يكشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶ - ۹ شوال ۱۴۲۸
Sun, Oct 21, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
گفت وگوى «ايران» با ژان ونسان بريسه متخصص مسائل خاوردور
انتخاب تاريخى در تهران
321834.jpg
محمد نورى

همه چيز در آخرين روزهاى مهرماه تهران دست به دست هم دادند تا يكى از رويدادهاى جهان ديپلماسى زير سقف اجلاس خزر به وقوع بپيوندد. دلايل و قرائن براى آنكه اجلاس تهران در رديف نشست هاى تاريخى و تحول ساز قرار بگيرد، كم نيستند. اما پيش از اين كه نتايج اين نشست در قالب معادلات سياست بين المللى رخ نمايد، با يك مثال و قرينه ساده مى توان به نقش هاى نمادين اجلاس تهران پى برد.
آن گونه كه مذاكره كنندگان خزر گزارش كرده اند تاكنون بيش از ۲۰نشست پيرامون خزر در پايتخت هاى منطقه تشكيل شده و درعرض ۱۶ سال پس از فروپاشى شوروى، نمايندگان پنچ كشورساحلى بار ها دور ميز مذاكره گرد آمده اند اما هيچ كدام به اتفاقى كه بتوان آن را نقطه عطف به حساب آورد منجر نشد.
جلسات دوره اى خزر از زمره مسائل روتين و زودگذر جهان سياست شده بود كه غير از افكارعمومى ، در رسانه ها نيز اشتياق چندانى براى پيگيرى آن ديده نمى شد. اما اجلاس تهران همه نگاه ها را به سوى خزر سوق داد . اجلاس تهران از نگاه اغلب ناظران مصدر يك تحول شد. چرايى اين تحول در همان سؤال رمزگونه اى نهفته است كه روز سه شنبه ذهن آحاد شهروندان ايرانى را به خود مشغول كرد. رهبران آن سوى خزر با آمدن به تهران پيام يك تغيير در افق سياست را به جهان مخابره كردند. به اين صورت دربيست وچهارم مهرماه همزمان كه آمدن پوتين و اجلاس خزر بحث داغ سفره ايرانيان شده بود، در محافل سياسى جهان نيز بحثى پردامنه ميان سياستمداران و تحليلگران به راه افتاد. حتى رسانه هايى كه ابتدا دوربين خويش براى مخابره اجلاس را به صورت نيمه روشن در آورده بودند نتوانستند اين سياست سكوت و بايكوت را چند ساعت بيشتر ادامه دهند. پنج سال پيش وقتى رؤساى جمهور ۵ كشور حاشيه در شهر عشق آباد قرار اجلاس تهران را گذاشتند، آنها فقط تصور يك نشست عادى را در ذهن داشتند. اما از آن روز تاكنون فضاى سياسى منطقه و جهان دستخوش تحولات عميقى شد. اين زنجيره تحولات بر روى تابلو اجلاس تهران به نمايش درآمد. تحولاتى كه زمزمه آن را جسته گريخته در لابه لاى اخبار مى شنيديم اين بار به صورت عريان روى مونيتور اجلاس تهران به نمايش درآمد.
نقطه اوج اين دگرگونى آنجا رقم خورد كه مدعوين و ميهمانان تهران از ولاديمير پوتين تا ۳ رهبر حاشيه خزر تهديد ها و پيغام هاى كاخ سفيد براى بايكوت اجلاس تهران را زير پانهادند.
* تهران؛ وقوع يك تغيير نگاه و حركت به سوى ترتيبات نوين منطقه اى
از ميان عوامل عديده اى كه در تبديل نشست تهران از يك گردهمايى ساده ديپلماتيك به يك اتفاق تاريخى نقش داشتند تأثير عاملى مهم شايان توجه است، و آن چيزى است كه ناظران سياسى امروز به عنوان « تغيير نگرش رهبران منطقه » تعبير مى كنند. تغيير نگاه نسبت به آن بخش از معادلات سياست جهان كه به تعهدات و روابط قدرت هاى غربى با جمهورى هاى شوروى سابق مربوط مى شود. اگرحرارت يك همگرايى و همسويى در كالبد اجلاس تهران احساس شد ، سرچشمه گرما بخش اين رويداد همان است كه ذهنيات دولت هاى آسياى مركزى و قفقاز نسبت به آمريكا و غرب تغيير كرده است.
تغيير منحنى تصورات سياسى رهبران جمهورى هاى شوروى سابق نسبت به غرب به گونه اى است كه مى توان حيات سياسى اين كشور ها را به دو نيمه كاملاً متفاوت تقسيم كرد؛ دوره اى كه بلوك غرب در لباس يك شريك وحامى در تقدير سياسى آنها ظاهر شده و دولت هاى آسياى مركزى و قفقاز را به انواع حمايت هاى مادى و معنوى غرب جهت عبور از « دوران سخت گذار» دلگرم مى سازد ودوره اى كه اين كاخ آرزو ها در توفان ناآرامى اين جمهورى ها فرو مى ريزد. اين چرخش نگاه ابتدا دركوران انقلاب هاى رنگى يا همان جنبش هاى اپوزيسيونى و براندازى كه با لجستيك همه جانبه غرب عليه حاكمان منطقه به راه افتاد، خدشه برداشت و درمرحله دوم با طرح پيشروى ناتو و آمريكا به سمت مرزهاى روسيه بويژه طرح سپر موشكى به هم ريخت. طبيعى بود كه از پى اين اتفاقات سهمگين كه نزديك سه سال از تفليس آغاز و تا بيشكك امتداد يافت، هرگام رهبران اين جمهورى ها به سوى همگرايى، تصميمى واكنشى و دافعه اى در برابر حركت هاى اپوزيسيونى غرب تلقى گردد. سران اين كشور ها از اين پس موضوع ترتيبات امنيتى و يا همان « اصل صيانت » را محور و مدارتصميم گيرى هاى خويش قرار دادند. حتى نشست هايى كه با موضوعيت اقتصادى يا تجارى ميان اين كشور ها برگزارشد مانند اجلاس اخير شهردوشنبه به بستن پيمان هاى مهم امنيتى ختم گرديد. جالب است كه نخستين سنگ بناى اين نوع پيمان هاى امنيتى دراجلاس شهر بيشكك باحضورسه قدرت روسيه ، ايران و چين نهاده شد، شهرى كه آخرين ايستگاه انقلاب هاى رنگى ودر واقع خاكريز نيروهاى تحت حمايت غرب براى براندازى دولت هاى متحد روسيه بود.
با اين پيش درآمد كاملاً قابل پيش بينى بود كه رهبران منطقه با انديشه واهدافى متفاوت از همه جلسات خزر به پيشواز اجلاس جديد تهران بشتابند و در اين نشست يك ترتيبات امنيتى جديد را تدارك ببينند.
بى سبب نيست كه اكنون ناظران غرب از ميان پيام هاى گوناگون اجلاس در جنبه هاى سياسى - امنيتى آن مكث كرده اند. مسأله ذهنى تحليلگران اروپا و آمريكا در ساعت هاى پايانى نشست تهران اين بود كه دريابند از بطن اين اجلاس به ظاهر اقتصادى و ديپلماتيك چه نوع آرايش امنيتى ظهور خواهد كرد. در اين راستا آنها نگاه خويش را به فرازهاى امنيتى توافقنامه خزر معطوف كردند يعنى بخشى كه در آن سخن از غيرنظامى شدن خزر است و سران ۵ كشور عضو بر سر دفع حضور بيگانگان از اين منطقه پيمان ائتلاف بسته اند.
* يك رويارويى بى سابقه
اجلاس خزردرميان موج مخالفت ها به بار نشست. همه آنهايى كه نيم نگاهى به گزارش هاى رسانه هاى غرب داشتند، اين واقعيت را به عيان ديدند كه اجلاس تهران با يك صف بندى بى سابقه روبه رو شد و ديپلماسى تهران نيز درست وقتى اقبال سياسى خويش را در پى ريزى يك پيمان منطقه اى بلند يافت كه جبهه مخالفان بين المللى را در اين راستا ناكام ديد.
جبهه غرب كه نسبت به موقعيت تاريخى و نمادين اجلاس خزر وقوف عميق يافته بود روش هاى گوناگون و تاحدى پيچيده را براى متوقف كردن روند اجلاس خزر به كار بست. آن گونه كه يك تحليلگر اروپايى نوشته است، مقام هاى آمريكايى واروپايى با مسأله دومين اجلاس سران خزر درست همانند يك تهديد آنى عليه منافع ملى خويش برخورد كردند. تلقى جمعى آنها اين بود كه وقوع اتفاقى مانند تولد بلوك كشورهاى متحد خزر در تهران در واقع نزديك ساختن آتش به خرمن سرمايه عظيم غرب در اين كانون بزرگ انرژى جهان است سرمايه اى كه اروپا و آمريكا در ۱۵ سال تلاش بى وقفه ديپلماتيك آن را فراهم ساخته اند. همين تلقى موجب شد كه جبهه ناراضيان اجلاس خزر در علنى كردن موضع خويش پروايى به دل راه ندهند. يا در بهره گيرى از ابزارهاى ضددموكراتيك براى سلب اراده حاكميت كشورهاى حاشيه خزر ترديدهاى خويش را كنار گذارند.
ملموس ترين شيوه در رفتار دسته جمعى ديپلمات هاى غرب عليه اجلاس خزر اين بود كه آنها با دستور كار مشتركى به ميدان آمدند. ، آنها در سياستى چند مرحله اى محور فشارخويش را متوجه نقطه اى كردند كه در واقع « قلب تحول» اجلاس تهران محسوب مى شد يعنى : ديدار تاريخى سران ايران و روسيه.
ديدارى كه در محافل غرب با ابعاد اهميتى بيش از افكار عمومى داخل ايران دنبال شد.
ايرانى ها در ديدار تاريخى پوتين به ويژگى نمادين اين رويداد نگاه افكندند. آن ها اميدواربودند كه چنين ديدارى كه در تاريخ ۶۰ سال پس از جنگ جهانى بى بديل بود مسير مناسبات و همكارى هاى دو جانبه را در زمينه هاى مختلف متحول كند. اما در آن سوى آب ها و در چشم اندازى بين المللى اين ديدار آغاز عصرى تازه در صحنه ديپلماسى بود. بالاترين مفهوم حضور رهبرى روسيه در ايران اين بود كه اين ديدارنقطه پايان بر پروژه اى ۱۷ ساله مى نهاد كه آمريكا و غرب از فروپاشى شوروى تا به امروز دنبال كرده اند. پروژه اى به نام تلاش براى وارد كردن مسكو در ائتلاف ضد ايرانى و رودرروساختن كرملين با تهران.
به اين ترتيب ديدار تاريخى پوتين و احمدى نژاد يك پس زمينه روشنى پيدا كرد كه در آن همه حساب هاى پاس نشده دشمنى تهران وآمريكا يكجا جمع شد. هيچ نكته اى از فهرست بلند اختلافات تهران و واشنگتن نبود كه گزارشگران غرب در توصيف پيامدهاى اين ديدارآن را لحاظ نكنند از مسأله هسته اى تا ماجراى پروژه سپر موشكى. مقتضيات زمانى و مكانى دست به دست هم داد و از اين ديدار دو جانبه حادثه اى با مشخصه يك ائتلاف بزرگ سياسى ساخت. به باور كارشناسان غرب مقدمات ديدار پوتين و احمدى نژاد به گونه اى پيش رفت كه رهبرى روسيه در آستانه اجلاس تهران با يك انتخاب تاريخى و استراتژيك روبه رو شد؛ انتخاب ميان دوستى با اروپا وآمريكا و همسويى با ايران. به همين دليل در طول اين اجلاس همه تدارك ها و تلاش هاى ديپلماتيك غرب در اين مسير قرار گرفت كه پوتين بليت سفر به تهران را كنسل كند يا با شگردى مرسوم قول خويش به ايرانى ها را به زمان نامعلومى موكول كند.
جالب است كه طراحان، سياست «منصرف سازى پوتين» را تا آخرين ساعت هاى مانده به اجلاس با همه توان دنبال كردند. رسانه هاى غرب در آخرين لحظات مانده به تشكيل اجلاس اين پيام هاى آغشته به تهديد را دم به دم به جانب طرف روسى مخابره كردند كه رفتن به تهران مساوى با رويگردانى غرب و آمريكا از مسكو است.
اما اين پروژه بزرگ رويارويى و تقابل حتى پيش از آنكه هواپيماى پوتين از مبدأ برلين راه مهرآباد را پيش گيرد ناكام مانده بود. يعنى آنگاه كه بوش دو زوج از مؤثرترين سياستمداران كابينه اش را به كرملين گسيل داشت. سفر كاندوليزا رايس و بيل گيتس وزيران خارجه و دفاع آمريكا آخرين برگ اميد دولت بوش براى به هم زدن بساط اجلاس خزر بود ودستان خالى آنها در بازگشت به واشنگتن حاوى اين پيام سرد بود كه روسيه و تهران و سه كشور همسايه خزر انتخاب تاريخى خويش را در پيمودن راهى بدون حضور آمريكا برگزيده اند.
به اين ترتيب نشست پائيزى تهران بى آنكه ميهمان و ميزبان آن بخواهند به يك رويارويى سياسى تبديل شد. در فضايى كه بوى بازگشت جنگ سرد جديد را به مشام ها مى رساند و همه چيز رنگ تقابل بلوك غرب و قدرت هاى شرق را يافته است. روز ۱۶ اكتبر در تهران اتفاقى جز تشكيل جبهه اى با مشخصه هاى پيمان مشترك پوتين - احمدى نژاد نمى توانست به وقوع پيوندد. نكته اى كه شايد چندان بر قلم و زبان آمريكايى نيايد اين است كه تولد بلوك متحد ساكنان خزر حاصل و نتيجه طبيعى يك شرايط و فضاى سياسى است فضايى كه ۷ سال دوران رهبرى هيأت حاكمه نومحافظه كار آمريكا آن را شكل داده است . درونمايه اين فضا، آكنده از بذر بى اعتمادى و اضطراب و نگرانى است، لذا بايد منتظر ماند و ديد كه كدام گروه از كشور ها بعد از اجلاس تهران براى مصون ماندن از اين فضاى ناگوار پيمان مشترك مى بندند.
گفت وگوى «ايران» با ژان ونسان بريسه متخصص مسائل خاوردور
انديشه مهار غول آسيا
321837.jpg
حسين قنبرى گرمى

مقوله «همكارى» آرام آرام در روابط قدرت هاى بزرگ رنگ مى بازد و قانون بى رحم «رقابت» بر مناسبات جهانى حكمفرما مى شود. درست در برهه اى كه روسيه نوين از خواب رخوت ايام فروپاشى برخاسته و موقعيت آمريكا در شرق اروپا به چالش كشيده است، زمزمه رقابت تازه از خاور دور به گوش مى رسد. جايى كه غول رنگين پوست آسيا پس ازدستيابى به رشدى خيره كننده در عرصه اقتصاد، توانايى خويش در عرصه تكنولوژى نظامى را به رخ حريفان غربى مى كشد. ورود چين به فاز جديد رقابت هاى راهبردى اكنون به طور جدى محافل غرب بويژه آمريكا را نگران كرده است. اين نگرانى به صورت روشن در روزهاى اخير و همزمان با كنگره بزرگ رهبران پكن در سخن استراتژيست هاى غرب نمود پيدا كرد. براى تحليل آنچه در مناسبات پكن و طرف هاى غربى مى گذرد با ژان ونسان بريسه متخصص حوزه شرق آسيا و چين به گفت وگو پرداختيم. او۳ سال به عنوان وابسته نظامى فرانسه در پكن فعاليت داشته است. بريسه سپس رئيس بخش آسيا - اقيانوسيه دفاع ملى فرانسه و نيز مشاور رئيس كميسيون امور خارجى و دفاع سنا بوده است. از آن تاريخ به بعد وى به عنوان مدير تحقيقات مؤسسه روابط بين الملل و استراتژيك فرانسه (IRIS) و همچنين استاد دانشگاه هاى مختلف فرانسه و وزارت دفاع اين كشور مشغول به كار بوده است. بريسه در سال ۲۰۰۲ اثر مهم خود به نام «چين، قدرت محصور» را منتشر كرد كه به تحليل مسائل استراتژيك چين اختصاص دارد.

* آقاى بريسه اين روزها كه همزمان با تشكيل كنگره بزرگ رهبران چين هم بود رقابتى استراتژيك ميان چين و غرب شدت گرفته است كه از مصداق هاى آن مى توان به مواضع مخالفت آميز غربى ها در قبال پيشرفت هاى تكنولوژيك چين مانند موفقيت اين كشور در عمليات انهدام ماهواره در فضا يا موارد مشابه اشاره كرد. تحليل شما در اين مورد چيست؟
اين يك واقعيت است كه ميان چين و آمريكا رقابتى استراتژيك وجود دارد اما معتقد نيستم اين نوع رقابت ميان چين و اروپا وجود داشته باشد. به طور مثال در زمينه برنامه هاى فضايى مى توان گفت چالش هايى ميان پكن و واشنگتن به چشم مى خورد اما در رابطه پكن با اروپا مشكل خاصى وجود ندارد.
* فكر مى كنيد در شروع اين موج نوين رقابت موجود ميان چين و آمريكا، دو طرف چه اهدافى را دنبال مى كنند؟
نگرانى آمريكا از زمانى اوج گرفت كه تكنولوژى ارتش چين وارد فضا شد. امروز براى آمريكا مسجل شده كه در زمينه پرتاب ماهواره چين از نظر فنى و كيفى به سطح بالايى رسيده است. البته چينى ها اين تكنولوژى را ابتدا در عرصه اقتصاد به نمايش گذاشتند به طورى كه پرتاب ماهواره تجارى استراليا سود كلانى نصيب اين كشور كرد. اما امروز ماهواره هاى نظامى اين كشور است كه موجب بروز برخى چالش ميان پكن و واشنگتن شده است. زيرا چين مى خواهد به آمريكا ثابت كند كه مى تواند در برابر ماهواره هاى نظامى و قدرت فضايى اين كشور واكنش نشان دهد. چنان كه تاكنون نيز دو بار توانسته است ماهواره هايى را در فضا مورد هدف قرار دهد. مورد اول هدف قرار دادن ماهواره آمريكايى به وسيله ليزر و مورد دوم نيز منفجركردن يكى ازماهواره هاى خود چين به وسيله پرتاب يك موشك در فضا بود.
* فكر مى كنيد در حال حاضر توان چين در زمينه تكنولوژى نظامى با آمريكا يا روسيه برابرى مى كند؟
برخى افراد كه با فناورى هاى ماهواره و فضا آشنايى نداشتند اقدام چين در منفجركردن يكى ازماهواره هايش در فضا را چنين قلمداد كردند كه اين كشور با دستيابى به فناورى پيشرفته، همسطح آمريكا يا روسيه شده است. اما روسيه و آمريكا۳۰ سال پيش چنين فناورى را داشتند. چينى ها اطلاعات مربوط به زمان عبور اين ماهواره را دراختيار داشتند و تنها كافى بود اين ماهواره را مورد هدف قرار داده و به آن شليك كنند. بنابراين درست است كه چين با اين پيشرفت ها منشأ نگرانى آمريكا شده است اما هنوز براى همسطح شدن با آمريكا يا روسيه در فضا بايد گام هاى ديگرى هم بردارد. فناورى امروز فضايى آمريكا با روسيه در زمينه رهگيرى يا هدف قراردادن و انهدام ماهواره نسبت به ۳۰ سال قبل خيلى پيشرفت كرده است.
* اتفاق ديگرى كه در سياست خارجى پكن در محافل غرب جنجال انگيز شده، همكارى استراتژيك آن با روسيه است، ارزيابى تان از اين مسأله چيست؟
همكارى استراتژيك ميان پكن و مسكو بسيار قابل توجه است. اين ۲ قدرت اكنون در زمينه نظامى همكارى هاى چشمگيرى دارند. مسكو همواره نگران همكارى هاى نظامى ميان چين و رقباى ديگرش بوده و به همين دليل مى خواهد در انتقال مواد و فناورى به اين كشور حرف اول را خود روسيه بزند.
* اما چندى است كه پكن و مسكو پايه يك همكارى راهبردى را در قالب اجلاس شانگهاى نهاده اند. درباره همكارى هاى راهبردى ميان چين و كشورهاى عضو سازمان همكارى شانگهاى چه نظرى داريد؟
حوادث و تحولات پس از ۱۱ سپتامبر تفكر سياست خارجى چين را تغييرداد. وقايعى در اطراف مرزهاى اين قدرت رخ داده كه پكن را به كنار گذاشتن عادت سنتى خويش يعنى پرهيز از مناقشات وادار كرده است. تاريخ نشان داده است كه چين همواره از اتحاد با كشورها امتناع ورزيده است.
گريز پكن از همپيمانى با روسيه و هند و پاكستان درگذشته از مصداق هاى عمده آن مى تواند باشد اما پكن ناگهان خود را هم مرز كشورهايى يافت كه مشغول مبارزه با تروريسم بودند. بويژه آن كه دولت هاى آسياى مركزى درگير حوادث جديد شده بودند. بنابراين چين تلاش كرد با ۴ كشور آسياى مركزى همكارى امنيتى آغاز كند و اين براى نخستين بار بود كه چين در يك سازمان چندمليتى عضو شد. اما با ورود آمريكا به افغانستان و اقدام واشنگتن براى گرفتن پايگاه هاى نظامى از كشورهاى آسياى مركزى بويژه ازبكستان و قزاقستان براى مردان پكن معنا و پيام متفاوتى داشت. از نگاه استراتژيست هاى اين كشور با اين اتفاق ها بوش بانفوذ در كشورهاى آسياى مركزى ازنظر سياسى تاحدودى چين را در تنگنا قرار داده بود و اكنون نوعى مبارزه براى نفوذ در كشورهاى آسياى مركزى بين چين و آمريكا وجوددارد و روسيه نيز با علاقه بسيار اين مبارزه را تعقيب مى كند.
* بنابراين از حوادث جديد مى توان اين نتيجه را گرفت كه چينى ها پس از سال ها، ديپلماسى پرهيز از رقابت هاى نظامى و راهبردى با غرب را كنار گذاشته و جبهه اى تازه پيش روى آمريكا گشودند به نحوى كه ما شاهد تولد يك چين با قدرت نظامى در كنار پويايى اقتصادى هستيم.
به نظر من چين از لحاظ اقتصادى داراى موقعيت ويژه و فوق العاده اى در جهان است و آنچه در درجه نخست آمريكا را نگران كرده، پيشرفت هاى اقتصادى پكن است. از نقطه نظر نظامى با اين كه اين قدرت ظرفيت ها و توانايى هاى بسيار زيادى نسبت به همسايگانش دارد اما هنوز مانند آمريكا يا روسيه سرمايه گذارى وسيعى در زمينه سلاح هاى متعارف انجام نداده است. البته اين بحث جداى از سلاح هسته اى است كه اين كشور در اختيار دارد.
* آقاى بريسه چشم انداز آينده اين رقابت ها چيست به نظر شما آمريكا و اروپا آينده چين را چگونه مى بينند؟ به عنوان شريك يا رقيب؟
اروپا، چين را به عنوان يك شريك و همكار براى آينده خود مى بيند كه اين ديدگاه از چندسال پيش به وجود آمده است. اما آمريكا همواره ديدگاهى متفاوت از اروپا نسبت به چين داشته است. بويژه امروز در محافل آمريكا، چين بيشتر به عنوان يك رقيب تصور مى شود تا يك شريك و همكار. اما رقيبى كه مى توان با آن همكارى اى نيز داشت. مى توان گفت از ديد آمريكا، چين يك رقيب مفيد در بسيارى از موارد و يك رقيب خطرناك در برخى موارد ديگر به شمار مى رود. جالب است كه در نگاه شركت هاى غربى نيز اين نگاه دوگانه نسبت به چين به چشم مى خورد. از ديد گروهى از كمپانى هاى اروپايى ، چين دوست شمرده مى شود مثلاً در نظر شركت هايى همچون ايرباس فرانسه و برخى شركت هاى آلمانى كه با خريد محصولات آنها در بازار بزرگ چين رشد اين شركت ها تضمين مى شود. اما از نظر كسانى كه در امور تكنولوژى هاى پيشرفته فعاليت دارند چين به عنوان يك دشمن تلقى مى شود. زيرا قوانين و ضوابط رقابتى اين كشور صاحبان تكنولوژى هاى پيشرفته را به شدت نگران مى كند.
* برداشت هاى كشورهاى آسيايى اين است كه آمريكايى ها و اروپايى ها ديگر بيش از اين نمى توانند پيشرفت و رشد چين را تحمل كنند و مقاومت هايى كه از سوى آنان در برابر مانور فضايى چين و فناورى هاى نوين اين كشور صورت مى گيرد، ناشى از اين است كه اين كشورها با ابزارهاى سياسى وحتى حقوق بشر به دنبال محدودكردن و كنترل چين هستند آيا چنين برداشتى درست است؟
به اعتقادمن دو موضوع متفاوت در اين بحث مطرح است. موضوع اول اين است كه در واقع چين از ابزارهايى براى پيشرفت استفاده مى كندكه بامعيارهاى دنياى نوين مورد نظر غرب غيرقابل قبول است زيرا چين براين باور است كه با پذيرش اين معيارها ديگر نمى تواند آن طور كه بايد امكانات پيشرفت سريع خود را فراهم كند موضوع دوم اين است كه چين براى پيشرفت خود از نيروى انبوه انسانى استفاده مى كند كه اقتصاد غرب فاقد آن است.
* بتازگى يك موضوع جديد به فهرست چالش هاى چين و غرب اضافه شده است، كشورهايى همچون آمريكا ، فرانسه و انگليس اعلام كرده اند كه هكرهاى چينى به سايت هاى وزارت دفاع اين كشورها رخنه كرده اند و اين منشأ اختلاف شده است. دراين زمينه چه توضيحى داريد؟
علاوه بر ۳ كشور غربى ساير كشورها از جمله آلمان، استراليا، زلاندنو و بسيارى از كشورهاى ديگر از رخنه هكرهاى چينى سخن مى گويند. در حال حاضر هيچ مدركى وجود ندارد كه نشان دهد اين حملات از سوى چين صورت گرفته باشد. زيرا وقتى حملات اينترنتى از كشورى صورت مى گيرد، دليل بر اين نيست كه هكر از همان كشور اقدام به اين حمله اينترنتى كرده باشد. از سوى ديگر بايد بين دو نوع حمله اينترنتى تمايز قائل شد. حمله اينترنتى نوع اول حمله اى است كه هكرها معمولاً براى سرگرمى انجام مى دهند و دولت چين در اين باره سعه صدر بيشترى از خودنشان مى دهد و بسيارى از جوانان از اين نوع حملات براى سرگرمى استفاده مى كنند. حمله نوع دوم حملاتى است كه از سوى شبكه فناورى دولت طراحى و هدايت مى شوند كه دولت چين به طور مسلم از اين نوع تكنيك بهره مى گيرد كما اين كه كشورهاى غربى نيز حملاتى را عليه يكديگر انجام مى دهند و هدف از اين حملات بهره بردارى سياسى و استراتژيكى است زيرا اين حملات قابل مشاهده نيستند. طراحان اين عملايت مى گويند حمله خوب حمله اى است كه ديده نشود. اين حملات در دو سطح انجام مى گيرد در باره اول منظور از حمله شناسايى قفل ها، كليد ها و محيط پايگاه اينترنتى مورد نظر است كه كشور حمله كننده مى خواهد وارد آن شود. در سطح دوم كه حمله مجدد به همان پايگاه صورت مى گيرد دامنه اين حمله بسيار فراتر مى رود و به مرحله دستبرد به اطلاعات و داده ها مى رسد.
* بخش ديگرى از چالش هاى چين با غرب همچنان پيرامون مسائل منطقه اى مى چرخد به نظر شما آيا امكان دارد بحران هاى تايوان و تبت و حتى مسائل كره شمالى و ايران به چالش عميق ميان غرب و چين تبديل شوند؟
در حال حاضر تايوان به عنوان يك مشكل اساسى براى چين مطرح است. يعنى اين كه جمهورى خلق چين معتقد است كه تايوان از سال ۱۹۴۹ هيچ تغييرى نيافته است و حتى پس از گذشت ۶۰سال همچنان بايد اتحاد چين و تايوان ادامه يابد و اين موضوع بيش از پيش از سوى محافظه كاران مطرح مى شود و به نظر من در حال حاضر انديشه جديدى ميان برخى از رهبران چين پديد آمده كه تايوان و چين همكارى هاى خود را در زمينه اقتصادى بيشتر كنند و پكن از آن موضع سرسختانه سنتى درباره تايوان عقب بنشيند. اين مسأله به عنوان اصلى ترين بحث سياسى چين مطرح است كه ساير رهبران سياسى چين بشدت با آن مخالف هستند و حال بايد چندين سال منتظر ماند تا روشن شود كه آيا مجموعه رهبران سياسى چين حاضر هستند براى حل بحران بپذيرند كه تايوان از سال ۱۹۴۹ مستقل شده است. درباره مسأله ايران و كره شمالى نيز بايد بگويم مسأله اين ۲ كشور چالش مهمى براى آمريكا به شمار مى آيد و چين نيز مسلماً براساس منافع ملى سياست اش را در زمينه اين ۲ مسأله تنظيم مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |