شنبه ۵ آبان ۱۳۸۶ - ۱۵ شوال ۱۴۲۸
Sat, Oct 27, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
نگاهى به فيلم «دست هاى خالى»
آخرين پلان
گفت وگو با پير داغر بازيگر لبنانى سريال «مدار صفر درجه»
نگاهى به فيلم «دست هاى خالى»
مشكل چند مضمونى شدن
323205.jpg
سحر عصر آزاد

«دست هاى خالى» ششمين فيلم بلند سينمايى ابوالقاسم طالبى است.فيلمسازى كه در آثار قبلى خود نشان داده علاقه خاصى به پرداختن به مضامين ارزشى و موضوعات سياسى، اخلاقى روز دارد.
«دست هاى خالى» هم در امتداد نوع نگاه و شيوه پرداخت قبلى طالبى قرار مى گيرد.فيلمى كه مى خواهد از زاويه هاى مختلف به مخاطب تلنگر بزند، اما به قدرى در اين كار افراط مى كند كه به جاى تلنگر مخاطب را پس مى زند.
در كنار اين ويژگى عام فيلم هاى طالبى، «دست هاى خالى» يك مشكل ديگر هم دارد. آن هم اين كه مضامين عديده اى در آن طرح و بسط پيدا كرده كه شايد يكى از آنها هم به خوبى بتواند يك فيلم بلند سينمايى را اداره كند.
واقعيت اين است كه ششمين فيلم طالبى از مشكل چند مضمونى شدن مزمن رنج مى برد و همان طور كه انتظارش مى رود، مسائل مطروحه را در عين اهميت و حياتى بودن نمى تواند بسط داده و به لايه هاى درونى تر آن نفوذ كند.همه چيز در سطح و در حد طرح مسأله باقى مى ماند و اين سطوح روايى هستند كه وارد بازى جابه جايى با هم مى شوند.
به گفته ديگر، اين شاخه به آن شاخه پريدن، كارى دست فيلم مى دهد كه در آن ميان اجتنابى از بروز تصادف و اتفاق نيست.اتفاق هاى لحظه اى كه براى ورود آنها طراحى خاصى سنجيده نشده و فقط به اين دليل پيش مى آيند كه فيلمساز نگران باقى ماندن در يك سطح روايى است و بس.
فيلم با يك سوء تفاهم آغاز مى شود.سوء تفاهمى كه فيلمساز به اجبار بر موقعيت اوليه حاكم مى كند تا تعليقى كم مايه به آغاز فيلم بيفزايد.سوء تفاهم يك دختر درباره مادرش وقتى مى تواند باورپذير از كار درآيد كه اشاره اى به سابقه رابطه مادر و دختر و يا رفتار مادر شده باشد.در غير اين صورت با نشان دادن چند سكانس گفت و گوى تلفنى پنهانى مادر، غذا پختن و حرف هاى يك مزاحم تلفنى كه كسى به مادرش شك نمى كند.
در چنين شرايطى كه بيشتر بر پايه گفته هاى يك مزاحم تلفنى و سكوت مادر استوار است، فيلمساز بيش از ظرفيت چنين موقعيت بى ثباتى روى آن مانور مى دهد و نخستين نقطه عطف را بر باز شدن اين گره متمركز مى كند كه با بازگشت پدر به عنوان يك آزاده جانباز جواب مى گيرد.
رفت و برگشت بر چنين موقعيت دراماتيكى نياز به زمينه چينى و پرداختى ظريف دارد كه با رويكرد خاص فيلمساز بدل به گرهى ساده با رنگ و بوى سوء تفاهمى غيرمنطقى شده است.
به علاوه فيلمساز در اين بخش كدهاى شخصيتى ارائه مى دهد كه در ادامه كاربردى پيدا نمى كنند و تنها در قالب شكلى در معرفى سريع كاراكترها باقى مى ماند. مانند دغدغه دختر براى شركت در فعاليت هاى حسينيه و ...كه تنها در همان سكانس به آن پرداخته مى شود و در ادامه از اين دلمشغولى خبرى نيست.
پس از خروج از نخستين سطح روايى، همه وجوه متمركز مى شود بر شكل گيرى رابطه ناكام اين پدر و دختر كه قرار است به نوعى يكديگر را بازشناسايى كنند و اين رابطه عاطفى بازسازى شود.رابطه اى كه با بار دراماتيك خاص نياز به پرداختى جزيى نگرانه دارد تا به عمق آن نفوذ شود.بخصوص كه عارضه موجى بودن پدر كه در لحظات بحرانى بروز پيدا مى كند، شرايطى براى احياى مسائل روحى، روانى و عاطفى اين نسل فراهم مى كند.
فيلمساز در بخش پرداختن به دلمشغولى هاى درونى پدر با استفاده از تمهيدات تصويرى خاص مى تواند لحظات حمله روحى او را به زيبايى به تصوير بكشد.گردابى كه جانباز گرفتارش است، به عينه بدل به تصاويرى گنگ از زمان جنگ، مارش حمله و ...مى شود كه در كنار حضور ويژه خسرو شكيبايى بخصوص در اين لحظات ملموس مى شود.
هر چقدر از اين لحظات خاص كه با شيوه هاى تصويرى خاص و تأثيرگذار شده بگوييم، اين نكته را بايد يادآور شويم كه اينها تنها لحظاتى زيبا و توقفگاه هاى موقت هستند كه چند رفت و برگشت به آنها كفايت مى كند و نبايد بر كليت فيلم حاكميت پيدا كنند كه اين اتفاق در مواردى افتاده است.
به نظر مى آيد حركت بر اين سطح روايى هم براى فيلمساز كفايت نكرده كه او را وادار به حركت در مسيرهايى كرده كه فيلم را دچار اغتشاش كرده است.حضور پدر در خانه و شدت گرفتن بحران روحى بر اثر شرايط زندگى عادى و همچنين تماس هاى مزاحم تلفنى، خانواده را وامى دارد به طبيعت سبز شمال سفر كنند تا چند سكانس پى در پى به موقعيت باثبات خانواده هم پرداخته شود، غذا پختن، لباس هاى رنگارنگ، طبيعت زيباى شمال و ...
از آنجا كه با تغيير مكان امكان ايجاد تعليق و فشار از طريق تلفن كاركرد اوليه خود را از دست مى دهد، فيلمساز در عين استفاده از اين وجه كه به گونه اى غيرمنطقى ادامه پيدا مى كند، يك سطح روايى جديد را آن هم به شيوه اى كاملاً تصادفى وارد فيلم مى كند كه لق بودن آن آشكار است و توجهى هم به شكل قرار گرفتن آن نشده است.
درگيرى دختر در يك برخورد تصادفى منجر به قتل، شرايطى پديد مى آورد تا موقعيت سكونت در شمال هم واجد گره و نقطه عطف شود.در چنين شرايطى كه فيلم تلاش مى كند از يكسو تكليف مزاحم تلفنى را با نسبت دادن آن به سابقه زمان جنگ پدر كه در عملياتى ناخواسته موجب به شهادت فرزند آن خانواده شده، حل مى كند.آنچه در ادامه مى ماند تكليف دختر جوان در زندان به اتهام قتل است كه آن هم ماجرا و خطوط فرعى خاص خود در راستاى موضوع اصلى را مى طلبد.
اما در اين ميان فيلمساز دچار نگرانى از تك بعدى بودن فيلم شده و آخرين برگ برنده خود را هم رو مى كند تا مخاطب را از هيچ موضوعى بى نصيب نگذاشته باشد. بى دينى و كفرورزى مردى كه پدر براى گرفتن رضايت نزد او رفته، زمينه اى فراهم مى كند تا نقبى هم زده شود به زندگى مرفه بى درد دائم الخمر كه فرزند به اغما رفته اى هم دارد.
پدر طلب شفا مى كند، پسر از كما بيرون مى آيد، پدر مقتول رضايت مى دهد، دختر از زندان آزاد مى شود و امواج دريا آرامش را به ارمغان مى آورد.در واقع چند موضوع نه چندان مرتبط به گونه اى نه چندان هنرمندانه در امتداد هم قرار مى گيرند تا مخاطب از بى سوژه و تك موضوعى بودن فيلم هاى ايرانى گله نكند.
آخرين پلان
نگاهى به مجموعه ميوه ممنوعه
323211.jpg
داريوش صارمى

حاج يونس فتوحى پيرمردى داراى شخصيت اجتماعى و موقعيتى منحصر به فرد، عمرى در مسجد و كنار منبر موهاى خود را سپيد كرده كه در مواجهه با اتفاقى ناخواسته در تضادى دوگانه با آنچه سال ها به آن اعتقاد داشته قرار مى گيرد. با ترك مسجد، مدرسه، ميخانه، راه عاشقى پيشه مى كند و تصميم مى گيرد كه به ميوه ممنوعه كه همان آگاهى و عشق است دست يابد غافل از اين كه راه عاشقى به مراتب سخت تر از راه پيشين بوده و با شروطى كه سر راه خود مى بيند به اين ماجرا پى مى برد. بازى زيباى آقاى نصيريان در نشان دادن سرگشتگى و تحكم و بى رحمى سمبل عشق در گذاشتن شرط رسوا كردن خود در كوى و برزن كه نخستين و سخت ترين مقدمه عشق و آگاهى است در واقع زير پا گذاشتن منيت هاى فردى و گذشتن از خود است و بيننده را به ياد داستان مولانا و شمس مى اندازد.
در واقع حاج يونس با گذشتن از خود الفباى آگاهى را زمزمه مى كند و بازگشت آگاهانه حاج يونس به مسجد و عبادتى عارفانه در اعتكافى شبانه روز اين موضوع را تأييد مى كند كه هبوط انسان از بهشت به روى كره خاكى به دليل خوردن از ميوه درخت ممنوعه است و شايد همه فلسفه خلقت در اين داستان نهفته باشد كه زيستن ناآگاهانه در بهشت با هبوطى آگاهانه و رنج زندگى دنيايى در رسيدن آگاهانه به بهشت مى باشد.
نمايش نشانه ها از ديگر نقاط قوت مجموعه است، آمدن حاج يونس از بيمارستان و احساس رهايى و آزادى در زير قطرات باران و رسيدن به باند پرواز بالگرد مفهوم پرواز عرفانى را در ذهن بيننده تداعى مى كند. گرچه نام سريال از همان آغاز بيننده هوشيار را به پيگيرى روند فيلم وامى داشت پيام ها، نشانه ها و ديالوگ ها كه تشكيل دهنده متن مى باشند با بازى زيباى آقاى نصيريان و ساير بازيگران در القاى پيام نويسنده نقش غيرقابل انكارى داشت.
پلان آخر با هم آهنگى نام سريال به پايان مى رسد و خط بطلانى بر نظريه عده اى كه معتقد هستند سريال هاى ايرانى شروع و روند خوبى داشته و پايانى غير حرفه هاى دارند كشيد. تسبيح كه سمبل ذكر عشق است در كنار نور هدايت شمع پايانى زيبا بر آغاز جذاب مجموعه دارد.
گفت وگو با پير داغر بازيگر لبنانى سريال «مدار صفر درجه»
كوله بارى كه هميشه همراه من است
بهمن عبداللهى

سرگرد بهروز فتاحى شخصيت داستان «مدار صفر درجه» بشدت ايرانى است، ويژگى هاى قهرمان سريال حسن فتحى آميزه اى از وظيفه شناسى، احساسات انسانى، صلابت و تيزبينى است. شايد جدا از شخصيت پردازى، يك موضوع ديگر باشد كه كارآگاه فتاحى را براى بينندگان جذاب مى كند و آن زيبايى كار بازيگر اين نقش است .
323400.jpg
« پير داغر» هنرپيشه اى كه به اين نقش جان بخشيده، بازيگرى عرب زبان و مقيم بيروت است. او كه بنابه اصرار فتحى به سريال «مدار صفر درجه» دعوت شده، با اندكى تغيير در چهره و نوع بازى اش به همتاى ايرانى خود مبدل شده تا آنجا كه بسيارى از بينندگان تا لحظه خواندن اين مصاحبه تصور مى كرده اند او يك بازيگر تازه وارد «ايرانى» است.داغر البته در لبنان هنرپيشه اى معروف و شناخته شده است كه هرازگاهى در آثار سورى نيز به ايفاى نقش مى پردازد. او تاكنون در چهل سريال و چند فيلم سينمايى بازى كرده كه از اين ميان در ۱۰ سريال در سوريه جلوى دوربين رفته است . پير داغر مدرك كارگردانى ـ بازيگرى از دانشگاه عالى بيروت دارد و در آخرين فعاليت تلويزيونى خود در نقش «ابوعبيده» و در سرى دوم سريال «خالد بن وليد» به كارگردان غسان عبدالله ظاهر شده است، سريالى كه به گفته خودش در ۴-۳ ماه توليد شده و در ماه مبارك رمضان در برخى كشورها روى آنتن رفته است. فيلم رمانتيك «ماريا» هم از جمله آخرين كارهاى سينمايى اوست. داغر در تئاتر هم فعاليت زيادى داشته كه در اين زمينه به آخرين نمايشش «چه گوارا» مى توان اشاره كرد كه در آن نقش فيدل كاسترو را بازى كرده است. اين بازيگر در فيلم ويدئويى ـ سينمايى «افسانه هولوكاست» به كارگردانى عبدالحسن برزيده هم بازى كرده كه آماده پخش از شبكه جهانى سحر است.بازيگر نقش سرگرد فتاحى چند ماهى در ايران حضور داشته و در شرايطى كه «مدار صفر درجه» در سكوت خبرى ساخته مى شد، جلوى دوربين رفته است. او از مردم ايران، همكارى با گروه سازنده و شخصيت سرگرد فتاحى خاطرات زيادى با خود به لبنان برده و تأكيد كرده كه با آنها زندگى مى كند.گفت وگوى «ايران» با پير داغر تلفنى انجام شد، آن هم زمانى كه سرهنگ ارسيا و همپالكى صهيونيست اش را در قسمت بيست و پنجم سريال به گلوله بسته و عاشقانه دل به تقدير سپرده بود. در اين گفت وگو «مختار پرتو» زحمت ترجمه را برعهده داشت، گرچه گفت وگوى رخ به رخ آن هم به زبان بدون واسطه حاوى ارزش هاى ديگرى است.


آقاى داغر، بازى در سريال «مدار صفر درجه» چگونه اتفاق افتاد؟ آيا شما قبل از اين همكارى، با حسن فتحى آشنا بوديد؟
من ۲ سال پيش از شروع كار در سريال «مدار صفر درجه» با آقاى فتحى آشنا شده بودم. او پيش از اين سريال براى ساخت يك فيلم ويدئويى ـ سينمايى به نام «رؤياهايت را به خاطر بسپار» به بيروت آمده بود و من به همراه نادى ابراهيم [ بازيگر نقش تئودور در سريال مدار صفر درجه ] با فتحى همكارى كرده بوديم. او همان زمان به من گفت در حال نوشتن يك سريال تاريخى است، بعد كه به ايران برگشت با يكديگر در تماس بوديم و وقتى كار شروع شد، براى بازى در نقش «سرگرد فتاحى» به ايران دعوت شدم.
آيا شما قبل از ورود به ايران و بازى در اين سريال يا حتى آن فيلم ويدئويى از سينما و تلويزيون ايران شناختى داشتيد؟
323166.jpg
البته آشنايى داشتم اما اين شناخت چندان شفاف و روشن نبود. من پيش از آن با برخى گروه هاى فيلمسازى كه به بيروت آمده بودند همكارى كرده بودم و يك شناخت كلى از سينماى ايران داشتم. وقتى كار فيلمبردارى و توليد آثار ايران را مى ديدم، متوجه مى شدم كه با آرامش و بدون عجله كار مى كنند و اين براى من خيلى خوب بود. آنها خيلى دقت مى كردند كه كارشان خوب پيش برود و محصول نهايى خوب ساخته شود. به نظر من ايرانى ها هم در سينماى جدى [ هنرى] و هم سينماى مخاطب عام [ تجارى] خيلى با آرامش كار مى كنند. من در لبنان از پشت صحنه چند فيلم ايرانى ديدن كردم و از نزديك با سينماگران ايرانى آشنا شدم، حتى چند فيلم را كه براى جشنواره ها ساخته شده بود، ديدم و بسيار شگفت زده شدم.
شخصاً از سينما و تلويزيون ايرانى چه آثارى در ذهنتان باقى مانده است؟
سريال حضرت يوسف(ع) را يادم مى آيد كه اينجا فيلمبردارى مى كردند، همچنين وقتى به تهران آمدم، در شهرك سينمايى فيلم «فرزند صبح» را فيلمبردارى مى كردند و در آنجا با بهروز افخمى آشنا شدم. من يك دوست ايرانى دارم كه نامش سعيد ملكان است و در كارهاى لبنانى به عنوان گريمور همكارى مى كند. من و او درباره سينماى ايران هميشه حرف مى زنيم و بحث مى كنيم. در مجموع سينماى ايران را در سال هاى اخير شناختم و قبل از اين شناخت زيادى از سينماى شما نداشتم.
آيا از سينماگران مطرح ايرانى مانند عباس كيارستمى، رخشان بنى اعتماد و ديگران فيلمى ديده ايد يا شناختى از آثارشان داريد؟
متأسفانه سينماى ايران از جهان عرب دور است و مردم كشورهاى عربى را با سينماى ايران آشنا نكرده اند.
در يك نگاه كلى سينماى ايران را به نسبت ديگر كشورها چگونه ارزيابى مى كنيد؟
من در اين سطح و اندازه نيستم كه درباره سينماى بزرگ ايران نظر بدهم. اما معتقدم شما يك وجه تمايز با سينماى ديگر كشورها داريد و اين كه تنوع فيلم هاى شما خيلى زياد است. بعضى از كارهاى سينمايى شما جهانى است و در سطح اول سينماى دنياست و من مى دانم كه برخى از فيلم هاى شما در جشنواره هاى جهانى مورد استقبال قرار گرفته است. در مجموع هم آثار تلويزيونى شما و هم فيلم هاى سينمايى تان از تمامى جهات داراى استانداردهاى جهانى است و مى تواند جزو آثار برتر قرار بگيرد.
آقاى داغر، شما موفق به ديدن سريال «مدار صفر درجه» شده ايد؟
نه، نديدم. اما به طور پراكنده درباره آن مطالبى شنيده ام. اخيراً در سرى دوم سريال «خالد بن وليد» بازى كردم كه در اين سريال همكاران عبدالله اسكندرى طراح چهره پردازى، به عنوان گريمور همكارى مى كردند. آنها در اين مدت به ايران مى رفتند و برمى گشتند، بنابراين همين دوستان برايم تعريف مى كردند كه در قسمت هاى مختلف چطور بودم و چطور بازى كرده بودم. به هر حال خودم دوست دارم آن را ببينم.
حتى هنگام تصويربردارى و روى ميز تدوين هم قسمت هايى از كار يا بازى خودتان را نديديد؟
نه، اصلاً. البته به من قول داده اند كه وقتى پخش سريال تمام شد DVD آن را برايم بفرستند.
اگر ممكن است، كار در سينما و تلويزيون لبنان را با كار در اين سريال و آن فيلم ويدئويى ايرانى مقايسه كنيد، تا تصوير بهترى از موقعيت سينمايى ۲ كشور به دست بياوريم.
واقعاً شما از ما پيشرفته تر هستيد و مدت زيادى زمان لازم است تا ما هم در اين زمينه پيشرفت كنيم. بعضى از موضوعاتى كه شما درباره آنها فيلم مى سازيد ما كمتر كار كرده ايم، يكى از موضوعات، مضامين انسانى است. اصلاً وارد شدن به موضوعات انسانى براى ما خيلى سخت است، اما شما آن را بارها تجربه كرده ايد. اميدوارم سينماى ما به موقعيتى برسد كه درباره موضوعات مختلف كار كند.
شما در سريال «خالد بن وليد» يك نقش تاريخى داريد و در سريال «مدار صفر درجه» هم نقشى در يك داستان تاريخى بازى مى كنيد. كار در اين ژانر خاص چقدر در ۲ كشور با هم متفاوت است؟
ببينيد. ما در كشورهاى عربى وقتى يك سريال تاريخى مى سازيم سعى مى كنيم در چند ماه آن را به پايان برسانيم. هدف از اين نوع سريال ها بيشتر پخش در ايام ماه مبارك رمضان است و جنبه تجارى [سرگرم كنندگى] دارد. ما در اين سريال ها خيلى به سمت تفصيلات و جزئيات نمى رويم. كارگردان هاى ما تمام انرژى شان را روى توليد هرچه سريع تر كار مى گذارند و به نوعى شتابزده اند. اما در كارهاى تاريخى شما وضع متفاوت است. شما به كوچك ترين جزئيات در طراحى صحنه و لباس، بازى ها، فيلمبردارى و... دقت مى كنيد و سعى مى كنيد همه چيز در جاى درست خود قرار بگيرد. به خاطر همين وسواس هاست كه سينماى ايران از سينماى جهان عرب موفق تر است.
شما با كشورهاى ديگر هم در زمينه بازيگرى همكارى كرده ايد؟
بله. كشورهايى مانند سوريه كه عرب زبان هستند.
شما در سريال «مدار صفر درجه» با بازيگران چند كشور مانند ايران، فرانسه، مجارستان و لبنان همبازى بوديد، كار در سريالى كه هركس به زبان خودش بازى مى كرد، احتمالاً براى شما يك تجربه كاملاً جديد بوده، درست است؟
اين سريال، مهم ترين تجربه كارى من بود. به نظرم تجربه اى بسيار، بسيار غنى بود و البته كار سخت و سنگينى هم داشتم. اين تجربه اى بود كه هميشه درباره آن صحبت خواهم كرد وهيچ وقت آن را فراموش نمى كنم.
آيا بازى در مقابل كسى كه با زبان ديگرى حرف مى زد و شما به زبان خودتان پاسخ مى داديد، قدرى از كيفيت بازى و احساس شما كم نمى كرد؟
در صحنه هايى از فيلم كه با بازيگران غيرعرب همبازى بودم، اصلاً نمى فهميدم كه بازيگر مقابلم چه مى گويد، يعنى موضوع آن را مى دانستم، اما كلمه به كلمه آن را درك نمى كردم. خب اين روى احساسات من تأثيرمى گذاشت، اما سعى مى كردم قدرت و انرژى بيشترى بگذارم و آن را به بهترين شكل بازى كنم.
البته تلاش شما ديده مى شود و دليل آن هم ارتباطى است كه بينندگان سريال با شما به عنوان يكى از ۳ شخصيت اصلى نزديك شده اند.
برايم خيلى مهم است كه بدانم بينندگان چه نظرى درباره بازى من دارند. شما نظرتان چيست؟ مردم چه مى گويند؟ آيا خوششان آمده يا نه؟
همان طور كه گفتم كار شما ديده شده و بسيارى پيش از خواندن مصاحبه حتى فكر نمى كرده اند كه شما يك بازيگر خارجى هستيد.
چه جالب. خدا را شكر. اگر واقعاً نظر مردم هم همين باشد خيلى خوشحال مى شوم. من واقعاً نقشم را دوست دارم چون شخصيتى با احساس، شجاع و با شهامت است و اين را هم بگويم كه براى يك بازيگر افتخارى است كه بتواند نقش هاى متفاوت را بازى كند.
خودتان موقع بازى احساس مى كرديد كه به عنوان يك ايرانى بازى مى كنيد؟
من نمى توانم از خودم تعريف كنم. تنها بايد بگويم سعى مى كردم به آن نقش جان ببخشم و تمام تلاشم را مى كردم كه خوب كار كنم، چون موفقيت در اين نقش برايم خيلى مهم بود.
323196.jpg
حالا كه صدايتان را مى شنوم؛ احساس مى كنم صداى بهرام زند كه به عنوان دوبلورتان به فارسى صحبت كرده است، بسيار شبيه صداى شماست.
من وقتى ايران بودم دوبلور نقشم را از نزديك ملاقات كردم و كار دوبله فيلم هاى ايرانى را ديدم. شما واقعاً از نظر دوبله در سينما و تلويزيون قوى و مانند يك غول هستيد. مطمئناً وقتى سريال را ببينم غافلگير مى شوم و حتى ممكن است خودم را نشناسم. خيلى مهم است كه صدايى پيدا كرده اند كه نزديك صداى خودم باشد، من مى دانم كسى كه جاى من حرف زده آدم باسابقه و موفقى است و اين موضوع به كيفيت بازى من هم كمك مى كند.
رابطه شما با حسن فتحى چطور بود؟
خيلى راحت بودم. لازم است از ايشان و تهيه كننده تشكر كنم چون واقعاً احساس مى كردم در خانه ام هستم.
نه، منظورم رابطه شما با ايشان به عنوان كارگردان سريال است.
او آدم دقيقى بود و من در هيچ مورد احساس كمبودى نمى كردم.
با توجه به اين كه يك واسطه به عنوان مترجم نظرات شما و كارگردان را به هم منتقل مى كرد، آيا اين موضوع مانع ارتباط بهتر بازيگر و كارگردان نبود؟
مترجم نقش مهمى در اين نوع همكارى ها دارد. او هم بايد امانتدار باشد و هم بتواند حس دو طرف را به هم منتقل كند. در اينجا مترجم طرح اين عوامل را رعايت كرد. اما من و او سعى كرديم با هم دوست شويم و به هم عادت كنيم، اين صميميت در نتيجه كار خيلى تأثير داشت، از سوى ديگر مترجم فقط ترجمه كلمه به كلمه انجام نمى داد بلكه سعى مى كرد كه معناى جمله ها را توضيح بدهد و احساس آن را منتقل كند.
ارتباط شما با ديگر بازيگران چگونه بود؟
در اين سريال دوستان خوبى پيدا كردم و بخصوص با شهاب حسينى خيلى نزديك بودم.
سر صحنه و در حين بازى چطور؟
بازيگران سريال خيلى سعى مى كردند كه به من نزديك تر شوند و رابطه حسى بهترى پيدا كنيم، آنها مرا به رستوران و قهوه خانه سنتى مى بردند و از ايران برايم حرف مى زدند و مى خواستند من احساس كنم با آنها در يك خانواده ام. اين روابط در بازى هاى ما مقابل يكديگر هم تأثير مى گذاشت.
به نظر شما بازيگران ايرانى در چه سطح كيفى قرار دارند؟
اولاً بازيگرانى ايرانى خيلى توانا هستند و ثانياً اين كه در نقش هاى متنوعى بازى مى كنند واين روى كيفيت كارشان تأثير مى گذارد. من در اين مدت همكارى از آنها چيزهاى زيادى ياد گرفتم.
آيا دوست داريد باز هم به ايران بياييد و اين بار در يك فيلم سينمايى بازى كنيد؟
بله. سينماى ايران را خيلى دوست دارم و علاقه مندم در يك فيلم سينمايى به ايفاى نقش بپردازم. كار در ايران براى من تجربه خوبى بود و اگر يك فيلمنامه خوب پيشنهاد شود كه نقش خوبى داشته باشد و نزديك به من باشد حتماً بازى مى كنم.
جدا از شما چند بازيگر ديگر عرب هم در سريال «مدار صفر درجه» بازى مى كردند، درباره اين موضوع، چه نظرى داريد؟
اين موضوع يك تجربه جديد براى تلويزيون ايران بود كه با بازيگران چند مليت ديگر همكارى مى كرد. اين تجربه قابل تكرار است و به نظرم من اين رايحه طعم و مزه جديدى بود كه توسط بازيگران چند كشور به آن داده بودند. وقتى قرار است كار بزرگى انجام شود بايد يك سرى استعدادهاى قوى در آن شركت داشته باشند، نيروى انسانى در اين سريال نقش مهمى داشته است.
حالا كه با شما گفت وگو مى كنيم، آخرين قسمت هاى سريال پخش شده و احتمالاً در اين قسمت بازى شما به پايان مى رسد، يكى، دو هفته ديگر هم اين سريال به پايان راه خود مى رسد، از اين كه چنين چيزى مى شنويد چه احساسى پيدا مى كنيد؟
دنيا همين است ديگر! واقعيت زندگى است، چه مى شود كرد! من تنها آرزو مى كنم. اين پايان آغازى باشد براى پير داغر كه باز هم بتواند در كارهاى ايرانى مؤثر باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |