|
|
|
عصر طلايى ديپلماسى ايران
|
|
|
مجتبى زارعى
اكنون ديگر مى توان از عصرى طلايى در ديپلماسى ايران و سياست خارجى نظام اسلامى سخن گفت. عصرى كه در آن تجربه اى نوين در داد و ستد صحنه سياست متبلور شده است. اشتباه نشود ، اين عصر طلايى مرهون سفر ولاديمير پوتين و امثال او به ايران نيست. عصر طلايى مورد ادعاى اين گفتار در سياست خارجى به كاربست مؤلفه هاى متعددى در ماهيت و روشى حول سياست خارجى ، بازگشت دارد كه ما به اجمال به برخى از آنها اشاره مى كنيم.
يكم: تعامل معنادار سياست داخلى و سياست خارجى: سياست خارجى مطلوب و كارآمد، تعاملى هدف گذارى شده مابين نظام برنامه ريزى در سطوح ملى و فراملى است. به واقع ، سياست خارجى همواره محصول تحولات، خواست ها و آرزوهاى ملى در محيط و در سطح سيستم هاى داخلى است. آگاهان سياسى برآنند كه فقدان درك كارگزاران سياست خارجى و مذاكره كنندگان ديپلماتيك از خواست ها و آرمان هاى محيط ملى قهراً به عجز، ناتوانى و بى برنامگى و نهايتاً ناكامى و يا خودسرى در سطح سياست خارجى خواهد انجاميد. مع الوصف دولت نهم به دليل اتخاذ شيوه آئينه گى ملى، به آينه ملى در بازخوانى و بازانديشى خواست ها و آرزوهاى ايرانيان در تعامل با ساير دول مبدل شد.
دوم: وحدت نهادهاى مرجعيت دينى، سازمان دولت و ملت: يكى از ادله ناميدن مقطع كنونى به عنوان عصر طلايى سياست خارجى ، ايران وحدت، يكپارچگى و هماهنگى اى است كه مابين مراجع عاليه مذهبى،سازمان دولت و آرمان ملت پديد آمده است. مراجع عظيم الشأن مذهبى همواره خواستار مجد و عظمت اسلام و مسلمانان جهان بوده و هستند. چه بسا مقاطعى كه تحولات سياست خارجى در ايران براى ايشان ناگوار مى نمود و نمايانگر استيلاى اجنبى بر كشور و جهان اسلام بود.از سويى ديگر، ايرانيان و ملت اسلام نيز، متعاقب رأى مرجعيت خواستار پرهيز از اتخاذ سياست هاى انفعالى مى شد،اما قدرت كارگزاران و يا شرايط زمانه با اين آرمان همخوانى پيدا نمى كرد. اكنون اما مرجعيت، ملت و دولت دوشادوش يكديگر در حال معمارى عصر طلايى ديپلماسى در ايران هستند و به بركات اين هماهنگى رجاء واثق دارند.
سوم؛ تشخص و تجلى هويت ايرانى روزگارى شاه ايرانى مى گفت، مرده شور اين مملكت را ببرند كه هنگام عزيمت به جنوب اين بلاد بايد از دولت بريتانيا اجازه بگيرى و براى رفتن به شمال، بايد روسيه تزارى اذن دخول صادر كند. در ماجراى پيمان هاى فين كنشتاين و تيليست، وجه المصالحه شدن طرف ايرانى نزد مطامع روس و فرانسه و انگليس به رأى العين مشهود بود. ايران به مناطق نفوذ دول اجنبى تقسيم مى شد و ديرزمانى نيست كه دولت نهم سكه گفت وگوى انتقادى!! اروپا با ايرانيان را از رواج انداخت و طلسم ورود ايرانى به چرخه فناورى ها را باطل كرد. ضمن تقبيح حقارت هاى گذشته و البته تأييد برخى پيشرفت هاى ماضيه، مى توان گفت در ۲ سال گذشته، ايرانى تشخص بيشترى يافته و كمتر كسى و يا دولتى يافت مى شود كه با اين ملت به درشتى سخن بگويد. روزگارى كه ناپلئون بزرگ فرانسه به اذن خويش در ميانه راه ، معاهده فين كنشتاين را نقض مى كرد ديگر قابل بازسازى به وسيله ناپلئون كوچك (ساركوزى) نيست، ايرانى رشيد شده و دوران قيموميت نيز به سر آمده است. نتيجه اين كه ايرانى اكنون خود به ملاكى براى تمييز سره از ناسره نزد مردم جهان ارتقاى وضعيت يافته است.دوره اى كه آفتاب در سرزمين غربيان غروب نمى كرد گذشت! و اكنون مشرق اسلامى در حال ظهور و طلوع است.
چهارم: وقوف به عمق استراتژيك ايران در جهان: يكى از غفلت هاى گذشته ، عدم اطلاع از عمق و پهناى قدرت ايران در منطقه و جهان بود. انقلاب اسلامى، نام امام خمينى (ره) و پيام هاى رهبر فرزانه انقلاب با آفرينش قدرت توأم بوده است. عدم استفاده بموقع از اين نفوذ و عمق استراتژيك خود خطايى استراتژيك است كه مع الاسف در سال هاى گذشته يا از آن غفلت شده و يا كاربست آن با هوشمندى و حكمت قرين نبوده است. دولت منتخب نهم، اما به اين ثروت عظيم وقوف يافته و آن را در رفتارهاى ديپلماتيك خود محاسبه مى كند، ضمن اين كه دولت نهم خود سبب افزايش درازا و پهناى عمق استراتژيك ايرانيان شده است.
پنجم: كاربست هنر «ديپلماسى عمومى» در دولت نهم: ديپلماسى عمومى اگرچه مدخلى جديد در علم سياست است اما با وجود نوپا بودن آن در حوزه سياست خارجى، مورد توجه دولت قرار گرفته است. هدف گذارى در همه امكانات مادى و معنوى براى تأمين سياست خارجى دولت اسلامى ملاحظه اى است كه با جديت دنبال شده است. كشف ملازمه دادوستد اقتصادى در صحنه ديپلماسى، بهره مندى از توانايى هاى همه دوستداران انقلاب اسلامى و آحاد ايرانيان و حذف بوروكراسى ها در حل معضلات ايشان و تمامى دوستان انقلاب و نيز بازيگردانى و كارگردانى در حوزه هاى مختلف سياست خارجى در سطح منطقه و جهان از شاخص هاى درك اين هنر در دولت نهم است.
ششم: انتقال خط مقدم سياست خارجى به بيرون از محيط ايران يكى از ضعف هاى عمده مديريت سياست خارجى در برخى مقاطع گذشته، سنگر گرفتن در محيط ملى براى مديريت سياست خارجى در سطوح فراملى بود. در اين وضع مخالفان و دشمنان خارجى به كشور طمع مى كنند. در اين صورت كارگزار سياست خارجى مجبور است در موضعى انفعالى قرار بگيرد و از خود دفاع كند. عقل ديپلماتيك و محاسبه جو اين شأن از رفتارهاى مذاكره كنندگان را نمى پسندد. اساساً قضاوت عقل در سياست حكم مى كند كه در جايى سوق الجيشى آرايش بگيرى و حريف را رصد كنى. در اين صورت خواهيد توانست، با تشخيص آرايش دشمن، اقدام هاى پيشگيرانه و پيش دستانه اى اتخاذ كنيد. مع الاسف، تهران در بسيارى از مقاطع خود در شانزده سال گذشته، شاهد آن بود كه، اروپايى ها و هم پيمانان آمريكا، ايرانيان را در خانه ايرانى ها تحت فشار گذاشته بودند. دولت نهم اما اين «خط حد» را از حيث معنوى به بيرون از كشور منتقل كرد. نمى توان سياست خارجى را از موضعى انفعالى و از تهران هدايت كرد. اين وجه از سياست خارجى غير از دخالت در شؤون ديگر كشورهاست. نبايد به انتظار دشمن نشست. چه اين كه در اين صورت و در بهترين حالت مى توان دفاع كرد يا در اين وجه او تا پشت مرزهاى تو خواهد آمد و همه چيز را احاطه خواهد كرد. انتقال اين جبهه به خارج از ايران از سوى احمدى نژاد به دو شيوه خلق و آفرينش مفاهيم نوين در اداره جهان، دستكارى در چارچوب نظرى و عملى نظام سلطه و نيز گسترش تعامل با ملت ها و دولت هاى مستقل و آزاديبخش بوده است.
هفتم: هوشمندى در تشخيص بلوف ها و تهديد ها در برآوردهاى استراتژيك در فهم سياست خارجى، هنر آن است كه بلوف ها و تهديد ها را به درستى شناخت. چه اين كه در غير اين صورت، چه بسا منافع يك ملت با تهديد و ارعاب «لاف زنان» حرفه اى به يغما خواهد رفت. اين كه كدام تهديد به واقع نزديك است وكدامشان قرين دروغ، نيازمند هوش و ذكاوتى مؤمنانه است كه اكنون در دولت اسلامى ابعاد آن به درستى درك شده است. با رصد كردن رفتار ديپلماتيك احمدى نژاد ياد چگونگى مواجهه مرحوم مدرس با قرارداد معروف در دولت وثوق الدوله در ذهن آدمى تداعى مى شود. مرحوم مدرس آن روزها و بيشتر از همه مدعيان ، بلوف ها را از واقعيات تمييز مى داد و مضموناً قائل بدان بود كه نبايد از ترس و مرگ ، خودكشى كرد. فراموش نكنيم دشمن آن قدر در اجرا و هدايت بلوف هاى استراتژيك خبرويت داشت كه حتى امر تهديد بر برخى از نخبگان جنگ آزموده هم مشتبه شد ؛ به نوعى كه در منظر عمومى سخن از ساعت و زمان حمله به ايران سخن به ميان آورده و برآن پافشارى كردند . البته اين سخن بدان معنا نيست كه تهديد را همواره بلوف بدانيم بلكه سخن در تشخيص راستى ها و ناراستى ها در برآوردهاى استراتژيك است.
هشتم: نزديكى به مرجعيت علمى، سياسى و اقتصادى و كاربست آن در سياست خارجى حركت ايران در افق تمدن اسلامى و ورود به عرصه هاى انحصارى علم و فناورى و نيز ايجاد رونق در نهضت توليد علم و معرفت چهره جديدى از ايران و ايرانى در تعامل با دولت ها و ملت هاى جهان ترسيم كرده است. با اين كه ساحت علم در انديشه دينى مبرى از سياست سلطه و استفاده هاى سوء در تعامل با آدميان است، لكن مع الاسف، علوم، اكنون وجهى ايدئولوژيك يافته و به ابزارى براى نفوذ و سيطره تبديل شده است. ايرانيان اما طى ۲ سال اخير بر ملازمه دانايى و توانايى و كاربست آن در سياست بين المللى وقوف و آگاهى يافته و با تدبير زعيم حكيم امت و پشتيبانى و درك بالاى دولت برآنند تا پس از فتح سنگرهاى كليدى علم و ابواب ناگشوده دانش، خود به واسطه آراستگى به زبان علم، محلى براى ارجاع دولت ها و ملت هاى جهان در برخى حوزه هاى دانش به شمار آيند. ايرانيان به مدد دسترسى به باشگاه هاى انحصارى علم و ثروت و درك عالمانه ملازمه و مرابطه دانش و قدرت، در حال تجربه جديدى در سياست خارجى مى باشند، اما همزمان به نقد رابطه ناسالم دانش - قدرت در تعامل با ملت ها و دولت ها پرداخته و خواستار مساعدت و معاضدت علمى و تكنولوژيك به همه ملت ها مى باشند. سياست خارجى ايران، اكنون منادى جبهه ضد انحصار در ساحت علم و فناورى است و اين خود براى ديپلماسى ايران در حال قدرت آفرينى است.
نهم: ارتقاى زبان گفت وگوى تمدن ها به زبان گفت وگوى فطرت مدار در سياست خارجى دولت نهم به دليل كاستى هاى حاكم بر سياست گفت وگوى تمدن ها در دولت سابق، بر آن شد، زبان گفت وگو را ارتقا بخشيده و قدرت مانور خويش را افزايش دهد. زبان گفت وگوى تمدن ها، زبان خاصى است و در انحصار متخصصين و زبان شناسان و نيز حرفه اى نمايان گفت وگو در اين حوزه است. زبان گفت وگو در تعامل تمدن ها به گونه اى است كه قرائت هاى رسمى و توأم با تكلف با آن عجين است لزوماً چنين مذاكراتى از آن آدم هاى با فرهنگ و متمدنين نيست. چه بسا جنگ طلبانى كه متخصص جنگ تمدن ها هستند اما روى صندلى گفت وگوى تمدن ها، افرادى به غايت اهل مدارا و گفت وگو مى نمايانند. لذا احمدى نژاد دريافت كه گفت وگوى تمدن ها در منظر عمومى، تشريفاتى ديپلماتيك بيش نيست. او اما با كشف اين كاستى، راه برون رفت از آن را رجوع به فطرت و زبانى دانست كه در نهاد آدمى به وديعه گذارده شد. زبان و طينتى كه خداى بزرگ فطرت همه آدميان را بدان مفطور كرده است. اين زبان، زبان مفاهمه در صحنه بين المللى و لسان تعامل بين دولت ها و ملت ها است ، مگر آنان كه از قلبى قسى برخوردار بوده و لجوج باشند. لذا راقم سطور بر آن است كه دولت نهم و شخص احمدى نژاد سعه وجودى ديپلماسى را ارتقا بخشيد و عرصه گفت و گو را از محافل متخصص و لابى ها به صحنه عمومى و به ميان ملت ها گسترش داد. از اين رو چون زبان فطرت به عدل و داد قرين است؛ اكنون دولت نهم آن را ابزارى براى مفاهمه جهانى بين المللى برگزيده و با اين زبان با همه سخن مى گويد. با زبان گفت و گوى تمدن ها مى شد سخنرانى كرد و ديپلماتيك سخن گفت، اما با زبان جديد در سياست خارجى، ايرانيان به شكلى عملى در اداره جهان مشاركت كرده اند و گوش ها و جان هاى زيادى را مستعد شنيدن صداى خويش كردند. شايد بتوان گفت ايرانيان، هيچ گاه تا اين اندازه مخاطب مستعد و همراه با خويش نداشته اند.
دهم: تقبيح استراتژى جنگ پيش دستانه و تقديم منطق پيش گيرانه قدرت هاى سلطه جو براى تأمين منافع خويش، هر جنگى را مباح دانسته و بر اساس هوس و تمناى خويش هر نقطه اى در جهان را درهم مى كوبيدند. اين ديپلماسى وحشيانه اما بزودى در مقابل طرح ديپلماسى منطق محور ايرانيان رنگ باخت. شهروندان غربى به دليل خستگى ذاتى از برنامه هاى ميليتاريستى سياستمداران خويش، مستعد شنيدن حرف هاى احمدى نژاد بود. چه اين كه فطرت حكم مى كند به جاى لشكركشى ها و كشتار بى گناهان، به خشكاندن ريشه هاى ظلم، بى عدالتى و تروريسم مبادرت كرد. شهروندان دهكده جهانى اكنون ديگر منطق سلطه جويانه معطوف به جنگ پيش دستانه را نمى پسندند، لذا پيام هاى سياست خارجى ايران را منطبق با آرمان و آرزوى مشترك بشرى تلقى مى كنند. يازدهم: گزينش استراتژى صلح كل و طرد استراتژى امنيت ويژه سياست بين الملل تا پيش از اين، تأمين امنيت براى صاحبان قدرت و كشورهايى خاص بود، اما اين ديپلماسى از آن روى كه با منطق فطرت جويانه در تناقض است، با اندك نقد و تهاجم ايرانيان فروپاشيد. چه اين كه در ديپلماسى هاى تأمين امنيت ويژه، آسايش برازنده ظالمان و زورگويان بوده و ساير ملت ها و دولت ها، شايسته امنيت، آبادانى و عمران نيستند. امنيت ويژه اسرائيل، كشورهاى غربى و دول فاتح جنگ جهانى با چنين منطقى بر امنيت ديگر شهروندان جهان مقدم است. دولت نهم اما در پرتو فلسفه مهدويت، منادى، صلح كل براى آحاد جهانيان و برائت از تمام زورگويان است.
دوازدهم: پذيرش منطق پايدارى در دفاع از منافع ملى در سياست خارجى پذيرش منطق پايدارى براى تأمين منافع ملى، استراتژى مدبرانه و مصلحت جويانه اى است كه دولت نهم در ۲ سال اخير آن را نصب العين خويش ساخته است. استراتژى اى كه رهبر فرزانه انقلاب نيز در ديدار ولاديمير پوتين آن را به اين سياستمدار باهوش روسى متذكر شد. اين منطق، سياست خارجى ايرانيان را پويا و منعطف كرده و براى همه جهانيان مسموع نموده است. چه اين كه اين استراتژى مسبوق به ظلم ناپذيرى، اما در عين حال سركوبى ظالم است.
سيزدهم: تسلط بر فن مذاكره در سياست خارجى دولت نهم اشراف مذاكره كنندگان ايرانى بر تحولات بين المللى و وقوف به ثروت هاى معنوى و مادى كشور در مواجهه و گفت و گو با بيگانگان، از شاخصه هاى كارآمد سياست خارجى در مقطع كنونى است. علاوه بر اين، بى اعتنايى به ارعاب و تبختر بيگانه و آگاهى بر ملاك ها و مناط هاى چانه زنى در فنون ديپلماتيك از ويژگى هاى دولت منتخب است كه به تغيير لحن و لهجه ديپلماسى ايرانى منجر شده است. شايد بتوان گفت عقده هاى لسانى در ديپلماسى ايران گشوده شده و ديگر دوران تحير ديپلماتيك ايرانيان به سر آمده است. آرى! در پايان بايد گفت ما هم قائل به آنيم كه سفر پوتين، سفرى است همانند ديگر سفرهاى ديپلماتيك و ضمن تحسين هوشمندى اين ديپلمات كاركشته و سياستمدار روسى، آگاهان اما دومين پيروزى احمدى نژاد در يك ماهه اخير در سطح منطقه و جهان را فراتر از افراد و مقام ها مى دانند. چه اين كه عصر طلايى ديپلماسى در ايران فارغ از خوشايندى و ناخوشى مقام هاى ديگر كشورها به اين كشور است، زيرا ويژگى اين ديپلماسى و تجلى هنرهاى آن امرى مستقل و مستظهر به تجلى هويت ايران و ايرانى است.
چهاردهم: طرح تعميق سياست مقدس در مناسبات بين المللى يكى از ويژگى هاى مهم دولت نهم و شخص رئيس جمهور در صحنه ديپلماسى، نقد سكولاريته حاكم بر سياست بين الملل است. ديپلماسى كنونى ايران بر آن است كه بحران فعلى اداره جهان به عرفى گرايى افراطى سياست و دورى از يكتاپرستى، عدالت و متعاقب آن فقدان محبت و مهرورزى بازگشت دارد. اين پيام رئيس جمهور ايران تاكنون به مدد ابتكار ايشان در اجراى ديپلماسى نامه به سران كشورهاى قدرتمند، تعامل با علما و مراجع مذهبى اديان توحيدى عالم و پژوهشگران و ترغيب آنها به گسترش معنويت تعقيب شد و به عمق استراتژيك ديپلماسى و نفوذ سياست خارجى ايران منجر گرديد. • مشاور فرهنگى رئيس دفتر رئيس جمهور و رئيس مركز پژوهش و اسناد رياست جمهورى
|
|
|
|
|