فاطمه اميرى
كوچه متحدين دو سر دارد. يك سر آن كوچه باريك يك مترى است با خانه هاى محقر و ديوارهايى كه كج و معوج بالا رفته اند. ديگ هاى بزرگ چدنى در ارتفاع ۷ يا ۸ مترى درست وسط كوچه، روبه روى خانه هاى مردم قرار دارد. از همين جا تا سر ديگر كوچه متحدين كه پهن تر است، يك كارخانه قديمى روغن نباتى ـ و خانه هاى مردم ـ سال ها است كه به همنشينى اجبارى هم دعوت شده اند. بوى كارخانه در تمام فضاى محله مى پيچد. صداى كاركردن دستگاه ها، خانه ها را مى لرزاند و مايعى كه در بيشتر ساعت هاى روز در ديگ هاى بزرگ چدنى مى جوشد، خطر را به زير گوش مردم مى آورد.
سال هاست كه كسى قدرت پايان دادن به اين ميهمانى ناخوشايند مرگ را ندارد. تا اينجا، آن كه پول و زور بيشتر داشته، حضورش را به طرف ديگر تحميل كرده است و مطمئناً اين مردم و ساكنان كوچه متحدين و كوچه پس كوچه هاى محله خزانه بخارايى نيستند كه صاحبان اين پول و قدرت اند چرا كه سال هاست تلاش شان براى انتقال كارخانه به جاى ديگر نتيجه اى نداده است.
ساكن خانه پلاك ۴۳ در حالى كه ديگ هاى بزرگ چدنى كارخانه را نشان مى دهد به پشت بام خانه اش اشاره مى كند. او فكر مى كند از آن بالا بهتر مى شود نتيجه همجوارى كارخانه را با خانه هاى مسكونى مردم ديد. از پشت بام خانه، همه چيز نزديك تر است. حياط بزرگ كارخانه، ساختمان قديمى، نماى كهنه، سقف رنگ و رورفته اى كه بعضى جاها با تكه هاى حلبى و ورقه هاى آهنى پوشانده شده است و در و پنجره هاى آهنى زنگ زده به اضافه ديگ هاى عظيم چدنى، همه آنها انگار دهان باز كرده اند و مى خواهند خانه هاى مردم را ببلعند.
* خانه و كارخانه
پسر ۱۷ـ ۱۶ ساله زنى كه مرا به پشت بام خانه اش راهنمايى كرده است مى گويد: «ديگ ها مدام مى جوشند و داخل آنها روغن سوخته تجزيه و از صافى رد مى شود» و همين روغن سوخته است كه بوى بد و تهوع آورى دارد و احتمالاً هر كس كه حتى يك بار هم راهش به ترمينال جنوب، اتوبان بعثت، محله خزانه و پشت كارخانه روغن نباتى افتاده باشد، با آن آشنا است. پسر جوان ادامه مى دهد: «اين بوى تصفيه روغن گاهى آن قدر زياد مى شود كه نمى گذارد نفس بكشيم. بوى بداز ساعت ۱۰ شب به بعد بيشتر هم مى شود.»زن صاحب خانه پلاك ۴۳عصبانى است. دست هايش مى لرزد، مى گويد: «كارخانه خيال جابه جايى ندارد كه هيچ، حتى هر بار قسمتى را هم به آن اضافه مى كنند.»
البته او بايد خدا را شكر كند، چون هر چند خانه اش درست روبه روى كارخانه و در همسايگى آن قرار گرفته، ولى اين اجازه را از سوى شهردارى هم داشته كه خانه اش را تعمير و بازسازى كند. چرا كه اهالى كوچه سه مترى اسلامى همين امكان را هم ندارند. يكى از آنها در خانه ۵۰ مترى اش را باز مى كند و ديوارهاى آشپزخانه را كه چسبيده به ديوار كارخانه است نشان مى دهد و كاشى هايى كه هر چند يك بار از سرو صداى دستگاه هاى كارخانه لق مى شوند و به پائين سقوط مى كنند. يك نفر ديگر هم سر در حياط خانه اش را نشان مى دهد و مى گويد: «ببينيد چطور كج و سست شده، خانه هم نشست كرده است. تمام كف حياط و پله ها همين وضع را دارند. نمى توانيم خانه ها را تعمير و بازسازى كنيم. شهردارى اجازه نمى دهد مى گويد اينجا داخل طرح است. امروز كه كارخانه برود، روز بعد طرح پياده مى شود.»
نزديك ظهر است. زنى با چادر مشكى و زنبيل خريد به دست از راه مى رسد. مردى سوار بر موتور از كوچه مى گذرد. پسربچه اى نان خريده و به خانه مى رود. زنى با چادر سفيد روى پله خانه اش نشسته و مى خندد. سردر خانه اى پارچه اى نصب شده و روى آن نوشته شده است: «جناب آقاى كامل جوادى كسب مقام قهرمانى انتخابى تيم ملى پرورش اندام را تبريك مى گوييم.» و زنى همراه من مى شود و در خانه ها را مى زند و اهالى را باخبر مى كند. اينها تصاوير زندگى مردم در محله خزانه و كوچه پس كوچه هاى پشت كارخانه روغن نباتى است.
هر چند كارخانه هم كار خودش را بكند و روى در آن درست در اتوبان بعثت روى تكه مقوايى نوشته شود كه: «قابل توجه همكاران محترم، روغن سهميه برج ۵ در انبار روغن موجود مى باشد.» و در ۲ يا ۳ شيفت كارى، كارگرها در كارخانه رفت و آمد كنند و اهالى در خانه هايشان صداى قهرها، دعواها، آشتى ها و حتى وقتى آنها همديگر را به نام صدا مى كنند را بشنوند و از زمان بازى فوتبال شان مطلع شوند و ساعت دقيق مراسم سخنرانى و برنامه هاى كارخانه را بدانند.
* ما ساخته ايم، آنها هم بسازند
نگهبان كارخانه وقتى از او درباره اعتراض مردم محله به بوى بد كارخانه مى پرسم، مى خندد و مى گويد: «اگر آنها معترض اند، پس ما چه بگوييم كه اينجا كار مى كنيم.» اين هم در نوع خود پاسخى است و شايد در نشانه شناسى زبان فارسى مى تواند اين طور تعبير شود كه «حالا كه ما با اين وضع ساخته ايم، آنها هم بسازند.»
اما مردم محله خزانه، دل شان براى كارگران كارخانه مى سوزد: «دلمان نمى خواهد نان كسى را آجر كنيم. فقط مى گوييم كارخانه را به جاى ديگرى منتقل كنند.» مردم فكر مى كنند حضور كارخانه اى به اين بزرگى و با حجم عظيم توليد ماده غذايى، درست در وسط خانه و زندگى آنها، با تمام اهداف، زندگى و وضع فعلى و آينده آنها آميخته است. بيشترين سهم مردم از اين همسايگى، پائين آمدن ارزش خانه ها، آلودگى شديد محيط زيست و محل زندگى شان و انواع بيمارى ها است. در آن ساعت نيم روز، جوى باريك وسط كوچه سه مترى اسلامى با اين كه به نظر تميز مى رسد، اما به گفته يكى از اهالى، شب ها مأمن سوسك و موش ها مى شود. او مى گويد: «جايى كه روغن باشد، اين آلودگى هم هست» تحقيقى صورت نگرفته تا تأثير مستقيم حضور كارخانه روغن نباتى را در ابتلاى مردم به بيمارى هايى مثل سردردهاى مزمن، آسم و مشكلات تنفسى كه از آنها نام مى برند، نشان بدهد اما مى توان حدس هايى زد وقتى كه تمام مراحل توليد روغن، پنبه پاك كنى، تصفيه روغن و حتى ساخت قوطى هاى روغن و دستگاه هاى پرس در يك مكان انجام شود، آلودگى محيط زيست و درصد بروز بيمارى ها افزايش پيدا كند و همه اينها، غير از رفت و آمد كاميون ها و تريلرها براى تخليه يا حمل بار كارخانه روغن نباتى در ساعت هايى از شب است كه مردم نياز به استراحت و آرامش دارند.شايد در سال ۱۳۳۳ كه كارخانه روغن نباتى در اين منطقه تأسيس و راه اندازى شد، كسى گمان نمى كرد توسعه شهر و تبديل بسيارى از زمين هاى باير اين محدوده به خانه هاى مسكونى، بعدها مشكل بزرگى براى صاحبان و مديران كارخانه و مسئولان شهرى شود.
* نامه هاى در راه مانده
زمزمه هاى انتقال كارخانه به منطقه اى خارج از شهر از سال ۶۵ بين اهالى پيچيده است. اما بعضى مى گويند از ۳۰ يا ۴۰ سال قبل هم به خاطر دارند كه قرار بوده كارخانه روغن نباتى جابه جا شود. اكنون معلوم نيست حادثه انتقال كارخانه، در زندگى كدام نسل از مردم ساكن محله خزانه رخ دهد؟
فهرست بلندبالايى از اسامى مراكزى كه مردم براى انتقال كارخانه روغن نباتى به آنها مراجعه كرده يا نامه نوشته اند موجود است: «كلانترى خزانه، دادستانى، شوراى شهر، شورايارى خزانه، شهردارى منطقه ،۱۶ شهردارى مركز» حاج آقا آقايى دبير شورايارى محله خزانه از مراكز ديگرى هم نام مى برد و اين فهرست را كامل تر مى كند. در ساختمان شورايارى محله خزانه، حاج آقا آقايى، تمام حرف هايش را مستند به مداركى مى كند كه روى ميز قرار داده است. او مى گويد: «سال ۷۳ هيأت دولت تصويب كرد كه اين كارخانه بايد به محل ديگرى منتقل شود. در آن زمان قرار شد، شهردارى وقت امكانات لازم براى اين كار را فراهم كند. اما تقريباً از همان سال شهردارى موضوع را پيگيرى نكرد و اين كار متوقف شد. بعد از تشكيل شوراى شهر و بعد هم شورايارى محله ها، به عنوان دبير شورا مسئوليت پيگيرى اين كار را به عهده گرفتم.
|
|
|
در زمان شهردارى آقاى احمدى نژاد با ايشان جلسه گذاشتيم كه در نهايت به شهردار وقت منطقه دستور دادند زمينه انتقال كارخانه را فراهم كنند. با مديرعامل كارخانه هم جلسه گذاشتيم گفتند در عرض يك سال كارخانه را منتقل مى كنند. اين ماجراها مربوط به سال ۸۲ است. حتى مديرعامل وقت كارخانه در جلسه مشتركى كه داشتيم به اين نكته اشاره كرد كه از سازمان زمين شهرى، نزديك قزوين زمينى را گرفته اند، فوندانسيون را زده اند و براى تجهيز كارخانه نيز نياز به يك ميليارد و ۵۰۰ ميليون تومان دارند كه قرار شده از صندوق ذخيره ارزى آن را دريافت كنند. اما بعد از يك سال باز هم شروع به بهانه تراشى كردند. دوباره ما به شوراى شهر تهران و مهندس چمران نامه نوشتيم. شوراى شهر مجدداً موضوع را با آقاى احمدى نژاد در ميان گذاشت و ايشان در شهردارى دستور دادند كه براى پلمب كارخانه اقدام شود. هم زمان اين موضوع با رفتن آقاى احمد ى نژاد به رياست جمهورى همراه شد و دستور پلمب كارخانه اعمال نشد. در دوره شهردارى جديد تمام مكاتبه ها را دوباره از سر گرفتيم. جلسه هاى متعددى با شهردار منطقه ۱۶ گذاشتيم. پاسخ شهردارى هم اين بود كه اين كارخانه براى منطقه و اهالى مضر است و ضرورت دارد كه فوراً درباره آن تصميم گيرى شود. در حال حاضر تا جايى كه اطلاع داريم اين پرونده را شوراى تأمين استان خواسته است و به پيگيرى هاى ما هم پاسخى نمى دهند. شهردارى مى گويد شوراى تأمين استان بايد جواب بدهد. با اين حال باز هم براى كميسيون اصل ،۹۰ شوراى شهر و رئيس سازمان حفاظت محيط زيست نامه نوشته ايم ولى هنوز پاسخى نگرفته ايم.»
حاج آقا آقايى مى پرسد: «چرا تاكنون مصوبه هيأت دولت، دستور شهردار وقت تهران در سال ۸۳ و مصوبه شوراى شهر تهران براى انتقال و جابه جايى اين كارخانه مسكوت مانده و اجرا نمى شود؟»
به عقيده او گره كار هر جا كه هست، تاوان تأخير اجراى اين طرح را مردم محله خزانه مى پردازند: «اين كارخانه علاوه بر آلودگى هاى زيست محيطى و بهداشتى سبب شده منطقه اى كه سال هاست در جنب كارخانه و خيابان شهيد پرستويى در طرح است به همين حال باقى بماند.خانه هاى مردم در حال ريزش است و نه مى توانند بفروشند و نه تعمير و بازسازى كنند. چون شهردارى مى گويد ممنوع است.» او مى گويد: «در منطقه با زلزله و لرزش زمين، فاجعه اى اتفاق خواهد افتاد. خانه هاى ۵۰ ـ ۴۰ مترى يا چاه نداشتند يا چاه خانه ها پر شده دوباره چاه زده اند. پايه تمام خانه ها كه ۵۰ ـ ۴۰ سال از ساخت آنها مى گذرد سست است و خطر زيادى جان و زندگى مردم را تهديد مى كند.»
* مصاحبه نمى كنيم
بيش از ۵۵ هكتار زمين جايى است كه كارخانه روغن نباتى در محله خزانه به خود اختصاص داده است. كارخانه اى كه در حال حاضر با حدود ۱۰۰۰كارگر بعد از تعديل و كاهش نيروى انسانى مشغول به توليد است و مى تواند خط توليد خود را در منطقه ديگرى هم بدون ايجاد آلودگى هاى زيست محيطى پى بگيرد. اما براى باقى ماندنش در منطقه اى كه مردم آن نياز به فضاى سبز، پارك، فرهنگسرا، سينما و مكان هاى ورزشى دارند، چه توجيهى وجود دارد؟
زير شيشه اتاق روابط عمومى كارخانه، روى كاغذى چاپى در چند بند، «خط مشى كيفيت شركت سهامى عام روغن نباتى قو» نوشته شده است و دريكى از بندهاى آن آمده است كه: «با پيشگيرى از آلودگى و حفظ محيط زيست، سعى در آن دارد تا در شمار توليدكنندگانى باشند كه خدشه به محيط زيست وارد نمى سازند.» اينجا كه نشسته ام بو مى آيد. ايستاده ام بو مى آيد. در اتاق روابط عمومى، در كارخانه، محوطه بيرون آن، در بزرگراه بعثت روبه روى ترمينال جنوب، پشت كارخانه روغن نباتى و كوچه هاى محله خزانه، همه جا پر از بويى مثل بوى روغن سوخته است و اين شايد در ذهن مديران كارخانه در مصاديق آلوده كننده هاى محيط زيست نمى گنجد. بالاخره يك ماه بعد از ارسال درخواست مصاحبه ام و پس از تماس هاى مكرر با روابط عمومى، در تماس با دفتر مديرعامل كارخانه مى شنوم كه: «ايشان فعلاً مصاحبه اى نمى كنند!» مردم مى گويند: «مديران كارخانه سال را به سال مى فروشند. هر سال قول مى دهند، خبرى نمى شود. سال و سال هاى بعدتر هم همين طور!»
محصولات كارخانه روغن نباتى قو، روى كمد اتاق روابط عمومى كارخانه كنار هم چيده شده اند. انواع قوطى هاى حلبى روغن، روغن هاى جامد در شكل و اندازه هاى مختلف و بطرى هاى پلاستيكى روغن مايع كه حالا نه بر سر سفره هاى مردم، كه هوار شده اند روى زندگى آنها، ساكنان كوچه متحدين، خيابان شهيد پرستويى و كوچه پس كوچه هاى محله خزانه.