|
گفت وگوى «ايران» با ژان ونسان بريسه متخصص مسائل خاوردور
انديشه مهار غول آسيا
|
|
|
حسين قنبرى گرمى
مقوله «همكارى» آرام آرام در روابط قدرت هاى بزرگ رنگ مى بازد و قانون بى رحم «رقابت» بر مناسبات جهانى حكمفرما مى شود. درست در برهه اى كه روسيه نوين از خواب رخوت ايام فروپاشى برخاسته و موقعيت آمريكا در شرق اروپا به چالش كشيده است، زمزمه رقابت تازه از خاور دور به گوش مى رسد. جايى كه غول رنگين پوست آسيا پس ازدستيابى به رشدى خيره كننده در عرصه اقتصاد، توانايى خويش در عرصه تكنولوژى نظامى را به رخ حريفان غربى مى كشد. ورود چين به فاز جديد رقابت هاى راهبردى اكنون به طور جدى محافل غرب بويژه آمريكا را نگران كرده است. اين نگرانى به صورت روشن در روزهاى اخير و همزمان با كنگره بزرگ رهبران پكن در سخن استراتژيست هاى غرب نمود پيدا كرد. براى تحليل آنچه در مناسبات پكن و طرف هاى غربى مى گذرد با ژان ونسان بريسه متخصص حوزه شرق آسيا و چين به گفت وگو پرداختيم. او۳ سال به عنوان وابسته نظامى فرانسه در پكن فعاليت داشته است. بريسه سپس رئيس بخش آسيا - اقيانوسيه دفاع ملى فرانسه و نيز مشاور رئيس كميسيون امور خارجى و دفاع سنا بوده است. از آن تاريخ به بعد وى به عنوان مدير تحقيقات مؤسسه روابط بين الملل و استراتژيك فرانسه (IRIS) و همچنين استاد دانشگاه هاى مختلف فرانسه و وزارت دفاع اين كشور مشغول به كار بوده است. بريسه در سال ۲۰۰۲ اثر مهم خود به نام «چين، قدرت محصور» را منتشر كرد كه به تحليل مسائل استراتژيك چين اختصاص دارد. * آقاى بريسه اين روزها كه همزمان با تشكيل كنگره بزرگ رهبران چين هم بود رقابتى استراتژيك ميان چين و غرب شدت گرفته است كه از مصداق هاى آن مى توان به مواضع مخالفت آميز غربى ها در قبال پيشرفت هاى تكنولوژيك چين مانند موفقيت اين كشور در عمليات انهدام ماهواره در فضا يا موارد مشابه اشاره كرد. تحليل شما در اين مورد چيست؟ اين يك واقعيت است كه ميان چين و آمريكا رقابتى استراتژيك وجود دارد اما معتقد نيستم اين نوع رقابت ميان چين و اروپا وجود داشته باشد. به طور مثال در زمينه برنامه هاى فضايى مى توان گفت چالش هايى ميان پكن و واشنگتن به چشم مى خورد اما در رابطه پكن با اروپا مشكل خاصى وجود ندارد. * فكر مى كنيد در شروع اين موج نوين رقابت موجود ميان چين و آمريكا، دو طرف چه اهدافى را دنبال مى كنند؟ نگرانى آمريكا از زمانى اوج گرفت كه تكنولوژى ارتش چين وارد فضا شد. امروز براى آمريكا مسجل شده كه در زمينه پرتاب ماهواره چين از نظر فنى و كيفى به سطح بالايى رسيده است. البته چينى ها اين تكنولوژى را ابتدا در عرصه اقتصاد به نمايش گذاشتند به طورى كه پرتاب ماهواره تجارى استراليا سود كلانى نصيب اين كشور كرد. اما امروز ماهواره هاى نظامى اين كشور است كه موجب بروز برخى چالش ميان پكن و واشنگتن شده است. زيرا چين مى خواهد به آمريكا ثابت كند كه مى تواند در برابر ماهواره هاى نظامى و قدرت فضايى اين كشور واكنش نشان دهد. چنان كه تاكنون نيز دو بار توانسته است ماهواره هايى را در فضا مورد هدف قرار دهد. مورد اول هدف قرار دادن ماهواره آمريكايى به وسيله ليزر و مورد دوم نيز منفجركردن يكى ازماهواره هاى خود چين به وسيله پرتاب يك موشك در فضا بود. * فكر مى كنيد در حال حاضر توان چين در زمينه تكنولوژى نظامى با آمريكا يا روسيه برابرى مى كند؟ برخى افراد كه با فناورى هاى ماهواره و فضا آشنايى نداشتند اقدام چين در منفجركردن يكى ازماهواره هايش در فضا را چنين قلمداد كردند كه اين كشور با دستيابى به فناورى پيشرفته، همسطح آمريكا يا روسيه شده است. اما روسيه و آمريكا۳۰ سال پيش چنين فناورى را داشتند. چينى ها اطلاعات مربوط به زمان عبور اين ماهواره را دراختيار داشتند و تنها كافى بود اين ماهواره را مورد هدف قرار داده و به آن شليك كنند. بنابراين درست است كه چين با اين پيشرفت ها منشأ نگرانى آمريكا شده است اما هنوز براى همسطح شدن با آمريكا يا روسيه در فضا بايد گام هاى ديگرى هم بردارد. فناورى امروز فضايى آمريكا با روسيه در زمينه رهگيرى يا هدف قراردادن و انهدام ماهواره نسبت به ۳۰ سال قبل خيلى پيشرفت كرده است. * اتفاق ديگرى كه در سياست خارجى پكن در محافل غرب جنجال انگيز شده، همكارى استراتژيك آن با روسيه است، ارزيابى تان از اين مسأله چيست؟ همكارى استراتژيك ميان پكن و مسكو بسيار قابل توجه است. اين ۲ قدرت اكنون در زمينه نظامى همكارى هاى چشمگيرى دارند. مسكو همواره نگران همكارى هاى نظامى ميان چين و رقباى ديگرش بوده و به همين دليل مى خواهد در انتقال مواد و فناورى به اين كشور حرف اول را خود روسيه بزند. * اما چندى است كه پكن و مسكو پايه يك همكارى راهبردى را در قالب اجلاس شانگهاى نهاده اند. درباره همكارى هاى راهبردى ميان چين و كشورهاى عضو سازمان همكارى شانگهاى چه نظرى داريد؟ حوادث و تحولات پس از ۱۱ سپتامبر تفكر سياست خارجى چين را تغييرداد. وقايعى در اطراف مرزهاى اين قدرت رخ داده كه پكن را به كنار گذاشتن عادت سنتى خويش يعنى پرهيز از مناقشات وادار كرده است. تاريخ نشان داده است كه چين همواره از اتحاد با كشورها امتناع ورزيده است. گريز پكن از همپيمانى با روسيه و هند و پاكستان درگذشته از مصداق هاى عمده آن مى تواند باشد اما پكن ناگهان خود را هم مرز كشورهايى يافت كه مشغول مبارزه با تروريسم بودند. بويژه آن كه دولت هاى آسياى مركزى درگير حوادث جديد شده بودند. بنابراين چين تلاش كرد با ۴ كشور آسياى مركزى همكارى امنيتى آغاز كند و اين براى نخستين بار بود كه چين در يك سازمان چندمليتى عضو شد. اما با ورود آمريكا به افغانستان و اقدام واشنگتن براى گرفتن پايگاه هاى نظامى از كشورهاى آسياى مركزى بويژه ازبكستان و قزاقستان براى مردان پكن معنا و پيام متفاوتى داشت. از نگاه استراتژيست هاى اين كشور با اين اتفاق ها بوش بانفوذ در كشورهاى آسياى مركزى ازنظر سياسى تاحدودى چين را در تنگنا قرار داده بود و اكنون نوعى مبارزه براى نفوذ در كشورهاى آسياى مركزى بين چين و آمريكا وجوددارد و روسيه نيز با علاقه بسيار اين مبارزه را تعقيب مى كند. * بنابراين از حوادث جديد مى توان اين نتيجه را گرفت كه چينى ها پس از سال ها، ديپلماسى پرهيز از رقابت هاى نظامى و راهبردى با غرب را كنار گذاشته و جبهه اى تازه پيش روى آمريكا گشودند به نحوى كه ما شاهد تولد يك چين با قدرت نظامى در كنار پويايى اقتصادى هستيم. به نظر من چين از لحاظ اقتصادى داراى موقعيت ويژه و فوق العاده اى در جهان است و آنچه در درجه نخست آمريكا را نگران كرده، پيشرفت هاى اقتصادى پكن است. از نقطه نظر نظامى با اين كه اين قدرت ظرفيت ها و توانايى هاى بسيار زيادى نسبت به همسايگانش دارد اما هنوز مانند آمريكا يا روسيه سرمايه گذارى وسيعى در زمينه سلاح هاى متعارف انجام نداده است. البته اين بحث جداى از سلاح هسته اى است كه اين كشور در اختيار دارد. * آقاى بريسه چشم انداز آينده اين رقابت ها چيست به نظر شما آمريكا و اروپا آينده چين را چگونه مى بينند؟ به عنوان شريك يا رقيب؟ اروپا، چين را به عنوان يك شريك و همكار براى آينده خود مى بيند كه اين ديدگاه از چندسال پيش به وجود آمده است. اما آمريكا همواره ديدگاهى متفاوت از اروپا نسبت به چين داشته است. بويژه امروز در محافل آمريكا، چين بيشتر به عنوان يك رقيب تصور مى شود تا يك شريك و همكار. اما رقيبى كه مى توان با آن همكارى اى نيز داشت. مى توان گفت از ديد آمريكا، چين يك رقيب مفيد در بسيارى از موارد و يك رقيب خطرناك در برخى موارد ديگر به شمار مى رود. جالب است كه در نگاه شركت هاى غربى نيز اين نگاه دوگانه نسبت به چين به چشم مى خورد. از ديد گروهى از كمپانى هاى اروپايى ، چين دوست شمرده مى شود مثلاً در نظر شركت هايى همچون ايرباس فرانسه و برخى شركت هاى آلمانى كه با خريد محصولات آنها در بازار بزرگ چين رشد اين شركت ها تضمين مى شود. اما از نظر كسانى كه در امور تكنولوژى هاى پيشرفته فعاليت دارند چين به عنوان يك دشمن تلقى مى شود. زيرا قوانين و ضوابط رقابتى اين كشور صاحبان تكنولوژى هاى پيشرفته را به شدت نگران مى كند. * برداشت هاى كشورهاى آسيايى اين است كه آمريكايى ها و اروپايى ها ديگر بيش از اين نمى توانند پيشرفت و رشد چين را تحمل كنند و مقاومت هايى كه از سوى آنان در برابر مانور فضايى چين و فناورى هاى نوين اين كشور صورت مى گيرد، ناشى از اين است كه اين كشورها با ابزارهاى سياسى وحتى حقوق بشر به دنبال محدودكردن و كنترل چين هستند آيا چنين برداشتى درست است؟ به اعتقادمن دو موضوع متفاوت در اين بحث مطرح است. موضوع اول اين است كه در واقع چين از ابزارهايى براى پيشرفت استفاده مى كندكه بامعيارهاى دنياى نوين مورد نظر غرب غيرقابل قبول است زيرا چين براين باور است كه با پذيرش اين معيارها ديگر نمى تواند آن طور كه بايد امكانات پيشرفت سريع خود را فراهم كند موضوع دوم اين است كه چين براى پيشرفت خود از نيروى انبوه انسانى استفاده مى كند كه اقتصاد غرب فاقد آن است. * بتازگى يك موضوع جديد به فهرست چالش هاى چين و غرب اضافه شده است، كشورهايى همچون آمريكا ، فرانسه و انگليس اعلام كرده اند كه هكرهاى چينى به سايت هاى وزارت دفاع اين كشورها رخنه كرده اند و اين منشأ اختلاف شده است. دراين زمينه چه توضيحى داريد؟ علاوه بر ۳ كشور غربى ساير كشورها از جمله آلمان، استراليا، زلاندنو و بسيارى از كشورهاى ديگر از رخنه هكرهاى چينى سخن مى گويند. در حال حاضر هيچ مدركى وجود ندارد كه نشان دهد اين حملات از سوى چين صورت گرفته باشد. زيرا وقتى حملات اينترنتى از كشورى صورت مى گيرد، دليل بر اين نيست كه هكر از همان كشور اقدام به اين حمله اينترنتى كرده باشد. از سوى ديگر بايد بين دو نوع حمله اينترنتى تمايز قائل شد. حمله اينترنتى نوع اول حمله اى است كه هكرها معمولاً براى سرگرمى انجام مى دهند و دولت چين در اين باره سعه صدر بيشترى از خودنشان مى دهد و بسيارى از جوانان از اين نوع حملات براى سرگرمى استفاده مى كنند. حمله نوع دوم حملاتى است كه از سوى شبكه فناورى دولت طراحى و هدايت مى شوند كه دولت چين به طور مسلم از اين نوع تكنيك بهره مى گيرد كما اين كه كشورهاى غربى نيز حملاتى را عليه يكديگر انجام مى دهند و هدف از اين حملات بهره بردارى سياسى و استراتژيكى است زيرا اين حملات قابل مشاهده نيستند. طراحان اين عملايت مى گويند حمله خوب حمله اى است كه ديده نشود. اين حملات در دو سطح انجام مى گيرد در باره اول منظور از حمله شناسايى قفل ها، كليد ها و محيط پايگاه اينترنتى مورد نظر است كه كشور حمله كننده مى خواهد وارد آن شود. در سطح دوم كه حمله مجدد به همان پايگاه صورت مى گيرد دامنه اين حمله بسيار فراتر مى رود و به مرحله دستبرد به اطلاعات و داده ها مى رسد. * بخش ديگرى از چالش هاى چين با غرب همچنان پيرامون مسائل منطقه اى مى چرخد به نظر شما آيا امكان دارد بحران هاى تايوان و تبت و حتى مسائل كره شمالى و ايران به چالش عميق ميان غرب و چين تبديل شوند؟ در حال حاضر تايوان به عنوان يك مشكل اساسى براى چين مطرح است. يعنى اين كه جمهورى خلق چين معتقد است كه تايوان از سال ۱۹۴۹ هيچ تغييرى نيافته است و حتى پس از گذشت ۶۰سال همچنان بايد اتحاد چين و تايوان ادامه يابد و اين موضوع بيش از پيش از سوى محافظه كاران مطرح مى شود و به نظر من در حال حاضر انديشه جديدى ميان برخى از رهبران چين پديد آمده كه تايوان و چين همكارى هاى خود را در زمينه اقتصادى بيشتر كنند و پكن از آن موضع سرسختانه سنتى درباره تايوان عقب بنشيند. اين مسأله به عنوان اصلى ترين بحث سياسى چين مطرح است كه ساير رهبران سياسى چين بشدت با آن مخالف هستند و حال بايد چندين سال منتظر ماند تا روشن شود كه آيا مجموعه رهبران سياسى چين حاضر هستند براى حل بحران بپذيرند كه تايوان از سال ۱۹۴۹ مستقل شده است. درباره مسأله ايران و كره شمالى نيز بايد بگويم مسأله اين ۲ كشور چالش مهمى براى آمريكا به شمار مى آيد و چين نيز مسلماً براساس منافع ملى سياست اش را در زمينه اين ۲ مسأله تنظيم مى كند.
|