|
|
|
نصيرالدين طوسى
|
|
|
|
كتاب انديشه
|
|
|
|
|
نصيرالدين طوسى
فيلسوف گفت وگو
|
|
|
دكتر غلامحسين ابراهيمى دينانى
در ميان فلاسفه مسلمان خواجه نصيرالدين طوسى بيش از هر فيلسوف ديگرى اهل گفت وگو بوده و اين گفت و گو ها را نيز در بسيارى از آثار خود منعكس ساخته است. از فلاسفه و انديشمندانى كه در قرن هفتم هجرى مى زيسته اند كمتر كسى را مى شناسيم كه خواجه نصيرالدين طوسى به نوعى از انواع با او سخن نگفته باشد. حكيم طوس نه تنها با فلاسفه و انديشمندان بزرگ زمان خود به رغم فاصله هاى بسيار دور و دراز جغرافيايى گفت وگو كرده و گاهى نيز مكاتبه داشته است بلكه حتى با انديشمندان بزرگى كه پيش از وى درگذشته اند نيز به صورت پرسش و پاسخ يا اشكال و دفع اشكال وارد محاوره و گفت وگو شده است. كسانى كه با قوانين سخن و موازين گفت و گو آشنايى دارند به روشنى مى دانند كه بلاغت در سخن و بليغ بودن سخنگو تا چه اندازه مى تواند منشأ اثر باشد و در بالا بردن سطح انديشه اشخاص نقش ايفا كند. خواجه نصيرالدين طوسى در مقام گفت وگو، به رعايت موازين سخن، وفادار است و با توجه به مقتضاى حال و مقام به ابراز نظر مى پردازد و اين همان چيزى است كه بلاغت خوانده مى شود. شخص واقع بين و ژرف انديش راه جدل نمى پويد و به جاى اين كه از صناعت جدل سود جويد در طريق برهان قدم مى گذارد. آنچه متكلمان مى خواستند از طريق جدل و گاهى از راه مغالطه به آن دست يابند، خواجه نصيرالدين طوسى مى كوشيد تا از طريق برهان به اثبات آن دست پيدا كند. او با جايگزين كردن برهان به جاى جدل و سفسطه، علم كلام را تا آنجا كه امكان داشت فلسفى كرد و از اين طريق نه تنها به پيشرفت علم كلام كمك كرد بلكه توانست فلسفه را نيز از انزوا و مهجورى خارج كند. ترديدى نمى توان داشت كه فلسفه، علم كلام نيست و هرگز نبايد تفاوت و جدايى آنها را از يكديگر ناديده انگاشت ولى اين مسأله نيز مسلم است كه در اثر اعتبار و استحكام علم كلام در ميان مردم مسلمان، زمينه براى پيدايش فلسفه فراهم مى گردد. در بخش هايى از جهان اسلام كه علم كلام وجود نداشته زمينه براى پيدايش فلسفه نيز فراهم نشده است. خواجه نصيرالدين طوسى با پيراستن علم كلام از جنبه هاى جدلى و سفسطى نه تنها به شكوفايى و گسترش آن كمك كرد بلكه زمينه اى را فراهم ساخت كه چند حوزه فلسفى در آن به منصه ظهور و بروز برسد. اگر خواجه نصيرالدين طوسى اين زمينه را براى پيدايش فلسفه فراهم نمى آورد معلوم نبود كسانى مانند صدرالدين و غياث الدين دشتكى و محقق دوانى در حوزه شيراز و اشخاصى مانند ميرداماد و ملاصدرا در حوزه اصفهان بتوانند در صحنه اجتماع ظاهر و آشكار شوند. خواجه نصيرالدين طوسى به توانايى سخن و تأثير شگفت انگيز گفت وگو سخت باور دارد و هوشمندانه در اين راه گام بر مى دارد. او از طريق گفت وگو با كسانى مانند محمد بن عبدالكريم شهرستانى به پاكى و پيراسته شدن علم كلام از انواع جدل و مغالطه كمك مى كند و از اين راه زمينه را براى رشد تفكر و شكوفايى فلسفه فراهم مى آورد. اين سبك و اسلوب در مورد علم اخلاق نيز به كار مى رود و او مى تواند با طرح مسائل اخلاقى در گشودن راه براى رشد و پيشرفت فلسفه گام بردارد. حكيم طوس در طرح مسائل اخلاقى به موافقت و مخالفت يك مذهب خاص مقيد نمى ماند و اخلاق را از اقسام حكمت مى شناسد. او در تعريف حكمت نيز به گونه اى زيبا و سنجيده سخن گفته و اخلاق را از اقسام آن دانسته است. عبارت خواجه در اين باب چنين است: «حكمت در عرف اهل معرفت عبارت بود از دانستن چيزها چنان كه باشد و قيام نمودن به كارها چنان كه بايد به قدر استطاعت تا نفس انسانى به كمالى كه متوجه آن است برسد و چون چنين است حكمت منقسم شود به ۲ قسم. يكى علم و ديگرى عمل. علم تصور حقايق موجودات بود و تصديق به احكام و لواحق آنچنان كه فى نفس الامر باشد به قدر قوت انسانى و عمل ممارست حركات و مزاولت صناعات از جهت اخراج آنچه در خير قوت باشد به حد فعل به شرط آن كه مؤدى بود از نقصان به كمال برحسب طاقت بشرى و هر كه اين دو معنى در او حاصل شود حكيمى كامل و انسانى فاضل بود و مرتبه او بلندترين مراتب نوع انسانى باشد.» چنان كه در اين عبارت مشاهده مى شود حكيم طوس روى رسيدن انسان به مرحله كمال تكيه مى كند و معتقد است وقتى انسان كامل مى شود كه به حكمت نظرى و حكمت عملى دست يابد. اگر بپذيريم كه حكمت نظرى و حكمت عملى در رسيدن انسان به كمال نقش عمده و بنيادى دارند بايد به اين امر نيز اعتراف كنيم كه عقل به حكم اين كه اساس حكمت شناخته مى شود از جايگاه ويژه برخوردار است. حكيم طوس به اين جايگاه ويژه آگاهى دارد و در بررسى مسائل اخلاقى در پرتو نور عقل حركت مى كند. عقل يك حقيقت ذومراتب است و همه اشخاص به يك اندازه از اين گوهر شريف برخوردار نيستند. كتاب «اساس الاقتباس» خواجه نصيرالدين طوسى يكى از بهترين و دقيق ترين كتاب هاى منطقى است كه به زبان فارسى نگاشته شده است. حكيم طوس با نگارش اين كتاب به زبان فارسى به اين امر نيز اشاره داشت كه زبان گوياى فارسى توانايى بسيار دارد و در نشان دادن دقيق ترين مسائل ذهنى با عجز و شكست روبه رو نمى شود و البته معلوم است كه اگر اين انديشمند بزرگ همانند بسيارى از انديشمندان ديگر ايرانى برخى از آثار خود را به زبان عربى نوشته است براى احترام و بزرگداشت زبان وحى يعنى قرآن كريم بوده است. خواجه نصيرالدين طوسى علاوه بر كتاب درخشان اساس الاقتباس در ۳ كتاب ديگر به بحث و بررسى درباره مسائل منطق پرداخته است كه به ترتيب عبارتند از: ۱. شرح منطق اشارات ۲. منطق التجريد ۳. تعديل المعيار فى نقد تنزيل الافكار. با مراجعه به هر يك از اين ۳ كتاب مى توان به ميزان احاطه و تسلط اين انديشمند بزرگ نسبت به مسائل منطقى پى برد. اما كتاب اساس الاقتباس به گونه اى نوشته شده كه تراوش هاى ذهنى و ميزان خلاقيت و هنر او را بيشتر آشكار مى كند. خواجه نصيرالدين طوسى علاوه بر اين كه در حكمت نظرى و منطق و اخلاق آثار گرانسنگ و ارزشمندى از خود به يادگار گذاشته در ساير رشته هاى گوناگون علمى نيز تأليفاتى داشته و مهارت و توانايى خود رادر آن رشته ها نشان داده است. ابن سينا و نصيرالدين طوسى در مورد الهيات و مسائل مربوط به مابعدالطبيعه برتر از ساير انديشمندان شناخته مى شوند؛ چرا كه شيخ الرئيس ابوعلى سينا در اين حوزه از معرفت و شناخت، به طرح يك سلسله از مسائل پرداخت كه پيش از او كسى در مورد آنها سخن نگفته بود. آنچه اين فيلسوف بزرگ در مورد الهيات به معنى الاخص مطرح كرده، بديع و بى سابقه است و كمتر كسى در مورد آن به بحث و بررسى پرداخته است. البته متألهان بزرگ ديگرى را نيز مى شناسيم كه پس از ابن سينا در اين حوزه از معرفت، به طرح يك سلسله از مسائل عمده و بنيادى پرداختند ولى اين گونه انديشمندان، ميزان بهره مندى خود را از انديشه هاى ابن سينا به هيچ وجه پنهان نمى كنند. اما در مورد آنچه به بزرگى و برترى خواجه نصيرالدين طوسى مربوط مى شود بايد گفت اهميت و برجستگى او در اين نيست كه برخلاف جهت ابن سينا گام برداشته و يك جريان فكرى ديگرى در مقابل انديشه هاى او به وجود آورده است، بلكه همان گونه كه يادآور شديم او در دفاع از فلسفه از هيچ كوشش و تلاشى دريغ نكرد و با درايت و همت بزرگى كه داشت جريان فكر فلسفى را در جهان اسلام از خطر سقوط و نابودى نجات داد. تنها راهى كه او در پيش رو داشت و مى توانست از آن راه به اين مقصود دست يابد اين بود كه مسائل مهم كلامى را بر مبادى و مقدمات فلسفى استوار سازد. خواجه طوسى به خوبى مى دانست كه در فضاى فرهنگ دينى بدون رعايت كردن مسائل كلامى جايى براى پيدايش و رشد انديشه هاى فلسفى وجود ندارد ولى به اين مسأله نيز آگاهى داشت كه وقتى حركت فكر از مقدمات و مبادى فلسفى آغاز شود نه تنها راه رشد و پيشرفت فلسفه هموار مى شود بلكه آن دسته از مسائل كلامى نيز كه جزو اصول و مبادى جدلى پايگاه ديگرى ندارد از ميان برداشته مى شود. خواجه طوسى با نشر انديشه هاى خود سرنوشت علم كلام را به گونه اى ديگر رقم زد و مسائل جدلى را از صحنه بيرون راند. بايد توجه داشت كه علم كلام وقتى براساس مقدمات و مبادى جدلى استوار باشد مانع بزرگ و سد محكمى است كه براى هميشه راه فلسفه را مسدود مى كند و جايى براى حركت انديشه باقى نمى گذارد. خواجه طوسى به روشنى دريافته بود كه نحله هاى گوناگون كلامى در فضاى فرهنگ اسلامى رواج يافته و صناعت جدل همراه با خطابه مجال تفكر منطقى و فضاى برهان عقلى را تنگ كرده است. او به مقتضاى حكم عقل و رسالت فلسفى خود دامن همت به كمر بست و توانست مانع را به مقتضى تبديل كند و از درون ديوار بلندى كه راه فلسفه را مسدود كرده بود دروازه اى براى ورود به جهان فلسفه بگشايد.
|
|
|
|
|
كتاب انديشه
انسان درگذرگاه هستى
زيرنظرآيت الله سيد محمدخامنه اى انتشارات بنياد حكمت اسلامى صدرا
هستى به مثابه گذرگاه انسان، ريسمانى است كه انسان را به عالم كبير و عالم كبير را به انسان مرتبط مى كند، همان هستى كه در حكمت و فلسفه از آن سخن مى گويند و همه انديشمندان جهان، درطول تاريخ، در آرزوى شناخت آن سرگردان به هر سو رفته اند و با آن كه همچون ماهى در آب، مستغرق هستى بوده اند (بسا) راهى به درك آن نبرده اند. به همين اعتبار، انسان و جهان را نمى توان از هم جدا كرد. فهم و شناخت جهان و جهان آفرين در گرو شناخت و فهم انسان است و همه جلوه هاى او، جسم و روح، عقل و حس و كمال و نقص او بايد در اين كار باشد تا اين معرفت حاصل شود كه اين گذرگاه به كجا مى رسد و اين راه از كدام منزل سر در مى آورد؟ اثر حاضر، مجموعه ۱۵ مقاله از آيت الله سيدمحمد خامنه اى درباره رابطه انسان و جهان و مظاهر هستى است كه در همايش ها و به مناسبت هاى مختلف تأليف شده و اكنون به طور منسجم در قالب يك كتاب ارائه شده است. از جمله مقالات اين مجموعه مى توان به اين عناوين اشاره كرد: ماهيت و متافيزيك مرگ ، انسان سالم در حكمت عملى ، هنر دينى و قدسى، فلسفه و علم و عشق، محقق نراقى و مسأله حدوث دهرى عالم، مسأله اعجاز و كرامت و ...
|
|
|
|
|