چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶ - ۱۹ شوال ۱۴۲۸
Wed, Oct 31, 2007
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رودررو
خانواده
فرهنگى
آنالوطيقا(۲۶) فلسفه فيزيك
نگاهى به كتاب «لاكان ـ هيچكاك» با ويراستارى اسلاوى ژيژك
آنالوطيقا(۲۶) فلسفه فيزيك
ماجراى يك سوءبرداشت
]ابوتراب يغمايى ]
324285.jpg
نتايج بنيادى نظريه هاى علمى به سرعت در ديگر حوزه هاى انديشه تأثير مى گذارد. به عنوان مثال اين ادعا زبانزد خاص و عام شده است كه مكانيك كوانتومى قانون عليت را نقض مى كند و بنابراين مى توان هر جا كه لازم شد عليت را به گوشه اى وانهيم. اين كه نظريه هاى علمى خود مشروط هستند و به هزارويك پيش فرض گفته و ناگفته وابسته هستند به كنار، آنچه اهميت دارد بدفهمى و خلط موضوعاتى است كه عميقاً توسط فلاسفه مورد بررسى قرار مى گيرند. موجبيت (Determinism) و عليت (Causation) نمونه هايى از اين مفاهيم هستند كه در قرن بيستم با ظهور مكانيك كوانتومى دستخوش مردم قرار گرفتند و در ساير حوزه ها از تغيير آنها و تأثيرى كه فيزيك جديد بر آنها داشته است سوءبرداشت شده است، سوء برداشت هايى از فيزيك و شيمى گرفته تا ادبيات و هنر. به عنوان مثال جبر و اختيار مسأله اى است كه انديشه بشرى را از دوران باستان مورد چالش قرار داده است:اگر قوانين فيزيك تغيير ناپذير و محتوم هستند، پس همانقدر كه يك ساعت رفتارش جبرى است انسان نيز كه يك ماشين فيزيكى پيچيده است بايد رفتارش جبرى باشد(البته با اين پيش فرض كه رفتارهاى بشرى صرفاً ناشى از قوانين فيزيكى است). واين با اختيار و اراده آزاد در تقابل است. اما به نظر مى رسد كه يك راه حل براى ورود اختيار اين باشد كه قوانين فيزيك جبرى نباشند و اين چيزى بود كه حداقل به نظر مى رسيد توسط مكانيك كوانتومى حاصل شده است. به عنوان نمونه، كامپتون يكى از فيزيكدانان برجسته بعد از ظهور مكانيك كوانتومى مى نويسد: «ديگر قابل توجيه نيست كه قانون فيزيكى را به عنوان شاهدى عليه آزادى انسان به كار بريم. » و اين شد كه يك فيزيكدان ديگر ابايى از ديندار بودن نداشت. اما تمامى اين بدفهمى ها را مى توان به پاى يكى دانستن مفهوم«عليت» با «موجبيت» نوشت. دو مفهومى كه در فيزيك كلاسيك يكى پنداشته مى شدند و ناچاراً طرد يكى به طرد ديگرى مى انجامد. اما واقعيت اين است كه اين دو مفهوم كاملاً مستقل از هم هستند و بنابراين حتى اگر افراطى ترين تعبير از مكانيك كوانتومى به طرد موجبيت بينجامد، عليت را باقى خواهد گذاشت. در ادامه اين مقاله از اين صحبت مى شود كه معناى دقيق موجبيت چيست و چگونه در فيزيك كلاسيك با عليت گره مى خورد.
از جمله كسانى كه در دنياى كلاسيك به موجبيت مى پردازد پير لاپلاس، رياضيدان، فيزيكدان و فيلسوف فرانسوى است. وى اصل عليت عمومى را اين چنين بيان مى كند:«ميان رخدادهاى اكنون و رخدادهاى گذشته اتصال ژرفى وجود دارد، اتصالى كه بر اين اصل استوار است: چيزى نمى تواند بدون علتى كه مقدم بر آن باشد وجود داشته باشد» لاپلاس اين تعريف از عليت را وامدار نظرات لايب نيتس بود كه مى گفت همانقدر كه ۹=۳*۳ حتمى است، وقوع رخداد ها نيز قطعى خواهد بود. لاپلاس با توجه به اين بيان از عليت، موجبيت را چنين مى داند :«ما بايد حالت كنونى جهان را معلول حالت قبلى و علت حالت بعدى آن بدانيم. متفكرى كه تمامى نيروهاى مؤثر در طبيعت را در يك لحظه معين مى داند، و همچنين مكان لحظه اى تمامى اشياى جهان را مى داند قادر خواهد بود در يك فرمول، حركت بزرگترين اجسام تا كوچكترين اتم هاى اين جهان را درك كند، مشروط بر اين كه تفكر وى به اندازه كافى قادر باشد تا تمامى داده ها را تحليل كند؛ براى وى هيچ چيزى غير قطعى نخواهد بود و آينده مثل گذشته پيش چشمانش خواهد بود. »مشاهده مى كنيم كه لاپلاس نه تنها به وجود روابط على دقيق در جهان اشاره مى كند، بلكه بر پيش بينى پذيرى حالت هاى بعدى نيز صحه مى گذارد. مشروط بر اين كه آن كسى كه به پيش بينى مى پردازد از تمامى وضعيت ها در يك لحظه خاص و نيز تمامى قوانين حاكم بر عالم آگاهى داشته باشد. علاوه بر اين بايد از قواى محاسبه كنندگى نامحدودى بر خوردار باشد. چراكه حل معادلات فيزيك از پيچيدگى فراوانى برخوردار است و اغلب اوقات محاسباتى كه توسط هوش انسانى انجام مى شود تقريبى و ناقص است. بنابراين اگر اين را فرض كنيم كه «علل يكسان همواره معلول هاى يكسان را نتيجه مى دهند» موجبيت را با عليت يكى دانسته ايم. به همين دليل به اين بيان لاپلاس از موجبيت، موجبيت على گفته مى شود، علاوه براين كه حاوى موجبيت پيش بينى گرايانه نيز هست.
اما آنچه فيزيكدانان را وا مى داشت تا موجبيت را با عليت يكسان بدانند، شكل روابطى بود كه براى معادلات فيزيكى مى نوشتند. همانطور كه مى دانيم روابط موجود در فيزيك كلاسيك ، روابطى قطعى و معين هستند. به عنوان مثال در رابطه ma=F اگر شما جرم يك جسم و شتاب وارد بر آن را بدانيد به صورت قطعى مى توانيد مقدار نيرو را محاسبه كنيد و به جرم مورد نظر نسبت دهيد. پس اين رابطه يك رابطه موجبيتى است. اما اين سؤال پيش مى آيد كه آيا نيرو علت شتاب گرفتن جسم است يا شتاب وارد بر جسم علت وارد آمدن نيرو است؟ همانطور كه مشاهده مى كنيم شكل رابطه اين را نشان نمى دهد. به همين دليل بهتر است روابط فيزيكى را بر حسب تغييرات بنويسيم. به عنوان نمونه در رابطه مذكور به جاى شتاب مى توان نسبت تغيير سرعت به تغيير زمان را نوشت. در اين صورت رابطه از حالت تقارن خارج مى شود و بر اين نكته دلالت مى كند كه نيرو علت تغيير سرعت و در نتيجه شتاب شده است. پس معادلات فيزيكى علاوه بر اين كه حكايت گر رابطه اى موجبيتى هستند، علت و معلول را نيز مشخص مى كنند. به همين دليل الگوى عليت در فيزيك كلاسيك به «الگوى تابعى» عليت معروف شده است، الگويى كه در مكانيك كوانتومى به «الگوى شرطى عليت» تغيير پيدا مى كند. اما ببينيم كه چرا مكانيك كوانتومى به طرد موجبيت مى انجامد. همانطور كه از نقل و قول لاپلاس فهميده مى شود اگر كسى مكان و سرعت ذره را در يك لحظه بداند مى تواند با توجه به نيروهاى حاكم بر ذره مكان و سرعت ذره را در تمامى لحظات بعدى بداند. مشكل در اين نكته قرار دارد كه براساس مكانيك كوانتومى نمى توان مكان و سرعت يك ذره را توأمان با هم دانست و اين عدم شناخت ناشى از كمبود اطلاعات ما نيست بلكه خود ذره اساساً در يك لحظه نمى تواند هم مكان قطعى داشته باشد و هم داراى سرعت مشخصى باشد. بنابراين مى توان نتيجه گرفت كه موجبيت لاپلاسى در مورد جهان كوانتومى اعتبار ندارد. اين استدلالى كه آورده شد منسوب به هايزنبرگ است، كسى كه اصل عدم قطعيت اش حكايت گر اين واقعيت است كه يك ذره نمى تواند در يك لحظه بعضى از كميت ها را به صورت قطعى داشته باشد از جمله سرعت و مكان. استدلال مذكور مبتنى بر يك مغالطه است و نمى تواند معتبر باشد. چرا كه از نفى مقدم يك گزاره شرطى(عدم وجود مكان و سرعت در يك لحظه) نفى تالى (عدم شناخت مكان و سرعت در لحظات بعدى) را نتيجه گرفته است. دليل قوى تر براى نفى موجبيت در مكانيك كوانتومى وجود احتمالات در روابط كوانتومى است. در نظريه كوانتوم ديگر نمى توان گفت كه مقدار انرژى در لحظه بعدى فلان مقدار قطعى است. بلكه صرفاً مى توان گفت كه با فلان احتمال انرژى فلان مقدار است. از طرف پديد آورندگان نظريه اين احتمال ناشى از جهل ما نيست و على الاصول ناموجبيت در جهان حكمفرماست. هرچند اين نظر ميان فيزيكدانان و فلاسفه مورد چالش قرار گرفته است. اما نكته اصلى اينجاست كه با طرد موجبيت هنوز مى توان با عليت باور داشت. دليلى ندارد كه اگر در فيزيك كلاسيك به غلط موجبيت با عليت يكى پنداشته مى شود در فيزيك كوانتومى نيز اين دو مفهوم يكى باشند. بايد بازتعريفى از رابطه على كرد كه رخدادهاى كوانتومى را شامل رابطه على كند و اين چيزى است كه در فلسفه مكانيك كوانتومى به صورت جدى مورد پيگيرى قرار گرفته است.
نكته پايانى اين است كه آيا يكى دانستن موجبيت با عليت در مكانيك كلاسيك موجه است؟ مى توان نشان داد كه در مكانيك كلاسيك نيز رابطه اى موجبيتى باشد ولى حكايت گر رابطه على نباشد و بالعكس. به عنوان مثال بسيارى از روابط فيزيك را نمى توان بر اساس تغييرات يكطرفه نوشت. مثلاً مى دانيم كه براساس را بطه گاز ها در دماى ثابت، اگر حجم يك گاز را دوبرابر كنيم فشار آن نصف مى شود. پرسش اين است كه آيا دو برابر شدن حجم علت كاهش فشار شده است يا كاهش فشار باعث بالارفتن حجم؟بنابراين برخى از روابط فيزيك كلاسيك نيز نمى توانند تمايزى ميان علت و معلول برقرار كنند.



* درباره ديويد بوهم (David Bohm)
324279.jpg
ديويد بوهم در سال ۱۹۱۷ در آمريكا متولد شد و در سال ۱۹۴۳ مدرك دكتراى فيزيك خود را زير نظر اوپنهايمر از دانشگاه بركلى اخذ كرد. وى مدتى را در دانشگاه پرينستون مشغول بود ولى در جريان مكارتى گرى ناچار شد آمريكا را ترك كند و اكثر باقى عمر خود را در انگليس سپرى كرد و در نهايت در سال ۱۹۹۲ در گذشت. وى در اثر ملاقات با انيشتين تحت تأثير انتقادات وى به تعبير غير موجبيتى از كوانتوم قرار مى گيرد و باعث مى شود كه به اين مسأله فكر كند كه آيا كوانتوم نيز مى تواند مثل مكانيك كلاسيك موجبيتى باشد. در اثر تلاش هاى وى تعبير موجبيتى جديدى از كوانتوم به نام تعبير بوهمى به وجود آمد، تعبيرى كه در ميان فيزيكدانان از مقبوليت برخوردارنيست. انديشه هاى وى به عنوان يك فيلسوف بيشتر در حوزه هاى آگاهى، اطلاعات و نگاه كل گرايانه به جهان مطرح بوده است. از جمله كتابهاى وى مى توان به «كليت و نظم در برگيرنده» (Wholeness and the Implicate Order) اشاره كرد. اخيراً كتابى با نام «ذهن، ماده و نظم دربرگيرنده» ( Mind, Matter and the Implicate Order) توسط پاوو پيلكانن (P.Pylkkanen) از سوى انتشارات اشپرينگر منتشر شده است كه انديشه هاى فلسفى بوهم را مورد تحليل قرار داده است.



* براى مطالعه بيشتر

از جمله كتاب هاى ترجمه شده به زبان فارسى كه مفصلاً به مسأله موجبيت مى پردازد كتاب «جهان باز، برهانى در تأييد نامعينيگرى» نوشته كارل پوپر است كه توسط انتشارات سروش و با ترجمه احمد آرام منتشر شده است. كتاب «الفباى موجبيت»(A Primer on Determinism) نوشته جان ارمن (J. Earman) موجبيت را از آغاز تاكنون مورد تحليل قرار داده است.
نگاهى به كتاب «لاكان ـ هيچكاك» با ويراستارى اسلاوى ژيژك
هيچكاك جلوى دوربين لاكان
324303.jpg
]ليدا فخرى ]

لاكان ـ هيچكاك
(آنچه مى خواستيد درباره لاكان بدانيد اما جرأت پرسيدنش از هيچكاك را نداشتيد.)
* گردآورنده و ويراستار انگليسى: اسلاوى ژيژك
* ويراستار فارسى: مازيار اسلامى
* انتشارات ققنوس


كتاب «لاكان ـ هيچكاك» مجموعه اى است مشتمل بر ۱۶ مقاله تقريباً نامتعارف و غافلگيركننده از تحليل ها و تفسيرهايى ناب و بديع درباره هيچكاك، فيلمسازى كه به نظر مى رسد حرف تازه اى درباره او نمى توان زد. گروهى از متفكران و نظريه پردازان مكتب اسلوونى، به همراه منتقدان نسل سوم «كايه دو سينما» كه گرايش لاكانى را در نقد فيلم دنبال مى كنند. در اين كتاب يكى از معتبرترين متون نظرى در باب سينما را رقم مى زنند. كتاب حاضر كه براى نخستين بار در دهه ۱۹۸۰ در فرانسه چاپ شد، يكى از نخستين دستاوردهاى مكتوب مكتب روانكاوى اسلوونى است. مكتب روانكاوى اسلوونى كه مى توان به شكلى فشرده آراءشان را در اين كتاب ديد، واجد مختصاتى است كه آن را از ديگر سنت هاى لاكانى مجزا مى كند هنگام ظهور مكتب اسلوونى، دو قرائت از لاكان در فرانسه رايج بود: قرائت نخست از آن ژاك آلن ميلر بود كه بر مفهوم «امر واقعى» در واپسين مرحله فكرى لاكان تأكيد داشت و آن را به عنوان مفهومى مى خواند كه در برابر «امر نمادين» مقاومت مى كند. قرائت دوم هم متعلق به لويى آلتوسر بود كه تفسيرى ماركسيستى از لاكان ارائه مى كرد و معتقد بود كه روانكاوى لاكان سوژه اى را طرح مى ريزد كه با ماترياليسم تاريخى ماركس قابل قياس است. اما ويژگى مكتب اسلوونى سياسى و فلسفى بودن آن است. يعنى حتى هنگامى كه فيلم و ادبيات به عنوان موارد مطالعاتى برگزيده مى شود، برخلاف سنت رايج در نقد روانكاوى كه موضعى كلينيكى نسبت به شخصيت ها، موقعيت ها و جهان داستان اتخاذ مى كند، اين قرائت به بررسى زمينه هاى ايدئولوژيك و سياسى متن مى پردازد و البته اين بررسى را از خلال مفاهيم روانكاوانه انجام مى دهد.
اما اهميت كتاب حاضر، صرفاً به قرائت متفاوتش از لاكان محدود نمى شود. نوشته هاى اسلاوى ژيژك، گردآورنده و ويراستار اين اثر، در حوزه نظريه روانكاوى فيلم انقلابى عظيم به شمار مى روند كه اين كتاب نيز از آنها مستثنى نيست. نظريه روانكاوى فيلم، نظريه مسلط در دهه ۱۹۷۰ است كه پايگاه نظرى آن مجله «اسكرين» و نويسندگانى همچون كالين مك كيب، لارا مالوى، استيفن هيث و مارى آن دوان هستند. اين منتقدان جزو نخستين كسانى هستند كه به شكلى پيگير و هدفمند پاى ژاك لاكان را به نظريه فيلم باز كردند و آراءشان را بخصوص بر مفاهيمى لاكانى همچون بخيه (suture) نگاه و همانندسازى (identification) متمركز كردند.
نوشته هاى ژيژك درباره سينما، تلفيقى از شور نظرى و شم و قريحه فنى و زيباشناختى است. در ميان فيلمسازان تاريخ سينما او به ۳ كارگردان بيش از همه توجه نشان داده است؛ آلفرد هيچكاك، ديويد لينچ و كريستف كيسلوفسكى. علاوه بر كتاب حاضر، ژيژك در كتاب بسيار مهمش looking away كه شرح و تفسير لاكانى فرهنگ عامه است، نيز از منظرى مختلف هيچكاك را مورد بررسى قرار داده است.
شايد بتوان نقطه اشتراك نوشته هاى او درباره اين ۳ فيلمساز را در پرداخت به روش هاى مشابهى دانست كه اين ۳ فيلمساز به كار مى برند تا رابطه ميان «واقعيت» و «امر واقعى» را از طريق ابژه ها دست كارى كنند.
در خصوص هيچكاك، ژيژك معتقد است كه فيلم هاى او به اين دليل غريب و نامتعارفند كه تهديد را نه همچون عاملى بيرونى، بلكه همچون عنصر ذاتى و درونى زندگى روزمره به نمايش مى گذارد. به همين دليل اگرچه سطح ظاهرى فيلم هاى هيچكاك، جهانى بى مسأله را به نمايش مى گذارد، اما ژرفاى آن با گناه، ميل سركوب شده و خطرى غيرقابل بازگو پر شده است.
ژيژك مى نويسد؛ در انبوه كوشش هايى كه قصدشان تفسير شكاف ميان مدرنيسم و پست مدرنيسم است، معمولاً چيزى كه ناديده انگاشته مى شود، شيوه تأثيرگذارى اين شكاف بر «خود موقعيت» و «شأن تفسير» است. هم مدرنيسم و هم پست مدرنيسم، تفسير را ذاتى ابژه آن قلمداد مى كنند، بدون آن به اثر هنرى دسترسى نخواهيم يافت ـ بهشت سنتى، يعنى آن جايى كه همه صرف نظر از مهارت و توانايى شخصى شان در تفسيرسازى، مى توانند از اثر هنرى لذت ببرند، به نحو جبران ناپذيرى از بين رفته است. بنابراين شكاف ميان مدرنيسم و پست مدرنيسم بايد درون اين رابطه ذاتى ميان متن و تفسيرش تعبيه شود.
ژيژك بر اين باور است كه فيلم هاى هيچكاك به منزله پديده اى نظرى كه ما در چند دهه اخير شاهد بوده ايم يك نمونه عالى پديده پست مدرن است. البته به اين نكته نيز تأكيد مى گذارد كه در مورد جايگاه هيچكاك با ارجاع به مثلث «رئاليسم ـ مدرنيسم ـ پست مدرنيسم»، تا زمانى كه هيچكاك به دليل رويكرد ديالكتيكى خود بر لبه هاى اين مثلث طبقه بندى شده حضور داشته باشد، هر كوششى در طبقه بندى، دير يا زود نتيجه اى پارادوكسيكال به همراه خواهد داشت چرا كه هيچكاك به نحوى همزمان هر سه آنهاست. ژيژك براى پرهيز از رسيدن به اين پارادوكس، براساس همين مثلث رئاليسم ـ مدرنيسم و پست مدرنيسم، ۵ دوره كارى هيچكاك را از هم متمايز و بازمى شناساند. كه اين طبقه بندى در مقاله اى به عنوان مقدمه كه ژيژك بر اين كتاب نگاشته با ترجمه پاكيزه و سليس مازيار اسلامى آورده شده است.
ترجمه عنوان اصلى كتاب در زبان فارسى «هر آنچه مى خواستيد درباره لاكان بدانيد اما جرأت پرسيدنش از هيچكاك را نداشتيد» بود كه گويا به دليل بلند، نامأنوس و تا حدودى گمراه كننده، ويراستار فارسى كتاب و ناشر از آوردن آن بر عنوان كتاب صرف نظر كردند و عنوان كتاب را «لاكان ـ هيچكاك» برگزيدند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |