|
الگوهاى درست و نادرست تربيت كودكان
|
|
|
زهرا خيريه
زمانى كه كودكان متولد مى شوند، معصوم هستند و كاملاً آموزش پذير.اغلب والدين روشى را كه براى تربيت فرزند خود اعمال مى كنند، مؤثر و مفيد مى دانند و يا اين كه مى گويند روش ديگرى را نمى شناسيم. اما امروزه شيوه فرزندپرورى والدين را به ۴ گروه تقسيم كرده اند كه عبارت است از: شيوه مستبدانه، شيوه بدون دخالت، شيوه آسان گيرانه، شيوه مقتدرانه. * الگوى تربيتى مستبدانه والدينى كه شيوه تربيتى آنها مستبدانه است، بسيار متوقع هستند. نگرش اين والدين اين است كه همان كارى را كه من گفتم انجام بده! چون آنها انتظار دارند فرزندانشان از دستورات آنها بى چون و چرا اطاعت كنند، كمتر به گفت وگو با آنها مى پردازند، اگر كودك اطاعت نكند والدين به فشار و تنبيه متوسل مى شوند. كودكان پيش دبستانى كه والدينى مستبد دارند، مضطرب، گوشه گير و ناخشنود هستند. وقتى آنها در تعامل با همسالانشان دچار مشكل مى شوند با خصومت واكنش نشان مى دهند. پسرها خشم و سرپيچى زيادى نشان مى دهند و دخترها وابسته مى شوند و از تكاليف چالش انگيز عقب نشينى مى كند. (بامريند ۱۹۷۱) متأسفانه اين بچه ها به علايم عصبى همچون نگرانى، تنش، اضطراب، افسردگى و در نهايت خودكشى دچار مى شوند و معمولاً به ترس هاى غيرمنطقى مبتلا هستند،از قبيل ترس از تاريكى، حيوانات، آسيب ديدگى و عدم موفقيت. اين ترس ها با سرزنش والدين بيشتر آشكار مى گردد. اين والدين اغلب مقررات شديد و سختى را وضع مى كنند كه موجب مى شود ميان آنها و فرزندانشان روابط ارباب رعيتى برقرار گردد. والدين كودك را به دليل ناتوانى هايش سرزنش مى كند و هر خطايى كه از كودك سر بزند فوراً با او برخورد مى شود. زمانى كه كودك به طور مداوم سرزنش شود، تصور ضعيفى از خود در ذهن پرورش مى دهد كه تدريجاً منجر به كاهش اعتماد به نفس او مى شود و خيلى زود باور مى كند كه آنچه والدين درباره او مى گويند حقيقت محض است. اين الگوى تربيتى مبتنى بر عدم محبت، سرزنش، انتقاد و سختگيرى است. از جمله خطاهايى كه والدين مستبد به آن گرفتار هستند، عبارت است از: قضاوت درباره كودك براساس رفتارش، عدم تعريف و تمجيد از كودك (چرا كه تصور مى كنند منجر به لوس شدن كودك مى شود)، اعتقاد دارند اگر همان بار اول سخت ترين تنبيه را اعمال كنند، مؤثرتر خواهد بود. كودك نبايد با والدين خود چون و چرا كند، ايجاد احساس گناه مؤثرترين روش تربيتى است. سرزنش بسيار و تمجيد كم موجب مى شود كه چنين خانواده هايى كودكانى سلطه پذير، بيش از حد مطيع و ترسو تربيت كنند. اين گروه از كودكان ممكن است به طور مداوم ميان افسردگى (سرزنش خود)، اضطراب (انتظار سرزنش) و حالت دفاعى (سرزنش ديگران) در نوسان باشند. يكى از خصوصيات مثبت اين خانواده ها آن است كه كودكان به ندرت لوس و نازپرورده مى شوند. * الگوى تربيتى آسان گيرانه اين الگوى تربيتى را امروزه بيشتر در سبك تربيتى والدين مى توانيم مشاهده كنيم. در اين سبك، والدين مهرورز و پذيرا هستند و در عين حال متوقع نيستند و از هرگونه اعمال كنترل خوددارى مى كنند. اين والدين به فرزندانشان اجازه مى دهند در هر سنى كه هستند خودشان تصميم بگيرند حتى اگر هنوز قادر به انجام اين كار نباشند. فرزندان اين والدين مى توانند هر وقت كه مى خواهند، غذا بخورند و بخوابند و هر قدر كه مى خواهند تلويزيون تماشا كنند. آنها مجبور نيستند طرز رفتار خوب را ياد بگيرند يا كارهاى خانه را انجام دهند. برخى از والدين آسان گير واقعاً معتقدند كه اين روش بهترين روش است، اما اكثريت آنها از توانايى خود در تأثير گذاشتن به رفتار فرزندانشان مطمئن نيستند. اين الگو علاوه بر مشكلاتى كه براى كودك ايجاد مى كند، براى جامعه نيز مشكلاتى را به همراه خواهد داشت. سبك مستبدانه، كودكان را سختكوش و مسئوليت پذير بار مى آورد اما اين كودكان مدام با احساس بى ارزشى و گناهكار بودن همراه هستند، در حالى كه در الگوى آسان گيرانه، كودكان از مسئوليت شانه خالى مى كنند و پرتوقع هستند، به اندازه سبك مستبدانه فعال نيستند و احساس مى كنند همه دنيا به آنها بدهكار است. اين كودكان اغلب به بى حوصلگى و نارضايتى از زندگى دچار مى شوند و از استعدادهاى خود به نحو مطلوب استفاده نمى كنند. آنها درماندگى و ناتوانى خود را درك مى كنند، اما از اعتماد به نفس لازم براى رفع اين نقايص برخوردار نيستند. لذا تنها كارى كه از دست آنها برمى آيد درخواست و تقاضاى بيشتر از والدين شان است. در اين الگوى تربيتى كودكان لوس، ضعيف النفس و وابسته و از لحاظ عاطفى «كودك صفت» تربيت مى شوند. رايج ترين خطايى كه والدين در اين سبك تربيتى انجام مى دهند اين است كه كودكان نبايد ناكام و ناراحت شوند. در حالى كه بايد كودك را وادار كرد تا با تلاش خود به اهدافش دست پيدا كند. طبيعتاً در زندگى روزانه ناكامى و بى انصافى وجود دارد و اگر كودك با اين سبك تربيت شود، هرگز قادر نخواهد بود در زندگى با ناملايمات و بى انصافى ها برخورد كند. يكى از خطاهايى كه اين والدين مرتكب مى شوند اين است كه تصور مى كنند «كودكان از گفته هاى والدين بيش از اعمال آنها مى آموزند.» تناقض موجود در گفتار و اعمال اين والدين موجب مى شود تا همان قاطعيت اندكى هم كه دارند بى تأثير بماند. زمانى كه كاسه صبر اين والدين از رفتار كودك لبريز شود، در تنبيه او شدت عمل بيشترى به خرج مى دهند و آنها را از طغيان خشم خود متحير مى سازند. اين والدين چنين تصور مى كنند كه «سنگين ترين تنبيه ها اگر بار اول به كار رود مؤثرتر از تنبيه تدريجى و اندك خواهد بود». آنها پس از سختگيرى احساس گناه مى كنند. از سوى ديگر كودك تأسف و ناراحتى والدين را مشاهده كرده و تصور مى كند كه تنبيه او اشتباه بوده است، لذا هدف مورد نظر والدينش را از تنبيه درنمى يابد. كودكى كه به علت رفتار بيش از حد محبت آميز والدينش صبر و تحمل در برابر ناملايمات را نياموخته است، در بزرگسالى با مشكلات فراوانى رو به رو خواهد شد. اين افراد در زندگى زناشويى و اجتماعى نيز انتظار دارند كه همگى تابع هوس هاى آنان باشند و هنگامى كه خواسته هاى آنها برآورده نمى شود، خشمگين، آزرده خاطر، پرخاشگر و برآشفته مى شوند. از نظر اين افراد ديدگاه هاى ديگران هيچ اهميتى ندارد. * الگوى تربيتى بدون دخالت اين شيوه با كم توقعى، بى اعتنايى و طرد همراه است. اگر اين الگوى تربيتى از اوايل زندگى كودك اعمال شود، تقريباً تمام جنبه هاى رشد از جمله دلبستگى، شناخت و مهارت هاى هيجانى و اجتماعى را مختل مى كند.اين الگو به مراتب مخرب تر از الگوهاى پيشين است؛ چرا كه در آن محبت و صميميت وجود ندارد. اين الگو ممكن است از جانب والدينى اعمال شود كه اغلب افسرده هستند و استرس زندگى به قدرى آنها را از توان انداخته كه وقت و انرژى كمى براى فرزندانشان دارند يا ممكن است از جانب والدينى باشد كه اعتقاد دارندكودك عمداً بدرفتارى مى كند و اگر بخواهد مى تواند به سادگى در كارهايش موفق شود.كودك در الگوى تربيتى بدون دخالت اگر بدرفتارى كند طرد مى شود اما اگر بدرفتارى نكند مورد تشويق والدينش قرار نمى گيرد. او همواره درخور سرزنش است اعم از اين كه كار ناشايستى از او سربزند يا خير، در اين اوضاع كودك سرخورده و ناكام خواهد شد. زيرا هيچ راهى براى او جهت كسب موفقيت وجود ندارد. در نتيجه كودك خشمگين و رنجيده خاطر مى شود. در اين زمان احساسات خصمانه خويش را يا در خود مى ريزد و يا اين كه به نزديكان خود يا اجتماع منتقل مى كند. اگر والدين قاطع و جدى نباشند احتمال زيادى وجود دارد كه كودك به سوى بزهكارى گرايش پيدا كند. كودك بى اعتنايى والدينش را به عنوان نشانه طرد و عدم پذيرش از سوى آنها تلقى مى كند، سپس مى كوشد كه با انجام رفتارى ناشايست توجه والدينش را جلب كند، اما با انجام هر رفتار ناشايستى بيشتر مورد سرزنش قرار مى گيرد و والدين نسبت به او بى تفاوت تر مى شوند. اين گونه والدين درك نمى كنند كه اصلاح رفتار ناپسند به چيزى بيش از پند و نصيحت نياز دارد و از آنجا كه پند و نصيحت ثمرى نمى دهد معتقد مى شوند رفتار ناشايست بايد تنبيه شود. تنبيه كينه توزانه، سرزنش مدام و ايجاد احساس گناه فقط موجب مى شود كودك باور كند به اندازه اى گناهكار است كه لايق بى توجه و بى احترامى شده است. متأسفانه در رفتارهايى از قبيل افراط در مصرف مشروبات الكلى، دزدى هاى كوچك، تشكيل گروه هاى ولگرد و تبهكارى ردپاى اين الگوى تربيتى را مى توان مشاهده كرد. * الگوى تربيتى مقتدرانه چهارمين و مناسب ترين روش براى فرزندپرورى الگوى تربيتى مقتدرانه است. والدين مقتدر درخواست هاى معقولى از فرزندان خود دارند و اين درخواست ها را با تعيين محدوديت ها و اصرار بر اين كه كودك بايد از آنها تبعيت كند به اجرا مى گذارند. در عين حال آنها صميميت و محبت نشان مى دهند، صبورانه به نقطه نظرهاى فرزندشان گوش مى كنند و در تصميم گيرى اعضاى خانواده با يكديگر مشاركت دارند. فرزندپرورى مقتدرانه روشى منطقى است كه در آن حقوق والدين و كودكان محترم شمرده مى شود. اين والدين هميشه بر رفتار كودك تأكيد دارند و هرگز خود او يا شخصيتش را مخاطب قرار نمى دهند. مثلاً به كودك مى گويند: «پسرم من دوست ندارم كه تو با خواهرت با تندى صحبت كنى» و هرگز به او نمى گويند: «من تو را دوست ندارم چون با پرخاش صحبت مى كنى.»اين والدين كودك را به علت كثيف كردن فرش خانه و يا شكستن پنجره طرد نمى كنند و تمام توجه خود را به اصلاح مسأله اختصاص مى دهند و هرگز سعى نمى كنند او را هراسان و پريشان ساخته و يا مقصر جلوه دهند. اين گونه والدين به فرزندان خود مى گويند كه از رفتار آنها ناراضى اند و آنها را توجيه مى كنند كه تنبيه شان صرفاً به منظور اصلاح رفتار است و هرگز قصد تخريب شخصيت آنها را ندارند. اين والدين به مسائل و مشكلات كودكان به عنوان جزئى از زندگى طبيعى كودك مى نگرند و به رفتار ناپسند كودك به عنوان عملى كه براى ناخشنود كردن آنها صورت مى گيرد توجه نمى كنند بلكه رفتار ناپسند كودك را به عنوان مشكلى مى بينند كه نياز به راه حل دارد. هر مشكل و آزار و اذيتى كه از طرف كودكان ايجاد شود از نظر اين والدين پيامد طبيعى كم هوشى ، ناآگاهى و يك اختلال عاطفى - هيجانى است.آنها تلاش نمى كنند كودك را مقصر جلوه دهند بلكه سعى مى كنند فقدان دانش او را اصلاح كرده و به او مهارت هاى لازم و انديشه منطقى را آموزش دهند. اين والدين عقيده دارند رفتارهاى اشتباه كودكان براى رسيدن به بلوغ فكرى و مقابله با مشكلات دوران بزرگسالى ضرورى است. آنها هرگز كنترل خود را از دست نمى دهند و تنبيه بدنى را به عنوان آخرين چاره و زمانى كه تنبيه هاى ديگر ثمرى نداشته باشد مورد استفاده قرار مى دهند. منابع: - موفقيت در تربيت فرزندان (۱۸- ۵ سالگى) با رويكرد عقلانى - عاطفى، اليس/ نويسنده پل هاك، مترجمان حسين صيفوريان، محمد طاهر رياضى ارسى، تهران: رشد، ۱۳۸۳ - روانشناسى رشد (از لقاح تا كودكى)/ مؤلف: لوراى برك، مترجم: يحيى سيدمحمدى، تهران: نشر ارسباران، ۱۳۸۳
|