دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶ - ۱۰ شوال ۱۴۲۸
Mon, Oct 22, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
سرگذشت غمبار دانشجويانى كه به يگان هاى
ارتش صهيونيستى كشانده مى شوند
اسرائيل؛ پادگان بزرگ
322095.jpg
ترجمه و تنظيم: محمدعلى فيروزآبادى‎/منبع: دى سايت

شنبه روزى در ماه جولاى ۲۰۰۶ تلفن «نير» به صدا درآمد و او حدس زد كه بايد مسأله مهمى باشد. اين دانشجوى اقتصاد در آن روز همراه با دوستانش در شمال تل آويو نشسته بود و در آن سوى خط صداى فرمانده واحد پيشرو ويژه به نام «يائل» را مى شنيد كه از او مى پرسيد آيا حاضر است فرماندهى نفرات اين واحد را براى حمله به لبنان بپذيرد؟ و نير يا همان افسر احتياط جواب مثبت داد و يك روز بعد به جاى رفتن به دانشگاه عازم جنگ شد.
خدمت سربازى در اسرائيل اجبارى است و مردان ۳ سال و زنان ۲۱ ماه بايد در خدمت ارتش باشند. اين ارتش در حال حاضر ۱۶۸۰۰۰ كادر ثابت و ۴۰۸۰۰۰ نيروى احتياط دارد، يعنى از هر ۱۲ اسرائيلى يك نفر به نوعى ارتشى است و هر گاه جنگى در بگيرد نيروهاى احتياط بايد بلافاصله وارد عمل شوند. آخرين جنگ در ۱۲ جولاى ۲۰۰۶ شروع شد و ارتش اسرائيل به بهانه ربوده شدن ۲ سرباز اسرائيلى در جنوب لبنان به خاك اين كشور حمله برد و در همان حال اكثر نيروهاى جوان احتياط را به جنگ فراخواند. منطق حكومت اسرائيل براى وادار كردن اين جوانان به جنگ اين بود: پدر بزر گ هاى شما براى پايه گذارى دولت اسرائيل جنگيده بودند، پدران شما در جنگ شش روزه مرزهاى اسرائيل را گسترش دادند. در نخستين جنگ لبنان در ۱۹۸۲ شما كودكانى بيش نبوديد و حال دومين جنگ با لبنان از آن شما است!
جنگ اخير پس از ۳۴ روز با اعلام آتش بس وبا ناكامى ارتش اسرائيل پايان يافت، جنگى كه در جريان آن ۱۲۰۰ لبنانى غير نظامى و ۱۱۹ نظامى اسرائيلى كشته شدند. ۹ نفر از واحد نير هم كشته و ۲۰ نفر بشدت مجروح گشتند و در ميان كشته شدگان بهترين دوست نير هم قرار داشت. نير قبل از آن جنگ در يك دانشگاه غيردولتى در «هرزليا» واقع درچند كيلومترى شمال تل آويو درس مى خواند و در همان حال دركنار دوستانش كافه اى به نام «ريو» را اداره مى كرد و زندگى مرفهى را فراهم كرده بود اما بعد از آن جنگ بود كه همه اين ها را از دست رفته ديد.
و حال اين جوان ۲۶ ساله در آپارتمانش در تل آويو بيكار نشسته است و با حالتى بهت زده از خاطرات دوران جنگ مى گويد. واحد او از ۳۹ نفر تشكيل شده بود كه نير با ۱۱ نفر از آنان دوران سه ساله دشوار خدمت در يگان ويژه را گذرانده بود. آنها با ۶۰ كيلو كوله پشتى و تجهيزات و بسته هاى آذوقه ۶ روز به خاك لبنان يورش بردند. زمان كوتاهى پس از نيمه شب از مرز لبنان گذشتند و صبح زود به دهكده «دبل» رسيدند. تقريباً جنوب لبنان خالى از سكنه بود و بخشى از مردم براى امان ماندن از آتش بمباران گسترده ارتش متجاوز اسرائيل صحنه منطقه را ترك كرده بودند. افراد واحد نير در يك خانه خالى اتراق كردند. چند ساعت بعد نخستين راكت ضد تانك حزب الله به ديوار اتاق نشيمن اصابت كرد يعنى همان محلى كه اكثر سربازان در آن قرار داشتند. اما نير شانس آورد زيرا در فضاى كوچكى در كنار اين اتاق به خواب رفته بود: «به چنان خواب عميقى فرو رفته بودم كه مجبور شدند بيدارم كنند. آنها در آنجا مرده بودند و من خواب بودم» و اين مسأله اى است كه نير تا به امروز از درك آن عاجز بوده است.
«راكت به اتاق نشيمن اصابت كرد يعنى جايى كه ۳۰ سرباز در آن مستقر بودند. پنج نفر از آنان كشته و دوازده نفر زخمى شدند». از اين لحظه به بعد يعنى از لحظه اى كه نير در اتاق نشيمن را باز مى كند، حافظه اش كاملاً پاك شده است و دوستانش براى وى آن لحظه ها را حكايت كرده اند! ارتش اسرائيل در همين نخستين واكنش حزب الله تلفات سنگينى داد. نير دستور تخليه محل را مى دهد و زخمى ها را به خارج ساختمان مى برند. حافظه نير زمانى باز مى گردد كه دومين راكت به خانه اصابت مى كند، در حالى كه آنها در آستانه در خانه بوده اند: «به زمين افتادم و در همان حال به پائين نگاه مى كردم. نمى دانستم كه آيا هنوز زنده ام يا نه». بر اثر حمله دوم ۴ سرباز ديگر كشته شدند و روز بعد آنها به سوى مرز عقب نشينى كردند و بدين ترتيب جنگ براى آنان به پايان رسيد.
نير هنوز هم يك تركش در كنار ريه خود دارد، پزشكان چند تركش ديگر را از بدن وى خارج كرده اند. به هر صورت او به خانه بازگشت و سه ماهى به اروپا رفت اما چهار ماه بعد به نوعى در هم شكست. از آن زمان نير ديگر نمى تواند حواس خود را معطوف به چيزى كند و از افسردگى و كابوس رنج مى برد: «من دانشجويى بودم كه ناگهان به ارتش كشانده شدم. همه چيز چنان به سرعت گذشت كه نتوانستم در مورد آن تأمل كنم. چمدانم را بستم و به پدر ومادرم تلفن زدم و سپس عازم جنگ شدم. اما هنوز هم بازگشتى از سربازى به دانشجويى نداشته ام». حال ديگر او به ندرت به دانشگاه مى رود. آن كافه هم تعطيل شده و همه آنچه هدف زندگى وى بود، همان صندلى هايى است كه از آن كافه تعطيل شده در گوشه آشپزخانه او تلنبار شده است. نير تنها براى خريد آن هم صبح زود يعنى زمانى كه كنار ساحل خلوت است از خانه خارج مى شود. هنوز هم پوتين هاى سربازى اش در جاكفشى قرار دارد و هنوز هم به كف آن پوتين ها خاك سرخ لبنان چسبيده است.
پزشك معالج افسردگى حاد وى را گواهى كرده است. نير مى گويد كه احساس گناه مى كند و عقيده دارد كه اگر تصميم ديگرى در آن روز حمله گرفته بود، آن اتفاق نمى افتاد: «هر روز به آن سربازان مرده فكر مى كنم و خود را گناهكار مى دانم». نير در حال حاضر دو بار درهفته نزد روانپزشك مى رود. يكى از دوستانش براى او وسايل نقاشى خريده تا نقاشى كند. نير سعى دارد تا زندگى جديدى براى خود بسازد اما هنوز نمى داند چطور به اين زندگى ادامه دهد: «وقتى مرگ را به چشم خود ديده باشى ديگر هيچ چيز آن طور كه قبلاً بوده است، نخواهد بود».
مى توان گفت كه اين سربازان سابق به همان اندازه اى از پيامدهاى جنگ رنج مى برند كه جامعه اسرائيل هرگز نتوانست آن جنگ را بپذيرد. جنگ لبنان در داخل اسرائيل هنوز جنجال برانگيز است. ۹۰درصد از اسرائيلى ها در همان روزهاى آغازين جنگ علم مخالفت با آن را برافراشتند. افكار عمومى جهان بمباران غير نظاميان را محكوم كرد و آن دو سرباز هم آزاد نشدند و بر خلاف ميل اسرائيل حزب الله هم قدرتمندتر شد. در نهايت هم اسرائيل بود كه قرارداد آتش بس را امضا كرد. اين جنگ نخستين جنگى بود كه اسرائيل در آن شكست خورد و افسانه دروغين ارتش اسرائيل در هم شكست. اين جنگ جنگى بود كه بر خلاف گذشته كسى از سربازان آن به عنوان قهرمان ياد نكرد و به عبارتى اين جنگ، جنگ شكست خورده هاى اسرائيلى بود.
هر كس در اين جنگ چيزى را از دست داد و «رآنان» - ديگر دانشجوى اسرائيلى - اعتقاد خود به ارتش اسرائيل را از دست داد. او زمانى اين اعتقاد را از دست داد كه در خانه اى در جنوب لبنان بود و مشتى برنج در دست داشت و در همان حال همقطارانش براى چيدن خيار و گوجه جان خود را به خطر مى انداختند. آنها از چند روز پيش چيزى جز كنسرو ماهى و ذرت و چند تكه نان نخورده بودند و حال همان آذوقه و آب هم تمام شده بود. قرار بود كه آن مأموريت ۳۶ ساعته باشد اما ۳ روز طول كشيده بود.
رآنان ۲ روز پس از آغاز جنگ و طى تماسى تلفنى به جنگ فرا خوانده شد و با خود گفت: «چند روزى مى روم و دوباره برمى گردم اما در عوض از شر امتحانات دشوار پايان ترم خلاص مى شوم». زيرا هر دانشجويى كه به خاطر جنگ از امتحانات محروم شود، مشكلى نخواهد داشت.
اما آن چند روز چند هفته شد، چند هفته اى كه رآنان نيمى از آن را در كنار مرز و نيم ديگرش را در خاك لبنان گذراند. او مى گويد: «برخى از ما اونيفورم ها و كلاه هاى جنگ يوم كيپور (۱۹۷۳) را به تن داشتيم و همه چيز بى نهايت بد برنامه ريزى شده بود. اين آن ارتشى كه من تصور مى كردم نبود و هيچ موفقيتى هم به دست نيامد. ما مى ترسيديم و نمى دانستيم كه مى توانيم به رهبران و فرماندهان خود اعتماد كنيم يا نه ». مأموريت اصلى آنها يعنى تسخير مواضع حزب الله و جلوگيرى از پرتاب موشك به اسرائيل، تقريباً شكست خورد. هر لحظه هم در خطر حمله قرار د اشتند و خانه اى هم كه به عنوان سنگر از آن استفاده مى كردند آماج راكت ها بود. يك روز گروهى از افراد يگان رآنان ناگهان با يكى از رزمندگان حزب الله كه از ميان بوته ها سر برآورد روبه رو شدند. آن مرد پاى يك سرباز اسرائيلى را هدف قرار داد و سپس رگبار گلوله ها بر وى باريدن گرفت. اين نخستين بارى بود كه آنان مستقيم با يكى از افرادجبهه دشمن روبه رو مى شدند.
سايه جنگ همواره بخشى از زندگى رآنان بوده است زيرا وى در منطقه اى در شمال شرقى اسرائيل ميان سوريه و لبنان بزرگ شده و آنجا هميشه آتش جنگ روشن است. دوران سربازى را هم در مناطق اشغالى لبنان (كه در سال ۲۰۰۰ از اشغال درآمد) سپرى كرده است. او پس از جنگ اخير مانند بسيارى ديگر به سفر رفت تا دوباره خود را پيدا كند( با آثار روانى جنگ مقابله كند) اما نتوانست و به اسرائيل بازگشت و حال دانشجوى ۲۹ ساله اى است كه تازه ترم چهارم را مى گذراند. او مى گويد: «اين جنگ مرا ۲۰ سال پير كرد و حالا خودم را ۵۰ ساله احساس مى كنم». بعد از ۲هفته كه به كمپ سربازان اسرائيلى بازگشت با جوانان بهت زده اى روبه رو شد كه در نوبت حمام بودند و مثل او كلامى از آنچه گذشته بود بر زبان نمى آوردند. شايد هيچ كدام از آنان تا چند وقت پيش از آن تصور نمى كردند كه اصولاً جنگى دربگيرد.
رآنان از آن زمان ديگر هرگز در مورد جنگ با كسى صحبت نكرد، حتى با پدرش كه خود زمانى در جنگ شش روزه شركت داشته است. براى او ديگر توانى باقى نمانده و نمى خواهد با كسى از هراس هايش و از آنچه ديده است سخن بگويد. در اسرائيل هر كس از پيامدهاى جنگ رنج ببرد بايد نزد روانپزشك برود و در اين صورت در جامعه به عنوان كسى كه تحمل سختى را ندارد به حساب مى آيد.
ارتش اسرائيل شايد مهم ترين نهاد رسمى اين دولت اشغالگر باشدو خدمت سربازى براى همه مردم به غير از معتادان به مواد مخدر و معلولان الزامى است. تخلف و سرپيچى از اين قانون هم نه تنها مجازات هاى جزائى دارد بلكه فرد متمرد را هميشه در جرگه « غير خودى ها» قرار مى دهد. حتى در زمان صلح هم در جاى جاى اسرائيل با زنان و مردان اونيفورم پوشى روبه رو مى شويم كه يا در حال خدمت و يا در حال مرخصى هستند. حضور ارتش و نظامى گرى در اسرائيل چنان آشكار است كه كسى نمى تواند اهميت آن را ناديده بگيرد. «دان بارون » استاد روان شناسى دانشگاه «برشوا» مى گويد: «جامعه ما بيش از آنچه بايد نظامى است. متأسفانه جامعه ما به اسلحه عادت دارد، همان طور كه با جنگ و اشغالگرى خو گرفته است».
پس از پايان جنگ اخير تظاهرات اعتراض آميزى در تل آويو برپا شد و جالب آن كه تظاهر كنندگان علاوه بر اين كه به جنگ معترض بودند نسبت به آنچه پيش آمد اعتراض مى كردند. «دانيل» دانشجوى ۲۸ ساله علوم سياسى مى گويد: «در تلويزيون و روزنامه ها و همه جاى ديگر هميشه در مورد ارتش صحبت مى شود و سربازان و واحدهاى نظامى را نشان مى دهند». دانيل نيز به همراه دو دوست هم دانشگاهى اش سال پيش به جنگ اعزام شدند. تنها پنج درصد از سربازان وظيفه اسرائيل سالانه در يگان هاى ويژه پذيرفته مى شوند و هرگاه جنگ شود افراد اين يگان ها نخستين كسانى هستند كه احضار مى شوند. دانيل در حالى كه به پاهايش نگاه مى كند مى گويد: «در واقع من به خاطر اسرائيل به جنگ نرفتم بلكه به خاطر دوستانم اين كار را كردم». او مى گويد: «خيلى مضحك بود. ما غير نظامى بوديم و در تل آويو زندگى مى كرديم كه ناگهان از طريق تلفن ما را به جنگ فرا خواندند و همان تلفن زندگى ما را تغيير داد». هنگامى كه با وى تماس گرفتند، دانيل به همراه دوستانش در كافه اى نشسته بودند و در مورد جنگ صحبت مى كردند. آنها هم خدمت سربازى را در يگان هاى ويژه گذرانده بودند: «با خودم فكر كردم كه چرا من؟ چرا من در واحدهاى ويژه خدمت كردم كه حالا مجبور به جنگ كردن باشم؟»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |