پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸۶ - ۱۳ شوال ۱۴۲۸
Thu, Oct 25, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
حقوقى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
پنجشنبه بازار كتاب
نگاهى به نمايش «بازيگر و زنش»
نوشته على نصيريان به كارگردانى مجيد ستايش
درباره يك فيلمساز غيرمتعارف
يونان ميزبان فيلمسازان و جهانگردان
ترجمه: شيلا ساسانى نيا

يونان پس از گذشت چند دهه از تبديل شدن به لوكيشن فيلم هاى موفقى همچون «توپ هاى ناواران» و «آبى بيكران» اين بار ۲ بازيگر سرشناس و برنده اسكار هاليوود «تام هنكس» براى درخشش مجدد در عرصه فيلمسازى بين المللى و افزايش توليدات سينمايى خود كمك گرفته است. اين هنرپيشه معروف كه همسرش ريتا ويلسون از تبار يونانى است به تأمين سرمايه لازم براى ساخت ۲ فيلمى كه مقام هاى اين كشور اميدوارند شمار جهانگردان و بازديدكنندگان از اماكن باستانى و جزاير تفريحى يونان را افزايش دهد و صنعت توريسم اين كشور را رونق بخشد كمك كرده است. در يكى از اين فيلم ها با نام «زندگى من در ميان خرابه ها» حضور بازيگرى به نام «نياواردالوس» كه فيلمنامه نويس و ستاره فيلم ركوردشكن و پر استقبال «عروس چاق و چله يونانى من» بوده است، تضمينى براى موفقيت آن خواهد بود. كمدى جديد اين هنرپيشه درباره يك راهنماى تور (تور گايد) با بازى واردالوس است و اين يكى از موارد نادرى است كه به عوامل سازنده اين فيلم اجازه داده شد تا فيلم خود را در برخى اماكن باستانى يونان همچون آكروپوليس در آتن فيلمبردارى كنند. دومين فيلم كه از هم اكنون سرو صداى بسيارى راه انداخته است نسخه سينمايى موزيكال بسيار موفق «ماماميا» است كه در آن بازيگرانى همچون پيرس برازنان و مريل استريپ بازى كرده اند و فيلمبردارى آن در ماه اوت در جزاير تفريحى Aegean انجام شد. اين ۲ طرح بزرگ فيلمسازى كه تام هنكس در مقام تهيه كننده آن بوده است اين روزها حامل پيامى براى هاليوود و دنياى فيلمسازى هستند و آن دعوت از فيلمسازان بزرگ جهان براى حضور و فيلمسازى در كشورى است كه مديريت ضعيف، بوروكراسى و بسيارى از عوامل ديگر وجهه آن را در هاليوود مخدوش كرده است. ماركوس هولواس، مدير كميسيون فيلم هلينك كه در ماه مه براى تسهيل در امر ساخت توليدات خارجى در اين كشور راه اندازى شد مى گويد در دهه ۸۰ همه در هاليوود مى گفتند كه يونان جاى خوبى براى فيلمبردارى نيست اما حالا خيلى چيزها عوض شده. دولت يونان پى به منافع بسيار حضور فيلمسازان خارجى در اين كشور برده است و تصميم دارد با رونق صنعت فيلمسازى خود و كمك به ساخت توليدات خارجى درباره اين كشور را در آن سوى آب ها تبليغ كند. تام هنكس و ريتا ويلسون نيز نخستين افرادى بودند كه به اين سياست تازه دولت پاسخ مثبت دادند. هولواس در ادامه مى افزايد: پيام دولت اين است: «گذشته را فراموش كنيد و از نو آغاز كنيد.»
جزاير بسيار زيبا و رؤيايى يونان كه بسيارى از آنها مهمترين جاذبه هاى توريستى دنيا به شمار مى آيند در برخى فيلم هاى اخير هاليوود لوكيشن بخش هايى از صحنه ها بوده اند اما لوكيشن هاى اصلى نبوده اند. به عنوان مثال جزيره لونيان در سال ۲۰۰۱ يكى از لوكيشن هاى فيلم «ماندولين كاپيتان كورلى» با بازى نيكولاس كيج در سال ۲۰۰۱ بود در حالى كه ۲ سال بعد بخش هايى از فيلم «مهاجم مقبره: گهواره زندگى» با بازى آنجلينا جولى در جزيره Aegean فيلمبردارى شد. به گفته هولواس يونان همچنين مى توانست لوكيشن اصلى فيلم پرفروش «اسكندر» اوليور استون در سال ۲۰۰۴ باشد كه البته دولت اين كشور اين پيشنهاد استون را رد كرد.
كشور يونان بخاطر داشتن اماكن باستانى همواره از سوى فيلمسازان و يا سازندگان تيزرهاى تلويزيونى با تقاضاى بسيارى براى فيلمبردارى مواجه بوده است اما قوانين دست و پاگير اين كشور كه اغلب مربوط به فيلمبردارى در اين اماكن باستانى و بيم از آسيب ديدن آنها مى شود بسيارى از اين طرح ها را در نطفه خفه كرده است. همچنين در پى تبديل شدن واحد پول اين كشور به يورو «يونان» در سال هاى اخير شاهد رقابت سختى از سوى كشورهاى همسايه بالكان و اروپاى شرقى بوده كه چشم اندازها و لوكيشن هاى بسيار زيباى خود را توأم با هزينه اى پائين فيلمسازى در اين كشورها به راحتى در اختيار فيلمسازان بين المللى مى گذارند. تهيه كننده اى به نام كريستينا آسپروپوتاميتى كه سال گذشته روى يك فيلم مستندآمريكايى كه در آتن فيلمبردارى شد كار كرده است مى گويد: «توليدات خارجى در اين كشور شانس كمى براى ساخته شدن دارند. او كه از كسب اجازه براى گرفتن شات هاى طولانى از يك معبد باستانى در آكروپوليس تعجب زده شده بود مى افزايد: «مقامات از ما براى فيلمبردارى از هر مترمكعب در آكروپوليس مبالغ گزافى طلب مى كردند كه فكر مى كنم اگر آن جا را مى خريديم به صرفه تر بود.
در اين ميان حساسيت هاى سياسى نيز مزيد بر علت شده است كه دست بسيارى از فيلمسازان را از فيلمبردارى در اين كشور كوتاه مى كند. تجربه اى كه يونان در اين زمينه دارد به فيلم «Eleni» در سال ۱۹۸۴ باز مى گردد كه فيلمى آمريكايى با بازى جان مالكوويچ و درباره ماجراى مناقشه انگيز جنگ داخلى يونان در خلال سال هاى ۱۹۴۹-۱۹۴۴ مى خواست در آنجا ساخته شود. نيك گيج، يكى از تهيه كنندگان اين فيلم كه يك روزنامه نگار آمريكايى يونانى است و خاطرات او از اعدام مادرش به دست كمونيست ها داستان اين فيلم را شكل مى دهد مى گويد: اين فيلم كمونيست ها را نشان مى داد كه در اماكن و مناطقى كه در جريان جنگ داخلى اشغال كرده بودند به وحشى گرى مى پرداختند. او در مصاحبه اى با فرانس پرس درباره سختى كار در مورد اين فيلم گفته بود ما مشكلات بسيارى با تشكل هاى سينمايى داشتيم كه در آن زمان اغلب گرايشات كمونيستى داشتند، وقتى شب ها در آتن فيلمبردارى را شروع مى كرديم به ما شبيخون مى زدند. تجهيزاتمان را مى شكستند و به وسايل مان آسيب مى رساندند.
اين اتفاقات باعث شد كه كمپانى سازنده اين فيلم «Eleni» را در جنوب اسپانيا فيلمبردارى كند و بدين ترتيب پول كلانى كه مى توانست به «Epirus» برسد به جيب كشور ديگرى رفت. گيج با اظهار تأسف از اين پيش آمد مى گويد: «واقعاً جاى افسوس است ما معادل ۵۰ ميليون دلار امروز را در كشورى صرف كرديم كه مى توانست در Epirus ، يكى از فقيرترين و محروم ترين مناطق يونان خرج شود و به نفع يونان باشد اما متأسفانه نشد.»
با فيلم هايى همچون عروس چاق و چله يونانى من كه پرفروش ترين فيلم مستقل كمدى - رمانتيك در سال ۲۰۰۲ بود و همچنين توليدات سينمايى ديگر در اين روزها يونان چشم انتظار فيلمسازان جهانى در اين كشور است. تام هنكس و همسرش در معرفى لوكيشن هاى زيباى فيلمسازى در اين كشور گام هاى اول را برداشته اند و شايد در ميانه راه فيلمسازانى همچون كاپولا و اسكورسيزى نيز به آنان بپيوندند.
پنجشنبه بازار كتاب
هفته مولوى
322938.jpg
ساير محمدى

در هفته اى كه گذشت آثار كلاسيك شاعران به وسيله ناشران مختلف مرتب چاپ و منتشر شدند. اما در حوزه شعر معاصر تنها يك كتاب از قيصر امين پور تحت عنوان «به قول پرستوها» به وسيله نشر افق تجديدچاپ شده است كه در چاپ تازه چند شعر تازه نيز به كتاب افزوده شد. تصويرگرى اين مجموعه شعر كه براى نوجوانان سروده شده، به عهده كبرى ابراهيمى بود. اين مجموعه افق هاى تازه اى در شعر نوجوان به روى مخاطبان مى گشايد. تصاوير تازه و بكر و توانايى شاعر در خلق فضاهاى تازه مجموعه «به قول پرستوها» را براى خواننده بزرگسال نيز جذاب و خواندنى كرده است. انتشار چند رمان خوب در روزهاى گذشته هفته اى پربار را نويد مى دهد. به مناسبت سال ۲۰۰۷ كه از طرف يونسكو سال مولوى نامگذارى شده چاپ دو كتاب تازه نشان از توجه جامعه ما به ميراث گرانقدر ادب پارسى دارد.

* داستان، رمان
«گوساله سرگردان» مجموعه هفت داستان كوتاه از مجيد قيصرى است كه از سوى نشر افق چاپ و منتشر شده است. قيصرى از جمله چهره هاى برجسته ادبيات امروز و يكى از ميراث داران ادبيات دوران دفاع مقدس است. قيصرى در كتاب «گوساله سرگردان» فضاهاى تازه اى را تجربه مى كند و به روانكاوى شخصيت هايى كه خلق كرده، مى پردازد.
«رعد شكسته وجدان» نام رمانى به قلم زهرا رضوى است كه از سوى انتشارات حكايت دگر هفته گذشته به بازار آمد. داستان مربوط به زندگى ايراندخت آخرين فرزند يك خانواده پنج نفره است كه دريكى از شهرهاى آلمان مشغول به كار است. اين رمان از زبان سوم شخص روايت مى شود. رمان «رعد شكسته وجدان» به عنوان نخستين تجربه اين نويسنده احتياج به ويرايش و بازنويسى دارد. زبان اين اثر چندان داستانى نيست و دخالت هاى هر از گاهى نويسنده و اظهارنظرهاى او خواننده را اذيت مى كند. «زخم هاى بهارى» عنوان رمانى كوتاه در هيجده فصل به قلم تابان پناهى است كه مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر كرده است. اين رمان به شيوه اول شخص روايت مى شود و در همان صفحات اوليه فضايى رنگ پريده و اتاقى كوچك با لامپ هاى كم مصرف در بيمارستانى كه چند پرستار جوان دور يك ميز زهوار در رفته مشغول بازى اند، به تصوير كشيده مى شود. نويسنده اين رمان كه ۲۰ سال بيشتر ندارد و پايان رمان هم تاريخ سال ۲۰۰۶ در لندن را دارد، نشان مى دهد كه نويسنده از جمله ايرانيانى است كه در مهاجرت بزرگ شده و هنوز تجربه ملموسى از حوادث و رويدادهايى كه روايت مى كند، ندارد. همچنان كه در نوشتن هنوز احتياج به تمرين و ممارست دارد. «هزار خورشيد تابان» دومين رمان خالد حسينى نويسنده افغانى مقيم آمريكا با ترجمه مهدى غبرايى از سوى نشر ثالث چاپ و منتشر شده و در مدت كمتر از يك هفته به چاپ دوم رسيده است. ترجمه غبرايى هر چند سومين ترجمه از اين رمان است كه منتشر مى شود و هنوز دو ـ سه ترجمه ديگر در راه است اما يكى از بهترين ترجمه هايى است كه از غبرايى ديده ايم. جالب است بدانيد نشر ثالث توزيع و پخش اين كتاب را در افغانستان به انتشاراتى عرفان در كابل واگذار كرده است. انتشاراتى عرفان در ايران نيز فعال است و آثار متعددى از نويسندگان افغانى مقيم ايران چاپ و منتشر مى كند. غبرايى معتقد است، خالد حسينى در اين رمان گام چشمگيرى به پيش برداشته و هيچ چيز را سياه سياه يا سفيد سفيد نديده است. حوادث اين رمان در مقطع زمانى اشغال افغانستان به وسيله ارتش سرخ جريان دارد يعنى در همان مقطع زمانى كه «بادبادك باز» مطرح شده است. با اين تفاوت كه در اينجا داستان دو زن در ميان است و از ستم مضاعفى مى گويد كه در افغانستان جنگ زده بر زنان روا داشته اند. «عشق و جنايت در سيسيل» رمانى از لوئيجى كاپو آنا با برگردان بهمن فرزانه است كه از سوى انتشارات ققنوس چاپ و منتشر شده است. اين رمان براساس چاپى كه در سال ۹۸ ميلادى در ايتاليا منتشر شده ترجمه شده و به حوادث و رويدادهايى مى پردازد كه در جزيره سيسيل مى گذرد. نويسنده رمان كه خود متولد اين جزيره است، در مشهورترين اثر خود طى حوادثى پرماجرا جزيره زادگاهش را به تصوير مى كشد. انتشارات قديانى رمان «سپيد دندان» اثر مشهور جك لندن را با ترجمه بهار اشراق چاپ و منتشر كرده است. اين رمان كه در سال هاى مختلف به وسيله ناشران متعددى منتشر شده، از معروف ترين آثار ادبيات آمريكا محسوب مى شود كه براساس آن فيلم هاى سينمايى متعدد و موفق ساخته شده است. سپيددندان داستان زندگى حيوانى نيمه گرگ ـ نيمه سگ است كه در سرزمين هاى پرت و يخ زده و برفى كانادا با محيط اطراف مى جنگد. «رؤياى آدم مضحك» هفت داستان كوتاه از فيودور داستايفسكى با ترجمه رضا رضايى است كه نشر ماهى در قطع جيبى چاپ و منتشر كرده است. رضايى در مقدمه اى مبسوط ضمن معرفى داستايفسكى و فعاليت هاى قلمى اش در دوره هاى مختلف انتخاب هر يك از اين داستان ها را براى ترجمه توضيح مى دهد و به اهميت آن ها تأكيد مى كند. البته نشر ماهى همزمان با چاپ مجموعه داستان «رؤياى آدم مضحك» كتاب «آزادى و زندگى تراژيك» به قلم ويچسلاو ايوانوف كه پژوهشى درباره داستايفسكى است با ترجمه رضا رضايى را در قطع پالتويى چاپ و منتشر كرد كه آيزايا برلين درمعرفى اين كتاب مى گويد، همه جستارهاى همدلانه اى كه درباره داستايفسكى نوشته شده اند، درمقايسه با پژوهش ايوانف پيش پا افتاده و سطحى به نظر مى رسند. چرا كه هم استادانه است و هم عميق. غير از اين دو كتاب رضا رضايى كه از جمله فعال ترين مترجمان يكى ـ دوسال اخير محسوب مى شود، رمان «اما» اثر معروف جين آستين را به فارسى برگردانده كه به وسيله نشر نى هفته گذشته چاپ و منتشر شده است. «اما» داستان دختر خوش قلبى است كه از خود فريبى به خودشناسى مى رسد. آستين در اين رمان اوج هنر طنز خود را به نمايش مى گذارد. رمان هاى جين آستين از پرخواننده ترين آثار در ادبيات جهان اند و حدود دويست سال است كه آثار او را نسل هاى متمادى مى خوانند. على رغم اين آثار جين آستين قبلاً در ايران ترجمه و منتشر شده بودند، اما رضايى و نشر نى ترجمه و چاپ همه آثار او را تدارك ديده اند و تاكنون چهار رمانى كه در زمان حيات نويسنده منتشر شده بودند، توسط رضايى و نشر نى ترجمه و منتشر شده اند.
«قصه هاى قرو قاطى» نام مجموعه اى از داستان هاى كوتاه خوليو كورتاسار نويسنده برجسته آرژانتينى است كه جيران مقدم آن ها را از زبان اسپانيولى به فارسى ترجمه كرده است. انتشارات مان كتاب اين مجموعه را در دو جلد در قطع پالتويى چاپ و به بازار عرضه كرده است. كورتاسار از برجسته ترين نويسندگان آمريكاى لاتين محسوب مى شود و نويسندگانى چون ماركز او را استاد خود مى دانستند. چرا كه هنرش خلق آثارى متفاوت و كشف ظرفيت هاى زبان و به كارگيرى آن در داستان بود.
«اينس در جان من» نام جديدترين رمان ايزابل آلنده نويسنده شيليايى است كه با برگردان محمدعلى مهمان نوازان از سوى انتشارات مرواريد چاپ و منتشر شده است. قصه به تسخير درآوردن سرخپوستان و خاك آمريكا دستمايه داستانى است كه آلنده با در هم آميختن تخيل و واقعيت، آن را براى مخاطب روايت مى كند. جدال مهاجران و بوميان در اين رمان حوادثى را رقم مى زند كه نمايانگر برهه اى تأمل برانگيز از تاريخ چند قرن پيش است. تاريخ ديارى كه مرز توحش و تمدن آن به باريكى يك تار مو مى شود.
«دريغ از روبه رو» مجموعه اى از داستان هاى كوتاه محمد محمدعلى است كه پيش از اين در سال ۷۸ منتشر شده بود. اين مجموعه شامل يازده داستان است كه اغلب در محيط هاى كارگرى جريان دارد. شش داستان ابتداى كتاب تحت عنوان كتاب دوم: اتفاقات ساده كارگرى و پنج داستان بعدى تحت عنوان كتاب اول: قلمرو آشنا تنظيم و تدوين شده است. ادبيات كار و كارگرى از مضامين مهجور در ادبيات داستانى ايران است كه كمتر نويسنده اى دست به تجربه در اين زمينه زده است. ناشر اين كتاب انتشارات كاروان است. انتشارات روشنگران «دخترى به نام فاجعه» رمانى از نانسى فارمر با ترجمه ناهيد هاشمى را چاپ و منتشر كرده است. اين رمان داستان دخترى يتيم به نام نامو است كه براى گريز از ازدواج تحميلى با قايقى در رودخانه از روستاى خود در آفريقا به سمت زيمبابوه مى گريزد و در جريان سفر با حوادث و موقعيت هاى موحشى مواجه مى شود كه با شجاعتى مثال زدنى از آن عبور مى كند و در نهايت به زنى جوان و مستقل در جهان كنونى بدل مى شود. انتشارات روشنگران رمان «وقتى سموم بر تن يك ساق مى وزيد» نخستين اثر خسرو حمزوى را كه در سال ۸۴ منتشر كرده بود، تجديد چاپ و به بازار عرضه كرده است.
اين رمان براى نخستين بار در سال ۷۱ چاپ شده بود و نويسنده در تجديد چاپ اين رمان يك بار ديگر آن را بازخوانى و ويرايش كرد و به قول خود آن را هرس كرد. رمان «شهرى كه زير درختان سدر مرد» از اين نويسنده در سال ۷۹ از سوى انجمن نويسندگان و منتقدان مطبوعات به عنوان رمان برگزيده سال انتخاب و معرفى شد.
«لحظه اى ست روئيدن عشق» رمانى از لورا اسكوئيول نويسنده مكزيكى است كه با ترجمه آذر عاليپور در سال ۸۳ از سوى انتشارات روشنگران منتشر شد و هفته گذشته چاپ دوم آن به بازار آمد. اين نويسنده با ترجمه رمان «مثل آب براى شكلات» در ايران به شهرت و محبوبيت رسيد. «سرزمين سحرآميز» عنوان كلى مجموعه اى از رمان هاى كودكان به قلم تونى ابت با ترجمه پريسا همايون روز است كه انتشارات قديانى ۱۰ جلد آن را پيش از اين منتشر كرده بود و به تازگى ۵ جلد آن را به بازار فرستاد. نام مجلدات اين مجموعه به ترتيب «شاهين هاى راهزن تاركوم»، «سفر به اعماق درياى سرپنت» و «جادوى نقاب»، «سفر با كشتى باد جافا» و «طومار ماه» چاپ شده است. اين مجموعه در قطع رقعى و به صورت مصور به بازار آمد.
«خيال خال خوبان» كتابى دو جلدى است كه به اهتمام مرضيه مجد بزرگى فراهم آمده است. در اين كتاب همچون فارسى عمومى يا ادبيات دانشگاهى برخى از متون ادب فارسى كه از ديرباز مورد توجه بوده، مورد بررسى قرار گرفته، توجه به آرا و انديشه هاى بزرگان شعر و ادب فارسى و نمونه هاى ارجمندى از اين آثار در اين مجموعه هر علاقه مندى را با گوشه هايى از فرهنگ و ادبيات غنى زبان فارسى از فردوسى تا فريدون مشيرى آشنا مى كند.
اين مجموعه دو جلدى را انتشارات آذينه گل مهر چاپ و منتشر كرده است.
* دين و فلسفه، سياست و تاريخ
«چنين گفت ابن عربى» عنوان كتابى به قلم نصر حامد ابوزيد است كه با ترجمه سيدمحمد راستگو از سوى نشر نى چاپ و منتشر شده است. ابوزيد نويسنده و محقق مصرى كه پيش از اين در حوزه قرآن پژوهى كتاب «معناى متن» او در ايران ترجمه و منتشر شده، در اين اثر دست به بازخوانى آرا و انديشه ابن عربى مى زند. اهميت انديشه ابن عربى از آن روست كه پختگى انديشه اسلامى را در حوزه هاى گوناگون فقه، الهيات، فلسفه، تصوف، تفسير قرآن، علوم حديث و بلاغت و لغت به نمايش مى گذارد. از اين ديدگاه پژوهش و بررسى آراى او چشم اندازى از انديشه اسلامى در سده هاى ششم و هفتم هجرى ارائه مى دهد و از ديدگاهى ديگر ابن عربى همچون پلى ميراث جهانى و ميراث اسلامى را به هم پيوند مى زند. «سفرهاى روحى از آن دنيا» يا حكايات واقعى عشق و شفا كتابى از لى لوسن با برگردان سيمين موحد و زبيده مصباحى است كه نشر پيكان منتشر كرده است. حكايات و داستان هايى از زندگى پس از مرگ در اين كتاب آمده تا گواهى باشد از تداوم زندگى پس از مرگ. اين آثار ما را يارى مى دهد كه دريابيم مطابق وعده خداوند در كتاب هاى آسمانى، پس از مرگ همچنان زندگى خواهيم كرد و در روز رستاخيز حساب خود را پس مى دهيم. «سخنان بزرگان جهان» كتابى است كه زهرا بقايى جمع آورى و تدوين كرده است. در اين كتاب كلمات قصار و تأمل برانگيز بزرگان علم و دين، فرهنگ و ادب، سياست و ورزش را در زمينه عشق و عقل، آرامش، اميد، دشمن، جوانى، علم، ثروت، احترام، زندگى، مرگ، آزادى و... مى خوانيم. اين كتاب را انتشارات حكايتى دگر چاپ و عرضه كرده است. «عارف جان سوخته» عنوان كتابى در شرح حال مولاناست كه نهال تجديد نويسنده و محقق ايرانى الاصل مقيم فرانسه نهال تجدد آن را به زبان فرانسوى تأليف و منتشر كرده و مهستى بحرينى آن را به فارسى برگردانده است. ناشر كتاب انتشارات نيلوفر است. كتاب ديگرى كه در سال مولانا در زمينه مولوى پژوهى منتشر شده «من و مولانا» نام دارد كه ويليام چيتيك آن را به انگليسى نوشته و در سال ۸۳ به عنوان كتاب سال جمهورى اسلامى برگزيده شد. اين كتاب به تازگى با ترجمه شهاب الدين عباسى از سوى انتشارات مرواريد راهى كتابفروشى ها شد.
نويسنده در اين كتاب زندگانى شمس تبريزى را با استفاده از مقالات شمس و ديگر آثار معتبر روايت مى كند. براى آن كه كتاب جنبه آموزشى پيدا كند و مترجمان و دانشجويان و علاقه مندان اين حوزه را يارى رساند، در كنار متن اصلى دوزبانه (فارسى - انگليسى) در فهرست پايانى كتاب آيات و احاديث به صورت سه زبانه يعنى عربى - انگليسى با ترجمه فارسى و واژه نامه توضيحى به صورت انگليسى و فارسى آمده است. متن اصلى كتاب همراه با پيشفگتارى از آنمارى شيمل و مقدمه مؤلف بود كه در ترجمه فارسى نوشته ديگرى از شيمل به كتاب افزوده شده و ترجمه مقاله اى از ويليام چيتيك به نام «عرفان در اسلام» در ادامه آمده است.
«طلاى سياه» عنوان كتابى به قلم على كليايى است كه در دو بخش و ۷ فصل تأليف و تدوين شده و به موضوع چگونگى كشف و پيدايش نفت، قراردادهاى نفتى، ملى شدن صنعت نفت، ميدان هاى نفتى شركت هاى وابسته، انعقاد قراردادها و نفت ايران از نظر بين المللى و مسائل مرتبط به آن مى پردازد. نويسنده كه اين كتاب را به پيشگاه شهيدان گلگون كفن شهرهاى خونين شهر و آبادان كه خاطره فداكارى در صدر اسلام را زنده كرده اند، تقديم كرده، ازكارشناسان و صاحب نظران برجسته صنعت نفت بود. اين كتاب را انتشارات حكايتى دگر هفته گذشته به بازار عرضه كرده است.
«جامعه مدنى، مبارزه مدنى» عنوان كتابى تأليف جين شارپ و رابرت هلوى است كه مهدى كلانترزاده مطالب آن را برگزيده و به فارسى ترجمه كرده است. نويسندگان اين كتاب چگونگى مبارزه مدنى را با استفاده از تجارب كشورهاى مختلف و مبارزه اقشار فرهنگى تئوريزه مى كند و راه رسيدن به جامعه مدنى را به دور از خشونت توضيح مى دهد. ناشر اين كتاب انتشارات روشنگران است. «بى نظمى نوين جهانى» كتابى به قلم تزوتان تودوروف منتقد و اديب بلغارى الاصل مقيم فرانسه يكى از اصحاب ساختارگرايى و هواخواه رويكرد فرماليستى در ادبيات، آثار سال هاى اخير خود را در زمينه ادبى، فرهنگى و اجتماعى، سياسى نوشته است. كتاب «بى نظمى نوين جهانى» او نمونه اى درخشان از يك تحليل سياسى ژرف ارائه مى دهد. اين كتاب كه در ۸ فصل تأليف و تدوين شده با ترجمه دكتر پرويز علوى و شهرام اقبال زاده از سوى نشر اختران چاپ و منتشر شده است. «تاريخ اقوام كوه نشين شمال غرب ايران» كتابى تأليف چارلز برنى و مارشال لانگ با ترجمه هوشنگ صادقى است كه مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر كرده است. نويسندگان اين كتاب ۲ تن از دانشوران انگليسى اند كه يكى از آنان به نام چارلز برنى استاد باستان شناسى دانشگاه منچستر خود در بعضى از امكنه باستانى ايران دست به كاوش زده است و در اين كتاب طى ۹ فصل به زيستگاه اوليه اقوامى كه در ارمنستان و گرجستان زندگى مى كنند، مى پردازند و ادبيات و علم، دين، باورها و هنرهاى اين مردمان را مورد بحث و بررسى قرار مى دهند. «هنر آمريكاى لاتين در قرن بيستم» به قلم ادوارد لوسى - اسميت با برگردان اميد نيكفرجام عنوان كتابى است كه انتشارات فرهنگستان هنر منتشر كرده است. نويسنده در اين كتاب در ۱۲ فصل به هنر آمريكاى لاتين در ۳ دهه اخير مى پردازد. از پيشگامان آغاز مى كند به نخستين جنبش هاى مدرن در هنر اشاره مى كند و در ادامه ديوارنگارى مكزيك و گرايشهاى اكسپرسيونيستى، رئاليسم و هنر پاپ و سوررئاليسم مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد. كتاب «رشد شخصيت» با تفكر مثبت تأليف دكتر آميت آبراهام با ترجمه و تأليف شهرام نعمت زاده از سوى انتشارات مدبر چاپ و منتشر شده است. مباحث اين كتاب در مورد اشخاصى است كه خواستار دستيابى به تكميل ارتباطات شان با خود و ديگرانند در مورد اشخاصى است كه در مقابل خود به جنگ مى پردازند و تلاش براى بهتر شدن دارند. در واقع موضوع كتاب در مورد شناخت خود است. در مورد بهتر فكر كردن و بهتر حس كردن است، در مورد پويايى مثبت انديشى و رشد شخصيت است. كتاب «اعتياد» پيشگيرى و درمان تأليف دكتر اميرهوشنگ مهريار و دكتر مجتبى جزايرى از سوى نشر پيكان چاپ و منتشر شده است. اين كتاب در ۱۲ فصل از كاهش تقاضا در مصرف موادمخدر آغاز مى كند تا راه هاى پيشگيرى، نقش مدارس و نهادهاى آموزشى، نقش رسانه ها، پيشگيرى از سوءمصرف، شناسايى گروه هاى پرخطر و... مى پردازد.
«راهنماى درمان افسردگى» يا چگونه با بيمارى افسردگى و شيدايى - افسردگى زندگى كنيم، كتابى به قلم مرى الن كوپلند با ترجمه مهدى قراچه داغى از سوى نشر پيكان به بازار آمد. اين كتاب به مخاطبان مى آموزد تا جديدترين راهكارهاى درمان افسردگى و رهايى از اين بيمارى را بياموزند و به مسائل بهداشت ذهنى بپردازند.
نگاهى به نمايش «بازيگر و زنش»
نوشته على نصيريان به كارگردانى مجيد ستايش
زندگى در دايره بازى
322926.jpg
اميد بى نياز

نمايش «بازيگر و زنش» كه اين روزها در خانه نمايش اداره تئاتر به روى صحنه مى رود، يكى از نوشته هاى خوب على نصيريان بازيگر بزرگ تئاتر، سينما و تلويزيون ايران است.
اين نمايش با كارگردانى مجيد ستايش و بازى آتش تقى پور و منيژه گلچين به اجرا درمى آيد. شايد پيش از پرداختن به ويژگى هاى متنى و اجرايى اين اثر نيم نگاهى به بعدى از سوابق نصيريان در عرصه درام نويسى ضرورى مى نمايد. على نصيريان در سال ۱۳۳۴ از هنرستان هنرپيشگى تهران ديپلم بازيگرى گرفت، همزمان به نگارش نمايش نامه روى آورد و سال ۱۳۳۵ نيز براى نگارش نمايش نامه بلبل «سرگشته» جايزه نخستين مسابقه نمايش نامه نويسى را به خود اختصاص داد. نصيريان تاكنون نمايش نامه هاى بلبل سرگشته، لونه شغال، بنگاه تئاترال، سياه، رؤيا، نگار، سلطان و سياه و فيلمنامه آقاى هالو را به نگارش درآورده و اين بعد از خلاقيت هاى تأمل برانگيز وى در سايه شهرت بازيگرى اش كمرنگ مانده است. با اين حال نمايش نامه بازيگر و زنش از نوشته هاى جذاب و خواندنى اين بازيگر شهير ايرانى است. وى در اين نمايش نامه با استفاده از منطق ساده زبان معيار به خلق فضايى دوگانه از عينيت و ذهنيت مى پردازد .
به تعبيرى در عين حال كه كشمكش و كنش هاى ايجاد شده در ديالوگ ها، ساده و دم دستى مى نمايد، سهل الممتنع نيز هست. نصيريان در اين اثر مى كوشد كه همواره مرز بازى و زندگى را به شيوه اى ساده و حسى به ترسيم درآورد. وى در ترسيم اين فضاى دوگانه كه همواره با دستمايه اى از خيال و واقعيت خلق مى شود، نوعى ظرافت بيانى خاص نيز دارد كه از كاركردهاى متفاوت زبان محاوره و شبه زبان معيار يك تيپ اجتماعى و فرهنگى ناشى مى شود. به تعبيرى وى اگر چه به اصول زبان شناختى اثر توجه خاصى نداشته است، اما همواره گاهى يك واژه اساس يك بازى زبانى قرار مى گيرد و كاركردهاى نامتعارف واژگانى به بسط و گسترش مفهومى آن در قلمرو ذهن مخاطب مى انجامد. نمونه چنين بازى هايى كه در زبان انجام مى گيرد، ديالوگى است كه يكى از بازيگران درباره كلمه اشتباه يا اشتباهى گرفتن بر زبان مى آورد.
او مى گويد: فكر مى كنم عوضى گرفتن و بازيگر ديگر در جواب وى مى گويد: عوضى خودتى. در حالى كه واژه عوضى در طراحى زبانى متن و شالوده آن به عنوان يك ديالوگ از مفهوم اشتباه گرفتن مى آيد. اما آنچه چنين برداشتى را به بازيگر شنونده اين ديالوگ ديكته مى كند، نه اين واژه بلكه كليت كشمكشى است كه اتمسفر كلى نمايش را در هم مى تند و مجال سكوت و تأمل را از كنش هاى دراماتيك بازيگران مى گيرد. بى شك يكى از نكات قوت اين متن نيز همان كشمكش ايجاد شده در زبان است. اين امر نه تنها در خود متن بلكه در زبان اجرا نيز بر شدت خود مى افزايد و ديالوگ هاى بازيگران به يك مشاجره لفظى و معنوى و نوعى ديالكتيك زبانى مى انجامد؛ ديالكتيكى كه هميشه اساس آن كلمه اى نيست كه زمينه را براى واكنش طرف مقابل به وجود بياورد. بلكه اين خود شخصيت ها هستند كه طبق تعريف كلى متن از جدل و مشاجره با هم ناگزير هستند. قصه نمايش به ماجراى بازيگرى قديمى مى پردازد. اين بازيگر قصد دارد كه از همسر خود يك بازيگر تئاتر بسازد و اين كار براى او طاقت فرسا مى نمايد. از سوى ديگر گاهى همسر او در قالب يك بازيگر حرفه اى ظاهر مى شود و شوهرش را از ايفاى نقش خود به بهت مى آورد. اما آنچه جذابيت اين قصه را در ذهن مخاطب بسط و گسترش مى بخشد، همان بحث كشمكش آنهاست. آنها در حين بازى به طور ناگهانى به ياد زندگى واقعى خود مى افتند و در اين فرآيند جريانى از مشاجره هاى لفظى آغاز مى شود. اينجاست كه دو تفاوت زبان متن و اجرا خودى مى نمايد. اصولاً على نصيريان از نگارش «بازيگر و زنش» به خلق كمدى نظر ندارد. البته متن خالى از طنز نيست و گاهى اين طنز مانند بن مايه اى تلخ از واقعيت هاى اجتماعى و فرهنگى يك تيپ انسانى در داستان نمود پيدا مى كند؛ بازيگرى پير به همراه همسر ۵۰ ساله اش به اميد ديدن پسرشان به خارج رفته اند. اما او نه تنها نمى آيد، بلكه انگار از ابتدا وجود نداشته است. اين دستمايه قصه اى است كه بازيگر و زنش تصميم دارند درآن به عنوان برداشتى دراماتيك به ايفاى نقش بپردازند. از اين رو تصميم مى گيرند كه ابتدا به شخصيت پردازى بازيگر مرد مسن و بعد همسر وى بپردازند اما آنچه از منطق داستانى اين نمايشنامه مى آيد، زندگى و بازى توأمان است.
به تعبيرى زندگى بازيگران و ادعاى بازى كردن آنها در صحنه به كپى برابر اصل شبيه است. مجيد ستايش براى اجراى چنين قصه اى از نوعى چشم انداز ديدارى خلوت و باز سود مى برد.
او ابتدا باعنصر صدا و اله مان هاى شنيدارى صداى فرو نشستن هواپيما را در صحنه ترسيم كرده و سپس تماشاگر را با زن و شوهرى ميانسال رو به رو مى كند كه ۴ چمدان روى چرخ دستى را با خود به صحنه مى آورند. صحنه نيز جز يك نيمكت، كه تصور توأمان نيمكت محوطه فرودگاه و پارك است، خالى از اكسسوارهايى است كه حجم و شكلى استعارى و بيانى خاص را ايجاب كند. البته در گوشه چپ صحنه نيز صندلى هاى ديگرى وجود دارد كه در پرداخت دراماتيك، مانند اتمسفرى براى ارتباط با ۲ فضاى خاطره و رؤيا است.
با اين حال محوطه اى متشكل از يك فضاى دايره اى در كف سالن براى حركت و جولان بازيگران نمايش و ميزانسن هاى كار در نظر گرفته شده است. مجيد ستايش در اجراى اين كار برداشت خاصى دارد. نخستين مؤلفه اى كه از اين برداشت متفاوت مى آيد، انتخاب ۲ بازيگر نمايش است. بى شك آتش تقى پور تداعى كننده شخصيت بازيگر در متن نصيريان نيست. زيرا بازيگر متن، پير تصور شده است و آتش تقى پور چه به لحاظ ويژگى هاى ظاهرى فيزيكى و چه به لحاظ بيان و زبان فيزيك همواره تداعى گر بازيگرى ميانسال است. دومين مؤلفه نيز بحث برداشت كمدى از متن نصيريان است. شايد با خواندن اين متن كه از كتاب هاى اخير نصيريان است و دو نمايشنامه در برمى گيرد همواره تصور كمدى از ذهن ما رخت برمى بندد.
از سوى ديگر با اين كه نمايشنامه قلمروى «بى زمان» را درمى نوردد، اما كارگردان سعى دارد متن را با زمان حال گره بزند. اين امر با اگرانديسمان مشاجره هاى زن و شوهر و اضافه كردن ديالوگ هايى به متن نصيريان صورت مى گيرد. در چنين جاهايى از نمايش شاهد حركت هايى خطى و دوار از سوى بازيگران به نقاط مختلف صحنه هستيم كه همواره متأثر از پتانسيل كشمكش داستان و ديالكتيك زبانى است. با اين حال انگار به روز كردن نمايش با استفاده از ارجاعات فرامتنى از جذابيت هاى ذهنى كارگردان براى اجراى متن نصيريان است.
براى نمونه وى به همسرش مى گويد وقتى بازى مى كنى بايد سرشار از احساسات باشى و در اين باره مثال مى زند: بايد بگويى من در زندان ابوغريب بودم يا در گوانتانامو سگ دنبالم كرده است و يك تكه از مرا كند.
در حالى كه چنين چيزهايى در متن اصلى وجود ندارد يا اين كه زن در اعتراض به همسرش كه وى را در سنين جوانى به بازى در تئاتر دعوت نكرده است، مى گويد اين كيومرث پوراحمد از مادر ۸۰ساله اش بازيگر سينما ساخت اما اين ديالوگ نه تنها در متن وجود ندارد بلكه توسط كارگردان به منزله ارجاعى فرامتنى و وام گرفته از جريان هاى اجتماعى و فرهنگى و ژورناليستى هستند. بى شك وى از اضافه كردن اين عناصر كلامى به زبان اجرا هدفى جز زمانمند كردن متن و سنجاق كردن آن به زمان حال ندارد.
البته خود بازيگران قسمت زيادى از برداشت هاى كارگردان را با اتكا به شيوه بازى خود هدايت مى كند. آنها حداقل در ساختن و هدايت موقعيت هاى كمدى به خوبى عمل مى كنند. اين امر در تلفظ ناهمگون ديالوگ ها و حركات ناموزون فيزيك به وقوع مى پيوندد. در اين بخش طراحى نور برعهده مجتبى گيويان است. شيوه نورپردازى نمايش به شكلى تك بعدى و افقى با روايت خطى نمايشنامه در هارمونى است. نور انگار در اين نمايش تنها يك بستر را مى سازد. به تعبيرى اين عنصر حتى براى موتيف ها و مضمون كلى نمايشنامه (بازى و زندگى) مرزى قائل نمى شود.
تنها در تك صحنه هايى نور به شكلى كاربردى و زيبا شناختى عمل مى كند. آن هم صحنه هاى نوستالژيكى است كه زن و مرد با افسوس از زندگى خود مى گويند و نور در صحنه تاريك به صورت دايره اى به اگرانديسمان حس نوستالژيك آنان مى پردازد. تقريباً موسيقى هم همين حالت را در دل ساختار كلى نمايش دارد. موسيقى استفاده شده براى اين نمايش دو ساز سه تار و تنبك است . نحوه قرار گرفتن نوازندگان نيز خارج از صحنه و در كنار در ورودى سالن است. به تعبيرى موسيقى همواره جنبه تفننى بين اجراى و حالتى آنتراكت وار دارد. موسيقى متن اين نمايش نيز در يك مورد رنگ و لعاب معنا شناختى به خود مى گيرد و مانند مؤلفه اى خود را با كليت نمايشى به پيوندى ارگانيك مى رساند.
در واقع موسيقى در اين صحنه خود نوعى ديالوگ يا اله مانى شنيدارى از متن مى شود. اين امر زمانى به وقوع مى پيوندد كه بازيگران نه بازى بلكه به زندگى واقعى واكنشى مثبت نشان مى دهند. در چنين صحنه اى بازيگر مى گويد: بازى براى وقت كشى بود. پسرى در كار نيست.
درباره يك فيلمساز غيرمتعارف
شركت سهامى خاص «وس اندرسون»
322941.jpg
ترجمه : وصال روحانى‎/ منبع: Film Review

وس اندرسون فقط سابقه ساخت ۵ فيلم را در كارنامه اش دارد، اما همين حالا يك مانيفست و منشور كارى به نام وى ايجاد شده و يك سبك و روش تخصصى كه دربردارنده ايده هاى اوست، شكل گرفته است.
از «راش مور»، فيلم موفق سال ۱۹۹۸ وس اندرسون گرفته تا «شركت انحصارى خاص دارجيلينگ» كار جديد وى كه پائيز امسال اكران شده، كارهاى اين سينماگر ۳۸ ساله، جملگى چنان مختص وى و نشانگر ايده ها و تصورات خاص اوست كه به هيچ شكل نمى توان آنها را از وى تفكيك و جدا كرد و ديدن چند فريم از آنها هم كافى است تا پى به وابستگى آن تصاوير به اندرسون ببريد و مطلع و مطمئن شويد كه كار وى است، او بازيگران فيلم هايش را به شكل مطلوب و حساب شده رديف مى كند و در يك رديف منظم مى چيند و ساير اجزاى فيلم هاى او نيز روى حساب و كتاب دقيق است و حتى لباس هايى كه بر تن افراد مى بينيم و يا دكور صحنه ها و هرچيزى كه در محيط ديده مى شود، از يك فكر دقيق نشأت مى گيرد. از يك نگاه فيلم هاى اندرسون نوعى قصه گويى فاقد نشانه هاى غلط براى بينندگان اين آثار است و آدم هاى او در عين بى گناهى گاه در جهانى فاقد اهداف مهم زندگى مى كنند. در مقاطعى از قصه، از زبان آنها شوخى ها و ظرافت هايى را مى شنويم و حس مى كنيم، اما لحظاتى بعد نااميدى آزاردهنده اى از حرف هاى آنان باريدن مى گيرد كه گاه تا حد ماليخوليا نيز به پيش مى رود و حزن، جاى احساسات مثبت را مى گيرد.
شايد زياده روى اندرسون در توصيف چنان احساسات و ترسيم چنان آدم هايى به حدى رسيده باشد كه بينندگان خسته و دلزده شوند و منتقدان نيز اعلام مخالفت كنند، اما او حاضر نيست تحت هيچ شرايطى ديدگاه هاى خود را كه صداى يك نسل تازه شمرده شده، عوض كند و در عين حال نمى خواهد نظرات و حرف هاى خود را بالاتر از سايرين نيز بشمرد و يا به اين نتيجه برسد كه افكارش به حد كمال رسيده و نيازى به تحقيق و كامل كردن خود و برنامه هايش ندارد. برعكس او آماده است به انتقاد از برنامه هاى خود بپردازد و تلاش براى عيب يابى در كارهايش داشته و همچون يك منتقد باشد.
«من راجع به اين قضايا بارها انديشيده ام. در اين خصوص كه نه كامل هستم و نه مى توانم كامل باشم، اما مى توانم به گونه اى عمل كنم كه ايرادهايم به حداقل برسد. قدر مسلم اين كه نمى توانم خودم و طرزفكرم را عوض كنم و نبايد هم دست به اين كار بزنم و فقط به اين خاطر كه برخى از مردم كارهايم را نپذيرفته اند و يا يك نفر در روزنامه اش مرا كوبيده است، تمام بنيادهاى كارم را به هم بريزم و وارد جهانى ديگر شوم.»
يكى از نشانه هاى شناسايى كار اندرسون، حركات اسلوموشنى است كه او پيوسته براى گرفتن برخى صحنه هاى موردنظرش برمى گزيند و براى كامل كردن آن از موسيقى هايى استفاده مى كند كه تند و با نشاط و يا به هر شكل آشكار كننده نوع خاصى از نگرش به زندگى هستند. يك صحنه خاص در «راش مور» در اين خصوص گوياى حقايق موجود است. در آن صحنه كاراكتر جيسن شوارتزمن پس از رها كردن يك سرى زنبور روى شخصيت بيل مورى لبخند شيطنت بارى مى زند و در آن لبخند مى توان نگاه ويژه اندرسون را به زندگى به وضوح حس كرد. در آخرين نماى فيلم «تنن بام هاى پرشكوه» نيز كه محصول ۲۰۰۲ بود، اعضاى خانواده به شكلى خاص به سوى آرامگاه روان مى شوند و يك بار ديگر به وضوح مى توان حس كرد كه اندرسون چه چيزى را تعقيب مى كند و چه مسائلى را درسر دارد. در هر دو مورد هم نماى آهسته اى كه اين فيلمساز گرفته و هم روند كند حركت قصه حاكى از پيام رسانى ويژه اندرسون است و نوعى نگاه نااميدانه او را به مسائل جارى در زندگى مى توان حس و برداشت كرد.
اندرسون در دل پائيز ۲۰۰۷ مى گويد: «روند قصه گويى دلخواه من همانى است كه مى بينيد، آن قدر راجع به رويكرد من به تصاوير دور آهسته صحبت شده و از آن انتقاد كرده اند كه خودم گاهى به اين پرسش رسيده ام كه آيا بيش از حد از اين روش در كارم استفاده نكرده ام؟ معمولاً جوابى را بر اين سؤال نيافته ام و برعكس به اين نتيجه رسيده ام كه در مرتبه بعدى از اسلوموشن هاى ديجيتالى استفاده كنم. كافى است اين احساس و مصلحت به من دست بدهد و آن گاه اقدام خواهم كرد.
فيلم آخر او كه به تازگى در سطح جهان اكران شده، «شركت انحصارى خاص دارجيلينگ» نام دارد و ۳ برادر (با بازى اوون ويلسون، ادريان برادى و شوارتزمن) را مقابل انظار قرار مى دهد. آنها با قطار در سطح هند به سفر مى پردازند و در همان حال تحت تعقيب گروه هاى ناشناخته قرار دارند و حتى «بار» و وسايلى كه با خود حمل مى كنند، چنان سنگين است كه انگار در محاصره و تعقيب آن وسايل نيز قرار دارند! چنين مضمونى كه لااقل براى فيلم هاى اندرسون يك نوع نوجويى نيست و به موازات سوژه هاى غيرمتعارف قبلى وى حركت مى كند، يك بار ديگر اشتياق او را براى بازگويى قصه هاى عجيب و آدم هاى غريب تر بيان مى كند و البته او در اين فيلم نيز علايق و كارها و رويكردهاى عجيبش (منجمله اسلوموشن!) را تكرار مى كند و همان ماجراهاى قديمى را با خود و فيلمش دارد.
***
وس اندرسون فرزند دوم خانواده اى از طبقه متوسط است كه همراه با دو برادرش در شهر هوستون واقع در ايالت تگزاس آمريكا بزرگ شد و در محل دانشگاه تگزاس با اوون ويلسون آشنا شد و اگر از ويلسون بپرسيد به شما خواهد گفت كه در نگاه اول از لباس هاى عجيب و غريبى كه اندرسون به تن داشته (شامل شلوارهاى كوتاه و چكمه هاى مخصوص شكار) حيرت كرده است. اندرسون سال ها پس از آن تاريخ هنوز به همان اندازه خاص و غيرعادى لباس مى پوشد و همان اخلاق و رفتار گذشته را دارد و البته شكل و شمايل اش يادآور كاراكترهاى آثار هنرى خود او و افرادى است كه در فيلم هايش روبه روى ما قرار مى دهد. اندرسون با موهاى بلند تقريباً قرمزرنگ و صورتى رنگ پريده كه او را شبيه به برادر دوقلوى تيلدا سويينتون (بازيگر زن اسكاتلندى) مى سازد، ظاهرى كاملاً متفاوت با ديگران دارد و در اين ميان نبايد فراموش كرد كه سويينتون اصلاً برادرى ندارد! او هر چه بوده باشد، با اوون ويلسون دوستى و همكارى نزديكى را تشكيل داد و ۳ فيلم نخست او با سناريوهاى مشترك آنان شكل گرفت. اولى «موشك بطرى» نام داشت كه در سال ۱۹۹۶ اكران و به اثر محبوب عوام و يك اثر كالت تبديل شد. دومى «راش مور» بود كه در سطور قبلى به دفعات نامش آمد و سومى نيز «تنن بام هاى پرشكوه» بود كه در عين داشتن تم كمدى بعضى مسائل جدى را بيان مى كرد. «تنن بام ها» آنان را كانديداى اسكار برترين سناريوى سال كرد و اندرسون امروز هم معتقد است كه ادغام احساسات و تفكرات ويژه او و ويلسون سهم و نقش اصلى را در توفيق كارهاى هنرى آنان و رسيدن آن به درجات كنونى و موفقيت هاى اخير داشته است و همان استيل و نگرش و طرز نگاه، در فيلم هاى كنونى او نيز هويدا است. اين كه به خواننده هاى اين مطلب يادآور شويم كه اوون ويلسون چند ماه پيش دست به خودكشى زد (ولى زنده ماند) لابد موجب تعجب شان نخواهد شد، زيرا دوست نزديك اندرسون نبايد روحيات چندان متفاوتى با وى داشته باشد، اما اين واقعه تعجب آور هم هست، زيرا ويلسون هم به صورت ظاهر و هم با پيشينه اى كه در سال هاى اخير براى خودش در صنعت سينما به وجود آورده بود و سيماى كاملاً متفاوت و آرتيست وار او، ناظران را كاملاً به اين باور رسانده بود كه ميان او و خالق فيلم «دارجيلينگ» دنيايى تفاوت وجود دارد و اين دو را اصلاً نبايد يكى شمرد.
اما نكات ديگرى وجود دارد كه موجب مى شود خودكشى نافرجام ويلسون غريب تر جلوه كند. او در فيلم «دارجيلينگ» هم بازى كرده است و در اين فيلم او را در حالى مى يابيم كه بر اثر عوارض تلاش براى خودكشى، خودش را كاملاً باندپيچى كرده و صورتش نيز بدرستى مشاهده نمى شود. باز عجيب تر اين كه لوك ويلسون برادر اوون ويلسون نيز در فيلم «تنن بام ها» به قصد خودكشى رگ هاى دستش را مى زند و اينها موجب شده به كرات از اندرسون بپرسند فلسفه اين همه خودكشى در فيلم هاى وى چيست و او صرفاً بگويد: «ترجيح مى دهم بحث در اين خصوص را به سال هاى بعدى واگذار كنم و اكنون نمى توانم حرف نهايى ام را در اين زمينه بزنم.»
«راش مور» كه از جالب ترين آثار سينماى دهه ۱۹۹۰ محسوب مى شود، كارى بود كه اندرسون را صاحب شهرت در ميان مردم كرد و به قدرى توجه برانگيز بود كه حتى مارتين اسكورسيسى معروف به تمجيد از او پرداخت و وى را استعدادى بارز خواند. اسكورسيسى كه علاوه بر شناخته شدن به عنوان يكى از برترين كارگردانان ۳۵ سال اخير جهان يك منتقد برجسته و مدرس ومفسر سينما هم هست در مقاله اى كه به قلم وى در نشريه اسكواير چاپ شد، تا به آن حد در تعريف از اندرسون پيشروى كرد كه او را با ژان رنوار و لئو مك كارى قياس نمود و نوشت: «ما با فيلمسازى طرف هستيم كه به خوبى مى داند چطور شيرينى زندگى مردم و روابط ميان آنها و خوشى ها و كارهاى ساده آنان را ترسيم و چنان چيزهايى را خلق و ممكن كند.»
زمانى كه ويلسون براساس شرح و توصيفى كه به دست داديم، تبديل به يك ستاره شد و از اندرسون فاصله گرفت، اين كارگردان، همكاران و شركاى هنرى تازه اى را براى خود يافت و در اين راستا فيلم سال ۲۰۰۴ خود با نام عجيب «زندگى دريايى در كنار استيوزيسو» را با مشاركت نوام بامباخ (خالق فيلم The Squid and the whale) ساخت و اينك نيز در حال همكارى با همين هنرمند بر روى فيلم بعدى اش است كه كارى انيميشن به نام «آقاى فاكس فوق العاده» است و در سال ۲۰۰۹ پخش خواهد شد.
«زندگى دريايى» تنها شكست محسوس تجارى و هنرى اندرسون به حساب مى آيد و بدتر آن كه فيلم با ۶۰ ميليون دلار بودجه ساخت، پرهزينه ترين فيلم وى نيز بود. ولى او همين امروز هم افسوس بابت ساخت اين فيلم و مضمون آن به شكلى كه گفتيم ندارد و مى گويد فيلم همانى است كه او مى خواسته است. نظر اندرسون درباره «شركت انحصارى (سهامى) خاص دارجيلينگ» نيز همين است و به اعتقاد او اين فيلم هم بيانگر تجربيات شخص اوست. وى، شوارتزمن و رومن كاپولا (پسر فرانسيس فورد كاپولاى معروف) كه سناريوى فيلم را در كنار يكديگر نوشتند، سفرى مشترك در دل هند داشتند و بسيارى از آدم ها و صحنه هايى كه در فيلم مى بينيم اتفاقاتى است كه واقعاً براى آنها در آنجا روى داده است و اگر هم چنين نبود، اندرسون تصورات ويژه خودش و انگار يك شركت سهامى خاص را در اين حرفه دارد. او كارگردانى است كه فقط با ايده ها و تصوراتش زندگى مى كند و بسيارى از آنها براى ناظران بى طرف و غيروابسته ها به او نيز تماشايى است. مثل ۳ برادرى كه در هند چرخ مى زنند و ماجراهاى دارجيلينگ را به ياد يك محصول معروف چاى شرق آسيا به يكى از جالب ترين كارهاى پائيز امسال بدل مى كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |