چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶ - ۱۹ شوال ۱۴۲۸
Wed, Oct 31, 2007
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
فرهنگى
گفت وگوى «ايران» با دكتر پيرشايان استاد
روابط بين الملل و متخصص حوزه آسيا
گفت وگوى «ايران» با دكتر پيرشايان استاد
روابط بين الملل و متخصص حوزه آسيا
حلقه جديد شركاى آسياى مركزى
324333.jpg
] گفت وگو: حسين قنبرى گرمى [

در محافل سياسى جهان، بحثى پردامنه پيرامون تحولات جديد سياست خارجى كشورهاى آسياى مركزى و قفقاز درگرفته است. چرخش نگاه اين جمهورى هاى تازه استقلال يافته به جانب همسايگان نيرومندشان نظير روسيه، چين و ايران رويدادى است كه علائم اوليه آن در اجلاس تابستانى شانگهاى بروز كرد و سپس نشانه هاى واقعى آن در اجلاس پائيز تهران براى خزر هويدا شد.
هنوز پس از نزديك به۲ هفته از اجلاس خزر و ۲ ماه از اجلاس شانگهاى، موضوع تغيير رويكرد منطقه آسياى مركزى از كانون نگاه تحليلگران جهانى خارج نشده است، براين اساس «ايران» در گفت وگويى با دكتر پيرشايان استاد روابط بين الملل دانشگاه هاى فرانسه و متخصص مسائل ژئوپلتيك آسيا، رويكرد نوين اين جمهورى ها را به بحث گذاشته است.
دكتر پير شايان از سال ۱۹۹۲ در حوزه روابط بين الملل و ژئوپولتيك آسيا را در دانشگاه هاى فرانسه تدريس مى كند. وى در عين حال همكارى مستمر با دانشگاه هاى كره جنوبى، ژاپن، چين، قزاقستان ، تركيه (مرمره) و دانشگاه ملى مغولستان دارد.
اين محقق آثار چندى را در زمينه مسائل حوزه آسيا منتشر كرده كه آخرين آن راه هاى تركيه به سمت اروپا نام دارد.

*به نظر مى آيد تحول تازه اى در سياست خارجى جمهورى هاى آسياى مركزى و قفقاز رخ داده است. برخى ازاين تحول تحت عنوان نوميدى يا رويگردانى از غرب تعبير مى كنند. نمود و جلوه عينى اين تحول اين است كه جمهورى هاى ياد شده تلاش چشمگيرى را براى تقويت همكارى خويش با قدرت هاى منطقه مانند ايران، روسيه و چين آغاز كرده و در همان حال از بار همكارى استراتژيك خويش با بلوك غرب كاسته اند. اين اتفاق به صورت ملموس از اجلاس شانگهاى شروع شد و در اجلاس اخير خزر تكميل گرديد، شما اين تحول را چگونه تحليل مى كنيد و فكر مى كنيد اشتباهات اروپا و آمريكا در اين حوزه چه بوده است كه آن واگرايى و اين همگرايى را در پى داشته است؟
تصور مى كنم كه غرب در اين حوزه دچار نوعى خودبزرگ بينى شد. خودبينى ناشى از اين كه مى توانند براى آسياى مركزى يك مدل توسعه منطقه اى را فراهم كنند. اين تفكر محور اشتباه اروپا بود. اشتباه ديگر مى تواند اعمال هژمونى بر آسياى مركزى يا تحميل رهبرى خود بر اين منطقه باشد كه اين اشتباه نيز بيشتر از سوى آمريكايى ها صورت گرفته است. به عنوان مثال ما اين امر را در جريان واكنش اروپا و آمريكا نسبت به حوادث ازبكستان يا ناآرامى جمهورى هاى ديگر به خوبى مشاهده كرديم. اما افزون بر اينها، من يك اشكال عميق تر در مناسبات آمريكا و اروپا با اين جمهورى ها مى بينم و آن اين است كه اساساً منطق درستى بر روابط بلوك غرب با اين كشورهاى تازه استقلال يافته حاكم نبود. لذا بايد منطق موازنه روابط دوجانبه كشورها در جهان پس از جنگ سرد به خوبى مورد ارزيابى قرار گيرد. ضعف ها و اشتباهات دقيقاً مى توانند به اين مورد اطلاق شوند. به جاى تنظيم مناسبات دو طرفه ، جهان غرب در اين خطه فقط به سود و كاركردهاى ديگر كشورها توجه كرد. بنابراين معتقدم ۴۰ - ۳۰ سال آينده اين گونه خواهد بود كه كشورهايى كه بتوانند الگوى همكارى هاى متقابل را پيش ببرند و نه بهره بردارى يك طرفه را خواهند توانست شركاى زيادى را به دست آورند و كشورهايى كه باز بخواهند بر ساير كشورها اراده خود را تحميل كنند يا به صورت يك سويه بخواهند تغييرات مدنظر خود را اعمال كنند بيش از پيش منزوى خواهند شد. اين نوع اشتباه كه توصيف كردم اشتباهى است كه در آينده هم مى تواند اتفاق بيفتد و به نظر من تمامى كشورها را علاوه بر آسياى مركزى و قفقاز شامل شود.
*اين پرسش را اجازه بدهيد به گونه ديگرى مطرح كنم، قدرت هاى غربى به طور مشخص آمريكا و اروپا، پس از جنگ سرد خيز بلندى را براى تسخير بازارهاى آسياى مركزى و قفقاز برداشتند. آنها از حضور و نفوذ در اين منطقه به عنوان فرصتى تاريخى ياد كردند اما چه شد كه اين فرصت به چالش عميق انجاميد؟
آمريكا و اروپا و همين طور ساير سازمان هاى منطقه اى بايد خود را با بافت و شرايط جديد تطبيق مى دادند. هيچ كشور، قدرت و منطقه اى از اين قاعده مستثنى نيست. غرب و آمريكا به نظر مى رسد برداشت هاى متفاوتى داشته اند زيرا هر يك از آنان به شيوه خودشان كه قابل نقد است تحولات را سپرى كردند. شايد آنان خود را ادامه دهنده طرح عمومى قدرت دانستند كه قبلاً توسط استعمار اروپا يا استعمار نوى آمريكا دچار افول شده بود اما هيچ تفاوت ماهوى ميان طرح هاى نفوذ توسط بازيگران جهانى وجود ندارد. با تجربه اى كه از يك و نيم دهه تاريخ آسياى مركزى به دست آمد همه كشورهايى كه جايگاهى در آسياى مركزى ندارند اگر خواستار حضور در اين منطقه هستند بايد طرح حضور در بازار آسياى مركزى را برپايه شراكت و همكارى و نه تحميل منافع پيگيرى كنند. اين همان چيزى است كه به نظر من ايران با تبديل شدن به يكى از اعضاى ناظر سازمان همكارى شانگهاى نشان داد كه به خوبى به اين امر واقف است.
*چرا تئورى آن دسته از نخبگان غرب كه مى خواستند كشورهاى آسياى مركزى را به سازمان آتلانتيك يا ساير سازمان هاى غربى وارد كنند محقق نشد؟
ناكام ماندن طرح جذب اين جمهورى ها به سازمان هاى غربى دلايل عميق ترى دارد، اما پيش از بيان اين دلايل اين تفكيك را بايد قائل شد كه برخى دولت هاى آسياى مركزى خود را به چند سازمان غربى نزديك كردند. اما برخى از سازمان هايى كه آنها وارد شدند هويت غربى ندارند مثلاً اين واقعيت وجود دارد كه OSCE (سازمان امنيت و همكارى اروپا) يك سازمان صرفاً غربى نيست و چند دولت آسياى مركزى عضو اين سازمان هستند كه فعاليت هايش به طور گسترده است شايد نماد نهادهاى غربى سازمان ناتو باشد. ناتو يك سازمان دفاعى است كه در سال ۱۹۴۹ براى دفاع از اروپا در برابر نيروهاى «معاهده ورشو» ايجاد شد و پس از دوران جنگ سرد با ايجاد شاخه اى به نام همكارى براى صلح براى جذب كشورهاى خارج از اروپا از جمله روسيه و جمهورى هاى پيرامون آن تلاش كرد.
از اين پس نزديكى ايجاد شده به وسيله ناتو در آسياى مركزى از سوى كشورهاى عضو يا ناظر سازمان همكارى شانگهاى به عنوان يك رقابت تلقى شد. البته من معتقد نيستم كه در طرح ورود اين جمهورى ها به سازمان هاى غربى فقط اروپا بود كه تلاش كرد تا كشورهاى آسياى مركزى را وارد ناتو يا ساير سازمان هاى غربى كند. فكر مى كنم خود جمهورى ها نيز با وضعيتى كه در روزهاى استقلال داشتند در اين راستا تقلا كردند.
*در ميان رويدادهاى مهم اخير منطقه آسياى مركزى كه نشانه هاى تغيير در رويكرد سياست خارجى اين كشورها نمايان كرد، از نگاه شما كدام يك اهميت ويژه دارد؟
رويداد عمده اى كه از نظر ناظران مسائل آسياى مركزى بسيار اثرگذار است ايجاد سازمان همكارى شانگهاى از ۱۵ سال پيش (۲۰۰۱) در اين منطقه است. سازمانى كه مى توان گفت ايجاد آن سازنده ترين رويداد دوران پس از جنگ سرد است.
سازمان شانگهاى از آن جهت تعيين كننده است كه علاوه بر ۶ كشور عضو سازمان همكارى شانگهاى، حضور ۴ دولت ناظر (مغولستان از سال ۲۰۰۴ و ايران، هند و پاكستان از سال ۲۰۰۵) موجب شده تا اين سازمان كشورهاى آسياى شرقى، مركزى، جنوبى و غربى را يك جا گردهم آورد و به نظر من با نقش آفرينى اين سازمان تصوير ژئوپولتيك اوراسيا ديگر هرگز مثل گذشته نخواهد بود.
*به نظر شما چرا محافل غرب اين اندازه به نزديكى و همگرايى بين روسيه و كشورهاى آسياى مركزى حساسيت مى ورزند؟
همان طور كه گفتم نزديكى يا حفظ روابط نزديك اين جمهورى ها با روسيه تحولى طبيعى است و نبايد به اين موضوع به ديد يك نوآورى نگاه كرد. روابط با روسيه هم مى تواند همانند روابط همه كشورها كم و بيش داراى نوسان باشد اين نزديكى به نظر من حداقل به ۳ علت بلندمدت خواهد بود. اول اين كه روابط مطمئن و قابل اعتماد اين جمهورى ها با اروپا و آمريكا محدودتر است يا حداقل اين كه مى توان گفت اين روابط زياد عادى نيست و زمان زيادى براى تحكيم اعتماد ميان آنها و بلوك غرب لازم است.
دوم اين كه روابط با روسيه در بافتى ايجاد شد كه اين بافت به سمت چند جانبه گرايى منطقه اى تغيير يافت و روسيه نمى تواند ديگر از وزنه ها و اهرم هاى گذشته استفاده كند و دست آخر اين كه جهان در حال تحول به سمت روابطى بين شركاست كه ديگر به عناصر سنتى قدرت مانند وسعت سرزمين، توليد ملى، سلاح و ...، دست كم به طور مستقيم وابسته نيست.
*روسيه تحت رهبرى پوتين به طور واضح در راستاى ايجاد يك جبهه رقابت با غرب برنامه جذب و همگرايى جمهورى هاى آسياى مركزى را طراحى كرده است، چه تحليلى از راهبرد پوتين در عرصه رقابت جهانى وى با آمريكا داريد؟
رئيس جمهور روسيه نوآورى هاى زيادى در سياست خارجى كشورش داشته است. وى روابط مسكو با جمهورى هاى شوروى سابق را بر پايه هاى جديدى بنا كرد. وى بر اين امر واقف شد كه بايد ميان كشورهاى غربى كه نمى توان همه آنها را مشابه هم دانست تفاوت قائل شود.
از اين منظر ديدار اخير وى از ايران هم براى تهران و هم براى مسكو نتايج بسيارمهمى در بر داشت. من فكر مى كنم درك اين موضوع براى همه مهم باشد كه طبيعى است روسيه روابط ممتازى با ايران و كشورهاى آسياى مركزى داشته باشد و خلاف اين موضوع نمى تواند منطقى و موردقبول منطقه باشد.
با سياست هايى كه رهبرى روسيه در صحنه جهانى پيش گرفته است درواقع جايگزين ديگرى براى اين امر وجودندارد. روسيه در اين راهبرد به دنبال جذب سرمايه گذارى ها، تبادلات، همكارى هاى فنى و البته لجستيكى با كشورهاى همسايه اش است. اين راهبرد روسيه به اندازه تحولات پس از جنگ سرد ادامه خواهدداشت. اما چگونه؟ جواب اين است با نوعى سازگارى بنيادين ميان اجزاى رفتار منطقه اى و جهانى روسيه يعنى حركت به سمت همكارى در منطقه و تلاش براى رقابت در سطح جهانى.
*از راهبرد نوين ايران در منطقه آسياى مركزى چه تحليلى داريد بويژه گام هايى كه تهران به تازگى براى همگرايى در اين حوزه برداشت؟
ايران سياست ها و طرح هاى كاملاً معقول در اين منطقه دنبال مى كند. اين رشته از سياست ها و طرح هاى ايران گاهى از سوى كارشناسان بى اطلاع از تصميمات ايران، به خوبى درك نمى شود. به نظر من در رويكرد نوين ديپلماسى ايران دو اصل حفظ ميراث انقلابى و سازگارى با دوران پس از جنگ سرد نقش مهمى درآن دارد.
تحليلگرانى كه ايران را به خوبى درك نمى كنند چنين فكر مى كنند كه جمهورى اسلامى در وضعيت خاص قرار دارد. اما ايران چرا بايد در وضعيتى خاص تر از ساير كشورهاى منطقه باشد؟ من عضويت ناظر ايران در سازمان همكارى شانگهاى يا گام ايران در اجلاس خزر را به عنوان يك تصميم فرصت ساز براى ايران تلقى مى كنم. به نظر من هر زمان تصور مى كنم در ميان قدرت هاى هم مرز با آسياى مركزى، ايران آماده تر از ديگران براى گسترش چتر همگرايى است.
به طور مثال، چين هنوز اعتماد كامل كشورهاى منطقه را جلب نكرده يا هند به دليل نياز خود به شفاف سازى روابطش با چين در چارچوب چند جانبه گرايى و روابط خود با پاكستان بر سر موضوع كشمير براى پيوستن به اين سازمان دچار ترديد است. موفقيت ايران قبل از هر چيز يك موفقيت ديپلماتيك - اقتصادى در قبال آسياى مركزى است و فكر مى كنم در آينده همكارى هاى ايران با اين منطقه بيشتر به سمت انتقال انرژى و مبارزه با تروريسم حركت خواهدكرد.
*از آينده اقتصادى و سياسى كشورهاى آسياى مركزى و قفقاز چه تحليلى داريد؟ آيا اين منطقه به سمت ثبات مى رود يا بحران؟
من معمولاً بحران را به عنوان يك مشكلى تعريف مى كنم كه اساس آن گذر از شيوه ناهنجار و غيرقابل برگشت به يك نظم ديگر است. چنين بحران هايى بسيار نادر است. از جمله بحران جنگ سرد يا بحران هاى پس از جنگ سرد. از اين نگاه، آينده همين منطقه بيشتر شاهد ثبات خواهدبود تا بحران. تنها اين مسأله باقى مى ماند كه كشورهاى اين منطقه چگونه بتوانند مشكلات واقعى خود را حل و فصل كنند. مشكلاتى همچون توسعه اقتصاد اجتماعى يا فضاى باز سياسى داخل كشور، تبادل مواد اوليه و مديريت منابع مشترك آب، قاچاق كالا و اسلحه و...
*بالاخره در تحليل نهايى آيا شما اين مشكلات را زودگذر مى دانيد يا مشكلاتى پايدار؟
پرسش جدى به همين جا برمى گردد كه آيا اين مشكلات، مشكلاتى طبيعى هستند و آيا اين مشكلات بيشتر حامل بحران هاى بالقوه اى هستند كه در اروپاى سال هاى ۱۹۵۰ يا آمريكاى دوران جنگ هاى استقلال (نبرد ميان شمال و جنوب ايالات متحده آمريكا در سال هاى ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۵) شاهد آن بوديم يا نه؟ پاسخ به اين سؤال از آن جهت آسان نيست كه شدت مشكلات همواره در تصور افرادى كه درباره آنها قضاوت مى كنند يا حتى تصميم مى گيرند متفاوت است.
برخى از كشورهاى منطقه آسياى مركزى و قفقاز داراى مشكلات داخلى هستند. اما واقعيت اين است كه شاهد بحران هاى بين المللى نيستند. اين جمهورى ها بويژه كشورهاى آسياى مركزى در مواجهه با آن مشكلات بر سازمان هاى منطقه اى متكى هستند كه فلسفه وجودى آنها مديريت مشكلات فعلى و جلوگيرى از بحران هايى است كه احتمال بروز دارند. ميزان ثبات اين منطقه را بايد در قياس با مناطق مهم ديگر مانند خاورميانه سنجيد. انبوه سرمايه گذارى بازيگران خارجى در اين منطقه نشانه آن است كه درجه اى از ثبات هنوزدر افق آينده اين كشورها ديده مى شود.
ضرب شست به كنگره نشينان
324261.jpg
] محمد بخشنده [

حوادث مرزهاى عراق و تركيه دو صورت متفاوت دارد؛ يك جنبه آن ماهيت نظامى ماجرا است، حادثه اى برخاسته از اراده ژنرال ها و ميليشياهايى است كه در ۲ سوى اين كشمكش مى خواهند از قدرت سلاح و سرباز خويش براى اعمال برترى در منطقه بهره گيرند. در يك سوى اين رويارويى نظامى، ارتش منظم و كلاسيك تركيه قرار دارد كه شمال عراق را عمق امنيت ملى خويش تعريف كرده است و درسوى ديگر آن نيروهاى نامنظم و شبه نظامى حزب كارگران كرد (پ ك ك ) صف بسته اند كه از ارتفاعات مناطق كردستان عراق به عنوان سكوى تهديد عليه مراكز نظامى تركيه استفاده مى كنند.
اما اين بحران از منظرى ديگرماهيت سياسى هم دارد و به باور بسيارى از ناظران اين اتفاق بيش از آن كه يك مناقشه نظامى و امنيتى باشد يك زورآزمايى ديپلماتيك است، نوعى بازى سياسى پيچيده است كه در اثر اختلاف تضاد ميان منافع سه بازيگر سياسى يعنى؛ آنكارا، بغداد و واشنگتن بروز كرده است.
از اين نظر بحران اخير تركيه در شمال عراق را بايد متفاوت ازهمه مناقشات مشابه ۳ دهه گذشته ارزيابى كرد. ژنرال هاى تركيه در دفعات قبلى يورش خود به نواحى شمال عراق اغلب به تنبيه مخالفان خود و يا به قول معروف براى تضعيف ساختار ميليشياهاى كرد مى انديشيدند، اما در اين مرحله به باور ناظران منطقه، اهدافى جديد نظاميان و سياستمداران آنكارا را به آغاز اين اقدام مشترك واداشته است.
از نگاه اين ناظران همه اهداف و انگيزه هاى ترك ها پشت تحولات مهم داخل عراق پنهان است و براى درك عميق انديشه هاى هر ۲ گروه نظاميان و سياسيون تركيه در اين اتفاق بايد تيزبينانه نسبت به ارتباط وضعيت بحران عراق و تهديد ها و فرصت هايى كه از اين وضعيت متوجه منافع ترك ها شده است تأمل كرد.
از اين نظر « شرايط زمانى » و برهه اى كه سران تركيه تصميم به ازدحام نظامى در مرزهاى عراق مى گيرند يك پارامتر بسيار تعيين كننده است. اين رويارويى در مقطعى اتفاق افتاد كه عراق همزمان شاهد چند واقعه مهم و مرتبط به هم است كه هر كدام به نحوى دامنگير سياست منطقه اى تركيه است. درصدر وقايع كليدى عراق، مسأله خروج نظامى آمريكا قرار دارد. بحثى كه اكنون دغدغه همه همسايگان عراق از سوريه و ايران تا تركيه و اعراب است.
بحث خروج آمريكايى ها از عراق گرچه مدت ها پيش و شايد از آن هنگامى كه دموكرات ها نوامبر ۲۰۰۷در كنگره قدرت گرفتند به جريان افتاد، اما به طور رسمى استارت آن با گزارش فرماندهى جنگ يعنى ديويد پترائوس زده شد.
واقعيت اين است كه آنكارا با حساسيتى بيش از همه همسايگان عراق، داستان خروج آمريكا از عراق را دنبال مى كند، دست كم گزارش هاى رسانه هاى اين كشور و شمار نشست هاى نهادهاى تصميم گير اين كشور در ماه هاى اخير گوياى آن است كه سران تركيه بيش از همه دلواپس عراق ۲۰۰۸ هستند.
از همين روست كه برخى ناظران گفته اند كه انديشه يك قدرت نمايى نظامى در مرزهاى شمال عراق درست هنگامى در ذهن ژنرال هاى تركيه جوانه زد كه نشانه هاى دوران گذار در صحنه عراق يكى پس از ديگرى پديدار شدند. به عبارتى در آخرين ماه هاى سال ميلادى جارى براى سياستگذاران آنكارا مسجل شد كه عراق، سال آينده را به گونه ديگرى آغاز خواهد كرد و سال ۲۰۰۸ در صحنه اين بحران سال تغيير آرايش نظامى و سياسى است.
از ميان اين نشانه ها كه به آهنگ تصميم گيرى ارتش تركيه براى اين رويارويى نظامى سرعت بخشيد بايد به ۳ اتفاق مهم ديگر در امتداد گزارش ژنرال پترائوس اشاره كرد. يكى خروج انگليسى ها پس از رفتن بلر- متحد اصلى بوش در اشغال عراق - كه در پى آن اين تحليل در رسانه هاى تركيه به صورت غالب مطرح شد كه خانه تكانى در كاخ سفيد نيز همانند خانه تكانى در داونينگ استريت با خروج ارتش آمريكا از عراق گره خواهد خورد. حادثه دوم و سوم كه به طور تصادفى همزمان و در يك نقطه يعنى كنگره آمريكا اتفاق مى افتد و هر ۲ به طور مستقيم منافع حياتى تركيه را به چالش مى كشاند. اين ۲ حادثه همان پيش نويس ۲ طرحى است كه دست اندركاران كنگره تحت عنوان تقسيم عراق و سپس به رسميت شناختن پديده نسل كشى ارامنه به جريان مى اندازند.
اگر اتفاق نخست يعنى خروج انگليسى ها و گزارش پترائوس به طور غيرمستقيم نگرانى آنكارا را نسبت به آينده عراق دامن زد، ۲ اتفاق اخير موج تهديد را به عمق امنيت ملى اين كشور كشاند. بازتاب هر ۲ حادثه به صورت يك بمب خبرى در محافل ورسانه هاى تركيه پديدار شد و علاوه بر ژنرال ها، قاطبه افكار عمومى اين كشور را دلواپس حركت هاى آمريكايى ها در صحنه عراق كرد.
پاسخ اين سؤال رايج كه «چگونه روابط آنكارا و واشنگتن به عنوان ۲ متحد ديرين ناتو به اين شتاب دستخوش بحران شد؟» در اين ۲ حركت كنگره آمريكا قرار دارد. ۲ لايحه اى كه اعضاى كنگره تدارك تصويب آن را ديده اند دقيقاً ۲ بخش از قلب سياست خارجى تركيه را نشانه رفته است. كاخ سفيد كه از بار تأثير ويرانگر اين ۲ لايحه بر روابط خويش با آنكارا با خبر بود، بسيار در نفى و سرزنش كنگره تلاش كرد و درچند بيانيه پياپى كوشيد تا دامن خويش را از اين ماجرا بيرون كشد لكن اين تقلا و تلاش هيچ ثمرى نداشت و حركت هاى كنگره اثرات خويش را در سطح جامعه و حكومت تركيه بر جاى نهاده بود.
اين تأثيرات مخرب در يك كلام خلاصه مى شوند كه آنكارا از هر جهت نسبت به سياست خارجى حال و آينده آمريكا در عراق بدگمان شد. البته زمينه هاى اين بدبينى در ۵ سال ايام حضور آمريكا در عراق شكل گرفته بود، اما اين ۲ لايحه آنكارا را به منتهى اليه سوء ظن رساند.
دولتمردان تركيه تا پيش از اين اقدامات كنگره به طور معمول از ناحيه دو مسأله نسبت به شريك آمريكايى خويش دلخور بودند، اول ، حمايت هاى بى شائبه آمريكا از دولتمردان كرد عراق و نيز تلاش ۱۰ ساله كاخ سفيد براى خودمختارى كردستان عراق كه در نهايت به قدرت گرفتن دولت محلى بارزانى منجر شد، دولتى كه آنكارا امروز آن را پشتوانه و پشتيبان اصلى اپوزيسيون خويش مى شناسد و مسأله دوم دستيابى چريك هاى پ ك ك به انبارهاى سلاح آمريكا در عراق. با اين حال هيچ يك از اين ۲ موضوع منجر به تنش هاى عميق ميان آنكارا و واشنگتن نشده بود.
و فقط با حركت هاى اخير كنگره است كه اين ۲ مناقشه بالقوه به بحرانى بالفعل تبديل مى شوند و ژنرال هاى تركيه به اتفاق ديپلمات هاى اين كشور ، دولت بوش را پاى اين مؤاخذه جنجالى مى كشانند كه چرا دست اتحاد پنهان به اپوزيسيون آنكارا داده است. رسانه هاى تركيه نيز همه مرزهاى مصلحت انديشى درباره ناتو و آمريكا را كنار مى گذارند و هر روز سندى تازه از سلاح هاى پ ك ك با آرم پنتاگون يا مداركى از حمايت بى دريغ اروپا از لابى كردهاى تجزيه طلب ارائه مى كنند.
اكنون هيچ جاى ترديدى دراين نيست كه لشكركشى آنكارا به سوى مرزهاى شمال عراق پيامى روشن و رسا براى آنكارا دارد، ژنرال ها و سياستمداران اين كشور در اين حركت متحدشان هر ۳ هدف را همزمان پى مى گيرند. آنها هم در پى كسب سهم برتر در تقسيم منافع فرداى عراق هستند، هم تضمينى براى قطع مراودات جناح هاى قدرت آمريكا و اروپا با اپوزيسيون شان مى جويند و هم اين كه براى مهار و منزوى ساختن هميشگى اردوگاه پ ك ك خيز برداشته اند.
سياستمداران تركيه با اين تصور پيش مى روند كه كسانى كه آن دو طرح ويرانگر ـ قتل عام ارامنه و تقسيم عراق ـ را در كنگره عليه منافع سياسى اين كشور تهيه كرده اند چند ماه ديگر بر كرسى رياست جمهورى آمريكا تكيه خواهند زد.
بنابراين درنگاهى كلان مى توان گفت هر ۲ تئورى موجود درباره بحران اخير كه يكى غائله اخير مرزهاى شمال عراق را يك رويداد نظامى و جنگى در شرف وقوع و ديگرى آن را سناريويى از يك بازى سياسى مى پندارد بر خلاف ظاهر دوگانه اش چندان در تقابل نيستند. اين بحران شايد از نادر بحران هاى منطقه خاورميانه غربى باشد كه حالت جنگ و سياست را توأمان در چهره خويش نهان كرده است. دست كم با معيارهاى علم مديريت بحران، اين غائله را مى توان يك رويدادى با دو خصيصه «بازى سياسى در عين كشمكش نظامى » تلقى كرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |