى شهدا و تمام آثارى كه از ايثارگران به جا مانده است. برخى ديگر نيز فناورى و ابزارهايى است كه محصولات مربوط به ايثار و شهادت را مى سازد. برخى ديگر نيز سازمان هاى اجتماعى و نهادهايى نظير بنياد ايثارگران، حفظ آثار و ارزش هاى دفاع مقدس هستند كه در اين زمينه مشغول به خدمت رسانى اند.
جارى كردن فرهنگ ايثار با اين محتواى بسيار، در متن زندگى عموم جامعه، شيوه و ابزارهاى خاص خود را مى طلبد.
اگر بخواهيم ايثارگرى، فرهنگ مردم شود و ملكه ذهن Internalization و درونى شود، بايد علاوه بر عمومى بودن، از حالت عمدى بيرون آيد. بايد وارد ناخودآگاه مردم شود و به اصطلاح علماى اخلاق ملكه شود. صفت اخلاقى كه تبديل به ملكه شد، تغيير آن آسان نيست.
براى اين كار بايد تلاش هاى بسيار صورت پذيرد.
موارد زير برخى از اين اقدام هاى ضرورى است:
الف) خدامحورى و آرمان گرايى مسئولان جامعه با نگاه تكليف محور به جاى نگاه رابطه محور و عامل شدن به انجام و پيگيرى آن همراه با در ميان نهادن صريح و صادقانه مشكلات و پرهيز از پنهان كارى هاى غيرضرور.
ب) جلوگيرى از تنزل ارزش هاى ايثارگرى و دفاع مقدس از سطح ملى و مردمى به سطح ارزش هاى گروهى. اين ارزش ها بايد در فرهنگ جارى شود نه اين كه به صورت خرده فرهنگ در گروه هايى خاص رواج داشته باشد. اين كار با شكستن حصر ارزش ها و منحصر نداشتن آنها به گروهى خاص امكان پذير است. بايد براى اهميت يافتن ارزش ها از طريق تبيين علمى، عقلانى و مناسب آنها زمينه سازى كرد.
ج) تلاش مناسب و فعال براى باورپذير كردن ارزش هاى دفاع مقدس از طريق اجتناب جدى از تبليغاتى كردن آنها و در نظر گرفتن انواع مخاطبان و در سطح آنان سخن گفتن كه توصيه پيامبر بزرگ اين است كه «كلم الناس قدر عقولهم».
د) اقدام مناسب براى استفاده هنرمندانه از نمادهاى بديل در قالب هاى بديع هنرى به منظور بازآفرينى فرهنگى ارزش هاى دفاع مقدس در عين حفظ روح كلى آنها.
ه) ايجاد هماهنگى كامل ميان بخش هاى فرهنگى با ديگر بخش هاى جامعه از طريق مهندسى فرهنگى و تبيين نظام جامع فرهنگى كشور و مديريت آن.
و) اطلاع رسانى درست، سريع و مناسب از مسائل مختلف جامعه براى آحاد مردم از طريق وسايل ارتباط جمعى و رسانه هاى ديدارى، شنيدارى، گفتارى و نوشتارى.
ز) تلاش براى بومى سازى مطالعات فرهنگى و مباحث متنوع آن از طريق از ميان بردن تعارض ميان صاحب نظران در تعريف ارزش ها و مسائل مختلف فرهنگى و اجتماعى.
ح) اقدام براى از ميان بردن جاه طلبى ها و مسابقه الگوهاى دينى و فكرى جامعه براى رسيدن به قدرت. نكند اين فكر تداعى شود كه همه تلاش ها براى رسيدن به قدرت ناچيز دنيايى و پست هايى كه به تعبير على(ع) امانتى بر گردن است، بوده و هست!
ط) اقدام مؤثر براى از ميان بردن مظاهر متنوع ضدارزشى و شبيخون فرهنگى در سطوح مختلف جامعه كه حتى برخى تحت عنوان ارزش ها تبليغ و ترويج مى شود.
ى) آموزش و پرورش يا تعليم و تربيت غيرمستقيم، هنرى و جذاب مطالب و مباحث عينى و عملى فرهنگ ايثار از جمله برشمردن برجستگى هاى ايثارگرى و خدمتگزارى، اسرار شهادت طلبى و تفاوت آن با مرگ طبيعى، تبيين اصل دفاع مشروع در اسلام و حقوق بين الملل معاصر، توضيح تلازم متناسب در حق و تكليف، لزوم حفظ اصل امنيت و احساس امنيت، توجه به ادبيات اثرگذار داستانى، فيلم ها، تئاترها، اردوها، بازديدها و... كه با نوعى تعادل و البته تفاهم همراه باشد.
ك) لزوم آسيب شناسى ايثارگرى و ايثارگران.
ل) برخى اقدام هاى ديگر نظير چاپ مجموعه مقالات، راه اندازى فصلنامه فرهنگ ايثار، برقرارى ارتباطات مكاتبه اى، راه اندازى سايت و وبلاگ هاى مختلف در اين باره، ايجاد دبيرخانه علمى دائمى، تشكيل انجمن زنان هنرمند، عدم توجه به جنسيت و...


منابع:
۱(۱) مبانى جامعه شناسى، هانرى مندارس، ژرژ گورويچ، ترجمه باقر پرهام، انتشارات سيمرغ، تهران، چاپ دوم ،۱۳۵۷ ص۱۶۲
فراست هاى يك رمان نويس ۲۳ ساله
نگاهى به رمان «نخل هاى بى سر» نوشته قاسم على فراست
321840.jpg
كاوه بهمن

به مناسبت سالگرد آزادسازى خرمشهر، شهريور ماه گذشته نشستى در خانه كتاب برگزار شد كه طى آن منتقدان داستان نويس كشور به نقد و بررسى رمان «نخل هاى بى سر» نوشته قاسم على فراست پرداختند. در اين نشست كه از سوى دفتر كتاب و كتابخوانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى برگزار شد، زهرا زواريان، كامران پارسى نژاد و كاوه بهمن، آراى خود را در خصوص رمان ياد شده مطرح كردند. آنچه مى خوانيد متن سخنان يكى از منتقدان اين نشست در باب «نخل هاى بى سر» است. با اين توضيح كه در روزهاى آينده آراى ساير منتقدان ياد شده را نيز در خصوص رمان قاسم على فراست تقديم خوانندگان محترم خواهيم كرد.

من فكر مى كنم وقتى مى خواهيم از يك رمان ايرانى حرف بزنيم. مخصوصاً رمانى كه يك نويسنده ايرانى در سن ۲۳ سالگى نوشته، حتماً بايد به آن ايرانى بودن و به اين ۲۳ سالگى بيشتر دقت كنيم. در بررسى مختصات فكرى يك رمان مى شود بلافاصله از انسان مسأله دار حرف زد. اين كه رمان مورد بحث ما آيا به تعبيرى كه غربى ها مطرح مى كنند طرح پرسش كرده است يا نه. «نخل هاى بى سر» با اين كه از جنگ حرف مى زند و به همين خاطر خيلى هم جا داشته تا طرح پرسش و طرح مسأله كند، اما چنين كارى نمى كند و ما در اين رمان به اصطلاح با يك انسان مسأله دار يا پرسشگر طرف نيستيم. خب اين به گمان من در دنياى رمان نويسى، عيب بزرگى است. عيب بزرگى كه مى تواند يك اشكال اساسى و حتى ماهيتى باشد. يعنى نبودن اش حتى مى تواند متنى را از «رمان» بودن بيندازد. ولى من در اين جا دارم از «نخل هاى بى سر» حرف مى زنم. «نخل هاى بى سر» رمانى است درباره جنگ ايران و عراق. رمانى كه نويسنده اش آن را در سال ۶۱ نوشته است، زمانى كه يك جوان ۲۳ ساله بوده. پس چنين نويسنده اى نمى توانسته مسأله چندان دندان گيرى را در متن اش مطرح كند. چون كه او در حيطه موضوعى كه درباره اش مى نوشته اساساً فاقد تجربه لازم بوده. در مجموع من معتقدم با خميرمايه هايى كه در اختيار فراست ۲۳ ساله قرار داشته، يعنى آن چيزهايى كه در زمان و مكان مشخص روايت در پيرامون موضوع وجود داشته، نمى شود از او توقع داشت كه يك رمان، به معناى دقيق، كامل و فنى آن بنويسد. يك دليل خيلى مهم اش هم اين است كه رمان، گذشته از بسيارى خصيصه ها، به هر حال محصول انباشت تجربه در ذهن است. در حالى كه در روزهاى ابتدايى جنگ و در زمانى كه جنگ ۸ ساله ايران و عراق تازه آغاز شده است، هنوز تجربه اى به وجود نيامده است تا در ذهن نويسنده انباشته شود و رمانى از آن به حاصل بيايد. مشكل اينجاست كه قاسم على فراست خيلى زود دست به كار نوشتن رمان جنگى شده بود و البته اين كار شجاعانه اى است كه به گمانم فقط از يك قاسم على فراست ۲۳ ساله بر مى آمده. ضمن اين كه من معتقدم در كشور ما و در ادبيات داستانى ايران، حتى خيلى از نويسندگان بزرگ هم تا به حال يك رمان با مختصاتى كه اروپايى ها ترسيم كرده اند، ننوشته است و از همه اينها مهم تر اين كه اساساً رمان ايرانى را با مختصاتى كه اروپايى ها ترسيم كرده اند، نمى شود نوشت. يعنى رمان ايرانى كه يك نويسنده ايرانى مى نويسد اساساً فاقد پرسش به معناى لوكاچى كلمه است. زيرا او از جهان نسبيت ها با محيط خودش ديالوگ نمى كند، بلكه جهان او عالم مطلق است. مسأله اينجاست كه نويسنده مسلمان، تمام پرسش هاى دشوار عالم هستى را با نگاه به وجود قادر مطلق پاسخ مى دهد و در نتيجه، طبيعى است كه رمان خاص خودش را هم داشته باشد. يعنى به جاى اين كه در رمان اش ، يك انسان مسأله دار يا پرسشگر را تصوير كند، يك انسان شاهد را تصوير مى كند. يعنى انسان محورى در رمان ايرانى انسانى است كه نگاه مى كند و شهادت مى دهد. درست همان انسانى كه در رمان «نخل هاى بى سر» مى بينيم؛ ناصر، درست از نخستين لحظه هايى كه واقعه بزرگش شروع مى شود، سربلند مى كند و شاهد اين واقعه بزرگ يعنى جنگ مى شود. مى بيند و به ما - يعنى خواننده - گزارش مى كند. پس انسان رمان ايرانى، انسان شاهد و شهادت دهنده است. يعنى همان شخصيتى كه در رمان «نخل هاى بى سر» مى بينيد. در واقع مقصود از همه اين حرف ها اين بود كه بگويم برخلاف آن چه خيلى ها ممكن است تصور كنند، در رمان بودن «نخل هاى بى سر» به لحاظ ماهيتى هيچ ترديدى نيست. يعنى «نخل ها» دقيقاً يك رمان است، هم به لحاظ «ماهيت» كار و هم به لحاظ حجم و البته يك رمان ايرانى است كه ضمناً درمسيرى كه به عنوان يك رمان طى مى كند، دچار مشكلاتى هم شده، مثل همه رمان ها، كه البته بايد يادمان باشد كه اين رمان شرايط خاصى هم دارد.
رمان «نخل هاى بى سر» از جمله نخستين رمان هايى است كه درباره جنگ ايران و عراق نوشته شده. اين رمان، به علاوه به ماجراهاى نخستين روزهاى جنگ مى پردازد. يعنى حوادثى را مد نظر قرار مى دهد كه در نخستين روزهاى جنگ ايران و عراق به وقوع پيوسته و درنهايت به بروز جنگ تحميلى انجاميده. يعنى تجاوز ارتش عراق به خوزستان و مشخصاً شهر قهرمان خرمشهر.
اما در بين آثارى كه در اين باره نوشته شده اند و به حوادث نخستين روزهاى جنگ مى پردازند، به آثار چندان پرشمارى نمى شود اشاره كرد. مانند «سرود اروند رود» از منيژه آرمين، يا «مهاجر كوچك» رضا رهگذر و «سرود مردان آفتاب» نوشته غلامرضا عيدان. همين طور «ثريا در اغما» نوشته اسماعيل فصيح و «زمين سوخته» مرحوم احمد محمود و «آتش در خرمن» نوشته حسين فتاحى؛ و در بين اين چند اثر، «نخل هاى بى سر» يكى از قديمى ترين داستان هايى است كه در اين باره نوشته شده. درواقع اين اثر در سال ۶۱ به رشته تحرير درآمده و در سال ۶۳ به چاپ رسيده است و اين ويژگى، يعنى هم زمانى تقريبى تاريخ نگارش اثر با زمان وقوع حادثه، خودش يك ويژگى سبكى يا تكنيكى را مى سازد. يعنى سبب مى شود تا اثر به مراتب بسيار احساسى تر و هيجانى تر از آثار مشابه باشد. خصوصاً اين كه در «نخل هاى بى سر»- برخلاف «ثريا در اغما» و يا «زمين سوخته»- شخصيت محورى داستان يعنى ناصر، علاوه بر اين كه شاهد وقايع است و به آنها شهادت مى دهد، ضمناً خودش هم يك رزمنده است و در وقايع نخستين روزهاى جنگ و درگيرى هاى روزهاى ابتدايى جنگ در خرمشهر حضور مستقيم دارد.
اين يك ويژگى مهم است، كه البته به طور مشخص درباره «نخل هاى بى سر» بايد گفت كه اين قديمى بودن، يا جزو اولى ها بودن و اين كه اين اثر در پشت خودش آثار چندانى را به عنوان الگو ندارد، سبب شده است تا ضعف هاى نسبتاً بزرگى در رمان ديده بشود. از جمله اين كه: نويسنده از به تصوير كشيدن حوادث جنگ، به طور مستقيم سر باز مى زند و گويى مى كوشد تا بى تجربگى اش در اين مورد را به شكلى پنهان كند. ازجمله اين كه مى بينيم شهادت ۲ شخصيت مهم داستان ازجمله احمد شوش و شهناز- كه خواهر راوى است- به طور غيرمستقيم روايت مى شود و نويسنده تصويرى از اين حادثه مهم را كه در يك داستان جنگى مهم ترين حوادث روايت است، به ما عرضه نمى كند.
يا مانند اشكالاتى كه در شخصيت پردازى او - در مورد اين رمان قهرمان سازى - روايت وجود دارد. از جمله در صفحه ،۲۸ گروه ۴نفره ناصر فرمانده پيدا مى كند. راوى مى گويد:
«رضا دشتى خود به خود فرمانده شده است و بچه ها فرمانش را به جان مى خرند...» ضمن اين كه رضا دشتى ناگهان نزد همه محبوب مى شود، اما همه اينها را راوى فقط به شكل مستقيم به ما خبر مى دهد و ما در روند شخصيت پردازى رمان، نمودى از فرماندهى، محبوبيت و قهرمانى رضا نمى بينيم.
يا بى دقتى هايى كه در جزئيات روايت ديده مى شود. مثل: «چشم هاى مادر گشاد شده و دستپاچه است. تند تند آب دهانش را قورت مى دهد و مى خواهد چيزى بگويد: آخه مادر مگه جنگ الكى يه!»
در حالى كه او واقعاً چيزى مى گويد و نه اين كه «مى خواهد» چيزى بگويد.
يا:
«زن اشك هايش را پاك مى كند و حرف هاى ناصر را نمى شنود.
خب فرض كن راهى هم شديم و رفتيم...»
كه بعد معلوم مى شود او حرف هاى ناصر را شنيده، يعنى شنيده كه حالا دارد جوابش را مى دهد.
اما مانند هر رمانى «نخل هاى بى سر» محاسنى هم دارد. براى مثال، با اين كه رمان محصول دوران خاص ادبيات داستانى جنگ ماست، اما فراست با وجود جوانى حتى در همان سال ها باز هم يك نكته را از ياد نبرده؛ اين كه هر داستان، به هر حال بايد حاوى كنتراست (تضاد) باشد تا بتواند همه ابعاد ذهن مخاطب را به خود جلب كند. اين نكته ، اگرچه ممكن است به زبان هاى مختلفى گفته شده باشد ، اما يكى از اساسى ترين ويژگى هاى يك رمان خوب و خواندنى است و بدون آن هيچ خواننده اى نمى تواند با اثر ارتباط برقرار كند. نكته اى كه فراست جوان آن را به فراست دريافته و در داستانش بخوبى رعايت كرده است. براى همين است كه مانند همان روزهاى آغاز جنگ، در كنار مردمى كه حرص و جوش بسيارى مى خورند و نگران وطن و ارزش هايشان هستند، عده اى هم ديده مى شوند كه نگاهى بى تفاوت و حتى منفعت طلبانه به جنگ دارند و مى كوشند تا از آب گل آلود ماهى بگيرند:
«حسين همكلاسى اش غلامرضا را مى بيند كه چمدانى به بغل زده و به كمك پدرش باروبنديل مسافرت را مى بندد؛ از او مى پرسد:
- كجا غلامرضا؟
غلامرضا نفس نفس مى زند و مى گويد:
- همراه بابام اينا مى رويم تهران. اينجا كه مى بينى، ديگه نمى شه موند...
حسين چهره در هم مى كشد و بدون جواب مى گذرد؛ اما ناصر زير لب مى غرد: «بى غيرت ها!»
يا آن راننده تريلر كه مى كوشد از هراس مردم عادى بهره بگيرد و براى فرارى دادن شان از جنگ آنها را سركيسه مى كند: در صفحه ۳۶ . يا آن يكى كه عطش مردم را با چند سطل آب كه به قيمت گزافى مى فروشد فروكش مى كند: در صفحه ۳۸.
بارى، به هر جهت، انتخاب اين كتاب ـ يعنى «نخل هاى بى سر» ـ براى نقد و بررسى، به نظر من خودش تا حدودى كار منتقد را دشوار مى كند. يعنى منتقدى كه مى خواهد منصف باشد، برايش قدرى سخت است كه به بهانه «نخل هاى بى سر» درباره شيوه و كيفيت نويسندگى قاسم على فراست صحبت كند. چون كه اين كتاب را فراست در روزگارى نوشته كه خيلى خيلى جوان و ناپخته بوده. ضمن اين كه در زمان نگارش اين كتاب، ادبيات داستانى دفاع مقدس ما هم خيلى خيلى جوان و خام بوده. پس «نخل هاى بى سر» مطلقاً نمى تواند شيوه و كيفيت داستان نويسى قاسم على فراست را مشخص كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |