شنبه ۵ آبان ۱۳۸۶ - ۱۵ شوال ۱۴۲۸
Sat, Oct 27, 2007
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
بازگويى «خاطره» به عنوان ژانرى در ادب پايدارى؛ شماره اول سردشت
داستان شهدا
براساس خاطره اى از شهيد مهدى ميرزايى
بازگويى «خاطره» به عنوان ژانرى در ادب پايدارى؛ شماره اول سردشت
خاطره اى كه بوى شيميايى مى دهد
323169.jpg
حسين ابوالفتحى

اين حرف تازه اى نيست كه مى شنويم، اين سخن تازه اى نيست كه ما از آنچه داريم غافليم، ۸ سال «دفاع» فرآيند عظيم گذشت و فداكارى بود و ما باز غافليم. ادبيات دفاع مقدس، پايدارى، مقاومت، حماسه، جنگ يا هر عنوان ديگرى كه مى خواهيد بر آن بنهيد، ادبياتى نيست كه مختص سرزمين ما باشد. «جهان» و انسان هايى كه در آن زندگى مى كنند تا به حال در بسيارى از مواقع درگير اين مفهوم و مضمون بوده اند. در هر سرزمينى، زمانى كه جنگى رخ مى دهد، عده اى در هنرهاى مختلف سعى مى كنند تأثيرات متقابل جنگ بر مردم و مردم بر جنگ را منتقل كنند، كه اين ثبت تاريخى هم به آيندگان براى درك گذشته آنها كمك مى كند و هم به معاصران توش و توان ادامه راه مى دهد. ادبيات ايران نيز از اين قاعده مستثنى نيست. ادبيات ايران، چه در سال هاى دفاع و چه در سال هاى پس از آن هميشه در كشاكش بيان موقعيت ها و اتفاقات جنگ با ديدگاه هاى مختلف بوده است، اما در برخى مواقع حوادثى اعم از انسانى يا مديريتى باعث شده اين خط مشى دچار اتفاقات حاشيه اى شده باشد.
در سال هاى گذشته برخى از برنامه ريزان ادبيات دفاع مقدس آثار شايان توجهى را به عرصه ادبيات حماسه و پايدارى عرضه كرده اند كه اين آثار نه تنها مخاطب را در فضاى آن روزگار قرار مى دهد، بلكه به كودكانى كه آن روزها در جهان مادى پا نگذاشته بودند، در آينده مى فهماند كه چه فضاهايى را مردان راه خدا در اين سرزمين گذرانده اند تا ايران همان ايران باقى بماند. يكى از اين سلسله آثار كتاب هاى «راهيان نور» است. همان طور كه علاقه مندان به عرصه ادبيات پايدارى واقفند يكى از مناطقى كه در زمان جنگ تحميلى ايران بسيار از آن طرف مورد هجوم وحشيانه واقع مى شد، منطقه غرب كشور بود. اين منطقه با مردمانى نجيب و شريف، هيچ گاه تسليم ددمنشى هاى رژيم بعث نشد. و مردمش در تمام مواقع هم پيمان با ديگر برادران مسلمانشان با كفر جنگيدند، بسيجيان قصرشيرين، حماسه سازان سرپل ذهاب، تيزبينان تنگه مرصاد، دلاوران پاوه، شجاعان بانه، دريا دلان سردشت، دليران دهلران و ميمك، جسوران مهران و گيلانغرب و مريوان و تمام شهرها و روستاهايى كه در برابر ظلم ايستادند. در اين نوشتار مى خواهيم از «سردشت» بنويسيم، از جايى كه خون ها ريخت و لاله ها شكفت. سربازانى كه آنجا را به خون خود زنده نگه داشتند مى بايد امروز بر سردر تمام كوى ها و برزن ها نامشان نگاشته شود، همان كه هست و مى بينيم.
* سردشت، سوم آبان ۱۳۶۲
سردشت درست در انتها و در جنوب غربى استان آذربايجان غربى قرار دارد؛ با پهنه اى حدود ۵ كيلومتر مربع و در نزديكى مرز ايران و عراق. سردشت از شمال به شهرستان مهاباد و از غرب به مرز ايران و عراق و از شرق و جنوب به استان كردستان مى رسد.
هفدهم تير ماه سال ۱۳۵۸ يكى از روزنامه ها در صفحه اول خود نوشت: ۵۲ پاسدار در «سردشت» شهيد شدند. اين پاسداران اعزامى از اصفهان هنگام برگشت با ضد انقلابيون درگير شده و به شهادت رسيده بودند. احمد متوسليان كه در تيرماه سال ۶۱ با سمت فرماندهى تيپ ۲۷ محمدرسول الله(ص) در لبنان به اسارت درآمد پيرامون اين قضيه نوشت: «خود من شاهد اين ماجراى تلخ بودم. در آن موقع من مسئول سپاه بانه بودم و ديدم كه در آنجا چه اتفاقى افتاده بود». قضيه از اين قرار بود كه عده اى با دموكرات ها و ضد انقلابيون رابطه داشتند و گراى نيروهاى سپاهى را به ضد انقلابيون داده بودند. پس از درگيرى متوسليان از بانه با هليكوپتر سر محل مى رسد و ۲ مجروح باقى مانده از درگيرى را كه شهيد نشده بودند سوار هلى كوپتر مى كنند. پس از اين اتفاق استاندار اصفهان براى بررسى واقعه شهادت به سردشت مى رود و جلسه اى در آنجا برگزار مى شود. در اين جلسه مقرر مى شود شهيد «امير صياد شيرازى» به همراه سردار سيد رحيم صفوى مأمور بررسى اين مسأله شوند. امام جمعه وقت اصفهان آن ۲ را به دكتر چمران معرفى كرد كه وزير دفاع و معاون نخست وزير بود. اتفاقاً پس از شهادت پاسداران دكتر چمران نيز از طرف مرحوم امام(ره) مأموريت داشت مجدداً به كردستان برود. در مجموعه «راهيان نور» كه به طور مستند اين مواردى كه تاكنون نوشته شد را به تحرير در آورده، آمده است: «صياد شيرازى و گروهى از رزمندگان از سوى دكتر چمران براى يك مأموريت به روستايى به نام «شيندرا» رفتند تا محل انبار مهمات ضد انقلاب را شناسايى و از بين ببرند. صياد در اين مأموريت، رشادت و توان فرماندهى اش را نشان داد و مهرش بر دل دكتر چمران نشست. بعد از آن صياد شيرازى در ۹ عمليات ديگر در سردشت و حوالى آن جا شركت كرد. آن ۲ تا پاسى از شب طرح حمله به ضد انقلاب را مى ريختند و در روز صياد و رزمندگانش آن را اجرا مى كردند». سپس در اين كتاب كه ويژه «سردشت» است و توسط بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس منتشر شده و سلسله شماره ۳۰ جبهه هاى غرب كشور است بقيه ماجراهاى درگيرى با ضد انقلاب را توضيح مى دهد و تشريح مى كند و اين كه چگونه سردشت به دست ضد انقلابيون افتاد و سپس دوباره آزاد شد.
* آزادى سردشت
در فصل هفتم كتاب «سردشت» مى خوانيم: بيست و دوم شهريور ۱۳۵۹ بود ۹ روز قبل از حمله گسترده عراق به ايران. سرهنگ شيرازى (شهيد صياد) به «داش ساوين» بازگشت و به طرح ريزى پرداخت. چند روز بعد، نيمه هاى شب به سوى سردشت راه افتادند. هنگامى كه دشمن درخواب بود، از پل «ربط» گذشتند و بدون درگيرى شديد وارد شهر «سردشت» شدند. مردم روى سكوها و بام ها ايستاده بودند و ستون نيرومندى را نظاره مى كردند كه وارد شهر شده بود و با قدرت پيش مى رفت. ستوان جوان روى تانك ايستاده بود و قرآن مى خواند:
«اذاجاءنصرالله والفتح و رأيت الناس يدخلون فى دين الله افواجا».
و سردشت سرانجام به دست رزمندگان مسلمان آزاد شده بود. ضد انقلاب از «سردشت» فرار كرد، اما دشمنى ديگر در صدد آسيب رساندن به اين شهر تاريخى و مردمان نجيب و مسلمانش بود. «سردشت» هيچ گاه فداكارى هاى خلبانان هوانيروز را فراموش نخواهد كرد. نقش مؤثر آنان در جلوگيرى از سقوط پادگان سردشت و سركوب ضد انقلاب از حافظه تاريخ نخواهد رفت. در آن ميان حماسه آفرينى هاى «شهيد على اكبر قربان شيرودى» از برجستگى خاصى برخوردار است. مسعود معصومى كه در آن زمان به عنوان خدمه هلى كوپتر رسكيو (كمك رسانى) مشغول به خدمت بوده است، مى گويد: «يكى از كارهاى شيرودى در سردشت اين بود كه حين انجام عمليات در اطراف «سردشت» و پس از تمام شدن مهمات با يك دستگاه خودرو ضد انقلاب كه در جاده در حال فرار بود مواجه مى شود. شيرودى با پايه هاى هلى كوپتر به سمت خودرو حمله كرده و با فشار پايه هاى هلى كوپتر آن خودرو را به درون دره پرتاب مى كند. در اين عمليات، «اسكيد» (پايه هاى فرود هلى كوپتر) او كنده مى شود. ولى او هلى كوپتر را با مهارت بر روى ۴ بشكه ۲۲۰ ليترى نشاند كه من خود ناظر اين حركت آقاى شيرودى بودم. پرسنل حاضر در پادگان، پس از اين كار، با صلوات به استقبال ايشان رفتند و او را بر دستانشان جاى داده، داخل پادگان گرداندند. از همان جا نام «شيرودى» بر سر زبان ها افتاد و يكى از حماسه سازان تاريخ جنگ گرديد. طورى كه وقتى خبر شهادت او را به مرحوم امام «ره» دادند امام «ره» فرمودند: «شيرودى از قبل آمرزيده بود.» از ديگر خلبانان هوانيروز كه نامش با سردشت پيوند خورده است، خلبان شهيد «سرگرد ضياءالدين ذاكر» است. او در تاريخ ششم آبان ۵۹ در حالى كه با يك هلى كوپتر «شنوك» مشغول انتقال آذوقه و بشكه هاى سوخت براى مردم سردشت بود، مورد حمله هواپيماهاى جنگى قرار گرفت و به دليل وجود سوخت زياد، هلى كوپتر به سرعت آتش گرفته و پيكر ۲ تن از خدمه به نام هاى شهيد صفايى و شهيد اميرى همان دقايق اوليه در ميان شعله هاى انفجار بشكه هاى بنزين مى سوزد. خلبان شهيد «ذاكرى» نيمى از بدنش سوخته و پس از سقوط هلى كوپتر شهيد مى شود.
* سوم آبان ۱۳۶۲ بمباران شيميايى سردشت
«سى و يكم شهريور ۱۳۵۹ با حمله همه جانبه عراقى ها از زمين و آسمان جنگ آغاز شد. دشمن در منطقه جنوب به سرعت پيشروى مى كرد اما وضعيت جنگ در غرب ايران به گونه اى ديگر بود. شهرهايى كه براى نيروهاى متجاوز عراقى در صحنه عمليات غرب، مى توانستند به عنوان هدف هاى نخستين مطرح باشند به ترتيب از جنوب به شمال عبارت بودند از: مهران، صالح آباد، سومار، گيلان غرب، نفت شهر، قصر شيرين، سرپل ذهاب، مريوان، بانه، سردشت و پيرانشهر. سردشت زير آتش توپخانه دشمن قرار گرفت. هواپيماهاى عراقى هم بر فراز شهر ظاهر شده و آرامش شهر را با بمب هاى آتشين خود به هم ريختند. سردشت به دليل نزديكى با نوار مرزى، در طول ساليان دفاع مقدس، نقش مهم و تعيين كننده اى در تدارك و پشتيبانى عمليات داشت. عمليات هاى كوچك و بزرگ در منطقه سردشت صورت گرفت. نخستين بار در سوم آبان ۱۳۶۲ چند روز پس از عمليات والفجر ۴ سردشت با گاز خردل به وسيله رژيم بعثى عراق بمباران شيميايى شد. در اين بمباران ددمنشانه عده اى از رزمندگان ايرانى و گروهى از مردم غيرنظامى شامل زنان و كودكان، مجروح شده يا به شهادت رسيدند. در هفتم تير ۱۳۶۶ سردشت بمباران شيميايى شد. در اين روز مردم بى خبر و بى پناه در ميان گرد و غبار بمب هاى تاول زا و اعصاب و خردل گرفتار شدند: «حسين محمديان در كتاب خاطراتش با نام «بويى ناآشنا» از بمباران شيميايى سردشت مى نويسد: «وحشت سرتاپاى وجودم را فراگرفت. غرش هواپيماها وحشتناك بود. ۲ تا بمب شيميايى به چهارراه فرماندارى خورده بود. قبلاً هواپيماها پس از بمباران فوراً شهر را ترك مى كردند اما حالا در فضاى شهر جولان مى دادند. به سوى بيمارستان رفتم و به چند نظامى گفتم: «من شيميايى شده ام چه كار كنم» يكى از آنها با اشاره به شيرآب گفت: با آب سرو صورتت را بشور. داخل ساختمان اصلى بيمارستان شدم، يكى از دوستانم را ديدم كه آن جا كار مى كرد. از او پرسيدم چكار كنم؟ گفت: راستش ما اينجا امكانات آنچنانى نداريم. بهتره به سالن تربيت بدنى كه نقاهتگاه «ش . م . ر» (شيميايى، ميكروبى، راديو اكتيويته) است بروى. پشت ماشين نشستم. كمال قادرى (كه چند روز بعد در بيمارستان امام خمينى (ره) تهران به شهادت رسيد) هم بود و ناله مى كرد. نقاهتگاه با محل انفجار كم تر از ۲۰۰ متر فاصله داشت. ورود و خروج به آنجا كنترل نمى شد. در سالن ده ها تختخواب سفيد و مرتب به چشم مى خورد. ده، دوازده نفر روى تخت ها دراز كشيده و به دست هر كدام، سرم وصل كرده بودند. ۲ نفر با روپوش سفيد در حال چرخيدن بين تخت ها بودند. دست يكى شان را گرفتم و گفتم: برايم كارى كن، گفت خودم شيميايى شده ام. آقايى كه ۳ آمپول در دست داشت، آمد. از او خواستم يكى از آمپول ها را به من تزريق كند، او هم زد. منصور حسينى را كه به عنوان امدادگر آنجا كار مى كرد شناختم. صدايش كردم و گفتم: كاك منصور، چشم هايم را نگاه كن، ببين شيميايى شده ام يا نه؟ او بلافاصله گفت نه و رفت.»
فاجعه هفتم تير ماه سردشت، زندگى را از ۱۰۹ زن و مرد و كودك گرفت و ۶۰۰ جانباز و هزاران مصدوم شيميايى برجاى گذاشت. هنوز كه هنوز است هر از گاهى يكى از مصدومان آن حمله ددمنشانه به شهادت مى رسد. چندى بعد، يادمان شهداى بمباران شيميايى سردشت در ورودى اين شهر ساخته شد. روز هفتم تيرماه سال ۱۳۸۴ و در سالروز آن حادثه دردناك طى مراسمى، يكى از خيابان هاى شهر به ياد بمباران اتمى هيروشيما و ناكازاكى به همين اسم نامگذارى شد و چندى بعد ژاپنى ها هم به عنوان همدردى با ايرانيان يكى از خيابان هاى شهر هيروشيما را به نام «سردشت» موسوم كردند.
* سردشت سال ۱۳۶۶ و عمليات نصر ۵؛ شيرودى آمرزيده بود
«راهيان نور» روايت شكوهمند مردانى است كه حماسه فتح را ايجاد كردند و امروز بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاى والاى دفاع مقدس اين حركت پررمز و راز و شكوهمند را در سلسله كتاب هايى با عنوان «راهيان نور» منتشر كرده است. «سردشت» سى امين جلد از اين سلسله كتاب هاست. در فصل هشتم اين كتاب مى خوانيم: سال ۱۳۶۶ براى سردشت تنها سال مصيبت و عزا نبود، بلكه سال افتخار و حماسه هم بود. عمليات نصر ۵ در ساعت ۲ بامداد روز سوم تيرماه سال ۶۶ با هدف تصرف و تأمين بخشى از ارتفاعات مسلط بر قلعه ديزه عراق، در جنوب غربى سردشت آغاز شد. در اين عميات سنگرهاى مستحكم عراقى ها معروف به «حفره روباه» يكى پس از ديگرى تسخير و ارتفاعات ۲۲۱۵ ، ۲۲۳۰ ، ۲۲۱۶ و نيز دشت بوجار و تعدادى از روستاهاى مرزى به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. مدتى بعد در تاريخ ۶۶‎/۵‎/۱۴ جبهه سردشت شاهد عمليات ديگرى بود با نام «نصر ۷» اين عمليات با هدف در تيررس قراردادن شهر نظامى «قلعه ديزه» و «سر دوكان» قطع راه هاى ارتباطى ضدانقلاب و نيز تصرف ارتفاعات «دوپازار» و «بلفت» آغاز شد. در اين عمليات سخت و دشوار، ارتفاعات «دوپازار و بلفت» جاده آسفالته سردشت ـ قلعه ديزه و پاسگاه هاى مرزى بلفت و ۳۰ كيلومترمربع از منطقه آزاد شد. سيف الله دهقانى از معنويات آن عمليات خاطره اى دارد كه مى خوانيم:
يك شب مانده به عمليات «نصر ۷» با فرمانده گردان و نيروهاى ادوات رفته بوديم براى سنگرسازى و مستقر كردن قبضه خمپاره و ساير وسايل. ساعت ۱۱ شب برگشتيم داخل سنگر، وقت خواب بود. نفرى يك پتو داشتيم. يك پتوى غرق در خاك كه عراقى هم بود باقى ماند و ما خوابيديم، لحظه اى بعد فرمانده مان آمد. همان را برداشت و كنار من خوابيد. دلم طاقت نياورد. آهسته پتو را كشيدم به طرفش كه با پتوى او عوض كنم. ولى قبول نكرد و گفت: «شما با من هيچ فرقى نداريد، تازه بيشتر هم زحمت كشيده ايد. چشمانم پر از اشك شده بود. سرم را زير پتو كردم و هاى هاى گريستم. گفتم: خدايا اين ها ديگر كى هستند. اين قدر بى غرور و با اخلاص. صبح عمليات من را فرستادند خط. موقعى كه آمدم خبردار شدم كه آن بزرگوار به شهادت رسيده است. همه بچه ها حس مى كردند پدرشان شهيد شده، او كسى جز شهيد «منصور عابدى» نبود.»
از دست دادن ارتفاعات «دوپازار» و «بلفت» براى نيروهاى عراقى يك فاجعه بود كه از تسلط آنها در منطقه بشدت مى كاست. اين بود كه براى بازپس گيرى ارتفاعات از هيچ تلاشى دريغ نمى كردند. محمدرضا مهرانديش در كتاب خاطراتش با نام «زندگى در ارتفاعات» مى نويسد: شنبه ۳۱ مرداد سال ،۶۶ صبح در تمام محورهاى عملياتى منطقه، آماده باش اعلام شد. حاج آقا بهرامى و منوچهر خداداد هم به سنگر ما آمدند. منطقه زير غرش توپ ها و زوزه خمپاره هاست. آتش دشمن خيلى سنگين است. عراق براى بازپس گيرى مناطقى كه در عمليات «نصر ۷» آزاد شدند، پاتك كرده. به وسيله بى سيم به ما خبر دادند كه ما آتش نداشته باشيم. آتش دشمن به قدرى سنگين و پى در پى است كه نمى توانيم در همين كانال ارتباطى روى ارتفاعات، تردد كنيم و به سنگر بچه هاى ديگر سر بزنيم. البته سلاح سنگين هم روى ارتفاعات نداريم، فقط يك قبضه «آر پى جى يازده» غنيمتى است كه هيچ كدام از ما طريقه كار كردن با آن را نمى دانيم. تنها يكى از بچه هاى اطلاعات لشكر مى تواند با اين قبضه كار كند. هواپيماهاى دشمن سر و كله شان پيدا شده است. اكنون دارم يكى از هواپيماهاى قارقاركى P.C.۷ را مى بينم... عبدالله حسينى مى گفت به خدا توكل كنيم، همه كارها درست مى شود. امروز غروب سيدرحيم حسينى از ناحيه دست مجروح شد...
* وضع اداره هواشناسى سردشت در روز فاجعه
انجمن دفاع از حقوق مصدومان شيميايى سردشت در نشريه خود اطلاعاتى را عرضه كردند كه مسئول وقت اداره هواشناسى سردشت به صورت سند تاريخى به آنها اهدا كرده بود، اين گزارش مربوط به هفتم تير ماه سال ۶۶ است كه مانند سندى مهم اين فاجعه را ثبت و ماندگار كرده است. در اين سند تاريخى آمده: «هفتم تير سال ۶۶ فاجعه اى ديگر جوشيدن گرفت و اين بار در «سردشت» همچون هيروشيما و ناكازاكى مردم بى دفاع به وسيله سلاح هاى كشتار جمعى مورد تهاجم قرار گرفتند. بى گناهان زيادى شهيد و عده بى شمارى از نعمت سلامتى خدادادى ساقط شدند. با درود بر روان پاك شهدا و قربانيان فاجعه شيميايى سردشت. با توجه به اين كه اتفاق هاى اين روز پردرد در هوايى كه در فضاى شهر پخش بوده اتفاق افتاده است بر خود واجب دانستم اطلاعات آمارى هواشناسى روز فاجعه را ارائه كنم، پارامترهاى هواشناسى كه در روز هفتم تير ماه سال ۶۶ ثبت شده اند عبارتند از: درجه حرارت، سمت و سرعت باد، فشار هوا، رطوبت نسبى و شرايط جوى (پديده) از ساعت ۵‎/۹ صبح لغايت ۱۷‎/۱۵دقيقه بعدازظهر به صورت ۳ ساعت ۳ ساعت.
درجه حرارت: درجه حرارت ثبت شده در ايستگاه هواشناسى از داخل جعبه اسكرين در ارتفاع ۲ مترى سطح زمين است و نشانگر دماى هوا۲ مترى سطح زمين است و با توجه به جذب بيشتر اشعه خورشيد به وسيله خاك، سطح زمين از گرماى بيشترى برخوردار خواهد بود و در عين حال ايستگاه هواشناسى در سال ۶۶ در بالاى كوه «گرده سور» (گرده سور يعنى تپه سرخ و كوهى است در جنوب غربى شهر كه سردشت در دامنه آن واقع شده و وجه تسميه اش رنگ سرخ خاكش است) قرار داشته و دماى ثبت شده مربوط به آن نقطه است. بررسى هاى آمارى نشان مى دهد دماى هواى شهر ۵-۴ درجه از دماى محل ايستگاه بيشتر است و نهايتاً اين كه آسفالت خيابان ها هم بخشى از نور خورشيد را جذب كرده كه خود موجب افزايش دما مى شود. پس نقش درجه حرارت كه احتمالاً در داخل و خيابان هاى شهر به ۵-۴ درجه رسيده داراى اهميت و ارزش زيادى است و فراموش نكنيم و براساس قوانين فيزيكى و شيميايى واكنش و عملكرد مواد از جمله گازهاى شيميايى در جذب و تركيب و اثر متقابل بر هم و مواد ديگر در درجه حرارت هاى بالا سريع تر است.
رطوبت نسبى: واكنش هاى شيميايى در مجاورت، رطوبت و محيط هاى مايع سريع تر انجام مى گيرند و هرچه رطوبت كمتر باشد امكان پراكنش و تحرك مولكول هاى گازى بيشتر بوده و هنگام پراكنده شدن در فضاى بيشترى پخش مى شوند. در روز حادثه كم بودن رطوبت نسبى در مرحله اول به پراكنده شدن بيشتر آلودگى هاى حاصل از بمب هاى شيميايى كمك و دامنه پراكنش آنها را زيادتر كرده است و در وعده دوم كه بيشتر مورد توجه است در جاى خود بحث خواهد شد.
سرعت و سمت باد: عامل اصلى حركت مولكول هاى هوا و تركيبات اتمسفر و مخلوط كردن هواى دور كره زمين باد است. هرچه سرعت هوا بيشتر باشد ذرات موجود در هوا مسافت بيشترى در لحظه سپرى خواهند كرد. با توجه به اين كه در روز حادثه باد و جريان هوا از سمت جنوب غربى شهر بوده پس از بمباران و با عنايت به بالا بودن درجه حرارت و خشكى هوا در فاصله زمانى اصابت بمب ها تا زمانى كه عمليات پدافند شيميايى به وسيله نيروهاى نظامى انجام گرفت. حدوداً ۱۰ دقيقه پس از بمباران پراكنشى مواد و آلودگى شيميايى قسمت زيادى از شهر را فراگرفته و پخش شد و مى توان گفت در قسمت عمده بافت مسكونى شهر گازهاى شيميايى پخش شده است. ضمناً با عنايت به اين كه شهر سردشت در دامنه كوه «گرده سور» قرار گرفته و با نگرش به دو پديده باد دشت و باد كوه در هواشناسى، از سمت شهر جريانى با درجه حرارت زياد به سوى كوه وجود داشته است كه اين امر نيز در هنگام بمباران به پراكنش بيشتر ذرات و مواد شيميايى كمك كرده است. حال با توجه به موارد فوق و انجام گرفتن عمليات پدافند (ش.م.ر) در ۱۰ دقيقه پس از بمباران مى توان گفت انجام پاكسازى و پدافند محل اصابت بمب ها فقط براى آن نقاط مؤثر بوده است و فضاهاى اطراف محل برخورد بمب تأثيرى از اين پاكسازى نديده و لذا محلات و قسمت هاى ديگر شهر هم محل مصدوميت مردم بوده و بيشتر تلفات نيز ناشى از اين عدم آگاهى مردم به آلوده بودن مكان هاى عمومى، معابر و ديگر محلات شهر بوده است و اما براساس مشاهدات گرم بودن هوا و كم بودن رطوبت در روز فاجعه ۲ عامل اصلى عرق كردن بدن در نهايت موجب مرطوب شدن پوست شده است پس ذرات و مواد شيميايى كه با پوست در تماس بوده اند هر بار به همراه تنفس به داخل ريه ها وارد شده اند. در محيط مربوط كه مناسب براى واكنش شيميايى است واقع شده اند. يعنى رطوبت پوست در اثر تعريق و رطوبت داخل ريه ها به عنوان كاتاليزور براى اين واكنش بوده است. چنانچه مى بينيم آن روز زمانى چند پس از بمباران حدوداً ۶ الى ۱۲ ساعت بعد واكنش هاى شيميايى انجام يافته است و اين امر در مراجعه مصدومين چند ساعت پس از بمباران به نقاهتگاه (ش.م.ر) و بيمارستان شهر مشهود است و در اوايل شب و روز بعد هم يعنى هشتم تير مراجعه مصدومين بيشتر بوده است كه به دليل كثرت و وفور مراجعه كنندگان آنان را به شهرهاى ديگر اعزام مى كردند.
* سردشت و ادبيات پايدارى
«سردشت» به عنوان محلى كه جنگ در آنجا شكلى متفاوت يافته بود هميشه در نظر شاعران و نويسندگان بوده است. اين شهر كه فاجعه اتفاق افتاده در آن چيزى كم از هيروشيما و ناكازاكى ندارد موجب شد اديبان به ثبت تاريخى آن در ادبيات نيز همت گماردند. آشنايى با فضاهاى زمان وقوع حادثه و فاجعه از جمله مواردى است كه براى يك نويسنده مهم است. در نوشتار بالا سعى شده بخشى از كتاب خاطرات رزمندگان اسلام در آن محل بازگو شود تا خاطره نويسى ادبيات دفاع مقدس نيز مانند ديگر ژانرها جدى گرفته شود، چرا كه بخشى از بهترين آثار بر جاى مانده از ادبيات مقاومت ملل مختلف، خاطرات سربازان و سرداران و مردم آن دوران بوده است. پس ويژگى هاى موقعيتى «سردشت» به جهت اين كه به عنوان ژانر «خاطره» مد نظر قرار گيرد، تأكيد شد. ادبيات مقاومت در ژانر قصه، شعر، داستان بلند وخاطره در ايران زنده است و زنده خواهد ماند. چرا كه خاطرات مناطق جنگى و حماسه حماسه سازان زنده است و زنده مى ماند.
داستان شهدا
پرى هاى سفيد
براساس خاطره اى از شهيد مهدى ميرزايى
فاطمه جهانگشته

همه خنديدند. حتى من هم زير لب خنديدم و چشمانم از اشك شوق پر شد. باور نمى كردم كه بعد از ساعت ها دل نگرانى، حالا روبه رويم بنشيند و لبخندى به لب داشته باشد و من هم ديگر لام تا كام حرفى نزنم. انگار نه انگار كه اتفاقى افتاده. اگر زن ها هم پچ پچ شان خوابيده باشد، غرولندهاى مادر تمامى ندارد. مى گويد: «اين شوهر به دردت نمى خوره. اين هم از اومدنش. ۲ ساعت توى آرايشگاه منتظر بمونى و دنبالت نياد. حالا هم كه سر سفره عقد!»
تو خودت را مرتب توى آينه نگاه مى كنى و اشك مى ريزى؛ و سرمه چشمانت شيارى سياه روى گونه هايت درست مى كند.
اما نمى شد حرفى زد. مهربان تر از اين حرف ها به نظر مى رسيد.
اگرچه او را خوب نمى شناختى، اما همين كه با آن لباس خاكى رنگ كنارت نشست، او را جذاب و دوست داشتنى يافتى. لباس سفيد پوشيده بودى و او مرد خواب هاى سفيدت بود؛ بال در بال پرى هايى كه هميشه در رؤياهايت با آنها مى پريدى. او كنارت بود. هلهله همه خوابيده بود. او در لباس خاكى رنگ، دستت را در دستش فشرد.
- قول مى دهم خوشبختت كنم!
حالا او در همان لباس خاكى، آرام خوابيده است. نه از لبخندش خبرى هست و نه از چال گونه هايش تا به وجدت بياورد. تو در لباس سياه، كنارش نشسته اى، آرام آرام گريه مى كنى و دستش را در دستت مى فشارى.
- تو كه قول داده بودى تنهايم نگذارى!
باز هم نگاهش مى كنى. چال گونه هايش را ديگر حتى در خواب هم نخواهى ديد.
اخبار و رويدادها
نخستين كنگره اميران، فرماندهان و ۱۴۰۰ شهيد ارتشى استان مركزى

نخستين كنگره اميران، فرماندهان و ۱۴۰۰ شهيد ارتشى استان مركزى دهم آبان ماه جارى برگزار مى شود.
مرادى مسئول كميته روابط عمومى اين كنگره، نهادينه شدن فرهنگ ايثار و شهادت را انگيزه برگزارى كنگره دانست و افزود: اين كنگره با حضور فرماندهان عالى رتبه نظامى، شخصيت هاى برجسته علمى و فرهنگى و اجتماعى كشور در مصلاى بيت المقدس برگزارمى شود.

يادواره ۲۳ هزار شهيد استان خراسان رضوى

كنگره يادواره سرداران و ۲۳ هزار شهيد استان خراسان رضوى با هدف بسترسازى ترويج فرهنگ ايثار و شهادت آذرماه سال جارى برگزار خواهدشد.

جشنواره فيلم كوتاه غيرحرفه اى دفاع مقدس برگزارشد

براى نخستين بار جشنواره فيلم كوتاه غيرحرفه اى در استان مركزى برگزار شد.
در اين جشنواره مجموعاً ۳۲ اثر شركت داشتند كه ۱۴اثر قابل نمايش تشخيص داده و ۸ اثر شايسته تقدير شناخته شدند.

رمان دولت آبادى درباره دفاع مقدس آماده انتشار است

محمود دولت آبادى نويسنده رمان «كليدر» سال آينده رمانى با موضوع دفاع مقدس راهى بازار نشر خواهدكرد. اين رمان را نشر چشمه منتشر مى كند.

«عصر دوازدهم» ملاقلى پور را «مجتبى راعى» كارگردانى مى كند

منوچهر محمدى تهيه كننده فيلم عصر روز دهم اعلام كرد پس ازتوافق طرفين قرار شد مجتبى راعى فيلم عصر روز دهم را بسازد.
لازم به يادآورى است پروانه ساخت اين فيلم به نام مرحوم ملاقلى پور صادر شده بود و راعى پس از نگارش مجدد سناريوى فيلم، ظرف دو ماه آينده توليد آن را آغاز خواهد كرد.

يادواره شهداى روستاى ياتان

يادواره شهداى روستاى ياتان از توابع شهرستان ساوه دهم آبان ماه با حضور جمعى از فرماندهان و خانواده ايثارگران برگزارمى شود.
در اين مراسم كه با خاطره گويى همراه خواهدبود از مقام شهيد و شهدا تجليل به عمل خواهدآمد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |