چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶ - ۱۹ شوال ۱۴۲۸
Wed, Oct 31, 2007
فرهنگى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
فرهنگى
نگين حكمت مهيميه در
ماجراى ISI و الباقى مسائل ما
324318.jpg
] دكترمسعود آرين نژاد [

۱ـ اين كه موضوع ISI و نمايه هاى بين المللى توليدات علمى ما بعد از حرف و حديث هاى آرام و پنهانى، در دانشگاه ها، به روزنامه ها هم كشيده، البته قدم خيرى است كه كشاكش هاى آتى آن، در صورت تداوم و تعميق، مى تواند مبارك و ميمون هم باشد. ما دانشگران و دانشگاهيان محمل ها و مجارى بسيار قليل و كم گسترى براى بحث و گفت و شنود درباره مسائل عام علمى و به تبع آن، سرشت و سرنوشتى از جامعه كه به طور اخص به علم و دانش مربوط است، داريم. راست اين است كه به غير از ضرورت هاى كار و تعلق در حوزه هاى متمايزى از تخصص و اشتغال، كه موجب افرازها و جدايى هاى طبيعى در مجموعه جامعه علمى مى شود، همه ما بر محور سرزمين و فرهنگ و درد و دغدغه مشتركى كه درباره توسعه علمى و عقب ماندگى هاى كشور داريم، مشتركات بسيارى هم داريم كه متأسفانه كمتر در وسعت لازم تمام مخاطبان خود مورد بحث قرار مى گيرند. حال اگر يك روزنامه يوميه، در كنار وظايف متعارف خود، بتواند بار جبران اين ضعف مهم را هم كمى به دوش بكشد و مسأله اى جدى و جارى از دغدغه ها و نگرانى هاى مشترك همه دانشوران را به روى ميز نقد و نظر بگذارد، موجب خشنودى بسيارى است. موضوع بحث ISI و حواشى لاجرم و فراوان آن، كه قدرى از آن ها در طى چند مقاله و مصاحبه و واكنش، اخيراً در روزنامه ايران مطرح شده اند (شماره هاى ۳۷۰۹ ، ۳۷۳۳ ، ۳۷۳۶ ، ۳۷۳۷ ، ۳۷۴۱ ، ۳۷۴۲ ، ۳۷۴۳) از اين قسم مسائل جدى و جارى عام امروز جامعه علمى ما هستند كه ضرورى است تا به مرور زمان و همراه با گفت وگوهاى جدى و مستمرى در خانواده بزرگ علمى كشور، ما را به مرحله روشن ترى از تلاش هاى نتيجه بخش علمى هدايت كنند.
۲ـ به عنوان يك مقدمه بايد تصريح كرد كه صرف تجربه سخن گفتن و مراودات علمى در ترازى بين المللى از طريق مقاله نويسى، در مرحله تاريخى خود ضرورى، مهم و گريزناپذير بوده است و از اين جهت در حاشيه اصلاح تدريجى رويكردها، به فرض اجماع نظر در معنى و ابعاد اصلاح، نبايد حرمت زحمت ها و خون دل هايى كه عقبه تجربى اين مرحله بالغ تر تأمل و ارزيابى را فراهم ساختند، مخدوش شوند. اين نوشته بر اين اصل استوار است.
۳ـ در خصوص اصل ماجرا، يعنى موضوع ISI، سوء تفاهم هاى فراوانى موجود است، چرا كه برخى مسأله را اين طور فهميده اند كه گويا عده اى اهميت طرح و عرضه آفرينش هاى علمى كشور را در تبادل متقابلى با امواج زنده علمى جهان، انكار مى كنند يا كوچك مى شمارند و در نتيجه يكى از انعكاس هاى اين رويكرد و نشاط علمى را هم، براى حضور و گفت وشنود در صحنه «جهان آزاد علم» و انعكاس اين حضور و تبادل آرا را در نمايه هايى بين المللى مانند ISI و مانند آن، طرد و تقبيح مى كنند. اين فهم از مسأله البته موجب پاسخگويى به ابهام هاى بلاموضوعى مى شود كه يك جدل جدى و فنى را بسرعت به خلأ وجود مخاطبان اصلى مى راند. داستان از اين قرار است كه گويا در تعريف و هدايت توسعه علمى كشور، مسامحه انتخاب كلمه «توليد» در اصطلاح «توليد علمى» با انعكاس و تعبيرى كه اين كلمه در فرهنگ و زبان ما دارد، ناخواسته ما را به سوى تعبيرى از «توليد علمى» كشانده است كه اصطلاح «توليد خودرو» يا «توليد فرآورده هاى لبنى» در ذهن متبادر مى سازد. توليدى كه «معنى دارى و جدى و واقعى بودن» آن، خواه ناخواه همراه است با «سرعت عمل، مشابه سازى، كميت و آمار». مشكل اساسى مراكز علمى ما آن گونه كه برخى به غلط مى پندارند آن نيست كه آيا مثلاً آمار يا شاخص هاى نمايه ISI و مانند آن، مانند آمار نشر و ضريب تأثير و آمار ارجاع و تنوع ارجاع و غيره و غيره، براى ارزيابى هاى علمى پژوهشى دانش و دانشگرى، معيارهاى مناسب و صحيح و دقيقى به دست مى دهند يا نه؛ بلكه، مسأله نگرانى روبه تزايدى است از اين كه اين «كميت و تكرار و آمار» مستخرج از حضور در نمايشگاه ها و ويترين هاى جهانى علوم، يعنى مجله هاى تخصصى بين المللى، در سايه حمايت و تشويق سياست هاى كلان، موجب كم اعتنايى هايى به ماهيت خلاق و رهگشاى علم در ارتباط با مسأله هاى فورى، واقعى، ويژه و البته بسيار وسيع و متنوع جامعه ملى شود و اين اسباب مكمل و مقوم پژوهش و نوآورى در دانش، يعنى اطلاع رسانى، نشر، نمايه شدن و بويژه كميت و تعداد، به خودى خود به يك ارزش و آرزوى جدى و فخرآميز بدل شود. اين اشتباه گرفتن اهداف تلاش هاى علمى پژوهشى، با صورت و ظاهر يكى از ابزارها و وسايل عرضه و تبادل دانش، يعنى مقاله نويسى هايى كه على الظاهر به حل مسائل جهانى علم مى پردازد، متأسفانه موجب مى شود تا بسيارى از تلاش هايى كه امروزه در امتداد اين تعبير از توليد علمى كشور انجام مى گيرند، كاركردها يا سودمندى هاى فردى يا سازمانى محدود و كوچكى داشته باشد كه برد و عمق و پايدارى چندانى در صحنه توسعه علمى كشور ندارند و نخواهند داشت. از لحاظ شباهت و تناظر در مسأله هاى اجتماعى، شايد شگفت نباشد كه اين ماجرا و جنس اين بحث ها و گفت وگوها خيلى شبيه سؤال ها و جدل هايى با برخى هنرمندان ما در حوزه سينماست كه از طرف جامعه هنرى مورد اين اتهامند كه فيلم هاى خود را براى عرضه در جشنواره هاى خارجى مى سازند نه براى شوق و ذوق و دردها و اندوخته هاى فرهنگى و هنر اين سرزمين.
در هر حال، نگارنده اين فرض را مفروض مى گيرد كه يكى از رده هاى جدى اقتدار و عمل در تحقيقات دانشگاهى، نه تنها به استناد آمارهاى رسمى، بلكه به طور قوى ترى به عنوان تجربه مستقيم تماس با محيط هاى مرجع اين قضاوت، اراده صريحى براى مقاله سازى و مقاله نويسى هاى صورى است، نه اراده حضور و وجود روح زنده تحقيقاتى، منتج از درد و دغدغه مسأله هاى نظرى يا كاربردى رودرروى جامعه، زندگى و انسان. نيز همين رده از محققين عالى مقام هستند كه با كمترين فضل و هنرى، بر سر هر رهگذرى در هر كوى و برزنى، فخر گرانى مى فروشند كه در كيسه خود ده ها مقاله ISI و غير آن دارند و كسى قدر نمى داند. البته حوزه تقصير اين اتهامات عميق تر از آنند كه به سادگى، آحاد يا قشرهايى به عنوان مقصر و محكوم نشانه گرفته شوند. دامنه اين بحث ها هم، بسيار وسيع و تاريخى است و به ساختارهاى اجتماعى اقتصادى كشور و هم ماهيت توسعه و پيشرفت جهانى علم و فناورى، مدخل هاى متعددى دارد. با اين فرض سنگين، ادامه اين نوشته متوجه برخى عوامل و لواحق اين ماجراى تاريخى است كه به همان اندازه، نيازمند توجه و دقت و بحث و بررسى و جدل و اجماع نظرند و همگى، الباقى پس و پيش اين ماجراى مفصل و مهيج ISI، كه چه بسا شنيدنى تر هم باشند.
۴- نگاه قطبى به خارج از كشور در تشخيص و اصالت بخشى، به فعاليت هاى علمى و اكتفاى مغرورانه بسيارى از دانشگران ما به تدارك شناسنامه بين المللى، در عين فقدان رويكرد روشن ملى، از زمره آفات و آسيب هاى اعتقاد تام و تمام به موعود مبهمى با نام «جهان آزاد علم» است، كه ظاهر رؤيايى اش با واقع طبقه بندى شده اش تفاوت بسيار دارد. «غفلت از زبان ملى» هم يكى از لوازم اين رويكرد ناصواب است كه در ميان جامعه علمى امروز ما شيوع وسيع و عميقى دارد و آسيب هاى سخت آن گريبان نسل هاى آتى ما را خيلى بيش از امروز خواهند گرفت و افزون بر آن، زاينده ضعف هاى علمى اجتماعى تازه اى هم خواهند شد.
۵- «جهانى گرايى» از مشخصه هاى اصلى دوران ماست كه به غير از ايجابات سياسى اى كه منتج از تفوق تمدنى است، به پشتوانه برخى پيشرفت هاى فناورى در حوزه هاى ارتباطى و اطلاعاتى، موجب نزديكى بيش از پيش منافع، مصالح و مسائل جوامع مختلف شده است. اين ويژگى در مديريت سياست هاى عالى سلطه، در خدمت بهره ورى هاى هدفدارى سمت دهى مى شود و مفاهيم رومانتيكى چون «آزاد و جهانى» را دستمايه غربگرايى و تغافل از شخصيت و منافع ملى مى سازد. «جهان آزاد علم» يكى از ابعاد اين داستان تاريخى است كه به رغم روايت زيبايش، به دلايل متعدد سياسى، اجتماعى و فرهنگى، قابليت وقوع خارجى چندانى ندارد. اما متأسفانه بسيارى از دانشمندان جهان سوم به تنزه و صحت و سلامت تام و تمام آن ايمان كامل دارند. ذكر اين نكته از سر توصيه به گوشه گيرى از جريانات علنى روز علمى و جهانى نيست. براى پرهيز از اين پندار شايع است كه گويى همه چيز در دامنه دانش كاملاً قدرت مدار و جهت گير امروز، شفاف، بى واسطه و بى ريا، در دسترس است و پس آزاد و جهانى است و هركسى به وسع همت و نيازش مى تواند از آن بهره مند شود. نكته ديگر اين است كه موانع فرهنگى، زبانى و تجربى، خود مانعى جدى و گاهى سخت تر ازعامل فعالانه اول هستند كه به صورتى ساختارى و نه لزوماً مديريت شده اى، دسترسى هاى ما را به منابع و مراجع اصيل علمى سخت و محدود مى سازند.
۶- معادل سازى هرگونه «رشد و پيشرفتى» در علوم، با «توسعه علمى» مورد نياز ما، چنانچه در غالب فعاليت هاى علمى تحقيقاتى دانشگاه هاى كشور مشاهده مى شود، خود ناشى از توهم زندگى در دنياى مجازى و تخيلى زيبايى است كه در آن صرف «رشد و پيشرفت علمى» به هر صورت ممكنى، در تعاملى انسانى با تلاش هاى علمى ديگر ابناى بشر، سرشت سعادت و پيشرفت همه ملل را، مبرا از اتهام هاى رايج سياسى كه مورد اكراه و گريز اهل علم است، روزى فراهم خواهندساخت، درحالى كه «توسعه علمى» براى ما، در كنار معنى «رشد و پيشرفت»، بايد به صورت نافذ و مؤثرى، حامل معنى و جهت گيرى هاى مشخصى براى حل معضلات «عقب ماندگى هاى» تاريخى و فوريت هاى مرحله اى آن هم باشد. از اين روست كه صرف اكتفا به «بسط نظرى مرزهاى دانش» دليلى كافى براى بسيارى از رويكردهاى علمى ما و با حجم نيروى انسانى ارشدى كه صرف آن مى كنيم نيست و بخشى از هوشيارى هاى لاجرم ملى درحوزه مديريت هاى علمى، تبيين اهداف ملى دقيق ترى براى فعاليت هاى علمى است تا نيروهاى ذيقيمت اندك ما اين طور رايگان خرج توهم «آرمان هاى جهانى علم» نگردند.به حال خود رها بودن فعاليت هاى علمى نشانه اى ازمديريت خوب زمانى و اقتصادى امكانات محدود علمى كشور نيست، هرچند كه سياست گذارى هوشمندانه و مؤثر آن نيز درايت ويژه اى مى خواهد كه جز با اجماعى ناشى از يك گفت و گوى بزرگ ملى در اين باره به دست نمى آيد.
۷- زبان انگليسى، زبان علمى مسلط جهان امروز است. همين دليل، كافى است تا براى انعكاس جهانى فعاليت هاى علمى روز جامعه علمى كشور، به اين زبان، كاملاً قانع شويم و قانع هم بمانيم. اما اين قناعت يكى از توجيهات رويكردهاى فائق مبتنى بر برابرى علم و تحقيق با مقاله نويسى و مقاله سازى به زبان انگليسى است. دراين ميان كم توجهى به موقعيت و نقش «زبان فارسى» در روند توسعه علمى كشور، غفلت بسيار عادى و رايجى شده است، در حالى كه «زبان» نه يك ابزار ارتباطى كه محتواى تفكر و ارتباط هم هست و اين كم اعتنايى مفرط براى نگارش، فرهنگ سازى و در واقع تفكرسازى علمى به زبان فارسى، مضاف به اين كه علوم امروزى از دروازه هاى اصلى دنياى جديد هستند، آسيب و آفت مهمى براى رشد و توسعه كشور است . علم به عنوان يك ميراث تاريخى وجهانى متعلق به همه ملل است و بنابر جايگاهى كه زبان انگليسى در تمدن فائق كنونى دارد، علوم امروز، درقالب اين زبان عرضه و مبادله مى شوند و ما هم ، براى دورنماندن از كاروان جهانى علم، گريزى از آموختن و آميختن با اين زبان نداريم. با اين وجود، زبان انگليسى براى ما نقش يك تكيه گاه فرهنگى و راهبردى توسعه علمى را ندارد، چرا كه هم پيچيدگى هاى غريب طبيعت ساختارى زبان و هم بهره ورى هاى متنوع اقتصادى و ممنوعيت هاى آشكار و پنهان سياسى و اجتماعى ، موجب مى شود تا ذخاير علمى و معنايى اين زبان هميشه و به تمامى براى ما قابل دسترسى نباشند و چنانچه قبلاً نيز گفته شد علم امروز نشسته در دامن زبان انگليسى ، يك فرهنگ آزاد تماماً مبادله پذير نيست. شبه آزاد و جهانى بودن علم موجب شده است تاخيل عظيمى از دانشمندان كشورهاى توسعه نيافته، به جاى پرداختن به مسائل و مشكلات ملى و هم ارتقاى يكى از بنيادى ترين محورهاى توسعه علمى يعنى «زبان علمى ملى » با توجيه اشتغال و تفكر در رده هاى تخصصى ، تمام هم و غم خود را در تك گويى هاى بى انعكاسى در داخل مرزها، دورادور درخدمت علم جهانى موعودى قرار دهندكه واقعيت چندانى ندارد . در دنياى پيچيده امروز، كه حذف تنوع ويژگى هاى ملى و بومى فرهنگى ، از اهداف ناگفته جهانى گرايى است ، ارتقاى ظرفيت هاى علمى زبان ملى يك هدف راهبردى در توسعه علمى است. اكتفاى ارتباطات علمى ما به زبان انگليسى ، كه يك چهره آن ارزش مطلق علمى نويسى جامعه دانشگاهى در محدوده صرف زبان انگليسى است و خواه ناخواه و معمولاً هم در سطحى متوسط انجام مى گيرد، دامنه تماس اغلب ما را با معانى عميق و چندلايه علوم پيشرفته، در حد حقير رؤيت بسته بندى هايى از الفاظ اصطلاحى و قراردادى محدود مى سازد. از طرف ديگر اتكا به ارتقاى ظرفيت هاى زبانى ، براى ذخيره سازى و تعميق دانسته ها و دريافت هاى ملى و تاريخى از علوم و فنون، و تقويت روابط ملى علمى ، پشتوانه هاى غنى ترى را براى بسط ريشه اى علوم و هم تقويت روابط بين المللى علمى مان فراهم مى سازد. هم اكنون نوشته ها و سوابق و مجموعه تنوعات فرهنگى موجود علمى به زبان فارسى بسيار فقير و ناچيز است و اين برعهده همه جامعه علمى است تا همزمان با مراتب گوناگون رشد و بلوغ علمى جامعه خود، براى ارتقا و غنى سازى ظرفيتها و داشته هاى كلامى، معنايى و فرهنگى زبان فارسى، براى ثبت و ضبط و ارتباط تاريخى با مفاهيم عميق علمى ، توجه و همتى كافى و وافى به خرج دهند. سخن آخر، حذر از تفسير مبتذل نكته اخير به توصيه قطع يا محدودكردن روابط علمى به زبان رايج و جهانى علم است كه البته چنين نيست.
[ دانشيار گروه رياضى دانشگاه زنجان]
نگين حكمت مهيميه در
كلمه ابراهيميه
324330.jpg
] محى الدين ابن عربى‎/ ترجمه و توضيح: اكبر جبارى[

«چون حضرت ابراهيم عليه السلام نخستين نبى بود كه حق تعالى به هويت ساريه در كل مظاهر كوفى بر وى تجلى نموده و نخستين كسى از اولاد آدم عليه السلام است كه در حق قانونى شده و باقى بدو گشته و صفات ثبوتيه حقيقه را پوشيده است و چون او مجلاى خلت و مطلع آفتاب عشق و محبت بوده و از شدت حب الهى جست وجوى حق تعالى در مظاهر ستارگان نموده و ادراك حق در آسمان ارواح و زمين اجسام و اشباح كرده و در وادى هيمان و سرگشتگى پانهاده و در نهايت، فانى در ذات حق گرديده لذا شيخ اكبر محلى الدين ابن عربى حكمت او را «حكمت مهيميه» يافته است. آن چه در ادامه مى آيد فصل پنجم از كتاب «خصوص الحكم» مهم ترين كتاب در عرفان اسلامى است كه به حضرت ابراهيم خليل الله اختصاص يافته است.»
خليل (ع) را به دليل سريانش [در هر جزئى از اجزا] و در برگرفتن جميع آن چه را كه ذات الهى بدان متصف است، خليل گويند؛ [چنان كه] شاعر گويد:
تو چون سريان روح در بدن، با من در آميختى
و به اين جهت دوست را دوست ناميدند
سريان خليل يا همچون سريان رنگ در رنگدانه است كه اين خود چونان عروض عرض بر جوهرش باشد، نه چونان نسبت مكان و متمكن، و يا از جهت سريان حق تعالى در وجود صورت ابراهيم عليه السلام است و اين هر دو صحيح تواند بود و هر حكمى را مقامى است كه بدان ظاهر مى شود و [از حدود آن حكم] تجاوز نمى نمايد.
آيا حق تعالى را نمى بينى كه به صفات محدثات ظاهر مى شود و به اين ظهور از خويشتن خبر مى دهد و به صفات نقص و نكوهيده نيز ظاهر مى شود. [يعنى ظهور حق به اسماء قهريه در مظاهر ماهيات ممكنه]
و آيا مخلوق را نمى بينى كه به صفات حق تعالى از اول تا آخر آن ها ظاهر مى شود و همه آن ها براى آن مخلوق [كه انسان كامل باشد] حق وثابت است، آنچنان كه صفات محدثات حق براى حق تعالى ثابت است.
«الحمدلله» يعنى نتايج و عواقب ستايش از هر حامد و محمودى به سوى حق بازمى گردد و «واليه يرجع الامركله» يعنى همه امور به او بازمى گردد خواه نكوهيده و خواه پسنديده گرچه جز پسنديده و نكوهيده نيست.
حال بدان كه شىء را در شيئى ديگر سريان نخواهد بود مگر اين كه محمول در او باشد. پس سريان كننده ـ كه اسم فاعل است ـ به واسطه سريان شونده ـ كه اسم مفعول است ـ پوشيده شده است. از همين رو اسم مفعول ظاهر و اسم فاعل باطن و پوشيده است و باطن غذاى ظاهر است همچون آبى كه درون پشمى سريان يابد و آن را سنگين سازد.پس اگر حق ظاهر باشد خلق در وى مستور خواهد بود و خلق همان اسماء حق است مانند: سمع، بصر و جميع نسبت ها و ادراكات او، و اگر خلق ظاهر باشد، حق در وى مستورخواهد بود و حق، سمع، بصر، يد و جميع قواى خلق است، آنچنان كه در خبر صحيح وارد است [ك كنت سمعه و بصره و لسانه و يده]
و اگر ذات حق تعالى از اين نسبت ها بركنار شود، الهى باقى نمى ماند [چرا كه ذات حق منهاى اسماء و صفات كه منتسب اند همان هويت غيب و مقام وجود لابشرط مقسمى خواهد بود] و اين نسبت ها را اعيان ما ظاهر كرد. پس ما به عبوديت خويش معبوديت حق را آشكار نموديم. پس او شناخته نمى شود تا ما شناخته نشويم. چنان كه رسول اكرم (ص) فرمودند: «هر كه نفس خويش را شناخت، پروردگار خود را شناخت» و البته چنين كسى داناترين خلق به حق تعالى است. البته برخى حكما مانند ابوحامد غزالى، مدعى شده اند كه حق تعالى را به غير از نظر به عالم شناخته اند، و اين اشتباه است.
آرى معرفت ذات قديم ازلى امكان ندارد مگر اين كه اله به مألوه شناخته شود. پس حق تعالى دليل برخود است [چنان كه اميرمؤمنان على عليه السلام فرموده اند، يا من دل على ذاته به ذاته]
بعد از اين مقام، در مقامى ديگر بر تو اين كشف عطا خواهد شد و خواهى دانست كه حق تعالى در ذات خويش، عين دليل بر نفس خويش و دليل بر الوهيت خويش است و عالم جز تجلى [ذات] در صور اعيان ثابته نيست و وجود اين اعيان [در خارج] بدون اين تجلى محال است و حق تعالى به حسب حقايق اين اعيان و احوالشان، متنوع مى شود و به صور مختلف درمى آيد [چنان كه شاعر گويد: هر لحظه به رنگى بت عيار برآمد] و اين كشف و شهود بعد از علم به حق است علم به اين كه او اله ماست.سپس كشفى ديگر پيش مى آيد، و آن اين كه صور ما [مخلوقات] در حق ظاهر مى شود. لذا بعضى از ما براى ديگرى در حق ظاهر مى شود و بعضى از ما بعض ديگر را مى شناسد و تميز پيدا مى كند و از يكديگر متمايز مى شود و برخى از ما چنان كه مى دانيم اين معرفت براى ما در آينه ذات حق واقع شده است و برخى از ما نيز چنانيم كه نمى دانيم، حضرتى كه اين معرفت در آن واقع شده به اقتضاى ماست: «پناه مى برم به خداوند از اين كه از جاهلين باشم»
و با اين دو كشف [يعنى شهود حق در عين خلق و خلق در عين حق] نه تنها درمى يابيم كه هيچ حكمى بر ما نيست مگر به سبب اقتضاى [اعيان] ما، بل درمى يابيم كه [اعيان] ما نيز حكم مى كند بر ما بنابر اقتضايشان ولكن در علم حق. از همين رو حق تعالى فرمود: «حجت بالغه خداى راست» يعنى هنگامى كه محجوبين به حق تعالى گفتند چرا چنين و چنان كردى [و شكايت كردند] از آن چه موافق و مطابق اغراضشان نبود، حق تعالى «كشف ساق كرد براى ايشان، [كه كنايه از شدت امر و موضوعى هولناك است] چنان كه براى عارفان در اينجا نمود. پس آن محجوبان مى بينند كه حق تعالى با آنها كارى نكرده است بل مطابق عين و استعدادشان به آنها داده است. لذا حجت محجوبين باطل مى شود وحجت بالغه خداوند باقى مى ماند.
اگر گويى، فايده اين سخن حق تعالى چيست كه مى فرمايد: «اگر خدا بخواهد، همه شما را هدايت مى كند» گوييم كه در «اگر خواهد»، «اگر» حرف امتناع براى امتناع [از غير] است. پس هدايت نمى خواهد مگر به آنچه كه امر بر آن است و گرچه عقل حكم مى كند بر آن كه ممكن قابل است براى شى ء و نقيضش [به دليل اتصاف بر امكان طرف وجود و طرف عدم مساوى باشد] لكن واقفان به سرالقدر مى دانندكه ذات شىء هر چه را اقتضا كند فقط همان واقع مى شود.
و معنى «لهداكم» [نه هدايت انبياءبل] بيان تبيين اين امر براى بندگان است كه هر ممكنى از اهل عالم امكان ندارد تا چشم بصيرتش گشوده شود و بتواند امور را در نفس خويش آنچنان كه هستند ادراك كند. [لذا حضرت ختمى مرتبت به زبان دعا فرمود اللهم ارنى الاشيا كماهى] چه برخى از مردمان عالم اند [به سر القدر علم دارند] و برخى جاهل. پس هدايت ايشان نه كرد و نه مى خواهد.
همچنين در «ان يشاء» [اگر پرسند كه] آيا مى خواهد؟ [گوييم] اين نمى تواند باشد. چرا كه مشيت حق تعالى واحد است و آن نسبتى است تابع علم وعلم نسبتى است تابع معلوم و معلوم تو و احوال توست. پس علم را در معلوم اثرى نيست، بل معلوم را در علم اثر است.
حق تعالى اعطا مى كند به او [كه مخلوق باشد] از نفس او آنچنان كه اقتضاى عين اوست و خطاب الهى برحسب آن چيزى است كه نظر عقلى اعطاى آن مى كند و مخاطبان بر آن توافق دارند و خطاب بر آن طريق كه كشف [و شهود] اعطا مى كند وارد نشد. از اين رو مؤمنين [و علماى ظاهرى] بسيارند و عارفان و اصحاب كشف اندك.
«و هيچ يك از ما نيست مگر اين كه او را مقامى معلوم است» و آن [مقام معلوم] عبارت است از آنچه [عين] تو متصف به آن است در حال ثبوت تو و [آن عين] ظاهر مى شود به همان [صفت] در وجود [خارجى] تو. پس اگر ثابت شود كه اين وجود [خارجى تو] براى حق است نه براى تو، پس بى هيچ شبهه اى حكم براى تو در وجود حق است و اگر ثابت شود كه تو موجودى، پس بى هيچ شبهه اى حكم براى تو است و اگر حق حاكم باشد، پس او را جز افاضه وجود بر [عين] تو [حكمى] نيست و حكم از تو بر تو است. پس حمد مگو مگر نفس خود را و سرزنش مكن مگر نفس خود را و حق را جز سپاس و حمد به خاطر افاضه وجود چيزى نمى ماند كه آن [حمد] براى حق است نه براى تو. و تو به جهت ظهور احكام، غذاى حقى و حق به جهت افاضه وجود، غذاى توست. [و حكم از ناحيه تو] بر حق متعين شد. چنان كه [از ناحيه او] بر تو متعين گشت و اين گونه امر از او به سوى توست و از تو به سوى حق است. در ضمن تو را مكلف گويند و [حق را نه]، تكليف تو را نيست مرگ به آنچه كه به حق تعالى مى گويى:«تكليف كن مرا» يعنى به حال تو و به [اقتضاى] آنچه كه تو برآنى و او را مكلف نگويند چه او مكلف است.
پس حمد مى كند او مرا و من نيز حمد مى گويم او را
و عبادت مى كند مرا و من نيز عبادت مى كنم او را
پس در حال [وحدت] به [وجود] او اقرار مى كنم
و در اعيان [كه حق در آنها مختص است] او را انكار مى كنم
او مرا مى شناسد و من [محجوب] انكار مى كنم او را
و [من صاحب شهود] مى شناسم او را پس گواهى مى دهم او را
گرچه از ما غنى است [لكن] ما
يارى مى كنيم او را و او نيز يارى مى كند ما را [در ظهور اسمائش]
براى آن [كمك و يارى] مرا آفريد
من نيز او را درمى يابم، پس آشكار مى كنم [سر] او را.
به اين [معنا] حديث (كنت كنزاً مخفيا) براى ما آمد
و محقق شد در من، مقصود او [يعنى عبادت و معرفت]
و چون خليل عليه السلام صاحب اين مرتبه [كشف و شهود] بود، براى همين، خليل ناميده شد و ميهماندارى و ميهمان نوازى را سنت كرد و ابن مسرة او را با ميكائيل در رساندن رزق به مرزوقين شريك دانست و هنگامى كه رزق در ذات مرزوقين سريان يابد آن گونه كه در مرزوق چيزى جز رزق باقى نماند، پس غذا در جميع اجزاى مرزوق سارى است و حال آن كه در جناب الهى اجزا نيست، پس خليل ناگزير بود از سريان در جميع مقامات الهى كه از آن به اسماى الهى ياد مى شود، پس ذات حق تعالى به آن اسما ظاهر مى شود.پس ما [مظاهر] اوييم چنان كه به ادله [كشفى] ثابت شد و ما براى خوديم [يعنى اعيان ما حاكم بر ماست]
و نيست او را غير از تكوين من
پس ما براى اوييم چنان كه [از وجهى ديگر] براى خوديم.
مرا دو وجه است، وجه «من» و وجه «او»
اما وجود او به وجود من نيست
ولكن ظهور او در من است
و ما براى او چونان ظرف هستيم.
و خداوند حق مى گويد و او راهبر ماست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |