|
كارت قرمز در دست بيماران خطرناك
|
|
|
فرناز قلعه دار
آخرين روزهاى سال بود. مردم كوچه و خيابان شور و شوق خاصى داشتند پدر و مادرها همراه فرزندان شان تا پاسى از شب براى خريد لباس و مايحتاج شب عيد در خيابان ها مى گشتند. زنان خانه دار از صبح تا شب مشغول تميز كردن و خانه تكانى بودند. آخرين روزهاى سرد زمستان در حال سپرى شدن بود و همه جا بوى عيد مى داد. در اين ميان فرنوش و مادرش زهرا نيز خسته از كارهاى روزمره و خريد شب عيد حوالى غروب به خانه برگشتند تا كمى استراحت كنند. وارد خانه كه شدند فرنام پسر بزرگ خانواده در اتاقش خوابيده بود. مادر براى اين كه پسرش از خواب بيدار نشود آهسته وارد اتاق شد و از دخترش هم خواست سر و صدا نكند. مبادا برادرش ازخواب بپرد. اما افسوس كه بى توجهى دختر جوان به خواسته مادرش سرآغاز وقوع جنايتى شد كه قربانيانش كسى جز مادر ودختر نبودند. وقتى دخترك آهسته و بى صدا به دنبال لنگه جوراب گمشده اش وارد اتاق برادر شد بهانه اى به دست پسر عصبانى داد تا با همان لنگه جوراب زنانه گره اى ناگشودنى بر گردن مادر و خواهر نگون بختش بيندازد و اجازه نفس كشيدن را براى هميشه از آنها بگيرد. خبر مرگ اين مادر و دختر مانند بمب در محل پيچيد. هيچ كس باورش نمى شد. هر يك از همسايگان و اهالى محل حرفى مى زد. بازار شايعات داغ بود، اما هيچ كس به درستى نمى دانست آنها به چه دليل قربانى پسر خشمگين شده اند؟ فرنام پس از دستگيرى بلافاصله به قتل مادر و خواهرش اعتراف كرد. بعد هم به دستور بازپرس پرونده روانه پزشكى قانونى شد تا به دقت معاينه روحى، روانى شود. كارشناسان و متخصصان هم پس از بررسى هاى دقيق جنون وى را تأييد كردند. پسر جوان از بيمارى شديد روانى بشدت رنج مى برد و اينجا بود كه دست قانون و دادگاه در مجازات وى ناتوان ماند. چرا كه طبق قوانين، جنون رافع مسئوليت كيفرى است. بنابراين طبق نظر پزشكان و به حكم دادستان، دادگاه رأى بر درمان و بسترى شدن پسر جنايتكار داد و قرار شد او تا بهبودى كامل در يكى از بيمارستان هاى روانى بسترى شود. * شروع عشق نافرجام اما بيمارستان روانى نقطه شروعى براى ماجراى غم انگيز ديگرى بود. آشنايى فرنام با يك دختر دانشجوى روانشناسى در بيمارستان و عشقى بدفرجام و شوم كه زندگى دختر را به نابودى كشاند. فرنام در مدت ۵ سالى كه در بيمارستان تحت درمان قرار داشت با دخترى جوان به نام كيميا آشنا شد و اين آشنايى به عشقى شورانگيز مبدل گشت. كيميا دخترى زيبا و تحصيلكرده بود كه دل در گرو عشق فرنام سپرد و ارتباط عاطفى ميان آنان با مرخص شدن فرنام از بيمارستان همچنان ادامه يافت. يك سال پس از مرخص شدن فرنام از بيمارستان سرانجام او در يك شب سرد زمستانى سومين جنايت خود را نيز رقم زد و در اقدامى جنون آميز و به دلايل واهى كيميا را با ضربات چاقو به قتل رساند. بعد هم با پاى خود به كلانترى رفت و موضوع قتل را به پليس اطلاع داد. اين بار نيز فرنام تحت بازجويى قرار گرفت و ضمن اعتراف به قتل، خود را بيمار روانى معرفى كرد اما با توجه به اين كه براى بازپرس پرونده و پليس مشخص شده بود كه اين پسر نقشه قتل كيميا را از قبل طراحى كرده و جنون آنى عامل ارتكاب جرم نبوده، وى با تأييد نظر پزشكان قانونى سالم تشخيص داده شد . او اين بار ديگر نتوانست از چنگ قانون فرار كند و پس از محاكمه به قصاص محكوم شد. رضا جعفرى نماينده دادستان در دادسراى جنايى تهران درباره مجازات اين افراد مى گويد: طبق ماده ۵۱ قانون مجازات اسلامى، جنون در حال ارتكاب جرم به هر دليل كه باشد رافع مسئوليت كيفرى است. البته تشخيص جنون امرى كاملاً تخصصى است كه از سوى پزشكان قانونى كه ضابطان قضايى هستند قابل تشخيص است. طبق ماده ۵۲ همين قانون هرگاه مرتكب جرم هنگام ارتكاب، مجنون باشد يا پس از آن مجنون شود، با جلب نظر متخصص (پزشكى قانونى) و به دستور دادستان تا رفع حالت مذكور درجاى مناسبى نگهدارى خواهد شد و آزادى وى نيز با دستور دادستان صورت خواهد گرفت. اما اگر براى قاضى پرونده اين موضوع محرز شود كه متهم مجنون نيست، بنابراين بايد قاتل را مجازات كرد. چنانچه طبق نظر پزشكى قانونى جنون وى نيز تأييد نشود باز هم متهم قابل مجازات است. جعفرى در ادامه اظهار داشت: عقب ماندگى ذهنى نيز از جمله مسائلى است كه فرد را از مجازات معاف مى كند. *قتل در بيمارستان چند روز قبل در خبرها خوانديم يك مرد با سابقه بيمارى روانى كه در يكى از بيمارستان هاى تهران بسترى بود شبانه سراغ يكى از بيماران هم اتاقى اش رفته و با ضربات كارد ميوه خورى وى را از پا درآورده است. اين گونه افراد كه متأسفانه تعدادشان در جامعه ما كم نيست دچار بيمارى حاد روانى هستند. اغلب آنها حتى كارت قرمز (نشانه وخامت وضع روانى) دارند اما متأسفانه به علت نبود امكانات كافى در مراكز درمانى و روانپزشكى و يا نداشتن توانايى مالى اغلب آنها در جامعه رها شده اند و تهديدى جدى براى امنيت جانى و مالى شهروندان محسوب مى شوند. بازپرس شاملو رئيس شعبه اول دادسراى جنايى تهران در اين باره مى گويد: اين گروه از بيماران خطرناك رها شده در جامعه معمولاً هر كسى را كه آنها را تحريك كند مى كشند و دليل خاصى هم نمى خواهند. بيمارى كه دچار جنون است با يك حيوان درنده هيچ فرقى ندارد. بنابراين دادستان وظيفه دارد به محض معرفى اين افراد از سوى خانواده يا مردم دستور بازداشت آنها را صادر كند و تا زمان احراز بهبودى در مكانى مناسب از آنها نگهدارى شود. حال اگر بيماران در مدت زمان نگهدارى در مراكز مخصوص يا هر مركز ديگر مرتكب جرم شوند مسئوليت آن با مسئولان مركز درمانى است. به گفته وى در پرونده پسر بيمارى كه به هم اتاقى اش حمله كرده و او را شبانه از پا درآورده است مسئولان بيمارستان نيز مقصر هستند. *بيماران روانى رها در شهر بازپرس شهريارى، رئيس شعبه سوم دادسراى جنايى تهران، بزرگ ترين مشكل بيماران روانى مجرم را نبود مكانى مناسب براى نگهدارى آنها مى داند و اظهار مى دارد: پس از اثبات اين كه يك قاتل، بيمار روانى و مجنون است به دستور دادستان وى بايد براى درمان، نگهدارى و مراقبت در يكى از مراكز دولتى مخصوص اين بيماران بسترى شود و تا زمانى كه اين بيماران به طور كامل بهبود نيافته اند مركز درمانى موظف به نگهدارى و درمان فرد بيمار است. اما متأسفانه اين مراكز با روش ها و ترفندهاى مختلف از مسئوليت نگهدارى بيماران مذكور سرباز مى زنند. به عنوان مثال چندروز قبل نماينده يكى از اين مراكز به شعبه هفتم بازپرسى دادسراى جنايى تهران مراجعه كرد و خواهان دستور ترخيص يك قاتل روانى شد كه از يك سال قبل در آن مركز بسترى بود. پس از بررسى نامه پزشكى قانونى درباره بيمار موردنظر معلوم شد با وجود اين كه وى از يك سال قبل به دستور دادستان در آن مركز تحت درمان قرارگرفته اما هنوز هم بهبودى كامل پيدا نكرده است. با اين حال نماينده مركز اصرار داشت اين فرد هرچه زودتر از آنجا ترخيص شود. اين موضوع نشان مى دهد كه مراكز دولتى به علت كمبود امكانات مالى، درآمدزا نبودن و حتى ترس از بيماران روانى اغلب قادر به نگهدارى طولانى مدت اين گروه از بيماران نيستند پس مسلم است كه اگر چنين بيمارانى در جامعه رها شوند عواقب خطرناكى خواهدداشت و امنيت مردم و خانواده ها نيز به خطر مى افتد. اين درحالى است كه بيمارستان هاى عمومى كشور برخلاف مصوبات هيأت وزيران مبنى بر واگذارى ۱۰درصد تخت هاى بيمارستانى به بيماران روانى از پذيرش اين بيماران همواره خوددارى مى كنند. طبق آخرين آمار سازمان بهزيستى حدود ۱۰۰هزار بيمار روانى بالاى ۱۸ سال در كشور وجود دارد و بيمارستان هاى عمومى درحالى از پذيرش اين بيماران خوددارى مى كنند كه حدود ۲۰ هزار بيمارروانى هم اكنون به غير از خانه و خيابان ها جايى براى ماندن و نگهدارى ندارند. بيماران روانى به عنوان يكى از عاملان اصلى بروز آسيب هاى اجتماعى از سرقت وقتل گرفته تا مسائل ضداخلاقى، ناامنى و تهديدهاى مختلف را در جامعه گسترش مى دهند. حال آن كه زنگ خطرهاى جدى ضرورت توجه ويژه به اين معضل اجتماعى همواره از سوى رسانه ها و مسئولان مربوطه به صدا درآمده است. بى آن كه تاكنون نتيجه مطلوبى در اين زمينه حاصل شده باشد.
|