|
|
|
معماى پليسى
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
|
|
|
|
|
|
|
معماى پليسى
قتل مديرعامل شركت
|
|
|
خسرو مبشر
ساعت ۱۰ شب وقتى اپراتور پليس ۱۱۰ به تلفن جواب داد،صداى لرزان مردى را شنيد كه گفت: مديرعامل را كشتند. مرد كه به شدت گريه مى كرد و نمى توانست درست صحبت كند، در ادامه گفت: ۲ مرد پس از قتل مديرعامل همه اموال و دارايى شركت را سرقت كرده اند. اپراتور پليس درحالى كه مرد مضطرب را به خونسردى دعوت مى كرد از او نشانى محل حادثه را گرفت. دقايقى بعد نيز گروهى از مأموران كلانترى خود را به محل حادثه رساندند. حدود ساعت ۱۲ شب بود كه از سروان على اشترى كارآگاه ويژه قتل خواسته شد براى تحقيق درباره اين قتل به محل جنايت برود. او نيز بلافاصله سوار بر خودروى شخصى راهى مأموريت شد. در تاريكى شب و به دليل خلوتى خيابان ها خيلى زود به محل موردنظر رسيد. چند نفرى در مقابل شركت تجمع كرده بودند. ساختمان هاى اطراف همگى ادارى بودند و در آن ساعت شب اغلب چراغ ها نيز خاموش بود. به گونه اى كه كاملاً مشهود بود اگر بين قربانى و قاتل ساعت ها نيز درگيرى با سر و صداى زياد رخ داده باشد. هيچ كس از آن باخبر نشده است. سروان هنگام ورود به دفتر شركت نگاهى به مأموران تشخيص هويت كه درحال اثربردارى و انگشت نگارى بودند انداخت و سپس نيم نگاهى هم به مردى كه با ظاهرى روستايى در گوشه اى نشسته بود كرد. بعد هم از مقابل مرد كه بى تابى مى كرد، رد شد. سروان جسد مديرعامل را با دقت بررسى كرد، آثار ضربات كارد روى سينه، شكم، كتف چپ و راست مقتول كاملاً مشهود بود. به طورى كه ۴ ضربه عميق كارد به سينه، ۴ ضربه به شكم، ۳ ضربه به كتف راست و ۲ ضربه نيز به كتف چپش خورده بود. سروان نگاهى به دفتر مرحوم هوشنگى مديرعامل انداخت. به هم ريختگى خاصى در اتاق به چشم نمى خورد. همه چيز مرتب و سالم بود و اشياى دفتر هم سرجاى خودشان قرار داشتند. اما باز بودن گاوصندوق و خالى بودن آن نشان مى داد كه مديرعامل قربانى يك توطئه شوم شده است. در اين هنگام گروهبان محمودى،افسر گشت كلانترى منطقه طى گزارشى به سروان گفت: ساعت ۱۰ و ۳ دقيقه شب ازطريق اپراتور پليس ،۱۱۰ اين قتل به ما گزارش شد كه بلافاصله براى نخستين تحقيقات در محل حاضر شديم. در بررسى اوليه مشخص شد كه اين جنايت از سوى مشهدى قاسم -سرايدار- شركت به پليس اطلاع داده شده است. بنا به اظهارات سرايدار قفل در شركت شكسته شده بود و دزدان پس از قتل مديرعامل، موجودى گاوصندوق را به سرقت برده اند. ضمناً در ادامه تحقيقاتى كه انجام شده دريافتيم حدود ۹ ماه قبل، همسر مقتول همراه دختر و پسر خردسالش براى ديدن برادر و خواهرش به پاريس سفر كرده است. در حقيقت مقتول در اين مدت به تنهايى زندگى مى كرده و اغلب اوقات نيز تا ديروقت در شركت به سر مى برده است. البته سينا برادر زن مقتول هم به عنوان مديراجرايى در شركت مشغول به كار بود. كه از ۲ هفته قبل به دلايل نامعلومى از حضور در شركت خوددارى كرده است. حالا هم پس از اطلاع از قتل شوهرخواهرش به اينجا آمده است. سپس سروان به اتاق سرايدارى كه نزديكى در ورودى حياط بود، رفت و به تحقيق از مشهدى قاسم پرداخت. - چند سال است كه در اين شركت كار مى كنى؟ حدود ۶ سال قبل، وقتى همسرم مرد توسط يكى از آشنايانم به آقاى هوشنگى -مقتول- معرفى شدم و او پذيرفت كه به عنوان سرايدار در شركتش كار كنم. به همين خاطر به اتفاق دخترم، رعنا كه آن موقع سال آخر دبيرستان بود از شهرستان تفرش به تهران آمده و در شركت مشغول كار شدم. در اين مدت آقا و خانم (مقتول و همسرش) در حق من و دخترم خيلى خوبى كردند و چيزى براى ما كم نگذاشتند. به طورى كه ما عضو خانواده آنها محسوب مى شديم و دخترم كه اكنون دانشجوى سال اول رشته مديريت بازرگانى است به طور پاره وقت هم در قسمت حسابدارى شركت كار مى كند. حتى گاهى اوقات به منزل مديرعامل هم مى رفت و كارهاى خانم را انجام مى داد. اما از زمانى كه خانم به فرانسه سفر كردند، دخترم به آن خانه نرفت. - شما شب حادثه كجا بوديد و چطور از اين قتل مطلع شديد؟ حدود ساعت ۷ شب آقا -مقتول- به شركت آمد و به من گفت مى خواهد كارهاى عقب مانده اش را انجام دهد. حدود ساعت ۹ شب شام شان را آماده كردم و به آقا گفتم اگر اجازه بدهد به اتفاق دخترم براى ديدن خواهر بيمارم چندساعتى به خانه آنها بروم. كه او هم پذيرفت. همان موقع دخترم -رعنا- به شركت آمده و حدود ۱۰ دقيقه با آقا -مقتول- درباره كارهاى شركت صحبت كرد. سپس به اتفاق او از شركت خارج شديم. حدود ساعت ۱۰ و ۲۵ دقيقه به شركت بازگشتم. البته دخترم در خانه عمه اش ماند تا از او پرستارى كند. اما وقتى قصد داشتم با كليدى كه همراه داشتم در شركت را باز كنم متوجه شدم در باز است. البته قفل در شكسته شده بود. هراسان وارد شدم. بلافاصله به اتاق آقاى هوشنگى رفتم. ناگهان آقا را ديدم كه با صورت روى ميز كارش افتاده است و خون تمام ميز و پوشه هاى روى ميز را فراگرفته و حتى قطره هاى خون نيز روى زمين ريخته بود و قاتل با ضربات كارد او را به قتل رسانده بود. سپس به سراغ گاوصندوق رفته و پول و اسناد معتبر شركت را برداشته و فرار كرده است. من هم بلافاصله پليس ۱۱۰ و سپس سينا، برادر خانم مرحوم و دخترم، رعنا را خبركردم. - سروان درحالى كه با دست جنازه مقتول را نشان مى داد، از سرايدار پرسيد: شما به چيزى دست نزديد؟ مثلاً به ميز مقتول، گاوصندوق، وسايل اتاق و حتى به جسد مقتول. سرايدار در حالى كه گريه مى كرد با صداى بغض آلودى پاسخ داد: نه جناب سروان، وقتى جسد آقا را ديدم از ترس از اتاق دويدم بيرون و به اتاق منشى رفتم و با تلفن مأموران را در جريان قتل قراردادم. سروان: آقا - مقتول- دشمنى نداشت؟ - دقيقاً نمى دانم، احساس مى كنم هيچ دشمنى نداشت. اما اخيراً آقا سينا - مديراجرايى شركت- از آقا بد مى گفت و از ۲ هفته قبل تاكنون هم به شركت نيامده است. البته دلايل بدگويى ايشان را نمى دانم. سروان: به نظر تو اين قتل كار يك دزد است. - چه عرض كنم. اگر كار يك دزد نبود، پس چرا در گاوصندوق را باز كردند و هرچه داخل آن بود را برده اند. سپس سروان به تحقيق از رعنا - دختر سرايدار- پرداخت. او درباره شب حادثه گفت: ساعت ۹ شب طبق قرارى كه با پدرم گذاشته بودم به شركت آمدم و متوجه شدم كه آقاى هوشنگى در دفتر كارش مشغول كار است. او وقتى فهميد كه من در شركت هستم، صدايم زد و درباره يك سند مالى از من توضيح خواست. من هم پاسخ لازم را به او دادم. اما او از من خواست تا پايان كارش در شركت باشم. اما چون به پدرم قول داده بودم مجبور شدم شركت را ترك كنم كه او هم ناراحت شد و از من خواست يكى دوساعته بازگردم. من كار خاصى در شركت نداشتم. اما نمى دانم او چرا اصرار مى كرد كه در شركت بمانم. سروان: آيا قبلاً هم آقاى هوشنگى چنين اصراى براى ماندن در شركت كرده بود. رعنا: بله، من هم ماندم و كارم را انجام دادم. سروان: فكر مى كنيد آقاى هوشنگى به شما تمايل خاصى و يا سوء نيتى داشت؟ رعنا: آقا، خيلى مهربان و بامحبت بود و به ما توجه ويژه اى داشت. من از رفتارش چيزى متوجه نشدم. ضمناً او خيلى به زن و بچه هايش علاقه داشت. سروان: موقعى كه به خانه مرحوم مى رفتيد، همسر ايشان مطلب خاصى به شما نمى گفت و يا به شما حسادت نمى كرد؟ رعنا: فكر نمى كنم. چون خانم اهل حسادت نبود اما هميشه به من توصيه مى كرد كه مراقب رفتار و حركاتش باشم و اگر دست از پا خطا كرد موضوع را به او بگويم. البته چند بارى كه در خانه آنها بودم ميان آقا و خانم جر و بحث شد. چون آقا شب ها دير به خانه مى رفت. سروان: اختلاف مرحوم هوشنگى با برادرزنش سينا، بر سر چه بود؟ چرا ايشان به شركت نمى آمد. رعنا: دقيقاً نمى دانم و فكر كنم مسأله مالى بوده. يك بار مرحوم هوشنگى با صداى بلند و با عصبانيت او را جاسوس خطاب كرد و بعد هم سينا را از اتاقش بيرون انداخت. چند روز بعد شنيدم او تمام مسائل شركت را براى خواهرش مى گفت ... سروان: چگونه از جريان قتل آقاى هوشنگى باخبر شديد؟ رعنا: شب حادثه به اتفاق پدرم به خانه عمه بيمارم رفتيم و پس از حدود نيم ساعت پدرم با عجله به شركت بازگشت. من سرگرم كارهاى خانه عمه بودم كه تلفن خانه به صدا درآمد. وقتى گوشى را برداشتم، پدرم وحشت زده و گريان گفت: دزدها آقا را به قتل رسانده اند و موجودى گاوصندوق را نيز به سرقت برده اند. من هم بلافاصله خودم را به شركت رساندم. وقتى وارد دفتر كار آقاى هوشنگى شدم، اتاقش به هم ريخته بود، گويا دزدان با چند ضربه كارد آشپزخانه آقا را كشته بودند و صحنه جنايت هم به قدرى دلخراش و فجيع بود كه حدس مى زنم دزدان به قصد انتقامجويى او را كشته اند. سروان: شما از محتويات گاوصندوق اطلاعى داشتيد؟ رعنا: خير. من به عنوان كارمند ساده حسابدارى و به طور پاره وقت در آن شركت كار مى كردم. سروان: آيا ماجراى قتل آقاى هوشنگى را براى كسى از جمله همسرش هم بازگو كرده ايد؟ رعنا: خير. اما فكر كنم آقا سينا اين كار را كرده باشد. سپس سروان اشترى تحقيقات خود را از سينا برادر همسر مديرعامل آغاز كرد. سروان: درباره اين حادثه چه مى دانيد؟ سينا: در خانه بودم كه مشهدى قاسم با من تماس گرفت و گفت، دزدان، آقا را كشته اند. ابتدا باور نكردم. سپس با عجله خودم را به شركت رساندم. وقتى به محل جنايت رسيدم، مأموران سرگرم تحقيق بودند. البته مشهدى قاسم و رعنا خانم هم درآنجا بودند. از مأموران و سرايدار پرسيدم چطور اين اتفاق افتاد اما كسى جواب درست و حسابى به من نداد. ناگفته نماند قبل از اين كه خودم را به شركت برسانم ماجراى قتل آقاى هوشنگى را به خواهرم هم اطلاع دادم و او نيز فردا با نخستين پرواز خودش را به تهران خواهد رساند. سروان: مرحوم هوشنگى دشمنى هم داشت؟ سينا: خير، او به هيچ كس بدى نكرده بود تا دشمن داشته باشد. سروان: پس چرا شما با ايشان درگير شديد و شركت را ترك كرده بوديد؟ آيا مسأله مالى در كار بوده است؟ سينا: نه جناب سروان، ما هيچگونه مسأله مالى با هم نداشتيم. من ۱۰ سال صادقانه در اين شركت كار كردم و همه پرسنل شركت اين را مى دانند. البته چند بار بين ما بحث هايى درگرفت كه خيلى زود هم قضايا حل وفصل شد. سروان: چرا آقاى هوشنگى شما را جاسوس خطاب مى كرد؟ سينا مكث كوتاهى كرد و گفت: خواهرم نگران همسرش بود و گاهى اوقات با من تماس مى گرفت و از حال شوهرش مى پرسيد. من هم به او اطمينان مى دادم حالش خوب است. سروان: خواهرتان از چه چيزى نگران بود؟ سينا: از زمانى كه رعنا دختر مشهدى قاسم در شركت مشغول كار شده بود، اخلاق آقا هم تغيير كرده بود. در حقيقت به او محبت بيش از اندازه مى كرد و اين مسأله خواهرم را رنج مى داد. البته ناگفته نماند يكى دو بار كه سرزده خواهرم به شركت آمده بود متوجه گفت وگوى خصوصى شوهرش و رعنا خانم شده بود و به خاطر همين خواهرم به شوهرش گفته بود بايد رعنا و پدرش از اين شركت اخراج شوند. اما خدا بيامرز توجهى به حرف هاى خواهرم نكرد و دنبال اين قضيه ميان من و دامادمان هم شكرآب شد و ناگزير شركت را ترك كردم. سروان: قبل از قتل آقاى هوشنگى شما كجا بوديد؟ سينا: در خانه نشسته بودم كه ناگهان تصميم گرفتم به شركت بيايم و با ايشان آشتى كنم. به همين خاطر حدود ساعت ۸ شب از خانه بيرون زدم، ۲۰ دقيقه در اطراف شركت قدم زدم و با خودم فكر كردم و سرانجام خودم را راضى كردم تا با دامادمان آشتى كنم. وقتى به شركت رسيدم. چند بار زنگ زدم اما كسى در را باز نكرد. البته مى دانستم كه آقاى هوشنگى در شركت است. ولى كسى در را به روى من باز نكرد. همان موقع متوجه شدم چراغ هاى شركت خاموش شده است. فكر كردم آقاى هوشنگى نمى خواهد مرا ببيند. بنابراين ناراحت شدم و برگشتم. تا اين كه مشهدى قاسم با من تماس گرفت و خبر قتل را داد. سروان اشترى پس از بررسى اظهارات مشهدى قاسم، رعنا و سينا، عاملان اين جنايت را شناسايى و دستگير كرد. شما خوانندگان عزيز براى ما بنويسيد كه عاملان جنايت چه كسانى هستند و ۳ دليل سروان اشترى براى شناسايى و دستگيرى قاتلان كدامند. لطفاً نامه هايتان را به صندوق پستى ۵۳۸۸ ـ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد. ضمناً روى نامه عنوان مسابقه پليسى را حتماً ذكر كنيد.
|
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
گره كور
۱ ) رامين - برادر مهسا- ادعا كرده بود روز قبل از قتل، با تلفن همراه خواهرش - مهسا- تماس گرفته بود. كه او در محل كارش در مطب بوده است. اما روز حادثه تلفن همراهش خاموش بوده و اين موضوع باعث نگرانى اش شده است. در حالى كه ناصر به عنوان مظنون به قتل اظهار داشته بود، تلفن همراه مهسا از يك هفته قبل خاموش بوده كه ارسال پيام كوتاه هاى او براى مقتوله نشان از اين موضوع داشت. ۲ ) وجودتارمو زير انگشت مقتوله نشان مى داد، عامل جنايت نمى توانسته اميد - همسر سابق مهسا- باشد. زيرا او طاس بوده و به اصرار رامين به آن محل رفته بود. ۳) اگر ناصر قاتل بود وقتى از تلفن مهسا با او تماس گرفته مى شد به آن پاسخ نمى داد. همچنين پوشش مقتوله نشان از وقوع قتل از سوى قاتلى آشنا داشت. با اين حساب عامل جنايت رامين - برادر مقتوله - بود.
|
|
|
|
|
نيرنگ زن تا پاى چوبه دار
|
|
|
زن جوانى كه به خاطر تصاحب اموال و دارايى ميلياردى همسرش، در توطئه اى مرگبار او را تا آستانه اعدام كشانده بود، پس از برملا شدن راز خيانتش در ديوان عالى كشور به اعدام محكوم شد. قاضى ديوان عالى كشور در جريان بررسى پرونده جوان محكوم به مرگ پى به تناقض گويى هاى همسرش برد و با مطرح كردن ايرادهاى قضايى شوهر او را از اعدام نجات داد. براساس پرونده اى كه در ديوان عالى كشور تحت رسيدگى قرار گرفت دى ماه سال ۸۳ مأموران ستاد مبارزه با موادمخدر زاهدان در پى دريافت گزارش هاى مردمى پى بردند، خانه اى در مركز شهر محل توزيع قرص هاى روانگردان و موادمخدر هروئين و ترياك است. ضمناً افراد خلافكار و معتاد هم به اين محل رفت و آمد دارند. مأموران با دريافت اين گزارش خانه را تحت كنترل نامحسوس قرار دادند تا اين كه پس از چند روز با كسب دستور قضايى وارد خانه شده و ۲ زن و ۳ مرد را دستگير كردند. مأموران پس از بازرسى خانه، از كمد لباس صاحبخانه ۲۷۶ گرم هروئين و چند بسته انواع قرص هاى روانگردان كشف كردند. پليس پس از تحقيق از ۲ زن دريافت كه آنها به اتفاق ۲ مرد جوان به نام هاى هرمز و هوشنگ به يك ميهمانى دعوت شده بودند و اطلاعى از توزيع موادمخدر در آن خانه نداشتند. هرمز يكى از بستگان مرد صاحبخانه به مأموران گفت: بيژن - صاحبخانه - فردى خوشگذران است كه با افراد بسيارى ارتباط دارد. به همين خاطر همسرش ناهيد از من خواست كه در اين رابطه با او صحبت كنم تا او دست از كارهاى خلافش بردارد. اما از آنجا كه بيژن تنها فرزند خانواده است، خانواده اش هم توجه ويژه اى به او دارند. در نتيجه خانواده اش بخشى از دارايى خود را به او بخشيده اند تا پسرشان در رفاه باشد. من هم چند بار در رابطه با كارهاى خلافش با بيژن صحبت كردم اما تأثيرى نداشت و او به رفتارهايش ادامه مى داد و هر روز هم مصرف موادمخدرش بيشتر مى شد تا اين كه امروز براى آخرين بار به خانه اش آمدم تا به او بگويم كه همسرش قصد دارد از او طلاق بگيرد كه دستگير شديم. ناهيد نيز در بازجويى ها درباره شوهرش - بيژن - گفت: حدود ۹ سال پيش با او در يك ميهمانى آشنا شدم. مدتى بعد هم به عقد او درآمدم. پس از ۸ ماه متوجه شدم كه او فردى بيمار با اختلال هاى روحى و جسمى است. به همين خاطر تصميم گرفتم از او جدا شوم اما پدر و مادرش با خواهش از من خواستند به زندگى با پسرشان ادامه دهم. البته قول دادند درباره تغيير رفتار پسرشان هم با او صحبت كنند. بعد هم براى اطمينان خاطرم يك دستگاه آپارتمان به نام من و بخشى از اموال و دارايى شان را نيز به نام پسرشان منتقل كردند. وى در ادامه گفت: براى نجات همسرم و زندگى مشترك مان او را نزد پزشكان مختلفى بردم. اما بيمارى روحى و ضعف جسمانى اش درمان نشد. در نتيجه به توصيه چند تن از آشنايان از جمله پسردايى ام براى اين كه او درد نكشد و افسردگى خود را فراموش كند، مقدارى ترياك به او خوراندم. گاهى اوقات نيز قرص روانگردان به او مى دادم. اين كار ادامه يافت تا اين كه او از ترياك به هروئين روى آورد و با دوستان ناباب خود به مصرف ترياك مى پرداخت. شب حادثه نيز وقتى فهميدم همسرم تصميم دارد با دوستانش محفل خوشگذرانى راه بيندازد با پسردايى ام تماس گرفته و به او گفتم ديگر حاضر نيستم با بيژن زندگى كنم. در نتيجه براى هميشه از او جدا خواهم شد. اما هرمز از من خواست به همسرم فرصت بدهم. چرا كه او به دليل بيمارى اختيارى از خود ندارد. براى همين وقتى در خانه نبودم براى گفت وگو با شوهرم به خانه ما آمد كه همان موقع از سوى مأموران دستگير شد. بدين ترتيب پس از انجام تحقيقات لازم پرونده بيژن و بقيه متهمان براى رسيدگى به دادگاه انقلاب ارجاع شد. بيژن ۲۹ ساله - متهم رديف اول - به اتهام نگهدارى ۲۷۶ گرم هروئين و راه اندازى خانه فساد و استفاده از مواد مخدر (هروئين، قرص روانگردان و ترياك) در جلسه دفاع از خود گفت: حدود ۹ سال پيش در يك ميهمانى با ناهيد آشنا شدم. آشنايى ما ادامه داشت تا اين كه مجبور شدم، او را به رغم ميل باطنى به عقد خود درآورم. اما متأسفانه از زمان ورودش زندگى ام رنگ ديگرى گرفت و تلخ شد چون او زنى ناسازگار بود و هيچ وقت به فكر زندگى خودش نبود. در حقيقت او به خاطر ارثيه ميلياردى پدرم با من ازدواج كرد، ۱۸ ماه از زندگى ما گذشته بود كه متوجه شدم او با پسر دايى اش ارتباط پنهانى دارد. در نتيجه تصميم گرفتم او را طلاق بدهم. اما با گريه و زارى از گذشته خود ابراز پشيمانى كرد. بنابراين او را بخشيدم. اما با همسرم شرط كردم كه حق ندارد به هيچ وجه با پسردايى اش رفت و آمد داشته باشد. او هم پذيرفت. چند ماه بعد از اين ماجرا، يك روز به خاطر سهل انگارى در خانه دچار برق گرفتگى شدم و دست راستم و قسمتى از بدنم فلج شد. به خاطر همين مسأله دچار افسردگى شدم. بنابراين براى درمان به پزشكان مختلفى مراجعه كردم. اما درمان نشدم. در نتيجه به توصيه همسرم از ترياك و سپس هروئين و قرص هاى روانگردان استفاده كردم. در حقيقت پسردايى همسرم اين نقشه را كشيد تا مرا خانه نشين و بدبخت كند تا به راحتى با همسرم رابطه داشته باشد. اين مسأله را با پدر و مادرم مطرح كردم. اما آنها حرف هاى مرا باور نكردند و اين بار همسرم طبق نقشه براى مظلوم نمايى نزد خانواده ام رفت و گفت قصد دارد از من جدا شود. اما پدر پيرم كه جز من كس ديگرى را ندارد از همسرم خواهش كرد از من جدا نشود و بابت اين خواهش نيز يك دستگاه آپارتمان ۱۱۰مترى به نام او منتقل كرد. حتى پدرم براى اين كه او را پايبند زندگى كند، بخشى از اموال خود را هم به نام من كرد. همسرم هم به توصيه پسردايى اش قبول كرد به زندگى با من ادامه دهد. در حقيقت آنها به تصاحب اموال من چشم دوخته بودند. در نتيجه به بهانه هاى مختلف پارتى و ميهمانى مى دادند و زنان بدنام و مردان مسأله دار را هم دعوت مى كردند. تا اين كه يك شب در جريان برگزارى يكى از همين ميهمانى ها، مأموران ما را دستگير كردند و از كمد لباسم هروئين و قرص هاى روانگردان كشف كردند. در حالى كه روح من هم از وجود آنها خبر نداشت. قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات بيژن، او را به اتهام نگهدارى هروئين به اعدام و به اتهام تشكيل خانه فساد و مصرف موادمخدر به ۳ سال زندان محكوم كرد. دادگاه همچنين هرمز - پسردايى همسر بيژن - را نيز به اتهام معاونت در جرم و حضور در خانه فساد و استفاده از موادمخدر به ۱۹ ماه حبس و ۴ متهم ديگر پرونده را نيز به ۴ تا ۶ ماه زندان محكوم كرد. قاضى دادگاه پرونده اتهام نامشروع متهمان را نيز به دادگاه عمومى ارجاع داد. پس از صدور رأى دادگاه پرونده متهمان با اعتراض بيژن براى رسيدگى نهايى به ديوان عالى كشور ارجاع شد. عبدالنبى ملاح زاده قاضى ديوان عالى كشور پس از بررسى پرونده چندين ايراد قضايى در خصوص اظهارات ناهيد و پسردايى اش گرفت. به همين خاطر پرونده را براى رفع ايرادات قضايى به دادگاه انقلاب ارجاع داد. اين بار ناهيد وقتى با مداركى عليه خود مواجه شد ناچار در بازجويى هاى بعدى لب به اعتراف گشود و به قاضى دادگاه گفت: من از شوهرم خسته شده بودم و نمى توانستم با يك بيمار روانى زندگى كنم. در نتيجه به اتفاق پسردايى ام تصميم گرفتيم موادمخدر (هروئين) را مخفيانه در خانه پنهان كنيم. بعد هم موضوع را به مأموران گزارش داديم. فكر مى كرديم اگر مأموران او را در چنين وضعيت آشفته اى دستگير كنند بشدت مجازات خواهد شد. من هم به خواسته ام كه ازدواج با پسردايى ام - هرمز- بود خواهم رسيد. به همين خاطر طبق نقشه به اتفاق هرمز محموله هروئين را تهيه كرده و آن را در لباس هاى شوهرم جاسازى كرديم. سپس من از خانه خارج شدم. اما پسردايى ام با ۲ زن و ۲ مرد در خانه ماندند تا اين كه مأموران سررسيدند. بدين ترتيب با افشاى حقايق پنهان پرونده و اعتراف هاى عاملان اين توطئه دادگاه هرمز و بيژن را به اتهام خريدارى و نگهدارى موادمخدر (هروئين) به اعدام و ناهيد متهم رديف سوم را نيز به ۷ سال زندان تعزيرى محكوم كرد. سپس پرونده بار ديگر به ديوان عالى كشور ارجاع شد. اين بار آيت الله مفيد رئيس ديوان عالى كشور پس از مطالعه گزارش عبدالنبى ملاح زاده قاضى رسيدگى كننده به پرونده ديوان عالى كشور بيژن - شوهر جوان - را از اتهام نگهدارى ۲۷۶ گرم هروئين تبرئه كرد و حكم اعدام او را به ۳ سال زندان تعزيرى - به خاطر تشكيل خانه فساد و استفاده از موادمخدر - كاهش داد. اما حكم اعدام هرمز - متهم رديف دوم - تأييد شد. از سوى ديگر به دستور رئيس ديوان عالى كشور قرار شد - همسر خيانتكار - با توجه به سنگينى اتهامهايش از جمله نگهدارى و خريد ۲۷۶ گرم هروئين بار ديگر تحت بازجويى هاى دقيق و محاكمه ويژه قرار گيرد، چرا كه به اعتقاد قضات ديوان عالى كشور مجازات تعيين شده براى اين زن متناسب با جرم او در نظر گرفته نشده است.
|
|
|
|
|