شنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۶ - ۲۲ شوال ۱۴۲۸
Sat, Nov 3, 2007
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى
سياسى۱
سياسى۲
سياسى۳
سياسى۴
سياسى۵
سياسى۶
سياسى۷
سياسى۸
سياسى۹
سياسى۱۰
سياسى۱۱
سياسى۱۲
سياسى۱۳
سياسى۱۴
سياسى۱۵
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
سياست۱
سياست۲
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه ۱ايران اقتصادى
ويژه ۲ايران اقتصادى
ويژه ۳ ايران اقتصادى
ويژه ۴ ايران اقتصادى
ايران زمين
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
خانواده
شعر كودك و نوجوان در گفت وگو با
افسانه شعبان نژاد شاعر و نويسنده
سايه هاى مهربان بابا و باران
324996.jpg
] يزدان سلحشور [

افسانه شعبان نژاد متولد ۱۳۴۲ در شهراد [از توابع كرمان] است. از وى تاكنون حدود ۱۲۰ عنوان كتاب منتشر شده كه در برگيرنده حوزه هاى شعر و داستان كودك و نوجوان است. از ميان آثار وى مى توان به اين عناوين اشاره كرد: صداى صنوبر [۱۳۷۶- رمان نوجوانان- كانون پرورش فكرى كودكان ونوجوانان ]؛ بهار گمشده [۱۳۷۶- رمان نوجوانان- كانون]؛ شيشه آواز [۱۳۷۵- شعر نوجوان- كانون]؛ باغ هزار دخترون [۱۳۷۳- داستان بلند كودكان- كانون]؛ سايه هاى مهربان [۱۳۸۳- شعر نوجوان- محراب قلم]؛ بزرگراه [۱۳۸۶- شعر نوجوان- نشر توكا]؛ بابا و باران [۱۳۷۴- شعر كودك - كانون].
وى از چهره هاى شاخص شعر كودك و نوجوان است و هم اكنون در بخش انتشارات كانون پرورش فكرى مشغول به كار است. وجه عاطفى شعر هاى شعبان نژاد و تصاوير رنگين آنها از وجوهى است كه مخاطبان را به شعر وى علاقه مند كرده است.

*بگذاريد از اين جا شروع كنيم كه شما به عنوان يك شاعر شعر كودك و نوجوان، چقدر حس و زاويه ديد زنانه را وارد اين حوزه كرده ايد؟
به نظرم براى رسيدن به پاسخ اين سؤال، بايد بررسى جامعى براساس همه آثار منتشر شده يك شاعر صورت گيرد. با نگاهى گذرا به گذشته كارى خودم مى بينم هيچ وقت سعى نكرده ام كه جنسيت وجه غالب در روند انتخاب مخاطب يا روند شكل گيرى شعر ها باشد. سعى ام بر اين بوده كه گروه هاى سنى مختلف- اعم از دختر و پسر- با تمامى خواست ها و پسندها، مخاطب من باشند. البته هرگز نمى توانم در روند كارى ام آن را ناديده بگيرم، بخصوص اين مسأله در داستان هايم ملموس تر است؛ مثلاً در رمان هاى بهار گمشده، صداى صنوبر، باغ هزار دخترون و در مجموعه داستان هاى فصل هاى كودكى حس و زاويه ديد زنانه غالب است در حالى كه در شعرها مخصوصاً شعرهاى نوجوانانه چنين مشخصه اى كمتر به چشم مى خورد. بسيارى از شعر هايى كه براى نوجوانان گفته ام هم در جمع دختران مورد استقبال قرار گرفته اند و هم در جمع مخاطبان پسر و اين نشان مى دهد كه زاويه ديد و حس زنانه در آنها غالب نبوده. شما اگر به آخرين مجموعه شعر من يعنى «بزرگراه» مراجعه كنيد شاهد اين موضوع خواهيد بود.
* حس زنانه در نوع انتخاب رنگ ها و جنس تصاوير، قاب بندى تصاوير و تركيب نهايى تصاوير در اين قاب چقدر مؤثر است؟
خب! انتقال حس در قالب كلمات- چه شعر، چه نثر- ارتباط مستقيم با جنسيت ندارد، بلكه توانايى شاعر يا نويسنده- اعم از زن يا مرد- است كه مى تواند در قالب كلمات و با شناخت دقيق مخاطبانش، با آنها ارتباط برقرار كند. نمى دانم تا چه حد مى توان رنگ ها و تصاوير را از لحاظ زنانه و مردانه بودن تقسيم بندى كرد و همچنين تا چه حد اجازه اين كار را داريم، فقط اين را مى دانم كه يك آقاى تصويرگر، تمام شعر هاى يكى از مجموعه هايم را- كه خودم فكر مى كردم خيلى زنانه است- مردانه تصوير گرى كرده بود (البته از نظر انتخاب عناصر داخل قاب) براى مثال كفش صورتى شعر من، يك كفش ظريف دخترانه نبود، بلكه يك كفش پسرانه بود و اين نشان مى داد كه او با خواندن شعرها هيچ حس زنانه اى را غالب نديده بود؛ اما به شكل كلى مى توان گفت كه با توجه به وجود عاطفه قوى در جنس زن ـ به شرط وجودتوانايى- اين امكان فراهم است كه رنگ و جنس و موضوع شعر يا داستان، از اين امكان بهره مند شوند.
*اين حس چقدر بر انتخاب وزن تأثير مى گذارد؟ اصولاً چقدر نوع وزن انتخابى در جذب مخاطبان دختر مؤثر است؟ آيا فرقى ميان مخاطبان دختر و پسر در اين «كاربرد» ديده مى شود؟
اصولاً وزن براساس گروه سنى مورد نظر و با توجه به موضوع انتخاب مى شود و جنسيت در انتخاب وزن تعيين كننده نيست. براى مثال يك خردسال (چه پسر باشد چه دختر) وزن هاى كوتاه و شاد را مى پسندد و از خواندن و شنيدن آن لذت مى برد. اگر دقت كنيم وزن هاى شعر شاعران زن با وزن هاى شعر بسيارى از شاعران مرد يكى است و تفاوتى از نظر جنسيت در آنها ديده نمى شود.
*در سال هايى كه در كانون بودم عاطفه شديد شعرهاى شما وجهى بود كه مربيان را به خوانش بيشتر آثارتان براى كودكان ترغيب مى كرد. وجه عاطفى شعرهاى شما يك امتياز منحصر به فرد است. چه طور به اين نقطه رسيديد؟
اگر فرض شما درست باشد بايد بگويم كه تا حدودى در كارم موفق بوده ام و اميدوارم چنين باشد! اما در يك نگاه كلى اعتقاد دارم شعر، كلامى است كه بايد عاطفه داشته باشد و شاعر موفق شاعرى است كه بتواند اين حس عاطفى را به مخاطبانش منتقل كند. بخصوص اگر مخاطبان، كودك و نوجوان باشند. اين مخاطبان به صورت جدى به نگاه عاطفى نياز دارند و اين وظيفه ماست كه به اين خواسته توجه كنيم. شايد موفقيت من در اين مسأله را بتوان در همان حس و زاويه ديد زنانه جست وجو كرد؛ شايد!
*اين سؤال را از بقيه شاعران اين حوزه هم پرسيده ام؛ مشكل تفاوت ارتفاع ديد خودتان با ارتفاع ديد مخاطبانتان را- موقع فضاسازى و تصوير سازى- چه طور حل كرده ايد؟
قيد شاعر يا نويسنده كودك بودن شايد وجه مشخصه اين مسأله باشد (البته نه در مورد آنهايى كه با تلاش مى خواهند شعر و داستان در اين حوزه توليد كنند و عموماً هم ناموفق اند) اگر كسى شاعر يا نويسنده نوجوان باشد، بايد اين توانايى را داشته باشد كه مشكل تفاوت ارتفاع ديد خود را با مخاطب، حل كند. البته حل اين مشكل تنها در چارچوب هاى هنرى يا شگردهاى شاعرانه يا رويكردهاى اين نوع خاص ادبيات خلاصه نمى شود، بلكه كمى به تجربه هاى ملموس و محسوس كه از دوره كودكى به ياد داريم و خيلى بيشتر از آن، به آشنايى هنرمند با روانشناسى مخاطب خود و شناخت خواست ها و تمايلات او در دنياى امروز بستگى دارد.
*پائين آمدن تيراژ در دهه ۷۰ و به تبع آن، پائين آمدن حاصل مالى انتشار كتاب كودك براى مؤلفان، موجب شد كه خيلى ها براى جبران پائين آمدن حق التأليف به توليد انبوه رو بياورند و افت كيفيت، اين حوزه را به مرز فاجعه نزديك كرد. تعداد معدودى از شاعران از اين افت كيفيت بركنار ماندند. شما با اين مشكل چه طور كنار آمديد؟ با اين مشكل چه بايد كرد؟
نمى دانم شاخص شما براى ارزيابى و تطابق اين پائين آمدن و «توليد انبوه!» چيست؟! متأسفانه آمار ساعات مطالعه آنقدر در جامعه ما نا اميد كننده است كه قصه غصه آن تراژدى دردناك است...
*... اين ها با هم در تأثيرى متقابل اند؛ پائين آمدن تيراژ، پائين آمدن حق التأليف، توليد انبوه مؤلف براى پر كردن جاى خالى كسر مبالغ دريافتى، پائين آمدن كيفيت آثار منتشر شده، استقبال كمتر و باز هم كمتر مخاطبان از آثار منتشر شده، كاهش مجدد تيراژ، پائين آمدن حق التأليف ...! اين چرخه در پايان خود به يك فاجعه تمام عيار مى رسد كه الآن هم با اين فاجعه روبه روييم. كاهش محدود تيراژ در اواخر دهه ،۶۰ حالا به مرزى رسيده كه ديدن تيراژ ۲ هزار و ۳ هزار نسخه [ كه تازه اين تيراژ هم اغلب «اسمى» است] پشت جلد كتاب هاى كودك و نوجوان ديگر عادى شده است. تيراژ دهه ۶۰ اين كتاب ها كه يادتان هست! كتاب هاى خوب و موفق آن موقع خيلى بيشتر منتشر مى شد، البته تعداد شاعران كودك و نوجوان هم در آن زمان، خيلى كم بود اما حالا بيش از يك صد شاعر فعال داريم...
عرصه فرهنگ و هنر از معدود و محدود عرصه هايى است كه تمامى جوامع حتى كشورهاى توسعه يافته- كه ظاهراً بايد به دليل توسعه اقتصادى شان بى نياز از يارانه در اين حوزه باشند- براى آن يارانه پرداخت مى كنند و پرداخت آن، هزينه اى تلقى مى شود كه بازگشت سرمايه دارد. يعنى هزينه مى كنند تا بازگشت سرمايه اش از كسر هزينه هاى ديگر تأمين شود كه آن هم مبالغ زيادى را بالغ مى شود و همچنين بر روند پيشرفت كشور و رشد فكرى نسل بعد هم تأثير مستقيم دارد؛ پس دولت بايد در اين زمينه هم فرهنگ سازى كند هم بستر مناسب براى توسعه اين فرهنگ را ايجاد كند اما حاصل كار- تا آن جا كه من شاهد بوده ام- بسيار اندك است. شما نويسندگى يا شاعرى را در كشور خودمان با يكى از كشورهاى توسعه يافته مقايسه كنيد! در اينجا نويسنده يا شاعر براى گذران امور جارى خود درمانده است در حالى كه در كشور هاى ديگر شايد تنها با انتشار يكى، دو كتاب امكان گذران زندگى وجود داشته باشد. «توليد انبوه» هم از ثمرات اين وضعيت است. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |